بایگانی مطالب نشریه

محیط زیست: شکایت می‌کنیم

در حالی که مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای گیلان صدور سند برای وزارت نیرو را قانونی دانسته است، محیط زیست از طرح شکایت حقوقی در این باره به دفتر ریاست‌جمهوری خبر داد.
به گزارش مهر، بعد از گذشت ۱۵ روز از انتشار خبر واگذاری سند تالاب انزلی دیروز، انتقال این سند از سوی مسئولان وزارت نیرو و شرکت آب منطقه‌ای گیلان پذیرفته شد.
مسعود باقرزاده‌کریمی، مدیر دفتر تالاب‌های سازمان محیط زیست با تاکید بر این‌که وزارت نیرو از نظر قانونی تنها وظیفه تعیین محدوده تالاب‌ها را برعهده دارد درخواست سند مالکیت را از سوی این دستگاه خلاف قانون خواند.
او با اشاره به این‌که سازمان محیط زیست شکایت خود را از این تخلف به دفتر ریاست جمهوری می‌برد، گفت: «تعیین محدوده‌های تالاب برای وزارت نیرو این تصور را به وجود آورده است که این‌ها مرزهایی هستند که سندش باید به دست این وزارتخانه باشد.»
باقرزاده‌کریمی با تاکید بر این‌که تالاب‌ها زیستگاه هستند مخزن آب نیستند و ابعاد اکولوژیکی دارند، ابراز داشت: «تالاب اکوسیستم است که کارکردهای متفاوتی داشته و تنها مدیریت هیدرولوژیک لازم ندارد، من تعجب می‌کنم که چه اصراری بر به نام زدن این سند است.»
مدیر دفتر تالاب‌های سازمان محیط زیست تاکید کرد: «سازمان محیط زیست روز چهارشنبه به مکاتبات حقوقی با دفتر حقوقی ریاست‌جمهوری پرداخته است.»
این در حالی است که قاسم تقی‌زاده‌خامسی، معاون وزیر نیرو و مدیرعامل شرکت آب از ثبت این سند به نام وزارت نیرو اظهار بی‌اطلاعی کرده و گفته است: «مدیرعامل آب منطقه‌ای گیلان در جریان این مساله است.»
وحید خرمی، مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای گیلان صدور سند برای وزارت نیرو را قانونی و براساس تصمیم سازمان ثبت دانسته و گفته است: «براساس قانون کاداستر برای تمامی اراضی ملی باید سند صادر شود، که بخشی از این اراضی مربوط به رودخانه‌ها و پهنه‌های آبی است که این سند به دولت جمهوری اسلامی با نمایندگی وزارت نیرو صادر می‌شود.»
او با بیان این‌که این سند از طریق ثبت استان با استعلام از تهران صادر شده است، درباره این‌که چطور سند انفال به نام وزارت نیرو صادر شده است، پاسخ داده است: «این موضوع را باید از سازمان اسناد پرسید.»
مدیر دفتر تالاب‌های سازمان محیط زیست پیش از این به «پیام‌ما» گفته بود: «نهاد توزیع آب منطقه‌ای نمی‌تواند به وظایف حفاظت از یک تالاب بین‌المللی بپردازد، چرا که تخصصی در این حوزه ندارد.»
مهر در گزارش خود نوشته است با انتقال برخی وظایف سازمان محیط زیست به دیگر دستگاه‌ها همچون انتقال مرجعیت تنوع زیستی به وزارت جهاد‌کشاورزی و انتقال سند و مدیریت تالاب بین المللی انزلی به وزارت نیرو، شائبه انحلال این سازمان به ذهن متبادر می‌شود.

غیبت «محیط زیست» در سیاستگذاری اجتماعی

حوزه سیاست‌گذاری از حدود یکی دو دهه پیش به‌طور جدی‌تر بحث‌های محیط زیستی را ذیل سیاست‌های اجتماعی قرار داده و به شکل جدی به عنوان یک حوزه مهم سیاستگذاری اجتماعی در کنار آموزش، اشتغال، سلامت به آن نگاه می‌کند. بنابراین خود محیط زیست به تنهایی یکی از موضوعات سیاستگذاری اجتماعی است به همین دلیل که پیامدهای متعددی بر زندگی انسان‌ها دارد و فراتر از یک مساله فانتزی و لوکس است زیرا سطحی از آن با زندگی و با بسیاری از مسائل اجتماعی و بیولوژیکی افراد ارتباط تنگاتنگ دارد. نکته دیگر این است که وقتی ما ببینیم که مساله‌ای برای زندگی انسان پیامدهای اجتماعی دارد فورا به عنوان موضوع اجتماعی به آن نگاه می‌کنیم و اگر نتوانستیم معضل یا مساله را از بین ببریم خیلی وقت‌ها آثار و پیامدهای اجتماعی آن را به شکلی کاهش می‌دهیم. هرچه اثرگذاری مساله بر زندگی و حیات اجتماعی انسان‌ها بیشتر می‌شود به همان اندازه انتظار می‌رود که واکنش‌های بسیاری جدی‌تر به موضوع نشان داده شود. در ایران اما سیاستگذاری اجتماعی در اولویت مجلس‌ها و دولت‌ها نیست. هرچه مسائل اقتصادی در کشور برجسته‌تر شده، مسائل اجتماعی به همان نسبت به حاشیه رفته است. خیلی وقت‌ها وجوه اقتصادی مساله ملموس‌ترند و طبیعتا خواسته‌ها و فشارهایی که از سمت رسانه‌ها و دولت می‌آید خیلی ملموس و سریع است و دیگر اینکه آثار بلندمدت و تدریجی که مسائل اجتماعی برجا می‌گذارد باعث می‌شود که بسیاری متوجه آن نشوند. همین‌طور زمانی که ما در اضطرار قرار می‌گیریم انتخاب ما مسائل امنیتی و اقتصادی و سیاسی است و مسائل اجتماعی معمولا این مشکل را دارند که خودشان را خیلی دیر نشان می‌دهند. چند بعدی بودن مسائل اجتماعی یکی دیگر از نکاتی است که سیاستگذاران باید به آن توجه کنند.
ما با آیتم‌های مختلفی سروکار داریم و اگر بخواهیم مساله اجتماعی را کنترل یا بهینه کنیم؛ متوجه ابعاد چند لایه مسائل می‌شویم. سیاستگذاران وقتی متوجه می‌شوند که برای مداخله در مساله باید بسیاری از آیتم‌ها تغییر یابند خود به خود علایق‌شان به این حوزه کمتر می‌شود. از دیدگاه من ما این مساله باید از دو بعد «بنیانی» و «رویکردی» مورد توجه قرار گیرد. اگر چرخش جدی به سمت سیاستگذاری اجتماعی نداشته باشیم پیامدهای آن با هیچ چیزی قابل حل نیست. نکته دیگر این است که زمانی که آگاهی جدی به مسائل اجتماعی نداشته باشیم و آن را به رسمیت نشناسیم باعث می‌شود که بگوییم مسائل اجتماعی مهم است اما تمام اقدامات ما در جهت ضد اجتماعی باشد. اینکه چگونه می‌توان سیاستگذاران را ترغیب کرد تا مسائل محیط زیستی را از نگاه اجتماعی ببینند، حقیقتا راهکار فوری ندارد. وقتی بحث رویکردی باشد با بحث و گفت‌وگو حل نمی‌شود و شاید نیاز به زمان داشته باشد و وقتی هم که کشور در وضعیت تنگنا قرار می‌گیرد خود به خود گوش‌ها برای شنیدن این حرف‌ها بهایی نمی‌دهند. مگر اینکه مسائل اجتماعی به مسائل سیاسی تبدیل شوند که آن هم پیامدهای خودش را دارد و به حل مساله منجر نمی‌شود.

تشنگی 46 روستا در قلب کارون

جیره‌بندی با زندگی مردم عیاق شده. یک روز آب هست و روز دیگر نیست. ساعت مشخصی هم ندارد. گاهی تا 15روز پشت سر هم، آب نیست. درخانه هر روستایی هفت، هشت دبه است برای وقت‌های بی‌آبی. مردم دیگر دل و دماغ کشاورزی ندارند. آن‌ها که صبرشان لبریز شده خانه و زندگی را رها کرده و رفته‌اند، از اصفهان گرفته تا شهرکرد و روستاهای ایذه. 20 سال پیش 72 دانش‌آموز پشت میزهای مدرسه روستای قلعه‌سرد-درازدره می‌نشستند و حالا به زور جمعیتشان به 5 نفر می‌رسد. احسان کیانی، دهیار قلعه‌سرد-درازدره دیگر حتی خاطرات روزهای پرآبی هم یادش نیست. می‌گوید خیلی وقت است که درگیر کم‌آبی هستیم، شاید 20 سال.

آتش‌زدن جنگل‌های بلوط در قلعه سرد-درازدره

کمتر کسی به کشاورزی مشغول است، یا مراتع را چراگاه کرده‌اند، یا رفته‌اند سراغ تجارت سیاه؛ سوزاندن جنگل بلوط به طمع زغال. دهیار قلعه‌سرد-درازدره می‌گوید جز این چاره‌ای نیست: «مردم غیر از کشاورزی و دامداری کاری بلد نیستند و حالا که باغ‌ها در بی‌آبی خشک شده و دامداری هم ممکن نیست، تولید زغال باب شده. از یک طرف دام‌هایشان را به مرتع بردند و تا جایی که توانستند مرتع را از بین بردند و از سمت دیگر بلوط‌ها را آتش زدند تا زغال درست کنند.» به گفته او مردم این روستا نیز همانند دیگر روستانشینان دهدز مجبور به مهاجرت‌اند اما قبل از رفتن سهمشان را اینطور از طبیعت می‌گیرند.
از قلعه‌سرد به بالا بیش از نیمی از باغات خشک شدند. تابستان که می‌شود همین آب چشمه هم تق‌و‌لق می‌شود. منبع چشمه از برف‌های زمستانی است و نهایتا آبش تا تابستان قد می‌دهد.

حیات پرآب‌ترین قسمت کشور وابسته به آب چاه است

15 سال است که 46 روستای دهدز، از توابع شهرستان ایذه درگیر کم‌آبی‌اند.با آبگیری سد در سال 83، 63 آبادی به زیر آب رفت و ده‌هزار نفر آواره و حاشیه‌نشین شدند و اکنون 20 هزار نفر درست میان دو سد کارون سه و چهار ساکن‌اند. دهدز 35 هزار نفری حالا 20هزار نفر جمعیت دارد. شهرستانی که میان دو مخزن سد 3 میلیارد مترمکعبی کارون سه و 2 میلیارد مترمکعبی کارون چهار قرار دارد و مسئولانش می‌گویند آبی برای مردمانش ندارند. آب دهدز از سه چاه تامین می‌شود. دو چاه برای روستاییان و یکی برای شهر. همین تابستان پمپ یکی از چاه‌ها خراب شد و بار روی دو چاه افتاد. خرداد ماه روستانشینان دهدز تا 15 روز آبی برای آشامیدن نداشتند. حسن نبوتی، فرماندار ایذه در مصاحبه تلویزیونی خود گفته بود که مشکل کم‌آبی کلی است اما در 5 روستا شدید‌تر است. وقتی تصاویر نزاع مردم بر سر آب و صف مردمان برای برداشت آب از چشمه دست‌به‌دست شد، وعده دادند که با حفر چاهی دیگر مشکل 5روستایی که وضعیت حادتری دارند حل شود. با این اوصاف اکنون سهم شهر دهدز 8 ساعت آب در شبانه‌روز است و روستاها 5 ساعت.

صد متر با آب فاصله دارند آبی برای آشامیدن ندارند

«سادات حسینی» روستای مقابل «کهرلا» است. روستایی که فاصله‌اش تا مخزن سد کارون 3 به صد مترهم نمی‌رسد. دو فصل از وعده رفع مشکل آب گذشته و هنوز مشکل آب برقرار است. ترک مخزن آب روستا، هم کیفیت آب را بدتر کرده و هم قطعی‌ها را بیشتر.
جان‌محمد خدابخشی، یکی از اهالی روستای کهرلا است که بارها به فکر مهاجرت از منطقه افتاده. او به «پیام‌ما»می‌گوید: «غیر از زمستان، در باقی سال آب مدام قطع و وصل می‌شود. همین آبی هم که می‌آید کیفیت ندارد، بهداشت می‌گوید آب سالم است اما هم طعم دارد و هم زردرنگ است.»

کهرلا‌نشینان، زردآب می‌خورند

صفی‌خون خدابخشی، عضو شورای ده کهرلا معتقد است که مشکل از منبع است. منبعی که ترک خورده و آب را نگه نمی‌دارد. او به «پیام‌ما» می‌گوید: «آب روستا لوله‌کشی است و از چاه تامین می‌شود اما هیچکس از وضعیت آب راضی نیست و منبع آن هم نابسامان است و وضعیت نرمالی ندارد.»
به گفته خدابخشی آب روستا حتی از نظر بهداشتی هم مشکل دارد اما به آن‌ها گفته‌اند که آمار وضع بهداشتی آب محرمانه است و در اختیار روستاییان قرار نداده‌اند. اداره آب‌و‌فاضلاب شواری ده اعلام کرده که آب سالم است اما خدابخشی باور ندارد: «اگر یک ظرف از این آب را بردارید و یک جا بگذارید، بعد از 20 روز خواهید دید که در کف ظرف رسوب سه سانتی‌متری ایجاد می‌شود.» مردم روستا از چربی می‌گویند که روی سطح آب است و با نشت لوله‌های نفتی و نفوذ آن به آب به وجود آمده.

اگر مجبور نبودیم از این آب نمی‌خوردیم

پژمان کیانپور از روستاییان ساکن «کل‌خواجه سفلی» است. این روستا همسایه کهرلا است و وضعیتی شبیه آن دارد. او به «پیام‌ما» می‌گوید: «آب لوله‌کشی نه برای خوردن مناسب است و نه حتی پخت‌و‌پز، اگر مجبور نبودیم حتی یک قطره هم از این آب نمی‌خوردیم.» گلایه‌ها همان است. او هم از رنگ زرد آب و لایه چربی روی آن می‌گوید. روستانشینان به آن می‌گویند «لایه نفتی». بخشی از خط انتقال نفت از خوزستان به اصفهان از وسط دهدز عبور می‌کند و مردم روستایی معتقدند که فرسوده بودن و نشتی این لوله‌ها کیفیت آب را بدتر کرده است.

نفت وارد منابع آب روستا شده

هژیر کیانی، دبیر شورای هماهنگی تشکل‌های محیط زیستی و منابع طبیعی استان خوزستان هم تایید می‌کند که آب آلوده به نفت است. او به «پیام‌ما»می‌گوید: «علاوه بر سدهای کارون سه و چهار که آب منطقه را گرفته‌اند، یک خط لوله نفت هم از مرکز دهدز عبور می کند که دچار نشتی و فرسودگی است.» 46 روستای دهدز در حالی با بحران آب دست به گریبان‌اند که فاصله مخزن سد کارون سه با اولین روستا فقط 100متر است. کیانی می‌گوید: «کهرلا نزدیک‌ترین فاصله را با سد دارد و فاصله سد تا دورترین نقطه هم کمتر از 12 کیلومتر است.» سفره‌های زیرزمینی به قدری خالی شده که برای حفر چاه جدید باید تا 250 متر حفاری کرد. عمق دو چاهی که آب روستاییان از آن تامین می‌شود هم همین‌قدر است و همین مسئله سختی آب را بالا برده است. وضعیت آب 46 روستای دهدز مرز بحران را رد کرده است. دبیر شورای هماهنگی تشکل‌های محیط زیستی و منابع طبیعی استان خوزستان می‌گوید: «ما یقینا سال 1400 به مشکل آب برمی‌خوریم.»

روستاهای دهدز در فهرست تنش آبی

روستاهای دهدز در فهرست روستاهای دارای تنش آبی خوزستان قرار دارند. بی‌آبی اشتغال مردم را تحت تاثیر قرار داده. دامداری‌های غیراصولی مراتع را از بین برده‌ و روستانشینان دهدز برای تامین معاش خود به جنگل‌ها و مراتع دست انداخته‌اند و تولید زغال از درختان بلوط در منطقه همه‌گیر شده. کیانی توضیح می‌دهد: «مردم اینجا شالیزار و باغ داشتند، اما بعد از سدسازی برای اولین بار اراضی شخم زده‌اند و فشار بر جنگل‌ها و مراتع به شدت افزایش یافت؛ بسیاری از مراتع یا تبدیل به زمین کشاورزی شد یا جایی برای چرای دام‌ها. حالا هم که تولید زغال و تبدیل درختان چند صد ساله به زغال رواج یافته است.»

مدیر آبفای دهدز: کیفیت آب نزدیک به استاندارد جهانی است

دبیر شورای هماهنگی تشکل‌های محیط زیستی و منابع طبیعی استان خوزستان تنها راه چاره را تامین آب روستاییان از سد کارون سه می‌داند. پروژه‌ای که مجوز محیط زیست را گرفته اما می‌گویند برای اجرایش اعتبار نیست. محمد داوریان، سرپرست اداره آب و فاضلاب دهدز به «پیام‌ما» می‌گوید که هنوز انتقال مالی این پروژه صورت نگرفته و طرح به مرحله اجرا نرسیده است. او مدعی است که این شهرستان مشکل آب ندارد: «آب شرب دهدز از باکیفیت‌ترین آب‌های خوزستان است و EC نزدیک به استاندارد جهانی دارد اما مردم روستای قلعه‌سرد عادت کرده‌اند به آب چشمه و برای همین هم از آب لوله‌کشی استفاده نمی‌کنند. EC آب این منطقه 500 است و کیفیت آن از خیلی از شهرها مثل اهواز که EC به 900 می‌رسد، بهتر است. اما مردم روستا طبعشان به آب چشمه عادت کرده و فکر می‌کنند که آب چاه مشکل دارد.» او حرف همه روستاییان را رد می‌کند؛ هم آلودگی آب، هم قطعی‌های مدام را. «این شهرستان هیچ مشکلی در تامین آب ندارد و آب 24 ساعته جاری است.» داوریان بی‌آبی تابستان را استثنا می‌داند: «فقط در تابستان مجبوریم که بعضی وقت‌ها آب را جیره‌بندی کنیم. آن هم تنها مشکل ما نیست، اکثر شهرها در تابستان مشکل آب دارند. در تابستان نه تنها در دهدز بلکه در ایذه و رامهرمز و باغملک هم آب جیره‌بندی می‌شود. به این صورت که 3 ساعت در روز و سه ساعت در شب آب در لوله‌ها موجود است و شب‌ها هم مخازن پر می‌شود.» او حتی مشکل آب روستای کهرلا را هم حل شده می‌داند و می‌گوید که منبع آب 20 روز پیش تعمیر شده است و دیگر مشکل خاصی نیست.

برای تامین آب دهدز اعتبار نداریم

درحالی داوریان مدعی است که مشکلی در تامین آب این روستاها وجود ندارد که اکثر روستاهای دهدز در فهرست روستاهای دارای تنش آبی قرار دارند. فاضل عبیات، معاون هماهنگی امور عمرانی استانداری خوزستان 16 آبان به فارس گفته بود: « برای تامین آب‌رسانی به دهدز یک طرح درازمدت انتقال آب از ایستگاه رکعت در دریاچه کارون سه به سمت روستاهاست؛ اما اجرایی کردن این پروژه به دلیل تفاوت ارتفاعی و لزوم احداث ایستگاه پمپاژ در چند مرحله زمان‌بر می‌شود.» صادق حقیقی‌پور، مدیرعامل آبفای خوزستان هم در همین تاریخ اعلام کرده بود که اجرای پروژه در چنین شرایطی هزینه بالایی دارد: «اولویت را استفاده از آب زیرزمینی، مدیریت مصرف، اصلاح شبکه و مخزن ذخیره دانسته‌‌ایم.»
به گفته او، طرح بلندمدت دهدز این است که از سد کارون سه آب را انتقال دهند و در طرح میان‌مدت انتقال آب از رکعت سه انجام می‌شود. او البته این را هم اضافه کرده که وزارت نیرو موافق این کار نیست: «یک طرح میان‌مدت داریم تا از رکعت آب را به دهدز منتقل کنیم که به وزارت نیرو هم ارائه شد ولی اعلام کردند اختصاص اعتبار یک‌بار برای کارون سه در نظر گرفته‌شده است.» در حالی وزارت نیرو از نبود اعتبار برای تامین آب این روستاییان می‌گوید که درست 30کیلومتر بالاتر از دهدز عملیات ساخت سد خرسان برای تولید نیروگاه برق‌آبی در حال پیشروی است.

این بار فقط عمل مهم است

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح دیروز در ارتباط تصویری با شماری از مردم تبریز، قیام تاریخی و فراموش‌نشدنی ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ را فقط گوشه‌ای از افتخارات فراوان مردم این خطه خواندند و با اشاره به استمرار دشمنی سلطه‌گران به علت مخالفت ملت ایران با هنجارهای نظام سلطه افزودند: انقلاب اسلامی دستاوردهای عظیمی داشته است که باید از آن‌ها برای رفع نقاط ضعف و غیر قابل قبول همچون مشکلات معیشتی و فاصله طبقاتی استفاده کنیم.

به گزارش ایسنا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاکید بر این‌که هرگز نباید علت اصلی دشمنی استکبار با انقلاب و جمهوری اسلامی را فراموش کرد، افزودند: البته آن‌ها توطئه‌ها و ضدیت‌هایشان را به بهانه‌های مختلف از جمله حقوق بشر، مقررات اسلامی، هسته‌ای، موشکی، منطقه‌ای و مسائل دیگر اِعمال می‌کنند اما باید متوجه بود که این مسائل فقط بهانه است. رهبر انقلاب با اشاره به ادامه خصومت مستکبران افزودند: ملت ایران برای پیروزی در مقابل این هجمه‌ها به دو چیز نیاز دارد: «استحکام عناصر هویتی» و «افزایش قدرت درونی».
رهبر انقلاب خاطر نشان کردند: ایدئولوژی‌زدایی که برخی‌ها تکرار می‌کنند، نتیجه‌اش انحراف از مسیر انقلاب خواهد بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تاکید کردند: البته صرف زیربنای مستقل فکری کافی نیست و در عمل نیز باید از ویژگی‌هایی برخوردار بود که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از نترسیدن، خسته نشدن، ناامید نشدن، تنبلی نکردن، ندانسته در نقشه دشمن ورود نکردن و در مواقع لازم آماده فداکاری بودن.
رهبر انقلاب با اشاره به وجود این خصوصیات بارز در ملت ایران و فداکاری شهدا گفتند: ملت ایران انصافاً خسته نشده‌اند که نمونه‌های آن را در تشییع بی‌نظیر شهید سلیمانی و همچنین مراسم ابتکاری پر شور امسال در ۲۲ بهمن دیدیم. ایشان تاکید کردند: اگر همراه این مجاهدت، استقامت و منحرف نشدن از مسیر باشد، مشکلات هم حل خواهد شد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دستاوردهای انقلاب را عظیم و شگفت‌آور خواندند و ضمن گلایه از کم‌کاری در معرفی این دستاوردها، افزودند: انقلاب اسلامی توانست چهره کشور را از یک کشور عقب‌مانده‌ی علمی و طُفیلیِ سیاسی قدرتها و از نظر اقتصادی، وابسته، به یک کشور آزاد، مستقل، عزیز، سربلند، آبرومند و برخوردار از موفقیت‌های بزرگ علمی تبدیل کند.
ایشان یکی دیگر از دستاوردهای انقلاب را دگرگونی ملت ایران از حالت خمودگی، بی‌هدفی و دنباله‌روی به ملتی پر تحرک، با نشاط و هدف‌دار دانستند و افزودند: تشکیل هزاران هسته علمی در کشور و فعالیت‌های گسترده اجتماعی جوانان همچون کمک‌های مومنانه در قضیه کرونا از نمونه‌های بارز تحرک و نشاط ملت ایران است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تغییر مدیریت کشور از یک حکومت استبدادی، پادشاهی و فردی به یک حکومت مردمی، جمهوری و مردم‌سالاری را دستاورد دیگر انقلاب خواندند و گفتند: امروز مردم حاکم بر سرنوشت کشور هستند و خود انتخاب می‌کنند. ممکن است خوب یا بد انتخاب کنند اما خودشان انتخاب می‌کنند، درحالی‌که قبل از انقلاب هیچ‌کاره بودند.
ایشان، سازندگی کشور را از دیگر دستاوردهای انقلاب برشمردند و با ابراز تعجب از نادیده گرفتن این خدمات گسترده از سوی برخی افراد خاطر نشان کردند: زیرساخت‌های اساسی کشور در بخش‌های سد‌سازی، آب‌رسانی، برق‌رسانی، گاز‌رسانی، راه‌سازی، توسعه صنعت، کشاورزی و گسترش اعجاب‌آور دانشگاه‌ها، کارِ کارستان انقلاب اسلامی است.
رهبر انقلاب اسلامی تقویت بنیه نظامی و دفاعی و تبدیل شدن ایران به یک قدرت بزرگ منطقه‌ای را از دیگر دستاوردهای انقلاب خواندند و گفتند: علت اصلی توطئه‌های گوناگون آمریکا و رژیم صهیونیستی و برخی دولت‌های اروپایی همین حرکت روبه جلوی انقلاب است که ان‌شا‌الله قدرت ملت و مسئولان، این توطئه‌ها را خنثی می‌کنیم. حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای تاکید کردند: ما در کنار دستاوردها، هیچ‌گاه عقب‌ماندگی‌ها در برخی بخش‌ها را پنهان نکردیم و معتقدیم این عقب ماندگی‌ها در شأن انقلاب اسلامی و قابل قبول نیست و باید جبران شود. ما به عنوان مسئولان در بروز این عقب ماندگی‌ها مقصریم و البته ممکن است مردم هم در بخش‌هایی دخالت داشته باشند.
ایشان افزودند: علت اصلی این عقب‌ماندگی‌ها، انقلابی عمل نکردن است. هرجا انقلابی عمل کردیم، عقب‌ماندگی نداشتیم اما هرجا از انقلاب کوتاه آمدیم و حرکتی ناشی از کسالت و بی توجهی، انجام دادیم، عقب‌ماندگی به‌وجود آمد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تاکید کردند: البته وضع کشور با همین عقب‌ماندگی‌ها بسیار جلوتر از وضعیت کشور در قبل از انقلاب است.
ایشان با اشاره به تمرکز دشمن بر روی ناکامی‌ها و نادیده گرفتن دستاوردها و عملیات روانی و دروغ گویی برای ناامید و بدبین کردن مردم و جوانان، افزودند: متاسفانه برخی عناصر در داخل از روی غفلت و برخی هم مغرضانه همان حرف‌های دشمن را تکرار می‌کنند. رهبر انقلاب اسلامی به حساسیت بیشتر مردم نسبت به اول انقلاب، در قبال نابسامانی‌ها به‌ویژه مسائلی مثل فساد و فاصله طبقاتی اشاره کردند و گفتند: این حساسیت بسیار خوب است و نشان‌دهنده گرایش مردم به آرمان‌های انقلاب است و به همین علت هر جا مبارزه با فساد و حرکت به سمت کمک به قشر ضعیف و ایجاد عدالت باشد، دلگرم می‌شوند و حمایت می‌کنند.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنان‌شان با اشاره به انتخابات آینده ریاست‌جمهوری، انتخابات را فرصتی بسیار بزرگی برای کشور دانستند و گفتند: البته مخالفان جمهوری اسلامی نمی‌خواهند نظام از این فرصت و ظرفیت مهم برای پیشرفت کشور استفاده کند اما مشارکت پُر شور و انقلابی مردم در انتخابات، موجب امنیت کشور و پس زدن دشمنان و کاهش طمع آن‌ها می‌شود بنابراین نباید این فرصت را از دست داد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: انتخابات هر چه پُر شورتر و با اقبال عمومی بیشتری همراه باشد، آثار و منافع بیشتری برای کشور خواهد داشت.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: علاج دردهای مُزمن کشور در پرشور بودن انتخابات و حضور عمومی مردم، و بعد، انتخاب اصلح و شخصیت مناسب در انتخابات ریاست جمهوری است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان با اشاره به سخنان اخیرشان درباره برجام و تبیین سیاست‌های نظام، گفتند: درباره برجام، حرف‌ها و وعده‌هایی گفته می‌شود ولی ما حرف و وعده‌ خوب که نقض و بر ضدّ آن عمل شود، زیاد شنیدیم بنابراین حرف و وعده فایده ندارد و این بار فقط عمل، مهم است. ایشان تاکید کردند: اگر عملِ طرف مقابل را ببینیم، ما هم عمل خواهیم کرد و این بار، جمهوری اسلامی با حرف و وعده قانع نمی‌شود.

نقدی بر حصارکشی تئاتر شهر

«شهرسازی انجام دادن مدرن وظیفه‌ی بی‌وقفه‌ای است که قدرت طبقاتی را محفوظ نگاه می‌دارد: حفظ اتم‌وارگی زحمت‌کشانی که شرایط شهری تولید آن‌ها را به طور خطرناکی مجتمع ساخته بود. شهرسازی میدان مطلوب مبارزه دائمی شد که باید علیه تمام جوانب این امکان آشنایی صورت می‌گرفت. تلاش همه قدرت‌های مستقر، بر مبنای تجارب انقلاب فرانسه، برای افزایش وسایل حفظ نظم در خیابان، سرانجام در حذف خیابان به اوج خود می‌رسد» جامعه نمایش: گی دوبور چهارراه ولیعصر قلب تهران است. در این نقطه است که فرهنگ، زندگی روزمره و مبارزه اجتماعی بهم متصل می‌شوند. ‌مراکز فرهنگی نظیر تئا‌تر شهر در میانه این قلب، تالار وحدت در سمت شرقی آن، راسته کتاب فروشی‌ها در سمت غرب، مراکز دانشگاهی و آموزشی نظیر دانشگاه تهران، دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه هنر، دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی، پژوهشکده فرهنگ و هنر جهاد دانشگاهی و دبیرستان البرز در پیرامون آن، کافه‌هایی همچون گودو، گرامافون، چهارسو، پارک دانشجو با ‌چهار چهره متفاوتش (مرکز تئا‌تر، پاتوقی برای دانشجویان دانشگاه‌های پیرامون، اجتماع دستفروشان و…) و مراکز تجاری نظیر بازار کامپیو‌تر رضا، همه در این نقطه جمع شده‌اند. در این نقطه است که به لحاظ فضایی، بلوک طبقاتی بین طبقه متوسط و طبقات کارگری و تهی دستان، شکل می‌گیرد.
نقطه‌ای که شکاف فضایی شهر تهران است و تهران را به «تهران پایین» و «تهران بالا» تقسیم می‌کند. نقطه‌ای که شکاف طبقاتی و شکاف فضایی برهم منطبق شده‌اند. این نقطه قلب زندگی طبقه متوسط در شهر تهران است.
نقطه‌ای که اتصال دو نماد اجتماعی و سیاسی است. ‌نماد تحرک اجتماعی و طبقاتی در پانارومای حرکت از جنوب به شمال خیابان ولی عصر و نماد عصیان سیاسی در انقلاب ۵۷ و عصیان‌های سیاسی پساانقلابی در تهران.
در سال 1392 و در چهارچوب طرحی که تحت عنوان«فضاهای زیرسطحی شهر تهران» طرح شده بود، نخستین قدم برای اعمال کنترل و تضعیف فضای عمومی چهارراه ولیعصر با نرده کشی چهارراه و احداث زیرگذر برداشته شد و در اواخر سال گذشته بود که زندانِ چهارراه به قامتِ حصارِگلدان‌ها آراسته شد.
اکنون سرکوبِ فضای عمومی در چهارراه ولیعصر علاوه بر منطق کنترلی، منطقی طبقاتی نیز یافته است. همان منطقی که شارل بودلر در قطعه «چشمان مستمندان» از ملال پاریس از تقابل«کافه‌نشینان و مستمندان» توصیف می‌کند، اکنون در چهارراه ولیعصر در لوای تقابل سلبریتی‌های تئاتر با دستفروشان و تهیدستان، قد علم کرده است.
در دوران مدیریت شهریِ «تهران شهری برای همه»، فضاهای عمومی شهری، اختصاصی سازی می‌شوند و شهر به gated city تبدیل می‌شود. اگر زمانی اقتصاددانان منتقد شهری مانند دکتر حسین راغفر هشدار می‌دادند که تهران در حال سائوپولویی شدن است-سائوپولو شهری است با شهرک‌های لوکس گیت شده برای حفاظت در برابر فقرا- اما اکنون تهران پیشی گرفته است و فضاهای عمومی شهر را اختصاصی‌سازی و حصارکشی می‌کند.
تئاتر شهر یک بنای مرده نیست که حفاظت از آن با حفاظ صورت پذیرد (بگذریم از آن که اصولا میراث مقوله تک بنا نیست و با بافت پیرامونش تعریف می‌شود و علاوه بر رابطه بافت با بنا، مقوله منظر میراثی بنا نیز مطرح است-امری که به اشکال مختلف در مورد تئاتر شهر با مسجد چهارراه ولیعصر، نرده های چهارراه و سپس گلدان‌های حصار، مخدوش شده است)، بلکه میراثی زنده است که هویت ارتباطی‌اش با فضا جزئی از ارزش میراثی‌اش هست. تئاتر هنری مردمی است که با ارتباط زنده با مردم تعریف می شود، چه تئاتر صحنه‌ای و بر سن باشد و چه تئاترهای خیابانی و شورایی. فضای پیرامونی تئاتر شهر، همواره فضای برگزاری جشنواره‌های تئاتر خیابانی یا رویدادهای نمایشی و هنری بوده است، حصارکشی تئاتر معنایی جز کشتنِ حیات پویای تئاتر در رابطه با مردم ندارد. جدا از این پارک دانشجو، فضایی عمومی است، فضایی که به همگان تعلق دارد،به دانشجویان، سربازان، کارگران فصلی، مسافران، دستفروشان و نه فقط به تئاتری‌ها. یکی از ذینفعان پارک نمی‌تواند بدون مشارکت و نظر سایر ذینفعان درباره فضای شهری نظر خود را تحمیل نماید. مطابق طرح تفصیلی تهران، حصارکشی دور بوستان‌های شهری ممنوع است.
مدیریت شهری به اصطلاح انسان محورِ فعلی به دنبال «میدانگاه» در گوشه‌هایی که عملا کارکرد میدانگاه را دارند می‌گردد یا اسامی جاهایی را بدون کارکرد میدانگاهی، میدانگاه می‌گذارد. اما یا به دنبالِ فروش پیاده‌روهاست یا زنده‌ترین فضای عمومی شهر یعنی چهارراه ولیعصر را دسترس ناپذیر و غیرعمومی می‌سازد.
گویی روش «محمد باقر قالیباف» در مدیریت شهری هنوز ادامه دارد.

چرا پروژه یوز در آستانه تعطیلی کامل است؟

سه سال از تعلیق پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی می‌گذرد و این امر می‌تواند در بلندمدت به آسیب‌های جدی در حفاظت بیش از یک سوم مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست منجر شود.
شروع پروژه تکثیر در اسارت و افزایش مشاهدات در یک منطقه، تنها اهدافی نبودند که پروژه یوز به دنبال آنها باشد. حداقل آسیب تعطیلی پروژه و ادامه این روند، کاهش انگیزه استان‌ها، کاهش سطح حفاظتی زیستگاه‌ها، آسیب به طعمه‌های اصلی یوز در اکوسیستم‌های شکننده خشک و فراخشک کشور، و همچنین تمرکز توجه به تک مناطق خاص است، و از آنجا که یوز رفتار پراکندگی بلند دارد موجبات آسیب‌های جدی به جمعیت‌ها و تک افراد پراکنده و اندک ذخایر ژنتیکی باقی‌مانده خواهد شد.
وضعیت پروژه یوز و به تبع آن وضعیت یوز در طول دو دهه گذشته فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشت.
از نگاه دفتر عمران ملل متحد به عنوان دیگر شریک اصلی پروژه و ارزیابان بین‌المللی، این پروژه تا حدود زیادی موفق بوده اما از نگاه بسیاری از کارشناسان و حتی مدیران سازمان حفاظت محیط زیست، به ویژه در جمع‌های خصوصی این پروژه یک طرح هزینه‌بر میلیاردی بوده که کارنامه موفقی نداشته، چرا که احتمالا جمعیت یوز در این سال‌ها نه تنها روند افزایشی را تجربه نکرده، بلکه از بسیاری زیستگاه‌ها نیز حذف شده است.
دلایلی بر این وضعیت پرچالش یوز و احتمالا نبود موفقیت در زیستگاه‌ها مطرح است، که اینجانب با وجود آنکه با توجه به سطح امکانات و بودجه تخصیصی، این پروژه را تا حدود زیادی موفق می‌دانم؛ ایراداتی نیز بر آن وارد است که توجه به آنها برای تصمیم‌گیری‌های آتی ضرورت دارد. یکی از شکست‌های بارز آن است که مدیران پروژه در هیچ دوره‌ای نتوانستند وظیفه، نقش و جایگاه اصلی پروژه را به عنوان «تنها دفتر علمی و مشاوره‌ای برای تسهیل حفاظت یوز و زیستگاه‌ها» حتی در بدنه سازمان حفاظت محیط زیست به درستی تبیین کنند. با نگاهی به جمع کل بودجه پروژه در تمام حدود 20 سال گذشته و تعداد بسیار اندک پرسنلی که در طول این سال‌ها برای پروژه فعالیت داشتند کاملا مشهود است که پروژه هیچگاه نه بودجه‌ای برای تامین نیروی انسانی، تجهیزات پایش و حفاظت داشته و نه اصلا در اهداف پروژه هم بوده. پس چرا اغلب مدیران به ویژه استانی توقع ارزآوری از پروژه یوز داشتند؟!
پروژه یوز هیچگاه کارنامه خوبی در جذب منابع مالی نداشته و به نظر می‌رسد مدیران آن همیشه به حداقل‌ها راضی بودند. این پروژه هیچگاه به دنبال ایجاد فرصت‌های مالی پیوسته، به ویژه تفاهم‌نامه با کشورها، دولت‌ها و ارگان‌های مطرح ملی و بین‌المللی نبوده و تنها به ورود و مشاوره دو سه کارشناس بین‌المللی مطرح در این زمینه آن هم با هزینه شخصی آن‌ها بسنده کرد. ایجاد فرصت‌های مالی بین‌المللی و مشارکت دادن دولت‌ها شرط بقا در این زمینه است. در همین ارتباط نگاهی به یکی از پروژه‌های دیگر و موفق سازمان، طرح حفاظت از تالاب‌ها، تفاوت فاحش این دو دفتر را نشان می‌دهد.
شاید در اوایل دهه 80 آمدن محققانی چون جورج شلر و استفاده از دوربین تله‌ای جذاب بود اما امروز به سختی می‌توان با مولفه‌ها و اهداف تکراری در سند پروژه مدیران بالادستی را قانع کرد. علاوه بر این‌که به دلیل نبود رویکرد جامع‌نگر در سند پروژه یوز از ابتدا ایرادات بسیار جدی به آن وارد بوده و در سندهای تدوین شده بعدی نیز هیچگونه نگاه رو به جلو و تکاملی دیده نشده. از سوی دیگر در این سندها اغلب تکرار فعالیت‌ها فقط به زبانی دیگر، وابسته بودن اقدامات به معدود تکنولوژی موجود، در تنگنا بودن مالی پروژه در هنگام تدوین سند و همچنین استفاده نکردن از دانش جمعی محققان به ویژه محققان داخلی صاحب تجربه اختصاصا در مورد یوز به خوبی دیده می‌شود.
به ندرت نشست‌های تخصصی بوده که در آن از همه متخصصان و فعالانی که روی یوز تجربه دارند دعوت و از خروجی آن برای تدوین برنامه‌ها استفاده شده باشد. اولویت همیشه پایش یوز بوده که آن هم داوطلبانه و توسط یکی دو سمن (سازمان مردم‌نهاد) به واسطه کمبود تجهیزات، نیروی انسانی و هزار و یک مشکل، با دشواری زیاد، به طور بسیار پراکنده انجام شده و با این همه بعد از دو دهه باز هم فقط می‌توانیم بگوییم حداقل جمعیت موجود احتمالا 30 تا 70 فرد است!
نگاهی به گزارش‌های پایانی و مقایسه آن‌ها با سندهای بالادستی پروژه نشان از آن دارد که پروژه در اغلب موارد، حتی با نگاه به همان سند ضعیف هم جلو نرفته! ارائه گزارش‌های مرحله‌ای پیشرفت کار به هیچ عنوان در طول این سال‌ها در پروژه رسم نبوده. متاسفانه تقریبا در همه دوره‌ها هیچگاه مدیری که خود سکان‌دار پروژه بوده، تدوین گزارش عملکرد فاز را به عهده نداشته و گروه یا افراد دیگر غالبا با جست‌وجو در تصاویر و اسناد، تدوین گزارش نهایی را بر عهده داشتند.
حفاظت فیزیکی زیستگاه‌ها به عنوان اصلی‌ترین نیاز، به ویژه در کنترل تهدیدات، ضعف شدیدی دارد. تصور کنید وسعتی برابر با یک استان کشور را با تنها شش محیط‌بان حفاظت کنید. نایبندان طبس که یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های زادآور یوز در تمام این سال‌ها بوده، فقط با شش محیط‌بانی که همه آن‌ها به دلیل کهولت سن دچار آسیب‌های جدی فیزیکی هستند، حفاظت می‌شود. سایر مناطق نیز وضعیت بهتری ندارند. استفاده از خودرو و موتوسیکلت‌های بی‌کیفیت در کنار هزینه سوخت هم که دردی روی دردهاست.
صرفا یک موتور و یک ماشین تحویل محیط‌بان شده، اما همه آن‌ها بعد از یک سال اسقاط شده و محیط‌بان‌ها در پاسگاه‌ها زمین‌گیر هستند. یک سوم مناطق سازمان تنها با سه درصد محیط‌بانان حفاظت می‌شود. این موضوع را در همه جلسات و گزارشاتم ارائه دادم. نه تنها بهتر نشد بلکه تعداد محیط‌بانان از 120 نفر به کمتر از 90 نفر رسید.
این مشکل هم تا حدود زیادی به شفاف‌ نبودن نقش و جایگاه پروژه مربوط است. تصور اغلب مدیران کل از پروژه یوز یک بانک ارزی بوده که خود باید پول بیاورد، محیط‌بان استخدام کند، تجهیزات بخرد و حفاظت کند.
بسیار مواردی هم بوده که حتی محیط‌بان آموزش‌دیده زیستگاه یوز را به مناطق دیگر منتقل می‌کردند. شوربختانه آن‌که در شرایط فعلی امکان افزایش محیط‌بان در این زیستگاه‌ها تقریبا وجود نداشته و سهمیه اختصاص پیدا کرده حتی به تعداد جایگزینی محیط‌بانان بازنشسته شده نیز نیست. در سطح ملی اقدامات خوبی برای معرفی یوز صورت گرفته اما در سطح محلی و برای ارتقا سطح دانش مردم حاشیه زیستگاه‌ها بسیار ضعیف عمل کردیم.
حفاظت از زیستگاه‌های بینابینی که کار آن‌ها به اشکال مختلف به ویژه قرق‌های مردمی شروع شده بود در چندسال اخیر تقریبا به طور کامل متوقف شده است.
حال آن‌که در شرایط تحریم و کمبود منابع مالی، این روش علاوه بر جذب سرمایه بخش خصوصی، راهکار موثری برای افزایش حفاظت خارج از بروکراسی‌ها و دستورالعمل‌های دولتی با جذب نیروهای بومی توانمند اما با مدارک تحصیلی پایین است. قرار بود یوز بهانه‌ای برای حفاظت از مجموعه زیستگاه‌ها و همچنین نماد حفاظت از کل حیات‌وحش کشور باشد. در حالی که تنها ارزیابی جمعیت خود یوز معیار موفقیت قرار گرفته است و چون طبیعتا در این زمینه موفقیت قابل توجه نبوده، پس پروژه شکست خورد! قابل توجه آن‌که فقط تغییر یک پله در وضعیت حفاظتی یوز، با توجه به اکولوژی گوشتخوار اجباری بودن، نرخ رشد بسیار پایین و تهدیدات بی‌شمار، جمعیت‌ها و افراد پراکنده، به چندین دهه حفاظت متمرکز و مستمر نیاز دارد. زیستگاه‌های فعلی یوز به دو بخش زیستگاه‌هایی با اولویت کمتر به عنوان زیستگاه‌های چاهک یا پذیرنده و مناطق با اولویت بالاتر که یوز در آن‌ها زادآوری دارد، تقسیم می‌شود. در حین جابجایی فصلی بین این زیستگاه‌ها، از گروه سومی به عنوان زیستگاه‌های بینابینی یا کریدور نیز استفاده می‌کند. در حفاظت از این گونه باید این سه نوع زیستگاه شناسایی و اولویت‌بندی حفاظتی در آن‌ها صورت گیرد. صرف هزینه، زمان و تمرکز حفاظتی برابر خطاست. از نگاه اینجانب پروژه یوز خدمات بی‌شماری به حفاظت از حیات وحش ایران کرده و تداوم فعالیت این دفتر با شناخت نقاط ضعف و مشکلات و چاره‌اندیشی، برای حفاظت از حیات وحش کشور ضرورت دارد.

گذرنامه واکسن تبعیض یا نجات گردشگری

گردشگری دنیا یک سال است که چشم به راه گشایشی است تا از رخوت و رکود نجات پیدا کند. نتایج موفقیت‌آمیز بعضی واکسن‌ها در کشورهای مختلف، این امیدواری را ایجاد کرد که بالاخره روزهای سکوت گردشگری به پایان رسیده و دوباره این صنعت در دنیا رونق و پویایی را تجربه می‌کند. ایده‌های بسیاری برای رهایی گردشگری از شرایطی که کرونا بر آن تحمیل کرده است، مطرح شده، اما بعد از آغاز واکسیناسیون عمومی در بعضی کشورها بحث و تبادل نظر درباره «گذرنامه ایمنی واکسن» نیز آغاز شد. راهی که بعضی کشورها از آن برای بازگشت به زندگی عادی استقبال کرده‌اند. سوم فوریه، سرپرست وزارت دارایی دانمارک اعلام کرد این کشور «گذرنامه کرونا» برای دریافت‌کنندگان واکسن صادر می‌کند. به گفته او قرار است این گذرنامه در ابتدا برای مسافران تجاری صادر شود. اما بعضی نهادهای بین‌المللی از جمله سازمان بهداشت جهانی ضمن مخالفت با این طرح اعلام کردند دولت‌ها نباید «گذرنامه‌ واکسن» را به عنوان شیوه‌ای برای خروج از قرنطینه کرونا در دستور کار قرار دهند.

از زمانی که موضوع گذرنامه واکسن در اروپا مطرح شده است، موافقان و مخالفان بسیاری در خصوص آن اظهار نظر کرده‌اند. موافقان معتقدند این شیوه می‌تواند نقطه پایانی باشد بر روزهای سخت قرنطینه و محدودیت‌هایی که کرونا به مردم دنیا تحمیل کرده است. بسیاری هم معتقدند با برداشتن این محدودیت‌ها، صنعت گردشگری احیا می‌شود و سفر می‌تواند با امنیت خاطر بیشتری انجام شود. مخالفان این ایده اما آن‌را عاملی می‌دانند که می‌تواند زمینه‌ساز تبعیض میان شهروندان و بروز سواستفاده‌هایی شود.
با نگاه به سابقه جعل گواهینامه‌ تست کرونا در ماه‌های پیش، می‌توان موضوع سو‌استفاده از این گذرنامه را هم مطرح کرد. پیش از شروع واکسیناسیون و زمانی که بعضی پروازها با اعمال محدودیت‌هایی انجام می‌شد، برخی کشورها اعلام کردند مسافران تنها با ارائه گواهینامه تست منفی کرونا اجازه سوار شدن به هواپیما را خواهند داشت. بعد از اعلام این خبر بود که بازار داغی در فرودگاه‌های مختلف دنیا شکل گرفت که سودجویان در آن به فروش گواهینامه جعلی تست کرونا مشغول بودند.
علاوه بر موضوع سواستفاده از این فرصت، مخالفان معتقدند واکسینه شدن فرد با احتمال بسیار بالایی او را در مقابل ابتلا به بیماری کووید 19 مصون می‌کند اما هنوز مطالعات تضمینی نداده‌اند که فرد را از انتقال ویروس هم مصون می‌دارد یا نه؟ به همین دلیل سیاست‌هایی که تمایل به رسمی شدن استفاده از گذرنامه ایمنی دارند، توسط دانشمندانی که همچنان در حال مطالعه روی واکسن‌های کرونا هستند، زیر سوال می‌روند. دیوید آرچارد، رئیس شورای مطالعات زیستی موسسه نوفیلد (Nuffield Health ) درباره این موضوع به گاردین گفته: «این خطر وجود دارد که فرد این تصور را داشته باشد که واکسینه شده، پس ناقل Covid19 نیست. اما واکسینه شدن مبنای علمی خوبی برای اجرایی کردن سیاست گذرنامه واکسن نخواهد بود.» او می‌گوید بهتر است از مرحله نخست واکسیناسیون عبور و تحقیقات در این زمینه را تکمیل کنیم و بعد در رابطه با این مسئله و همچنین اجرایی شدن گذرنامه واکسن اظهار نظر کنیم.
صدور گواهینامه‌های ایمنی در داخل مرزهای یک کشور هم می‌تواند تبعات اجتماعی داشته باشد. علاوه بر کارت‌هایی که در اختیار افرادی قرار می‌گیرد که واکسن کرونا دریافت کرده‌اند، در بعضی کشورها اپلیکیشن‌ها و دستگاه‌هایی در ورودی اماکن عمومی مثل باشگاه‌های ورزشی، مراکز خرید و فروشگاه‌ها قرار گرفته که فقط در صورت وجود پادتن در بدن فرد به او اجازه ورود می‌دهند. رابرت وست،‌ استاد سلامت، روانشناسی و علوم رفتاری در کالج دانشگاهی لندن به بی‌بی‌سی گفته با صدور گواهینامه‌های واکسن نگران ایجاد تفرقه در جامعه است. جامعه‌ای که در یک سوی آن دارندگان گذرنامه‌های مصونیت که هر جا بخواهند مشغول به کار می‌شوند،‌ قرار دارند و در سویی دیگر افرادی که پادتن در بدن خود ندارند و نمی‌توانند کار پیدا کنند.» او می‌گوید:‌ «تصور کنید داشتن یک گواهی‌نامه درهایی را به رویتان باز می‌کند که به روی افراد فاقد آن باز نمی‌شوند. این می‌تواند به ایجاد چند دستگی در جامعه منجر شود و تبعیض و نابرابری را افزایش دهد» او معتقد است علاوه بر تمام این موارد مدارک کافی مبنی بر این که آزمایش پادتن راهی مناسب برای تشخیص احتمال ابتلا به کووید-۱۹ یا انتقال آن باشد، وجود ندارد.
دولت‌های اروپایی در پی راهی برای ایجاد زمینه رونق سفر در تابستان هستند. در حالی که فرانسه و آلمان به طور صریح با اجرایی شدن «گذرنامه واکسن» مخالفت کرده‌اند، سوئد و انگلیس به طور ضمنی اعلام کرده‌اند در حال مطالعه و بررسی این ایده هستند، یونان و اسرائیل هم تفاهم‌نامه‌ای امضا کرده‌اند که بر اساس آن شهروندان این دو کشور که واکسن کرونا دریافت کرده‌اند می‌توانند بین این دو کشور سفر کنند. یونان یکی از کشورهایی است که بخش عمده اقتصاد آن بر مبنای گردشگری تعریف شده است، در نتیجه یکی از کشورهایی بود که بعد از شروع قرنطینه و بسته شدن مرزها و تعطیل شدن بازار سفر، بیشتری آسیب اقتصادی را متحمل شد. علاوه بر حمایت صریح رئیس کمیسیون‌ اروپا، اتحادیه اروپا هم اعلام کرده در صورت تدوین یک طرح استاندارد و دقیق می‌تواند اجرایی شدن این طرح در میان کشورهای عضو را بیشتر بررسی کند. دانمارک اما به عنوان نخستین کشور در روزهای اخیر به طور رسمی اعلام کرد که این گواهینامه را به صورت دیجیتال برای کسانی که واکسن کرونا دریافت کرده‌اند، صادر می‌کند. این خبر موجی در میان مخالفان این طرح ایجاد کرده است.
با وجود تمام انتقاداتی که درباره اعتبار بخشیدن به گواهینامه ایمنی مطرح است، بسیاری از مراکز و هتل‌ها این گواهینامه‌ها را از مسافران می‌پذیرند. طراحان اپلیکیشن هم دست به کار شده‌اند و اپ‌هایی طراحی کرده‌اند که می‌تواند وجود پادتن را در بدن فرد تایید کند و این تاییدیه در بعضی اماکن برخی کشورها حکم مجوزی را پیدا کرده که به فرد اجازه می‌دهد از امکانات فضاهای عمومی استفاده کنند.
شرکتهای هواپیمایی که در دوران شیوع کرونا ضرر و زیان قابل توجهی را متحمل شدند، حالا از شروع دوباره سفرها در پی واکسیناسیون عمومی در بعضی کشورها استقبال می‌کنند. برخی از این شرکتها، از جمله شرکت هواپیمایی کانتاس استرالیا، هواپیمایی نیوزیلند و هواپیمایی کره الزام بر ارائه گذرنامه واکسن را برای مسافران بین‌المللی در برنامه آینده خود دارند. در میان ایرلاین‌های اروپایی و آمریکایی هم جت‌بلو، یونایتد‌ایرلاین، ویرجین آتلانتیک تمایل خود را به اجرای این طرح اعلام کرده‌ و برخی به طور آزمایشی اجرای آن را آغاز کرده‌اند.
از آنجا که برخی کشورها هنوز واکسیناسیون عمومی را آغاز نکرده‌اند و عدالت در زمینه دسترسی به واکسن در تمام کشورها برقرار نشده است، سازمان بهداشت جهانی هنوز تاییدیه‌ای در زمینه اجرای «گذرنامه واکسن» صادر نکرده است و حتی مخالفت خود را با اجرای این طرح در برخی نقاط دنیا اعلام کرده است. شورای جهانی سفر و جهانگردی، که در طول یک سال گذشته در پی یافتن راهی برای احیا صنعت گردشگری در دنیا بود، اعلام کرده است با دادن مجوز سفر به صورت انحصاری برای عده‌ای خاص (افراد واکسینه ‌شده) مخالف است؛ گلوریا گوارا رئیس ‌و مدیرعامل این نهاد اعلام کرده است: «شورای جهانی سفر و جهانگردی مدت‌هاست خواستار یک سازوکار آزمایش سریع و مقرون ‌به‌ صرفه بین‌المللی در نقاط عزیمت در سراسر جهان است. این امر باعث جلوگیری از صادرات ویروس و کمک به بازگرداندن سفرهای بین‌المللی می‌شود. اما واکسیناسیون جمعیت جهانی‌ به ‌ویژه در کشورهای کمتر پیشرفته ‌یا در گروه‌های سنی مختلف‌، به زمان قابل توجهی نیاز دارد. ما نباید در مورد کسانی که مایل به سفر هستند اما واکسینه نشده‌اند، تبعیض قائل شویم»هر چند با شروع واکسیناسیون عمومی در برخی کشورها امیدهایی در صنعت گردشگری زنده شد، اما شاید اجرای طرح‌هایی مثل «گذرنامه واکسن» که با مخالفت نهادهای بین‌المللی فعال در این صنعت هم روبرو شده، فضایی جدید برای علاقمندان به سفر ایجاد کند. فضایی که نسبت چندانی با عدالت ندارد.

 

 

ببریدش بالا!

معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده رئیس‌جمهوری: «خشونت خانگی علیه زنان آمار بالایی ندارد.»
احمدی‌نژاد: ببین خودشان هم دارند اعتراف می‌کنند! زمان ما چهار برابر بود. باهاش می‌شد سه کیلو گوشت خرید.
نماینده مخالف: باز هم کم کاری!
سازمان آمار: تلاش کنید و ببریدش بالا!
تهمینه میلانی: زکی!
زن دست‌فروش: نان خانگی، تخم مرغ خانگی، ماست خانگی، خشونت خانگی موجود است.
رئیس لابراتوار تولید انواع اسید: با خشونت خیابانی، این کمبود را جبران خواهیم‌کرد.
سخنگوی دولت: دوباره آمار می‌گیریم.
زنان: خانم ابتکار!!!

تئاتر شهر حصر می‌شود

قرار است دور تئاتر شهر حصار بکشند. اطراف بزرگترین مجموعه تئاتری ایران که در زمان پهلوی دوم ساخته شد. این‌که بنا از هویت اصلی خودش فاصله گرفته است را بهانه کرده‌اند و می‌گویند باید دورتا دور ساختمانی که علی سردار افخمی در سال‌های 46 تا 51 ساخته را محصور کنند تا از گزند آسیب محفوظ بماند. تئاتر شهر از سال 51 که نمایش باغ آلبالوی چخوف در آن اجرا شد تا همین سال 99 خوب و بد زیادی به چشم خود دیده است. موافقان حصارکشی می‌گویند، بنای تئاتر شهری که در حصار بوستان دانشجو مخفی شده مملو است از زخم دود، زخم آتش‌هایی که کارتن خواب‌ها برپایش کردند و حالا باید با حصارکشی بر روی این زخم‌ها مرهم گذاشت. کلیدواژه اصلی که موافقان حصارکشی تلاش می‌کنند با آن کارشان را توجیه کنند، احیای «حریم تئاتر شهر» است. پیشتر در دوره شهرداری محمد باقر قالیباف، مجموعه فرهنگی و مذهبی ولیعصر را هم در حریم تئاتر شهر و دیوار به دیوار آن بنا کرده بودند. محاصره تئاتر شهر پیشنهادی است که از سوی مدیرکل هنرهای نمایشی وزارت ارشاد حمایت می‌شود اما برخی فعالان تئاتر با آن مخالف‌اند.

حرف حریم کشی اطراف تئاتر شهر چندسالی مطرح شده بود اما ابتدای پاییز امسال جدی شد. درست بعد از از جلسه شهردار منطقه 11 با مدیرکل هنرهای نمایشی و مدیر جدید تئاتر شهر که صحبت از مشکلات و آسیب‌های پیرامون ساختمان تئاتر شهر شده بود و به نظر خروجی آن اجرای یک طرح ضربتی می‌آمد. نصرالله آبادیان، شهردار منطقه 11 از اجرای پهنه رودکی خبر داده بود «ما موفق به بهره‌برداری از فاز اول پهنه فرهنگ و هنر رودکی شدیم و حالا که این شرایط توانست شانیت محیط پیرامونی تالار وحدت را دو چندان کند این امیدواری وجود دارد که بتوانیم از اواخر مهرماه امسال فاز دوم پروژه را آغاز کنیم تا شرایط ویژه‌ای برای متصل کردن پهنه به بوستان دانشجو فراهم شود.» قادر آشنا مدیرکل هنرهای نمایشی هم در این جلسه دو درخواست از شهردار منطقه داشت، او تاکید کرده بود که «خواهش می‌کنیم که ابتدا حریم تئاتر شهر را احیاکنند و پس از آن نسبت به آغاز فاز دوم پروژه پهنه فرهنگ و هنر رودکی از مجموعه تئاتر شهر به جای ادامه پروژه از تالار وحدت همکاری‌های لازم را داشته باشند. من بر این باورم محیط پیرامون تئاتر شهر این قابلیت را دارد که بیشتر و گسترده‌تر از اینها تبدیل به یک پاتوق برای تئاتر خیابانی و اجرای مجالس شبیه‌خوانی در این منطقه شود.» او با اشاره به شرایط ناخوشایند پیرامون تئاتر شهر گفته بود: « محیط پیرامونی تئاتر شهر در این سال‌ها اصلاً در شرایط خوبی به سر نمی‌برد. بنابراین لازم است هرچه زودتر نسبت به رفع التهابات و اتفاقات دلخراش فضای بیرونی این مجموعه اقدامات لازم را انجام دهند. من مطمئنم در این زمینه تمامی هنرمندان از همه اقدامات حمایت می‌کنند.» آشنا اما 27 بهمن ماه حجت را برهمه تمام کرد. او به خبرگزاری مهر خبرداد که جلسات و گفت‌وگوهایی درباره حصارکشی مجموعه تئاتر شهر به خوبی پیش رفته است مصاحبه‌ای که در آن صحبتی از حریم نشد و تنها لفظ حصارکشی چند باری تکرار شد. «هیچ مانعی در روند حصارکشی تئاتر شهر وجود ندارد و شهرداری منطقه و سازمان زیباسازی شهرداری و میراث‌فرهنگی همکاری‌های لازم را در این خصوص دارند.» او همچنین گفته: «موضوع حصارکشی مجموعه تئاتر شهر خیلی بدیهی است و این امر هم مورد تایید مدیران و مسئولان و هنرمندان و حتی اصحاب رسانه نیز است، تئاتر شهر نیاز به حصاری دارد که هم به لحاظ بصری زیبا باشد و هم از این مجموعه هنری محافظت کند.» او همچنین ابراز امیدواری کرده که این حصارکشی در مجموعه در روزهای پایانی سال 99 انجام شود.

با نرده و حصار نمی‌توان مساله را حل کرد

نرده‌های چهارراه ولیعصر آخرین اتفاقی بود که نام تئاتر شهر را بر سر زبان انداخت. آن روزها معماران و شهرسازان زیادی با این طرح مخالفت کردند و معتقد بودند که نباید از فضای پیاده کاست و به فضای سواره افزود. گیتی اعتماد، استاد معماری و شهرسازی یکی از مخالفان این اقدام بود و پیشنهاداتی ارائه کرده بود تا فضای پیاده کم نشود. او در گفت‌وگو با «پیام ما» حصارکشی تازه پیرامون تئاتر شهر را هم به نوعی پاک کردن صورت مساله می‌داند: «حصارکشی پاک کردن صورت مساله است، اما اگر چنین صدماتی به بنایی که جزو آثار معماری خوب ایران است زده شده، می‌توان تمهیداتی اندیشید، مثلا می‌توان نرده‌هایی کشید که زیاد به چشم نیاید از بنا محافظت کرد.» اعتماد از جزییات طرح بی‌اطلاع است او می‌گوید همه چیز بستگی به این دارد که این طرح چگونه باشد و حصار چگونه کشیده شود: «از چهارراه تا خود ساختمان فاصله وجود دارد، حصار می‌تواند طوری باشد که به ساختمان نزدیکتر باشد چون این‌ها می‎‌خواهند به ساختمان صدمه نزنند، حریمی کوچکی در نظر گرفت و نرده‌هایی اطراف خود ساختمان کشید تا باقی فضا برای مردم باقی بماند.»
اعتماد می‌گوید تاکنون اقدام فرهنگی صورت نگرفته است تا مردم بدانند که این اثر برای خودشان است. اعتماد از سکونتگاه‌های غیررسمی و تعداد معتادانانی که این روزها بیشتر می‌شوند، می‌‌گوید و معتقد است تا زمانی که این مسائل حل نشود، نرده کشی بی‌فایده است: «فاصله فقیر و غنی این روزها زیاد شده است، آمارهای رسمی این را نشان می‌دهد بنابراین تا زمانی که این مسائل حل نشود، نمی‌توان با نرده و حصار چیزی را حفظ کرد.» او می‌گوید گاهی مجبور می‌شویم که چیزی را حفظ کردیم: «یادم می‌آید که قبلا روی چهلستون تخته محدودی کشیده بودند، یا متولیان میراث‌فرهنگی، جاهایی را گچ گرفتند تا دیده نشود به جای این‌که خراب شود، این به نظر اقدام درستی نمی‌آید که مثلا روی کاشی یا مجسمه‌ای که عکس زن وجود دارد را گچ گرفت اما از خراب شدن آن بهتر است.»

بسیاری از تئاتری‌ها هم با حصار کشی موافق نیستند. امید طاهری، منتقد و نمایشنامه‌نویس به محض شنیدن خبر در صفحه اینستاگرامش از اهالی تئاتر نظرخواهی کرد. نظرات بیشترشان در راستای مخالفت با طرح بود، در نظر خواهی بسیاری از جزییات طرح پرسیده بودند، هیچ نهاد رسمی اما هنوز اعلام نکرده که دقیقا قرار است این حصار‌کشی چگونه انجام شود. طاهری می‌گوید: «مساله این است که دقیقا مشخص نشده که قرار است چه اتفاقی برای تئاتر شهر رخ دهد، یک زمانی بحث حریم تئاتر شهر مطرح بود، از همان زمانی که تئاتر شهر ساخته شد حریم آن در نظر گرفته شد هرچند که این مجتمع فرهنگی کنارش تجاوزی به حریم تئاتر شهر کرد، دومین تجاوز مترویی بود که در کنار تئاتر شهر ایجاد شد. آن زمان هرگز بحث حریم تئاتر شهر مطرح نبود، الان هم ما کلمه حریم تئاتر شهر را نمی‌شنویم و عملا از کلمه حصارکشی نام برده می‌شود.» او با اشاره به ساماندهی و پهنه رودکی می‌گوید که نه تنها حصار تالار وحدت برداشته نشد بلکه این طرف هم قرار است حصارکشی شود: «تئاتر شهر باید حضور بی‌واسطه در شهر داشته باشد، گیریم که شبانه چند معتاد هم شبانه بیایند و آنجا آتش روشن کنند، یعنی توان دور کردن این افراد وجود ندارد؟ پس چرا در آنجا نگهبان و دوربین مدار بسته وجود دارد؟ حتما باید حصاری که ما نمی‌دانیم چیست، بتن است یا سیم خاردار در آنجا کشیده شود؟ دسترسی مردم از آنجا قطع شود و آنجا هم مانند تالار وحدت به یک فضای لاکچری تبدیل شود؟»

طاهری می‌گوید راه‌های زیادی برای حفظ حرمت تئاتر شهر وجود داشت«اگر می‌خواستند می‌توانستند امنیت آنجا را حفظ کنند، آنجا کیوسک نگهبانی است، تئاتر شهر نگهبانی دارد، حتی می‌توان نور آنجا را تامین کرد. به قول اصغر نوری آنجا می‌توان دائم تئاتر اجرا کرد اگر اینجا به یک فضای پویا تبدیل شود، مانند روزهای جشنواره تئاتر شهر فجر در آن مدام تئاتر اجرا شود، اصلا دیگر در آن نگرانی برای وجود کارتن خواب و ایجاد بزه وجود ندارد.»

مکان فرهنگی نباید از حضور مردم خالی شود

علی صفری، بازیگر و نمایشنامه‌نویس تئاتری عضو دیگر این جامعه است که حصار کشی و نرده کشی اطراف تئاتر شهر را در آینده به ضرر فرهنگ و هنر می‌داند. او می‌گوید: «خودم به عنوان فردی که سال‌هاست تئاتر کار می‌کنم کم به تئاتر شهر سر می‌زنم، خودم از دیدن تئاتر شهر احساس بدی دارم و از آن خوشم نمی‌آید و بی‌رغبت از کنارش عبور می‌کنم و در این شکی نیست اما مساله اینجاست که باید به عقب برگشت و ببینیم که چرا تئاتر شهر از مکانی برای تولید تئاتر به مکانی تبدیل شده که هر فردی بدون داشتن وجهه فرهنگی در آن قدم می‌گذارد.» او رانت و ارائه آثار ضعیف و کم و پس زدن جوانان به عنوان نسل جدید تئاتر را عاملی می‌داند که تئاتر شهر را از سیطره اهالی تئاتر درآورده است «من تئاتری دلیلی نمی‌بینم که بخواهم به تئاتر شهر قدم بگذارم، گفتمان و رابطه‌ای وجود ندارد و همه جوانان راهی سالن‌های خصوصی شدند. سالن‌های خصوصی این روزها فضاهای تئاتری بیشتری دارند.» او می‌گوید شهرداری و پلیس و وزارت ارشاد با برنامه‌ریزی درست و مدون آنجا را به مکان فرهنگی تبدیل کند: «من این روزها افراد زیادی را دیدم که از کنار سالن خصوصی رد می‌شوند و می‌گویند اینجا تئاتر شهر است، روزانه افراد زیادی از کنار تئاتر شهر رد می‌شوند اما نمی‌دانند که این مجموعه برای چه ایجاد شده است.» او می‌گوید حتی اگر اکنون هم اطراف تئاتر شهر حصارکشی شود، مردم نمی‌دانند که چرا حصار کشی شده و تصور می‌کنند که یک اداره است: «حصار و فنس را دور جایی می‌کشند که نخواهند مردم در آنجا پا بگذارند، مثل مناطق حفاظتی و امنیتی در حالی‌که آنجا یک مکان فرهنگی است و فرهنگ طبیعتا باید با عامه مردم در ارتباط باشد.» اعضای مدیریت شهری هنوز درباره گفته‌های تازه مدیرکل هنرهای نمایشی اظهار نظر نکرده‌اند. اعضای کمیسیون فرهنگی شورای شهر تهران اما پیش‌تر مخالف نرده‌های چهارراه ولیعصر بودند و حتی می‌خواستند که نرده‌های اطراف تالار وحدت نیز از بین برود. اکنون باید دید قول و قرار تازه به کجا می‌رسد، حصارها تا کجا می‌آیند و چه زمانی می‌آیند و آیا این نرده‌ها و حصارها مرهمی برای زخم‌های تئاتر شهر هستند یا نه؟

نه به خاطر رانت، به خاطر برنامه

روزگاری باستان‌شناسی ایران به اوج رسید که هیچ‌کس در مخیله‌اش نمی‌گنجید. نه ‌این‌که فکر کنید، ستاره بختش بی‌دلیل در شبی تاریک درخشید؛ نه! به زعم بسیاری از باستان‌شناسان، از آن روز که «فیروز باقرزاده»، دانش‌آموخته فرانسوی از فرنگ برگشت و آستین‌هایش را بالا زد و سر ایده‌ سیستماتیکش که یک سال برای تهیه آن وقت‌ گذاشته بود، شرط‌بندی کرد، آرام آرام این ستاره درخشش گرفت و باستان‌شناسی ایران را به اوج رساند. «جعفر مهرکیان»، باستان‌شناس پیشکسوت که تا کنون کاوش‌های بسیار مهمی همچون حفاری‌ دره شمی ایذه و تپه معمورین تهران و … را انجام داده از روزهای اوج باستان‌شناسی ایران و دلایل آن حکایت می‌کند. این نوشتار به روش ثبت «تاریخ شفاهی» با کمترین دخل و تصرف انجام شده است.

نه به خاطر رانت، به خاطر برنامه!

بنابر اطلاعاتی که دارم، تشکیلات باستان‌شناسی ایران تحت تاثیر اختلافات و اقدامات موازی خانواده دربار بود. از یک‌سو، «مهرداد پهلبد»، داماد خانواده پهلوی (که بنابر شنیده‌هایم از او به عنوان آدم پرتلاش و خستگی‌ناپذیری هم یاد می‌کنند؛) وزیر فرهنگ و هنر بود، از سوی دیگر بنیاد فرح قرار داشت که کارهای موازی با فرهنگ و هنر انجام می‌داد و خیلی از موزه‌ها را در ایران راه‌اندازی کرد.
گویا آقای پهلبد در یک سفر خارجی با دکتر باقرزاده آشنا شده و وقتی علاقمندی او را به باستان‌شناسی ایران دیده، از او دعوت به همکاری کرده بود. بر پایه همین شنیده‌ها، باقرزاده در پاسخ این دعوت گفته بود که باید در ابتدا برنامه‌ای‌ بنویسم و اگر تایید شد، وارد باستان‌شناسی ایران شوم. بنابراین او به مدت یک سال روی این برنامه کار کرد و پس از‌ تایید، مسئولیت اجرای آن را در تشکیلات باستان‌شناسی به عهده گرفت. باید یادآوری کنم، زمانی من با باقرزاده آشنا شدم که پیش از استخدامم در سال ۱۳۵۷ بود و بعد از آن دیگر او را ندیدم و در واقع من بعد از استخدام وارد تشکیلاتی شدم که حاصل ایده و تلاش‌های او بود.
تاکید می‌کنم که باستان‌شناسی ایران تا پیش از «فیروز باقرزاده» شکل دیگری داشت، اگرچه پیش از او «عزت‌الله نگهبان» به باستان‌شناسی ایران سروسامان داده و ما دوره‌های میدانی بسیار عالی زیر نظر او گذراندیم اما هرگز برای باستان‌شناسی یک برنامه مدون و استراتژیک وجود نداشت. در واقع دکتر نگهبان وارث اداره‌ای بود که از دل اداره فرهنگ آن زمان بیرون آمده و عده‌ای از آموزش و پرورش به آن منتقل شده بودند و آن‌ها قالب اداره باستان‌شناسی را تشکیل می‌دادند تا این‌که نسل اول باستان‌شناسان از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شدند.
در واقع وقتی دکتر باقرزاده با شرط و شروط وارد این سیستم شد و برنامه استراتژیکی که تدوین کرده بود را اجرا کرد، این مرکز دارای چنان نظم و تشکیلات دقیقی شد که توانست باستان‌شناسی ایران را به اوج برساند. من به عنوان عضوی از خانواده باستان‌شناسی، به حضورم در این تشکیلات افتخار می‌کنم؛ به خاطر حضور در مجموعه حساب‌شده‌ای که نه به خاطر رانت و زورمندی بلکه به خاطر وجود یک برنامه مدون شکل گرفته بود.
برای همین است، وقتی به گذشته برمی‌گردم و به گزارش‌های باستان‌شناسان از محوطه‌های باستانی پیش از باقرزاده دقت می‌کنم، متوجه یک آشفتگی می‌شوم که هرگز در دوران مدیریت او اتفاق نیفتاد. هنوز هم این گزارش‌ها در دسترس است و می‌توان دید که او چگونه تک‌تک‌ گزارش‌ها را خوانده و زیرشان خط کشیده و نظر داده است.

برای تک‌تک دانشجویان دعوتنامه فرستادند

من سال اول مدیریت او را به خاطر ندارم و بیشتر می‌خواهم آن‌چه در مرکز باستان‌شناسی به چشم دیدم را بازگو کنم. یادم می‌آید، زمانی‌که نماینده دانشجویان باستان‌شناسی بودم از من خواسته شد تا فهرست اسامی دانشجویان را برای دعوت به یکی از سمپوزیوم‌های باستان‌شناسی ارایه دهم. این برای اولین بار بود که به دانشجویان این‌چنین بها می‌دادند و برایشان تک‌تک دعوت‌نامه می‌فرستادند. در این سمپوزیوم‌ها دانشجویان می‌توانستند با مهم‌ترین شخصیت‌ها و آخرین دستاوردهای جامعه باستان‌شناسی در سطح جهانی آشنا شوند. به جرات می‌توان گفت که برگزاری این سمپوزیوم‌ها و همایش‌های باستان‌شناسی از مهمترین دستاوردهای این مدیر بود و باعث تحول بزرگی در باستان‌شناسی ایران شد.
امروزه در بیشتر دانشگاه‌های آزاد رشته باستان‌شناسی تشکیل شده و حتی تا دکتری هم مدرک می‌دهند اما در آن زمان فقط دانشگاه تهران باستان‌شناسی داشت و دانشجویان این دانشگاه به مدت یک فصل کاری از نیمه شهریور تا پایان ترم اول به دشت قزوین می‌رفتند. دکتر نگهبان بنیان‌گذار تشکیلات باستان‌شناسی میدانی بود. دانشجویان در دشت قزوین نخستین آموزش‌های میدانی را می‌دیدند. آن‌ها سه‌ ماه و نیم کلنگ می‌زدند و با عکاسی و طبقه‌بندی سفال آشنا می‌شدند. بنابراین خیلی ورزیده، می‌توانستند راهشان را به بازار کار باز کنند. اما مرکز باستان‌شناسی ایران در زمان دکتر باقرزاده، این را به تنهایی قبول نداشت. روند کار چنین بود؛ اگر کسی وارد تشکیلات باستان‌شناسی می‌شد باید یک دوره با یک هیات بدون حق ماموریت به کاوش می‌رفت. من این دوره را به گنبد سلطانیه زنجان با دکتر زنده‌یاد «گنجوی» رفتم. البته شانس من این بود که دو سال قبل هم در بیستون، کار میدانی انجام داده بودم و این در واقع سعادتی بود که پیش از فارغ‌التحصیلی کار میدانی را تجربه کردم.
این را نباید بگویم اما می‌خواهم چیزهایی که دیگران نمی‌گویند را بازگو کنم. متاسفانه در آن زمان، رابطه خوبی بین دکتر نگهبان، رئیس موزه ایران باستان و دکتر باقرزاده، رئیس مرکز باستان‌شناسی ایران وجود نداشت و این شاید به دلیل همان اختلافات و موازی‌‌کاری‌های موجود در تشکیلات بود.

روزهای اوج با تجهیزات عالی

اما چگونه باقرزاده در مدتی بسیار کوتاه مرکز باستان‌شناسی ایران را متحول کند؟ او که با باقرخان، سالار ملی در انقلاب مشروطیت نسبت هم داشت؛ مردی بسیار نجیب، محترم، شریف و آرام بود با اندیشه‌های بلند و در همان بدو ورود، اقدام به تجهیز کردن مرکز باستان‌شناسی ایران کرده بود.
از او یک آزمایشگاه بسیار مجهز برای مرکز باستان‌شناسی باقی مانده که بعدها میراثی ارزشمند برای موزه ایران باستان هم شد.
ما همچنین یک تشکیلات منسجم برای برگزاری نمایشگاه‌ها داشتیم با یک کارگاه نجاری مجهز که در این کارگاه برای نمایشگاه‌های فصلی، موضوعی و سالانه، دکوراسیون ویژه برپا می‌شد.
افزون برآن، یک عکاسخانه با دوربین‌های حرفه‌ای و یک لابراتوار به روز ایجاد کرده بود که بلافاصله عکس‌ها را منتشر می‌کرد. زمانی‌که چاپ عکس هفته‌ها طول می‌کشید، این ارزش بالایی محسوب می‌شد. من به عنوان کسی که سال‌ها عکاسی کرده بود از این موضوع بسیار لذت می‌بردم.
همچنین ما مجهز به ابزارآلاتی بودیم که پیش از آن، جاهای دیگر ندیده بودم. دستگاه‌ها و ابزارآلات و کولیس‌های اندازه‌گیری (حتی برای اندازه‌گیری بقایای انسانی کولیس‌های مخصوصی وجود داشت) که معلوم نیست چه بلایی سر آن‌ها آمد! همچنین بخش فیزیکال آنتروپولوژی ایجاد شده بود که روی بازمانده‌های انسانی کار می‌کرد و شخصی به نام آقای «ستو» مسئول آن بود.
در مرکز اسناد، عکس‌های هوایی و نقشه‌های سراسر ایران در دسترس باستان‌شناسان بود که اکنون با وجود این همه امکانات این امتیاز دیگر وجود ندارد. یادمان نرود، تهیه عکس در آن زمان کار ساده‌ای نبود. این‌ها همه ماحصل تشکیلاتی بود که استراتژی و تاکتیک‌های مشخصی داشت و در یک چارچوب علمی کار می‌کرد. به جز این‌ها، جیپ‌، لندرور، چادر و سایر وسایل مورد نیاز یک باستان‌شناس به راحتی در اختیارش قرار می‌گرفت.

در بدو ورود باید مطالعه می‌کردیم

من تقریبا آخرین نسلی بودم که در زمان باقرزاده، وارد تشکیلات باستان‌شناسی شدم. من، خانم اسفندیاری، آقای خلعتبری و احتمالا خانم شیشه‌گر (دقیق یادم نمی‌یاد) هر یک در اتاق‌های بسیار تمیز و مرتب با مبلمان ایتالیایی مستقر شدیم. شاید جالب باشد، بگویم که در اولین روز، من را به انبار معرفی کردند. از آن‌جا راپیدوگراف، کولیس، وسایل طراحی و لوازم‌التحریر تحویل گرفتم و یک سری کتاب‌های سمپوزیوم. بر اساس برنامه، این‌ها را به من تحویل دادند بدون این‌که قرار باشد التماس کنم! از شوق چیزهایی که در بدو استخدام داده بودند، هیجان‌‌زده‌ بودم. همچنین با احترام از من خواسته شد که برای غذا ثبت‌نام کنم که در آن زمان یک بسته غذای کامل و مفصل بود که یک مستخدم کراوات ‌زده به موقع هر روز روی میزها می‌گذاشت. بر اساس همان برنامه مدون، در بدو استخدام ما به صورت سیستماتیک باید به کتابخانه می‌رفتیم و آخرین ژورنال‌ها و کتاب‌های باستان‌شناسی را مطالعه می‌کردیم و یادداشت برمی‌داشتیم. این اقدام برای من چنان گنجینه ذهنی ارزشمندی فراهم کرد که تا امروز از آن بهره‌ می‌برم. راستی یادم نرود؛ تازه‌ترین کتاب‌های این کتابخانه، کتاب‌هایی بود که همه به دکتر باقرزاده هدیه شده بود که او هرگز با خود به منزل نمی‌برد.

به سهراب شهیدثالث واقعیت را گفت!

بعد از گذراندن دوره مطالعاتی، باید در یک هیات کاوش بدون حق‌ماموریت کار می‌کردیم. این دوره هدف مشخصی داشت و حتی پول غذا هم از ما گرفته می‌شد. در این هیات‌ها چیزی به نام هزینه تغذیه وجود نداشت و هزینه را افرادی که عضو آن بودند، باید می‌پرداختند، چون سرپرست هیات بودن افتخاری بود، هزینه تغذیه افرادی چون راننده‌ها بر عهده آن‌ها بود. من به کاوش‌های نورتپه‌سی فرستاده شدم. می‌خواهم به صورت کلی بگویم، نمی‌دانید چقدر با یک دانشجوی تازه از دانشگاه آمده با عزت و احترام برخورد می‌کردند. به‌ طوری‌ که بلافاصله از طریق خانم دکتر نوایی که در موشلا‌ن‌تپه دوره اسلامی در دشت قزوین کاوش می‌کرد، کارم را ادامه دادم. جالب است، دکتر باقرزاده که یک بار برای بازدید کاوش آمده بود به من بسیار محبت کرد و مرا که خجالت می‌کشیدم وارد جمع شوم، به جمع فراخواند. کاری که دو سال پیش در بازدیدش از حفاری‌های بیستون هم انجام داده بود. البته این مرام و منش او در همه امور تسری داشت.
«حسین بختیاری»، باستان‌شناس یک بار برایم تعریف کرد، هنگامی که «سهراب شهید‌ثالث»، کارگردان شهیر، فیلم «طبیعت بی‌جان» را در گرگان فیلمبرداری می‌کرد، دکتر باقرزاده نشستی با او داشت و نکته‌ای را مطرح کرد که شهیدثالث از آن به شدت استقبال کرد اما باقرزاده یادآور شد که این نظر، آقای بختیاری است که در آن زمان یک دانشجوی جوان بود.

کامبخش‌فرد به خراسان رفت، کابلی مسئولیت پیدا کرد

یک مرکز باستان‌شناسی مدرن به متخصص‌های جوان نیاز دارد درحالی‌که جمعی از باستان‌شناسان قدیمی همچنان در مرکز بودند. برای حرکت به سمت نوگرایی باید مسئولیت‌هایی به جوانان داده می‌شد اما چگونه؟ این اتفاق هرگز مثل امروز نیفتاد که بی‌منطق و توهین‌آمیز یک آدم با تجربه را از دور خارج می‌کنند و به جوانان پست می‌دهند!
دکتر باقرزاده به تک‌تک کارشناسان قدیمی با احترام در جاهای دیگر مسئولیت‌های مهم داد تا جا برای جوان‌ها بازتر شود. مثلا زنده‌یاد «کامبخش‌فرد» را مدیرکل فرهنگ و هنر خراسان کرد. باقرزاده در آن زمان، جوانی به نام «میرعابدین کابلی» و زنده‌یاد «محمود موسوی» را به مسئولیت‌های مهمی همچون اداره بررسی‌و‌شناسایی و اداره کاوش گماشت. رئیس دفتر او هم آقای سمیعی، مترجم به‌نامی بود.
باقرزاده همچنین در این تشکیلات چندین متخصص خارجی را استخدام کرده بود، به عنوان مثال یک خانم فرانسوی به نام «آنسورا» مدیریت اجرایی را بر عهده داشت یا یک ایتالیایی به نام « آلدوپتروملی»، مسئول معماری بود و همراه هیات‌ها می‌رفت.
در عین حال، باقرزاده خروج اشیای تاریخی به خارج از کشور را ممنوع کرد. پس از این ممنوعیت، شنیده شد، برخی از باستان‌شناسان خارجی با شیطنت‌ برخی از سفالینه‌ها را داخل کیسه‌ای گذاشته و می‌شکستند تا بتوانند با خود ببرند. باقرزاده حتی بردن سفال شکسته‌ها را برای آزمایش به خارج از کشور قانونمند کرد.

اعزام دانشجویان به خارج همزمان با آغاز کاوش‌های سیستماتیک

آغاز تحول مرکز باستان‌شناسی ایران اجرایی نمی‌شد مگر با اعزام عده‌ای از دانشجویان به خارج از کشور برای تحصیل و آموزش تخصص‌های مورد‌نیاز. تا آن‌جایی که یادم می‌آید، زنده‌یاد «امیرلو» را به ژاپن، دکتر «صراف» را به آلمان، «ژیلا کریمی» را به آمریکا، «گنجوی» را به فرانسه، «وطن‌دوست» را به انگلیس فرستاد. تصور کنید که این آدم‌ها همه با تجربه ارزنده‌ای به ایران بازگشتند و آموخته‌هایشان را به کار گرفتند.
همزمان با این اقدام، عده‌ای دیگر از جوانان را به بررسی سیستماتیک به سرپرستی «هنری رایت»، باستان‌شناس با تجربه فرستاد. اسماعیل یغمایی، سیدمنصور سجادی، حسین بختیاری، اسماعیل بیانی، الهه شاهیده و .. از جمله این افراد بودند. کاوش‌هایی که متاسفانه بعد از انقلاب ادامه پیدا نکرد. دکتر باقرزاده پیش از انقلاب به دلایلی که هرگز بازگو نشد، هرگز پایش را به مرکز باستان‌شناسی ایران نگذاشت و جز افرادی بود که با آغاز انقلاب همه چیز را رها کرد.
بنابراین به جرات می‌گویم که در مدت سال‌های ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ که دکتر باقرزاده بر مسند امور بود، باستان‌شناسی ایران به اوج رسید و هرگز دوباره به آن بازنگشت.

پرونده غبارگرفته پروژه یوز

در قفسه‌های غبارگرفته در دفتر حیات‌وحش سازمان حفاظت محیط ‌زیست،‌ آنجا که انواع و اقسام بروشورها و کتاب‌ها و جزوه‌ها روی هم تلنبار شده، می‌توان هر چیزی پیدا کرد. پروژه‌ای درباره گوزن زرد که توسط کارشناسان دفتر بین‌المللی حفاظت نوشته شده است. پروژه‌ای که برای اجرا، تامین مالی نشد و چند سال بعد در حالی که باز هم تامین مالی نشده بود، شرایط گوزن زرد تغییر پیدا کرد و بی‌استفاده ماند، مگر این‌که بار دیگر تغییراتی در سند آن داده شود. در لابلای اوراق و پوشه‌ها می‌شود به فایل دیگری هم برخورد،‌ پروژه‌ای درباره گربه‌سانان که آن هم از روی میز به کشو و سپس قفسه‌‌ای منتقل شد، مگر اعتباری برای آن جفت و جور شود تا به مرحله اجرا برسد. امید برای تامین مالی این پروژه به نظر می‌رسد این روزها پررنگ شده‌ هر چند قیمت آن کمرنگ‌تر شدن و محو پروژه یوز باشد.

در روزهای پایانی دی ماه در پورتال سازمان حفاظت محیط‌زیست خبری قرار گرفت که چندان دیده نشد‌. خبری درباره برگزاری شورای راهبردی پروژه بین‌المللی حفاظت‌ از یوزپلنگ‌ آسیایی که در آن مقرر شد سند مفهومی حفاظت از گربه‌سانان هم‌بوم یوز تصویب شود. بر اساس این خبر در این نشست که در آن مسئولان و نمایندگان وزارت امور خارجه و دفتر برنامه توسعه ملل متحد در ایران، مدیران و نمایندگان دفاتر امور بین‌الملل، دفتر حیات‌وحش سازمان، مدیران کل هفت استان یوزخیز، مشاوران و کارشناسان حوزه معاونت محیط طبیعی، تیم کارشناسی پروژه حضور داشتند، مقرر شد گزارش سالانه پروژه ارائه و سند مفهومی حفاظت از گربه‌سانان هم‌بوم یوز تصویب شود. همچنین نیازهای مالی پروژه از سوی سازمان محیط زیست و برنامه عمران ملل متحد (UNDP) تامین شود و همکاری‌ها کماکان ادامه داشته باشد. رجبعلی کارگر، معاون پروژه بین‌المللی یوز آسیایی از جمله کسانی است که در این جلسه حضور داشته. او می‌گوید: «شورای راهبردی همه ساله با حضور دستگاه‌هایی که به نوعی ذینفع هستند، در دفتر پروژه تشکیل می‌شود و ما هم مطابق روال گذشته آن را تشکیل دادیم. در این جلسه ضمن این‌که از سوی دفتر مقیم سازمان ملل پروژه یوز به عنوان یکی از پروژه‌های موفق مطرح شد اما در عین حال از آنجا که در زیستگاه‌های یوز، گربه‌سانان دیگری حضور دارند مقرر شد علاوه بر این‌که روی یوز کار می‌کنیم دامنه فعالیت‌ها روی گربه‌سانان هم‌بوم با یوز را گسترش دهیم. البته این پیشنهاد مطرح شده و منتظر تصمیم‌گیری نهایی هستیم.»
پروژه یوز زمانی خبرسازترین پروژه در حوزه حیات‌وحش ایران بود اما آن طور که هوشنگ ضیایی، کارشناس حیات‌وحش می‌گوید یک سالی است متوقف شده و زیر نظر دفتر حیات‌وحش رفته است. آن‌طور که بعضی کارشناسان می‌گویند، سازمان محیط زیست مجموعه‌ای تعهدات مالی داشت که نه تنها در زمان نیاز یوز و زیستگاه‌هایش به پروژه، عملی نشد بلکه با همکاری نکردن، آرام آرام به محو شدن آن با توجیه شرایط سیاسی و اقتصادی کشور انجامید. مشمول زمان کردن مسائل در ادارات دولتی اتفاق تازه‌ای نیست و به نظر می‌رسد پروژه یوز و ادامه کارش هم چنان مشمول زمان شد و علاوه بر این‌که مدیری برایش پیدا نشد، از تعداد پرسنل محدود آن هم کاسته شد تا جایی که حتی تعداد نفرات درگیر در آن به کمتر از انگشتان یک دست رسید. در حال حاضر نیز قرار است تغییری هم در آن اتفاق بیفتد. به این معنا که دیگر با پروژه بین‌المللی یوز آسیایی سروکار نداریم و در عوض پروژه «گربه‌سانان هم‌بوم زیستگاه‌های یوز» جای آن را گرفته است.
شهاب‌الدین منتظمی، مدیر کل دفتر حفاظت و مدیریت حیات‌وحش این تغییر را مثبت و در راستای رفع چالش‌های حفاظت از گربه‌سانان می‌داند. او به عکس کارگر معتقد است پروژه یوز از برخی برنامه‌های خود عقب بوده و نتوانسته همه اهداف خود را محقق کند. از نگاه او پیشنهاد پروژه گربه‌سانان هم‌بوم یوز که در نشست راهبردی مطرح شده در نهایت می‌تواند به حفاظت از زیستگاه منجر شود. منتظمی در این باره می‌گوید: «وقتی از حفاظت طعمه‌ها و کاهش تعارضات صحبت می‌کنیم، این موضوع می‌‌تواند برای سایر گربه‌سانان هم مطرح شود. همان‌طور که در دوربین‌گذاری‌ها علاوه بر این‌که تصویر یوز ثبت می‌‌شود، می‌توان از سایر گربه‌سانانی که در زیستگاه یوز حضور هم تصویر برداشت.»
او اجرای چنین پروژه‌ای را در راستای جلوگیری از پراکنده‌کاری می‌داند تا برای نمونه اگر مجموعه برنامه‌هایی برای ارتقای جامعه بومی در نظر گرفته می‌شود، فقط محدود به یوز نباشد. به این معنا که اگر قرار است مردم نسبت به یوز و حفاظت از آن حساس باشند‌، چرا همزمان این حساسیت برای پلنگ،‌ کاراکال، گربه پالاس،‌ گربه‌ شنی و … شکل نگیرد؟ یا اگر در منطقه تعارض با سگ‌‌های گله،‌ حضور دام‌، کاهش طعمه و … وجود دارد، کاهش هر کدام در نهایت به نفع سایر گربه‌سانان خواهد بود. پس چرا نام آن‌ها را حذف کنیم؟
در همین راستاست که منتظمی نگاه تک‌بعدی گذشته را نادرست می‌خواند و می‌‌گوید: «ما به یوز، زیستگاه و طعمه‌هایش نگاهی تک‌بعدی داشتیم،‌ این در حالی است که می‌توان با در نظر گرفتن سایر گربه‌سانان برنامه‌ها را تنظیم کرد و طعمه‌ها‌، تعارضات و مشکلات را مدیریت و کنترل کرد.» البته او تاکید می‌کند افزودن سایر گربه‌سانان فعلا در حد پیشنهاد است و سند آن تنظیم نشده و باید نظر صاحب‌نظران گرفته شده و سند آن برای اجرایی شدن تدوین شود. آیا اگر این پروژه به اجرا برسد می‌توان پروژه یوز را تمام شده دانست؟ پاسخ منتظمی به این پرسش منفی است،. او می‌گوید: «مسئله حفاظت از یوز آسیایی برای سازمان حفاظت محیط‌زیست هیچگاه تمام‌شدنی نیست و هرگز نمی‌توان گفت که پروژه یوز تمام شده است.» گفته‌های منتظمی این پرسش را مطرح می‌کند که آیا پروژه جدید توجیهی برای تخصیص نیافتن منابع لازم به پروژه یوز و پیدا کردن منابع مالی جدید است؟ علیرضا جورابچیان، مسئول سابق پروژه بین‌المللی حفاظت از یوز پلنگ آسیایی می‌گوید: «ظاهر قضیه خوشحال‌کننده است و شاید بهانه‌ای باشد که اعتبارات و امکانات و توجه بیشتری را برای یوز و سایر گربه‌سانان فراهم کنند. سال‌ها پیش در کارگاهی که در کرج داشتیم و کارشناسان دفتر بین‌المللی حفاظت(IUCN) در آن حضور داشتند این موضوع مطرح شد که باید به همه گربه‌سانان ایران توجه شود. این موضوع از آن رو حیاتی است که گونه‌های مختلف گربه‌سانان ما همگی در خطر انقراض هستند؛ از پلنگ تا گربه شنی تا کاراکال و … متاسفانه برای این گربه‌سانان کار مستقلی انجام نشده و به واسطه شرایط خاص روی یوز متمرکز شده‌ایم و برآوردی از جمعیت دیگر گربه‌سانان نداریم.» او معتقد است جامعه با ارزش گربه شنی یا گربه پالاس آشنا نیست چون تمرکز بر یوز بوده و حالا اگر در پروژه‌ای تحت عنوان گربه‌سانان هم‌بوم یوز، از زیستگاه حفاظت کنیم، دیگر گونه‌ها و از جمله گربه‌سانان هم حفاظت می‌شوند. جورابچیان باور دارد اگر پروژه یوز همان سیر ابتدایی‌اش را پیگیری می‌کرد در حال حاضر نه تنها یوز بلکه سایر گربه‌سانان هم نجات یافته بودند. او از این رو مطرح شدن این پروژه را ناامیدی دفتر حیات‌وحش از پروژه یوز می‌داند. در مقابل هوشنگ ضیایی موافق با این اقدام نیست. او خلاف جورابچیان پروژه یوز را یکی از موفق‌ترین پروژه‌های بین‌المللی می‌داند و می‌گوید: «پروژه گربه‌سانان، پروژه‌ای است که توسط سازمان محیط ‌زیست مدت‌ها قبل نوشته شده اما نتوانسته آن را اجرایی کند‌.» البته این کارشناس حیات‌وحش هم معتقد است که به تبع حفظ زیستگاه و یوز، پوشش گیاهی و جانوری هم در زیستگاه‌ها حفظ می‌شود. در عین حال ضیایی از توقف پروژه در یک سال اخیر ابراز تاسف می‌کند و می‌گوید: «سازمان تعهداتی مالی دارد که باید انجام دهد. پروژه گربه‌سانان مشابه پروژه‌ای است که درباره گوزن زرد نوشته‌ شده و کاری درباره آن انجام نشد و پیگیری‌های لازم هم درباره آن صورت نگرفت. سازمان محیط ‌زیست منتظر بود منابع مالی برای این پروژه تامین شود که نشد و در طول این مدت هم جمعیت گوزن زرد تغییر کرد. در نتیجه برنامه‌های ذکر شده باید عوض شود.»
در کنار این موافقت‌ها و مخالفت‌ها نکته‌های مبهم در گفته‌های منتظمی همچنان فراوان است که به نظر می‌رسد چنانچه پاسخ روشنی برای آن‌ها وجود نداشته باشد نمی‌توان به حفاظت از یوز و سایر گربه‌سانان امیدوار بود. مسئولان همواره از کمبود بودجه برای حفاظت از یوز سخن گفته‌اند. حال چطور می‌توان گونه‌های دیگر را هم به این پروژه افزود؟ از سوی دیگر اگرچه یوز با دیگر گربه‌سانان هم‌زیستگاه است اما آیا همه آن‌ها اکولوژی رفتار مشابه دارند؟ آیا همه آن‌ها در نیچ‌های (آشیان‌ها) یکسانی در یک زیستگاه (مثل زیستگاه توران که شاهد حضور گربه پالاس و وحشی درکنار یوز هستیم‌) دارند؟ چطور دفتری با این تعداد محدود نیرو می‌‌تواند به حفاظت از کل گربه‌سانان هم‌بوم با یوز بپردازد؟ از چند کارشناس در این باره نظرخواهی شده؟ و اساسا ممکن است بدون گرفتن نظرات کارشناسی در این خصوص به یکباره در جلسه راهبردی پیشنهادی مطرح شود و در نهایت بگویند در حد بیان صحبت بوده تا بعدتر با کارشناسان مشورت شود؟
در حالی که این روزها بین موافقان و مخالفان تکثیر در اسارت یوز بحث فراوان است،‌ گروهی بر حفاظت از زیستگاه تاکید دارند و معتقد هواداران تکثیر در اسارت بودجه حفاظت را خرج می‌کنند و از سوی دیگر موافقان تکثیر در اسارت هم بر حضور جمعیت پشتیبان تاکید دارند،‌ در پردیسان و معاونت محیط‌ طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست بحث‌ها از جنس دیگری است. در این معاونت به نظر می‌رسد پروژه یوز یک پروژه تمام شده است و قرار است جایگزین دیگری داشته باشد؛‌ جایگزینی که به گفته مدیر دفتر حیات‌وحش هنوز نظرات کارشناسی درباره آن دریافت نشده اما به نظر می‌رسد اصلی‌ترین پروژه روی میز است.

در 50 سال گذشته شاهد تخریب تالاب‌ها بوده‌ایم

معاون اول رئیس‌جمهور با تاکید بر‌این‌که حفاظت از محیط زیست با کمک مردم، جامعه مدنی، نخبگان و فعالان علمی‌و اجتماعی امکانپذیراست، گفت: «برای صیانت از محیط زیست باید از توان و ظرفیت همه مردم و بخش‌های مختلف کمک گرفت، به آن‌ها مسئولیت داد و از مشارکت آن‌ها بهره‌مند شد.»
به گزارش‌ایسنا، معاون اول رئیس‌جمهور صبح دیروز در مراسم پنجاهمین سال انعقاد معاهده رامسر و روز جهانی تالاب‌ها، گفت: باید عموم مردم و مسئولان کشور مسئله محیط زیست را به عنوان یک ضرورت دریابند و از همه ظرفیت‌های سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای برای جلوگیری از به مخاطره افتادن زندگی انسان‌ها در حال و ‌آینده استفاده کرد.
او گفت: افکار عمومی‌باید بیش از پیش نسبت به مسئله محیط زیست حساسیت داشته باشند، تا زمانی که‌این حساسیت و دغدغه وجود دارد، دولت‌ها می‌توانند در حمایت از مسائل زیست محیطی موفق باشند.
جهانگیری با اشاره به‌این‌که تخریب تالاب‌ها پیامدهای منفی فراوانی بر زیست انسانی و اقتصاد کشورها دارد، گفت: با حمایت از تالاب‌ها می‌توان مانع از گرد و غبار و سیلاب‌های مخربی شد که زندگی انسان‌ها را به مخاطره می‌اندازد.
او گفت: با وجود شکل گیری کنوانسیون‌های حفاظت از تالاب‌ها و ثبت آن‌ها در مجامع بین‌المللی در پنجاه سال گذشته، متاسفانه شاهد تخریب و خسارت فراوانی به تالاب‌ها بوده‌ایم، اقدامات نگران کننده‌ای که محیط زیست را به مخاطره انداخته است به ویژه در منطقه خاورمیانه و ‌ایران که منطقه‌ای نیمه خشک محسوب می‌شود.
معاون اول رئیس‌جمهور با اشاره به ‌این‌که دولت جمهوری اسلامی‌ایران همواره توجه ویژه‌ای به مسائل زیست محیطی داشته است، گفت: در روزهای نخست تشکیل دولت تدبیر و امید یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های کشور،‌ آینده دریاچه ارومیه بود. دریاچه‌ای که میلیون‌ها انسان در حاشیه آن زندگی می‌کنند و اقتصاد آن‌ها وابسته به آن بود. او افزود: هزینه و کار بسیاری انجام شد و به فضل الهی می‌توان گفت که می‌توان به‌ آینده دریاچه ارومیه امیدوار شد، با توجه به طول برنامه احیای ‌این دریاچه، امیدواریم تا سال 1406‌ این دریاچه بتواند به تراز قبلی خود دست یابد.
جهانگیری افزود: مسئله دیگر مقابله با ریزگردها و بحث احیای تالاب‌ها بود. بیش از 370 میلیون دلار در سه سال اخیر به‌این موضوع اختصاص یافته است. در شورای‌عالی آب برنامه احیای زاینده رود و احیای تالاب گاوخونی تصویب شد. یکی از مهمترین تصمیم‌ها ‌این بود که تخصیص آب برای تالاب‌ها در ردیف تخصیص آب شرب مردم قرار گرفت تا وزارت نیرو با دغدغه بیشتری نسبت به تامین آب تالاب‌ها تلاش کند.
جهانگیری با اشاره به ساماندهی رودخانه کارون بعنوان مهم‌ترین رودخانه کشور، گفت: کارون در معرض تهدیدهای فراوانی قرار داشت که مهم‌ترین آن ریخته شدن فاضلاب واحدهای صنعتی و شهری بدون تصفیه به‌این رودخانه بود. در زمان کوتاهی احیای رودخانه و در ادامه تا احیای تالاب هورالعظیم و شادگان در دستور کار قرار گرفت، در سیلاب سال 1398 بیش از 4 میلیارد متر‌مکعب آب در هور العظیم ذخیره شد که به شادابی و سرزندگی‌این تالاب کمک کرد و مردم امروز از آن بهره مند هستند.
جهانگیری با بیان این‌که اهمیت مسائل محیط زیستی به عنوان موضوعاتی جهانی و ملی برای مردم دنیا و‌ایران بیش از پیش مشخص شده است، گفت: تبدیل اراضی کشاورزی به واحدهای مسکونی بدون مجوز و غیرقانونی و یا با سواستفاده، جنگل‌زدایی، کوه خواری و دریا خواری و نیز آلودگی هوا از مسائلی است که باید نسبت به‌این تهدیدها دغدغه داشته باشیم. معاون اول رئیس‌جمهور گفت: امروز جنگل‌های زاگرس با بیماری جدیدی مواجه است و خسارات بسیاری دیده که باید از کمک‌های بین‌المللی نیز برای احیای‌این جنگل‌ها استفاده کنیم. او با انتقاد از پدیده کوه‌خواری و تصرف منابع طبیعی و تبدیل آن به واحدهای اقتصادی گفت: متاسفانه در حاشیه دریا نیز با پدیده نامیمون دریاخواری در سواحل دریای خزر و دریای عمان و خلیج فارس روبه‌رو هستیم که گاهی ممکن است با یک طرح اقتصادی شروع و بیش از ده برابر لازم زمین تصرف می‌شود.