بایگانی

هزار سؤال بی‌پاسخ برای روستا و عشایر

در تقویم ما، روز ۱۵ مهر به‌عنوان روز ملی روستا و عشایر انتخاب شده است و به همین مناسبت، معمولاً، مراسمی برگزار می‌شود و مسئولان دولتی از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های روستائیان و عشایر، به‌خصوص رشادت‌ها و فداکاری‌های آنها در زمان دفاع مقدس و همچنین تلاش بی‌وقفه ایشان در عرصه تولید و تأمین امنیت‌ غذایی یاد می‌کنند. ضمن تشکر از همه مسئولان که در روز ملی روستا و عشایر به فکر جوامع روستایی و عشایری هستند و آمار و اطلاعاتی از عملکرد خویش ارائه می‌دهند، درخواست می‌شود در طول سال هم به فکر جوامع روستایی و عشایری باشند و هرچه زودتر، تکلیف آنها را مشخص کرده و نقشه‌راه توسعه جوامع روستایی و عشایری را تعیین کنند.

سؤال مشخص از مسئولان امر این است که از نظر ایشان، جوامع روستایی و عشایری چه نقش و جایگاهی در توسعه کشور دارند؟ آیا مثل سابق، نقش تولیدی داشته باشند و در زمینه کشاورزی و دامپروری سنتی (کشاورزی معیشتی و کم‌درآمد) فعالیت کنند؟ آیا مهاجرت کنند به شهرها و از نیروی کار ایشان در بخش صنعت و خدمات استفاده شود؟ (به‌خصوص با توجه به شرایط فعلی کشور و وقوع بحران‌های محیط‌زیستی متعدد، کمبود منابع آب، افزایش شدت تخریب سرزمین، نابودی جنگل‌ها و مراتع، هجوم ریزگردها و طوفان نمک در اطراف دریاچه ارومیه، فرونشست اراضی و…). آیا در روستا و سیاه‌چادر بمانند و به گردشگران داخلی و خارجی خدمت کنند؟ به‌نوعی، نمایش بازی کنند و سیمای یک روستا یا ایل شاد و باصفا و مولد را به تصویر بکشند؟ آیا در روستا بمانند و به شهرنشینانی که برای گذران اوقات فراغت به روستا و خانه دوم خودشان مراجعه می‌کنند، خدمت کنند؟ (ایفای نقش سرایدار و خدمتکار برای صاحبان خانه دوم از طبقه مرفه و پولدار). آیا در روستا و به‌خصوص مناطق مرزی بمانند برای حفظ امنیت و رعایت اصول پدافند غیرعامل؟ آیا قرار است روستاهای اطراف کلانشهرها به خوابگاه کارگران شهری تبدیل شوند؟ (حل مشکل مسکن و سکونت خانواده کارگران شاغل در شهرها که زیرخط فقر زندگی می‌کنند و توان اجاره مسکن در شهر را ندارند) آیا روستاها تبدیل شوند به قطب‌های صنعتی (شهرک‌های صنعتی و یا گلخانه ای) و یا شهرک خدماتی؟

البته سؤالات بسیار زیاد دیگری نیز مطرح است. آیا توسعه در بخش کشاورزی به‌معنی توسعه مناطق روستایی است؟ آیا می‌توان از مرگ روستا جلوگیری کرد؟ (چطور می‌توان پویایی و مولد بودن جوامع روستایی و عشایری را حفظ کرد؟) آیا سهم اعتبارات روستایی متناسب با درصد جمعیت روستاها به جمعیت کل کشور خواهد شد؟ آیا دولت برنامه‌ای برای کاهش شکاف خدمات آموزشی، بهداشتی، درمانی و رفاهی بین شهر و روستا دارد؟ (رفع ضعف دسترسی روستاییان و کاهش انگیزه مهاجرت ایشان) آیا دولت برنامه مدونی برای مهاجرت معکوس روستاییان از شهر به روستا دارد؟ (با چه سازوکاری و چه مشوق‌هایی؟) 

بلاتکلیفی در حوزه جوامع عشایری بدتر از جوامع روستایی است. آیا دولت قصد اسکان عشایر را دارد و یا اینکه بهتر است عشایر غیور ما به همان زندگی سنتی کوچ‌نشینی خود ادامه دهند؟ (ارائه تسهیلات و مشوق‌هایی از طرف دولت برای اسکان هدایتی، حمایتی و یا خودجوش عشایر).

و سؤالاتی مشابه سؤالات فوق در مورد نقش و جایگاه روستا که اکثراً در مورد جوامع عشایری نیز صدق می‌کند.

دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۲۲ بند برای سیاست‌های کلی نظام در حوزه توسعه مناطق روستایی و عشایری تدوین کرده، ولی هنوز ابلاغ نشده‌اند. امید است که با ابلاغ آنها، بخشی از نقشه راه توسعه مناطق روستایی و عشایری مشخص شود. البته به شرط آنکه عزم و اراده‌ای برای پیاده‌سازی سیاست‌های کلی نظام وجود داشته باشد.

انتظار می‌رود تا دیر نشده، مسئولان امر با حسن تدبیر و دوراندیشی و با استفاده از نظرات نمایندگان جوامع روستایی و عشایری و همچنین مشارکت و همفکری نهادهای مدنی، رسانه‌ها و افراد صاحب‌نظر از مراکز علمی و پژوهشی، در اسرع وقت، پاسخ سؤالات فوق را تعیین کنند و اقدامات لازم را برای تحقق توسعه مناطق روستایی و عشایری به‌ عمل آورند.

محصولات «دبی» آلوده بود، نه ایران

در روزهای اخیر، اخباری در برخی رسانه‌ها منتشر شد مبنی‌بر اینکه آژانس بازرسی مواد غذایی کانادا (CFIA) اعلام کرده است واردات پسته و محصولات مرتبط با آن از ایران به‌طور موقت متوقف خواهد شد. در متن این اخبار قید شده است این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که در تحقیقات بهداشتی اخیر، آلودگی به باکتری بیماری‌زای سالمونلا در برخی از محموله‌های پسته ایرانی شناسایی شد. تا تاریخ ۱۵ مرداد ۱۴۰۴، بیش از ۵۰ نفر در کانادا به‌دلیل مصرف پسته آلوده به سالمونلا بیمار شده‌اند که در میان آنان، ۹ نفر به‌دلیل شدت بیماری در بیمارستان بستری شده‌اند.


شیوع در برندهای دبی

«سالمونلا» یک نوع باکتری است که اغلب از طریق مصرف مواد غذایی یا آب آلوده منتقل می‌شود. این باکتری معمولاً در روده حیوانات و پرندگان زندگی می‌کند و می‌تواند در گوشت، تخم‌مرغ و مغزها مانند پسته نیز وجود داشته باشد. علائم عفونت سالمونلا معمولاً شامل اسهال، تب و درد شکم است و ممکن است در برخی موارد شدیدتر شود؛ به‌ویژه در افراد مسن، کودکان و افرادی که سیستم ایمنی ضعیفی دارند.

در گزارشی که شبکه کشاورزی «دانش ایران» به‌نقل از وب‌سایت اخبار ایمنی مواد غذایی آمریکا آورده اس،؛ محصولات مختلفی که در این شیوع نقش داشتند، شامل مغز پسته برند حبیبی، شکلات شیری پسته و کنافه برند دبی است. در بخشی از این گزارش آمده: «به‌گفته مقامات بهداشتی کانادا، سالمونلا در پسته‌های برند حبیبی شناسایی شده و احتمالاً این محصولات در برخی از شکلات‌ها و محصولات پخته‌شده دیگر نیز وجود داشته‌اند. مهم‌تر از همه، مقامات بهداشتی هشدار داده‌اند احتمالاً موارد بیشتری از بیماری در حال گزارش شدن است؛ زیرا دوره گزارش بیماری بین ۱۵ تا ۵۵ روز پس از ابتلا به بیماری طول می‌کشد. به‌این‌ترتیب، ممکن است تعداد واقعی افراد مبتلا بیشتر از ارقامی باشد که تاکنون گزارش شده.»

این نخستین‌بار نیست که محصولات کشاورزی ایران با مشکلات آلودگی مواجه می‌شوند. در سال گذشته، اتحادیه اروپا واردات پسته ایرانی را به‌دلیل شناسایی سم «آفلاتوکسین»، به‌طور موقت متوقف کرد. این تصمیم تأثیر قابل‌توجهی بر بازار پسته ایران داشت؛ چراکه اتحادیه اروپا یکی از بازارهای اصلی صادرات پسته ایران است. براساس آمار، سالانه نزدیک به ۱۴۰ هزار تن پسته از ایران صادر می‌شود که حدود هفت هزار و ۵۰۰ تن آن به اتحادیه اروپا تعلق دارد.

این بحران‌ها همچنین بر سایر محصولات کشاورزی ایران نیز تأثیر گذاشته‌اند. به‌عنوان نمونه، در سال ۱۴۰۰ روسیه واردات فلفل‌دلمه‌ای ایران را به‌دلیل آلودگی سموم شیمیایی ممنوع کرد و هند واردات کیوی ایران را به‌دلیل نیترات بیش‌ازحد متوقف ساخت. علاوه‌براین، پاکستان نیز محموله‌های سیب‌زمینی ایرانی را به‌دلیل آلودگی برگشت زد. این مسائل نشان‌دهنده‌ مشکلات مستمر ایران در زمینه صادرات محصولات کشاورزی است و چالش‌های جدی‌ای برای بازارهای صادراتی کشور به‌وجود آورده است.


هیچ ممنوعیتی نداریم

«عماد محمدی»، واردکننده پسته ایرانی به کانادا، در گفت‌وگو با «پیام ما»، در مورد وضعیت پیش‌آمده در پی شیوع سالمونلا و تأثیر آن بر بازار واردات پسته ایران پرداخت. محمدی ضمن رد شایعات و اخبار تحریف‌شده در مورد ممنوعیت واردات پسته ایرانی به کانادا، گفت: «تا این لحظه هیچ ممنوعیتی در واردات پسته ایرانی به کانادا وجود ندارد. این خبری که برخی رسانه‌ها منتشر کرده‌اند، کاملاً نادرست است. آژانس بازرسی مواد غذایی کانادا (CFIA) تنها در سه برند خاص آلودگی میکروبی سالمونلا پیدا کرده و این محموله‌ها را فراخوان کرده است. در حال حاضر، CFIA تست‌هایی را روی همه محصولات پسته‌ای که از ایران وارد شده و در بازار کانادا موجود است، انجام می‌دهد.»

او همچنین به ایمیل ۲۴ سپتامبر CFIA اشاره کرد که در آن از واردکنندگان خواسته شده بود منتظر دریافت نتایج آزمایش‌های لازم برای محموله‌های جدید باشند تا درصورت وجود آلودگی از عرضه آنها به بازار کانادا جلوگیری شود. 

عماد محمدی ادامه داد: «این درست است که CFIA از واردکنندگان خواسته تا قبل از فروش محموله‌های پسته ایرانی، تست‌های میکروبی را انجام دهند. این کاملاً طبیعی است. درواقع، هیچ شرکتی نمی‌تواند بدون مجوزهای بهداشتی لازم، مواد غذایی را وارد کانادا کند. واردکنندگان باید گواهی‌های بهداشتی معتبر از تولیدکنندگان ایرانی ارائه دهند تا مطمئن شوند محصولاتشان با استانداردهای بهداشتی کانادا هماهنگ است.»

او به اهمیت استانداردهای بهداشتی در فرایند واردات مواد غذایی اشاره کرد و گفت: «در کانادا هیچ واردکننده‌ای نمی‌تواند بدون رعایت الزامات بهداشتی واردات انجام دهد. این سیستم نظارتی براساس اعتماد متقابل است و همه واردکنندگان باید برای واردات محصولات کشاورزی، از جمله پسته، گواهی‌های بهداشتی و مستندات لازم را به مقامات ارائه دهند.»

محمدی همچنین توضیح داد: تحقیقات و آزمایش‌های میکروبی که در حال حاضر انجام می‌شود، درنهایت می‌تواند به‌نفع واردکنندگان حرفه‌ای تمام شود. او گفت: «این تحقیقات باعث می‌شود سلامت و کیفیت پسته‌های ایرانی که ما وارد می‌کنیم، بیشتر تأیید شود. این فرصتی است تا نشان دهند محصولاتمان مطابق با استانداردهای بین‌المللی است. آزمایش‌های میکروبی به‌طورکلی به شفافیت بیشتر کمک می‌کند و مطمئناً درنهایت برای ما که استانداردهای لازم را رعایت می‌کنیم، مفید خواهد بود.»‍

او افزود: آلودگی میکروبی همیشه ممکن است از دیگر منابع به‌وجود آید و نه لزوماً از مغز پسته‌ها. «برای مثال، ممکن است آلودگی از دستگاه‌ها یا حتی نیروی انسانی در فرایند بسته‌بندی ایجاد شود. این نکات به‌طور کامل باید مورد بررسی قرار گیرند.»


چالش‌ها و فرصت‌ها 

محمدی در ادامه به چالش‌هایی که در زمینه تولید پسته سالم در ایران وجود دارد، اشاره کرد و گفت: «متأسفانه در حال حاضر، در ایران مشکلاتی در تولید پسته سالم وجود دارد. برخی از تولیدکنندگان هنوز به استانداردهای بهداشتی جهانی پایبند نیستند و این مشکلات می‌تواند بر کیفیت محصولات تأثیر بگذارد. اما نکته مثبت این است که کانادا سیستم نظارتی بسیار دقیقی دارد و به‌این‌ترتیب، می‌توان به‌طور تدریجی کیفیت محصولاتی که وارد می‌شوند را بهبود داد.»

او همچنین به تفاوت‌های فرهنگی و اقتصادی میان ایران و کانادا اشاره کرد و توضیح داد: کانادا به‌طور طبیعی به‌دلیل سیستم نظارتی دقیق و فرهنگ مبتنی‌بر اعتماد متقابل، خواستار تضمین کیفیت است. «کانادا  به‌شدت به سلامت محصولات وارداتی اهمیت می‌دهند و این مسئله به‌طور قطع باعث می‌شود واردکنندگان غیرحرفه‌ای به‌تدریج از بازار حذف شوند و استانداردهای کیفیت در سطح کلی افزایش یابد.»


گزارشی از آلودگی نبود

«مظفر محمدی»، عضو هیئت‌مدیره انجمن پسته ایران، نیز با ابراز تأسف از تحریفات رسانه‌ای، تصریح کرد تاکنون هیچ گزارشی مبنی‌بر آلودگی پسته ایران به باکتری سالمونلا وجود نداشته و هیچ محصول پسته‌ای از کانادا به ایران بازگشت نخورده است. او گفت: «با کمال احترام به مقامات بهداشتی کانادا و سایر سازمان‌های نظارتی، باید تأکید کنم که هیچ‌یک از محموله‌های پسته ایرانی که به کانادا ارسال شده‌اند، به‌دلیل آلودگی به سالمونلا برگشت نخورده‌اند. همچنین، هیچ گزارشی از آلودگی پسته ایران دریافت نکرده‌ایم. این اخبار و تحریفات نه‌تنها حقیقت ندارند، بلکه موجب نگرانی‌های بی‌مورد در صنعت پسته ایران و بازارهای صادراتی آن شده‌اند.»

به‌گفته او، صنعت پسته ایران همواره در تلاش بوده محصولات خود را با بالاترین استانداردهای جهانی تولید کند و در این راستا، نظارت‌های دقیق و پیوسته‌ای بر فرایندهای تولید، بسته‌بندی و حمل‌ونقل محصولات اعمال می‌شود. او توضیح داد: پسته ایران به‌عنوان یکی از محصولات کشاورزی باکیفیت در سطح جهانی شناخته می‌شود و همیشه تلاش بر این بوده است این محصول بدون هیچ‌گونه آلودگی میکروبی و مطابق با استانداردهای بهداشتی وارد بازارهای جهانی شود.

محمدی تأکید کرد: صنعت پسته ایران همواره به رعایت پروتکل‌های بهداشتی و استانداردهای جهانی پایبند بوده و در این راستا، تمامی گواهی‌های بهداشتی مورد نیاز برای صادرات محصولات از جمله پسته به کشورهای مختلف فراهم می‌شود.


اعلامیه رسمی نداشتیم

«حسین رضایی تاج‌آبادی»، دبیر انجمن پسته ایران، به این شایعات پاسخ داده و آنها را کاملاً بی‌اساس می‌داند. در گفت‌وگویی که رضایی با روزنامه «پیام ما» داشت، اعلام کرد: تا امروز هیچ‌گونه اعلامیه رسمی از طرف مقامات کانادایی درباره ممنوعیت واردات پسته ایرانی به کشورشان دریافت نکرده‌اند. او در این مورد گفت: «هیچ چیزی به ما اعلام نشده و این اخبار بیشتر شایعه است.»

رضایی همچنین با اشاره به سهم اندک کانادا در بازار پسته ایران، تأکید کرد این کشور در مقایسه با سایر کشورهای واردکننده، سهم ناچیزی از صادرات پسته ایران را به خود اختصاص داده است. او افزود بیشترین صادرات پسته ایران به کشورهای آسیایی مانند چین و هند و همچنین کشورهای عربی است. درحالی‌که کشورهای اروپایی تنها پنج درصد از کل صادرات پسته ایران را تشکیل می‌دهند.

دبیر انجمن پسته ایران در ادامه به موضوع آفلاتوکسین که در گذشته برای صادرات پسته به اروپا مطرح شده بود، اشاره کرد، اما تأکید کرد این مشکل ربطی به شایعات سالمونلا ندارد و اکنون دیگر مشکلی در این زمینه وجود ندارد. او گفت: «ما در سال‌گذشته با همکاری وزارت جهادکشاورزی و دیگر ارگان‌ها توانستیم مشکل آفلاتوکسین را به‌خوبی مدیریت کنیم.»

۲۴ شهریورماه بود که «بهروز نوذری»، معاون باغبانی وزارت جهادکشاورزی از لغو موانع صادراتی پسته به اتحادیه اروپا خبر داد. پیش‌تر در خردادماه نیز «محمدرضا فرشچیان»، رئیس اتحادیه صادرکنندگان خشکبار، اعلام کرده بود با کاهش محسوس برگشتی‌ها و رعایت الزامات بهداشتی، پسته ایران بار دیگر جایگاه خود را در بازار اروپا تثبیت کرده است و صادرات آن از سر گرفته می‌شود. به‌گفته او، اتحادیه اروپا مهلتی تعیین کرده بود تا در این مدت، صادرکنندگان نسبت به محموله‌های خود بازنگری و مسائل بهداشتی را رعایت کنند. بعد از گذشت این شش ماه و انجام نمونه‌برداری‌ها، اصلاح بسته‌بندی‌ها و سایر اقدامات لازم، درصد برگشتی از اتحادیه اروپا به‌شدت کاهش پیدا کرد و درنتیجه این اقدامات، پسته ایران از لیست نظارتی این اتحادیه خارج شد و در حال حاضر صادرات بدون مشکل در حال انجام است.

برای حفاظت در ایران می‌مانم

شما فعالیت خود را در حوزه حفاظت در اصفهان آغاز کردید و سپس به تهران آمدید. آیا تفاوتی میان کار در تهران و اصفهان مشاهده می‌کنید؟

گرچه شرایط بهتر شده، اما همه‌چیز در تهران متمرکز است و نوعی مرکزیت وجود دارد؛ چه در حوزه محیط‌زیست و چه در زمینه فناوری (TEC) که من نیز در آن فعالیت دارم. به‌نظرم بخش عمده‌ای از اتفاقات مهم و جالب در تهران رخ می‌دهد. همیشه تلاش می‌کردم در اصفهان رویدادها و فعالیت‌های مؤثر برگزار کنم و کارهای خلاقانه‌ای انجام دهم، اما درنهایت احساس می‌کردم برای پویایی و پیشرفت بیشتر، باید افراد تأثیرگذار را از تهران دعوت کنم. واقعیت این است که افراد در تهران زودتر شناخته می‌شوند، سریع‌تر جایگاه پیدا می‌کنند و آسان‌تر می‌توانند ارتباطات حرفه‌ای خود را گسترش دهند. ظرفیت‌ها در تهران چه در حوزه محیط‌زیست و چه در حوزه فناوری بیشتر است. یکی از دلایل اصلی مهاجرت من به تهران نیز همین مسئله بود؛ احساس می‌کردم در تهران فرصت‌ها و ظرفیت‌های بیشتری وجود دارد.

حتی اساتید آموزشگاه‌های تهران هم معمولاً افراد باتجربه‌تر و شناخته‌تری هستند. زمانی که در آموزشگاه‌های تهران دوره‌های تخصصی می‌گذرانید، سریع‌تر وارد پروژه‌های حفاظتی می‌شوید و ارتباطات بیشتری حتی با نهادهای دولتی مانند سازمان حفاظت محیط‌زیست به‌دست می‌آورید.

در کنار این موارد که گفتم، تفاوتی دیگری که میان تهران و اصفهان به‌وضوح مشاهده می‌کنم، موضوع شبکه‌سازی است. ارتباط‌گیری و شبکه‌سازی با افراد کلیدی، ذی‌نفعان و چهره‌های تأثیرگذار در زمینه‌هایی چون دریافت پروژه، جذب اسپانسر، همکاری‌های مشترک یا ورود به مناطق حفاظتی، در تهران بسیار آسان‌تر اتفاق می‌افتد. به‌نظر من، جامعه حرفه‌ای فعالان در تهران فاصله‌ای چشمگیر با سایر شهرها دارد؛ آنها کیلومتر‌ها جلوتر از فعالان سایر شهرها حرکتشان را شروع کرده‌اند. کارشناسان و کنشگرانی که در سایر شهرها فعالیت می‌کنند، تلاش و زحمت بسیار بیشتری متحمل می‌شوند تا بتوانند پروژه‌ای بگیرند یا نامی برای خود به‌دست آورند. من این تفاوت را کاملاً به چشم دیده‌ام. از زمانی که به تهران آمدم، خیلی سریع وارد جامعه حرفه‌ای فعالان این حوزه شدم. در اصفهان با وجود یک دهه فعالیت، بین فعالان این حوزه چندان شناخته‌شده نبودم، اما پس از یکی‌دو سال فعالیت در تهران و حضور در چند پروژه، جایگاه من به‌طور محسوسی تغییر کرد.


چرا پرندگان را به‌عنوان حوزه فعالیت خود انتخاب کردید؟

از کودکی علاقه خاصی به جغدها داشتم، همیشه دوست داشتم یک جغد را از نزدیک ببینم یا از آن نگهداری کنم. یادم است در یکی از دوره‌های آموزشی، از همان جلسه اول مدام درباره جغدها و پرندگان شکاری سؤال می‌پرسیدم تا بیشتر درباره‌ آنها بدانم. دنیای این پرندگان همیشه برایم جذاب‌تر از سایر گونه‌ها بود، انگار دنیایی پر از اسرار و ناشناخته‌ها دارند و من از همان دوران کودکی به‌شدت مجذوبشان بودم. اما اگر بخواهم صادقانه بگویم که دقیقاً چه شد به‌طور تخصصی وارد حوزه‌ پرندگان شدم، باید بگویم این مسیر با آوای بوم آغاز شد. می‌توانم بگویم دست تقدیر باعث شد تمرکز اصلی فعالیت من درباره پرندگان باشد. از آن زمان تاکنون تمام تلاشم این بوده که درباره پرندگان بیشتر یاد بگیرم و در زمینه حفاظت از آنها فعالیت کنم.


تفاوتی بین کار
در عرصه حفاظت از پرندگان با سایر گونه‌ها وجود دارد؟

برای پاسخ به این پرسش، ترجیح می‌دهم یک گام به عقب برگردم و ابتدا به جایگاه حوزه‌ پرندگان در مقابل سایر گونه‌ها اشاره کنم. به‌نظر من، حوزه‌ پرندگان در ایران چندان جدی گرفته نمی‌شود. یک دهه قبل اطلاعات در مورد پرندگان، حتی در میان محیطبانان و کارشناسان محیط‌زیست، بسیار محدود بود و معمولاً به حفاظت از پرندگان اهمیت چندانی داده نمی‌شد. ما در آن سال‌ها مسیر دشواری را طی کردیم. چه در سازمان حفاظت محیط‌زیست، چه در اداره‌کل استان اصفهان یا سایر استان‌ها! وقتی برای ارائه پروژه‌ها مراجعه می‌کردیم، بسیار سخت بود تا بتوانیم اهمیت پرندگان را برای مسئولان جا بیندازیم. البته در سال‌های اخیر وضعیت کمی بهتر شده، اما هنوز هم وقتی برای جذب حمایت مالی یا فاند یک پروژه با شرکت‌ها و نهادهای مسئولیت اجتماعی مذاکره می‌کنیم، می‌بینیم پرندگان را چندان جدی نمی‌گیرند و تمرکز عمومی و رسانه‌ای بیشتر بر گونه‌هایی مانند یوزپلنگ است. این موضوع واقعاً ناراحت‌کننده است.

حالا در چنین شرایطی، وقتی شما به‌عنوان یک زن وارد این عرصه می‌شوید، این تفاوت و دشواری دوچندان می‌شود. چون به‌طور کلی، نگاه غالب این است که زنان بیشتر علاقه‌مند به طبیعت هستند تا حفاظتگر. من بارها این نگاه را تجربه کرده‌ام که نقش زنان در این حوزه به‌شکل نمادین یا احساسی دیده می‌شود، نه به‌عنوان افرادی متخصص، میدانی و تصمیم‌گیر! بسیاری از زنان فعال در حوزه پرندگان، با وجود همه چالش‌ها، کارهای کاملاً تخصصی، علمی و میدانی انجام می‌دهند. اما همچنان نگاه عمومی، چه در جامعه و چه در ساختارهای اداری، زنان را بیشتر در جایگاه علاقه‌مند می‌بیند تا حفاظتگر واقعی.


به‌این‌ترتیب شما در کارتان با چالش زن بودن مواجه بوده‌اید؟

بله. واقعاً چالش‌های زیادی وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. بارها در طول مسیر کارم از زن بودنم ناراحت و حتی گاهی متنفر بودم، نه به‌خاطر جنسیت، بلکه به این دلیل که در جامعه ما برای زنانی که می‌خواهند در حوزه محیط‌زیست و به‌ویژه در کار میدانی فعال باشند، جایگاه مشخص و برابری تعریف نشده است. در سال‌های اول کارم وقتی می‌گفتم دوست دارم محیطبان شوم، همه می‌خندیدند،‌ حتی همکارانم، دوستانم یا کسانی که خودشان در حوزه محیط‌زیست کار می‌کردند. انگار خواسته‌ام غیرممکن یا خنده‌دار بود.

در آن سال‌ها، حضور زنان در مناطق حفاظت‌شده بسیار محدود بود. مثلاً در سرشماری‌ها یا بازدیدهای میدانی، اگر فقط یکی‌دو زن داوطلب بودند، معمولاً اجازه ورود به منطقه را نمی‌دادند. می‌گفتند باید به تعداد سرنشین‌های یک خودرو یعنی چهار نفر و یا ظرفیت یک اتاق در پاسگاه محیطبانی، زن حضور داشته باشد تا اجازه دهند. یادم است چند بار برای اینکه بتوانم در پروژه حضور داشته باشم، مجبور شدم دو سه نفر زن علاقه‌مند را فقط با خودم همراه کنم.

بخشی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده، مربوط به یکی از سرشماری‌هاست. مسئولان معمولاً مسیرهای ساده‌تر را که مشاهده حیات‌وحش در آنها محدود بود، به زنان می‌دادند. اما آن روز با اصرار توانستم آنها را قانع کنم که ما هم می‌توانیم مسیرهای سخت‌تر را برویم.‌ در مسیر دچار پریود شدم. تمام روز بغض داشتم. هوا گرم بود. نمی‌‌توانستم اعتراضی کنم. تا عصر همپای همکاران مرد راه رفتم، از روی سنگ‌ها پریدم. در مسیر برگشت توانم از دست رفته بود. به پاسگاه که رسیدم، رنگ به چهره نداشتم و دراز کشیدم‌. یکی مرا به دیگران نشان داد و گفت‌ ما گفته‌ بودیم زن‌ها نمی‌توانند. من همه روز دویده بودم که این حرف مطرح نشود و باز آن را می‌شنیدم.

چالش دیگر، بی‌توجهی و نادیده‌گرفتن زنان در محیط‌های کاری است. بارها اتفاق افتاده که من مدیر یک پروژه بودم، اما محیطبان‌ها یا کارشناسان منطقه حتی به من نگاه هم نمی‌کردند یا پاسخ سؤالاتم را به آقایان همراهم می‌دادند. بارها پیش‌ آمده که وارد محیط‌بانی شده‌ام با رعایت کامل پوشش، اما برخوردها طوری بوده که انگار من یک فرد اضافی‌ام. البته امروز اوضاع بهتر شده، ولی هنوز هم در بعضی مناطق این نوع نگاه‌ها وجود دارد. به‌نظرم ریشه این مسئله در این است که هنوز هم محیط‌زیست در ایران یک حوزه مردانه تلقی می‌شود؛ درحالی‌که ما تعداد زیادی استاد دانشگاه، پژوهشگر و فعال زن داریم که در سطح بسیار بالایی کار می‌کنند. بااین‌حال، کمتر کسی به آنها توجه می‌کند. بسیاری از زنان ارزشمند این حوزه را هیچ‌کس نمی‌شناسد؛ زنانی که سال‌ها برای حیات‌وحش این کشور زحمت کشیدند، اما به آنها اهمیت داده نشد، با بی‌احترامی و بی‌توجهی روبه‌رو شدند، اجازه ورود به مناطق را پیدا نکردند، یا به‌خاطر حجاب و ظاهرشان قضاوت شدند. این رفتارها واقعاً خسته‌کننده است. من خودم هم خسته‌ام از دیدن اینکه هنوز هم در ذهن برخی، زن فقط یک علاقه‌مند است، نه یک حفاظتگر واقعی.


برای رفع این چالش‌ها چه کرده‌اید؟

من تلاش کرده‌ام با فعالیت‌های رسانه‌ای و آموزشی این چالش‌ها را کم‌رنگ کنم. هر زمان که امکان داشت، مطالبی نوشتم و وقتی با مسئولان مواجه می‌شدم، با آنها صحبت می‌کردم. معتقدم تداوم فعالیت، حتی در شرایط سخت، نقش مهمی دارد. اگرچه در چندسال اخیر به‌دلیل خستگی و فشار کاری، کمی کم‌کار شده‌ام، اما هرگز تسلیم نشدم.

با وجود اینکه سال‌ها با بی‌توجهی و کم‌محلی مواجه بودیم، همکاران و برخی انجمن‌ها و اداره‌ها از ما حمایت کردند و این حضور مستمر ما باعث شد جایگاه زنان در حوزه محیط‌زیست به‌تدریج تثبیت شود. به‌نظرم تنها کاری که از دستم برمی‌آمد، همین ایستادگی و تداوم حضور بود. بودن ما نشان‌دهنده این است که زنان هم فعال هستند و می‌توانند نقش مؤثر داشته باشند.

یکی از تجربه‌های قابل‌افتخار من همکاری با اداره‌کل استان اصفهان بود؛ در پروژه‌ای که آموزش زنان شکارچی و زنان جوامع محلی را هدف قرار داده بود. ما به مناطق مختلف می‌رفتیم و با زنان درباره پرندگان و حیات‌وحش صحبت می‌کردیم، اهمیت حضور آنها را در حفاظت از محیط‌زیست توضیح می‌دادیم و نشان می‌دادیم زنان می‌توانند نقش مؤثری در این حوزه داشته باشند. حتی در بسیاری موارد، آموزش ما باعث شد همسران آنها شکار را کنار بگذارند و به حفاظت از محیط‌زیست پایبند شوند. من هنوز هم با بسیاری از آن زنان در ارتباط هستم و می‌توانم بگویم این یکی از شیرین‌ترین پروژه‌هایی است که در طول فعالیت حرفه‌ای خود انجام داده‌ام.


در این سال‌ها تغییرات زیادی در نگاه جامعه به زنان ایجاد شده است. آیا در حوزه حفاظت هم مسائل مربوط به زنان کمتر شده است؟

به‌نظرم واقعاً تغییرات زیادی رخ داده و نگاه جامعه به زنان بسیار بهتر شده است، اما هنوز جای کار وجود دارد. برخی محدودیت‌ها و تبعیض‌ها هنوز هم مشاهده می‌شوند. برای مثال، گاهی می‌شنویم یک زن در برخی مناطق ممنوع‌الورود می‌شود.

 یادم است در پروژه‌ای در استان هرمزگان، چندین سال در منطقه شیدور حضور داشتم و سرشماری جوجه‌های پرستوی دریایی را انجام می‌دادیم. من و همکارم تنها کسانی بودیم که آنجا می‌رفتیم. در شیدور سایه‌ای وجود نداشت و گرما و رطوبت بسیار بالا بود. با وجود تمام سختی‌ها و حتی بیمار شدن، باید حجاب خود را رعایت می‌کردم و پا‌به‌پای همکارم کار می‌کردم. گاهی دچار گرمازدگی می‌شدم، اما ادامه می‌دادم؛ بااین‌حال، پس از پایان پروژه باز درگیر حواشی بودیم که فلان خانم اینقدر از موی سرش دیده شده! هنوز در برخی پروژه‌ها محدودیت‌هایی اعمال می‌شود یا می‌گویند حجاب فلان خانم باعث مشکل است. متأسفانه این نوع کلیشه‌ها و تبعیض‌های ریز، هنوز هم وجود دارند و واقعاً خسته‌کنند‌ه‌اند.


قصد مهاجرت دارید و چرا؟

بین دوستانم به‌عنوان کسی شناخته شده‌ام که عاشق ایران است؛ عاشق هر گوشه خاک این سرزمین و هر گونه‌ای که در آن زندگی می‌کند. این علاقه و عرق وطن یکی از دلایل اصلی فعال شدن من در حوزه محیط‌زیست بود. همیشه دلم می‌خواست بمانم و کاری کنم که وضعیت محیط‌زیست بهتر شود. اعتقاد دارم اگر بتوانم حتی یک دانش‌آموز را به این آگاه کنم که پرندگان و حیوانات اهمیت دارند، یا راهنمای تور یا افرادی را آموزش دهم که مسئولانه سفر کنند و طبیعت را درست نشان دهند، رسالتم را انجام داده‌ام.

بااین‌حال، وضعیت اقتصادی و محدودیت‌های درآمدزایی در ایران واقعیت دیگری است. محیط‌زیست در ایران بودجه محدودی دارد، سازمان محیط‌زیست فاند کافی برای پروژه‌ها اختصاص نمی‌دهد و حتی اگر پروژه‌ای درآمدزا شود، با هزار و یک حاشیه مواجه است. من همیشه آرزو داشتم بتوانم از تخصص، علاقه و عشق خود به محیط‌زیست درآمد داشته باشم. وقتی می‌بینم در کشورهای دیگر برای فعالیت‌هایی مثل سرشماری‌ها و پروژه‌های حفاظتی، امکانات و حمایت مالی مناسبی وجود دارد، گاهی وسوسه می‌شوم مهاجرت کنم. در آن کشورها حداقل جای خواب، حقوق و پشتیبانی برای متخصصان فراهم است.

بااین‌حال، علاقه و تعهد من به ایران و محیط‌زیست این کشور همچنان زنده است. هنوز هم از نشان دادن گونه‌های مختلف به دیگران لذت می‌برم. روزی که بتوانم توجه کسی را به زیبایی و اهمیت یک گونه جلب کنم، واقعاً احساس می‌کنم رسالتم را انجام داده‌ام. بنابراین، گرچه وسوسه مهاجرت برای شرایط بهتر و فرصت‌های مالی وجود دارد، عرق وطن و تعهدم به تغییر و حفاظت از محیط‌زیست ایران همچنان من را نگه داشته است.


آینده حفاظت در ایران را چطور می‌بینید؟

به‌نظرم آینده حفاظت در ایران روشن است، برخلاف وضعیت کلی کشور که شرایط گنگ و نامطمئن است و هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نیست. شاید در نقطه‌ای از تاریخ ایستاده‌ایم که آینده ایران در بسیاری حوزه‌ها نامعلوم است، اما در حوزه حفاظت، دهه هشتادی‌هایی که به فعالیت می‌پردازند، امیدبخش و فوق‌العاده‌اند.

نسل جدید، چه دختر و چه پسر، با سواد، انگیزه و توانایی بالا، متفاوت از نسل‌های قبل عمل می‌کند. من از آنها یاد می‌گیرم. کنارشان می‌ایستم و با افتخار می‌بینم که گرچه چند سال از من کوچک‌تر هستند، اما بسیار توانمند، متحد و خلاق‌اند. آنها می‌توانند تغییر ایجاد کنند و واقعاً در حال ایجاد تحولات مثبت در حوزه حفاظت هستند. البته امیدوارم شرایط کشور به گونه‌ای نباشد که این نسل ارزشمند مجبور به مهاجرت شود. اگر این نسل در ایران بماند، می‌توانم با اطمینان بگویم آینده حفاظت در کشور روشن و امیدوارکننده خواهد بود.

ناترازی گاز فعلاً حل نمی‌شود

فاطمه مهاجرانی در نشست با خبرنگاران اعلام کرد ما در زمستان نیاز داریم الگوی انرژی را اصلاح کنیم و در میزان مصرف دقت کنیم. کشف منابع جدید باعث می‌شود به توسعه صنایع کمک کند.»

او در بخش دیگری از صحبت‌هایش گفت: «با توجه به شرایطی که در آن قرار داریم، دولت همه تلاش خودش را کرد تا «پس‌گشت» انجام نشود. ما در میانه مذاکره بودیم که میز مذاکره را بمباران کردند: «برای چنین موقعیتی پرونده‌ای باز کردیم و سناریو‌های لازم را داریم. دولت تغییرات در قیمت‌ها و شرایط اقتصادی را متوجه است. جلسات ویژه‌ای برای شورای‌ اقتصاد و شرایط فعلی داریم. گسترش ارتباطات از راهبردهای اساسی کشور است. استفاده از ظرفیت تهاتر و بازارچه‌های مرزی نیز مورد توجه است. اصلاح ساختاری دولت نیز می‌تواند کمک شایانی به دولت کند.»


جلسه برای ارز دارو

سخنگوی دولت همچنین در پاسخ به سؤال خبرنگاران درباره تخصیص ارز شرکت‌های دارویی توضیح داد: «روز دوشنبه رئیس‌جمهور جلسه‌هایی را داشتند و یکی از موضوعات مطرح‌شده در این جلسات برای ارز بود. جلسه روز شنبه وزارت بهداشت نیز به این موضوع مربوط بود. تحریم‌ها مردم را هدف گرفته، اما بانک مرکزی در تلاش است تا مشکل کم‌تری درباره این موضوع داشته باشد. همچنین، دولت در تلاش است تا آسیب کم‌تری به مردم برسد و این ارز تأمین بشود.»

او ادامه داد: «در حوزه دارو، ارز تخصیص پیدا کرده است. همچنین، حجم زیادی از داروها در داخل تولید می‌شود و اتکا به توان داخل است. نظام ارجاع به‌شدت به درمان ارزان‌قیمت کمک می‌کند‌. درمان بازنشسته‌ها نیز در دولت مصوب شد و در حال اجرا است تا بازنشسته‌ها از خدمات درمانی خوبی بهره‌مند شوند.»

مهاجرانی درباره برنامه دولت برای جلوگیری از موج بیکاری گفت: «کار درستی که ما می‌توانیم انجام دهیم، توجه به اولویت تولید و حفظ اشتغال موجود است. دشمن در تلاش است تا بعد از جنگ نظامی از لحاظ اقتصادی به ما آسیب بزند. افزایش تخصیص ارز وجود دارد.»

سخنگوی دولت درباره وضعیت بازار توضیح داد: «هر تصمیمی که دولت در حوزه کل اقتصاد بگیرد، همه از آن پیروی می‌کنند. ستاد مقابله با تحریم نیز شکل گرفته است. دولت گام نخست خود را بر کنترل قیمت کالاهایی که با زیست عمومی و اولیه مردم در تماس است، قرار می‌دهد‌. افزایش واردات و برخورد با بنگاه‌ها و اشخاصی که سودجویی می‌کنند، موضوع مهمی برای دولت است. فرایند تأمین، تولید، توزیع و نظارت باید درست مدیریت شود. افزایش ظرفیت تهاتر و حفظ ارز ترجیحی برای کالاهای اساسی جزء راهکارهایی است که دولت اتخاذ می‌کند.»

او در ادامه با بیان اینکه تخصیص ارز برای واردات خرد از دیگر اقدامات محسوب می‌شود که در حال انجام است، گفت: «این موضوع به‌ویژه برای صادرکنندگان خرد نیز دنبال خواهد شد. استفاده از اسکناس به‌علاوه حواله دلار و ایجاد تالار دوم مرکز مبادله ارز و طلای ایران، که البته وجود داشته و فعال بوده، افزایش عمر آن در دستورکار است. همچنین، افزایش عرضه طلا و برگزاری حراج‌هایی که می‌تواند به آرام‌شدن بازار ارز کمک کند، در نظر گرفته شده است. حجم زیادی از تولید ناخالص داخلی کشورها، از جمله ایران، ناشی از بنگاه‌های کوچک و متوسط است. بنابراین، یکی از موضوعاتی که دولت بر آن تمرکز دارد، جلوگیری از آسیب به این بنگاه‌هاست.»


راه زیاد تا اصلاح آموزشی 

مهاجرانی در پاسخ به سؤالات درباره احتمال تغییر نظام آموزشی گفت: «تغییر نظام آموزشی نیازمند کار زیاد است و باید کار زیادی برای آن صورت بگیرد؛ چراکه این کار می‌تواند مشکلات زیادی ایجاد کند. پس از انقلاب تا کنون چندین‌بار نظام آموزشی خود را تغییر دادیم. جمع‌بندی وزارت آموزش‌و‌پرورش این است که پیش‌دبستان به‌عنوان یک دوره و نه به‌عنوان یک پایه رسمی در نظر گرفته خواهد.»

سخنگوی دولت درباره اخراج سه معلم کردستانی نیز گفت: «آموزش‌وپرورش درحال پیگیری پرونده اخراج سه معلم کردستانی است.»

او همچنین درباره معاهده جامعه راهبری ایران و روسیه گفت: «استفاده از ظرفیت تهاتر، بازارچه مرزی، ارتقای دیپلماسی منطقه‌ای و استفاده از ظرفیت در تولیدکنندگان روس و ارتقای تبادلات مالی، جزو موضوعاتی است که می‌تواند فعال شود. هماهنگی نزدیک در سطوح منافع هر دو کشور نیز مهم است.»

مهاجرانی در بخش دیگری از صحبت‌هایش در این نشست در مورد جلسه رئیس‌جمهوری با فعالان اقتصادی توضیح داد: «ضرورت استفاده از ارز تک‌نرخی مورد تأکید فعالان بود. اما تبعات تورمی و اجتماعی باید مورد توجه قرار بگیرد؛ حفظ‌ ارزش پول ملی از وظایف اصلی بانک مرکزی در دنیا است. گرانی در پی افزایش نرخ غیررسمی رخ می‌دهد و دولت مسئولیت حل آن را می‌پذیرد. سه دهه است که سازمان تعزیرات حکومتی ما فعال است. افزایش واردات و برخورد با اشخاصی که سوجودیی می‌کنند و دقت در فرایند تأمین از مسائل مهمی است که دولت به آن توجه دارد. تقریباً تمام واردات ما با نرخ ارز انجام می‌شود.»

 او با اشاره به اینکه مسکن حمایتی، مسکن کارگران و فرهنگیان در حال اجرا شدن است، گفت: «شورای‌عالی مسکن در راستای حمایت از بازار، بسته‌ حمایتی برای مستأجران را طراحی کرد و کالابرگ برای حمایت از معیشت اقشار ضعیف در دستورکار است.»


یک سامانه برای شکایات

سخنگوی دولت درباره برنامه و تصمیم دولت برای اصلاح دهک‌بندی و تکمیل داده‌های آماری که مبتنی‌بر رویکرد عدالت باشد، توضیح داد: «سامانه رفاه ایرانیان به‌منظور آگاهی از وضعیت دهک‌بندی‌های درآمدی و هزینه‌کردها در نظر گرفته شده است و هموطنان می‌توانند اگر مشکلی وجود داشت، به سایت حمایت mca.gov.ir مراجعه کنند. دهک‌بندی‌ها هر سه ماه یکبار به‌روزرسانی می‌شود، حذف سه دهک قانونی است که دولت باید اجرا کند و این کار به‌آرامی در حال انجام است. البته اگر کسی شکایت داشته باشد، می‌تواند شکایت خود را اعلام کند. دولت بررسی خواهد کرد و برای ما مهم است که حق هیچ‌یک از خانواده‌ها ضایع نشود.»

سخنگوی دولت در پاسخ به سؤالی درباره اقدامات دولت در عرصه حمایت از معیشت مردم نیز گفت: «چهار حوزه ذیل موضوع عدالت دنبال می‌شود. ساخت مسکن حمایتی و ارائه تسهیلات و تنظیم بازار اجاره؛ عدالت در حوزه معیشت با ارز ترجیحی و کالابرگ؛ عدالت و اقدامات در عرصه سلامت و عدالت آموزشی مدنظر است.»

جشنواره با طعم نان تازه

در این مراسم که با حضور جمعی از مدیران شهری کرمان، فعالان فرهنگی و اصحاب رسانه برگزار شد، شهردار کرمان با اشاره به ظرفیت‌های تاریخی و فرهنگی این شهر، گفت: «کرمان سرزمین آیین‌ها و تنوع نان‌های محلی است؛ از نان کماچ گرفته تا نان تیری و گرده‌نان. برگزاری جشنواره ملی نان فرصتی است تا این میراث کهن را در کنار نوآوری و اقتصاد فرهنگی بازتعریف کنیم.»

او تأکید کرد هدف از برگزاری این جشنواره، تنها نمایش یا رقابت در پخت نان نیست، بلکه تلاش برای پیوند دوباره سنت، هنر و زندگی است. به‌گفته‌ تویسرکانی، نان در فرهنگ ایرانی همیشه بیش از یک خوراک بوده؛ نماد کار، برکت و زندگی جمعی است و می‌تواند محور توسعه فرهنگی و گردشگری شهری قرار گیرد.

شهردار کرمان برگزاری جشنواره ملی نان را افتخاری بزرگ برای کرمان دانست و گفت: «این رویداد نه‌تنها به موضوع پربرکت نان می‌پردازد، بلکه بستری فراهم می‌کند تا ظرفیت‌های فرهنگی، آیینی و گردشگری کرمان به هموطنان معرفی شود.»

 او یادآور شد در سال جاری بیش از ۶۰ سفر استانی برای هماهنگی و دعوت از استان‌ها انجام شده و ۳۱ استان کشور برای حضور در این جشنواره اعلام آمادگی کرده‌اند؛ اتفاقی که به‌گفته تویسرکانی، نسبت به دوره‌های گذشته جهشی چشمگیر به‌شمار می‌رود.

جشنواره ملی نان از ۲۲ تا ۲۵ مهرماه در کرمان برگزار می‌شود و به‌گفته شهردار کرمان، امسال بیش از ۴۰۰ غرفه در بخش‌های مختلف برپا خواهد شد و در کنار معرفی نان‌های سنتی و محلی، آیین‌های کاشت و برداشت گندم، موسیقی نواحی، نشست‌های تخصصی و نمایشگاه‌های فرهنگی نیز در برنامه قرار دارد.

 تویسرکانی گفت: «در بخش‌های فرهنگی و آیینی، سیاه‌چادرهایی از اقوام گوناگون ایرانی از جمله بلوچ، ترکمن، قشقایی، ایلامی و کرمانشاهی برپا می‌شود و تنورهای گلی سنتی کرمان نیز در فضای جشنواره فعال خواهد بود تا بازدیدکنندگان از نزدیک با شیوه‌های اصیل پخت نان آشنا شوند.»

شهردار کرمان از برنامه‌های آموزشی جشنواره نیز سخن گفت و توضیح داد که برای کودکان، نوجوانان و زنان بخش‌های متنوعی تدارک دیده شده است؛ از آموزش پخت نان در شرایط اضطراری گرفته تا بازسازی گردان نانواهای کرمانی در فضای دفاع مقدس، یادآور نقشی که زنان کرمانی در پشتیبانی از جبهه‌ها داشته‌اند.

او پیش‌بینی کرد: «امسال با توجه به تنوع برنامه‌ها و فضای متفاوت جشنواره، تعداد بازدیدکنندگان از مرز ۲۰۰هزار نفر فراتر رود.» به‌گفته شهردار کرمان، امسال این رویداد در مجموعه پردیسان قائم، یکی از بزرگ‌ترین جنگل‌های دست‌کاشت کشور با وسعتی بیش از ۲۳۰ هکتار برگزار می‌شود؛ فضایی که در کنار گلزار شاعران و مرقد سردار شهید حاج قاسم سلیمانی قرار دارد و می‌تواند به مقصدی فرهنگی و زیارتی برای گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شود.

تویسرکانی در ادامه با اشاره به شناسایی بیش از ۱۵۰ نوع نان در استان کرمان گفت: «حدود ۴۰ نوع از آنها به‌صورت تجاری تولید و عرضه می‌شود.» به باور او، پرداختن به موضوع نان با توجه به قداست آن در فرهنگ ایرانی و نقش مستقیمش در سلامت جامعه، رسالتی مهم است و این جشنواره می‌تواند گامی مؤثر در احیای نان کامل و سالم در سفره مردم باشد.

شهردار کرمان جشنواره ملی نان را فراتر از یک نمایشگاه یا آیین محلی، بستری برای بازخوانی هویت غذایی ایرانی دانست که به بازآفرینی سنت‌های فراموش‌شده و بازتعریف نقش نان در اقتصاد و فرهنگ عمومی می‌پردازد.
او تأکید کرد در کنار نگاه فرهنگی، جشنواره امسال توجه جدی به ظرفیت‌های اقتصادی نان دارد و حضور صدها غرفه از سراسر کشور فرصتی برای معرفی محصولات محلی، ایجاد شبکه‌های فروش و حتی صادرات نان‌های سنتی و فرآوری‌شده فراهم می‌کند.

تویسرکانی در پایان گفت: «کرمان با برگزاری این جشنواره، خود را به‌عنوان مقصدی چندوجهی معرفی می‌کند.»

«النگدره» موزه زنده پاییز است

پارک جنگلی «النگدره» با مساحت ۱۸۵ هکتار یکی از زیباترین و قدیمی‌ترین جنگل‌های درون‌شهری ایران، در جنوب شهر گرگان و در دل رشته‌کوه‌های البرز شرقی واقع شده است. این پارک در مختصات جغرافیایی حدود ۳۶ درجه و ۴۵ دقیقه عرض شمالی و ۵۴ درجه و ۲۶ دقیقه طول شرقی جای دارد و دروازه‌ای سبز به جنگل‌های باستانی هیرکانی به‌شمار می‌آید. النگدره در مرز دشت گرگان و جنگل‌های انبوه کوهستانی گسترده شده و ارتفاع آن از سطح دریا بین ۱۵۰ تا ۳۵۰ متر متغیر است. این موقعیت جغرافیایی ویژه سبب شده است پارک از آب‌و‌هوایی معتدل و مرطوب برخوردار باشد و رودخانه‌ای زلال که از چشمه‌های دامنه کوه سرچشمه می‌گیرد، از میان دره سبز آن بگذرد. این پارک جنگلی بخشی از بقایای جنگل‌های ارزشمند دوران سوم زمین‌شناسی (ترشیری) و حتی ژوراسیک است؛ یعنی زمانی که هنوز کوه‌های البرز به‌شکل امروزی پدیدار نشده بودند. این منطقه اکنون یکی از آخرین یادگارهای جنگل‌های پهن‌برگ همیشه‌سبز هیرکانی است که در فهرست میراث طبیعی جهانی یونسکو نیز به ثبت رسیده‌اند. این پارک کهن و باستانی، نگینی سبز در دل شهر است و ورود هرگونه وسیله نقلیه موتوری و برافروختن آتش در آن ممنوع است.

اینجا، در قلب گرگان، تاریخ زمین و زندگی در هم تنیده‌اند؛ هم می‌توان صدای پرندگان امروز را شنید و هم نفس‌های میلیون‌ها سال پیش را در مه صبحگاهی حس کرد. درختان کهنسال انجیلی، ممرز، توسکا، آزاد، لرگ، افرا، داغداغان، خرمندی و بلوط بلندمازو با قامت افراشته خود گویی شاهدان خاموشی‌اند از میلیون‌ها سال پایداری و تحول زمین. در زیر سایه‌شان، نسیم خنک و صدای پرندگان جنگلی چون دارکوب، بلبل، توکا، سینه سرخ، سسک سرسیاه، سهره، جغد جنگلی، و انواع چرخ‌ریسک موسیقی آرامش و زندگی را می‌نوازند. النگدره پناهگاهی برای گیاهان و جانوران بومی و البته مکانی برای آشتی انسان با طبیعت به‌شمار می‌رود؛ جایی که هر برگ و هر نسیم، از راز ماندگاری جنگل‌های هیرکانی و ضرورت پاسداشت آنها سخن می‌گوید.

از همین رو، پارک جنگلی النگدره، شُش سبز گرگان و پناهگاه آرامش مردم این شهر است، و فراتر از این، گنجینه‌ای طبیعی و زمین‌شناسی است که راز میلیون‌ها سال از تاریخ زمین را در دل خود نهفته دارد. با فرارسیدن پاییز النگدره بار دیگر هزاران گردشگر و طبیعت‌دوست را میزبانی می‌کند. در روزهای طلایی مهر و آبان و آذر، هنگامی که برگ‌های انجیلی با طیفی از رنگ‌های سبز، سرخ، قهوه‌ای، نارنجی و زرد، همچون فرشی از آتش و طلا بر زمین می‌ریزند، النگدره چهره‌ای شاعرانه و رؤیایی می‌یابد. صدای پرندگان جنگلی و خروش آرام رودخانه، نوای جاودانه‌ای است که هر گردشگر و مسافری را به سکوت و تأمل دعوت می‌کند؛ سکوتی که از احترام به طبیعت سرچشمه می‌گیرد.

گردشگری درعین‌حال تهدیدی جدی برای پاکیزگی و پایداری بوم‌سازگان جنگل محسوب می‌شود. ریختن زباله، انداختن ته‌سیگار، روشن کردن آتش در کف و روی خاک جنگل و حاشیه درختان و تردد گردشگران در مسیرهای غیرمجاز و پاکوب کردن خاک کف جنگل، خارج کردن میوه‌ها و بذرهای جنگلی، خارج کردن شاخه‌ها و برگ‌های درختان، ایجاد آلودگی صوتی، همراه داشتن اسپیکر و بردن حیوانات خانگی درون این جنگل از جمله چالش‌هایی است که حیات این فسیل زنده را تهدید می‌کند.

علاقه‌مندان و حامیان محیط‌زیست و سمن‌های محلی و کارشناسان منابع‌طبیعی معتقدند النگدره باید به‌عنوان «موزه منابع‌طبیعی هیرکانی» با مدیریت پایدار گردشگری اداره شود؛ به‌گونه‌ای‌که حضور بازدیدکنندگان در چارچوب طرح‌های آموزشی و فرهنگی سامان یابد. ایجاد مسیرهای پیاده‌روی با علائم آموزشی، نصب تابلوهای هشدار محیط‌زیستی همراه کیو آر کد، تفکیک پسماند در مبادی ورودی و آموزش عمومی درباره اهمیت جنگل‌های هیرکانی، از جمله اقداماتی است که می‌تواند به حفظ این میراث ارزشمند کمک کند.

یادمان نرود که پاییز را تنها با چشمانمان نبینیم، بلکه با دلمان حس کنیم؛ با دلی که مسئولیت‌پذیر و قدردان طبیعت است. شاید در همین نگاه مسئولانه، راز ماندگاری این جنگل پنجاه‌میلیون‌ساله نهفته باشد.

محاصره کنشگران صلح در دریای آزاد

نوار غزه مدت‌هاست در محاصره اسرائیل قرار دارد و با پیامدهای انسانی عمیقی دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. از سال ۲۰۰۷ محدودیت‌های دریایی، زمینی و هوایی جامعه غزه را ایزوله کرده است. سفر ناوگان جهانی صمود به غزه هم اقدامی نمادین بود و هم چالشی ملموس، قابل‌مشاهده و قابل‌توجه برای شکست این محاصره. بااین‌حال، اقدام ۴۶۲ نفر از کنشگران و سیاستمداران برای شکست این محاصره، به‌رغم قرار داشتن کشتی آنها در آب‌های بین‌المللی با چالش روبه‌رو شد.

با وجود تهدیدهای اسرائیل، مسافران مصمم کاروان صمود از جمله «گرتا تونبرگ»، فعال محیط‌زیست سوئدی، «لورنتزو داگوستینو»، روزنامه‌نگار ایتالیایی و همین‌طور نمایندگان پارلمانی و وکلا، سوار بر بیش از ۴۰ کشتی به سفر خود برای رساندن کمک‌های بشردوستانه و شکستن محاصره دریایی غزه ادامه دادند تا اینکه تمام تهدیدها و خطرها به واقعیت تبدیل شد. با نزدیک شدن این کاروان به آب‌های غزه، نیروی دریایی برخی از کشورهایی اروپایی که ناوگان صمود را همراهی می‌کردند، به محافظت نظامی خود پایان دادند. روز جمعه اسرائیل ناوگان صمود را متوقف کرد و برای بار دیگر در تاریخ جهان، مداخله این رژیم در عملیات بشردوستانه به ثبت رسید. تمام سرنشینان این ناوگان از جمله تونبرگ، «ماندلا ماندلا»، نوه نلسون ماندلا، اولین رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی و چند نفر از سیاستمداران اروپایی بازداشت شدند. یکی از وزرای راست افراطی اسرائیل در ویدئویی که در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد، در مواجهه با کنشگران، اقدام کمک‌رسانی آنها را مسخره و آنها را به حمایت از «تروریسم» متهم کرد. «ایتامار بن‌گویر»، وزیر امنیت داخلی اسرائیل هنگام بازدید از بندر جنوبی «اشدود»، جایی که کنشگران پیش از اخراج نگهداری می‌شدند، گفت تصمیم نتانیاهو برای اخراج کنشگران ناوگان صمود اقدام اشتباهی بود و اصرار داشت آنها درعوض باید در اسرائیل زندانی می‌شدند.


برخوردهای خشن اسرائیل با کنشگران

روزنامه گاردین در گزارشی به‌نقل از یکی از مقامات رسمی این کشور نوشت وزارت امور خارجه سوئد در زندان با تونبرگ ملاقات کرده و گفته است نیروهای اسرائیلی با او رفتار خشنی داشته‌اند. سلول او به ساس تخت‌خوابی آلوده بوده، آب و غذای کافی دریافت نمی‌کرده و او را مجبور کرده‌اند با پرچم‌هایی در دست عکس بگیرد. یکی از مقامات وزارت خارجه سوئد به گاردین می‌گوید: «بنا به گزارش‌ها، یکی دیگر از بازداشت‌شدگان به سفارت دیگری گفته است آنها شاهد بوده‌اند (تونبرگ) مجبور شده هنگام عکس گرفتن پرچم‌ها را در دست بگیرد.»

«ارسین چلیک»، فعال ترک و یکی دیگر از حاضران در ناوگان صمود به خبرگزاری آناتولی گفته است: «آنها مقابل چشم‌هایمان گرتای کوچک را از موهایش گرفتند، کتک زدند و مجبورش کردند پرچم اسرائیل را ببوسد. آنها هر کاری که تصورش را بکنید، با او کردند تا هشداری برای دیگران بفرستند.»‌

 اولین گروه از ۲۶ شهروند ایتالیایی که به کشور خود بازگشتند هم گفتند مقامات اسرائیل رفتار بسیار خشنی با آنها داشته‌اند. ۱۵ نفر از آنها مجبور شدند زمان صدور حکم اخراج قضائی خود منتظر بمانند؛ چون از امضای فرمی که اجازه آزادی داوطلبانه را می‌داد، خودداری کردند. «شاوریو توماسی»، روزنامه‌نگاری که برای وب‌سایت Fanpage کار می‌کند، می‌گوید نیروهای اسرائیلی به سر و کمر او ضربه زدند: «آنها با ما مثل میمون‌های بدترین سیرک‌های دهه  ۱۹۲۰ برخورد کردند.» 

خانواده‌های برخی از کنشگران اهل نیوزیلند که در اسرائیل در بازداشت بودند، به گاردین گفته‌اند این افراد در شرایط بسیار بد و بدون دسترسی به آب یا وکلای قانونی نگه داشته شده‌اند.

کنشگران استرالیایی هم که در اسرائیل در بازداشت قرار داشتند، به مقامات کشور خود از «برخورد تحقیرآمیز و اهانت‌آمیز» اسرائیلی‌ها در یکی از امنیتی‌ترین زندان‌ها خبر دادند. نیروهای اسرائیلی هفت نفر از شهروندان استرالیایی را در صحرای نقب نگهداری می‌کردند. «جولیت لمونت»، یکی از این شهروندان استرالیایی است که می‌گوید پس از آنکه داروهای روزانه‌اش از سوی نیروهای اسرائیلی ضبط شدند، به‌شدت نگران بود که دچار «حمله قلبی» شود. یکی دیگر از کنشگران می‌گوید نیروهای اسرائیلی به صورتش سیلی زده‌اند و پس‌ازآن، طوری برخورد کرده‌اند که بازویش از جا در رفته و او را به زمین کوبیده‌اند.

تونبرگ قرار است تا پایان امروز (دوشنبه) از اسرائیل به آتن فرستاده شود. طبق گزارش‌ها بیشتر بازداشت‌شدگان قرار است پس از آزادی به یونان فرستاده شوند تا از آنجا با پرواز به کشورهای خود بازگردند. ۲۸ شهروند فرانسوی، ۲۷ شهروند یونانی، ۱۵ شهروند ایتالیایی و ۹ شهروند سوئدی از اسرائیل خارج شدند. چندین نفر از اتباع خارجی، از جمله ۲۸ شهروند اسپانیایی همچنان تحت بازداشت نیروهای اسرائیلی قرار دارند.

وزارت خارجه اسرائیل اتهامات مربوط به ممنوعیت دسترسی به وکلای قانونی را رد کرده است. «عدله»، یکی از مراکز حقوقی در اسرائیل که این کنشگران را نمایندگی می‌کند، اعلام کرد برخی از بازداشت‌شدگان اتهام خشونت فیزیکی و آزار و اذیت را مطرح کرده‌اند. برخی دیگر از اتهامات شامل نبود دسترسی به دارو بوده است. وزارت خارجه اسرائیل هم در واکنش، عدله را به «تکرار دروغ‌های آشکار» متهم کرده است.


روند تکراری حمله به کشتی‌های حامل کمک‌های بشردوستانه

رهگیری ناوگان صمود در دریای مدیترانه و در فاصله ۷۰ تا ۸۰ مایل دریایی از ساحل غزه انجام شد؛ جایی که هنوز آب‌های بین‌المللی به‌شمار می‌رود و براساس قوانین بین‌المللی دریانوردی در آب‌های آزاد برای تمام کشتی‌ها به رسمیت شناخته می‌شود. ناوگان صمود در اواخر ماه اوت از اسپانیا در مسیر شرق در دریا به‌راه افتاد و در تونس، ایتالیا و یونان توقف داشت. به‌گفته مسافران، این ناوگان در طول مسیر چندین‌بار از سوی پهپادها مورد آزار و اذیت قرار گرفته است.

در اوایل سال جاری یک کشتی به‌نام Conscience در نزدیکی ساحل مالتا بر اثر انفجارهایی آتش گرفت و در معرض غرق شدن قرار داشت که پس از آنکه یک شناور یدک‌کش به خاموش کردن شعله‌های آتش کمک کرد، کشتی و خدمه آن سالم ماندند. در ماه ژوئن، نیروهای اسرائیلی کشتی «مدلین» را که گرتا تونبورگ و دیگر کنشگران مسافر آن بودند، رهگیری و پس از دستگیری تونبرگ، او را از اسرائیل اخراج کردند. در ماه ژوئیه، کشتی «هانادالا» هم با همین واکنش‌ها روبه‌رو شد. پیش‌ازاین، در سال ۲۰۱۰ یکی از کاروان‌های کمک‌های بشردوستانه موسوم به «ماوی مرمره» با پرچم ترکیه که تلاش می‌کرد به غزه برسد، در دریا رهگیری شد که کشته شدن ۱۰ نفر را در پی داشت. این حادثه بحث‌هایی را درباره قوانین بین‌المللی و امنیت دریایی به راه انداخت.

در شرایطی که رابطه قانونی اسرائیل با غزه در این دوران متغیر بوده است، تحت قوانین بین‌المللی اسرائیل قدرت اشغالگر محسوب می‌شود. نقش قدرت‌های اشغالگر در سال ۱۹۴۹ در کنوانسیون چهارم ژنو تدوین شد و براساس تعهدات قانونی بنا نهاده شد که قدرت‌های متفقین در آلمان و ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم برعهده گرفتند. کنوانسیون ژنو چارچوب قانونی روشنی را برای قدرت‌های اشغالگر ترسیم می‌کند. در دهه‌های اخیر، اسرائیل هم از نظر قانونی و هم به‌صورت عملی، قدرت اشغالگر در فلسطین بوده است.

در سال ۲۰۲۴ دیوان بین‌المللی دادگستری حکم داد اشغال سرزمین‌های فلسطینی توسط اسرائیل تحت قوانین بین‌المللی، غیرقانونی است. در شرایطی که اقدامات اسرائیل در غزه باعث شد در اواخر ماه اوت بیش از نیم میلیون نفر از مردم غزه بر اثر گرسنگی گسترده، فقر و مرگ‌های قابل پیشگیری در معرض قحطی قرار گیرند، اما اسرائیل تنها اجازه ورود تعدادی از کامیون‌های امدادی و ارسال کمک‌های هوایی محدودی را تحت نظارت شدید داده است.

توقف ناوگان صمود از سوی اسرائیل واکنش‌هایی را در جهان، از جمله در کشورهای اروپایی مثل اسپانیا، ایتالیا، کلمبیا و آرژانتین، در پی داشت. کارگران و دانشجویان ایتالیایی پس از آنکه بزرگترین اتحادیه این کشور خواستار برگزاری یک روز اعتراض عمومی برای همبستگی با فلسطینی‌ها و کشتی صمود شد، به خیابان‌ها آمدند. هنوز معلوم نیست ارتش اسرائیل کشتی‌های این ناوگان را به صاحبان آن برمی‌گرداند یا نه. در دومین سالگرد حمله حماس به اسرائیل و آغاز جنگ غزه، شهروندان این باریکه در ویرانه‌ای از تل و خاک زندگی می‌کنند. زخم‌های ذهنی و فیزیکی که در طول این جنگ به شهروندان غزه وارد شده، می‌تواند نسلی از آنها را تا سال‌ها تحت‌تأثیر قرار دهد.  

«مری برانکو» علیه بیماری‌های خودایمنی

کمیته نوبل روز دوشنبه اعلام کرد جایزه نوبل پزشکی امسال را به «مری برانکو»، «فرد رامسدل» و «شیمون ساکاگوچی» برای اکتشافات آنها در مورد «ایمنی تحمل محیطی» اهدا کرد. برانکو چهاردهمین زنی است که از سال ۱۹۴۷ توانسته جایزه پزشکی نوبل را دریافت کند.

مری برانکو (Mary Brunkow) متولد ۱۹۶۱ در ایالت متحده آمریکا است. او تحصیلات ابتدایی و دبیرستانش را واشنگتن گذراند و پس‌ازآن در اواخر دهه ۷۰ میلادی برای تحصیل در رشته زیست‌شناسی سلولی و مولکولی (Molecular & Cellular Biology) وارد دانشگاه واشینگتن (UW) شد. 

او در این دوران مطالعه بر روی ژنتیک باکتریایی و تنظیم بیان ژن در سلول‌های پروکاریوتی (مثل E. coli) آغاز کرد و با نوشتن پایان‌نامه خود در این رابطه، در این شاخه از زیست‌شناسی متمرکز شد. پژوهش‌های برانکو در دوران لیسانسش پایه‌ای شد برای مسیر بعدی او در زیست‌شناسی مولکولی پیشرفته و مطالعه‌ ژن‌های انسانی شد.

برانکو در نخستین پروژه مطالعاتی خود از روش‌های اولیه‌ ژنتیک مولکولی مانند تکثیر جهش‌یافته‌ها (mutants)، تعیین نقشه ژنی و بررسی اثر دما و مواد شیمیایی بر بیان ژن‌های خاص استفاده کرد. این روش بعدها در پژوهشی که منجر به دریافت جایزه نوبل شد نیز به او کمک کرد. درواقع، این پژوهش نخستین تجربه‌ او در ترکیب کار آزمایشگاهی با تحلیل داده‌های ژنتیکی بود -مهارتی که بعدها در پروژه‌های بزرگ‌تر ژن‌درمانی و ایمنی‌شناسی انسانی (به‌ویژه در کشف ژن FOXP3) نقشی کلیدی داشت.


ورود به دانشگاه پرینستون

او پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه واشینگتن برای تحصیلات تکمیلی وارد دانشگاه پرینستون شد؛ جایی که استادان بزرگی مانند «آلبرت اینشتین» و «جان فوربز نش» در آن تدریس کرده‌اند و زیست‌شناسانی مانند «توماس کید»، «توماس ویسلوف» و «ادوارد او ولیسون» را پرورش داده که موفق به دریافت جوایز نوبل و پولیتزر شده‌اند. این دانشگاه همچنین محل تحصیل «توماس ویلسن»، بیست‌وهشتمین رئیس‌جمهور آمریکا و «میشل اوباما»، نخستین بانوی آفریقایی‌تبار ایالات متحده آمریکا، بوده است.

برانکو در پرینستون بیولوژی مولکولی را ادامه داد و بر ایمنی‌شناسی مولکولی متمرکز شد. در پژوهش‌های دوره دکترای خود به بررسی جهش‌ها و عملکرد ژن FOXP3 پرداخت که بعداً مشخص شد در عملکرد سلول‌های T تنظیم‌کننده (regulatory T cells) نقش حیاتی دارند.

این پژوهش به درک چگونگی پیشگیری از بیماری‌های خودایمنی و حفظ تعادل سیستم ایمنی کمک کرد. یافته‌های اولیه او مسیر تحقیقات بعدی در زمینه اختلالات ایمنی، سندرم IPEX و درمان بیماری‌های خودایمنی را هموار کرد. دستاورد او که به شناسایی جهش‌های FOXP3 در مدل موش‌های مبتلا به بیماری اسکورفی و انسان‌ها با سندرم IPEX منجر شد، پایه‌گذار شاخه‌ای جدید در ایمونولوژی به‌نام «ایمنی محیطی» شد.

برانکو پس از فارغ‌التحصیلی از مقطع دکترا در سال 1991، تحقیقات پسادکتری خود را ادامه داد و در پروژه‌های بین‌المللی با محققان برجسته‌ای مانند «شیمون ساکاگوچی» و «فرد رامزدل» همکاری کرد. این دوره به او فرصت داد مطالعات خود را در زمینه عملکرد سلول‌های T تنظیم‌کننده و مکانیسم‌های ایمنی محیطی تعمیق بخشد و دستاوردهایی به‌دست آورد که بعدها در مقالات کلیدی منتشر شد.


مسیری که به نوبل ختم شد

در سال ۲۰۰۱ برانکو و همکارانش مقالات مهمی در مجلات Nature Genetics و The American Journal of Human Genetics منتشر کردند که جهش‌های FOXP3 را در موش‌های مبتلا به بیماری اسکورفی و انسان‌ها با سندرم IPEX بررسی می‌کرد. این تحقیقات پایه‌های علمی گسترده‌ای برای درمان بیماری‌های خودایمنی، بهبود موفقیت پیوند اعضا و مطالعه سرطان فراهم کرد.

در سال‌های بعد، مری برانکو به فعالیت‌های حرفه‌ای خود در مؤسسه زیست‌شناسی سیستم‌ها در «سیاتل» ادامه داد و از سال ۲۰۰۹ به‌عنوان مدیر ارشد برنامه در این مؤسسه مشغول به کار شد. او در این موقعیت به پروژه‌های متنوعی در زمینه ژنتیک خانواده، زیست‌شناسی سیستم‌های بیماری، زیست‌شناسی بیماری «لایم» و نشانگرهای «سپسیس» پرداخت و تأثیرات بالینی تحقیقاتش را در درمان و پیشگیری بیماری‌ها گسترش داد.

در تاریخ ۶ اکتبر ۲۰۲۵، مری ای. برانکو به‌همراه شیمون ساکاگوچی و فرد رامزدل، جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی را برای کشف‌هایشان در زمینه ایمنی محیطی دریافت کردند. کمیته نوبل اعلام کرد این کشف‌ها برای درک نحوه عملکرد سیستم ایمنی و جلوگیری از توسعه بیماری‌های خودایمنی تعیین‌کننده بوده است. آثار علمی برانکو نه‌تنها در علوم پایه، بلکه در توسعه روش‌های درمانی نوین برای بیماری‌های خودایمنی، سرطان و موفقیت پیوند اعضا نیز تأثیرگذار بوده است.


زنان برنده نوبل پزشکی

تا قبل از مری برانکو، ۱۳ زن موفق به دریافت نوبل پزشکی شده بودند. «گرتی کوری»، بیوشیمیدان آمریکایی-چک‌تبار، در سال ۱۹۴۷، اولین زن برنده جایزه نوبل در رشته فیزیولوژی یا پزشکی شد. او و همسرش، کارل کوری، به‌همراه برناردو هاوسای، برای کشف چرخه کاتالیزوری گلیکوژن و متابولیسم آن در عضلات جایزه نوبل را دریافت کردند.

در سال ۱۹۷۷، «رزالین یالو»، فیزیکدان پزشکی آمریکایی، جایزه نوبل را برای توسعه روش‌های رادیوایمونواسی برای اندازه‌گیری هورمون‌های پپتیدی در خون دریافت کرد. این روش در تشخیص بیماری‌ها و ایمن‌سازی خون‌های اهدایی تأثیرگذار بود.

«باربارا مک‌کلی‌نتاک»، زیست‌شناس آمریکایی، در سال ۱۹۸۳ جایزه نوبل را برای کشف عناصر ژنتیکی متحرک دریافت کرد. او اولین زنی بود که جایزه نوبل را در رشته فیزیولوژی یا پزشکی به‌طور انفرادی دریافت کرد.

در سال ۱۹۸۶ «ریتا لوی مونتالچینی»، عصب‌شناس ایتالیایی، جایزه نوبل را برای کشف فاکتور رشد عصبی دریافت کرد. این کشف به‌طور مستقیم بر درمان بیماری‌های عصبی تأثیرگذار بود.

«لیندا بی. باک»، زیست‌شناس آمریکایی، به‌همراه همکارانش در سال ۲۰۰۴، برای کشف گیرنده‌های بویایی و سازماندهی سیستم بویایی، جایزه نوبل را دریافت کرد. این کشف به‌طور مستقیم بر درک ما از حس بویایی تأثیر گذاشت.

در سال ۲۰۱۴ «می-بریت موزر»، عصب‌شناس نروژی، به‌همراه همکارانش برای کشف سلول‌هایی که سیستم موقعیت‌یابی در مغز را تشکیل می‌دهند، جایزه نوبل را دریافت کرد. این کشف درک پزشکان و محققان را از نحوه مسیریابی در مغز انسان گسترش داد.

«تو یویو»، داروساز چینی، نیز در سال ۲۰۱۵ جایزه نوبل را برای کشف درمانی مؤثر علیه مالاریا دریافت کرد. او از گیاه «آرتمیزیا» برای تولید «آرتمیزینین» استفاده کرد، که به‌عنوان درمانی مؤثر در برابر مالاریا شناخته می‌شود.

«کاتالین کاریکو»، زیست‌شناس مجارستانی-آمریکایی، در سال ۲۰۲۳ جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی را دریافت کرد. تحقیقات او بر روی اصلاحات نوکلئوتیدی در RNA و تأثیر آن بر توسعه واکسن‌های mRNA علیه کووید-۱۹ متمرکز بود. این دستاوردها به‌طور مستقیم به پیشرفت‌های کلیدی در درمان بیماری‌های عفونی منجر شد.

«مری برانکو » چهاردهمین زنی است که نوبل پزشکی را برای کشف تحمل ایمنی محیطی دریافت می‌کند. این کشف‌ درک ما را از نحوه عملکرد سیستم ایمنی بدن و پیشگیری از بیماری‌های خودایمنی و سرطان گسترش داده است.

حسرت یک زندگی معمولی

فسخ یک قرارداد اجتماعی

«می‌دونی تورم چطوری سرمایه انسانی و تخصص رو نابود می‌کنه؟ ۱۸ سال درس می‌خونی، ۵ سال هم کار می‌کنی تا به یه تخصص احاطه کامل پیدا کنی، بعد مجموع حقوق دوسال‌ت می‌شه اندازه تخفیفی که آدما پای معامله ماشین به هم می‌دن.»

این بخشی از یک توییت وایرال‌شده است که عمق بحرانی را که امروز با آن زندگی می‌کنیم، به تلخی روایت می‌کند: تبدیل‌شدن «زندگی» به یک مسئله

در حافظه جمعی ما، یک آموزه تربیتی و اقتصادی ریشه دوانده است که در ضرب‌المثل «یه روز بخور نون و تره، یه عمر بخور نون و کره» خلاصه می‌شد. این عبارت، بیش از یک پند ساده، یک «عادت‌واره» و قرارداد اجتماعی نانوشته بود که مسیر زندگی را ترسیم می‌کرد: سختی‌های تحصیل و کار مستمر، سرمایه‌گذاری بلندمدتی بود که انتظار می‌رفت به امنیت، آرامش و رفاه در آینده ختم شود. این باور، چراغ راهنمای بسیاری از ما بود و این انتظار را در ذهنمان شکل می‌داد که پیشرفت، حق طبیعی کسانی است که به قواعد بازی احترام می‌گذارند.

«زندگی معمولی» که امروز حسرتش را می‌خوریم، یک رؤیای مبهم نیست، بلکه ساختاری عینی بود که بر سه ستون استوار بود. ستون اول، کارِ مزدی بود که به امنیتِ مالی می‌رسید. این یعنی فرد با اتکا به شغلِ ثابت و تخصص خود، می‌توانست هزینه‌های ماهانه‌اش را پوشش دهد و نگران آینده نزدیک نباشد.

ستون دوم، پس‌انداز بود که به آینده بهتر ختم می‌شد؛ یعنی امکان خرید خانه، خودرو، یا تأمین هزینه ازدواج و تحصیل فرزندان از طریق انباشت تدریجی درآمد وجود داشت.

ستون سوم، تحصیلات بود که مسیر تحرک اجتماعی یا ارتقای طبقاتی را هموار می‌کرد. این سه ستون، یک قرارداد اجتماعی قدرتمند ساخته بودند؛ یک عادت‌واره که به میلیون‌ها نفر می‌گفت اگر در این مسیر حرکت کنی، به زندگی باثبات و قابل‌پیش‌بینی خواهی رسید.

برای درک عمق حسرت امروزی، باید به دوره‌ای بازگشت که این عادت‌واره‌ها شکل گرفتند و تثبیت شدند. بررسی‌ها نشان می‌دهد بازه زمانی تقریبی ۱۳۷۴ تا ۱۳۸۹، دوره‌ای بود که در آن جهان «قابل برنامه‌ریزی» به‌نظر می‌رسید. ثبات نسبی نرخ ارز، تورم قابل‌کنترل و کارکرد حداقلی نهادهای رفاهی به افراد اجازه می‌داد برای آینده پنج یا ۱۰ساله خود برنامه‌ریزی کنند. البته تأکید بر این نکته ضروری است که این یادآوری، نوستالژی برای یک «گذشته طلایی» نیست. آن دوره نیز سرشار از مشکلات بود؛ اما تفاوت کلیدی در «پیش‌بینی‌پذیری نسبی» بود.

این پیش‌بینی‌پذیری، ریشه در یک قرارداد اجتماعی نانوشته میان دولت و شهروندان داشت که جامعه‌شناسی چون «کوان هریس» آن را تحلیل کرده است. در این تحلیل اینگونه آمده که در خاورمیانه یک میثاق عملی شکل گرفته بود: دولت به‌عنوان بزرگ‌ترین کارفرما، بخش وسیعی از نیروی کار تحصیلکرده را جذب می‌کرد و با ارائه خدمات عمومی و یارانه‌های گسترده، زیرساخت‌های زندگی معمولی را تأمین می‌کرد. نتیجه مستقیم این قرارداد، پیدایش و گسترش طبقه متوسط شهری جدید بود.

اما از آغاز دهه ۱۳۹۰، ستون‌های این میثاق به‌سرعت شروع به فروریختن کردند. این فروپاشی، مجموعه‌ای از شوک‌های پیاپی بود؛ همچون اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها، بازگشت تحریم‌ها و شوک‌های ارزی ویرانگر، دوره‌های تورم بالا، ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های درمان و آموزش. این تحولات تنها به سقوط برخی دهک‌ها به زیر خط فقر منجر نشدند؛ آنها معادلات ذهنی و عادت‌واره‌های یک ملت را به‌هم ریختند.


اثر دن کیشوت

نسل متولدین دهه‌های ۶۰ و ۷۰ با این عادت‌واره تربیت شد که سختی تحصیل به‌علاوه کار مولد، مساوی است با زندگی معمولی. اما میدان دهه ۹۰ به یک «میدان جدید» تبدیل شد که در آن، سود از سفته‌بازی و افزایش قیمت دارایی‌ها به‌دست می‌آید، نه از کار مزدی و تخصص.

به همین دلیل، فردی که همچنان طبق نقشه قدیمی، صادقانه کار می‌کند، ناگهان در شرایطی قرار می‌گیرد که افزایش رفاهی در کار نیست و قدرت خریدش هر روز کمتر می‌شود. با تمام توان در بهترین دانشگاه‌ها و رشته‌ها درس می‌خواند، اما درنهایت از یافتن یک شغل شرافتمندانه که با منزلت تحصیلاتش همخوان باشد، عاجز می‌ماند. فردی که سال‌ها با وسواس پس‌انداز می‌کند، اما ناگهان می‌بیند تمام آن انباشت ریالی با یک موج تورمی شدید، آب رفته و به هیچ بدل می‌شود. این تلاش‌های مستمر و شکست‌های تحقیرآمیز، او را سردرگم و گیج کرده است؛ گویی تمام تقلاهایش نه برای پیشرفت، که صرفاً برای عقب نماندن از خط بقاست.

برای فهم این سردرگمی عمیق، می‌توان از جامعه‌شناس فرانسوی، «پی‌یر بوردیو»، کمک گرفت. بوردیو از دو مفهوم کلیدی صحبت می‌کند: «عادت‌واره»، که می‌توان آن را به نقشه یا سیستم‌عامل ذهنی ما تشبیه کرد (مجموعه عادت‌ها و انتظاراتی که درونی کرده‌ایم)؛ و «میدان» که همان زمین بازی یا ساختار اجتماعی-اقتصادی عینی است. جامعه باثبات جامعه‌ای است که در آن نقشه و میدان با هم سازگارند.

مشاهدات و بررسی‌ها گویای آن است که مشکل جامعه ما در دهه اخیر، به این صورت است که در آن «میدان» (اقتصاد) با سرعتی سرسام‌آور تغییر کرده، اما «عادت‌واره» (انتظارات و الگوهای رفتاری ما) همچنان بر قواعد قدیمی پایبند است.

بنابراین تجربه‌ها حاکی از آن است که ویندوز XP را روی سخت‌افزار سال ۲۰۲۵ اجرا کنیم و از دیدن پیام‌های خطا شگفت‌زده می‌شویم. این «ناسازی»، شخصیتی مانند «دن کیشوت» می‌سازد که با ذهنیت شوالیه‌گری در میدانی زندگی می‌کرد که از اساس تغییر کرده‌ است. او آسیاب‌های بادی را غول می‌دید و کارهایش که در منطق ذهنی خودش درست بود، اما در دنیای واقعی به شکست و تمسخر منجر می‌شد.

اگر به توییت آغازین برگردیم، تجلی دقیق همین اثر است؛ فردی با عادت‌واره‌ای که برای تخصص ارزش قائل است (نقشه)، وارد میدانی شده که در آن سودهای کلان از سفته‌بازی در بازار خودرو و مسکن به‌دست می‌آید، نه از کار تخصصی و او این حس را تجربه می‌کند که «قواعد بازی عوض شده‌اند، ولی کسی به ما خبر نداده است».

بنابراین در چنین شرایطی، حسرت برای «زندگی معمولی» دیگر یک نوستالژی احساسی نیست؛ بلکه یک واکنش کاملاً منطقی به یک «گسست ساختاری» است. وقتی سرمایه‌گذاری بلندمدت روی تحصیل و مهارت، بازدهی‌ای کمتر از دلالی کوتاه‌مدت دارد، یعنی منطق میدان تغییر کرده است. این حسرت، نشانه‌ای از یک بیماری عمیق‌تر در ساختار فرصت‌هاست که به‌سادگی می‌تواند به خشم عمومی و بی‌اعتمادی مطلق به نهادها منجر شود. حسرت زندگی معمولی، فریاد نسلی است که به جنگ آسیاب‌های بادی اقتصاد سفته‌بازانه فرستاده شده است.


دن کیشوت‌ها در جوک‌های مجازی

جالب آنکه این سرگشتگی دن کیشوت‌های زمانه، در دل شوخی‌ها و کنایه‌های بین‌نسلی در فضای مجازی بازتابی گسترده یافته است. در سال‌های اخیر، محتواهای پربازدیدی تولید شده‌اند که دقیقاً همین ناسازگاری میان عادت‌واره نسل قدیم و میدان جدید را به طنز می‌کشند. برای مثال، پدری را تصور کنید که به پسر موفقش با شغل آزاد و درآمد بسیار بالا، همچنان اصرار می‌کند در آزمون استخدامی آموزش‌وپرورش شرکت کند تا «یک آب‌باریکه ثابت» داشته باشد. یا این باور ریشه‌دار که تا وقتی «بیمه» برایت رد نمی‌شود، اساساً شغلی نداری، حتی اگر درآمدت چندین برابر یک کارمند رسمی باشد

این طنزها اغلب نسل دهه ۶۰ را هدف می‌گیرند؛ نسلی که به‌عنوان آخرین بازمانده آن قرارداد اجتماعی شکسته، مدام در حال اشتباه گرفتن آسیاب‌های بادی با غول‌هاست. در این جوک‌ها، آنها افرادی تصویر می‌شوند که از تغییر شغلشان می‌ترسند، محافظه‌کار شده‌اند و نوع پوشش و رفتارشان به این دوره و زمانه نمی‌خورد. این طنزها، درواقع، صورتک خندان یک تراژدی هستند: روایت نسلی که با نقشه جهانی منقضی‌شده، در میدانی ناشناخته می‌جنگد و حاصل وفاداری‌اش به قواعد قدیم، چیزی جز تمسخر نیست.

هدف این مطلب، ترسیم گذشته طلایی نیست. هدف، نشان دادن این واقعیت است که در یک بازه زمانی کوتاه، مجموعه‌ای از تحولات اقتصادی و سیاسی، بسیاری از پیش‌فرض‌های بنیادین مربوط به کار، پیشرفت و تحرک اجتماعی را نابود کردند. قرارداد نانوشته‌ای که به زندگی میلیون‌ها نفر معنا و جهت می‌داد، یک‌شبه باطل شده است.

قلب تپنده کسب‌وکار پایدار

لزوم یکپارچه‌سازی اهداف توسعه پایدار و محیط کسب‌وکار، بازنگری در تعریف اصطلاحات و واژگان علم مدیریت و دنیای کسب‌وکار را ضروری ساخته است. بر همین اساس، سازمان پایدار اطلاق تحولگرایانه‌ای به سازمان‌های تجاری است که در آن علاوه‌بر اینکه کسب‌وکارهای پایدار سودآور خواهند بود، فعالانه به ایفای نقش خود در قبال جامعه و محیط‌زیست می‌پردازند و الزامات توسعه پایدار را نه در حد شعار که به‌عنوان یک راهبرد پیش‌برنده و در هسته اصلی استراتژی‌های کسب‌وکار خود قرار می‌دهند.

هرچند در گذشته چالش بنگاه‌داری در رقابت، کسب سود و سهم بازار بیشتر بود، لیکن در فضای رقابتی امروز که بنیان تولید متحول شده و نیاز مصرف‌کننده تغییر کرده و ضرورت و اهمیت توسعه پایدار بیش از هر زمانی مسجل گردیده است، بنگاه‌های کسب‌وکار دریافته‌اند دیگر عملکرد مالی مناسب به‌تنهایی ضامن بقا و موفقیت بلندمدت نیست. آنها دریافته‌اند و یا باید دریابند که هدف‌گذاری سودمحور به‌تنهایی به کسب جایگاه رقابتی منجر نمی‌شود مگر آنکه آنها انتخاب کنند داوطلبانه و فعالانه به ایفای نقش فعال در قبال جامعه و محیط‌زیست بپردازند و تنها در این حالت است که می‌توانند اقبال عمومی را به‌سمت خود جلب و دستیابی به سهم بازار بیشتر را کسب کنند.

بینش شکل‌گرفته پیرامون لزوم حرکت به‌سمت سازمان پایدار با محوریت اهداف توسعه پایدار هرچند در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و تحت الزامات قانونی و مطالبات عمومی در حال پیگیری است، لیکن تسری مفاهیم و کارکردهای آن در بین سازمان‌های ایرانی و بهره‌مندی از این تغییر جهت راهبردی در سیاست‌های کسب‌و‌کار نیازمند آن هستیم که در سطح خرد، یعنی بنگاه‌داری، و در سطح کلان، یعنی سیاستگذاری، بر «فرهنگ سازمانی» به‌عنوان قلب تپنده هر سازمانی متمرکز شویم و از این دریچه نقشه عزیمت از سازمان سودمحور به سازمان پایدار را آغاز کنیم.

فرهنگ سازمانی مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها و هنجارهای مشترک است که رفتار کارکنان و جهت‌گیری‌های استراتژیک سازمان را هدایت می‌کند. باوجوداین، پرسش اساسی اینجاست که چگونه می‌توان فرهنگی را در سازمان‌ها نهادینه کرد که نه‌تنها متعهد به سودآوری باشد، بلکه نسبت به مردم، زمین و اکوسیستم نیز پاسخگو باشد؟ در راستای بازنگری در مفاهیم، یکی از واژگان مترقی شکل‌گرفته «فرهنگ سازمانی پایدار» است.

فرهنگ سازمانی پایدار حاصل تلفیق دو حوزه علمی، نظریه‌های سازمان و فرهنگ سازمانی و نظریه‌های توسعه پایدار و مسئولیت اجتماعی است. براساس نظریه «سه‌‌‌ پایه پایداری» جان الکینگتون، فرهنگ سازمانی پایدار، فرهنگی است که در آن تصمیم‌گیری‌ها و رفتارها به‌طور هم‌زمان و متوازن، سه بعد سود-مردم-سیاره را در نظر می‌گیرد. ادوارد فریمن معتقد است یک فرهنگ پایدار، فرهنگی است که منافع تمام ذی‌نفعان را شناسایی، احترام می‌گذارد و در تعامل با آنان، مسئولیت‌پذیر است.

یک فرهنگ سازمانی پیشرو و پایدار بر سه رکن اصلی استوار است؛ بعد اخلاقی و اجتماعی، بعد زیست‌محیطی و بعد راهبردی و یکپارچه‌سازی.

در این فرهنگ، رعایت حقوق ذی‌نفعان اعم از کارکنان، مشتریان و جامعه محلی، یک اصل خدشه‌ناپذیر است. برخورد عادلانه، شفافیت در گزارش‌دهی، احترام به حقوق بشر و مشارکت در توسعه جامعه محلی، از شاخص‌های بارز آن است. فرهنگ‌ سازمانی زیست‌محیطی، بهینه‌سازی مصرف منابع (آب، انرژی، مواد اولیه)، کاهش پسماند و آلاینده‌ها و حرکت به‌سمت اقتصاد چرخشی را به یک «هنجار» و «ارزش نهادینه‌شده» در میان تمامی کارکنان تبدیل می‌کند. از همه مهمتر اینکه در چنین فرهنگی ارزش‌های اجتماعی و زیست‌محیطی نمی‌توانند در حاشیه استراتژی اصلی سازمان قرار گیرند. فرهنگ پایدار، این ارزش‌ها را در هسته مرکزی مدل کسب‌وکار، زنجیره تأمین، طراحی محصول و فرایندهای ارزیابی عملکرد ادغام می‌کند.

برای نهادینه کردن فرهنگ پایداری در سازمان‌های ایرانی، با توجه به شرایط خاص اقتصادی و اجتماعی کشور، می‌توان راهکارهایی پیشنهاد داد که در رأس آنها رهبری متعهد و الهام‌بخش قرار می‌گیرد؛ چراکه تحول فرهنگی بدون باور و تعهد جدی مدیران ارشد امکان‌پذیر نیست. تأکید جدیدی بر نقش محوری رهبران در خلق و نهادینه‌سازی فرهنگ پایدار وجود دارد. رهبر پایدار کسی است که نه‌تنها بر مبنای اصول سه‌گانه پایداری تصمیم می‌گیرد، بلکه توانایی الهام بخشیدن به دیگران و ایجاد یک «حس مشترک از مأموریت» را برای تحقق اهداف پایدار دارد.

آموزش و توانمندسازی مستمر کارکنان به‌منظور آشنایی با ضرورت‌ها و روش‌های عملیاتی پایداری؛ طراحی سیستم انگیزشی و پاداش‌دهی به‌گونه‌ای‌که نه‌تنها عملکرد مالی، بلکه دستاوردهای اجتماعی و زیست‌محیطی کارکنان و واحدها را نیز در نظر گیرد

و شفافیت و گزارش‌دهی مستمر اقدامات با هدف سنجش پیشرفت و مسئولیت‌پذیری داخلی از جمله این اقدامات است.

در پایان باید تأکید کرد تحول فرهنگ سازمانی به‌سمت ارزش‌های زیست‌محیطی، اجتماعی و اخلاقی، یک «ضرورت راهبردی» برای بقا و رقابت‌پذیری سازمان‌های ایرانی در صحنه بین‌المللی و پاسخگویی به مطالبات داخلی است. فرهنگ سازمانی پایدار که بر بنیان‌های علمیِ استوار است، از یک نگاه ساده زیست‌محیطی-اجتماعی فراتر و به‌طور یکپارچه‌ در هسته کسب‌وکار قرار گرفته است. این تحول نشان می‌دهد فرهنگ پایدار، دیگر یک گزینه جنبی نیست، بلکه زیربنای ضرورتی برای ماندگاری و موفقیت هر سازمان در قرن ۲۱ محسوب می‌شود.

اهمیت توسعه بازار و توانمندسازی مدیریتی شرکت‌های دانش‌بنیان

یکی از مسائل کلیدی در حوزه پارک‌های علم و فناوری، ایجاد شبکه خدمات فنی و تخصصی در این پارک‌ها با هدف رونق آنها و درنهایت کمک به اقتصاد و فناوری ملی است. از نگاه من، وجود چنین شبکه‌ای امری اجتناب‌ناپذیر است. پرسش اصلی اینجاست که چگونه می‌توان رشد این شبکه را تسریع کرد و دامنه نفوذ آن را افزایش داد. یکی از مهم‌ترین اقدامات در این زمینه، حمایت از شرکت‌های واسطه‌گر و ارائه‌دهنده خدمات است. همان‌طورکه از یک مدیرعامل پالایشگاه انتظار داریم پروژه‌هایی را به شرکت‌های حوزه انرژی واگذار کند، وزارت علوم نیز باید بپذیرد که بخشی از پروژه‌های خود در پارک‌های فناوری را به‌صورت برون‌سپاری به کارگزاران واگذار کند. این امر به تقویت شبکه خدماتی و افزایش ارتباط میان کارگزاران کمک می‌کند.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است گاه ستاد پارک‌ها و کارکنان آنها همان رویه‌ای را در پیش گرفته‌اند که پیش‌تر مدیران صنایع بزرگ داشتند؛ یعنی کارگزاران را رقیب خود تلقی می‌کنند یا به آنان فرصت کافی برای فعالیت نمی‌دهند. نتیجه این رویکرد، ارائه خدمات با کیفیت پایین از سوی کارگزاران و درنهایت آسیب‌دیدن مشتریان اصلی اکوسیستم، یعنی شرکت‌های دانش‌بنیان و واحدهای فناور، است.

یکی دیگر از ضعف‌های موجود این است که بسیاری از کارگزاران تنها در سطح محلی دیده می‌شوند، درحالی‌که ترکیبی از کارگزاران محلی و ملی می‌تواند بسیار مؤثرتر باشد. افزون‌بر‌این، باید به ظرفیت‌ها و مجوزهایی که کارگزاران در سایر نهادها دارند (مانند معاونت علمی، صندوق‌ها یا پارک‌های دیگر) توجه کرد و اجازه داد از این قابلیت‌ها در شبکه بهره گرفته شود. همچنین، تخصیص گرنت به واحدهای فناور و آزاد گذاشتن آنها در انتخاب کارگزار، همراه با ایجاد یک پلتفرم جامع خدمات تخصصی، می‌تواند به شکل‌گیری ارتباط مستقیم میان شرکت‌های فناور و ارائه‌دهندگان خدمات کمک کند؛ ارتباطی که فراتر از مسیرهای رسمی پارک‌هاست و همان چیزی است که اکوسیستم به آن نیاز دارد.

اما درباره اینکه چه نوع خدمات فنی و تخصصی بیشترین تأثیر را در ارتقای بهره‌وری شرکت‌های مستقر در پارک‌ها دارند، باید گفت این موضوع نسبی است و باید براساس سطح بلوغ شرکت و مرحله توسعه پارک تعیین شود. اگر شرکت‌ها را در سه دسته «رشد مقدماتی»، «رشد» و «رشدیافته» و پارک‌ها را در سه سطح «تأسیس»، «درحال‌توسعه» و «توسعه‌یافته» تصور کنیم، یک ماتریس سه در سه شکل می‌گیرد که نوع خدمات متناسب با آن متفاوت خواهد بود. بااین‌حال، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، توسعه بازار و آموزش ادبیات بازار است؛ زیرا بزرگ‌ترین ضعف شرکت‌های دانش‌بنیان در همین حوزه دیده می‌شود و متأسفانه پارک‌ها نیز خدمات مؤثری در این زمینه ارائه نمی‌دهند. به بیان دیگر، هر شرکت به یک بسته خدماتی شخصی‌سازی‌شده نیاز دارد، اما خدمات پارک‌ها عموماً استاندارد و یکسان برای همه است که ارزش‌افزوده بالایی ایجاد نمی‌کند.

در این میان، درباره زیرساخت‌ها و منابع انسانی که برای ایجاد یک شبکه مؤثر خدمات فنی لازم است، باید تأکید کرد بزرگ‌ترین سرمایه اکوسیستم نوآوری «افراد» و «شبکه ارتباطات» آنان است. ذات اکوسیستم بر تعامل میان کنشگران استوار است و هرچه شبکه ارتباطی گسترده‌تر و اعتماد در آن بیشتر باشد، کارامدی اکوسیستم بالاتر خواهد بود. بنابراین، توانمندی در جذب افراد متخصص، ایجاد شبکه‌ای فعال و تقویت تعاملات، اصلی‌ترین پیش‌نیاز موفقیت است.

در زمینه چگونگی ایجاد شبکه‌ای یکپارچه از خدمات تخصصی هم باید گفت این قضیه به هم‌افزایی میان پارک‌های مختلف تحت‌نظر وزارت علوم بازمی‌گردد؛ شبکه‌ای که بتواند به رشد اقتصاد دانش‌بنیان کمک کند. با این توضیح که چنین شبکه‌ای تا حد زیادی وجود دارد، اما مسئله اصلی ارزیابی اثربخشی آن و شناسایی نقاط ضعف است. وزارت علوم به‌دلیل ساختار گسترده خود و تنها داشتن یک معاونت نوآوری، توانایی کافی برای مدیریت متمرکز چنین شبکه‌ای را ندارد. بنابراین، رویکرد از بالا به پایین کارامد نخواهد بود. به‌جای آن باید مشوق‌هایی برای همکاری میان پارک‌ها در نظر گرفته شود؛ از جمله امکان اشتراک درآمد اختصاصی، تعریف گرنت‌های مشترک و حمایت‌های مالی، قانونی و رسانه‌ای. این اقدامات کمک می‌کند تا شبکه‌ها به‌صورت خودجوش و متناسب با نقاط قوت هر پارک توسعه یابند.

به بیان دیگر، همان‌طورکه در نظریه فرگشت، گونه‌هایی بقا پیدا می‌کنند که بیشترین سازگاری را با محیط دارند، در اکوسیستم نوآوری نیز باید اجازه داد «نودهای قوی‌تر» شکل بگیرند و توسعه یابند. چنین رویکردی با ماهیت اکوسیستم و نوآوری باز سازگارتر است و می‌تواند به تحقق اهداف اقتصاد دانش‌بنیان کمک کند.

عدالت آموزشی با بیل و کلنگ محقق نمی‌شود

پزشکیان از همان آغاز دوره ریاست‌جمهوری خود بر مدرسه‌سازی تأکید داشته و مدام از لزوم هزینه‌کرد بودجه مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها برای ساخت مدرسه گفته است. به‌گزارش تسنیم، او در تاریخ ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۳ در دومین سفر خود به سیستان‌وبلوچستان و در نشست «نهضت توسعه عدالت در فضای آموزشی با مشارکت مردم» گفت: «توسعه عدالت آموزشی، راهی است برای رفع نابرابری‌ها و ایجاد فرصت برابر برای تمام فرزندان ایران. این مسیر، نیازمند همکاری نزدیک دولت، مردم و خیرین است.» او  که مدارس را «نمادی از تلاش مشترک ما برای ساختن آینده‌ای بهتر» می‌داند، نهضت مدرسه‌سازی را مصرانه دنبال می‌کند که حتی با الحاق تبصره‌ای جدید به «آیین‌نامه مسئولیت اجتماعی شرکت‌های تحت مدیریت دولت»، زحمات چندماهه کمیسیون مربوطه را بی‌اثر کرد و اعلام کرد: «شرکت موظف است اولویت اصلی تخصیص اعتبارات مسئولیت اجتماعی شرکتی خود را به امر پیشبرد برنامه نهضت مدرسه‌سازی، بازسازی و تجهیز مدارس در مناطق محروم و نیازمند اختصاص دهد. این تعهد تا زمان تکمیل ظرفیت‌های آموزشی و رفع نیازهای اساسی مدارس در این مناطق به قوت خود باقی است.»


دستور بدون کارشناسی

طبق بررسی‌های «پیام ما» این تبصره جدید بدون بررسی کمیسیون مربوطه، در جلسه هیئت وزیران تصویب و الحاق شده است. بااین‌حال «هاشم واعظی»، عضو کمیسیون اجتماعی و فرهنگی دولت، بررسی نشدن این تبصره را مشکل‌ساز نمی‌داند و به «پیام ما» می‌گوید: «این تبصره ذیل ماده ۲ است و تنها، اولویت را به مدرسه‌سازی می‌دهد؛ هنوز بندها و تبصره‌های دیگر کارکرد خود را دارند. تبصره جدید تنها بدین‌معنی است که اولویت با مدرسه‌سازی است و اول باید به آن پرداخت.»

از «بابک دارابی»، مشاور اجتماعی وزیر نفت، درباره تأثیرات تبصره جدید بر فعالیت‌های اجتماعی شرکت‌های تابعه وزارت نفت پرسیدیم. او نیز معتقد است تبصره جدید خللی در فعالیت‌های اجتماعی این شرکت‌ها ایجاد نمی‌کند: «حالا با دستور رئیس‌جمهور محترم، اولویت مدرسه‌سازی است و اگر استانی نیاز به ساخت مدرسه نداشته باشد، بودجه مسئولیت اجتماعی شرکت‌های فعال در آن استان به بخش دیگری هدایت می‌شود.»

«هامون طهماسبی»، مدیر مدرسه توسعه پایدار، اما تأثیر این تبصره جدید را منفی می‌داند. او به «پیام ما» می‌گوید: «این تبصره جدید اعلام می‌کند که همه آن تبصره و بندهای قبلی را کنار بگذارید و اولویت را به مدرسه‌سازی بدهید. این اولویت زمان‌بر است و به‌گونه‌ای نیست که پروژه‌ای یک‌ماهه و دوماهه باشد و حالاحالاها مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها به‌سمت مدرسه‌سازی هدایت می‌شود.»

طهماسبی می‌افزاید: «مدرسه‌سازی نیاز کشور است، اما در حیطه مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها نیست. بهتر بود رئیس‌جمهور دستور می‌داد شرکت‌های دولتی موظف‌اند برای مدرسه‌سازی به دولت کمک کنند؛ چون دولت بودجه کافی برای این امر ندارد. اما اینکه این نیاز، اولویت مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها قرار گیرد، پذیرفتنی نیست. من فکر می‌کنم این مسئله بیشتر تحت‌تأثیر علاقه پزشکیان است.»


آموزش معلم‌ها اولویت عدالت آموزشی

این انتقادات درحالی‌است که فعالین عرصه آموزش نیز مدرسه‌سازی را راه رسیدن به عدالت آموزشی نمی‌دانند. «زهرا گیتی‌نژاد»، بنیانگذار مؤسسه «مهر گیتی» که سال‌هاست برای توسعه عدالت آموزشی تلاش می‌کند، به «پیام ما» است: «دولت، عملاً آقای رئیس‌جمهور، خیلی علاقه‌مندند عدالت آموزشی محقق شود. ولی مشکل آموزش ریشه‌ای است. مدرسه‌سازی راهکاری مقطعی است، مثل مسکن می‌ماند و مشکل را حل نمی‌کند.»

گیتی‌نژاد توضیح می‌دهد: «نیازهای آموزشی در دو بخش سخت‌افزاری و نرم‌افزاری است. در این چندساله خیرین در بخش سخت‌افزاری فعالیت‌های بسیاری داشته‌اند و شاخص‌های سخت‌‌افزاری بالا رفته است. اما بخش نرم‌افزاری که همان بخش آموزش است، متأسفانه مغفول واقع شده. یکی از مهم‌ترین دلایل این است که بخش سخت‌افزاری مانند ساخت مدرسه و امثالهم عینی و ملموس است، اما نتیجه فعالیت در بخش نرم‌افزار آموزش، رؤیت‌پذیر و ملموس نیست و شاید چند سال طول بکشد تا تلاش‌ها برای رشد نرم‌افزاری آموزش به نتیجه‌ برسد.»


دیده‌شدن به‌جای اثرگذاری

شرکت‌ها و سازمان‌ها نیز همچون خیرین و خیریه‌ها ترجیح می‌دهند فعالیت‌های اجتماعی راحت‌تر و دیده‌شدنی‌تری داشته‌ باشند؛ هرچند که این فعالیت‌ها اثرگذاری بسیار محدودی دارند. فعالیت‌هایی چون مدرسه‌سازی و اهدای لوازم‌التحریر بیشترین سهم را در فعالیت‌های اجتماعی بنگاه‌های اقتصادی برای کمک به تحقق عدالت آموزشی دارد؛ چنانکه شاید بهتر باشد بگوییم تنها فعالیت این بنگاه‌ها برای کمک به عدالت آموزشی است.

از «مینا کامران»، فعال حوزه آموزش، تأثیر فعالیت‌های شرکت‌ها و خیریه‌ها بر عدالت آموزشی را جویا می‌شویم. او به «پیام ما» می‌گوید: «قبل‌تر خیرین و گروه‌های خیریه و الان شرکت‌ها با کمپین‌های پر سروصدا از کمک‌هایی چون اهدای لوازم‌التحریر برای حل مشکل تحصیل دانش‌آموزان مناطق محروم می‌گویند، درحالی‌که این فعالیت‌ها از اساس اشتباه است. این، تقلیل دادن مسئله است. درواقع، علل ترک تحصیل چندوجهی و عموماً فرهنگی است. این‌گونه رفتارها و شعارها، کوچک کردن و راحت کردن مسئله است.» 

کامران مشکل نبود معلم و کیفیت پایین آموزش را مهمتر از مسئله کمبود مدرسه می‌داند: «کیفیت آموزش و شرایط معلمان بسیار بد است. به‌عنوان مثال، ما همچنان کلاس‌های شش‌پایه با یک معلم داریم و دروس تخصصی معلم ندارد.» گیتی‌نژاد و طهماسبی نیز بر کمبود سرانه معلم و فقر دانش و مهارت معلمان، تأکید دارند.

طهماسبی از نتیجه همایش «آموزش در مسیر محرومیت‌زدایی» که در سال ۹۹ برگزار شده است، می‌گوید: «از نکات کلیدی مطرح‌شده در این همایش این بود که مسئله آموزش، مدرسه نیست. مسئله، روش‌های آموزشی و افرادی است که تدریس می‌کنند و همچنین نگرش دانش‌آموزان به تحصیل.»


فرهنگسازی لازمه عدالت آموزشی

طهماسبی با استناد به فعالیتش به‌عنوان مشاور مسئولیت اجتماعی یکی از بنگاه‌های اقتصادی در استان هرمزگان می‌گوید: «در هرمزگان آمار ترک تحصیل، به‌ویژه برای پسران، زیاد است و بسیاری از مدارس این استان در حال تعطیل‌شدن‌اند؛ زیرا تحصیل را ارزشمند نمی‌دانند و قاچاق کالا درآمد بالایی برای پسران دارد.»

کامران نیز مسائل فرهنگی را عاملی مهم در ترک تحصیل دانش‌آموزان می‌داند: «ازآنجاکه تحصیل و آموزش برای خانواده اولویت نیست، با افزایش هزینه‌ها تحصیل فرزندان حذف می‌شود. اما متأسفانه کار فرهنگی و اصولی‌ای در لیست فعالیت‌های مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها دیده نمی‌شود.»


نگاه کالبدی جایگزین انسان‌گرایی

به‌گفته طهماسبی، توجه به ساخت ساختمان ناشی از نگاه خیلی سنتی به حوزه محروم است؛ نگاهی تاریخ‌مصرف گذشته که متعلق به چند نسل قبل است. او معتقد است دیدگاه پشت تبصره جدید آیین‌نامه مسئولیت اجتماعی شرکتی، نگاه کالبدی و مربوط به اوایل دهه ۶۰ است: «بعد از انقلاب تحت‌تأثیر محرومیت زیادی که در کشور وجود داشت، نیاز به چنین دیدگاهی بود، اما اکنون از آن مقطع گذر کرده‌ایم. اکنون می‌دانیم ساختمان به‌خودی‌خود کاری نمی‌کند و مدرسه‌ای خوب است که معلمی عاشق دارد؛ کلاس می‌تواند در کپر یا حتی زیر درختی در طبیعت تشکیل شود.» دیگر وقت آن است که نگاه کالبدی و عمرانی را به نگاه اجتماعی و انسان‌گرا تغییر دهیم.

فرهنگسازی و پرورش آموزگار ماهر و آموزش باکیفیت، الزامات رسیدن به عدالت آموزشی است، اما اکنون مدرسه‌سازی که شاید بتوان گفت راحت‌ترین و ملموس‌ترین و البته کم‌اثرترین فعالیت برای تحقق شعار عدالت آموزشی است، به نهضتی ملی بدل شده. به‌نظر می‌رسد رئیس‌جمهور با  اولویت دادن به مدرسه‌سازی، در حال هدایت بودجه هنگفت مسئولیت اجتماعی شرکتی به مسیری اشتباه و عقیم است؛ مسیری که شاید به ماندگاری نام پزشکیان در امر مدرسه‌سازی ختم شود، اما به عدالت آموزشی راه نمی‌برد.