قلب تپنده کسب‌وکار پایدار





قلب تپنده کسب‌وکار پایدار

۱۴ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۱۵

لزوم یکپارچه‌سازی اهداف توسعه پایدار و محیط کسب‌وکار، بازنگری در تعریف اصطلاحات و واژگان علم مدیریت و دنیای کسب‌وکار را ضروری ساخته است. بر همین اساس، سازمان پایدار اطلاق تحولگرایانه‌ای به سازمان‌های تجاری است که در آن علاوه‌بر اینکه کسب‌وکارهای پایدار سودآور خواهند بود، فعالانه به ایفای نقش خود در قبال جامعه و محیط‌زیست می‌پردازند و الزامات توسعه پایدار را نه در حد شعار که به‌عنوان یک راهبرد پیش‌برنده و در هسته اصلی استراتژی‌های کسب‌وکار خود قرار می‌دهند.

هرچند در گذشته چالش بنگاه‌داری در رقابت، کسب سود و سهم بازار بیشتر بود، لیکن در فضای رقابتی امروز که بنیان تولید متحول شده و نیاز مصرف‌کننده تغییر کرده و ضرورت و اهمیت توسعه پایدار بیش از هر زمانی مسجل گردیده است، بنگاه‌های کسب‌وکار دریافته‌اند دیگر عملکرد مالی مناسب به‌تنهایی ضامن بقا و موفقیت بلندمدت نیست. آنها دریافته‌اند و یا باید دریابند که هدف‌گذاری سودمحور به‌تنهایی به کسب جایگاه رقابتی منجر نمی‌شود مگر آنکه آنها انتخاب کنند داوطلبانه و فعالانه به ایفای نقش فعال در قبال جامعه و محیط‌زیست بپردازند و تنها در این حالت است که می‌توانند اقبال عمومی را به‌سمت خود جلب و دستیابی به سهم بازار بیشتر را کسب کنند.

بینش شکل‌گرفته پیرامون لزوم حرکت به‌سمت سازمان پایدار با محوریت اهداف توسعه پایدار هرچند در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و تحت الزامات قانونی و مطالبات عمومی در حال پیگیری است، لیکن تسری مفاهیم و کارکردهای آن در بین سازمان‌های ایرانی و بهره‌مندی از این تغییر جهت راهبردی در سیاست‌های کسب‌و‌کار نیازمند آن هستیم که در سطح خرد، یعنی بنگاه‌داری، و در سطح کلان، یعنی سیاستگذاری، بر «فرهنگ سازمانی» به‌عنوان قلب تپنده هر سازمانی متمرکز شویم و از این دریچه نقشه عزیمت از سازمان سودمحور به سازمان پایدار را آغاز کنیم.

فرهنگ سازمانی مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها و هنجارهای مشترک است که رفتار کارکنان و جهت‌گیری‌های استراتژیک سازمان را هدایت می‌کند. باوجوداین، پرسش اساسی اینجاست که چگونه می‌توان فرهنگی را در سازمان‌ها نهادینه کرد که نه‌تنها متعهد به سودآوری باشد، بلکه نسبت به مردم، زمین و اکوسیستم نیز پاسخگو باشد؟ در راستای بازنگری در مفاهیم، یکی از واژگان مترقی شکل‌گرفته «فرهنگ سازمانی پایدار» است.

فرهنگ سازمانی پایدار حاصل تلفیق دو حوزه علمی، نظریه‌های سازمان و فرهنگ سازمانی و نظریه‌های توسعه پایدار و مسئولیت اجتماعی است. براساس نظریه «سه‌‌‌ پایه پایداری» جان الکینگتون، فرهنگ سازمانی پایدار، فرهنگی است که در آن تصمیم‌گیری‌ها و رفتارها به‌طور هم‌زمان و متوازن، سه بعد سود-مردم-سیاره را در نظر می‌گیرد. ادوارد فریمن معتقد است یک فرهنگ پایدار، فرهنگی است که منافع تمام ذی‌نفعان را شناسایی، احترام می‌گذارد و در تعامل با آنان، مسئولیت‌پذیر است.

یک فرهنگ سازمانی پیشرو و پایدار بر سه رکن اصلی استوار است؛ بعد اخلاقی و اجتماعی، بعد زیست‌محیطی و بعد راهبردی و یکپارچه‌سازی.

در این فرهنگ، رعایت حقوق ذی‌نفعان اعم از کارکنان، مشتریان و جامعه محلی، یک اصل خدشه‌ناپذیر است. برخورد عادلانه، شفافیت در گزارش‌دهی، احترام به حقوق بشر و مشارکت در توسعه جامعه محلی، از شاخص‌های بارز آن است. فرهنگ‌ سازمانی زیست‌محیطی، بهینه‌سازی مصرف منابع (آب، انرژی، مواد اولیه)، کاهش پسماند و آلاینده‌ها و حرکت به‌سمت اقتصاد چرخشی را به یک «هنجار» و «ارزش نهادینه‌شده» در میان تمامی کارکنان تبدیل می‌کند. از همه مهمتر اینکه در چنین فرهنگی ارزش‌های اجتماعی و زیست‌محیطی نمی‌توانند در حاشیه استراتژی اصلی سازمان قرار گیرند. فرهنگ پایدار، این ارزش‌ها را در هسته مرکزی مدل کسب‌وکار، زنجیره تأمین، طراحی محصول و فرایندهای ارزیابی عملکرد ادغام می‌کند.

برای نهادینه کردن فرهنگ پایداری در سازمان‌های ایرانی، با توجه به شرایط خاص اقتصادی و اجتماعی کشور، می‌توان راهکارهایی پیشنهاد داد که در رأس آنها رهبری متعهد و الهام‌بخش قرار می‌گیرد؛ چراکه تحول فرهنگی بدون باور و تعهد جدی مدیران ارشد امکان‌پذیر نیست. تأکید جدیدی بر نقش محوری رهبران در خلق و نهادینه‌سازی فرهنگ پایدار وجود دارد. رهبر پایدار کسی است که نه‌تنها بر مبنای اصول سه‌گانه پایداری تصمیم می‌گیرد، بلکه توانایی الهام بخشیدن به دیگران و ایجاد یک «حس مشترک از مأموریت» را برای تحقق اهداف پایدار دارد.

آموزش و توانمندسازی مستمر کارکنان به‌منظور آشنایی با ضرورت‌ها و روش‌های عملیاتی پایداری؛ طراحی سیستم انگیزشی و پاداش‌دهی به‌گونه‌ای‌که نه‌تنها عملکرد مالی، بلکه دستاوردهای اجتماعی و زیست‌محیطی کارکنان و واحدها را نیز در نظر گیرد

و شفافیت و گزارش‌دهی مستمر اقدامات با هدف سنجش پیشرفت و مسئولیت‌پذیری داخلی از جمله این اقدامات است.

در پایان باید تأکید کرد تحول فرهنگ سازمانی به‌سمت ارزش‌های زیست‌محیطی، اجتماعی و اخلاقی، یک «ضرورت راهبردی» برای بقا و رقابت‌پذیری سازمان‌های ایرانی در صحنه بین‌المللی و پاسخگویی به مطالبات داخلی است. فرهنگ سازمانی پایدار که بر بنیان‌های علمیِ استوار است، از یک نگاه ساده زیست‌محیطی-اجتماعی فراتر و به‌طور یکپارچه‌ در هسته کسب‌وکار قرار گرفته است. این تحول نشان می‌دهد فرهنگ پایدار، دیگر یک گزینه جنبی نیست، بلکه زیربنای ضرورتی برای ماندگاری و موفقیت هر سازمان در قرن ۲۱ محسوب می‌شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *