بایگانی

ترامپ و روایت کهنه انکار تغییراقلیم

دونالد ترامپ در روز سه‌شنبه، ۲۳ سپتامبر، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد تغییراقلیم را بزرگترین کلاهبرداری تاریخ خواند و مدعی شد مفهوم ردپای کربن یک فریب است. او همچنین بیان کرد که تأکید بر تغییراقلیم همواره ماحصل نیات شیطانی است و گرمایش جهانی ایده‌ای غیرواقعی است و پیامدهای منفی که پژوهشگران این حوزه ترسیم می‌کنند، اغراق‌آمیز است.

ترامپ پیش‌بینی‌های سازمان ملل و سایر نهادهای مرتبط را رخ‌ندادنی و نادرست قلمداد کرده و در سخنرانی خود، کشورهای صنعتی اروپایی را بابت تلاش وسیع به‌منظور کاهش ردپای کربن مورد نقد قرار داده است.

او معتقد است این پیش‌بینی‌ و تلاش‌های انجام‌شده توسط «احمق‌ها» مانع پیشرفت کشورهایشان می‌شود و نتیجه آن چیزی جز نابودی میراث آنها و کلاهبرداری‌هایی تحت لوای انرژی‌های سبز نخواهد بود. به‌علاوه، او مجدداً ردپای کربن را دروغی به‌سمت نابودی کامل دانست و گفت معتقد است اروپا با کاهش ۳۷ درصدی مصرف سوخت‌های فسیلی و سیاست‌های نوین انرژی که دشمن اشتغال هستند و برنامه‌های مهاجرتی، به‌سمت زوال کامل خواهد رفت.

البته اظهارات اخیر ترامپ در این حوزه شگفت‌آور نیست. او قبلاً هم بارها تغییراقلیم را کم‌اهمیت تلقی و تأکید کرده است به گرمایش و سرمایش زمین (و نامی که دانشمندان برای پرهیز از اشتباه آشکار برای آن برگزیده‌اند یعنی تغییراقلیم) باور ندارد.

موضع ترامپ در قبال انرژی‌های پاک نیز همواره تلفیقی از ایدئولوژی منافع اقتصادی و پایگاه سیاسی بوده است. او اتکا بر سوخت‌های فسیلی را بستر اشتغال‌زایی و عامل خودکفایی انرژی می‌داند و معتقد است مقررات محیط‌زیستی حداقل برای ایالات متحده آمریکا مانع رشد اقتصاد است و توافقنامه‌هایی مانند توافق پاریس برای ایالات متحده آمریکا ناعادلانه است و عاملی برای ترقی چین و هند، و به‌عبارتی، توطئه‌ چینی‌ها است.

عمده مشاوران ترامپ در مورد تغییراقلیم مخالف اجماع علمی درباره مخاطرات ناشی از احتراق سوخت‌های فسیلی هستند و بعضاً در گزارش‌هایی مدعی شده‌اند حتی اگر زمین در حال گرم‌شدن باشد، خطرات از آنچه پژوهشگران عنوان می‌کنند، کمتر است.

به‌طورکل، انکار تغییراقلیم یا مشکوک بودن به آن در میان محافظه‌کاران آمریکایی رایج است و همواره ترامپ و اطرافیانش کاهش مقررات محیط‌زیستی، توقف نظارت بر منابع عمده تولید گازهای گلخانه‌ای، تسریع در تأسیس پروژه‌های سوخت‌های فسیلی و کاهش بودجه برای پروژه‌های محیط‌زیستی را مدنظر داشته‌اند. علاوه‌براین، بحث انرژی‌های سبز در ایالات متحده آمریکا به مسئله‌ای جناحی تبدیل شده است. ترامپ و سایر محافظه‌کاران معتقدند یافتن راهکاری دیگر برای تأمین انرژی با توجه به نیازها به سرمایه‌های اولیه تأسیس نیروگاه‌های آنها برای ایالات متحده آمریکا به‌صرفه نیست. آنها همچنین عملکرد دولت‌های پیشین به‌ویژه دولت اوباما را در قبال گرمایش جهانی متناقض با رفتارهایشان و نمود بارز کلاهبرداری و دشمنی با اشتغال می‌دانند. ترامپ پس از پیروزی در انتخابات وعده داد تولید نفت آمریکا را افزایش خواهد داد که کاملاً بیانگر نگاه او به محیط‌زیست از دریچه اقتصاد است.

دولت ترامپ در دوره دوم خود با صدور فرمان اجرایی ۱۴۱۶۲ در ژانویه ۲۰۲۵ ایالات متحده آمریکا را برای دومین‌ بار از توافقنامه پاریس خارج کرد.

اظهارات ترامپ در حوزه محیط‌زیست و گرمایش جهانی و تغییراقلیم بارها و بارها از سوی دانشمندان ایالات متحده آمریکا و صاحب‌نظران و پژوهشگران بین‌المللی این حوزه محکوم شده و همواره واکنش‌های منفی به‌دنبال داشته است.

اما مسئله این است که بعضاً اظهارات ترامپ از یک موضع‌گیری محیط‌زیستی فراتر رفته و اهداف دیگری را دنبال می‌کند. او عامدانه در پی بی‌اعتبار کردن مکانیسم‌های بین‌المللی مانند مالیات کربن مرزهای اتحادیه اروپا است که می‌تواند بر صادرات آمریکا تأثیر بگذارد. همچنین، او با اشاره به چین و «قدرت فرصت‌طلب» خواندن این کشور در سخنرانی اخیر خود در پی تجسم چین به‌عنوان دشمن آمریکا و جهان و حفظ هژمونی آمریکا است. او چین را صادرکننده توربین‌های بادی‌ که خود از آنها استفاده نمی‌کند، معرفی کرد.

این درحالی‌است که چین در زمینه انرژی‌های پاک در جهان پیشتاز است و درعین‌حال که بزرگترین تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای در جهان یا به‌عبارتی کارخانه جهان محسوب می‌شود، اما مصرف سوخت‌های فسیلی در آن از سال ۲۰۲۱ ثابت مانده است. به‌عبارتی، چین در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر رهبر جهان است و علاوه‌بر آنکه تولیدکننده و صادرکننده توربین‌های بادی در جهان است، مصرف‌کننده آن نیز است و انرژی بادی در رتبه سوم تأمین انرژی چین است.

ترامپ در بخشی از سخنرانی ۲۳ سپتامبر به بریتانیا توصیه کرد به‌سمت بهره‌گیری از نفت دریای شمال برود. این توصیه در تضاد آشکار با تعهدات این کشور با توافق پاریس و… است و هدفی جز کمرنگ‌کردن مقررات بین‌المللی محیط‌زیستی و تضعیف اتحادیه اروپا و افزایش وابستگی متحدان آمریکا به سوخت‌های فسیلی که می‌تواند بازار را برای گاز طبیعی مایع آمریکا بگشاید، ندارد.

به هر روی، اظهارات ترامپ در تناقض با گزارش‌های مراجع علمی معتبر است و برای ایالات متحده آمریکا نیز در درازمدت پیامدهای منفی به‌دنبال خواهد داشت. شاید اگر در حال حاضر معیار، حفظ مشاغل سنتی و رویکرد غیرمنعطف باشد، عملکرد ترامپ از سمت هوادارانش صحیح تلقی شود؛ مانند بهره اقتصادی که نصیب ایالت‌های تگزاس و پنسیلوانیا در زمینه سوخت‌های فسیلی شده است. اما این مسئله در بلندمدت پایدار نیست. ترامپ و همفکرانش چه بخواهند و چه نخواهند، بازارهای جهانی از سوخت‌های فسیلی فاصله می‌گیرند؛ زیرا درباره تغییراقلیم اتفاق نظر علمی قاطعی وجود دارد و تأکید ترامپ بر صنایع در حال افول به‌معنای ازدست‌رفتن فرصت‌های عظیم اقتصادی در آینده برای ایالات متحده آمریکا و ازدست‌دادن شانس رهبری فناوری آینده در حوزه انرژی است. هرچند نمی‌توان منکر این نکته شد که این تحرکات خواه ناخواه در بازارهای انرژی جهان بی‌ثباتی ایجاد می‌کند و فرایند گذار به‌سمت انرژی‌های پاک را کند می‌سازد.

جاعل سلامت

دونالد ترامپ در دوران ریاست‌جمهوری خود همواره اظهارات عجیبی را در رابطه بیماری‌ها و مسائل مرتبط با سلامت مطرح کرده است. او در روزهای اخیر در یک کنفرانس مطبوعاتی مرتبط با «اوتیسم» دوباره واکنش محافل علمی و بهداشتی را برانگیخت.

او در این کنفرانس با اشاره به نگرانی‌های خود در رابطه با رشد بیماری اوتیسم در جهان، به ارتباط تزریق واکسن و مصرف قرص استامینوفن در بارداری پرداخت و گفت: «شنیده‌ام گروه‌هایی هستند که واکسن نمی‌زنند و هیچ دارویی نمی‌خورند و اوتیسم هم ندارند. آیا این چیزی به شما نمی‌گوید؟»

ترامپ با اشاره به تصمیم تیم سلامت دولت ایالات متحده مبنی‌بر برچسب‌زنی داروهای استامینوفن(تایلنول) بیان کرد: «این موارد باید فوراً اجرایی شوند، سازمان غذا و داروی آمریکا باید به اطلاع پزشکان برساند که استفاده از استامینوفن در بارداری می‌تواند با ریسک بسیار زیاد ابتلا به اوتیسم همراه باشد. پس مصرف استامینوفن خوب نیست. بنابراین، توصیه قوی می‌شود که زنان در دوران بارداری فقط در مواقع ضروری از آن استفاده کنند.»

هم‌زمان، «رابرت اف کندی جونیور»، وزیر بهداشت ایالات متحده آمریکا، نیز در حمایت از سخنان ترامپ گفت: «بین ۴۰ تا ۷۰ درصد مادرانی که کودکان مبتلا به اوتیسم دارند، بر این باورند که واکسن به کودکشان آسیب رسانده است. رئیس‌جمهور (ترامپ) معتقد است باید به این مادران گوش داد، به‌جای اینکه آنها را نادیده گرفت.»


واکنش‌ها به ادعای غیرعلمی ترامپ

سخنان ترامپ و کندی موجب واکنش بنیاد علم اوتیسم در ایالات متحده آمریکا شد و در بیانیه‌ای تأکید کرد: «هیچ داده‌ و هیچ مطالعه تازه‌ای منتشر نشده است. رئیس‌جمهور(ترامپ) صرفاً عقاید و احساسات خود را بدون ارائه شواهد علمی بیان کرده است.»

«بنیاد علوم اوتیسم» گفته‌های ترامپ و بیانیه وزارت بهداشت آمریکا را انحراف‌آمیز دانست و تأکید کرد: «این سخنان امروز توجه‌ها را از کار علمی ضروری برای درک علل واقعی اوتیسم و توسعه حمایت‌ها و مداخلات بهتر برای افراد اوتیستیک و خانواده‌هایشان منحرف می‌کند. اوتیسم علت واحدی ندارد. نتیجه ترکیب پیچیده‌ای از ژنتیک و عوامل محیطی است. ما می‌دانیم که عوامل ژنتیکی نقش اصلی دارند؛ صدها ژن با اوتیسم مرتبط‌اند و تغییرات موروثی یا خودبه‌خودی در این ژن‌ها می‌تواند رشد مغز را تغییر دهد. عوامل محیطی هم مهم‌اند، به‌ویژه در دوران بارداری، مثل سن بالای والدین در هنگام بارداری، زایمان زودرس یا وزن کم هنگام تولد و مواجهه‌هایی که بر رشد مغز اثر می‌گذارند، مثل تب یا بیماری در دوران بارداری. بهترین علم موجود نشان می‌دهد اوتیسم حاصل تعامل پیچیده استعداد ژنتیکی با عوامل محیطی در زمان رشد مغز است.»

«آلیسون هالادی»، رئیس این بنیاد نیز با اظهار تأسف در رابطه با سخنان ترامپ و وزیر بهداشتش گفت: «آنچه گفته شد، خطرناک بود. ترامپ و کندی پیچیدگی اوتیسم را کوچک جلوه دادند و چنین القا کرده‌اند که اگر زنان باردار استامینوفن مصرف نکنند، نرخ اوتیسم کاهش می‌یابد. این ادعا با اصول دیرینه بهداشت عمومی ناسازگار است.»

از سوی دیگر، سازمان جهانی بهداشت نیز با رد ادعاهای ترامپ، شواهد ارائه‌شده درباره ارتباط بین مصرف استامینوفن و واکسن‌های کودکان با اوتیسم را «ناسازگار» و «غیرقطعی» دانست.

انجمن اوتیسم ایران نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد: «برخی مطالعات پژوهشی به ارتباط احتمالی میان مصرف استامینوفن در دوران بارداری و بروز اوتیسم اشاره کرده‌اند؛ اما این نتایج در تحقیقات دیگر تأیید نشده و همچنان متناقض و غیرقطعی باقی مانده‌اند. تا این لحظه، هیچ نهاد علمی یا بهداشتی معتبر در سطح بین‌المللی، ارتباط مستقیم و قطعی میان مصرف استامینوفن در دوران بارداری و بروز اوتیسم را تأیید نکرده است.»

این انجمن همچنین با تأکید بر اینکه جامعه علمی جهان همچنان در حال بررسی این موضوع است، افزود: «برای دستیابی به نتیجه‌ نهایی، مطالعات گسترده‌تر، دقیق‌تر و کنترل‌شده‌تری مورد نیاز است. بنابراین، هرگونه نتیجه‌گیری قطعی یا توصیه‌های مطلق در این مرحله زودهنگام است.»


پیشنهاد تزریق وایتکس برای پیشگیری از کرونا

این اولین بار نیست که ترامپ اظهاراتی جنجالی در حوزه سلامت مطرح می‌کند. او بارها با بیان دیدگاه‌هایی غیرمتعارف، واکنش شدید جامعه پزشکی و افکار عمومی را برانگیخت. در سال ۲۰۱۵، پزشک شخصی او نامه‌ای منتشر کرد که در آن ترامپ «سالم‌ترین فردی که تاکنون برای ریاست‌جمهوری انتخاب شده» توصیف شده بود. بعدها مشخص شد بخش‌هایی از این متن به دیکته خود ترامپ نوشته شده است. در دوران همه‌گیری کرونا نیز او با تأکید بر استفاده از داروی هیدروکسی‌کلروکین به‌عنوان درمان کووید-۱۹، انتقادهای گسترده دانشمندان را برانگیخت؛ چراکه شواهد علمی کافی برای اثربخشی این دارو وجود نداشت.

ترامپ بارها درباره کارایی ماسک‌ها در مقابله با ویروس کرونا ابراز تردید کرده و مدعی شده بود بسیاری از مبتلایان با وجود استفاده از ماسک به بیماری دچار شده‌اند؛ ادعایی که با یافته‌های مراکز معتبر بهداشت عمومی مغایرت داشت. او بارها سلامت جسمی و ذهنی خود را «بی‌نقص» توصیف کرده و مدعی شده در آزمون‌های شناختی «نمره کامل» گرفته است، اما جزئیات و مستندات این ادعاها هیچ‌گاه به‌طور کامل منتشر نشد.

یکی از جنجالی‌ترین اظهارات ترامپ در دوره پاندمی کرونا زمانی بود که در کنفرانس خبری کاخ سفید پیشنهاد کرد شاید تزریق مواد ضدعفونی‌کننده مانند وایتکس یا استفاده از نور شدید بتواند ویروس را در بدن از بین ببرد. این سخنان موجی از نگرانی و انتقاد را در جهان به راه انداخت و متخصصان هشدار دادند که چنین اقدامی می‌تواند مرگبار باشد.


تصمیمات جنجالی

ترامپ تنها خود را به این اظهارات شاذ محدود نکرد، در سال ۲۰۲۰ با ادعای نزدیکی سازمان جهانی بهداشت به چین و پاسخ ناکافی این سازمان به بحران جهانی کووید-۱۹ اعلام کرد آمریکا از سازمان جهانی بهداشت خارج شده و حمایت‌های مالی از آن را متوقف می‌کند. «جو بایدن»، رئیس‌جمهوری بعدی آمریکا، این تصمیم را ملغی و دوباره آمریکا را عضو مهمترین نهاد بین‌المللی سلامت کرد. بااین‌حال، ترامپ در روز نخست دوره دوم ریاست‌جمهوری خود، طی یک فرمان اجرایی بار دیگر آمریکا را از سازمان جهانی بهداشت خارج کرد.

از سوی دیگر، یکی از تصمیمات جنجال‌برانگیز دونالد ترامپ، انتصاب رابرت اف کندی جونیور، چهره واکسن‌ستیز جامعه سلامت آمریکا، به‌عنوان وزیر بهداشت بود. کندی کتاب‌ها و مقالات زیادی در رابطه با ادعاهای خود نوشته است، اما محققان و نهادهای بهداشتی اطلاعات او را نادرست می‌دانند.

اقدامات دیگری مانند محدودیت در اجرای قانون «اوباما کِر» (قانون مراقبت مقرون‌به‌صرفه) لغو بندهایی از آن، حذف بودجه‌های تحقیقاتی، لغو الزام داشتن بیمه و تضعیف بهداشت و درمان کهنه سربازان، کاهش بودجه مراکز علمی و تحقیقاتی، از جمله اقداماتی بوده که به‌اعتقاد بسیاری از کارشناسان موجب تضعیف سلامت عمومی ایالات متحده آمریکا است.

دشمن زمین

رئیس‌جمهور ایالات متحده روز سه‌شنبه (۲۳ سپتامبر، برابر با یک مهر) ادعا کرد که سیاست‌هایی که برای کاهش اثرات تغییراقلیم در نظر گرفته شده‌، «پوچ» است و در اظهارات تندش این اقدامات را «بزرگ‌ترین کلاهبرداری تاریخ» خواند. درحالی‌که بسیاری از متحدان آمریکا به مقابله با روند گرمایش جهانی متعهد شده‌اند، ترامپ سرمایه‌گذاری آنها در انرژی‌های سبز را به سخره گرفت و خطرات تغییراقلیم را کم‌اهمیت جلوه داد. ترامپ همیشه منتقد علم اقلیم و سیاست‌هایی بوده که هدف آنها کمک به گذار جهان به انرژی‌های سبز است. اما او در سازمان ملل، یکی از تندترین‌‌ سخنرانی‌هایش را ایراد کرد؛ پر از اظهارات نادرستی که از لحظه اعلام آنها در صحن علنی، از سوی دانشمندان نقض می‌شود و یکی‌یکی زیر سؤال می‌رود.


پاسخ به ادعاها

در میان سخنان ترامپ ادعاهایی بی‌اساسی درباره تغییراقلیم، منابع انرژی تجدیدپذیر و محیط‌زیست دیده می‌شود. بخش هواشناسی، اقلیم و علم شبکه خبری ای‌بی‌سی، برخی از ادعاهای رئیس‌جمهور آمریکا درباره انرژی و تغییراقلیم را مورد بررسی و راستی‌آزمایی قرار داده است.

ادعای ترامپ: توافق پاریس «جعلی» است و ایالات متحده از آن خارج شده، چون پول بیشتری پرداخته و «مورد سوءاستفاده قرار گرفته است».

راستی‌آزمایی: توافقنامه پاریس که در سال ۲۰۱۵ با اجماع بین‌المللی تصویب شد، سندی داوطلبانه اما الزام‌آور است که در آن از هر کشور خواسته می‌شود هدف ملی خود را برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و میزان کمک‌های مالی مورد نیاز کشورهای آسیب‌دیده از تغییراقلیم را مشخص کند.

ادعای ترامپ: منابع انرژی تجدیدپذیر «کار نمی‌کنند» و «بیش‌ازحد گران» هستند. این منابع «مسخره»‌اند، به‌اندازه کافی قدرتمند نیستند، نمی‌توانند زیرساخت‌های مدرن را پوشش دهند و قابل‌اعتماد هم نیستند.

راستی‌آزمایی: طبق گزارش آژانس بین‌المللی انرژی (IEA)، در سال ۲۰۲۴، ۸۰ درصد از رشد تولید برق جهانی از منابع تجدیدپذیر و هسته‌ای بوده و برای نخستین بار ۴۰ درصد از کل تولید برق جهان را در بر گرفته است. در آمریکا انرژی خورشیدی و بادی در تولید برق ۱۶ درصد سهم دارند و از زغال‌سنگ پیشی گرفته‌اند. پیش‌بینی می‌شود منابع انرژی تجدیدپذیر، ازجمله خورشیدی، بادی و برقابی، حدود ۹۵ درصد از رشد تقاضای جهانی برق تا سال ۲۰۲۷ را تأمین کنند. برپایه گزارش آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر (IRENA)، انرژی بادی، پنل‌های خورشیدی و نیروگاه‌های جدید برقابی ارزان‌ترین منابع تولید برق در جهان در سال ۲۰۲۴ بوده‌اند. درواقع، بیش از ۹۰ درصد پروژه‌های جدید تجدیدپذیر ارزان‌تر از جایگزین‌های سوخت فسیلی هستند.

ادعای ترامپ: چین بخش عمده فناوری باد جهان را تولید می‌کند، اما خودش از این فناوری استفاده نمی‌کند و به‌جای آن، بر زغال‌سنگ و گاز تکیه دارد.

راستی‌آزمایی: طبق گزارش آژانس بین‌المللی انرژی (IEA)، در سال ۲۰۲۴ انرژی خورشیدی و بادی در تولید ۲۰ درصد از تولید برق چین نقش داشته‌اند. بااین‌حال، سال گذشته چین همچنان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده زغال‌سنگ جهان بود و با سهم ۵۸ درصد، رکورد مصرف جهانی زغال‌سنگ را ثبت کرد.

ادعای ترامپ: اروپا از نظر مالی در تنگناست، چون رهبرانش تصمیم گرفته‌اند به انرژی‌های تجدیدپذیر روی بیاورند. آلمان از تعهد خود به انرژی‌های تجدیدپذیر عقب‌نشینی کرده است.

راستی‌آزمایی: در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۵، «کاترینا رایشه»، وزیر فدرال اقتصاد و انرژی آلمان، گسترش انرژی‌های تجدیدپذیر را موفقیتی بزرگ خواند و گفت ۶۰ درصد از برق کشورشان از باد، خورشید و سایر منابع تأمین می‌شود. آلمان اعلام کرده که متعهد است تا سال ۲۰۳۰، ۸۰  درصد از برق خود را از منابع انرژی تجدیدپذیر تأمین کند.

ادعای ترامپ: پیش‌بینی‌های سازمان ملل درباره پیامدهای تغییراقلیم تحقق نیافته و اغراق‌آمیز یا نادرست است. این پیش‌بینی‌ها را افراد نادان انجام داده‌اند و تغییراقلیم بزرگ‌ترین کلاهبرداری تاریخ است.

راستی‌آزمایی: شواهد علمی فراوان و اجماع هزاران دانشمند در سراسر جهان نشان می‌دهد تغییراقلیم ناشی از فعالیت‌های انسانی در حال وقوع است و خطرات قابل‌‌توجهی برای سلامت انسان، محیط‌زیست و اقتصاد جهانی دارد. ادعاهای ترامپ کاملاً در تضاد با ارزیابی‌های معتبر اقلیمی است. هیئت بین‌دولتی تغییراقلیم (IPCC) در نتایج تحقیقات خود گفته اعلام کرده است: «فعالیت‌های انسانی، عمدتاً از طریق انتشار گازهای گلخانه‌ای، به‌طور قاطع باعث گرمایش جهانی شده‌اند». همچنین گزارش، ارزیابی ملی اقلیم آمریکا (NCA) تأکید کرده «فعالیت‌های انسانی، عمدتاً از طریق انتشار گازهای گلخانه‌ای، به‌طور قاطع باعث گرمایش جهانی شده‌اند» و اضافه کرده که «بدون کاهش عمیق‌تر انتشار خالص گازهای گلخانه‌ای در جهان و تسریع در تلاش‌های سازگاری، خطرات شدید اقلیمی برای ایالات متحده ادامه خواهد یافت». علاوه‌براین، گزارش اخیر «مطالعه توافق جمعی» از آکادمی ملی علوم آمریکا نتیجه گرفته است که «یافته‌های سازمان حفاظت محیط‌زیست آمریکا در سال ۲۰۰۹ مبنی‌بر اینکه انتشار گازهای گلخانه‌ای ناشی از فعالیت‌های انسانی، سلامت و رفاه انسان‌ها را تهدید می‌کند، صحیح است، اعتبار آن با گذشت زمان ثابت شده و اکنون با شواهد حتی قوی‌تر تأیید می‌شود». این گزارش می‌گوید «انتشار گازهای گلخانه‌ای ناشی از فعالیت‌های انسانی و تغییراقلیم ناشی از آن سلامت مردم در ایالات متحده را تهدید می‌کند» و تصریح می‌کند این یافته‌ها «فراتر از هرگونه بحث علمی» است.

ادعای ترامپ: کاهش انتشار کربن باعث ازدست‌رفتن شغل می‌شود.

راستی‌آزمایی: گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر ترکیب شغلی در اقتصاد آمریکا را تغییر می‌دهد و باعث ازدست‌رفتن خالص شغل نمی‌شود. طبق گزارش سازمان غیرانتفاعی محیط‌زیستی E2، مشاغل انرژی پاک در سال ۲۰۲۴ بیش از سه برابر سریع‌تر از سایر بخش‌های اقتصاد آمریکا رشد کردند. طی پنج سال گذشته، بیش از ۵۰۰ هزار شغل در حوزه انرژی پاک ایجاد شده که رشد آن به‌مراتب از رشد مشاغل بخش سوخت‌های فسیلی، گاز و خودروهای دیزلی پیشی گرفته است. براین‌اساس، ۸۲ درصد از تمام مشاغل جدید حوزه انرژی در بخش انرژی پاک بوده است.

ادعای ترامپ: اروپا هر سال ۱۷۵ هزار نفر را به‌دلیل گرمای شدید از دست می‌دهد؛ چون هزینه‌ها آنقدر بالاست که نمی‌توان کولر روشن کرد. همه اینها به‌بهانه نمایش دروغین توقف گرمایش جهانی است.

راستی‌آزمایی: مؤسسه منابع جهانی (World Resources Institute) تأکید می‌کند که اروپا در استفاده از تهویه مطبوع عقب است، اما دلایل آن پیچیده و چندوجهی است. بسیاری از ساختمان‌ها در اروپا به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که گرما را حفظ کنند و طبق تحقیقات Climate Central این موضوع سکونت در تابستان‌های گرم‌تر ناشی از تغییراقلیم را دشوار می‌کند. هزینه‌های بالای انرژی در برخی مناطق، به‌ویژه در مناطق کم‌درآمد، تا حدی مانع استفاده از کولر می‌شود. از طرف دیگر در دهه‌های گذشته اروپا اقلیمی معتدل‌تر داشت. طبق داده‌های آژانس تغییراقلیم اروپا (Copernicus)، اروپا از دهه ۱۹۸۰ دو برابر سریع‌تر از میانگین جهانی گرم شده است. در سال ۲۰۲۴، گرم‌ترین سال ثبت‌شده جهانی، اروپا دومین رتبه را در تجربه بیشترین تعداد روزهای دارای گرمازدگی شدید تا بسیار شدید دارد. بنابراین، نیاز به تهویه مطبوع پدیده‌ای نسبتاً تازه برای این قاره است.

ادعای ترامپ: کارکنان کاخ سفید دستور دارند کلمه زغال‌سنگ را به‌تنهایی به کار نبرند و حتماً آن را «زغال‌سنگ پاک و زیبا» بنامند.

راستی‌آزمایی: حقیقت زشت و آلوده‌ای پشت زغال‌سنگ «پاک و زیبا» است. زغال‌سنگ انرژی قابل‌توجهی تولید می‌کند و به‌وفور در دسترس است. ایالات متحده بیش از هر جای دیگری در جهان ذخایر زغال‌سنگ دارد. اما زغال‌سنگ سوختی فسیلی است و هنگام سوختن، کربن آن با اکسیژن ترکیب می‌شود و دی‌اکسید کربن تولید می‌کند. دی‌اکسید کربن گازی گلخانه‌ای است که حرارت زمین را در خود محبوس می‌کند و تغییراقلیم تشدیدشده توسط انسان را تقویت می‌کند. سوختن زغال‌سنگ همچنین آلاینده‌های دیگری مانند دی‌اکسید گوگرد، اکسیدهای نیتروژن، ذرات معلق، جیوه و فلزات سنگین دیگر تولید می‌کند که می‌توانند خطر ابتلا به بیماری‌های تنفسی و ریوی، باران اسیدی، مه‌دود و آسیب‌های عصبی و رشد را افزایش دهند. برپایه گزارش آژانس حفاظت محیط‌زیست آمریکا (EPA)، «سوختن زغال‌سنگ از نظر انتشار کربن، نسبت به سوختن گاز طبیعی یا نفت برای تولید برق شدت بیشتری دارد.» EPA گزارش داده است در سال ۲۰۲۲ زغال‌سنگ ۵۵ درصد از انتشار دی‌اکسید کربن را به خود اختصاص داده، اما فقط ۲۰ درصد از برق تولیدی ایالات متحده را تأمین کرده است.


شاهدان چه می‌گویند؟

ترامپ در سخنانش گفت: «ردپای کربن افسانه‌ای است که افرادی با نیت‌های شوم ساخته‌اند». او به رهبران جهان گفت: «اگر از دام انرژی سبز فاصله نگیرید، کشورتان شکست خواهد خورد.»

جهانی که ترامپ در سخنرانی خود تصویر کرد، با آنچه بسیاری از رهبران جهان در جمع حاضر تجربه می‌کنند، مطابقت نداشت. این جهان حتی با مشاهدات بلندمدت دانشمندان همخوانی نداشت.

رئیس‌جمهور ایالات متحده این حرف‌ها را خطاب به نمایندگان کشورهایی زد که با پیامدهای تغییراقلیم دست به گریبان‌اند؛ مرگ بر اثر سیل و بارش‌های غیرقابل پیش‌بینی، خشکسالی گسترده، طوفان و موج‌های طولانی‌تر و داغ‌تر گرما، افزایش سطح دریا و بلعیده شدن خانه‌ها در شهرهای ساحلی، آتش‌سوزی‌های مهیب جنگلی.

این‌طورکه آسوشیتدپرس نوشته است، وقتی ترامپ این‌ حرف‌ها را می‌زد، «ایلانا سید»، سفیر کشور جزیره‌ای پالائو و رئیس سازمان کشورهای کوچک جزیره‌ای، در جمع حاضر بود. او گفت از ترامپ و ایالات متحده انتظار چنین حرف‌هایی را داشته و بی‌عملی در برابر تغییراقلیم را «خیانت به آسیب‌پذیرترین‌ کشورها» خواند. «ایوانز دیوی نجوا» از مالاوی هم با او هم‌نظر بود و گفت: «ما جان مردم بی‌گناه جهان را به خطر می‌اندازیم.»

برای «ادل توماس»، دانشمند اقلیم اهل باهاما که بیش از ۴۰ مطالعه در این حوزه منتشر کرده، پیامدهای تغییراقلیم جنبه‌ای شخصی دارد. او نایب‌رئیس هیئت بین‌دولتی تغییراقلیم سازمان ملل، بالاترین مرجع علمی جهان در زمینه اقلیم است و هنگام طوفان سندی در سال ۲۰۱۲ که کارائیب و نیویورک‌سیتی، شهری که ترامپ از آن سخن می‌گفت، را درنوردید، فاجعه اقلیمی را از نزدیک تجربه کرده است. او گفت: «میلیون‌ها نفر در سراسر جهان می‌توانند شهادت دهند که تغییراقلیم چه ویرانی‌هایی به زندگی‌شان وارد کرده است. این شواهد انتزاعی نیستند؛ واقعی‌اند، کشنده‌اند و نیازمند اقدام فوری هستند.»

ساعتی بعد از سخنرانی ترامپ، «گوستاوو پترو اورگو»، رئیس‌جمهور کلمبیا، به‌تندی به گفته‌های او اعتراض کرد. او از این گفت که نابرابری اجتماعی دلیل این «آخرالزمان معاصر» است و با استناد به گزارش آکسفام اشاره کرد که یک درصد ثروتمندترین مردم دنیا بیشتر از ۹۵ درصد جهان ثروت دارند. «این یک درصد ثروتمندترین افراد همچنین مسئول تغییراقلیم ناشی از نفت و کربن هستند. متأسفانه سیاستمداران قدرتمندترین کشورها صرفاً از آنها اطاعت می‌کنند؛ زیرا آنها تأمین‌کننده کمپین‌هایشان هستند.» پترو همچنین گفت: «بیش از ۱۱ میلیون هکتار از جنگل‌های آمازون طی یک ماه در سال ۲۰۲۴ در اثر تغییراقلیم سوخته است. این فاجعه برای تمام کره زمین است و دانشمندان نابودی آمازون را نقطه‌ای بازنگشت‌ناپذیر توصیف می‌کنند.» او با یادی از «ارنست همینگوی» حرف‌هایش را این‌طور به آخر برد: «ناقوس‌ها برای شما، برای ما، برای نوع بشر و زندگی به صدا درمی‌آیند و برای تمام حیات. پایان آغاز شده است.»

در مجمع عمومی سازمان ملل، ترامپ نماینده کشوری است که بیش از هر کشور دیگری در تولید گازهای گلخانه‌ای سهیم است، هرچند اکنون چین بزرگ‌ترین آلاینده کربن محسوب می‌شود. براساس داده‌های پروژه جهانی کربن، از سال ۱۸۵۰ تا امروز ۲۴ درصد از دی‌اکسید کربن ناشی از فعالیت‌های انسانی را ایالات متحده تولید می‌کند. کل قاره آفریقا با جمعیتی چهار برابر جمعیت ایالات متحده، فقط حدود سه درصد از این دی‌اکسید کربن را تولید می‌کند.

سخنرانی طولانی رئیس‌جمهور ایالات متحده، این‌طورکه بلومبرگ نوشته، حتی پروتکل‌های دیپلماتیک را نقض کرد؛ زیرا او علاوه‌بر تلاش برای بی‌اعتبار کردن تغییراقلیم، به شکایت‌های شخصی درباره خرابی پله‌برقی‌ها و نمایشگر متن سخنرانی در مقر سازمان ملل پرداخت. در واکنش به سخنرانی ترامپ، اعضای حاضر در جلسه اغلب سکوت کردند؛ هرچند گاهی صدای خنده و تشویق کوتاهی شنیده می‌شد.

پرندگان؛ همکاران بی‌مزد کشاورزان

تحقیقات انجام‌شده نشان می‌دهد بیش از ۵۰ درصد از گونه‌های پرندگان عمدتاً حشره‌خوار هستند و تقریباً ۷۵ درصد از آنها از بی‌مهرگانی که آفت کشاورزی‌اند، تغذیه می‌­کنند. از طرف دیگر، پرندگان شکاری مانند شاهین­ها و جغدها آفات مهره‌دارانی نظیر موش­ها و برخی پرندگان را در مزارع دفع می‌کنند. در بین پرندگان، جغدها متخصصین کنترل آفات هستند و جغد انبار و جغد گوش‌دراز با شکار جوندگان خدمات ارزشمند کنترل آفات را به‌صورت رایگان به کشاورزان ارائه می­دهند. ۹۴ تا ۹۹ درصد طعمه «جغد انبار» را آفات کشاورزی تشکیل می‌دهد. ازاین‌رو، جغدها دوستان کشاورزها به حساب می‌آیند. از طرف دیگر، پرندگان می­توانند عفونت­های ویروسی را در بین آفات گسترش دهند و با حرکت به‌سمت مناطقی که شیوع آفت زیاد است، به کشاورزان در کنترل بیولوژیک کمک می­کنند. بعضی پرندگان مانند «چرخ‌ریسک سر آبی» و «چرخ‌ریسک بزرگ» از دشمنان مهم لارو کرم سیب، هستند. همچنین، کلاغ­های سیاه در مزارع با تغذیه از آفات خاک­زی، مثل کرم­های مفتولی و لارو حشرات، سبب کاهش چشم‌گیر خسارت آنها به محصولات می­شوند­. سارهای صورتی، سبزقبا و دلیجه معمولی برای کشاورزان نعمت هستند، زیرا آفات مهمی‌ مانند ملخ­ها، سوسک­ها و لارو حشرات را شکار می­کنند. میش‌مرغ­ها در تابستان با تغذیه از بندپایان و لارو پروانه­ها و شب‌پره­ها نقش مهمی‌ در کنترل جمعیت آفات در مزارع غلات دارند.

پرندگان نقش­های کلیدی و متعددی در اکوسیستم‌های طبیعی و مصنوعی (کشاورزی) ایفا می­کنند که از آن جمله می­توان به چرخه مواد مغذی و کمک به بارورسازی اکوسیستم­ها، باروری گل­ها و گرده‌افشانی در پنج درصد از گیاهان و کنترل جمعیت آفات محصولات زراعی اشاره کرد. پرندگان یک راه‌حل طبیعی برای کنترل آفات در باغ­ها و مزارع هستند و برخی از آنها با کنترل جمعیت آفات محصولات زراعی سبب افزایش محصول در اکوسیستم­های کشاورزی می­شوند و به کشاورزان سود می­رسانند. ازاین‌رو، ما انسان­ها از طریق آنچه به‌عنوان «خدمات اکوسیستم» شناخته می­شود، به‌سبب حضور پرندگان در طبیعت از مزایای بسیاری بهره‌مند می‌شویم.


پرندگان، باروری و کنترل آفات کشاورزی

از دیدگاه کشاورزی، پرندگان حداقل دو نوع تأثیر در طبیعت دارند. اول نقش مستقیم پرندگان در پراکنش بذر گیاهان به روش­های مختلف (تغذیه از میوه­ها و سپس دفع بذرها) و باروری بیشتر طبیعت، جنگل­ها و مراتع و دوم کنترل حشرات و جانوران مضر توسط پرندگان. پرندگان طیف گسترده­ای از آفات را از گروه­های مختلف، اندازه­های گوناگون و در محیط­های مسکونی و غیرمسکونی شکار می­کنند و سبب حفظ باغات، مزارع، مراتع و جنگل­ها می­شوند. پرندگان یک راه‌حل طبیعی برای کنترل آفات در باغ­ها، مزارع و پارک­ها هستند و پرندگان حشره‌خوار سالانه ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تن از بی­مهرگان (بندپایان به‌ویژه حشرات) را در سراسر جهان شکار می‌کنند که تقریباً ۲۸ میلیون تن آن (هفت درصد)، از آفات زمین­های کشاورزی شکار شده­اند. علاوه‌براین، پرندگان شکاری مانند شاهین­ها و جغدها خدمات مهم دفع آفات مهره‌داران (خزندگان، پستانداران و پرندگان) را نیز انجام می­دهند و به‌طور قابل‌توجهی، فراوانی یا فعالیت پرندگان و جوندگان آفت را کاهش می­دهند.

نقش بالقوه پرندگان به‌عنوان تنظیم‌کننده جمعیت آفات در چندین نوع اکوسیستم تأیید شده است؛ زیرا پرندگان می­توانند به‌طور قابل توجهی جمعیت بی‌مهرگان گیاهخوار، به‌ویژه حشرات را کاهش دهند. به‌عنوان مثال، پرندگان خسارت آفات در اکوسیستم‌های کشاورزی جنگلی کاستاریکا را تقریباً ۵۰ درصد و در مزرعه یونجه تا ۳۳ درصد کاهش می­دهند. برخی از پرندگان حشره‌خوار شکارگران مفیدی برای محصولات زراعی و باغی هستند و کارایی قابل‌ملاحظه­ای برای باغداران دارند؛ برای مثال در بهار و تابستان گونه­های حشره‌خواری از قبیل چرخ‌ریسک­ها، سسک­ها و الیکایی­ها تعداد عظیمی‌ از حشرات مضر، از جمله آنها را که به جوانه یا گل­های درختان و درختچه­های باغی حمله‌ور می­شوند، کنترل می­کنند. پرندگان در مزارع نزدیک به زیستگاه‌های طبیعی فراوان­تر بوده و تنوع بیشتری دارند و خدمات اکوسیستمی ‌را با تغذیه از آفات و حشرات ارائه می­دهند.


گسترش اپیدمی با تغذیه از ویروس‌ها

برخی از حشرات آفت توسط انگل­ها پارازیت می­شوند. بسیاری از پرندگان می­توانند حشرات پارازیت‌شده را شناسایی کنند و اغلب از حشراتی تغذیه می­کنند که انگلی نیستند. ازاین‌رو، پرندگان با شکار حشرات سالم، تأثیر انگل­ها را در کاهش جمعیت حشرات بسیار افزایش می­دهند. همچنین، پرندگان می­توانند عفونت­های ویروسی را در بین آفات گسترش دهند. پرندگان با خوردن سوسک­ها و ویروس­های آنها و با دفع این ویروس­ها در کنار تنه درختان، ناخواسته آن را به پوست سوسک‌های همان درخت و در سراسر جنگل پخش می‌کنند.


سارهای صورتی نجات‌بخش

پرندگان برای یافتن غذا بسیار جست‌وجوگرند و بسیاری از آنها با حرکت به‌سمت مناطقی که شیوع آفت زیاد است، به کشاورزان در کنترل بیولوژیک آفات کمک می­کنند. در برخی موارد تعداد طبیعی پرندگان در یک منطقه به‌دلیل افزایش جمعیت آفات تا ۸۰ برابر افزایش می­یابد. پرندگان بیشتر جوجه­های خود را با حشرات بزرگ و آبدار تغذیه می­کنند. ازاین‌رو، حشرات نسبتاً کمی ‌پس از تخم و مراحل لارو کوچک و جوان زنده می­مانند. پرندگان با تغذیه از کاترپیلارهای بزرگ (لارو راسته پروانه‌سانان شامل شاپرک و پروانه) در مراحل پایانی و شفیره­ها و بالغ‌ها، یک نیروی کلیدی در کاهش جمعیت حشرات و آفات به حساب می­آیند.

«توکای سیاه» و «طرقه­» حلزون­ها را می­شکنند و شاخص این نوع تغذیه تکه‌صدف­های شکسته‌شده نزدیک سنگ­هاست. توکای باغی در تغذیه حلزون­ها تخصص ویژه­ای یافته است. این پرنده برای شکستن صدف حلزون به سنگ نیاز دارد و از سنگ­های خاص تخت یا لبه­های آنها با سندان­های روی آن برای خرد کردن صدف­ها استفاده می­کند. اصولاً «سار صورتی» توسط کشاورزانی که غلات می­کارند یا باغات میوه دارند، به‌عنوان یک آفت در نظر گرفته می­شود. اما درحقیقت، سارهای صورتی برای همین کشاورزان مفید هستند، زیرا آفات مهمی‌ مانند راست‌بالان‌ها -ملخ­ها، سوسک­ها و لارو حشرات- را شکار می­کنند و سارهای صورتی به‌صورت گسترده از پوره­های ملخ تغذیه می­کنند و در کاهش خسارت آنها بر محصولات زراعی مفید هستند. نقش مهم پرندگانی نظیر سبزقبا و دلیجه در کنترل انواع ملخ نیز تأیید شده است.


کنترل حشرات وظیفه ذاتی میش‌مرغ‌ها

میش‌مرغ­ به‌عنوان بزرگترین پرنده ایران همه‌چیزخوار است، اما بیشتر از گیاهانی مانند علف­ها، حبوبات، چلیپاییان، غلات، گل­ها و انگور تغذیه می­کنند. بااین‌حال، میش‌مرغ از جوندگان، کرم‌های خاکی، پروانه‌ها، حشرات بزرگ و لاروها نیز تغذیه می­کنند. وزن خشک محتویات معده میش‌مرغ شامل ۳۳ درصد بندپایان، ۳۰ درصد مواد گیاهی سبز و ۲۳ درصد دانه است؛ اما این ترکیب به‌طور قابل‌توجهی بین فصول تغییر می­کند. در تابستان، رژیم غذایی میش‌مرغ عمدتاً از بندپایان (۵۰ درصد) تشکیل می­شود، درحالی­که مواد گیاهی سبز جزء اصلی در فصل زمستان (۵۶ درصد) است. در تابستان، بندپایان و لارو پروانه­ها و شب‌پره­ها بیشترین فراوانی را در مزارع دارند. ازاین‌رو، نقش میش‌مرغ در کنترل جمعیت حشرات در مزارع غلات بسیار کلیدی است، درحالی­که در فصل زمستان علف­های هرز، حبوبات و دانه گیاهان مورد تغذیه آنها قرار می­گیرد.

«کرم خراط» یا «شب‌پره پلنگی» یکی از آفات مهم درختان میوه و درختان زینتی است که لارو آن، از مهمترین و خسارت‌آورترین آفات درختان سیب، گردو و نهالستان­ها است و باغات گردو، در بسیاری از نقاط کشور در معرض خسارات کرم خراط قرار می­گیرد. برخی پرندگان مثل «دارکوب باغی» از لاروهای سن‌بالای این آفت درون چوب درختان میزبان تغذیه می‌کند و سبب کاهش جمعیت و خسارت این آفت مهم در باغات کشور می­شود.


جغدها عامل کاهش جمعیت موش‌ها

در بین پرندگان، جغدها متخصصین کنترل آفات هستند و جوندگانی مانند انواع موش‌ و خرگوش‌ را که به محصولات کشاورزی آسیب زیادی می‌رسانند، شکار می­کنند. ازاین‌رو، جغدها به‌ویژه جغد انبار با شکار این دسته از جانوران، خدمات ارزشمند کنترل آفات را به کشاورزان به‌صورت رایگان ارائه می­دهند و جغدها دوستان کشاورزها هستند. جغد انبار در طول زندگی خود ممکن است بیش از ۱۱ هزار موش را بخورد که ۱۳ تن محصول کشاورزی را مصرف کرده است. ۵.۹۹ درصد طعمه جغد انبار جزء آفات کشاورزی به حساب می­آید.

در بسیاری از نقاط جهان، جعبه­های لانه (نست‌باکس) برای پرندگان شکاری مثل جغدها به‌عنوان ابزاری حفاظتی برای کاهش جمعیت آفات مزارع مثل جوندگان استفاده می­شود. امروزه جغدهای انبار به‌طور گسترده در پروژه­های کنترل بیولوژیک جوندگان در کشورهای شیلی، هند، اسپانیا، ایالات متحده آمریکا و اروگوئه و ونزوئلا استفاده می­شوند.

جغدهای انبار به‌عنوان عامل کنترل بیولوژیک در کشورهای مختلف از جمله فلسطین و اسرائیل استفاده می­شوند و تا سال ۲۰۱۷ در مجموع ۳۲۵۰ جعبه لانه (نست‌باکس) در این کشورها توسط کشاورزان نصب و استفاده شده است. کشاورزانی که از جعبه لانه جغدهای انبار استفاده کرده­اند، خسارت جوندگان کمتری داشتند. ازاین‌رو، سالانه تعداد جعبه­های آشیانه اضافه‌شده به مزارع کشاورزی در حال افزایش است و کشاورزان در فلسطین و اسرائیل به‌طور مستقل جعبه­های لانه بیشتری خریداری می­کنند. ازاین‌رو، جغد انبار سبب دوستی و صلح بین کشاورزان فلسطینی و اسرائیلی در مناطق مرزی شده است.

جغد انبار و دلیجه معمولی دو گونه از متداول­ترین گونه­های مورد استفاده به‌عنوان کنترل بیولوژیک جوندگان هستند. افزایش تراکم این دو شکارگر قادر به کاهش فراوانی جوندگان است. نتایج تحقیقات نشان داده است نسبت پستانداران کوچک درنظرگرفته‌شده به‌عنوان آفات کشاورزی (وُل و موش) شکارشده توسط جغد انبار (۸۰ درصد) و دلیجه معمولی (۷۶ درصد) مشابه بود. همچنین، مصرف ۲۴.۵ جونده در روز به‌ازای هر جعبه لانه‌ دلیجه معمولی و ۹۵.۴ جونده در هر جعبه لانه جغد انبار تخمین زده شد. بااین‌حال، موش­ها و حشره­خورها به‌طور قابل‌توجهی بیشتر توسط جغد انبار و پرندگان بیشتر توسط دلیجه معمولی شکار شدند. نتایج نشان داده است هر دو گونه پرنده شکاری می‌توانند در کنترل جوندگانی که برای کشاورزی مضر هستند، مؤثر باشند؛ اما به‌نظر می‌رسد دلیجه معمولی کمی‌ کارآمدتر است و می­تواند بیشتر گونه‌های حشراتی را که از آفات مهم کشاورزی هستند، شکار کند.

جغدهای انبار عاملی برای کنترل بیولوژیک آفات جوندگان هم در مناطق کشاورزی، هم در مناطق شهری به‌حساب می­آیند. همچنین، جغد گوش‌دراز در مناطق کشاورزی ایران در کنترل جوندگان مضر مثل موش­ها بسیار کارآمد شناخته شده است. نقش مثبت پرندگان در اکوسیستم­های کشاورزی مثل کنترل آفات در مقابل برخی تأثیرات منفی آنها مانند تغذیه از دانه و میوه قرار می­گیرد، اما سهم خسارت پرندگان در مقابل مزایای آنها در کشاورزی قابل چشم‌پوشی است.

استعمار محیط‌زیستی به‌نام «تجدیدپذیرها»

تأمین مالی معادن‌ گذار (تأمین‌کنندگان مواد معدنی مورد نیاز برای تولید انرژی‌های پاک)، منجر به تخریب گسترده محیط‌زیست و نقض حقوق بشر شده است.

گزارش گاردین با عنوان «سرمایه‌گذاری در معادن گذار موجب تخریب محیط‌زیست و نقض حقوق بشر شده است» در سپتامبر ۲۰۲۵ (شهریور ۱۴۰۴) می‌نویسد: «بانک‌ها و سرمایه‌گذاران در دهه گذشته صدها میلیارد دلار سرمایه در کمپانی‌های معدن‌کاوی برای استخراج مواد معدنی مورد نیاز تولید صفحات خورشیدی، توربین‌های بادی، باتری‌ها، شبکه‌های برق و خودروهای برقی سرمایه‌گذاری کرده‌اند.»

در بخش دیگر این گزارش گفته شده است: «با این‌گونه حمایت‌های مالی، به‌شدت سیاست‌های محیط‌زیستی، اجتماعی و حکمرانی کشورهای مقصد را نقض کرده‌اند و هیچ حفاظت مؤثری از جوامع محلی و اکوسیستم‌ها به‌عمل نیاورده‌اند.»

گاردین تأکید می‌کند اگر هرچه سریعتر اصلاحاتی صورت نگیرد، این سرمایه‌گذاری‌ها با تشدید استخراج پرریسک مواد معدنی، هم اهداف اقلیمی و طبیعی را نادیده می‌گیرند و هم روی حقوق بشر پای می‌گذارند.

این گزارش به‌نقل از «مائوریتسیو آنجلو»، مدیر اجرایی نظارت بر معادن، نوشت: «معدن‌کاوی با آنکه یکی از دلایل اصلی تغییراقلیم است، بدون ایجاد هیچ‌گونه تغییری در روش اکتشاف و زنجیره ارزش جهانی، خود را به‌عنوان بخش مهمی از راه‌حل معرفی کرده‌ است. این تضادی چشمگیر است که دیگر نباید توسط تصمیم‌گیرندگان نادیده گرفته شود.»

این گزارش به پژوهشی که پیشتر از سوی «پژوهشکده جنگل و سرمایه» انجام داده بود، استناد می‌‌کند و می‌گوید: «طرح‌هایی که سرمایه‌گذاران از آنها حمایت مالی می‌کنند، شامل صنایعی است که جنگل‌های استوایی و جوامع محلی وابسته به آنها در جنوب‌شرق آسیا، مرکز و غرب آفریقا و بخش‌هایی از آمریکای جنوبی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. درحالی‌که سرمایه‌گذاران ۲۸۹ میلیارد دلار (۲۱۶ میلیارد یورو) اوراق قرضه و سهام در اختیار داشته‌اند، بانک‌های پیشتاز نیز ۴۹۳ میلیارد دلار (۳۶۰ میلیارد یورو) وام و ضمانت‌نامه بین سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ به شرکت‌های معدنی اعطا کرده‌اند. اما این اعطای تسهیلات در راستای توسعه پایدار نبوده، بلکه اصول راهبری محیط‌زیستی، اجتماعی و حکمرانی را نقض کرده و منجر به وضعیتی شده که در آن ۷۰ درصد این معادن با زمین‌های مردم محلی و دهقانان هم‌پوشانی دارد و همچنین، ۷۱ درصد جانمایی‌ها در مناطقی با تنوع‌زیستی بالا قرار گرفته‌اند، مناطقی که هم‌اکنون هم تحت فشارهای اقلیمی و اجتماعی قرار دارند.»

همچنین، گزارش پژوهشکده جنگل و سرمایه نشان داده است چهارپنجم از این سرمایه‌گذاری‌ها از کشورهای ایالات متحده آمریکا، استرالیا، انگلیس، ژاپن و برزیل آمده است. این گزارش خواستار قرار دادن «عدالت و حمایت از محیط‌زیست» در قوانین مالی، ملزم کردن شرکت‌ها به شفافیت و مسئولیت‌پذیری و تشدید الزامات محیط‌زیستی و حقوق بشری از دولت‌های این کشورها شد. آنها باید حقوق بشر و قوانین بین‌المللی را در سیاست‌هایشان بگنجانند و مانع از جنگل‌زدایی و نقض حقوق بشر توسط این شرکت‌ها شوند.

یکی از اعضای این پژوهشکده به گاردین گفت: «این موضوع باید زنگ خطری برای سیاستگذاران، بانک‌داران و سرمایه‌گذاران باشد که بدانند نمی‌توان با پا گذاشتن بر روی حقوق بشر، بی‌خانمان کردن مردم محلی و نابود کردن تنوع‌زیستی به عدالت در انرژی دست‌‌ یافت. یک گذار عادلانه به انرژی‌های پاک، به سرمایه‌ای که حقوق بشر را نقض و تنوع‌زیستی را نابود می‌کند و نسبت به عواقب کارش ایمن است، نیازی ندارد.»

منبع: گاردین
ترجمه: نگین شریفی

دارو گروگان خودتحریمی

بازار دارویی ایران در حالی وارد نیمه دوم سال ۱۴۰۴ می‌شود که نشانه‌های متناقضی از «تاب‌آوری» و «بحران» در آن دیده می‌شود. از یک‌سو تولید داخلی توانسته بخش عمده نیاز کشور را تأمین کند و از دیگر سو، کمبود نقدینگی، بدهی سنگین بیمه‌ها و تأخیر در تخصیص ارز، زنجیره تأمین دارو را تهدید می‌کند. در روزهای اخیر یکی از مدیران سازمان غذا و دارو از آینده تأمین برخی داروهای حیاتی مانند آنتی‌بیوتیک‌ها ابراز نگرانی کرد.

اکبر عبداللهی اصل، مدیرکل امور دارو و مواد تحت کنترل سازمان غذا و دارو، در رابطه با چشم‌انداز بازار دارویی کشور، گفت: «شرکت‌های واردکننده دارو در ایران به‌دلیل مشکلات موجود عملاً قادر به انتقال ارز نیستند و سیستم بانکی کشور همچنان تحت تحریم قرار دارد و انتقال پول در شرایط فعلی دشوار است. در حال حاضر اگرچه طبق معاهدات، دارو تحریم نیست، اما تجارت دارو تحریم است و این موضوع در مسیر تأمین دارو مشکل ایجاد می‌کند. از سوی دیگر، بانک مرکزی که روی کاغذ تنها یک ماه در تخصیص ارز عقب است، در واقعیت حدود پنج ماه در این زمینه تأخیر دارد. با ادامه یافتن وضعیت فعلی، بحران دارویی کشور تشدید خواهد شد و حتی برای داروهای ضروری مانند آنتی‌بیوتیک نیز با کمبود مواجه خواهیم بود.»

عبداللهی اصل هشدار داد: «نمی‌توان انتظار داشت داروهای بیماران خاص به‌طورکامل در داخل کشور تأمین شود. از سوی دیگر، در شرایط فعلی نمی‌توان انتظار بیش‌ازاین داشت و باید بپذیریم با مشکل کمبود دارو مواجه‌ایم. با این روند به آینده دارو خوش‌بین نیستم و معتقدم وضعیت کنونی، بهتر از آینده‌ای است که در حوزه دارو پیش رو خواهیم داشت.»


۲۰۰ قلم دارو کسری داروخانه

هشدار این مقام سازمان غذا و دارو در حالی مطرح می‌شود که به‌گفته هادی احمدی، عضو انجمن داروسازان ایران، کشور با ۲۰۰ قلم کسری دارو وارد نیمه دوم سال ۱۴۰۴ می‌شود. اگرچه به‌گفته او اگر مطالبات صنعت دارو از بیمه‌ها بموقع پرداخت شود، بخش خصوصی می‌تواند بدون نگرانی این دوران را بگذراند.

احمدی در گفت‌وگو با «پیام ما»، با اشاره به سخنان مدیرکل دارو سازمان غذا و دارو گفت: «بهتر بود مسئولان با احتیاط بیشتری سخن می‌گفتند. ما که در میدان عمل هستیم، وضعیت را بهتر لمس می‌کنیم. بخش خصوصی در بحران کرونا و در دوره‌های دشوار مانند جنگ دوازده‌روزه و همچنین تحریم‌ها نشان داد توان اداره شرایط بحرانی را دارد، به شرط آنکه به آن میدان داده شود. اکنون حدود ۹۸ درصد داروی مورد نیاز کشور در داخل تولید می‌شود و بیش از ۵۰ درصد مواد اولیه نیز تولید داخلی است. اما تأمین پایدار دارو مستلزم حمایت مالی و نگاه استراتژیک به این حوزه است.»

او درباره وضعیت دارویی کشور در سال جاری گفت: «در نیمه نخست سال شرایط مطلوب بود. ذخایر آنتی‌بیوتیک و سرم کافی است و حتی برای پایان سال نیز مشکلی نداریم. شرکت‌ها مواد اولیه را تهیه کرده‌اند و توان تولید وجود دارد. بنابراین، فعلاً در این حوزه‌ها جای نگرانی نیست.»

بااین‌حال، احمدی از کسری حدود ۲۰۰ قلم دارو خبر داد و توضیح داد: «کمبود دارو موضوعی جهانی است و حتی در آمریکا هم رخ می‌دهد. در ایران نیز بیشتر این کمبودها مربوط به برخی داروهای وارداتی، مکمل‌ها یا داروهای تخصصی است که به‌مرور جایگزین می‌شوند و تهدیدی برای نظام درمانی محسوب نمی‌شوند.»


دارو گروگان بیمه‌ها

در سال‌های اخیر یکی از مشکلات اصلی حوزه دارو عدم نقدینگی و تأخیر بیمه‌ها، بوده است. به‌گفته مدیران دارویی کشور، این موضوع همچنان در هر دو بخش خصوصی و دولتی موجب تشدید مشکلات این صنعت حیاتی کشور شده است.

«مهدی پیرصالحی»، رئیس سازمان غذا و دارو، میزان طلب حوزه دارو تجهیزات پزشکی از بیمه‌ها را ۱۰۰ همت دانست و گفت: «در حوزه دارو و تجهیزات پزشکی مجموع بدهی بخش دولتی و خصوصی بیش از ۱۰۰ همت است که نزدیک ۴۵ همت در حوزه دانشگاهی و بیمارستانی و دولتی است و مابقی بخش خصوصی است.»

او بخشی از این مشکلات را ناشی از عدم همکاری سازمان هدفمندی یارانه‌ها در پرداخت سهم «دارویار» و بخشی دیگر را ناشی از تأخیر بیمه‌ها در پرداخت مطالبات صنعت دارو دانست و گفت: «قانون در این زمینه مشخص است و پرداخت‌های دارویار برعهده سازمان هدفمندی گذاشته شده، بودجه‌هایش به حساب هدفمندی واریز می‌شود و باید این پول پرداخت شود. اما متأسفانه تأخیرهای زیادی را در این زمینه شاهدیم و امروز داروخانه‌ها مشکلات عدیده‌ای پیدا کرده‌اند و مشکل چک‌های برگشتی دارند؛ چراکه نتوانستند مطالبات خود را چه از دارویار و چه از سازمان‌های بیمه‌گر دریافت کنند.»

به‌گزارش ایسنا، او با اشاره به شرایط داروخانه‌ها افزود: «طبیعتاً وقتی یک کالایی را با شرایط تورمی کشور، امروز بفروشید و بیش از شش ماه بعد بخواهید پول آن را دریافت کنید، حتماً ضرر خواهید کرد و در این روند، زنجیره تأمین دارو یعنی شرکت‌های تولید و توزیع و داروخانه‌ها متضرر هستند. هر اختلالی در زنجیره نقدینگی، آثار خود را در «تولید» نشان می‌دهد و کمبودهای دارویی که بعداً ایجاد می‌شود، ناشی از همین کمبود نقدینگی و عدم ایفای تعهدات بموقع است. هرچند به اقتضای الزام قانونی، بیمه‌ها و هدفمندی این پول را معمولاً پرداخت می‌کنند، اما وقتی پرداخت‌ها با تأخیرهای چندماهه همراه می‌شود، چرخه دارو را دچار مشکل می‌کند.»

احمدی هم مشکل اصلی حوزه دارو را کمبود نقدینگی و اعتبارات مالی دانست و گفت: «سازمان غذا و دارو برای اجرای طرح دارویار در سال ۱۴۰۴ حدود ۱۸۰ همت بودجه درخواست بودجه کرده بود، اما تنها ۸۵ همت تصویب شد و همان مبلغ نیز بموقع تخصیص داده نشده است.»

احمدی توضیح داد: «پروسه تولید دارو به‌گونه‌ای است که شرکت‌ها باید دست‌کم شش ماه قبل از سفارش، منابع مالی را تأمین کنند. وقتی مطالبات صنعت بموقع پرداخت نمی‌شود، زنجیره تأمین از هم می‌پاشد.»

این عضو هیئت‌مدیره انجمن داروسازان ایران با انتقاد از عملکرد بیمه‌ها در پرداخت مطالبات صنعت دارو گفت: «سازمان تأمین اجتماعی طبق قانون باید «۹ بیست‌و‌هفتم» سهم بیمه پرداختی بیمه‌شدگان را صرف درمان کند، اما چنین نمی‌کند. آخرین پرداخت سازمان تأمین اجتماعی برای اسناد بیمه‌ای اسفند ۱۴۰۳ بود و هفت ماه است که این سازمان به صنعت دارو پرداختی نداشته است. امروز داروخانه‌ها حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان از تأمین اجتماعی طلبکار هستند و همین موضوع باعث شده است از سال گذشته تا امروز پنج هزار میلیارد تومان، چک‌ داروخانه‌ها و شرکت‌های پخش برگشت بخورد. متأسفانه این وضعیت به یک خودتحریمی تبدیل شده که از تحریم‌های خارجی آسیب‌زاتر است.»

احمدی با اشاره به قوانین پرداخت مطالبات صنعت دارو افزود: «طبق قانون، سازمان‌های بیمه‌گر موظف‌اند ظرف مدت مشخص بخشی از مطالبات را پرداخت کنند. حتی مقرر شده است ۶۰ درصد اسناد الکترونیکی حداکثر ۱۵ روز بعد تسویه شود. اما امروز شاهدیم که هیچ‌یک از این الزامات قانونی رعایت نمی‌شود. قانون نمی‌تواند برای برخی الزام‌آور و برای برخی دیگر صرفاً یک چراغ سبز برای عبور باشد. بر همین اساس، نمایندگان مجلس و کمیسیون اصل ۹۰ باید به‌صراحت از سازمان‌های بیمه‌گر توضیح بخواهد. صنعت دارو نمی‌تواند بیش‌ازاین معطل بماند.»

او یادآور شد: «بخش خصوصی توان عبور از بحران‌ها را دارد، اما به شرط اینکه دولت خود را از تصدی‌گری اقتصادی کنار بکشد و نقش ناظر را ایفا کند. اگر مطالبات بموقع پرداخت شود، نظام دارویی کشور تاب‌آوری بالایی دارد و می‌تواند دست‌کم شش ماه در برابر مشکلات مقاومت کند. آنچه امروز بیش از تحریم خارجی ما را آزار می‌دهد، تحریم داخلی و بی‌توجهی به قوانین است.»

مشکلات بیمه با صنعت دارو تنها پرداخت مطالبات نیست، بلکه نحوه پوشش‌دهی داروها و عدم ورود داروهای جدید به لیست بیمه‌ها نیز هم صنعت دارو، بیماران را آزار می‌دهد. از سوی دیگر، مدیرکل دارو سازمان غذا و دارو نیز با انتقاد عدم تمکین بیمه‌ها به قانون پرداخت مطالبات و همچنین عدم پوشش بیمه‌ای برخی داروها گفت: «بیمه‌ها موظف هستند داروهایی را که وارد فهرست دارویی کشور می‌شوند پوشش دهند، اما به‌عنوان مثال بیمه تأمین اجتماعی درآمدش را صرف حقوق بازنشسته‌ها می‌شود و بیمه سلامت را نیز صرف خورد و خوراک بیمارستان‌ها می‌کنند و تا می‌توانند دارو را عقب می‌اندازند.»

عبداللهی اصل همچنین افزود: «مشکل دیگر آن است که به‌عنوان مثال بیمه داروی هزار تومانی را ۷۰ درصد پوشش می‌دهد و داروی ۷۰ میلیونی را هم ۷۰ درصد پوشش می‌دهد. بنابراین، داروهای گران‌قیمت برای بیمار گران تمام می‌شود. بیمه باید این ریسک را تقسیم کند. در حال حاضر، قیمت چهار تا انسولین از قیمت یک نان سنگک دولتی کمتر است. بیمه‌ها می‌توانند با تقسیم ریسک پرداخت‌هایشان را در حوزه‌هایی مانند سرطان‌ها و بیماران متابولیک بیشتر کنند. در حال حاضر، این تعادل اصلاً برقرار نیست.»


سبدفروشی و سیاست نادرست توزیع واکسن

این مشکلات درحالی‌است که در روزهای اخیر یکی از مشکلات دارویی کشور دوباره سرباز کرد و کمبود واکسن آنفلوآنزا در داروخانه‌ها خود را نشان داد. احمدی این مشکل را ناشی از سیاست نادرست توزیع این واکسن دانست و گفت: «امسال ۳.۵ میلیون دوز واکسن وارد کشور شده است. سیاست‌ها به‌گونه‌ای است که نخست باید واکسن داخلی توزیع شود. بااین‌حال مردم بیشتر نوع خارجی را ترجیح می‌دهند؛ چراکه واکسن داخلی محدودیت سنی دارد و تنها برای افراد بالای ۱۸ سال توصیه می‌شود.»

او با بیان اینکه تنها مشکل ما توزیع نادرست این واکسن نیست، بلکه تخلف و سبدفروشی هم از سوی برخی شرکت‌ها صورت می‌گیرد، گفت: «متأسفانه برخی شرکت‌ها، واکسن را به‌صورت نقدی یا همراه با فروش اجباری چند قلم دیگر عرضه می‌کنند. این تخلف آشکار است و باید سازمان‌های نظارتی به آن ورود کنند.»

آن‌گونه‌که از گفته‌های نمایندگان هر دو بخش دولتی و خصوصی صنعت دارو در کشور برداشت می‌شود، این است که ظرفیت تولید داخلی و توانمندی بخش خصوصی می‌تواند ضامن تأمین دارو باشد، اما بی‌توجهی به مطالبات صنعت، تأخیر بیمه‌ها و ضعف مدیریت ارزی، زنجیره دارو را در آستانه فروپاشی قرار داده است. امروز خطر اصلی نه تحریم خارجی، بلکه «خودتحریمی» داخلی است؛ هشداری جدی که اگر نادیده گرفته شود، بیماران نخستین قربانیان آن خواهند بود.

ذخایر سوخت نیروگاه‌ها مطلوب است

سخنگوی دولت در بیست‌وچهارمین نشست خبری خود روز سه‌شنبه، اول مهر ۱۴۰۴، اعلام کرد به‌رغم اینکه بارندگی آغاز شده، اما باز هم با مشکل خشکسالی مواجه‌ایم. شورای‌عالی آب نیز روز دوشنبه، ۳۱ شهریور ۱۴۰۴، با محوریت تأمین آب برای استان‌ها تشکیل شد و تصمیم‌هایی در این زمینه گرفته شد تا از مناقشات احتمالی میان مردم بر سر آب جلوگیری شود.»

فاطمه مهاجرانی همچنین اعلام کرد بیش از دو هزار فضای آموزشی در اختیار دانش‌آموزان قرار دارد و ۹۸ درصد کلاس‌اولی‌ها توانستند در مدارس ثبت‌نام کنند: «این رقم مهمی است. طبق گزارش معاون آموزشی در مورد آن دو درصد که واجد شرایط ثبت‌نام بودند اما ثبت‌نام نکردند، نیز پیگیری خواهد شد.»


مقید به زمان تحویل بودجه

او همچنین در بخش دیگری از صحبت‌هایش با توجه به فصل بودجه‌ریزی گفت: «موضوع نظم‌بخشی به بودجه جزو موضوعات الزامی است. دولت و مجلس می‌توانند در این موضوع همکاری شایانی داشته باشند. امیدواریم بودجه‌ریزی مبتنی‌بر عملکرد داشته باشیم. گزارش کار هیئت دولت به‌عنوان کسی که باید بخشنامه‌ها را تدوین کند، ارائه شد و درباره خط‌مشی بودجه ۱۴۰۵ اقداماتی صورت گرفت. دولت خود را موظف می‌داند این مسئله در زمان خود و بموقع انجام شود. موضوع معیشت مردم نیز مورد توجه بود. استفاده از ظرفیت منطقه و همسایگان از برنامه‌های دولت بود؛ ظرفیت مبادلات تجاری با کشورهای همسایه و تسریع مراودات غیرنفتی نیز از دیگر برنامه‌های دولت برای واردات و صادرات است؛ گسترش ارزش‌افزوده تولیدات جزو موضوعاتی است که دولت دنبال می‌کند.»

مهاجرانی در پاسخ به سؤالی درباره افزایش قیمت‌ها و مکانیزم ماشه نیز گفت: «افزایش نقدینگی که دستگا‌ه‌های مربوطه برای مدیریت آن تلاش می‌کنند نیز بخشی از پیامد تحریم است. برخی اقلام شامل قیمت‌گذاری مصوب نمی‌شود، نظیر برنج داخلی، و برخی نظیر برنج وارداتی شامل این مسئله می‌شود. در مورد مرغ مشکلاتی نظیر قطعی برق و گرما بود که مدیریت وزارت جهادکشاورزی منجر به بهبود وضعیت شد؛ دولت مواظب است مشکلی برای معیشت مردم ایجاد نشود.»

 او ادامه داد: «سازوکار پس‌گشت (اصلاحی که معادل اسنپ‌بک استفاده شده است) از نظر ایران غیرقانونی است و ابعاد روانی گستر‌ده‌ای دارد، اما منکر این نیستیم که ابعاد اقتصادی و اجتماعی نیز داشته باشد. دستگاه دیپلماسی تلاش‌های خود را دراین‌باره می‌کند؛ ما از تحریم استقبال نکردیم، نمی‌کنیم و نخواهیم کرد.»


اروپایی‌ها کمکی نکردند

مهاجرانی همچنین گفت: «ما از قبل می‌دانستیم اروپایی‌ها پس از خروج آمریکا از برجام کمکی نکردند و شاهد فشارهای سنگین بر اقتصاد ایران بودیم. دستگاه دیپلماسی ما و رئیس‌جمهور در هر فرصتی برای رفع مشکلات مردم تلاش می‌کنند. گفت‌وگو یک فعل دوطرفه است و باید باهم بنشینیم در مورد یک موضوع صحبت کنیم. سخنگاه (تریبون) سازمان ملل مهم است و فرصتی است برای نشان دادن دانایی مردم ایران که رئیس‌جمهوری به‌خوبی از آن استفاده می‌کنند. همه تلاش‌ها بر این است که جلوی فشارها گرفته شود. باید از ظرفیت دیپلماسی و کشورهای موجود استفاده شود. جمهوری اسلامی ایران با کشورهای منطقه پیوند ناگسستنی دارد؛ دیپلماسی زیرساختی است برای توسعه روابط و ارتباط با چین از اهمیت مهمی برخوردار است. اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد، پس از مکانیزم پس‌گشت به‌‌‌خصوص با چین جزو موضوعات راهبردی دولت است.»

سخنگوی دولت در بخش دیگری از این نشست در پاسخ به سؤالی درباره کمبود نها‌ده‌های کشاورزی توضیح داد: «طبق‌اعلام وزیر جهادکشاورزی تأمین و توزیع سه میلیون تن کود به‌صورت یارانه‌ای صورت گرفته است. ما باید محدودیت آب را به رسمیت بشناسیم و امیدوارم رعایت کردن در مصرف آب مورد توجه قرار بگیرد. بخشی از افزایش قیمت جهانی است؛ ما مشکلی درخصوص سم نداریم و درباره کود هم نظارت وجود دارد.»


سفر برای گسترش تجارت

مهاجرانی ادامه داد: «در مورد گسترش مراودات با همسایگان، سفرهای رئیس‌جمهور کاملاً دال بر این است که با در نظر گرفتن میزان توجه دکتر پزشکیان نسبت به کشورهای همسایه و استفاده از ظرفیت کشورها و تنوع راهبردهایی که ما در حوزه تجارت روی آنها کار می‌کنیم و دادن اختیارات به استانداران استان‌های مرزی ظرفیت خوبی است که می‌توان از آن استفاده کرد که پاکستان یک نمونه است. همچنین، نشست با تجار در کشورهای دیگر نیز به گسترش ظرفیت کمک می‌کند. سفرهای وزرای مختلف که یکی از آنها سفر وزیر صمت به افغانستان بود؛ ظرفیت‌های خوبی در افغانستان وجود دارد که قابل استفاده هستند. همچنین، نباید از تنوع ما در راهبردهایی که می‌توانیم داشته باشیم، غافل شد. یکی از موضوعاتی که کمک می‌کند تا بتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم، توجه به ظرفیت‌های نزدیک است؛ دولت بر چندجانبه‌گرایی تأکید بسیار دارد.»

رها از خشونت، پیش به دنیای مد

«فلورنس جوکائه‌کامِل» اهل پاپوآ گینه نو است؛ کشوری در جنوب‌غربی اقیانوس آرام. او در ۱۷سالگی نخستین فرزند از پنج فرزندش را به دنیا آورد. سال ۲۰۰۹، زمانی که فرزندانش به سن نوجوانی رسیده بودند، پس از تجربه یک خشونت خانگی وحشتناک، همسرش را ترک کرد؛ مردی که با ضربه مشت، دندان فلورنس را شکست و خونش را بر زمین ریخت. وقتی موضوع را با برادرانش در میان گذاشت، آنها از او خواستند به خانه بازگردد، اما فلورنس این‌بار تصمیم خود را گرفته بود. با تنها حدود ۱.۴ پوند، یک کلبه کوچک در روستا اجاره کرد. می‌گوید: «هیچ شغلی نداشتم. با کار در باغ‌های محلی روزگار می‌گذراندم، در‌حالی‌که بار سنگین خشونت‌ها را هنوز با خود داشتم.»

اما این تنها یک آغاز بود. فلورنس پیش‌ازآن نیز به‌دلیل حضور فعال و پیشگامانه‌اش در دنیای سیاست و مد شناخته شده بود. در سال ۲۰۰۲، او اولین زنی بود که در استان گوروکا به عضویت دولت محلی درآمد. لباس‌هایی که می‌پوشید، توجه بسیاری را جلب می‌کرد: لباس‌هایی از پارچه‌هایی که تا پیش‌ازآن فقط برای ساخت «بیلوم» -کیسه‌ای سنتی برای حمل هر چیزی از غذا تا نوزاد- به‌کار می‌رفت. درباره آن روزها می‌گوید: «مردم از خودشان می‌پرسیدند: فلورنس چه کار می‌کند؟ بعضی‌ها می‌گفتند این کار خلاف سنت است. اما همین حرف‌ها به من انگیزه می‌داد. هر روز این لباس‌ها را می‌پوشیدم و یک کمد پر از آنها داشتم.»

فلورنس در همان سال، گروهی از زنان بافنده بیلوم را گرد هم آورد. تا سال ۲۰۰۶، طراحی لباس تیم ملی پاپوآ گینه نو برای بازی‌های کشورهای مشترک‌المنافع را برعهده داشت و آثارش بعدها در نمایشگاه‌های مد و گالری‌های هنری به نمایش درآمدند. اما برای او بافندگی تنها یک راه کسب درآمد نبود. می‌گوید: «بافتن برای ما فقط کار نیست؛ این یک پیوند قلبی است. فرصتی برای گفتن داستان‌هایمان، برای خندیدن، شاد بودن و یافتن آرامشی که زنان به آن نیاز دارند.»

فلورنس بعدها جشنواره‌ای سالانه به‌نام بیلوم راه‌اندازی کرد که حالا تبدیل به شبکه‌ای متشکل از سه‌هزار زن شده است؛ زنانی که مهارت‌هایشان را با هم به اشتراک می‌گذارند و در کنار آن، آموزش‌هایی در زمینه بازاریابی، مدیریت مالی و تغییراقلیم می‌بینند. این جمع، یک پناهگاه برای زنان قربانی خشونت خانگی دارد و در حال ساخت پناهگاهی دیگر نیز هستند.

فلورنس که اکنون ۵۳ سال دارد، می‌گوید: «بیشتر زنان اینجا بیکارند و تنها مهارتشان بافندگی است. ما به آنها کمک می‌کنیم تا داستان‌های برخاسته از دل جامعه‌شان را دوباره روایت کنند. آموزش‌هایی که دریافت می‌کنند، به آنها کمک می‌کند بازارهای جهانی را بشناسند.»

تأثیر این کار گسترده و عمیق بوده است: زنانی که توانسته‌اند چرخ خیاطی بخرند، حتی زمین خریده‌اند. آنها به دیدار سالمندان می‌روند تا تاریخ شفاهی جمع‌آوری کنند و برای دختران جوان برنامه‌هایی اجرا می‌کنند. بسیاری از این دختران اکنون به مدرسه می‌روند، چون مادرانشان قادر به پرداخت شهریه هستند. فلورنس می‌گوید: «دیدن زنانی که درآمد دارند و خودشان تصمیم می‌گیرند، بزرگ‌ترین خوشحالی من است.»

ترجمه: مریم فاخر

سوءتفاهمی درباره نوجوانی

همه ما در دوران نوجوانی علاقه‌مند به گروه خاصی در موسیقی، سینما و… بوده‌ایم و کیست که چنین تجربه‌ای نداشته باشد. از زدن پوستر به دیوار اتاق گرفته تا راه انداختن فن‌پیج می‌تواند تجربه هر کسی باشد و شکل این علاقه‌مندی در هر دوره‌ای متفاوت بوده است.

در سال‌های اخیر موج فیلم و سریال‌های کره‌ای در ایران، باعث علاقه بسیاری از نوجوانان به این گروه‌ها شد که حالا در قالب جریان «کی‌پاپ» (K-pop) رونق گرفته است.

وقتی در جشنواره چهل‌و‌سوم فیلم فجر پوستر فیلم «چشم بادومی» را دیدم با خوشحالی از اینکه بالاخره یک نفر به این موضوع پرداخته است، با یکی از دوستانم در سینما به تماشایش نشستیم. سینما آن روز میزبان نوجوانان و کودکان هم بود. اما جدای از شخصیت‌پردازی‌ها، داستان فیلم مانند پارچ آب یخی بود که روی سرم می‌ریخت.

فیلم درباره «مائده»، دختر نوجوانی است که از روزی که ستاره محبوبش در اینستاگرام برایش پیغامی می‌گذارد و می‌گوید دوست دارد او را در کنسرت بعدی‌اش ببیند، تمام فکر و ذکرش این می‌شود که به سئول برود. خانواده، به‌خصوص مادر، تلاش می‌کند در برابر این سرکشی‌ها بایستد. تا اینجا همه‌چیز منطقی است. اما موضوعی که برایم حیرت‌انگیز بود از اینجا آغاز می‌شود: در ادامه فیلم، مائده هویت خود را فراموش کرده و اصرار دارد همان خواننده کره‌ای است. از بردن مائده به روستای پدری تا طرح سفر به سئول ریختن، ازجمله تلاش‌های مادر است تا دخترش را از این وضعیت نجات دهد و دخترک را مدتی در تیمارستان بستری می‌کنند. حتی تا پایان داستان منتظر ماندم که بالاخره خانواده او به این پذیرش برسند که فرزندشان صرفاً یک علاقه‌مند است و نه فردی که دچار بحران هویت شده، اما این اتفاق نیفتاد و شیوه همدلی و همراهی پدربزرگ با مائده هم کمکی به نوع قضاوت داستان نکرد. 

«چشم بادومی» محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و اولین تجربه کارگردانی «ابراهیم امینی» است که نگارش فیلمنامه آثار شاخصی مانند «ایستاده در غبار»، «درخت گردو»، «موقعیت مهدی»، «لاتاری»، «مرد بازنده»، «دسته دختران» و… را در کارنامه‌اش دارد. او مردادماه امسال در نشستی درباره ایده شکل‌گیری فیلم گفته بود: «سال ۱۴۰۱، در کنار کارهای فیلمنامه‌نویسی، دغدغه نوجوان‌ها را بیشتر دنبال می‌کردم. معاشرت با آنها و تحقیقاتی که داشتم، باعث شد به دنیای کی‌پاپ علاقه‌مند شوم. واقعاً شناختی از آن نداشتم تا اینکه خبری دیدم با تیتر: «خودمونم کی‌پاپر شدیم!». مدیر مدرسه‌ای گفته بود «اغلب دختران مدرسه به این سبک موسیقی علاقه دارند.» و این آغاز تحقیقات امینی برای شکل‌گیری داستان بوده است.

«سجاد نصرالهی‌نسب»، تهیه‌کننده فیلم، هم در همان نشست که برنامه‌ای از سری برنامه‌های سینماتک خانه هنرمندان ایران بود، گفت: «ساخت این فیلم واقعاً با مشکلات زیادی روبه‌رو بود. یکی از چالش‌ها، مواجهه با این واقعیت بود که بسیاری از مسئولان ترجیح می‌دادند چنین موضوعی نادیده گرفته شود.» او در ادامه صحبت‌هایش اشاره کرد که «ما خواستیم این پدیده را ببینیم، نه اینکه آن را قضاوت کنیم»، اما محتوای فیلم خلاف این گفته و سراسر قضاوت رفتار یک نوجوان بود.

موسیقی کی‌پاپ به‌دلایل متعددی بین نوجوانان محبوبیت زیادی پیدا کرده است. اولاً، این ژانر موسیقی با ترکیب جذاب از ملودی‌های شاد و ریتم‌های پرانرژی، فضای خاصی ایجاد می‌کند که برای جوانان بسیار جذاب است. علاوه‌براین، گروه‌ کی‌پاپ معمولاً از اجراهای دیدنی و لباس‌های مد روز بهره می‌برد که جذابیت بصری بالایی دارد و توجه نوجوانان را به خود جلب می‌کند. جدای از اینها، یکی از عوامل مهم موفقیت کی‌پاپ، تعامل فعال و مستمر هنرمندان با طرفدارانشان است. مجموع این ویژگی‌ها باعث می‌شود تجربه گوش دادن به کی‌پاپ فراتر از موسیقی باشد و به یک پدیده فرهنگی تبدیل شود.

استفاده گسترده از رسانه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های آنلاین مثل تیک‌تاک، یوتیوب و اینستاگرام باعث شده است دسترسی به موسیقی کی‌پاپ برای نوجوانان در سراسر جهان بسیار آسان‌تر شود. طرفداران می‌توانند به‌راحتی ویدئوهای اجرای زنده، پشت صحنه‌ها و حتی زندگی روزمره هنرمندان را دنبال کنند، که این ارتباط نزدیک احساس تعلق و تعامل بیشتری ایجاد می‌کند. 

علاقه مائده به کی‌پاپ هم از چنین جایی نشئت می‌گیرد. وقتی پیام خواننده محبوبش را دریافت می‌کند، سر از پا نمی‌شناسد و مثل هر نوجوانی می‌خواهد به دیدار خواننده محبوبش برود. اما خانواده به‌راحتی عاجز می‌شوند و این پدربزرگ است که با نشان‌دادن یک الگوی مشترک که برای خودش هم در جوانی اتفاق افتاده، سعی می‌کند به مائده بفهماند علاقه‌اش اشتباه نیست و این فقط یک «علاقه» است. بااین‌حال، نتیجه‌گیری فیلم این نیست که مائده دچار بحران هویت نشده و نیازی به بستری‌شدن در بیمارستان ندارد.

حالا «چشم بادومی» قرار است دوباره در «جشنواره فیلم کودک» نمایش داده شود. اما این فیلم نه‌تنها از پس مطرح کردن این سوژه به‌خوبی برنیامده که داستان را به بیراهه برده و بیش از اینکه درباره نوجوانان باشد، مدام در تلاش است یک علاقه معمولی را مثل زنگ خطری برای خانواده‌ها به صدا درآورد.

زمین، کاروانسراهای جهانی را می‌بلعد

به‌گزارش «پیام ما»، در این شرایط وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی و پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری چه راهکاری برای مقابله با فرونشست زمین و حفظ میراث تاریخی ایران دارد؟ آیا می‌توان با تهدید فرونشست در بناهای تاریخی مقابله کرد؟ یا باید شاهد فروریختن آثار تاریخی کشور در فرایند فرونشست بود؟

«پویا صادقی فرشباف»، متخصص ژئولوژی و مدیرگروه پژوهشی میراث طبیعی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری با اشاره به ضرورت بهره‌گیری از علوم زمین در کنترل تأثیر فرونشست‌ها بر بناهای تاریخی از جمله کاروانسراهای ثبت‌جهانی‌شده ایران گفت: «وزارت میراث‌فرهنگی متخصص سازه دارد. اما مهم آن است که دانش سازه‌ای با علوم مرتبط با زمین‌شناسی در کنترل فرونشست‌ها و کاهش تأثیر این پدیده بر بناهای تاریخی ارتباط مستحکم داشته باشد.»

او افزود: «در سه سال اخیر تلاش کردیم پیوندی میان علوم زمین‌شناسی با دانش مرمت و سازه ایجاد کنیم.»

مدیرگروه پژوهشی میراث طبیعی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری با اعلام اینکه اتصال علوم مرتبط با زمین‌شناسی در موضوع فرونشست‌ها، در مرمت آثار تاریخی و بسیار مهم است. ضمن آنکه تعریف دقیقی از وضعیت فرونشست‌ها در اختیار مرمتگران و متخصصین سازه در مرمت بناهای تاریخی می‌گذارد تا بتوانند تأثیر فرونشست بر بناهای تاریخی را کم کنند.

این متخصص ژئولوژی با تأکید بر اینکه پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری بازوی فکری وزارت میراث‌فرهنگی است، افزود: «این متخصص ژئولوژی با تأکید بر اینکه پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری بازوی فکری وزارت میراث‌فرهنگی است، افزود: «بحث فرو افتادن زمین میتواند منشأ زمینساختی داشته باشد ولی در مورد فرونشست، یکی از دلایل اصلی آن، برداشت بی‌رویه آب‌های زیرزمینی است.»

صادقی فرشباف، تهدید فرونشست در بناهای تاریخی را بسیار مهم خواند و افزود: «دو رویکرد در موضوع مواجهه و مقابله با بحران فرونشست در بناهای تاریخی از جمله کاروانسراهای مورد تهدید وجود دارد. نخست کنترل پهنه‌های فرونشستی در اطراف بناهای تاریخی و دیگر، مقاوم‌سازی بناها است.»

او تأکید کرد: «اولویت اول در مقابله با بحران فرونشست در بناهای تاریخی پایش دقیق برای کنترل فرونشست است. باید در گام نخست به کنترل برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی با کنترل الگوی پمپاژ آب چاه‌های موجود در اطراف بناهای تاریخی اقدام کرد. گام دوم تقویت خاک در این نقاط است و موضوع سوم انجام زهکشی اطراف بناهای تاریخی برای کنترل جریان‌های سیلابی به‌ویژه در نقاط خشک نظیر اصفهان و کرمان و یزد است. تا زمانی که این اقدامات انجام نشود، نمی‌توان امیدی به نجات آثار تاریخی در پدیده فرونشست داشت.

این متخصص ژئولوژی اعلام کرد: «اگر دیوار یک کاروانسرا به‌دلیل فرونشست زمین دچار شکست شده باشد، اقدامات مرمتی بدون توجه به عوامل شکست برای آن بی‌فایده است. نمی‌توان با چسباندن دو آجر به یکدیگر در برابر نیروهای گرانشی زمین ایستادگی کرد. پس باید زمین استحکام‌بخشی شود و از حرکات عمودی و جانبی خاک جلوگیری کرد. بعد به‌سمت فوندانسیون‌های تغییرپذیر در نقاط شکننده بناهای تاریخی اقدام کرد. همچنین، باید با زهکشی مناسب اطراف آثار تاریخی و حتی کاشت پوشش گیاهی متناسب با اقلیم و خاک از تأثیر رواناب‌ها بر بناهای تاریخی جلوگیری کرد.»

و بخش قابل توجهی از فرونشست‌های اتفاق‌افتاده در ایران را تحت تاثیر فعالیت های انسان‌ معرفی کرد و گفت: «با دستکاری در الگوی بیلان آب و حفر چاه‌های غیرمجاز و برداشت بی‌رویه آب‌های زیرزمینی پدیده فرونشست در ایران تشدید شده است و باید جلوی دخالت انسانی در تشدید و وقوع فرونشست را گرفت. تنها دراین‌صورت است که می‌توان وارد بحث مرمت پایدار ابنیه تاریخی درگیر با پدیده فرونشست شد.»

داستان کلاسیک‌بازها

ماشین و ماشین‌بازی یکی از محبوب‌ترین و جذاب‌ترین تفریحات برای بسیاری از مردم دنیاست. علاقه ایرانی‌ها به ماشین و معروف‌ترین برندهای دنیای خودرو هم یک‌شبه به وجود نیامده است. ماشین‌بازی یکی از تفریحات شاه ایران در نیم‌قرن اخیر بوده است و هنوز خودروهای خاصی که فقط یک نمونه از آن به سفارش محمدرضا پهلوی در جهان تولید شده است، در موزه خودروهای تاریخی ایران نگهداری می‌شود. مجموعه‌ای از بهترین و در پاره‌ای موارد منحصربه‌فردترین‌های صنعت خودروسازی؛ از «پیرس ارو» آب‌طلاکاری‌شده و تنها نمونه «پنتر لیزر» تولیدشده در جهان گرفته تا مجموعه‌ای غنی از مدل‌های «رولز-رویس» و خودروهای سوپر اسپرتی مانند «لامبورگینی میورا» و «کانتاش»، «فراری» و «پورشه».

با وجود گرانی ارز و مشکلات مربوط به واردات قطعات خودرو، هنوز هم از علاقه و وابستگی مردم ایران به این صنعت پرخرج کم نشده است و هنوز هم بسیاری ترجیح می‌دهند همه این موانع را پشت سر بگذارند و همچنان با عشق از عروسک‌های خوشرنگشان نگهداری کنند، ماشین‌های کلاسیکشان را در جاده بیندازند و خاطره گذشته بسیاری از نسل قدیم را برایشان زنده کنند.

کلکسیون‌دارها و مالکان خودروهای کلاسیک با وجود افزایش قیمت ارز و سختی واردات قطعه خودروهایشان، همچنان برای اتومبیل‌هایی که پا به سن گذاشته‌اند، از دل و جان هزینه می‌کنند تا سرپا بمانند و با همین وسایل نقلیه سفر بروند و خاطره‌سازی کنند. گرچه ممکن است نگهداری از یک خودرو در ایران چندین برابر قیمت جهانی هزینه داشته باشد، اما حاضرند هر طور شده ماشینشان را حفظ کنند؛ چراکه به آن عشق می‌ورزند. به همین دلیل، با خودروهایشان به دل جاده می‌زنند و تورهای گردشگری برگزار می‌کنند. پشت یکدیگر را می‌گیرند و اگر برای یکی مشکلی پیش بیاید، مثل یک خانواده تا مبدأ همراهی‌اش می‌کنند.   


کلوپی برای مینی‌ماینرداران

۳۳ سالی می‌شود که تعمیرات خودروهای کلاسیک را انجام می‌دهد. بازسازی ماشین‌های قدیمی و کلاسیک را از ۱۷ سالگی شروع کرده است و عمدتاً ماشین‌های انگلیسی را که به کارخانه «لیلاند» ارتباط داشته‌اند، بازسازی و تعمیر می‌کرده است. حالا خودش صاحب یک مینی‌ماینر است و شش سالی می‌شود که کلوپ مینی‌ماینر را راه‌اندازی کرده است و حالا این کلوپ صد عضو دارد. البته خودش معتقد است تعداد خودروهای مینی‌ماینر در ایران بیش از این هستند، اما چون سن برخی از مالکان این نوع خودرو‌ها بالا رفته، توانایی شرکت در گردهمایی‌ها یا تورهای رالی را ندارند. برخی دیگر هم ترجیح می‌دهند عروسک‌هایشان را از خانه بیرون نکشند.

«علی نوری»، مدیر کلوپ مینی‌ماینر، از عشق به خودروهای کلاسیک در ایران می‌گوید: «پیش از آنکه کلوپی شکل بگیرد، مالکان مینی‌ماینرها در ایران دور هم جمع می‌شدند. به‌طورکلی، نگهداری از خودروهای کلاسیک در همه‌جای دنیا عشق می‌خواهد. سن‌وسال‌دارترین مینی‌ماینر عضو کلوپ متولد ۱۹۶۴ و حالا ۶۱ساله است. برخی از دوران کودکی‌شان با همین مینی‌ماینرها عکس یادگاری دارند. مینی‌ماینر ماشینی است که بسیاری از ما را به گذشته می‌برد و خیلی از خاطره‌ها را برایمان زنده می‌کند.»

بسیاری، مینی‌ماینر را با سریال طنز مستربین شناختند، خودرویی کوچک و جمع‌وجور که به محبوبیت و جایگاه بالایی در فروش دست پیدا کرد و احساسی که مالکان این خودرو به آن دارند، از جنس دلتنگی است؛ چنان‌که نوری می‌گوید: «احساس ما به این ماشین‌ها از جنس دلتنگی است و زمانی هم که سوار آن می‌شویم، دائم با آن حرف می‌زنیم.»

او درباره تجربه رانندگی با مینی‌ماینر می‌گوید: «مینی‌ماینر سیستم فنربندی ندارد. به‌طور معمول، خودروهای کلاسیک، خشکی مخصوص به خودشان را دارند و نشستن طولانی‌مدت پشت فرمان این خودروها خسته‌کننده است؛ چراکه حتی شکل جاده‌ها هم نسبت به قبل تغییر کرده و سرعت ماشین‌ها هم در بزرگراه‌ها بالا رفته است. به همین دلیل، معمولاً تورهای رالی‌ این نوع خودروها به‌صورت خانوادگی برگزار می‌شود تا وقتی مردان از رانندگی خسته می‌شوند، زنان این مسئولیت را به‌عهده بگیرند؛ چراکه زنان هم برای حضور در کلوپ و مشارکت در دورهمی‌ها رغبت و علاقه نشان می‌دهند.»

برگزاری تورهای رالی دسته‌جمعی مزایای دیگری هم دارد. مدیر کلوپ مینی‌ماینر دراین‌باره می‌گوید: «برگزاری تورهای رالی به‌صورت خانوادگی و گروهی یک حُسن بزرگ هم دارد؛ زمانی که یکی از ماشین‌ها خراب می‌شود، همه به داد هم می‌رسیم و همه اعضای کلوپ، خودرویی که دچار مشکل شده را ساپورت می‎‌کنیم و معمولاً هم در هر تور، یکسری لوازم یدکی مصرفی همراه خودمان داریم تا درصورت مشکل بتوانیم آن را رفع کنیم.»

نوری یکی از مشکلات بزرگ مالکان خودروهای کلاسیک را تأمین قطعات آن عنوان می‌کند: «به‌دلیل تحریم‌هایی که وجود دارد، قطعات خودروهایمان را به‌سختی تهیه می‌کنیم. مثلاً اگر مسافری از کشور انگلستان بیاید، از او می‌خواهیم قطعه مورد نظر را برایمان بیاورد. به همین دلیل، نگهداری این ماشین‌ها بسیار دشوار است و نگهداری یک دستگاه مینی‌ماینر به‌صورت سالانه بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان هزینه دارد. از طرفی هزینه بازسازی یک دستگاه مینی‌ماینر بین یک تا یک و نیم میلیارد است. نگهداری این خودروها هم شامل تعویض روغن، تعویض لنت، تعویض لاستیک و موارد این‌چنینی است.»

استفاده از پلاک‌های تاریخی یکی دیگر از مشکلاتی است که مالکان خودروهای قدیمی با آن مواجه هستند. مدیر کلوپ مینی‌ماینر دراین‌باره می‌گوید: «مینی‌ماینر دارای پلاک شاسی و فاقد حک شاسی است و پلیس‌راه هم روی پلاک خودروهای تاریخی حساس است و بارها اتومبیل ما را در جاده‌ها و خیابان متوقف کرده است و برای حل این مسئله با مشکلات بسیاری روبه‌رو هستیم. حدود ۳۰ الی ۶۰ سال از عمر این خودروها گذشته است و پلاک آلومینیومی هم در ماشین فرسوده می‌شود. با وجود آنکه پلاک‌ها موجود هستند، اما باز هم در این زمینه مشکل داریم. کارشناسان قدیمی راهور به این موضوع اشراف داشتند و مشکلی نداشتیم، اما با بازنشسته شدن قدیمی‌ها، کارشناسان جدید سر کار آمدند و در این زمینه بارها به مشکل خوردیم. وقتی شماره خودرو یا شاسی ماشین مشکل داشته باشد، راهنمایی رانندگی آن را به اداره آگاهی ارجاع می‌دهد و آنان تحقیقات خود را انجام می‌دهند و پس از بررسی‌ها که کارشناس اصالت آن را تأیید کند، قاضی دستور می‌دهد و راهور هم با صاحبان این ماشین‌ها کنار می‌آیند.»

با همه موانعی که صاحبان خودروهای تاریخی با آن مواجه هستند، اما برای نگهداری عروسک‌هایشان همچنان تلاش می‌کنند؛ چراکه بازخوردهای مردم به آنان انگیزه بیشتری برای ادامه کارشان می‌دهد. نوری به واکنش‌های مردم هم اشاره می‌کند: «گاهی اوقات آنها که سن و سال بیشتری دارند، جلوی ما را می‌گیرند و شگفت‌زده می‌خواهند داخل ماشین را ببینند یا با آن عکس بیندازند. به‌هرحال، صاحبان این خودروها نسبت به ماشینشان حساسیت‌ دارند. برای مثال ما ماشینمان را به عروس و دامادها کرایه نمی‌دهیم؛ چون از زمانی که عروس و دامادها وارد سالن ‌میشوند، ماشین‌ها تنها می‌مانند. بارها در گردهمایی‌ها اتفاق افتاده و مردمی که برای عکس گرفتن می‌آیند گاهاً ملاحظه نمی‌کنند، روی کاپوت ماشین می‌نشینند، به آن تکیه می‌دهند یا سگک کیفشان را به بدنه ماشین می‌کوبانند؛ درحالی‌که رنگ این ماشین‌ها بسیار گران است و هزینه رنگ هر مینی‌ماینر ۲۰۰ تا ۴۰۰ میلیون تومان است و زمانی هم که آسیب می‌بینند ترمیمشان کار دشواری است.»


بی‌ام‌وِبازهای ایرانی

«محمد بردیده»،مدیر کلوپ «بی‌ام‌و» نیز ماشین و ماشین‌بازی را یکی از تفریحات محبوب مردم در سراسر دنیا می‌داند که ایران هم از کشورهای دیگر مستثنا نیست و علاقه به ماشین به‌ویژه خودروهای کلاسیک در ایران هم وجود دارد.

او هدف اصلی برگزاری تورهای خانوادگی اتومبیلرانی با ماشین‌های کلاسیک را تفریح و شادی و محکم کردن دوستی‌ها و رفاقت‌ها و معاشرت‌های صاحبان این خودروها می‌داند تا بتوانند با یکدیگر تبادل اطلاعات کنند که درنهایت منجر به نگهداری و بازسازی خودروهایشان می‌شود؛ همین امر به تفریحی تبدیل شده که برای مخاطبان این رشته جذابیت بسیاری دارد و به شکل‌های مختلف برگزار می‌شود؛ از برنامه چهارساعته در یک لوکیشن زیبا گرفته تا تورهای چندروزه به یک مقصد گردشگری.

به‌گفته بردیده، کلوپ رسمی «ب‌ام‌و» ایران زیر نظر کلوپ بین‌المللی این برند فعالیت می‌کند که در ایران زیرمجموعه انجمن وسایل نقلیه تاریخی است. این کلوپ اهداف جهانی را دنبال می‌کند که شامل اجتماع، مشارکت، ارتباط و تبادل‌نظر و لذت بردن از  زمانی است که در کنار هم هستند؛ چراکه کلوپ جهانی به‌شدت به اجتماع خانوادگی و مشارکت اعضای خانواده در این زمینه تأکید دارد. اعضای این کلوپ شامل چند گروه مختلف از جمله مالکان ماشین‌ها، دنبال‌کنندگان و علاقه‌مندان به این برند از خودرو هستند که ۱۵ سال پیش کار خودش را فقط با سه عضو شروع کرد. این کلوپ در حال حاضر ۸۰۰ عضو در فضای مجازی دارد که از این تعداد ۴۰۰ نفر دارای خودرو هستند. بعضی از اعضای کلوپ نیز حداکثر ۱۰ دستگاه خودروی «ب‌ام‌و» دارند. ۲۰ درصد مشارکت‌کنندگان برنامه‌های این کلوپ بانوانی‌ هستند که خودشان مالک خودرو هستند.»

او معتقد است «با وجود تحریم‌هایی که برای کشور ما اعمال شده است، اما ایران جایگاه خوبی در این زمینه دارد؛ چراکه این امر ریشه در فرهنگ ما دارد و مردم ما از گذشته خودروهای باکیفیت و به‌روز سوار می‌شدند. به‌عبارتی، در فرهنگ ما مردم ذاتاً به خودروهای مدل بالا علاقه دارند. با همه مشکلاتی که در این زمینه وجود دارد، ما فاصله زیادی با استانداردهای جهانی در زمینه برگزاری تورهای خانوادگی رالی نداریم. گرچه در کشورهای پیشرفته استانداردها بسیار بالاست، اما ما هم می‌توانیم بگوییم در این زمینه جزو بهترین کشورها در دنیا هستیم؛ چراکه انجمن وسایل نقلیه تاریخی زیرمجموعه کانون جهانگردی و اتومبیلرانی است و این کانون نیز عضو نهادها و سازمان‌های بین‌المللی از جمله فدراسیون بین‌المللی اتومبیلرانی (FIA) و اتحادیه بین‌المللی جهانگردی (AIT) است که این شرایط برای همه کشورها مهیا نبوده است و یکی از دلایل آن قدرت و کیفیت خودروهای موجود در ایران است.» 

مدیر کلوپ «بی‌ام‌و» درباره دغدغه‌ها و مشکلات کلوپ‌داری توضیح می‌دهد: «کلوپ‌داری و مدیریت کلوپ در ایران سختی‌های خودش را دارد و باید تابع قوانین باشیم و مجوزهای حرکتی خاص و امنیتی را از راهور دریافت کنیم. باید سازمان‌ها و ارگان‌های مربوطه در هر بخشی مجوزهای لازم را صادر کنند. مراقب باشیم تا کنترل برنامه‌ها اعم از مسائل فنی، ایمنی، اخلاقی رعایت شود. به‌طورکلی، این کار مسئولیت سنگینی دارد و معمولاً هم در این زمینه اعضا همکاری‌های لازم را دارند.»

زندگی در تعلیق

مغزِ آشوب‌زده: ریشه‌های روانشناختی اضطراب مدرن

بلاتکلیفی، اگرچه پدیده‌ای همزاد بشر است، اما در عصر مدرن به بحرانی گسترده و فراگیر تبدیل شده است. دنیای پیش‌بینی‌ناپذیر امروز، با سیلاب اطلاعات متناقض و شتاب تحولات سیاسی و اقتصادی، انسان را در مرکز طوفانی از نبود قطعیت قرار داده است. ریشه این رنجِ مدرن، در عمیق‌ترین نیاز روانی انسان، یعنی نیاز به کنترل و پیش‌بینی نهفته است. «راتر» از روانشناسان قرن بیستم، ادراک انسان نسبت به علیت رویدادها را به دو گونه تقسیم‌بندی می‌کند. عده‌ای علیت رویداد را «درون» خود می‌بینند و پاره‌ای دگر آن را در «بیرون» جست‌و‌جو می‌کنند. به‌عبارتی، افراد منابع کنترل را «درونی» یا «بیرونی» تعبیر می‌کنند. مغز ما برای احساس امنیت، همواره در تلاش است تا الگوها را تشخیص دهد و آینده را پیش‌بینی کند؛ و زمانی که در این امر ناکام می‌ماند، پاسخ طبیعی آن اضطراب، اجتناب و فلج تحلیلی و شناختی است. پژوهش‌های «الفستروون» و «کراتز» در سال ۲۰۰۶ نشان داد افرادی که منبع کنترل را بیرونی تعبیر می‌کنند، عصبی‌تر، بی‌اعتمادتر، مملو از کینه و تحریک‌پذیر هستند. پژوهش دیگری توسط «تیلور» در سال ۲۰۰۳ نشان داد یکی از مواردی که در آنها منبع کنترل اهمیت پیدا می‌کند، موقعیت‌های استرس‌زا هستند. یعنی موقعیت‌هایی که فرد دچار یک تغییر غیرمنتظره شده است و با توجه به منابع درونی نمی‌تواند خود را تطبیق دهد. نداشتن احساس کنترل می‌تواند باعث درماندگی آموخته‌ شود که خود افسردگی‌زا است.

«علی» که از سال گذشته در حال فراهم کردن مقدمات لازم برای توسعه کسب‌وکارش بود و برنامه داشت این طرح را تا تابستان امسال عملیاتی کند، می‌گوید: «حس اضطراب و سرخوردگی دارم؛ سرخوردگی بابت آن همه زحمتی که کشیدم و الان بلاتکلیف مانده. دست و دلم به کار نمی‌رود. انگار هیچ‌چیز دست من نیست. فقط باید منتظر باشم و ببینم چه بلایی سرم می‌آید.»

«فاطمه» خرداد پارسال در آزمون استخدامی پذیرفته شد. تا پیش از جنگ، پذیرفته‌شدگان به‌صورت گروه‌بندی‌شده و منظم، دوره‌های آموزشی را پشت سر می‌گذاشتند و به‌تدریج به محل‌های خدمت خود اعزام می‌شدند. اما پس از جنگ، این روند با اخلال مواجه شده و فاطمه ماه‌هاست که بلاتکلیف است. او می‌گوید: «در خانه مانده‌ام و کلافه‌ام. سر کار دیگری هم نمی‌توانم بروم، چون باید قرارداد (با مدت مشخص) ببندم و نمی‌دانم کی دعوت به کار می‌شوم. وضعیت مالی‌ام هم خوب نیست و مجبورم در خانه بنشینم. نمی‌توانم به تفریح و ورزش و… بپردازم و افسردگی‌ام حاد شده. در خانه هم که باشم بیشتر خودخوری می‌کنم. اگر در این مدت می‌توانستم بروم سر کار، مسلماً روی احساس ارزشمندی‌ام و اعتماد‌به‌نفسم تأثیر داشت. اطرافیان هم زیاد می‌پرسند که چرا هنوز سر کار نرفتی. بعضی‌ها به‌گونه‌ای رفتار می‌کنند، انگار من دروغ گفتم که قبول شدم!»

در گذشته، منابع عدم قطعیت اغلب محدود، ملموس و قابل‌مدیریت بودند: یک فصل خشکسالی، یک بیماری محلی یا یک تغییر در ساختار قبیله. چهارچوب‌های سنتی، اعم از خانواده‌های گسترده، باورهای مذهبی راسخ و ساختارهای اجتماعی باثبات، به افراد کمک می‌کردند تا بر این ناپایداری‌ها غلبه و حس پیش‌بینی‌پذیری نسبی را حفظ کنند. آنچه امروز بلاتکلیفی را به پدیده‌ای بی‌سابقه تبدیل کرده، فرسایش این چهارچوب‌های حمایتی در کنار مواجهه هم‌زمان با چندین بحران در سطوح محلی، ملی و جهانی است. دیگر نمی‌توان نبود قطعیت را تنها به یک حوزه از زندگی محدود کرد؛ بحران‌ها به‌هم پیوسته‌اند و امور اقتصادی بر سیاست، محیط‌زیست بر امنیت غذایی و بین‌الملل بر زندگی روزمره تأثیر می‌گذارند.

ویژگی دیگر بلاتکلیفی مدرن، شتاب و تداوم آن است. در گذشته دوره‌های بحران معمولاً پایان مشخصی داشتند، اما اکنون وضعیت‌های مبهم به‌صورت مزمن درآمده‌اند. این تداوم، منابع روانی افراد را خسته می‌کند و توانایی سازگاری را کاهش می‌دهد. همچنین، در عصر دیجیتال، اطلاعات بیش‌ازحد ولی متناقض، خود به عاملی برای تشدید بلاتکلیفی تبدیل شده است. شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها با انتشار اخبار ضدونقیض، امکان تشخیص واقعیت را سخت‌تر کرده‌اند.

عصر مدرن با گسترش بی‌سابقه انتخاب‌ها در تمامی عرصه‌های زندگی، خود به عاملی برای بلاتکلیفی تبدیل شده است. امروزه انتخاب یک مسیر شغلی، رشته تحصیلی یا حتی سبک زندگی با هزاران امکان مختلف روبه‌رو است که هر کدام می‌توانند نتایج کاملاً متفاوتی در سرنوشت فرد ایجاد کنند. حاصل این گستردگی انتخاب‌ها فقط آزادی عمل بیشتر نیست، بلکه بار مسئولیت تصمیم‌گیری را سنگین‌تر می‌کند و ترس از انتخاب نادرست را افزایش می‌دهد.

افزون‌براین، در جهان به‌هم‌پیوسته امروز، هر تصمیم فردی می‌تواند تأثیراتی در ابعاد مختلف زندگی داشته باشد. انتخاب شغل بر سلامت روان، انتخاب محل زندگی بر فرصت‌های آینده و حتی انتخاب‌های کوچک روزمره بر پایداری محیط‌زیست تأثیر می‌گذارند. این پیچیدگی باعث شده هر تصمیم به محاسباتی چندبعدی تبدیل شود که ذهن را با انبوهی از متغیرها و احتمالات روبه‌رو می‌کند.

همچنین، تنوع بی‌پایان نظرات و دیدگاه‌های متخصصان در هر زمینه، به‌جای ایجاد شفافیت، گاه بر سردرگمی می‌افزاید. وقتی برای هر موضوعی نظرات کاملاً متضادی وجود دارد، فرد در دریایی از اطلاعات متناقض غرق می‌شود و توانایی تصمیم‌گیری منطقی را از دست می‌دهد.

جامعه ایران امروز، به‌ویژه پس از جنگ دوازده‌روزه، تجسم عینی این بلاتکلیفی مدرن است: بازارهای مالی در انتظار نخستین نشانه‌های اطمینان، جوانان در موقعیت‌های شغلی لرزان و خانواده‌ها در انتظار فردایی مبهم. در چنین شرایطی، حتی تصمیمات ساده‌‌تر در گذشته نه‌چندان دور، مانند خرید یک خودرو، سرمایه‌گذاری کوچک یا برنامه‌ریزی برای فرزندآوری، اکنون به معادلاتی پر از متغیرهای ناشناخته تبدیل شده‌اند. این وضعیت فقط یک بحران اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه بحرانی روانی-اجتماعی است که تاب‌آوری فردی و جمعی را به‌شدت می‌آزماید.


سایه جنگ، آینده‌ی محو

دراین‌باره «فردین نمیرانیان»، جامعه‌شناس و کارشناس منابع انسانی، می‌گوید: «تصور اغلب جامعه بر این است که جنگ کماکان تمام نشده و بحران عدم قطعیت وجود دارد و این تفاوت کلیدی بین شرایط کنونی و دوران پس از جنگ هشت‌ساله و تداوم بحران عدم قطعیت در اذهان عمومی است. در آن مقطع، با وجود خرابی‌های گسترده، جامعه به‌وضوح می‌دانست جنگ به پایان رسیده و بلافاصله فرایند بازسازی و سازندگی با حداکثر توان آغاز شد. اما امروز بخش قابل‌توجهی از جامعه این احساس را دارد که جنگ به‌شکل کامل پایان نیافته و این بحران روانیِ تداوم عدم قطعیت، تأثیرات عمیقی بر تمامی سطوح زندگی گذاشته است.

نکته حائز اهمیت این است که پدیده بلاتکلیفی در تمامی طبقات و سطوح جامعه مشاهده می‌شود، هرچند که نمود و پیامدهای آن در هر گروه متفاوت است. به‌عنوان مثال، در سطح نهادهای دولتی و شبه‌دولتی، شاهد نوعی بلاتکلیفی و حتی انتظار برای وقوع جنگ بعدی هستیم. این وضعیت باعث شده است بسیاری از این نهادها و شرکت‌ها، ریسک سرمایه‌گذاری و شروع پروژه‌های جدید را بالا تخمین بزنند و از انجام آن خودداری کنند. به‌تبع آن، بسیاری از شرکت‌های خصوصی که با این نهادها همکاری می‌کنند، به‌دلیل کاهش پروژه‌ها مجبور به تعدیل نیرو شده‌اند.

از سوی دیگر، بخشی از کارفرمایان به‌دلیل ناترازی‌های زیرساختی ازجمله مشکلات مربوط به برق، سوخت و سایر موارد مشابه، با کاهش توان تولید مواجه شده‌اند. در چنین شرایطی، ریسک آغاز پروژه‌های جدید افزایش یافته و این نیز به‌نوبه خود به تعدیل نیرو منجر شده است.

حتی در بین قشر کارگر و کارمند، چه افرادی که مستقیماً تحت‌تأثیر تعدیل نیرو قرار گرفته‌اند و چه دیگران، شاهد تغییر الگوهای رفتاری در عرصه اقتصاد هستیم. جامعه به‌دلیل انتظار وقوع جنگ، تمایل چندانی به پذیرش ریسک سرمایه‌گذاری در بورس ندارد و این امر بحران تولید و اقتصاد را تشدید می‌کند. همچنین، مردم بسیاری از کالاها را از سبد خرید خود حذف می‌کنند تا توانایی مالی خود را برای تأمین کالاهای ضروری درصورت وقوع جنگ حفظ کنند و این مسئله به کاهش درآمد کسب‌وکارها دامن می‌زند.»

علی می‌گوید: «هیچ‌چیز مشخص نیست. روند بازار کاملاً مبهم است. اصلاً نمی‌دانم اگر کارم را گسترش دهم، از عهده هزینه‌ها و اقساط برمی‌آیم یا نه؟»

 

راهی به رهایی

برون‌رفت از وضعیت بحرانی و به‌ویژه این بلاتکلیفی چه راه‌هایی دارد؟ «مجید یوسفی لویه»، روان‌درمانگر برجسته، در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره مواجهه با بحران‌های خارج از کنترل ما، توجه به سه اصل پذیرش، تسلیم و سپردن را توصیه می‌کند:

پذیرش: مشکلاتی در زندگی وجود دارد و بهتر است بپذیریم که اینها بخشی از ماهیت زندگی است. این مشکلات ممکن است شخصی، اجتماعی یا مربوط به کل جامعه باشد. بهتر است از مقایسه این موقعیت‌ها با موقعیت دیگران اجتناب کنیم. در همه دوران‌ها، انسان‌ها با چنین تجربه‌ها و موقعیت‌هایی روبه‌رو بوده‌اند و خواهند بود. پذیرش به‌معنای خوب یا بد بودن (شرایط) نیست، بلکه به این معناست که موقعیت‌ها را به‌عنوان یک «مشاهده‌گر» بنگریم.

تسلیم:‌ حداقل کاری که می‌توانیم را انجام دهیم. در تسلیم دو جنبه اهمیت دارد. اول اینکه تقلا نکنیم شرایط را کاملاً تحت کنترل خود درآوریم؛ چون عملاً بسیاری از مسائل در کنترل ما نیست. دوم، اینکه تسلیم به‌معنای منفعل شدن و هیچ کاری نکردن نیست، بلکه به این معناست که هر اقدام مؤثری که می‌توانیم انجام دهیم. 

سپردن: اینکه نتیجه‌ کارهای «من» چه خواهد شد و چه اتفاقاتی در آینده رخ خواهد داد را به جریان هستی و زندگی بسپاریم. این گونه بنگریم که «هر چه می‌خواهد بشود. من کاری را که از دستم برمی‌آمد، انجام دادم و بقیه را به جریان زندگی می‌سپارم».

به‌گفته این روان‌درمانگر، آنچه را که در عمل در زندگی روزمره در رابطه با بلاتکلیفی قابل‌استفاده است، می‌توان در سه دسته راهبردهای فردی، حمایت‌های خانوادگی-اجتماعی و تغییر نگرش دسته‌بندی کرد.

  • راهبردهای فردی:

۱- تمرین متمرکز شدن بر جنبه‌های قابل‌کنترل زندگی: به‌جای اینکه تلاشمان را صرف آینده‌ای غیر قابل پیش‌بینی و کنترل کنیم، نیروی خود را بر کارهای روزمره، مراقبت از خود و هدف‌های کوچک و کوتاه‌مدت متمرکز کنیم. مثلاً در زندگی روزمره ورزش کنیم، چیزی یاد بگیریم و خوب تغذیه کنیم (منظور از تغذیه خوب، غذای شیک و مرفه نیست، بلکه حداقل مراقبت‌های غذایی است که می‌توانیم داشته باشیم). حس داشتن یک روتین مشخص، آرامش‌بخش است.

۲- تمرین‌های ذهن‌آگاهی: این تمرین‌ها می‌توانند اضطراب ناشی از بلاتکلیفی را کاهش دهند. مانند نفس‌کشیدن آگاهانه، مدیتیشن‌ یا مراقبه‌های یک‌دقیقه‌‌ای، برقراری حداقل ارتباط با طبیعت، انجام کارهای نیمه‌تمامِ کوچکِ روزانه و هر عملی که فعالیت سیستم حسی-حرکتی ما را افزایش دهد. به‌عبارتی، هوشیارانه در هر کاری که انجام می‌دهیم حضور داشته باشیم.

۳- کاهش قرارگیری در معرض اطلاعات زیاد و متناقض: یک یا دو منبع خبری معتبر را انتخاب کنیم و روزانه حدکثر دو مرتبه و هر بار پنج دقیقه این منابع را بررسی کنیم. بمباران اطلاعاتی مغز با گردش در فضای مجازی، بحران را برای ما تشدید می‌کند.

۴- بازتعریف (بازسازی) مفهومی شرایط بلاتکلیفی: وقتی چیزی خارج از کنترل ماست و درعین‌حال دردناک است، می‌توانیم آن را به فرصتی برای چالش تعبیر کنیم؛ فرصتی برای یادگیری یک راه متفاوت، افزایش خلاقیت و حتی یافتن راه‌های جدیدی برای درآمدزایی. با این نگاه و بازتعریف مفهومی، سیستم عصبی ما منعطف‌تر عمل می‌کند، آرامش پیدا می‌کنیم و راحت‌تر فکر می‌کنیم و درنهایت امکان یافتن راه‌های متفاوت افزایش می‌یابد.

  •     راهبردهای حمایت‌های خانوادگی- اجتماعی

۱- راهبرد خانوادگی: کارهای مشترکی را با دیگر اعضای خانواده انجام دهیم، مانند تمیز‌کردن خانه، آشپزی، ایجاد تغییرات کوچک در دکوراسیون، پیاده‌روی یا انجام بازی‌های مشترک. فعالیت‌های جمعی خانوادگی به‌ویژه برای کودکان و نوجوانان بسیار کمک‌کننده است و به آنان احساس امنیت و آرامش عاطفی می‌دهد؛ چراکه سطح اکسی‌توسین (هورمون «دوست‌داشتن») و سروتونین (هورمون شادی) را افزایش می‌دهد. شنونده‌ ترس‌ها و نگرانی‌های همدیگر باشیم و فضایی برای این امر فراهم کنیم. با گفتن جملاتی مثل «نمی‌خوام بشنوم» یا «از این چیزها نگو» باعث نشویم دیگری ترس‌ها و نگرانی‌هایش را در خود بریزد. با بازخورد (مناسب)، مثلاً گفتن «طبیعی است که تو الان این حس را داری و این مشکل مربوط به تو نیست، مربوط به شرایط است»، نشان دهیم که احساسات گوینده را درک می‌کنیم. البته از ابراز پیوسته ترس‌ها و نگرانی‌ها نیز دوری کنیم.

۲- راهبرد اجتماعی: پیوند‌های اجتماعی کنونی را حفظ کنیم و حتی افزایش دهیم. به رابطه‌ها و حمایت‌های متقابل بین خود، دوستان و دیگر گروه‌های کوچک اجتماعی بیشتر توجه کنیم. با افرادی که «امن» هستند، صحبت کنیم و به این شکل، تاب‌آوری جمعی را بالا ببریم. به‌جای اینکه دورهمی‌هایمان را به مناظره‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تبدیل کنیم، بدون نقد و قضاوت، همدلانه به یکدیگر گوش دهیم و بنا را بر این بگذاریم که هر کس احساس و نقطه‌نظرش را آزادانه بیان کند.

  • راهبرد‌های تغییر نگرش:

۱- انعطاف‌پذیری: به‌جای برنامه‌های سختگیرانه که خود را ملزم به انجام آن بدانیم، از اهداف دایره‌ای استفاده کنیم. به این صورت که اگر برنامه «الف» نشد، «ب» را انجام دهیم، اگر «ب» نشد «ج» را و الی آخر. مثلاً اگر امروز نتوانستم ورزش کنم، یک دقیقه مدیتیشن می‌کنم. در انجام تمرین‌های فردی و خانوادگی-اجتماعی که ذکر شد، مراقب باشیم که به آنها به‌عنوان تکلیف نگاه نکنیم و خود را مجبور به انجام آنها نکنیم. این‌طور به خود بگوییم: «هر کدام که شد انجام می‌دهم، بهتر از هیچ است».

۲- قدردانی کردن: قدردان کوچک‌ترین و کمترین رویدادهای مثبت اطراف خودمان، اجتماع یا زندگی باشیم و به آنها اهمیت دهیم. مثلاً «امروز دوستم به من زنگ زد و من خیلی خوشحالم» یا «یک نفر در آسانسور به من لبخند زد و خوشحال شدم». برای این رخدادها ارزش قائل شویم، توجه داشته باشیم و لذت ببریم. ‌بها دادن به چیزهای ارزشمندِ کوچکِ روزانه، می‌تواند وزن بلاتکلیفی را کم کند.‌

۳- هشیاری: در زمان‌هایی که اخبار جدید و تکان‌دهنده‌ای به گوشمان می‌رسد، هشیار باشیم و به خود یادآوری کنیم: «چیزی که الان نیاز دارم، انجام یک کار کوچک سازنده است»؛ به‌ویژه اینکه این کار کوچک و روزمره، یک جنبه اجتماعی هم داشته باشد. این وجه می‌تواند شامل خانواده، دوستان، همسایه‌ها یا حتی غریبه‌ها باشد، مانند انجام یک کار خانوادگی یا کمک به یک غریبه. این جنبه کمک می‌کند حس کنیم هنوز کنترلی بر زندگی خود دارم. به این معنی که «من حداقل کار هدفمند روزانه‌ای که می‌توانستم را انجام دادم»؛ این اقدام، حتی احساس «من برای دیگران هم کاری توانستم انجام دهم» به‌دنبال دارد و درنهایت موجب تقویت حس نوع‌دوستی و احساس ارزشمندی می‌شود.»