گفتوگوی «پیام ما» با «آرمان آرین» درباره بازآفرینی متون کهن
وقتی پروفایل نوجوانان «پتشخوآرگر»میشود
۲۴ شهریور ۱۴۰۴، ۱۹:۰۴
میراثفرهنگی تنها در معماری و نقشونگارها خلاصه نمیشود؛ بخش مهمی از آن در روایتها و اسطورههاست. متون کهن و افسانهها، گنجینههایی هستند که هویت ایرانی را شکل دادهاند. اما نوجوانی که در عصر دیجیتال زندگی میکند، با چه زبانی میتواند با این میراث ارزشمند پیوند برقرار کند؟ «آرمان آرین» در آثار خود به این پرسش، پاسخ داده است. او به بازنویسی اسطورهها بسنده نکرده و به ساختن جهانی داستانی برپایه اساطیر پرداخته که با زبان نوجوان امروز، هماهنگ باشد. شخصیتهای شاهنامه و داستانهای اَوستا در آثار آرین، تنها در حد نام و نشانه باقی نمیمانند، بلکه بر بستری تازه از ماجراها جان میگیرند و با چالشهایی روبهرو میشوند که برای نوجوان امروز هم قابلدرک است؛ مثل دوستی، خیانت، وفاداری یا پرسش از هویت. اینگونه است که اسطورهها از قفسه کتابخانهها بیرون میآیند و به تجربه زیسته نسل تازه گره میخورند.
نوجوانان با خواندن آثار آرین، هم سرگرم میشوند، هم لایههایی از فرهنگ خود را میشناسند؛ بیآنکه احساس کنند در حال گذراندن درس تاریخاند. این شیوه، نسل تازه را با میراثفرهنگی نه بهعنوان چیزی دور از دسترس، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی آشنا میکند. «پیام ما» به گفتوگو با آرین، نامزد دریافت جایزه آسترید لیندگرن ۲۰۲۶ و نویسنده کتابهایی چون «پارسیان و من» و مجموعه «پتشخوآرگر» نشسته است که در ادامه میخوانید:
شما در بسیاری از کارهایتان به اسطورهها پرداختهاید. این علاقه به متنهای کهن از کجا میآید؟
علاقه من به متون کهن، شاید به روزگار کودکیام، نگاه خانواده به تاریخ و کتابهایی بازمیگردد که در کتابخانهمان بود. نیای چهارم من از سوی مادری، «میرزا محمدصادق»، وقایعنگار مَروَزی و مورّخ جنگهای ایران و روس بود. این نوشتهها به پدربزرگم شادروان «حسین آذر» و سپس داییام، «امیرهوشنگ آذر» رسید و او آنها را بهصورت کتاب منتشر کرد. بنابراین، یک نگاه تاریخی و علاقه به اساطیر، همواره در نزدیکان من وجود داشته است.
پیش از شناخت فردوسی بزرگ و اثر سترگ او، من با دوجلدی «داستانهای ایران باستان» و «داستانهای شاهنامه» اثر «احسان یارشاطر» آشنا شدم و درواقع یارشاطر پُلی بود که مرا به شاهنامه رساند. «مهدی آذریزدی» مرا به دیگر متون کهن نزدیک کرد. اتفاق بزرگ دیگری که همزمان در نوجوانیام رقم خورد، این بود که مرحوم برادر بزرگم با استاد «جلیل دوستخواه» آشنا شد و متن اوستا بدین شکل وارد خانه ما شد. اینکه استادی در اندازههای جلیل دوستخواه، با چه حوصلهای در نامههایشان که هر یک خود اثری ادبی بود، پاسخ پرسشهای یک نوجوان یعنی برادرم «اُمید» را میداد، خود برای من، بهمعنای فهم ادبیات راستین در جریان زندگی بود. به جرئت میگویم پس از یارشاطر و آذریزدی، دوستخواه مؤثرترین شخصیت فرهنگی در زندگی من بود و چه خوب که یادداشتی هم بر سهگانه «پارسیان و من» نوشت.
دکتر «محمدعلی اسلامی نُدوشن»، نگاه من به ایران پیش و پس از اسلام را متعادل کرد و از ایشان -چه حضوری و چه از کتابهایشان- درباره شاهنامه، تاریخ ایران و مهمتر، فهم میانهروی و انصاف فرهنگی، بسیار آموختم. «بهرام بیضایی» با «چریکه تارا» و «مرگ یزدگرد»اش و استادم «محمدرضا اصلانی» با نگاه ویژهاش به هنر، عرفان و فلسفه تاریخ بر این قلم اثر ژرف نهادند. از کتابهای بزرگان دیگری همچون شادروان «مهرداد بهار» نیز غیرمستقیم بسیار آموختم.
همه این عوامل دستبهدست هم دادند تا آرین در جایگاه یک نویسنده با بازآفرینی متون کهن، داستانهایی بنویسد که برای نوجوانان امروزی جذاب است؟
شاید این جذابیت به نوع نگاه این قلم، به هستی و حقیقتی که به آن باور دارد، وابسته است. درواقع، نوع نوشتن من جوششی است و بیشتر داستانهای بلندم، حتی چندجلدیها، بیش از آنکه کوششی باشند، بهصورت شهودی نوشته شدهاند. برای مثال، من در یک دوران غوطهور میشوم؛ خودم و دوربین چشمانم را -شاید کمی هم متأثر از سینمایی که خواندهام- در آن عصر رها میکنم و بعد آرامآرام آن جهان جان میگیرد. یعنی من کاراکترهایم را مجبور نمیکنم کاری را انجام دهند که من دستور میدهم. آنها زندگی خود را دارند. نتیجه این میشود که مخاطب، حس زنده و بصری تصاویر و صحنهها را میگیرد و با شخصیتها ارتباط برقرار میکند. بنابراین، من با موتور ادبیات کهن بهشکل یکسری واژههای کهنه که دیگر به کار کسی نمیآیند، رفتار نمیکنم.
بنابراین، بهروز کردن را لازمه یک بازآفرینی موفق میدانید؟
هیچ قاعده غیرقابلتغییری در بازنویسی یا بازآفرینی وجود ندارد. بعضی متون، نیاز بیشتری به تغییر دارند، درحالیکه این نیاز در جاهای دیگر، ممکن است کمتر احساس شود. حتی در برخی موارد، خلأیی وجود دارد که نویسنده باید آن را پُر کند. مهم این است که ما به روح اثر دست پیدا کنیم. وقتی عاشق یک متن شویم و زیر و بَماش را بشناسیم، احتمال خطا کمتر میشود. البته هیچچیز مطلقی وجود ندارد و همهچیز در جهان آفرینش، نسبی است. مثلاً نمیتوانیم بگوییم که تنها نگاه درست به رستم، همین زاویهدید من است! رستم بهعنوان یک شخصیت میتواند بارها مورد بازآفرینی قرار بگیرد و هرکس با جهانبینی خود با او روبهرو شود. صدها سال است که هر کسی، برداشت خودش را از شاهنامه دارد و این روال، به همین شکل باقی خواهد ماند.
بنابراین از نگاه من، بازآفرینی، یکجور زیستن در اثر اصلی و هماهنگکردن آن با روح زمانه و زندگیِ هماینک است. انسانِ امروزی، منِ پررنگتری دارد، بر بلندای تاریخ ایستاده و هم به پشتسر و هم به آیندهاش نگاه میکند. گذشته، حال و آینده را با افق دید گستردهتری مینگرد و این نگاه بر مَنهایی که «پارسیان و من» یا نوشتههای دیگرم را روایت میکنند، اثر میگذارد. این «من»، همان روح زمانه است که میپالاید، آنچه در گذشته است را به حرکت درمیآورد، از زمان حال عبور میدهد و به آینده میرساند.
آیا منظور شما از بهروز کردن متون کهن، هماهنگ کردنشان با شرایط اجتماعی امروز است؟
درست است که یک روز با اسب و شتر سفر میکردیم و امروز سوار ماشین و قطار و هواپیما میشویم و شاید در آینده نزدیک از سفینههای فضایی استفاده کنیم، اما احساسات بشری، مشترکاند و نیازهای اساسی انسان همچون شفقت یا میل به توجه و… در سرتاسر زمانها، ثابت میماند. پس ما میتوانیم «عُصارهگیری» کنیم و این عصارهگیری، قانون سفت و سختی ندارد، فقط شدت آن است که در هر زمان و مکانی دگرگون میشود.
شما نوجوانها را با اسطورهها آشتی داده و امسال، نامزد دریافت جایزه «آسترید لیندگرن» شدهاید. فکر میکنید ادبیات اسطورهای ما تا چه اندازه برای مردم جهان، جذابیت دارد؟
ادبیات اساطیری برای مردم دنیا بهاندازهای گیراست که هالیوود و شبکههای مهم و بزرگ تلویزیونی، هر سال در این زمینه سرمایهگذاری میکنند. درست است که بیشتر این فیلمها براساس اسطورهها و حماسههای غربی هستند، اما اخیراً نمونههای شرقی را هم میتوان دید. جدای از اینکه چین، ژاپن، هند و ترکیه به معرفی اساطیر خود میپردازند، هالیوود هم به اسطورههای شرقی توجه بیشتری دارد و این نشاندهنده گرایش مردم به این گونه ادبی است. در کشور ما هم وقتی یک سریال ترکیهای، مربوط به دوران عثمانی یا یک مجموعه از تاریخ کهن کُره پخش میشود، توجه مخاطبان را جلب میکند. پس طبیعی است که ساخت و پخش یک مجموعه ارزشمند و خوشساخت از تاریخ ایران باستان، بدون تحریفها و سوءاستفادههای سیاسی و حکومتی بتواند جذاب و پرفروش باشد. البته ارادهای برای این کار وجود ندارد. مثلاً کوروش بزرگ یکی از پادشاهان ایران است که شهرتی عالمگیر دارد، چرا صداوسیما در این پنج دهه، حتی یک فیلم دربارهاش نساخته؟! حقیقتاً مردم جهان و حتی ایران که هرکول را مثل یکی از بستگانشان میشناسند، تا چه اندازه با رستم آشنا هستند؟!
برخی فانتزی را گریزگاه میدانند و بر این باورند که آدمها در شرایط سخت به آن پناه میبرند. نگاه شما به فانتزی چگونه است؟
«فانتزی؛ یعنی گریزگاه» جمله قشنگی است و شاید برای برخی، اینطور باشد؛ زیرا فانتزی را جدای از واقعیت میدانند. اما فانتزی برای من، واقعیت خودش را میسازد، بنابراین بخشی از واقعیت است. مثلاً وقتی به دنیایی که در «جنگ ستارگان» شکل گرفته گام مینهیم، آن را بهعنوان یک جهان کامل میپذیریم و با غم و شادیاش همراه میشویم. من فانتزی را نه گریزگاه بلکه، بخشی عجیب از واقعیت میدانم که قواعدش در خودش ساخته شده است.
چرا عنوان بعضی شخصیتها و داستانهای آرمان آرین، این اندازه دشوار یا دور از ذهن است؟ مثلاً «پَتَشخوآرگر»، «اَشوَزدَنگهِه»، «ویسپوبیش» و…
همیشه انتخاب نام چه برای کتاب و چه برای فصولش، برایم جذاب بوده. باور کنید این بخش هم جوششی برآمده از ذات داستان است، نه از روی یک قاعده و قانون خشک.
«اَشوَزدَنگهِه»، نخستین تجربه من در انتخاب نامهای دشوار بود که سبب شد وقتی مخاطب از جلوی اسم کتاب رد میشود، لحظهای بایستد و با خود و دانستههایش دستوپنجه نرم کند. به هوش نوجوانهایمان ایمان دارم. ضمن اینکه نوجوانهای ما در برخورد با فلان فانتزی غربی یا شرقی، اسمها که هیچ، شمارهشناسنامه کاراکترها را هم حفظاند، چطور نوبت به فرهنگ خودمان که میرسد، اسامی سخت میشود؟! البته بخشی از این مشکل به ضعف سیستم آموزشی ما هم برمیگردد که بحثاش مفصل است.
همچنین، این نوع نامگذاریها، فرهنگ ایرانی و فضاها و شخصیتهای فراموششدهاش را دوباره زنده میکنند. نامهای ایرانیِ تکرارشده چون سهراب، آرش و سیاوش گرچه همگی ارجمندند، اما هرکدام افق روایی و پسزمینههای تاریخی خودشان را دارند. درحالیکه نامهای منحصربهفرد پَتَشخُوآرگر و اَشوَزدَنگهه که پیشتر شنیده نشدهاند، هم بار عاطفی خاص خود را به شخصیت میبخشند؛ هم موجب جلبتوجه دوچندان مخاطبان میشوند. جالب اینکه پیش از انتشار «اَشوَزدَنگهِه» هیچ اطلاعاتی درباره این واژه در گوگل نبود و حالا صفحات بسیاری درباره این نام کهن نوشتهاند و من غرق شادی میشوم وقتی که میبینم نام پروفایل بعضی نوجوانهای ما اشوزدنگهه، پَتَشخوآرگر یا شخصیتهای دیگرِ این کتابهاست.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی:
تعیین تکلیف حقوقی بناهای تاریخی، از اولویتهای وزارت میراثفرهنگی
گامی در راستای حفاظت از میراثفرهنگی؛
اخذ سند مالکیت تکبرگی برای برج تاریخی چهل دختران سمنان
افتتاح بزرگترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز
۲۷ اثر میراثفرهنگی ناملموس ایران در فهرست آثار جهانی ثبت است
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
محل قلعه تاریخی نهاوند شناسایی شد
سرنوشت نامعلوم فرشهای دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرشهای ماشینی
بیش از ۵۰ موزه در فهرست آسیبهای جنگ اخیر
معرفی ۱۱۳ طرح صنایعدستی لالجین به بانکها برای دریافت تسهیلات
شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
مناقشه بر سر حفاظت از «بیابان لوت»
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید