بایگانی مطالب نشریه

رقابت بر سر مالکیت طلای کثیف

عضو کمیسیون توسعه پایدار، محیط‌ زیست و آب اتاق ایران درباره «اصلاح قانون مدیریت پسماند» که اکنون در کمیسیون کشاورزی مجلس در حال بررسی است، می‌گوید: کارشناسانی که این طرح را طراحی کرده‌اند، راه را برای دست‌اندازی به کالاهای زائدی که در اختیار مردم است باز و حقوق مالکیت مصرح در قانون اساسی و قانون مدنی را نقض کرده‌اند.طرحی با عنوان «اصلاح قانون مدیریت پسماند مصوب 20 اردیبهشت 1383» در کمیسیون کشاورزی مجلس شورای اسلامی در حال بررسی است، طرحی که فعالان اقتصادی بخش خصوصی این حوزه به آن انتقاد دارند.
توحید صدرنژاد، رئیس اتحادیه صنایع بازیافت ایران و عضو کمیسیون توسعه پایدار، محیط‌ زیست و آب اتاق ایران به پایگاه خبری اتاق ایران درباره این طرح می‌گوید: «کارشناسانی که این طرح را طراحی کرده‌اند، رندانه زائد تلقی شدن پسماند از نظر تولیدکننده‌اش را از متن قانون حذف کر‌ده‌اند، گویی با این کار، راه برای دست‌اندازی به کالاهای زائدی که در اختیار مردم است باز و حقوق مالکیت مصرح در قانون اساسی و قانون مدنی قابل‌نقض خواهد بود.»

تضییع حقوق مالکیت در طرح اصلاح قانون مدیریت پسماند

او در مورد نگاه قانون‌گذار به موضوع پسماند در این اصلاحیه به شورای‌عالی استان‌ها که پیشنهاد دهنده این طرح است، انتقاد می‌کند و معتقد است که این طرح بیشتر خواسته قلبی شهرداری‌هاست تا قانون گذاران و مدیران مسئول در بخش‌های مختلف حاکمیت، صدرنژاد توضیح می‌دهد:« متن این طرح بر دو محور اصلی استوار است، اول این‌که تقریباً ۷۰ درصد قانون مدیریت پسماند توسط دستگاه‌های مختلف اجرانشده و حاصل این اجرا نشدن وضعیت ناهنجار فعلی در حوزه مدیریت پسماند است، در بخش بخش این طرح سعی شده تکلیف از دوش دستگاه مسئول برداشته‌شده و به دوش همه دستگاه‌های ذی‌ربط انداخته شود.
طنز تلخ این است که وقتی ۱۶ سال یک دستگاه به تکلیف مشخص خود عمل‌نکرده، از این به بعد سرنوشت آن تکلیف که بر گردن همه خواهد افتاد چه می‌شود؟!محور دوم این است که با تغییر در تعاریف، فاتحه حقوق مالکیت، به‌ویژه مالکیت خصوصی و حقوق رقابت، به طور مشخص رقابت میان شهرداری‌ها و بخش خصوصی خوانده شود.»
یکی از مهم‌ترین نقطه ضعف‌های موجود در این طرح نادیده گرفتن حقوق مالکیت افراد است صدرنژاد معتقد است قانون فعلی هم همین مشکل را دارد او می‌افزاید:«قانون فعلی هم با تعابیر گنگ و دو پهلو سعی در نادیده گرفتن حقوق مالکیت داشت، مالکیت شهروندان بر ضایعات قابل بازیافتی را که تحت تملک‌شان بود، تعریف نمی‌کرد اما زمانی که به تعریف پسماند می‌رسید، ناچار به اذعان این حقیقت بود که پسماند باید از نظر تولیدکننده‌اش زائد تلقی شود.»
این عضو کمیسیون توسعه پایدار اتاق ایران ادامه می‌دهد:« کارشناسانی که این طرح را طراحی کرده‌اند، رندانه زائد تلقی شدن پسماند از نظر تولیدکننده‌اش را از متن قانون حذف کر‌ده‌اند، گویی با این کار، راه برای دست‌اندازی به کالاهای زائدی که در اختیار مردم است باز و حقوق مالکیت مصرح در قانون اساسی و قانون مدنی قابل‌نقض خواهد بود.»

رابطه ارباب و رعیتی شهرداری‌ها و استارت‌آپ‌ها

در فرآیند اجرایی کردن قوانین مربوط به پسماند، استارت‌آپ‌ها بخشی تازه وارد به این حوزه بودند که قرار بود در زمینه تفکیک و جمع‌آوری زباله‌های تفکیک شده از مبدا و دیگر موارد کمک کننده باشند اما صدرنژاد معتقد است که چالش‌هایی پیش روی همکاری این استارت‌آپ‌ها و شهرداری‌ها وجود دارد: «شهرداری‌ها و شبکه‌ای از مدیران وابسته به شهرداری‌ها در دستگاه‌های اجرایی و همچنین سوداگران وابسته به شهرداری‌ها همگی تمایل زیادی به تعریف مناسبات ارباب-رعیتی میان خود و استارت‌آپ‌ها و اپلیکیشن‌های فعال در حوزه جمع‌آوری ضایعات قابل بازیافت دارند.»
او البته عنوان می‌کند که اگر فعالان استارت‌آپی از حقوق خود آگاه باشند اجازه این نگاه را به مدیریت شهری نمی‌دهند و نهادهایی مانند کمیسیون توسعه پایدار و محیط ‌زیست اتاق ایران، اتحادیه صنایع بازیافت، کانون هماهنگی دانش، صنعت و بازار و سایر نهادهای اجتماعی مسئول در این حوزه هم از آن‌ها حمایت می‌کنند تا از این روال مخرب جلوگیری شود.

تجربه‌کشورهای دیگردر مدیریت پسماند

صدر‌نژاد در مورد تجربه‌های دیگر کشورهایی مانند استرالیا، کانادا و آمریکا که شهر به‌صورت سطحی گسترش پیدا می‌کنند، توضیح می‌دهد:« در این کشورها مخازن مختلف در پارکینگ منازل قرار گرفته و شهرداری‌ها ناوگانی جداگانه تاسیس کرده و این امکان را دارند که اگر کسی ضایعات ارزشمند را با ضایعات غیر‌ارزشمند و خطرناک آمیخته کرد، تنبیه و جریمه شود.
مهندسی شهرسازی در ژاپن با تراکم جمعیتی بالا به‌گونه‌ای است که مخازن جمع‌آوری زباله زیر سطح خیابان‌ها قرار می‌گیرد و خارج کردن زباله از آن غیرممکن است. با توجه به تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی و نیز محدودیت‌های نظام شهرسازی ایران با کشورهای دیگر، تقلید و تکرار تجارب آن‌ها در کشور ما بسیار پرهزینه و بعضاً بی‌حاصل است که این امر ضرورت طراحی و اجرای فرآیند بومی متناسب با واقعیت‌های امروز جامعه ایران را دوچندان می‌سازد.»

نیاز به ایجاد شبکه مستقل جمع‌آوری ضایعات قابل بازیافت

او تاکید می‌کند که ‌که شبکه جمع‌آوری ضایعات قابل بازیافت و ارزشمند، باید شبکه‌ای کاملاً مستقل از نظام جمع‌آوری پسماندهایی باشد که باید دفن یا امحا شوند. چنین اتفاقی به‌رغم تمامی مخالفت‌ها از سوی برخی مرتبطان با شهرداری‌ها، از یک جایی به بعد در کشور ما خواهد افتاد و به‌زودی شاهد این خواهیم بود که با مشارکت بخش خصوصی و شهروندان زیرساخت‌هایی ایجاد می‌شود که در آن مردم به سهولت، ضایعات ارزشمندشان را در ازای قیمت واقعی آن‌ها، به زنجیره بازیافت بفروشند.
او می‌گوید:«در این صورت حجم ضایعات قابل بازیافت در مخازن زباله شهری کاهش‌یافته و امحا، دفع و دفن پسماندهای تر ارگانیک به شکلی حرفه‌ای‌تر توسط شهرداری‌ها صورت گرفته و بخش قابل‌توجهی از مشکلات این حوزه حل می‌شود.»

مافیای چند لایه پسماند

رئیس اتحادیه صنایع بازیافت ایران با تاکید بر اینکه نظارت بر آشفته‌بازار پسماند بدون تنظیم‌گری مناسبات بازار و تنظیم‌گری مناسبات بازار بدون برخورداری از ابزاری جامع‌ومانع ممکن نیست، می‌گوید: «واقعیت غیرقابل کتمان این است که غفلت یا تغافل دستگاه‌های مسئول در ۱۶ سال گذشته، کشور را با مافیای چند لایه پسماند مواجه ساخته است که شبکه‌های زباله‌گردی ویترین آن است.»
او می‌افزاید که این شبکه‌ها علاوه بر سواستفاده از کودکان کار و کارگران مهاجر و معتادان و سایر اقشار آسیب‌پذیر از نظام اجتماعی کشور پدیدار می‌سازند، در تضاد مستقیم با منافع شهرداری‌ها هستند «بااین‌حال تمام تلاش مدیران برخی شهرداری‌ها مقابله، رقابت ناسالم یا محدود ساختن فعالیت اپلیکیشن‌هایی است که با خرید ضایعات ارزشمند از مردم، بدون صرف منابع عمومی، موجب مشارکت گسترده شهروندان در امر تفکیک‌شده‌اند. این طرح تلاش دیگری است برای پاک کردن صورت‌مسئله و اصرار و پافشاری بر حفظ روش نامناسب فعلی و اصرار بر جمع‌آوری ضایعات و زباله به شکل در هم که حاصل آن حفظ درآمد شبکه‌های سوداگری است که در اطراف شهرداری‌ها شکل‌گرفته، به قیمت تاراج منافع ملی.» او ادامه می‌دهد:« اتحادیه صنایع بازیافت به‌اتفاق گروهی متشکل از کمیته توسعه پایدار، محیط ‌زیست، دفاتر ایمنی و محیط‌ ‌زیست وزارتخانه‌های نفت و صنعت، معدن و تجارت انجمن ملی پلیمر، کانون هماهنگی دانش و صنعت و بازار مدیریت پسماند و بازیافت، دانشکده‌های محیط ‌زیست دانشگاه تهران و شهید بهشتی، با برگزاری چندین جلسه و بررسی اسناد حاکم بر نظام مدیریت پسماند در کشورهای موفق جهان در این حوزه، در حال تهیه یک نسخه اصلاحی و پیشنهاد آن به کمیسیون و فراکسیون محیط‌ زیست مجلس شورای اسلامی هستیم تا با کمک نمایندگان بتوانیم طرح موجود را به فرصتی برای حل برخی مشکلات حوزه مدیریت پسماند کشور تبدیل کنیم.»

بازسازی محل محاسبه شعاع زمین

طرح جدید گردشگری پاکستان قرار است منطقه تاریخی «قلعه نَندانه» واقع در ایالت پنجاب را احیا کند. منطقه‌ای که ابوریحان بیرونی، دانشمند و ریاضی‌دان برای نخستین بار در آنجا شعاع کره زمین را در هزار سال قبل محاسبه کرد. او که می‌خواست محاسبه شعاع زمین را در صحرای گرگان (ترکمن صحرا) انجام دهد به این دلیل که دستیار لایق و قابل اعتمادی نداشت از این کار دست کشید تا این که در مسافرتی به شبه قاره در قلعه‌ای به نام نندانه ساکن شد و با روش جدیدی شروع به محاسبۀ شعاع زمین کرد. او در کتاب «الاسطرلاب» روشی را برای محاسبهٔ شعاع زمین ارائه می‌کند و بعدها در کتابِ «قانون مسعودی» عملی کردن این روش توسط خود را گزارش می‌دهد. اندازه‌گیریِ او یک درجه سطح زمین را ۵۸ میل بدست آورده ‌است که با توجه به اینکه هر میل عربی ۱۹۷۳٫۳ متر است، شعاعِ زمین ۶۵۶۰ کیلومتر (بر حسبِ واحدهایِ امروزی) به دست می‌آید که تا حدِ خوبی به مقدارِ صحیحِ آن نزدیک است. او همچنین خورشیدگرفتگی هشتم آوریل سال ۱۰۱۹ در کوه‌های لغمان در افغانستان کنونی را رصد و بررسی کرد و ماه‌گرفتگی سپتامبر همین سال را در غزنی پژوهید.«شعاع» بیرونی، همین دیروز افتتاح شد و عمران خان، نخست‌وزیر پاکستان در مراسم افتتاح آن گفت که می‌خواهد این منطقه را به قطب گردشگری بدل کند و تاکید کرد که «میراث‌فرهنگی پاکستان» باید برای نسل‌های آینده حفظ شود. عمران خان گفت: «ابوریحان بیرونی دانشمند بزرگ مسلمان برای اولین بار بلندی‌های قلعه نندانه را برای محاسبه شعاع زمین انتخاب کرد و ما امروز از این ویژگی فوق العاده برای فراهم کردن فرصت گردشگری و احیای میراث‌فرهنگی کشور استفاده می‌کنیم. قلعه نندانه به قطب جدید گردشگری در ایالت پنجاب تبدیل شده و به نام دانشمند بزرگ اسلام ابوریحان بیرونی نامیده می‌شود، جایی که برای گردشگران داخلی و خارجی فوق‌العاده جالب خواهد بود.» به گفته او طرح زیباسازی منطقه قلعه نندانه از جمله کاشت نهال و درخت زیتون برای جذب توریست و بازسازی روستاهای اطراف آن در دستور کار جدید دولت پاکستان قرار گرفته و این طرح‌ها در اولویت و به صورت فوری تکمیل می‌شود. بر اساس گزارش جیو نیوز، رسانه پاکستان، قرار است در این دهکده گردشگری، یک رصدخانه هم به نام بیرونی ساخته شود.
نخست‌وزیر پاکستان درحالی از آثار حضور ابوریحان بیرونی برای اجرای طرح گردشگری چشم‌پوشی نمی‌کند و از آن برای احیای بافت قلعه‌ای تاریخی استفاده می‌کند که در داخل کشور همچنان بر سر مزار زکریای رازی بحث است. مزار کاشف الکل در شهرری که ۱۳ سال پیش تلاش‌ها برای پیدا کردنش آغاز شد؛ امسال نتایجی داد و حدس‌ها به محل احتمالی مزار او در ری جلب شد. مهدی دانشیار، مدیر پژوهش مرکز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظیم (ع) پیش از این به ایرنا خبر داده بود که اخیرا کتابی با عنوان ری باستان در دسترس قرار گرفته که در آن محل دفن محمد بن زکریای رازی منطقه امام‌زاده شعیب (ع) شهرری عنوان شده‌است ولی قبر او به طور مشخص معلوم نیست. در حالی که بعد از یک‌هزار و صد سال پیداکردن قبری ممکن نیست بنابراین براساس این شواهد، قرائن و یافته‌های تحقیقی محمدبن زکریای رازی در این منطقه دفن شده است. اما مسئولان و متولیان باید با کاوش بیشتر در این زمینه برای ساخت مقبره و رونق این منطقه اقدام کنند.
چند هفته بعد از هیاهوی دوباره پیدا شدن محدوده مزار رازی هنوز برنامه‌ای جدی برای رونق دادن آثار حضور کاشف الکل در امام‌زاده شعیب قلعه نو انجام نگرفته و این در حالی است که تنها یکی از کارهای ابوریحان بیرونی در پاکستان قرار است آن منطقه را به قطب گردشگری پنجاب بدل کند.

مرمت مزار بیرونی به کمک ایران یا ازبکستان؟

درحالی دولت پاکستان از ایجاد طرح گردشگری جدید با محوریت ابوریحان بیرونی خبر داده که ماه گذشته علی‌اصغر مونسان، وزیر میراث‌فرهنگی دستور داد هر چه سریع‌تر با کشور افغانستان هماهنگی‌های لازم برای بازسازی مقبره ابوریحان بیرونی دانشمند و ریاضیدان ایرانی در شهر غزنی این کشور انجام شود. مقبره ابوریحان در شهر غزنی افغانستان سال‌هاست که بدل به ویرانه شده و آن‌طور که خبرگزاری صدای افغان می‌نویسد برای نخستین بار چند سال قبل مقام‌های دولتی غزنی،‌ کار بازسازی مقبره این دانشمند ارجمند علوم اسلامی و بشری را به یک شرکت خصوصی اجاره دادند؛ اما اکنون از این قرارداد تنها بازسازی باغ مربوط به مقبره ابوریحان بیرونی ساخته شده و خود مزار او همچنان در غربت دیرین و همیشگی خود باقی است.
ویرانی مزار و بی‌‌توجهی به آن تاکنون ادامه داشته و همین دلیلی بوده که ایران برای بازسازی مزار بیرونی ابراز تمایل کند. مونسان درباره این موضوع گفته با توجه به این‌که این مقبره ویران شده و در وضعیت بدی قرار دارد با هماهنگی که معاونت میراث‌فرهنگی با کشور افغانستان انجام می‌دهد در بخش بازسازی آرامگاه این دانشمند بزرگ ایرانی هر چه سریع‌تر اقدام می‌شود. «کشور ما دانش خوبی در زمینه مرمت و بازسازی بناها و اماکن تاریخی دارد و کارشناسان برجسته‌ای نیز در این حوزه فعالیت می‌کنند. به همین منظور در بازسازی اصولی مقبره ابوریحان بیرونی به کشور افغانستان کمک می‌کنیم تا شاهد مقبره‌ای در خور شأن این دانشمند برجسته ایرانی باشیم.» هرچند مونسان از بازسازی مزار ابوریحان بیرونی خبر داده اما پیش از این بارها افغانستان از به مشارکت گرفتن ازبکستان برای بازسازی مزار این چهره سخن گفته بود. بنا به نوشته ایسنا در سال ۱۳۸۸ قرار بود محوطه و دیواری اطراف مزار ابوریحان بیرونی ساخته شود. دو سال بعد از این تاریخ، اداره اطلاعات و فرهنگ شهر غزنی افغانستان در واکنش به اعتراض شماری از فرهنگیان این منطقه اعلام می‌کند مزار ابوریحان را با هزینه‌ای بیش از ۲۲ میلیون افغانی بازسازی می‌کند. اما باز هم اتفاقی نمی‌افتد. حدود سه سال پیش بار دیگر رئیس وقت اطلاعات و فرهنگ شهر غزنی اعلام می‌کند که سفیر ازبکستان در جریان سفرش به غزنی، وعده داده است مقبره ابوریحان بیرونی را بازسازی کند. او آن زمان گفت که هیاتی از کابل برای ارزیابی نهایی آرامگاه ابوریحان به غزنی سفر می‌کند تا در بهار سال آینده، کار ساخت مقبره آغاز و در چند ماه تمام شود. اما تصاویر موجود از مزار بیرونی نشانی از آبادی ندارد. در نهایت در مهرماه ۹۹ رئیس اطلاعات و فرهنگ غزنی گفت که قرار است مقبره بیرونی را با کمک مالی ازبکستان بازسازی کنند اما ویروس کرونا باعث تاخیر در اجرای این طرح شده است. بازسازی مزار این دانشمند تا کنون چند بار به تاخیر افتاده است. در این میان مشخص نیست مزار این دانشمند دست آخر با کمک چه کشوری مرمت خواهد شد و اصلا عزمی جدی و عملی برای مرمتش وجود دارد؟

بیرونی که بود؟

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (۳۵۲ه.ش. ۴۲۷ ه.ش) یکی از بزرگترین علمای تاریخ ایران است. او ستاره‌شناس، ریاضی‌دان و فیلسوفی بود که با اکتشافات خود همراه با دیگر دانشمندان بنام، مقدمات ورود به علوم جدید امروزی را پایه‌گذاری کرد. بیرونی در شهر «کاث» (بیرون) از روستاهای خوارزم (بخشی از ازبکستان کنونی) به دنیا آمد. پشتوانه خانوادگی، او را علاقه‌مند به تحصیل علوم زمان خود کرد و چنان پیش رفت که به دنبال آن، بیرونی نخستین کسی شد که اولین روش ساده اندازه‌گیری شعاع زمین را ابداع کرد. او همچنین گمانه‌زنی‌هایی را در باب امکان حرکت دورانی زمین به دور خورشید انجام داد و نظراتی مبنی بر دوره‌های مختلف زمین‌شناسی توسعه داده بود.
پایگاه رصدخانه ابوریحان بیرونی دانشگاه شیراز نوشته است که ابوریحان بیرونی مولف حدود ۱۴۵کتاب بود که بیش از ۹۰ مورد آن‌ها مربوط به ستاره‌شناسی، ریاضی و ریاضیات زمین‌شناسی است. اگرچه بیشتر دغدغه این دانشمند در نجوم به محاسبات بر می‌گشت، با این حال به گسترش مباحث نظری نیز پرداخته است. از مهم‌ترین تالیفات بیرونی، می‌توان به کتاب قانون المسعودی اشاره کرد که اگر چه به مسائل بنیادی همانند کتاب المجسطی بطلمیوس در آن پرداخته شده است، با این حال مطالب جدیدی نیز در آن معرفی شده‌اند و بسیاری از مفاهیم نظری ابوریحان بیرونی در این کتاب یافت می‌شود.همانند المجسطی، کتاب قانون او نیز شامل استخراج نظری مقادیر نجومی همچنین جداول و دستورالعمل‌هایی برای تسهیل محاسبات موقعیت سیارات است. در واقع تفاوت عمده‌ی کار ابوریحان بیرونی با بیشتر دانشمندان سابق و معاصرش، توجه به استخراج مفاهیم برای محاسبات بود تا صرفا تهیه جداول برای موقعیت سیارات بدون در نظر گرفتن پایه‌ها و پارامترهای لازم برای چنین محاسبی.
در دوران ۷۵ سال زندگی‌اش موفق به انقلابی در روش دانستن بسیاری از مباحث علمی شد. فراست و ظرفیت تسلط بیرونی بر بسیاری از موضوعات، در کنار توانایی‌اش برای پیدا کردن ارتباط بین آن‌ها برای درک بهتر، او را در ردیف بزرگترین دانشمندان مسلمان ایرانی در تمام دوران قرار داده است.

قلب فرهنگی پایتخت حریم می‌خواهد نه حصار

| پیام‌ما‌ | حریم یا حصار؟ این مهم‌ترین پرسشی است که فعالان مدنی و شهری این روزها درباره آینده تئاتر شهر پرسیده‌اند. درست از روزی که زمزمه‌های حصارکشی محدود در اطراف تئاتر شهر شنیده شد، فعالان مدنی به تکاپو افتادند تا جلوی دور از دسترس قرار دادن فضای پیرامونی ساختمان بزرگترین مرکز تئاتر ایران را بگیرند. مرکزی که معماری ویژه‌ای دارد اما این روزها به سبب آسیب‌های جداره‌هایش در مرکز توجه قرار گرفته است. مدیرکل هنرهای نمایشی چند هفته پیش از ضرورت حصارکشی گفته بود چند روز بعد از گفته‌هایش فعالان رسانه‌ای و موافقان حصارکشی حرف‌های او را به مثابه موافقت با احیای حریم تئاتر شهر ترجمه کردند و حتی پای هنرمندان را هم به ماجرا باز کردند. اما هنرمندان، موافقان و مخالفان حصارکشی چه نقد و نظری درباره این حصار کشی دارند؟ ماجرا از گفته‌های مدیرکل هنرهای نمایشی آغاز شد که از لزوم ایجاد حصار کشی در اطراف تئاتر شهر گفت و ادعا کرد که حصار‌کشی خواسته هنرمندان است و شهرداری موافق این کار است و حتی قرار است با آن‌ها همکاری کند. روزنامه «پیام‌ما» یک روز بعد از این گفته با چند فعال هنرهای نمایشی و گیتی اعتماد معمار و شهرسازی شهیر ایرانی گفت‌وگو کرد و نظر اعضای شورای شهر تهران را هم جویا شد. در آن گزارش امید طاهری، منتقد تئاتر و نمایشنامه‌نویس که در فضای اینستاگرامش از حدود ۸۰ فعال حوزه نمایش پرسیده بود که آیا با حصارکشی اطراف تئاتر شهر موافقند یا نه در این گزارش گفته بود: «تئاتر شهر باید حضور بی‌واسطه در شهر داشته باشد، گیریم که شبانه چند معتاد هم شبانه بیایند و آنجا آتش روشن کنند، یعنی توان دور کردن این افراد وجود ندارد؟ پس چرا در آنجا نگهبان و دوربین مدار بسته وجود دارد؟ حتما باید حصاری که ما نمی‌دانیم چیست، بتن است یا سیم خاردار در آنجا کشیده شود؟ دسترسی مردم از آنجا قطع شود و آنجا هم مانند تالار وحدت به یک فضای لاکچری تبدیل شود؟» او همچنین از راه‌های دیگری که می‌تواند برای حفظ حرمت تئاتر شهر لحاظ شود نام برده بود و تاکید کرده بود: «اگر می‌خواستند می‌توانستند امنیت آنجا را حفظ کنند، آنجا کیوسک نگهبانی است، تئاتر شهر نگهبانی دارد، حتی می‌توان نور آنجا را تامین کرد. به قول اصغر نوری آنجا می‌توان دائم تئاتر اجرا کرد اگر اینجا به یک فضای پویا تبدیل شود، مانند روزهای جشنواره تئاتر شهر فجر در آن مدام تئاتر اجرا شود، اصلا دیگر در آن نگرانی برای وجود کارتن‌خواب و ایجاد بزه وجود ندارد.» گیتی اعتماد، معمار و شهرساز برجسته ایرانی هم به «پیام‌ما» گفته بود که تا مسئولان مشخص نکرده‌اند که دقیقا قرار است چه اتفاقی برای تئاتر شهر رقم بخورد، او که یکی از منتقدان اصلی نرده‌های تئاتر شهر در گذشته اعلام کرد که مشکل تئاتر شهر با حصار حل نمی‌شود و این کار به نوعی پاک کردن صورت مسئله است، زیرا تا وقتی مشکلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه وجود داشته باشد، حصار دردی را دوا نمی‌کند. فعالان مدنی می‌گویند، یک فضای عمومی نباید از دسترس همگان خارج شود و دسترسی به آن صرفا به جامعه تئاتری داده شود.

موافقان حصارکشی پای پیشکسوتان را وسط کشیدند

این روزها اما موافقان حصارکشی پای هنرمندان و پیشکسوتان تئاتر را پیش کشیده‌اند. علی نصیریان هنرمند پیشکسوت تئاتر و سینما گفته است: «محوطه پیرامون تئاتر شهر که جزء حریم این بناست و مربوط به شهر نیست خیلی ولنگ و باز است و افراد مختلف می‌توانند به آنجا بیایند و هزار کار و حتی کارهای خلاف انجام دهند. تئاتر شهر، تئاتر رسمی و مهم شهر تهران و سمبل کار فرهنگی و هنری در پایتخت ایران است، صحیح نیست که وضعیت تئاتر شهر این‌گونه باشد. وقتی به تماشای تئاتر یا اپرا در کشورهای دیگر می‌رویم، می‌بینیم که چقدر در نگهداری و محافظت آن بناها اهتمام شده در صورتی که ما اصلا به این موضوع در خصوص تئاتر شهر توجه نمی‌کنیم. من خدمت شهردار محترم تهران ارادت دارم و ایشان در موارد متعدد به ویژه فوت همسرم به من محبت داشته است. به همین دلیل استدعا می‌کنم، دستور بدهند حریم تئاتر شهر مشخص و به حریمش رسیدگی شود تا این مجموعه محفوظ بماند» رضا بابک دیگر هنرمندی بود که در گفت‌وگو با ایسنا از ایجاد حریم برای تئاتر شهر دفاع کرد و گفت: «از هیچ کمک و حمایتی برای بسامان شدن وضعیت پیرامون این بنای فرهنگی هنری دریغ نمی‌کند.» او همچنین از وضعیت پارک مجاور تئاتر شهر نیز انتقاد کرده و گفته است: «اسم پارک مجاور تئاتر شهر، پارک دانشجوست، ولی عملا به پارک معتادان و دیگر اقشار مساله‌دار تبدیل شده و این هیچ برازنده تئاتر شهر نیست که اطرافش چنین وضعیتی داشته باشد.»او اظهار نظر دیگری نیز داشته و تاکید کرده حل مشکلات پیرامون تئاتر شهر ریشه‌ای است و نیازمند بهبود وضعیت اقتصادی و برقراری عدالت اجتماعی است اما «تا زمانی که نمی‌توانیم مسائل را به شکل بنیادین حل کنیم، لازم است با ایجاد حریمی متناسب با هویت تئاتر شهر از این مجموعه مراقبت و محافظت کنیم.»
هنرمندان پیشکسوت اما در حالی از حفظ حریم تئاتر شهر سخن می‌گویند که در مصاحبه مدیر کل هنرهای نمایشی به وضوح از عبارت حصارکشی استفاده شده است. اما تعیین حریم هم شاید عبارت درستی نباشد، زیرا در چند سال اخیر به قول طاهری، با ساخته شدن مجموعه فرهنگی و مذهبی و مترو حریم تئاتر شهر از بین رفته است.

شورای شهر موافق حصارکشی تئاتر شهر نیست

اعضای شورای شهر تهران به عنوان یکی از اصلی‌ترین افراد در بدنه مدیریت شهری با حصار کشی موافق نیستند، آن‌ها برخلاف هنرمندان پیشکسوت تئاتر شهر را متعلق به تمام شهر می‌دانند و برای گفته خود توجیهاتی دارند. حجت نظری، سخنگوی کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران پیش از این به «پیام‌ما» گفته است که شهرداری منطقه ۱۱ هیچ ردیف بودجه‌ای برای حصارکشی پیرامون تئاتر شهر در نظر نگرفته است و اگر هم بخواهد که از محل دیگری برای آن هزینه کند، قطعا شورا با آن موافق نیست. به عقیده نظری حصارکشی با شعار شهرداری تهران یعنی تهران شهری برای همه تضاد دارد: «ما نباید فضای شهری را طبقاتی کنیم و بخشی از فضای شهر را برای قشر مشخص ایزوله کنیم و مانع حضور همه شهروندان شویم این اتفاق در تضاد با شعار شورای پنجم و همین‌طور شعار شهردار تهران جناب آقای دکتر حناچی است. اساسا نمی‌شود ما بخشی از شهر را که سالیان طولانی همه شهروندان می‌توانستند در آن حضور داشته باشند و در کنار آن قدم بزنند را محدود کنیم و ورود همه شهروندان را به آن ممنوع کنیم و متعاقبا شعار دهیم که تهران شهری برای همه تهرانی‌هاست.» او همچنین حصار کشی در شرایط فعلی را پیام مثبتی برای جامعه ندانست: « با وقوع چنین اتفاقی ممکن است که جامعه تصور کند که آدم‌های شناخته شده‌ای که در بسیاری مواقع در سختی‌ها در بلایای طبیعی و حوادث کنار مردم بودند و حرف مردم را زدند، زمانی که آسیب اجتماعی به فضای مربوطه‌شان نزدیک شده ترجیح دادند که خودشان را از باقی جامعه جدا کنند تا این آسیب‌ها را نببینند. به هیچ وجه فکر نمی‌کنم که این طبقاتی کردن موضوعات و جداسازی‌ها پیام خوبی برای جامعه داشته باشد و همچنین واکنش مثبتی هم از سوی شهروندان به دنبال داشته باشد.» بعد از این اظهارنظرات این بار نوبت به سخنگوی شورای شهر تهران رسید که ادعا کرد حصر تئاتر شهر تیر خلاص به قلب فرهنگی پایتخت است. علی اعطا گفته بود: «نمی‌شود از یک سو، شعار ساماندهی ولیعصر و ثبت جهانی آن را مطرح کرد اما از سوی دیگر به تنگ تر کردن عرصه عمومی بلافصل آن چراغ سبز نشان داد؛ این‌ها با هم نمی خواند اخیرا زمزمه حصر تئاتر شهر شنیده می‌شود و گاهی برای توجیه موضوع هم از تعابیر زیباتری مثل تعیین حریم استفاده می‌شود.» او تاکید کرد که هیچ اقدامی برای محصور کردن و محدود کردن دسترسی آزادانه شهروندان قابل قبول نیست و شخصا با هر نوع تحدید عرصه عمومی به هر بهانه مخالفم.
اعطا گفت: اگر بحث ایمنی و امنیت مجموعه است، مگر در شهرهای توسعه یافته چه کار می‌کنند؟ چرخ را لازم نیست از ابتدا اختراع کنید؛ اگر دستگیره در یک ساختمان ارزشمند در وسط یک پارک به سرقت رفت، باید پارک را حصار کشی کرد؟ او با بیان اینکه اینها املاک خصوصی نیستند، تاکید کرد: فضاهای عمومی می‌تواند به بخشی از عرصه عمومی و فضای شهری تبدیل شود و کیفیت فضای شهری را برای عموم افزایش دهد.
موافقان و مخالفان حصارکشی کنش‌هایشان را بر سر تئاتر شهر ادامه دادند، مدیرکل هنرهای نمایشی گفته بود که تا پایان سال باید حصارکشی انجام شود، حصاری که هنوز جزئیاتش معلوم نیست.

در حق زنان و اهل سنت کوتاهی‌هایی شده است

معاون اول رئیس جمهوری با تاکید بر این‌که اهل سنت همواره در کنار انقلاب بوده‌اند و دولت مکلف است مسایل آن‌ها را حل کند، گفت: در کردستان هم به پاسخ مقام معظم رهبری به نامه مولوی عبدالحمید اشاره کردم که فرمودند مردم ایران بدون توجه به مذهب و قومیت در حقوق و مسئولیت هیچ تفاوتی ندارند و تنها موضوع برای کسب مسئولیت شایستگی مدیریتی است، قبول دارم که در حق اهل سنت و زنان کوتاهی‌هایی شده است.
به گزارش ایسنا، اسحاق جهانگیری در دیدار با نخبگان، جوانان، برگزیدگان و فعالان سیاسی اجتماعی و فرهنگی استان گلستان، گفت: استان گلستان می‌تواند با تکیه بر این ظرفیت‌ها به خصوص با اتکا به نیروی انسانی کارآمد و زبده مسیر توسعه استان را هموار کند. معاون اول رئیس‌جمهور افزود: بخشی از وظایف مرتبط با توسعه استان بر عهده دولت، مجلس و نهادهای حاکمیتی و بخش زیادی از آن بر عهده خود مردم و مدیران استان است تا راهکارها و تدابیر لازم را پیدا کرده و مسئولان کشور را به این سمت وادار به حرکت کنند تا توسعه استان محقق شود.
جهانگیری با تأکید بر این‌که کشوری در مسیر توسعه پیش می‌رود که متکی به سرمایه اجتماعی باشد، خاطرنشان کرد: سرمایه اجتماعی یعنی افزایش اعتماد مردم به حکومت و نخبگان کشور. امید به آینده، محرکی جدی برای توسعه است و دشمنان ملت ایران در سال‌های اخیر با شرایطی که برای کشور به وجود آوردند تلاش کردند امید به آینده را در میان مردم از بین ببرند.
جهانگیری با اشاره به این‌که تیم جدید آمریکا نیز صراحتاً اعلام می‌کند فشار حداکثری علیه ملت ایران شکست خورده است، تصریح کرد: عده‌ای در بیرون از کشور و برخی افراد ناآگاه از داخل کشور در این سال‌ها سعی کرده‌اند مشکلات را آنچنان برای ملت ایران بزرگ جلوه دهند که ملت تصور کند آینده روشنی پیش روی خود ندارد. معاون اول رئیس‌جمهور افزود: خارجی‌ها تلاش کردند القا کنند مردم با جمهوری اسلامی‌ایران آینده روشنی ندارند و مخالفان داخلی دولت نیز این‌گونه القا می‌کردند که با این دولت آینده خوبی پیش روی مردم نخواهد بود. جهانگیری ادامه داد: مخالفان داخلی مرتکب اشتباه بزرگی شدند و ناخواسته در این امر با دشمن همصدا شدند و به امید و اعتماد ملت ایران آسیب زدند.
معاون اول رئیس‌جمهور با تأکید بر این‌که وظیفه امروز نخبگان این است که برای ملت ایران افق‌گشایی کنند، تصریح کرد: ‌نخبگان باید با ساز و کارها و اقدامات لازم آینده‌ای امیدوار کننده برای ملت ایران ترسیم کنند که افق مناسبی پیش روی ایران گشوده شود زیرا وقتی مردم به آینده امیدوار باشند قادر خواهیم بود از همه بحران‌ها عبور کنیم. جهانگیری با اشاره به این‌که اگر نگوییم پیشرفت کشور در این دوره نسبت به دولت‌های گذشته بیشتر بوده، کمتر هم نبوده است، گفت: این جفا به مدیران کشور است که کسی فکر کند ما کاری می‌توانستیم در این دولت انجام دهیم و از آن دریغ کرده‌ایم.
جهانگیری با تاکید بر این‌که اهل سنت همواره در کنار انقلاب بوده‌اند و دولت مکلف است مسایل آن‌ها را حل کند، گفت: در کردستان هم به پاسخ مقام معظم رهبری به نامه مولوی عبدالحمید اشاره کردم که فرمودند مردم ایران بدون توجه به مذهب و قومیت در حقوق و مسئولیت هیچ تفاوتی ندارند و تنها موضوع برای کسب مسئولیت شایستگی مدیریتی است، قبول دارم که در حق اهل سنت و زنان کوتاهی‌هایی شده است. معاون اول رئیس‌جمهور بر تلاش دولت برای افزایش حقوق زنان در پست‌های مدیریتی و استفاده از ظرفیت سمن‌ها و سازمان‌های مردم نهاد تاکید کرد و گفت: در خصوص آسیب‌های اجتماعی نیز که موضوعی جدی است سازمان‌های مردم نهاد حضور و فعالیت جدی داشته باشند.
جهانگیری همچنین با اشاره به موفقیت و یا عدم موفقیت دولت گفت: تا جایی که می‌توانیم باید برای حل مشکلات در صحنه باشیم حتی اگر بتوانیم به میزان کمی موثر باشیم، نمی‌توانیم کشور و مردم را رها کنیم، باید از آبرو و توان خود هزینه کنیم؛ آبروی ما باید فدای مردم بشود. دولت در مجموع در حد توانش در این زمینه تلاش کرده و با توجه به شرایط موفق بوده است.

مواجهه با سکوت

مواجهه با سکوت نام کتابی است که علیرضا امیر حاجبی ترجمه کرده و نشر اتفاق آن را منتشر کرده است. کتاب ترجمه روانی دارد و مجموعه مقالاتی است از آهنگساز ژاپنی تورو تاکه ‌میتسو که در 1996 درگذشته است. او در کارنامه خود آهنگسازی چندین اثر سینمایی از جمله آشوب کوروساوا را عهده‌دار بوده است. امیر حاجبی در مقدمه‌ای می‌نویسد تمام حرف تاکه میتسو خواسته‌های بشری بوده، او تاکه میتسو را موسیقیدانی می‌داند که با طبیعت پیوندی عمیق برقرار کرده بود و طبیعت الهام بخشش بود. تاکه میتسو در این کتاب از اوقات تنهایی خود و پیاده‌روی در حاشیه شهر می‌نویسد. از جان کیج می‌نویسد که عمیقا خود را تحت تاثیر آن می‌بیند. ولی آنچه بسیار در این نوشته‌ها به چشم می‌خورد توجهی است که این آهنگساز به طبیعت داشته است. از جمله این نوشته‌های کوتاه مردم و درخت است. می‌نویسد: چند روز قبل از مرگ کنزو ناکاجیما او در حالت نیمه هوشیاری به خانواده‌اش گفت که بعد از مرگ دو ماه درون آن درخت خواهم ماند. درختی بلند قامت در شمال غربی حیاط خانه‌اش بود. میتسو همواره از پخش شدن و انتشار تخم گیاهان در سراسر جهان شگفت‌زده ‌شده است. او اکالیپتوس را که گیاهی بومی استرالیاست مثال می‌زند. وقتی گیاهی از منطقه بومی خود جدا شده و به دور دست‌ها می‌رود تغییر شکل داده و الگوی رشد متفاوتی پیدا می‌کند. دقیقا مانند موضوعات مربوط به تغییرات فرهنگی و زیستی، مقولاتی که از مفهومی آغاز می‌شوند که ماریا ریلکه ادیب بزرگ اتریشی آن را جهان فضای درونی می‌نامد و شاعر فرانسوی فرانسیس پونژ راجع به آن نوشته: ما فکر می‌کنیم گیاهان ثابت بر جای خود ایستاده‌اند اما بعد متوجه می‌شویم تغییراتی واضح در گیاه به وجود آمده است و اعضای آن تکثیر شده‌اند، هویت همان است که بود اما شکل جدیدی یافته است… .
توصیه می‌کنم این کتاب نازنین را بخوانید.

تبعات آبگیری سد ژاوه

در کنار تمام تبعاتی که آبگیری سد ژاوه سنندج به دنبال دارد، نگرانی‌هایی در زمینه آلودگی‌های خاک در این منطقه مطرح است که می‌توان آن را جزء اثرات بلند مدت این آبگیری غیراصولی دانست. آلودگی‌هایی که در آب رودخانه‌هایی که مخزن سد را تغذیه خواهند کرد، وجود دارد که اگر در بخش کشاورزی مورد استفاده قرار گیرد، تبعات جبران ناپذیری خواهد داشت. از آنجا که یکی از مهمترین اهداف ساخت این سد انتقال آب به دشت‌های مناطق شرقی کردستان از جمله دشت دهگلان است، حدود 7 هزار هکتار از اراضی این منطقه قرار است در آینده با آبی که از سد ژاوه تامین خواهد شد، آبیاری شوند. با توجه به وجود فلزات سنگینی مثل کادمیوم [از فلزات سمی، خطرناک و سرطان‌زای موجود در طبیعت است] در این آب، این نگرانی وجود دارد که این عنصر در بلند مدت خاک اراضی کشاورزی منطقه را آلوده کند. این آلودگی تبعاتی به دنبال دارد. خاک این منطقه آهکی است و با توجه به شرایطی که وجود دارد، عنصر روی در آن کم است، فلز کادمیوم به لحاظ فیزیکی و شیمیایی تشابه بسیاری با فلز روی دارد. این عنصر اگر در خاک انباشته شود، گیاه به اشتباه به جای فلز روی، کادمیوم را جذب می‌کند و باعث می‌شود که گیاه به لحاظ سلامت زیر سوال رود و مصرف کننده را دچار مشکلات عدیده و بیماری کند. محصولی که از این خاک برداشت می‌شود می‌تواند آلوده به فلز کادمیوم و عوامل میکروبی باشد و چنانچه مصرف کننده از این محصول استفاده کند، دچار مشکلات متعدد شده و تبعات آن گریبانگیر جامعه خواهد شد. علاوه بر تمام این موارد، آلودگی خاک سلامت نیروهای انسانی را به عنوان بزرگترین سرمایه‌های بخش کشاورزی که در زمین‌های زراعی مشغول کار هستند هم تهدید می‌کند. علاوه بر آلودگی خاک، این آلاینده‌ها بر کیفیت آب‌های زیرزمینی هم اثر می‌گذارد و با عبور از خاک می‌تواند به آبهای زیرزمینی راه پیدا کند. در این شرایط علاوه بر فلزات سنگین خطرات آلودگی‌های میکروبی و عوامل بیماری‌زا که از این آب می‌تواند به منابع آبهای زیرزمینی در دشت‌های شرقی انتقال پیدا کند هم وجود دارد. مخالفت با آبگیری سد ژاوه در شرایط فعلی به این دلیل است که با توجه به تبعات متعدد آبگیری و انتقال آب روی خاک و آب منطقه، بهتر است پیش از هر اقدامی برای رفع آلاینده‌ها اقداماتی صورت گیرد.

مرگ درکمین میش‌مرغ‌های بوکان

با مشاهده آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان در بوکان، جان کمتر از چهل میش‌مرغ بازمانده در زیستگاه‌های این شهر به خطر افتاده است. در حالی که شمار پرندگان مهاجر تلف‌شده از «بوتولیسم» در میانکاله و خلیج گرگان رقم 17 هزار را رد کرده، شیوع بیماری دیگری در نزدیکی زیستگاه سنگین‌ترین پرنده قادر به پرواز جهان، این پرنده در حال انقراض را تهدید می‌کند. سازمان دامپزشکی می‌گوید کانون آنفلوآنزا را مهار کرده اما کارشناسان محیط زیست نگران‌اند و می‌گویند در صورت شیوع این بیماری در جمعیت‌های بازمانده میش‌مرغ بوکان، باید انقراض محلی این گونه را اعلام کردخطر آنفلوآنزا جدی است. آن‌قدر که شیوع آن در باغ پرندگان قم در هفته‌های گذشته باعث شد همه گونه‌های ارزشمند این مرکز را معدوم کنند. در حالی که بیشتر از یک سال از تاخت‌و‌تاز کرونا و خطر آن برای بشر و البته گونه‌های جانوری می‌گذرد، ویروس آنفلوآنزا زمستان سختی را برای پرندگان تالابی، گونه‌های شاخص و همچنین مرغداری‌ها رقم زده است. یک هفته پیش رئیس سازمان دامپزشکی کشور اعلام کرد برای مقابله با آنفلوانزای پرندگان ۱.۴ میلیون قطعه طیور معدوم شده است. ویروس پرنده‌کش که خطرش برای سلامت انسان‌ها هم محرز شده، پاییز امسال به تالاب میقان اراک رسید و رفته‌رفته در سدی در اردبیل و تالاب‌های مازندران هم مشاهده شد و چند هفته بعد مرگ‌و‌میر به پایان رسید. اما شواهد و هشدارهای تازه سازمان دامپزشکی نشان می‌دهد، خطر همچنان برقرار است و این بار باید نگران میش‌مرغ‌ها بود.

بوکان در وضعیت قرمز هشدار

بر اساس آمارهای رسمی اکنون کمتر از 40 میش‌مرغ در زیستگاه‌های بوکان باقی مانده است. مهدی نبیان، مدیر پروژه میش‌مرغ به «پیام‌ما» می‌گوید:« این نگرانی را از قبل پیش‌بینی کرده بودیم. اما خوشبختانه تا امروز میش‌مرغ درگیر بیماری نشده است. نگرانی ما از شیوع بیماری در روستای ترکمن‌کندی بود که در نهایت باعث شد 35 مرغ خانگی این روستا به دلیل بیماری آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان معدوم شود. این روستا البته فاصله خوبی تا زیستگاه میش‌مرغ دارد و با این روند معدوم‌سازی و دفن بهداشتی، به نظر می‌رسد که مشکل حل شده است. با این همه اکنون سطح هشدار در حد قرمز است و همه مسئولان شهرستان پای کار آمده‌اند. آن‌ها به خوبی به اهمیت این گونه واقف هستند.» به گفته او نگرانی‌ها سبب شده با تصمیم مسئولان شهری، دامپزشکی و جهاد‌کشاورزی هفته بازار طیور تا اطلاع ثانوی تعطیل شود تا بیماری امکان بروز مجدد نداشته باشد و دامن جمعیت کوچک میش‌مرغ را نگیرد. «دو سال پیش هم باز این شهر کانون بیماری آنفلوآنزای پرندگان شده بود و مسئله به همین شکل حل‌و‌فصل شد.» از طرف دیگر این احتمال مطرح شده که کود مرغی باعث انتقال این بیماری میان طیور شده باشد. «ما به کود مرغی مشکوک هستیم. زیستگاه میش‌مرغ زمین‌های دیم‌زار گندم است و کود مرغی آنجا استفاده نمی‌شود و این تهدید به صورت بالفعل متوجه میش‌مرغ‌ها نیست اما به صورت بالقوه می‌تواند یک تهدید محسوب شود و ما باید کاملا به هوش باشیم و تماس نزدیک با کارشناسان دامپزشکی داشته باشیم تا با کوچکترین گزارش مجددی از بیماری سریع وارد عمل شویم که گسترش پیدا نکند.» او با بیان این موارد اضافه می‌کند: «من معتقدم اگر یکی از میش‌مرغ‌های ما درگیر شود، کل جمعیت را از دست خواهیم داد.»

بیماری مهار شد

امید خلیل‌زاده، مدیرکل دامپزشکی آذربایجان‌غربی دیروز خبر داد که کانون بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان در بوکان مهار شده است. او در توضیح گفت: «کانون بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان در شهرستان بوکان در کمتر از ۲۴ ساعت توسط اکیپ‌های واکنش سریع شناسایی، مهار و مختومه‌سازی شد. با اعلام تلفات در یکی از خانوار‌های روستای ترکمان کندی در شهرستان بوکان بلافاصله با اعزام اکیپ‌های واکنش سریع دامپزشکی اقدامات قرنطینه و تشخیص بیماری در کمتر از یک روز انجام یافت.»
به نقل از روابط‌عمومی این اداره کل در قالب برنامه رصد و پایش بیماری اقدامات مورد‌نیاز در شعاع‌های اپیدمیولوژیک بیماری بر اساس برنامه ملی کنترل بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان این بیماری در روستای ترکمن‌کندی مهار و مختومه‌سازی در عرض ۲۴ ساعت در روز پنجشنبه ۷ اسفند ۹۹ توسط اکیپ‌های واکنش سریع دامپزشکی انجام گرفت.
با این همه مدیرکل دامپزشکی استان با بیان اینکه وضعیت بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان در داخل استان کاملا مهار و مدیریت شده است، از مرغداران خواست که به اطلاعیه‌های بهداشتی در خصوص بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان توجه کنند و هرگونه کاهش تولید و کاهش مصرف و تلفات را به دامپزشکی اطلاع دهند. خلیل‌زاده همچنین از روستائیان در سطح استان درخواست کرد در صورت مشاهده هرگونه تلفات در طیور روستایی مراتب را به نزدیکترین شبکه دامپزشکی گزارش کنند.

کمی نگرانیم

آوات بازیار، رئیس اداره محیط زیست بوکان به «پیام‌ما» می‌گوید که موضوع شیوع آنفلوآنزا برای میش‌مرغ خیلی جدی نیست. «این بیماری تا 95 درصد بر جمعیت این پرندگان اثری ندارد. کانون بیماری با زیستگاه زمستانه آن‌ها فاصله دارد.
به علاوه که در سنوات گذشته هم شهرستان با کانون‌های بیشتری درگیر بوده اما تلفاتی در میش‌مرغ‌ها مشاهده نشده است. تاثیر ندارد چون طول پرواز آن‌ها و مسیر تغذیه‌شان به سمت کانون نیست و رفت‌و‌آمدی به آنجا نیست.
این 5 درصد نگرانی هم برای این است که احتمالا به دلیلی غیرمستقیم بیماری به یکی از زیستگاه‌ها بیاید.» مسئولان دامپزشکی هم همین را می‌گویند و توضیح می‌دهند که کانون مورد نظر به موقع ایزوله شده و با دستورالعمل بهداشتی امحا شده‌اند.
بازیار ادامه می‌دهد: ‌«روستایی که بیماری در آن دیده شده ترکمن‌کندی است. اینجا کانون شناخته شد. دامپزشکی و جهاد‌کشاورزی هم نمونه‌برداری کردند و وقتی مثبت شد ما هم وارد ماجرا شدیم. مرغ‌های خانگی روز پنج‌شنبه معدوم شدند و بعد از آن دیگر تلفات نداشتیم. اما اگر در روستای حاشیه زیستگاه میش‌مرغ تلفات داشته باشیم، آن زمان نگرانی ما دو چندان می‌شود. اما کانونی مشاهده نشده است. »
برای پیشگیری چه اقداماتی انجام شده است؟ رئیس اداره محیط زیست بوکان چنین توضیحی می‌دهد: «شیوع آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان موضوع حساسی است و هر سال اول پاییز برنامه می‌گذاریم و گشت‌های مشترک با دامپزشکی هر هفته برقرار است. خودمان هم همیشه گشت داریم و پایش می‌کنیم و اگر مشاهدات مرگ و میر داشته باشیم و به بیماری مشکوک باشیم، آزمایش می‌کنیم و اگر مثبت بود، وارد اقدامات عملی می‌شویم. این اقدامات همیشگی و هر ساله ماست.
با این اوصاف این بار چندان جای نگرانی وجود ندارد.» او همچنین می‌گوید در این سال‌ها به طور مداوم با کشاورزها صحبت شده تا به خصوص در فصل جوجه‌آوری هوای میش‌مرغ‌ها را داشته باشند. «ما در راستای آموزش جوامع محلی و جلب همراهی آن‌ها برای حفاظت از جمعیت میش‌مرغ‌ها خیلی وقت است کار می‌کنیم. با کشاورزها هم صحبت کرده‌ایم که زمان دروی زمین آشیانه‌ها تخریب نشوند.
اجازه نمی‌دهیم شب‌ها در آشیانه‌ها با ماشین کمباین کار کنند تا مبادا جوجه‌ها و تخم‌ها از دست بروند. به روستاییان بارها آموزش داده شده و دانش‌آموزان هم در کلاس‌های آموزشی اهمیت میش‌مرغ را آموزش دیده‌اند. برای آن‌ها فیلم به نمایش گذاشته‌ایم و مساجد هم پای کار آمده‌اند. حتی با امام جمعه بوکان هم صحبت کردیم تا در سخنرانی‌ها درباره اهمیت این گونه به مردم بگوید. از طرف دیگر تشکل‌های زیست محیطی هم وارد فاز عملیاتی شده‌اند. آن‌ها هم برای فرهنگ‌سازی کار می‌کنند.»
به گفته بازیار برنامه عمل برای میش‌مرغ تهیه شده است و یک دهه است که زیستگاه این گونه در بوکان در حال رصد مدام است اما تهدیدهای مختلف سبب شده جمعیت این گونه رشدی نداشته باشد.
«مسئله کشاورزی، عوامل انسانی و ژنتیکی باعث شده جمعیت میش‌مرغ‌های بوکان در یک سطح بماند و تغییر چندانی نکند. جمعیت میش‌مرغ‌های بوکان بین 30 تا 40 قطعه است و در این سال‌ها رشد جدی نداشته است.»

ناچاریم محدودیت ها را ماه‌ها ادامه دهیم

رئیس‌جمهور گفت: هر اندازه که بتوانیم واکسن تهیه می‌کنیم. مردم می‌دانند وضعیت واکسن امروز مشابه ماسک در اوایل این بیماری است. امروز آن شرایطی که برای تهیه ماسک وجود داشت، در دنیا برای واکسن پیش آمده است. به گزارش ایسنا، حجت‌الاسلام و المسلمین حسن روحانی در پنجاه و نهمین جلسه ستاد ملی مدیریت بیماری کرونا، گفت: «همه دوست داریم شب عید، شب‌های آرامی برای مردم بسیار عزیز ما باشد و برای کسی مصیبتی پیش نیاید و همه خانواده‌ها بتوانند این ایام را در چارچوب همه رسومات و سنت‌هایی که بوده، البته نه به شکل سابق، برگزار کنند. در عید رفت‌و‌آمد مردم و سفر حتی اگر دچار موج چهارم نباشیم و شرایط عادی باشد، باز هم همه باید مراعات کنند.» روحانی ادامه داد: «اگر دچار موج چهارم نشویم باز هم همه باید مراعات کنیم. عید امسال چیزی مشابه عید پارسال است. شاید از نظرهایی باید بیشتر از پارسال مراعات کنیم.»
روحانی در ادامه گفت که واکسیناسیون در کشور آغاز شده و شرایط در هفته‌های پیش رو، هم برای کادر درمان در سراسر کشور و هم برای افراد مسن یا بیماران زمینه‌ای بهتر می‌شود: «تمام توان دولت برای خرید واکسن امروز متمرکز است و در کل شرایط ما به‌گونه‌ای است که هر مقدار بتوانیم واکسن مورد‌نیاز را تهیه می‌کنیم.» روحانی گفت: «مردم می‌دانند واکسن امروز مشابه ماسک در اوایل این بیماری است. چه طور مسیر هواپیماها را عوض می‌کردند و ماسک‌ها را در فرودگاه‌ها می‌گرفتند. امروز آن شرایطی که برای تهیه ماسک وجود داشت، در دنیا برای واکسن پیش آمده است.» رئیس‌جمهور گفت: امروز شرایطی که برای واکسن در دنیا پیش آمده یک امتحان بزرگ برای همه دنیاست. کشورهایی که پیشرفته و پولدار هستند و امکانات دارند می‌خواهند همه واکسن‌ها را به کشور خودشان بیاورند و سریع واکسیناسیون را در کشور خود انجام دهند. روحانی در بخش دیگری از سخنانش گفت: «برای انجام واکسیناسیون ماه‌ها زمان لازم داریم. ممکن است شش ماه طول بکشد تا همه واکسن بزنند. در این مدت چاره رعایت دستورالعمل‌های بهداشتی به عنوان اصل اساسی است. همان اصولی که قبلا مورد تاکید ما بوده است؛ یعنی اقدامات بهداشتی، امکانات پایشی و تست تشخیصی که باید روزانه افزایش پیدا کند و به جای بستری شدن بیمار با شرایط سرپایی درمان شود.»
او گفت: «ناچار هستیم محدودیت‌ها را تا ماه‌ها، سال آینده، شاید کل سال آینده ادامه دهیم. اقدامات تنبیهی هم لازم است.»

تهران رنگارنگ از نگاه همسایه

شاید بهترین تعبیر برای سفرنامه‌ها همان شعر مولانا باشد که می‌گوید «هرکسی از ظن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من» بسیار پیش آمده که در سفر به شهری آن را با زادگاه خود مقایسه کنیم و در ذهنمان به آن صفت تفضیلی بدهیم، مثلا بگوییم تهران از اصفهان آلوده‌تر است یا پکن از توکیو شلوغ‌تر است. وقتی از ویژگی‌های شهر مقصد حرف می‌زنیم، شاید شهروندان ساکن در آن تصور کنند که همه چیز به سیاهی یا سفیدی تعاریف ما نیست، مساله‌ای که به نگاه اولیه ما و جایی که از آن آمده‌ایم بر می‌گردد اینجاست که شعر مولانا به کارمان می‌آید. مانند همین اتفاق در سفرنامه پیش رو هم رخ داده است. نیلوفر ابراهیمی، پزشک و نماینده مجلس افغانستان چندی پیش به ایران سفر کرد و تهران را در مقایسه با کابل شهری امن و زیبا دانست که مردمش آگاه‌تر و پیشرفته‌ترند. او بیشتر در مناطق بالای پایتخت تردد کرده و روایت جالبی از گشت‌و‌گذار در مراکز درمانی و متروی تهران دارد. این سفرنامه را زهرا مشتاق، نویسنده و روزنامه‌نگار اجتماعی نوشته که اکنون بخش نخست آن در روزنامه «پیام‌ما» منتشر می‌شود.

 

بدون پاسپورت دیپلمات و مثل یک‌ شخص عادی به ایران سفر کردم و دو هفته تمام میان مردم کوچه و بازار چرخیدم و از احساس عمیق امنیت لذت بردم. دو هفته بدون حتی یک انفجار کوچک. به هیچ کجا نه راکتی پرتاب و نه حتی بمبی منفجر شد. در هیچ فروشگاه و رستورانی هم تلاشی(بازرسی) نبود. چون در هیچ کجا انتحار کننده‌ای نبود. من دو هفته با آسودگی تمام در ایران زندگی کردم و چیزهای جالبی دیدم.
۱۳ میزان سال ۲۰۱۹ است و تهران چندان سرد نیست. حتی می‌شود با یک شولای ساده، بدون کت و پالتو بیرون آمد. ایرانی‌ها به برج میزان، مهر می‌گویند. پاییز شروع شده، اما خبری از باران نیست و‌ آفتاب مفصلی میدان تجریش را روشن کرده. من برای یک آزمایش پزشکی به تهران آمده‌ام. ایرانی‌ها ضرب‌المثلی دارند که می‌گوید خیاط به کوزه افتاد. حالا من که خودم یک پزشک هستم، آمده‌ام ایران تا از وضعیت بیماری خود بیشتر مطلع شوم. البته که در کابل هم پزشک و بیمارستان داریم. من خودم متخصص نسایی و ولایی هستم و سند لیسانس خود را سال ۱۳۸۲ از دانشگاه بلخ گرفته‌ام و سال‌های زیادی در شفاخانه کشم در ولایت بدخشان کار کرده‌ام و بچه‌های زیادی به دنیا آورده‌ام در روزهای سخت جنگ. میان صدای انفجارهای پی در پی و مرگ، که بخش جدایی ناپذیر از زندگی می‌شود. مادرها در بدخشان و همه ولایت‌های دیگر با همین سختی زندگی می‌کنند و در ترس نوزادانی به دنیا می‌آورند که معلوم نیست چه آینده‌ای داشته باشند. برای همین شد که من جگر گوشه‌هایم را به بیرون از افغانستان گسیل کردم تا مبادا جنگ آن‌ها را از من بگیرد. آن‌ها پنج طفل خرد بودند که جدایشان کردیم و رفتند به استرالیا. آن‌ها در آن کوچکی آغوش مادر می‌خواستند. می خواستند چشم باز کنند و مرا ببینند. اما جنگ بود. طالب‌ها بودند. انتحاری‌ها بودند. سرنوشت افغانستان را اصلا با درد نوشته‌اند اما آن طرف‌تر مرز ایران است که مردم با آرامش زندگی می‌کند. درست در همسایگی ما.
هتل هما باید چهار پنج ستاره‌ای داشته باشد. در شمال تهران و حوالی میدان ونک. اعتراف می‌کنم که در این سفر دوست روزنامه‌نگاری نداشتم که مرا به جاهای فقیر‌نشین ببرد و مثلا زندگی حاشیه‌نشین‌ها را نشانم بدهد. میزبانم مرا هر کجا که برد، جاهای خوب و مردمان متمول ایران بودند. ما چند زن بودیم که به قصد انجام جراحی زیبایی به ایران آمده بودیم. جراحی زیبایی ایران، حرف اول را در منطقه می‌زند. کلینیک‌ها پر از مردها و زن‌هایی بود که برای کارهای زیبایی آمده بودند. هر کاری. از ژل و بوتاکس تا عمل. به نظرم دکترهای خوبی بودند. چون با یک آزمایش خون بیماری مرا تشخیص دادند و کمک کردند مشکلم حل شود. چیزی که در افغانستان تشخیص داده نشد. خب امکانات و تجهیزاتی که در ایران است، ما در افغانستان نداریم. نه فرصتش بوده و نه بودجه‌اش. در عوض هر چیز جنگیده‌ایم و خود را و کشورمان را فرسوده کرده‌ایم. تهران اما در عوض قشنگ است. اما ترافیک بدی دارد. درست مثل کابل. وقت زیادی در ترافیک هدر می‌شود. دوستم گفت خب از مترو استفاده کنید. مترو! چه ایده درخشانی. در سفر به کشورهای دیگر سوار مترو شده بودم، اما در افغانستان از مترو خبری نیست. و متروی تهران، هزار تویی عجیب برای دیدن هر آدمی، هر چیزی است. از پله‌های برقی که به پایین سرازیر می‌شوی، درست در اعماق زمین، به جهان دیگری می‌رسید. یک دنیای مستقل که با قواعد خاص خودش اداره می‌شود. من روی صندلی می‌نشستم و مبهوت زنان فروشنده‌ای می‌شدم که همه چیز برای فروش داشتند. هر چیزی که به هر کجا مربوط می‌شد در بساط یکی‌شان وجود داشت. از درزگیر پنجره تا خودکار و کش‌سر و روغن تقویت‌کننده ناخن تا رژ لب و ریمل و مداد و شانه مو. دوستم می‌گفت هر چیزی که روی زمین پیدا نمی‌کنیم، در زیرزمین قابل پیدا شدن است. راست می‌گفت مترو همه چیز داشت. من خودم کلی چیز از مترو خریدم. از زن‌هایی که از فروشندگی خود راضی به نظر می رسیدند. زیبا و آرایش کرده بودند. موهای بلند و رنگ شده داشتند با دماغ‌هایی که اغلب عمل شده بود. زن‌هایی که شاد به نظر می‌رسیدند و با صدای بلند محصولات خود را معرفی می‌کردند. تنوع میان زن‌های ایرانی حرف اول را می‌زند. هر چه به دور و برم نگاه می‌کنم، هیچ زنی را نمی‌بینم که مانتویش شبیه مانتوی کنار دستی‌اش باشد. مدل و رنگ مانتوها با هم فرق دارد. حتی اگر پنجاه زن دور و برت باشد، می‌شود پنجاه مدل مانتو و کفش مختلف دید. این وفور نعمت است، چیزی که در افغانستان وجود ندارد. در کابل و شهرهای دیگر، هنوز زن‌های زیادی هستند که با برقع بیرون می‌آیند. برقع چادرهای بلند رنگی است که در قسمت جلوی آن حالت توری مانند می‌شود و از آن بیرون را نگاه می‌کنند. در زمان حکومت طالبان زن‌ها بدون برقع و بدون همراهی یک محرم اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. هنوز جاهایی که تحت سیطره طالب‌هاست وضعیت زنان همین طور است. اما در کل و در شهرهای مختلف خیلی از زنان با مانتو بیرون می‌روند یا لباس سنتی ولایت خود را می‌پوشند. حجاب اجباری نیست. اما تقریبا هیچ زنی که سر لخت باشد، دیده نمی شود. چون جامعه به شدت ساختاری سنتی و حتی در ولایت‌های دور دست ساختاری بنیادگرایانه دارد. در عوض در تهران زن‌ها آزادانه می‌روند و می‌آیند. با هرکس که دلشان بخواهد گپ می‌زنند و لباس‌های راحت و قشنگ می‌پوشند. هر بازار و دکانی که وارد می‌شوی فروشنده‌ها چه مرد باشند، چه زن، اهل گپ زدن هستند. نگاه دارند، از مسائل کشور حرف می‌زنند. آگاهی دارند، بحث می‌کنند. من در همین دکان‌ها آدم‌هایی دیدم که بسیار دانش بالایی برای گفت‌و‌گو داشتند و این مرا متعجب کرد. در حالی‌که در افغانستان سطح دکانداران چنین نیست. آن‌قدر بدبختی و گرفتاری دارند که وقت و دانش گفت و گپ ندارند. جلوی کافی‌شاپ‌ها پر بود از دختران و پسران جوانی که همه مد روز لباس پوشیده بودند. قهوه می‌نوشیدند، سیگار می‌کشیدند و با هدفون‌هایی که به گوش داشتند با صدای بلند موسیقی می‌شنیدند. اغلب هم موسیقی غربی. من شخصا گشت ارشاد را ندیدم و پوشش جوانان هم به نظرم مشکلی نداشت. اما من تا این را می‌گفتم، دادشان هوا می‌رفت و از نداشتن آزادی و چیزهای اجباری دیگر. مشکل اینجا بود که من از افغانستان آمده بودم. کشوری که جنگ‌های طولانی همه چیزش را نابود کرده و ناگهان از آن شرایط سخت به جایی پرتاب شده بودم که به زبان من حرف می‌زدند و درست مثل یک بهشت بود. خیابان‌بندی‌های خوب داشت. ماشین‌های مدل بالا، فروشگاه‌های شیک با چراغ‌های روشن پر نور. مردم خوش لباس که آزادانه راه می‌رفتند و خرید می‌کردند. بازار تجریش پر از خوراکی‌های خوشمزه و رنگ به رنگ بود. و انبوهی از مردم که به نظر می‌رسید مشکلی برای خرید کردن نداشتند و من وقتی در گپ‌هایم به این چیزها اشاره می‌کردم مردم اعتراض می‌کردند و می‌گفتند، همه چیز آن‌قدرها هم خوب نیست. ایران نزدیک‌ترین همسایه ماست. هم زبان ما و با اشتراکات فرهنگی بسیار زیاد. مهم‌ترین نقطه مشترک ما زبان و دین است. من خیلی از کشورهای دنیا را رفته‌ام. هر چقدر هم که آنجا احساس آسودگی داشته باشیم، تفاوت زبان اولین توقف و شوک بزرگ است. اما در ایران چنین نیست. نیاز به استفاده از زبان دیگر نبود. ایران برای من بهشت بود چون احساس عمیقی از امنیت را تجربه کردم. احساسی که برای دوستان ایرانی من قابل درک نبود و نمی‌فهمیدند وقتی من از برکت وجود امنیت حرف می‌زنم معنایش چیست.
من تهران را با کابل مقایسه می‌کردم، دو پایتخت در نزدیکی هم. تهران هم مثل کابل ترافیک‌های بدی داشت. اما نظم قابل وجود داشت. پلیس، چراغ‌های راهنمایی و رانندگی و دوربین‌های مدار‌بسته در تمام شهر. حتی فروشگاه‌ها. در کابل ما برای داشتن چیزهای اولیه می‌جنگیم. امنیت که حق همه انسان‌هاست در کشور ما وجود ندارد. کابل از پاییز به بعد دود آلود می‌شود و هر چه به زمستان نزدیک‌تر می‌شویم غلظت این دود چنان زیادتر می‌شود که شهر اصلا دیده نمی‌شود و ماشین‌ها و آدم‌ها در هاله‌ای از دود راه می‌روند و زندگی می‌کنند. چون مثل ایران خانه‌ها لوله کشی گاز ندارد و مردم ناچارند از زغال سنگ استفاده کنند. زغال سنگ بیشتر در نواحی مرکزی کشور است و به شکل سنگ‌های عظیم الجثه راهی شهرها می‌شود خرد می‌شود و فروخته می‌شود. خانواده‌هایی که دستشان به دهانشان می‌رسد زغال‌سنگ مورد‌نیاز سالانه خود را یک جا خرید می‌کنند. اما خانواده هایی هستند که وسع خرید زغال سنگ ندارند و اگر پولی دستشان بیاید می‌خرند در غیر این صورت حتی شده لاستیک و پلاستیک می‌سوزانند. کرسی می‌گذارند و در خانه لباس گرم می‌پوشند. مثل ایران نیست که راحت شعله بخاری را زیاد کنند و حتی در سرما لباس‌های تابستانی بپوشند. چون نرخ انرژی گران است و هر خانواده به پول ایران، تا حدود دو میلیون تومان پول برق می‌دهد. وقتی به کاخ سعدآباد رفتم چرایی افتخار ایرانی‌ها به گذشته‌شان را درک کردم، کاخی با شکوه و انباشته از زیبایی. به خصوص موزه لباس‌های سلطنتی با آن لباس‌های زیبای سوزن دوزی شده و طرح‌های درخشان.

سد ژاوه، تکرار تجربه گتوند

ششم مرداد 1390 بود که عملیات آبگیری «سد گتوند علیا» بلندترین سد خاکی ایران و دومین مخزن ذخیره آب کشور –پس از کرخه- با حضور رئیس‌جمهور وقت آغاز شد. با آبگیری این سد کابوسی برای خوزستان آغاز شد. به رغم تمام هشدارهای کارشناسان، دانشگاهیان و فعالان محیط زیست، درباره عواقب جبران ناپذیر آبگیری این سد، دولت لجوجانه این پروژه را به سرانجام رساند تا فاجعه‌ای را رقم بزند که به «موزه عبرت محیط زیست ایران» شهره شد. حالا چند کیلومتر آن‌سوتر و در کردستان تجربه‌ای مشابه در حال تکرار است. این‌بار فعالان محیط زیست، کارشناسان و دانشگاهیان درباره تبعات محیط زیستی و اقتصادی و اجتماعی آبگیری «سد ژاوه» سنندج هشدار می‌دهند و دولت باز به هشدارها بی‌توجه است و اصرار دارد تا پیش از پایان کار خود، سد را آبگیری کند.

سد ژاوه روی رودخانه سیروان و در محل ‌تلاقی دو شاخه گاوه‌رود و قشلاق احداث شده است. از جمله اهداف احداث آن انتقال آب به شرق استان کردستان (دشت دهگلان و سد سورال) است. هدفی که حالا تبدیل به اتفاقی خطرناک شده است، انتقال آب این سد به شرق کردستان، در شرایط موجود و بدون رفع آلاینده‌های موجود در آب رودخانه‌هایی که سد را تغذیه می‌کنند، در حقیقت حکم انتقال آلاینده‌هایی را دارد که آب و خاک منطقه را تحت تاثیر قرار می‌دهد. دوازده سال پیش وقتی مطالعات مربوط به سد مخزنی ژاوه در کردستان آغاز شد، کارشناسان و فعالان محیط زیست نسبت به آلودگی‌های موجود در آب گاوه‌رود و قشلاق ابراز نگرانی کردند. پاسخ مجریان پروژه به انتقادات درباره وضعیت آلودگی آب رودخانه‌ها این بود که ارتقا ظرفیت تصفیه‌خانه آب سنندج، مشکل را حل می‌کند. اما علیرغم تمام وعده‌ها هنوز ظرفیت این تصفیه‌خانه، افزایش پیدا نکرده است و در همین شرایط وزارت نیرو اصرار بر آبگیری سد دارد. اقدامی که به زعم اساتید دانشگاه و کارشناسان یک فاجعه محیط زیستی را در کردستان رقم خواهد زد.

آبگیری سد در شرایط فعلیتوجیه فنی و منطقی ندارد

سید مختار هاشمی، پژوهشگر انستیتو پژوهش نیوکاسل انگلستان و رئیس شورای سیاست‌گذاری منابع آب و خاک، کمیسیون آب و کشاورزی اتاق بازرگانی سنندج در رابطه با تبعات آبگیری این سد به «پیام‌ما» می‌گوید: «ما مخالف آبگیری سد نیستیم، مخالفت ما با آبگیری در شرایط موجود است. نمی‌خواهیم یک فاجعه محیط زیستی اتفاق بیفتد. می‌گوییم آلاینده‌ها را حذف کنید بعد سد را آبگیری کنید.» هاشمی درباره سابقه وجود آلاینده‌ها در زمان جانمایی سد ژاوه می‌گوید: «در زمان جانمایی هم این مشکل وجود داشت، اما عنوان شد که تا پایان ساخت سد، مشکل را رفع می‌کنیم. اما در شرایط فعلی تصفیه‌خانه آب سنندج ظرفیت کافی برای تصفیه آلاینده‌های موجود را ندارد. از طرفی حالا در پاسخ ما که می‌گوییم با این شرایط نباید سد آبگیری شود، بحث خودپالایی را مطرح می‌کنند. در صورتی که خودپالایی رودخانه زمانی اتفاق می‌افتد که آلاینده‌ها به صورت مقطعی وارد رودخانه شوند، نه به طور مستمر. خودپالایی زمانی می‌تواند مسئله را حل کند که به رودخانه فرصت دهیم تا در مسیر حرکت خود را پالایش کند، اما وقتی به طور مستمر فاضلاب از مبادی مختلف وارد می‌شود، رودخانه قدرت خودپالایی را ندارد» مختار هاشمی در خصوص دلایل و موانع موجود در راه محقق نشده این امر می‌گوید: «مجریان پروژه از ابتدا از وجود آلاینده‌ها باخبر بودند اما عنوان می‌کردند که استان باید این مشکل را حل کند، اما مسئولان استانی هم این مسئله را حل نکردند. تنها پاسخی که برای دلایل محقق نشدن این امر از مسئولان می‌شنویم این است که اعتبارات کافی وجود ندارد، تکنولوژی لازم را نداریم و تحریم هستیم و از این قبیل اظهارات، ما به طور دقیق نمی‌دانیم علت محقق نشدن این امر چیست»
با وجود این‌که تحقق وعده‌های مسئولان برای رفع موانع آبگیری سد سال‌هاست به تعویق افتاده و همچنان شرایط مناسب برای آبگیری آن وجود ندارد، مسئولان وزارت نیرو مصرانه در پی آبگیری سد ژاوه هستند و برداشت مردم منطقه این است که این اصرار از سر آن است که تا پایان کار دولت این پروژه به سرانجام برسد، اما به چه قیمتی؟ چند ماه بیشتر به پایان کار دولت باقی نمانده است، کسی نمی‌داند وزرا و مسئولان دولتی تا چند ماه دیگر چه مسئولیتی خواهند داشت، اما مردم کردستان سال‌هاست در این منطقه زندگی می‌کنند و بعد از این هم ساکن همین منطقه خواهند بود. تبعات این شتاب‌زدگی و لجاجت گریبان‌گیر آن‌ها و نسل‌های آینده خواهد بود. آن‌ها با توسعه در منطقه محل زندگی‌شان مخالف نیستند، بلکه با اقدامی که نگاهی بلندمدت ندارد و دلایل دیگری در پس انجام آن است، مخالف هستند.
هاشمی درباره ارتقا کمی و کیفی تصفیه‌خانه‌ای که قرار بود مشکل آلودگی آب رودخانه را حل کند، می‌گوید: «ساخت این تصفیه‌خانه سال‌هاست در حال انجام است، از سال 75 ساخت آن شروع شده و هنوز به اتمام نرسیده است. حالا هم اعلام شده تا خرداد ماه به اتمام خواهد رسید. اما نکته اینجاست که حتی در صورت تحقق این امر هم این تصفیه‌خانه نمی‌تواند این حجم از روان‌آب و فاضلاب ورودی را تصفیه کند و حجم بالایی بای‌پس خواهد داشت.»
پژوهشگر انستیتو پژوهش نیوکاسل انگلستان درباره تعجیل در آبگیری سد می‌گوید: «نه توجیه فنی برای آبگیری سد در شرایط فعلی وجود دارد و نه توجیه عقلانی و منطقی، وقتی هنوز سیستم آماده نیست چرا این عجله را دارند؟ چه اصراری دارند که سد آبگیری شود در حالی که سه سال بعد سامانه انتقال آب آماده می‌شود؟ این در صورتی است که تمام اعتبارات تخصیص پیدا کند. بعضی در پاسخ این سوالات می‌گویند با این کار دولت را متعهد می‌کنیم که کارها را به سرانجام برساند، اما ما می‌دانیم که دولت با این روش متعهد نمی‌شود. تا چند ماه دیگر دولت جدیدی سرکار خواهد آمد، و خواهد گفت دولت قبل این کار را انجام داده و در زمینه تبعات این اتفاق جوابگو نخواهند بود.» هاشمی درباره زمان تخمینی برای رسیدن سد به شرایط مناسب آبگیری، می‌گوید: « اگر مشکلی پیش نیاید و همه کارها به موقع انجام شود، شاید بتوان گفت در دی ماه سال 1400 شرایط مطلوب برای آبگیری سد ژاوه فراهم شود. اما مسئله اینجاست که آن‌قدر اگر و اما در کار وجود دارد که به نظر می‌رسد حتی تا دی ماه سال آینده هم شرایط مطلوب فراهم نمی‌شود. در این استان با همین اما و اگرها 15 سال است که روی هفت کیلومتر کانالی که برای انتقال آب شرب سنندج ایجاد کرده‌اند پوشیده نشده، کانال هنوز روباز است»
استاد مدعو دانشگاه کردستان معتقد است تبعات آبگیری سد تنها محدود به حوزه محیط زیست و اقتصاد نیست، بلکه تبعات و اثرات بسیار اجتماعی هم به دنبال خواهد داشت. از جمله این‌که چند ماه پیش ارزیابان یونسکو به هورامان آمدند تا پرونده ثبت جهانی این منطقه را بررسی کنند و حالا سوال اینجاست که با انباشت آب آلوده به فاضلاب شهری و صنعتی و روستایی و بوی تعفنی که منطقه را فراخواهد گرفت، آیا می‌توان امیدی به رونق گردشگری هورامان داشت؟ هاشمی درباره اثرات اجتماعی آبگیری سد می‌گوید: «در این آلاینده‌ها فلزات سنگین وجود دارد که بودنشان در آب بر رویش گیاهان تاثیر دارد و در مواد غذایی و محصولات کشاورزی رسوب می‌کند و در نهایت زنجیره غذایی را به خطر می‌اندازد. علاوه بر این خاک منطقه را هم آلوده می‌کند. استفاده از آب این سد در بخش کشاورزی برای سلامت مردم تهدیدی جدی است. از طرفی بوی تعفنی که از آب موجود در مخزن سد می‌شود، بر گردشگری منطقه اثر خواهد گذاشت و مهم‌تر از آن مردم روستا هم دیگر نمی‌توانند در این منطقه زندگی کنند. سرمایه اجتماعی در بخش کشاورزی آسیب می‌بیند. چرا که بعد از چند سال اگر آب فاضلاب مزارع منطقه را آبیاری کند، کسی محصولات کشاورزان را خریداری نمی‌کند. علاوه بر خسارات در زمینه محصول، قیمت زمین کشاورزی کاهش پیدا می‌کند. کشاورزان در بلند مدت از آبگیری این سد با این شرایط، خسارت اقتصادی بالایی را متحمل می‌شوند.»

آبگیری سد در شرایط کنونی به معنی ذخیره فاضلاب است

مطالعات و بررسی‌های انجام شده در دانشگاه کردستان نشان می‌دهد مهم‌ترین مشکل آبگیری سد ژاوه کنترل آلاینده‌های ورودی به این مخزن است. در گزارشی که این دانشگاه از نتایج مطالعات خود منتشر کرده، آمده است: «حتی با فرض ارتقای تصفیه‌خانه فاضلاب شهر سنندج بخش عمده‌ای از پساب‌ها و آلاینده‌ها در رودخانه جاری می‌شوند، از این‌رو حجم عظیمی از مواد آلاینده و ترکیبات فسفر و نیترات، پس از آبگیری وارد مخزن سد ژاوه می‌شوند که بخشی از این مواد در حجم مرده این سد انباشته می‌شود. به عبارت دیگر علاوه بر پتانسیل بالای تغذیه‌گرایی مخزن، قرارگیری بخشی از مواد‌آلی در فاز سپتیک و بی‌هوازی موجبات تخمیر توسط باکتری‌های بی‌هوازی می‌شود که با متصاعد شدن گازهای حاصل از آن، با توجه به قرارگیری مخزن در مسیر تنفس شهر سنندج، بیم آن می‌رود که گازهای مذکور علاوه بر بوی بد ناشی از آن، به صورت مستمر در سطح شهر سنندج و روستاهای مجاور -که همگی از جاذبه‌های گردشگری منطقه هستند- منتشر شود. چنین سناریویی به عنوان یک بحران محیط زیستی در آینده تلقی می‌شود که امکان سکونت در این محدوده را مختل می‌کند.
بنابراین آبگیری سد در شرایط کنونی به معنی ذخیره فاضلاب است و نه تنها نمی‌تواند هزینه‌های ساخت سد ژاوه و بلا استفاده بودن آن را توجیه کند بلکه به خلق بحران بزرگتری خواهد انجامید. حتی اگر برای مدت کوتاهی چنین آب آلوده‌ای ذخیره شود، پاکسازی مخزن ماه‌ها و سال‌ها به طول خواهد انجامید و یا شاید مثل سد گتوند هرگز امکان تخلیه کامل آن فراهم نشود و اگر عزمی برای حل مشکل آلودگی وجود دارد باید قبل از آبگیری سد عملیاتی شود»

مماشات در مقابلیک فاجعه محیط زیستی

سکوت مسئولان استان و نمایندگان مجلس هم در این رابطه جای تامل دارد، کسانی که در نطق‌های خود در زمان کاندیداتوری مجلس، مردم را به بهره‌برداری از این پروژه و حل مسائل آن امیدوار می‌کردند، حالا در مقابل تبعات آبگیری سد برای همان مردم، سکوت کرده‌اند. دیگر مسئولان استان هم به وعده‌ها بسنده می‌کنند. آذر ماه بود که بهمن مرادنیا استاندار کردستان از آبگیری سد ژاوه تا پایان سال خبر داد و گفت: «مشکل فاضلاب سنندج از جمله دلایل به تاخیر افتادن آبگیری سد است و با ارتقا تصفیه‌خانه فاضلاب و قول وزارت نیرو این مشکل برای قطعی شدن آبگیری رفع خواهد شد.» ارتقا تصفیه‌خانه اما به گفته مسئولان استان تا خرداد ماه سال 1400 محقق می‌شود.
اداره کل حفاظت محیط زیست کردستان هم اعلام کرده است با آبگیری سد در زمان تعیین شده موافق است، استدلال اداره محیط زیست کردستان برای موافقت با این اقدام آن است که: «با توجه به این‌که حذف بعضی منابع اصلی آلودگی توسط مجریان طرح از 95 تا 100 درصد پیشرفت فیزیکی برخوردارند و برنامه زمان‌بندی برای حذف کامل، در مدت زمان چندماهه، موجه و عملیاتی است و این اداره کل نظارت و دقت نظر کافی در این خصوص را دارد چراکه شرایط ایده‌آل آبگیری برای هر سدی که آماده بهره‌برداری باشد، حذف کامل منابع آلاینده است. در کل حذف منابع آلاینده می‌تواند به موازات بهره‌برداری از سد در فاصله کوتاهی محقق شود» سید حسن رضوی، مدیرعامل شرکت توسعه منابع آب نیروی ایران در خصوص هشدارهایی که کارشناسان برای آبگیری سد و انتشار آلاینده‌ها در منطقه و تبعات بسیار آن عنوان می‌کنند، گفته است: «درخواست من این است صفر و صد فکر نکنیم، نگوییم این کار را انجام ندهیم به خاطر این‌که ممکن است اتفاقی بیفتد. این فرضیه مثل این است که از خانه بیرون نرویم شاید تصادف کنیم. حرف ما این است که از خانه بیرون می‌آییم، کار خود را انجام می‌دهیم اما احتیاط لازم را هم در نظر می‌گیریم. احتمال هم برای تصادف وجود دارد. بر همین اساس بعد از راه‌اندازی تصفیه‌خانه و همزمان با سیلاب‌های سنگین، امیدواریم آبگیری انجام شود. اگر تصفیه‌خانه شیرابه زباله سنندج راه‌اندازی شود، نسبت‌ها تغییر می‌کند و 45 درصد ظرفیت تصفیه به بالای 70 درصد می‌رسد چرا که خود پالایی رودخانه و اقدامات دیگر ما را در پایش دریاچه سد بعد از آبگیری کمک می‌کند» کسانی که بر آبگیری سد گتوند مهر تایید زدند، حالا که مردم منطقه با تبعات آن دست به گریبان هستند و هزینه این تصمیم اشتباه را می‌دهند، مسئولیتی در اداره کشور ندارند و پاسخگو نیستند که چطور با بروز چنین فاجعه‌ای موافقت کردند.
امروز باید به مسئولانی که با آبگیری سد ژاوه و به تعبیر پژوهشگران دانشگاه کردستان «ذخیره فاضلاب در مخزن سد» موافقت می‌کنند، متذکر شد که مردم این منطقه هستند که با پیامدهای تصمیمات عجولانه و لجوجانه شما دست به گریبان خواهند بود.

آبگیری سد ژاوه در شرایط فعلی هوا را از مردم می‌گیرد

آلاینده‌هایی که در آب دو سرشاخه منتهی به سد ژاوه (گاوه‌رود و قشلاق) وجود دارد شامل پساب مراکز پرورش ماهی و فاضلاب روستایی و صنعتی است. آبگیری سد ژاوه بدون رفع این آلاینده‌ها اثرات متعددی در بخش‌های مختلف به دنبال خواهد داشت. از جمله این‌که افزایش فسفر در مخزن باعث رشد جلبک شده و این پدیده باعث تغذیه‌گرا شدن مخزن می‌شود. در نتیجه در اثر تجمع و مرگ و میر این جلبک‌ها -که رشد بالایی دارند- بوی تعفن شدیدی منطقه را فراخواهد گرفت. این فرایند به مرور باعث از بین رفتن اکسیژن در مخزن سد می‌شود. مواد‌آلی که وارد مخزن شده‌اند در شرایط بی‌هوازی که قرار می‌گیرند و گازهایی مثل متان و H2S متصاعد می‌کنند. اثرات این گازها تمام روستاهای پیرامون این منطقه را تحت تاثیر قرار می‌دهند.باید توجه داشت که این منطقه در مسیر کریدور هوایی شهر سنندج قرار دارد. سنندج بین کوه‌ها محاصره شده و این مسیر تنها مسیر تنفس شهر سنندج است که تبادل هوای داخل شهر با بیرون را امکانپذیر می‌کند، گازهای متصاعد شده از مخزن سد از این مسیر وارد شهر سنندج می‌شود و علاوه بر روستاهای اطراف، شهر سنندج را هم درگیر آلودگی می‌کنند. با آبگیری غیراصولی سد ژاوه علاوه بر آلودگی آب و خاک، آلودگی هوا هم گریبان مردم منطقه را خواهد گرفت.
میزان آلودگی آبی که در این سد ذخیره می‌شود، به دلیل فعل و انفعالاتی که در مخزن صورت می‌گیرد، به مراتب بیشتر از آب رودخانه‌های جاری خواهد بود. با باز شدن دریچه‌های سد تاثیرات این آلایندگی در پایین دست سد ژاوه بسیار بیشتر از زمانی خواهد بود که فاضلاب به صورت مستمر در رودخانه جاری است. از طرفی آب این سد قرار نیست در محدوده مخزن سد مصرف شود، بلکه به نقطه دیگری منتقل می‌شود. بنابراین علاوه بر آلایندگی نقطه‌ای در منطقه ژاوه و پایین دست، این آلودگی به دشت قروه و دهگلان منتقل می‌شود و منابع آبی و خاکی آن منطقه را هم آلوده می‌کند. ما با آبگیری سد ژاوه به کلی مخالف نیستیم، بلکه معتقدیم پیش از آبگیری باید آلاینده‌ها را از بین برد. منابع آلودگی آب رودخانه‌ها مشخص است، می‌توان با تصفیه‌خانه‌های پراکنده و تجمیع فاضلاب روستاهای مسیر رودخانه و یا ساخت تصفیه‌خانه برای کشتارگاه‌های صنعتی در مسیر، بار آلاینده‌ها در تصفیه‌خانه سنندج کاهش پیدا می‌کند و شاید در این شرایط بتوان به کاهش آلاینده‌ها در آب ورودی به سد امیدوار بود، اما وقتی آب همراه با آلاینده‌های موجود، به مخزن برسد و فاضلاب در آن تجمع پیدا کند، دیگر نمی‌توان کاری انجام داد.

آژیر قرمز برای زمین

اولین ارزیابی از تعهدات کشورها برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای در دهه آینده، که یکی از مهم‌ترین مولفه‌های توافق پاریس است، نشان می‌دهد که این تلاش‌ها برای مقابله با تغییرات آب‌وهوایی بسیار اندک است. خبرگزاری گاردین گزارش داده که حتی اگر تمام کشورها به همه تعهداتشان پایبند بمانند و به آن‌ها جامه عمل بپوشانند، باز هم انتشار گازهای جهانی تا سال 2030، در مقایسه با 2010، فقط 1 درصد کاهش خواهد داشت.اولین ارزیابی از تعهدات کشورها برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای در دهه آینده، که یکی از مهم‌ترین مولفه‌های توافق پاریس است، نشان می‌دهد که این تلاش‌ها برای مقابله با تغییرات آب‌وهوایی بسیار اندک است.
خبرگزاری گاردین گزارش داده که حتی اگر تمام کشورها به همه تعهداتشان پایبند بمانند و به آن‌ها جامه عمل بپوشانند، باز هم انتشار گازهای جهانی تا سال 2030، در مقایسه با 2010، فقط 1 درصد کاهش خواهد داشت. دانشمندان گفته‌اند که برای این‌که در یک دهه آینده گرمای جهانی از 1.5 درجه سانتی‌گراد بالاتر از سطح پیشاصنعتی تجاوز نکند، (یعنی همان هدفی که در توافقنامه پاریس تعیین شده) نیاز به کاهش 45 درصدی انتشار گازها داریم.
پاتریسیا اسپینوزا، دبیر اجرایی تغییرات اقلیمی سازمان ملل گفته است: «با مسیری که ما را به اهداف تعیین شده در توافقنامه اقلیمی پاریس برساند، فاصله بسیار زیادی داریم. ما شبیه کسانی هستیم که با چشمان بسته در میدان مین قدم می‌زنیم؛ هر قدم بعدی ممکن است یک فاجعه باشد.»
این ارزیابی که روز جمعه توسط سازمان ملل منتشر شد، کشورهایی را شامل می‌شود که فقط مسئول یک سوم انتشار گازهای گلخانه‌ای جهانی هستند. فقط 75 کشور از 195 کشور امضا‌کننده توافقنامه پاریس، برنامه‌های اقدام ملی خود را برای کاهش گازهای گلخانه‌ای از الان تا سال 2030 ارائه داده‌اند. ارائه این برنامه‌ها به عنوان NDC یا «مشارکت‌های تعیین‌شده ملی» شناخته می‌شود و کشورها متعهد شده‌اند که این برنامه‌ها را به موقع، برای ارزیابی، ارائه بدهند. برخی از بزرگ‌ترین انتشاردهنده‌های جهانی از جمله چین، آمریکا و هند، همچنان در حال فرمول‌بندی طرح‌های مشارکتی خود هستند. آن‌ها برای پیشبرد سریع‌تر این برنامه‌ها، با فشار مضاعفی روبه‌رو شده‌اند. سازمان ملل متحد گفته است که بدون این کشورها، اجلاس Cop26 گلاسگو در ماه نوامبر (آبان) شکست خواهد خورد. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، گفته است که سال 2021، سال «پیروزی یا شکست» در مقابل شرایط اضطراری آب‌وهوایی جهان است. او در مورد گزارش ارزیابی منتشر شده از سوی سازمان ملل کفته است: «این گزارش، یک آژیر قرمز برای سیاره ما است. این گزارش نشان می‌دهد که دولت‌ها حتی نزدیک به تحقق برنامه‌ها و اهداف خود که در توافق پاریس تعیین کرده بودند، نیستند. انتشاردهندگان اصلی گازها در برنامه خود در کنفرانس ماه نوامبر در گلاسگو باید اهداف جاه‌طلبانه‌تری را نسبت به آنچه پیشتر تعیین کرده بودند، برای سال 2030 تعیین کنند.» بسیاری از کشورهایی که هنوز این برنامه‌های مشارکتی را ارائه نکرده‌اند، از جمله چین و آمریکا، می‌گویند که خواهان رسیدن به شرایط انتشار صفر کربن در سال 2050 هستند. هدفی که در توافقنامه پاریس تعیین شده است. با این حال، آنتونیو گوترش می‌گوید که رسیدن به اهداف سال 2030 هم بسیار حیاتی است: «برنامه‌های احیای اقتصادی بعد از کرونا این فرصت را ایجاد کرده‌اند تا برنامه‌های سبزتر و پاکیزه‌تری را پیش ببریم. تعهدات طولانی‌مدت باید با اقدامات فوری مطابقت داشته باشد تا «دهه تحول» را که مردم و سیاره زمین به شدت به آن احتیاج دارند، آغاز کنیم.»
حالا ایالات متحده آمریکا و چین، کاملا زیر ذره‌بین قرار گرفته‌اند. چین باید در اولین فرصت و تا هفته آینده، برنامه مشارکتی خود را منتشر و دولت از برنامه پنج سال آینده خود رونمایی کند. از طرف دیگر، ایالات متحده آمریکا نیز قرار است در 22 آوریل، یک اجلاس بزرگ بین‌المللی آب‌وهوا را برگزار کند که در آن اجلاس می‌تواند با برنامه‌های خود حضور پیدا کند. در ایالات متحده، جو بایدن قول داده است برنامه خود برای کاهش گازهای گلخانه‌ای را اجرا کند و گفته می‌شود هند – که مدت‌ها مدعی بود به دلیل فقر اقتصادی باید از برنامه کاهش کربن معاف شود – تعیین هدف مشخصی در این زمینه را در دست بررسی دارد. دو کشوری که بیشترین انتشار گازهای گلخانه‌ای را دارند، در حال حاضر درگیر یک توازن دیپلماتیک هستند و این موضوع پیش از توافق پاریس، یعنی هنگامی که باراک اوباما رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا و شی جین پینگ، رئیس‌جمهوری چین در اجلاس خود پیش از مذاکرات در پایتخت فرانسه به منظور رسیدن به یک فهم مشترک برگزار کردند، آشکار شد. هلن مونتفورد، نایب رئیس موسسه منابع جهانی، خواستار ارائه برنامه‌های دقیق از هردو طرف شده است. او گفته است: «ایالات متحده آمریکا باید هدف جاه‌طلبانه و قابل دستیابی را برای کاهش انتشار گازهایش تا 50 درصد، تا سال 2030 تعیین کند؛ در حالی که چین باید سال 2025 را به عنوان سالی در نظر بگیرد که میزان تولید گازهای گلخانه‌ای خود از آن بیشتر نمی‌شود و همچنین این کشور باید انتشار گازهای غیردی‌اکسید کربنی خود را مثل متان و گازهای صنعتی، مهار کند.» راجر هارابین، تحلیلگر محیط زیستی بی.بی.سی نوشته است که بین آنچه دولت‌ها می‌گویند و آنچه انجام می‌دهند تفاوت وجود دارد و بسیاری از کشورها بین اولویت‌های متناقض درگیر هستند. به عنوان مثال آلمان که عضو اتحاد بین‌المللی برای عبور از زغال‌سنگ و از میان برداشتن نیروگاه‌های زغال‌سنگی است در سال گذشته یک نیروگاه جدید زغال‌سنگی را به کار انداخت. بریتانیا بنیان‌گذار این اتحاد است اما در حال حاضر با صدور اجازه بهره‌برداری از یک معدن جدید زغال سنگ با انتقادات بین‌المللی مواجه شده است. این کشور همچنین در حال ساخت یک خط راه آهن سریع السیر است که تولید کربن آن تا پایان قرن حاصر به صفر نخواهد رسید و یک برنامه ۲۷ میلیارد پوندی برای گسترش بزرگراه‌هایی برای اتومبیل تصویب کرده است. دولت بریتانیا همچنین از اهداف مشخصی که مشاوران زیست محیطی آن معین کرده‌اند فاصله می‌گیرد. از طرف دیگر، بریتانیا تولید برق از زغال سنگ را متوقف کرده است. در این کشور سرمایه‌گذاری زیادی در زمینه انرژی‌های تجدید‌پذیر انجام می‌شود و دولت گفته است پس از سال ۲۰۳۰ دیگر هیچ خودروی بنزینی یا دیزلی فروخته نمی‌شود. اوبری وبسون، رئیس اتحادیه کشورهای جزیره‌ای کوچک گفته است: «ایالات متحده آمریکا دوباره به توافقنامه پاریس بازگشته و باعث شده تا جهان، این کشور را تحسین کند. اکنون ما به آمریکا نیاز داریم تا خود را به عنوان کشوری پیشتاز در رهبری کشورها در مقابله با تغییرات آب‌وهوایی، نشان دهد. اوبری وبسون همچنین گفته است، بسیاری از کشورهای بزرگ منتشرکننده گاز هم باید بلافاصله این کار را انجام دهند و عملکرد بهتری از خود نشان دهند. آن‌ها باید جلوتر از کشورهای دیگر حرکت کنند: «ما کشورهایی را که وعده به صفر رساندن میزان کربن تا سال ۲۰۵۰ را اعلام کرده‌اند تحسین می‌کنیم.»