بایگانی مطالب نشریه
درباره پاسخ مثبت رئیس جمهور به فعالان علمی- دانشجویی کشور
جوانباوری و جوانیاوری از صدر اسلام در آموزههای دینی ما به وضوح و برابر مستندات تاریخی مشهود بوده است. آنجا که پیامبر رحمت و مهربانی، جوانان را باور میکند و در تمام غزوات، پرچم را به دست سردار جوان سپاهش، حضرت علی (ع) میسپارد و این اتفاق در میان تمام نخبگان زبانزد میشود و مورخان از آن یاد میکنند.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و در سال 42، امام (ره)، سربازان خود را فرزندانی معرفی میکند که در گهوارهها هستند و در سال 57 با تکیه بر همین جوانان انقلابی، انقلاب اسلامی شکل میگیرد و به پیروزی میرسد و بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی نیز همین جوانان در راس مسئولیتهای کلیدی قرار میگیرند و باز همین نوجوانان و جوانان انقلابی در هشت سال دفاع مقدس، از فرماندهی گردان تا فرماندهی لشگر حماسهها میآفرینند.
بعد از رحلت حضرت امام راحل، رهبری معظم انقلاب هم در اکثر رهنمودهای خود، به استفاده از جوانان در مسئولیتهای مهم و کلیدی اشاره کرده و غافل نشدن از جوانان و بهرهمندی از نقطهنظرات آنان را مورد تاکید جدی قرار میدهند و روسای جمهور در دولتهای مختلف نیز به پیروی از منویات رهبر انقلاب، بهرهمندی از ظرفیتهای جوانان را یک فرصت برای پیشبرد امور عنوان میکنند. خوشبختانه در دولت سیزدهم استفاده از جوانان نخبه و متخصص، در دستور کار عملیاتی دولت قرار گرفته است. درست ساعاتی پس از تشکیل جلسه با تشکلهای دانشجویی کشور، شاهد دستور قاطع رئیس جمهور مبنی بر بهرهمندی از مشاوره جوانان در مدیریتهای عالی، میانی و عملیاتی بودیم.
با توجه به مباحث پیش گفته، حال، سوال این است که نظام اجرایی چقدر به بهرهمندی از جوانان و فعالان علمی کشور تن داده و آن را عملی کرده است؟
مگر نه اینکه امثال همین جوانان، دفاع مقدس را اداره کردند. مگر نه اینکه، صنایع موشکی، نانوتکنولوژی، هوش مصنوعی، هستهای، پزشکی و … توسط همین جوانان به سرانجام رسیده است؟
سوال بعدی این است، آیا نظام اجرایی توانسته به نحو مطلوبی به مطالبات این جوانان پاسخ دهد؟ درخواستها، مطالبات، گلایهها و دغدغههای نخبگان و فعالان علمی کشورمان، حاکی از آن است که به درخواستها و پیشنهادات جوانان توجه جدی و کافی صورت نپذیرفته است. امید میرود با دستور اخیر ریاست محترم جمهور، جناب آقای دکتر رئیسی که پیرو مطالبهی صریح فعالان علمی-دانشجویی کشور، صادر شد؛ شاهد عملیاتی شدن دستور ایشان باشیم.
موفقیت در این امر خطیر و حصول نتیجه، نیازمند بهرهمندی بهینه و بجا از جوانان متخصص و شایسته در حوزههای تخصصی خود است. استفاده از نیروهای جوان باید با بررسی دقیق کارشناسی و حساسیت ویژهای دنبال شود تا جوانان بنا به شایستگیهای تخصصی، فنی و علمی در جای خود قرار گیرند. در این صورت است که کارایی، اثربخشی و بهرهوری لازم را شاهد خواهیم بود و این نکته مهم، مطالبهای است که فعالان جوان علمی کشور آن را تا نیل به این هدف مقدس، قویا دنبال میکنند.
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خوزستان بدون برنج یا خوزستان بدون آب؟
خوزستان را با نام جلگه خوزستان میشناسند، آب چندان در این استان فراوان بوده که از گذشته برنج در آن می کاشتند. این روزها خوزستان با وجود اینکه ۳۰ درصد منابع آبی ایران را در خود جای داده ۷۰۰ روستایش با تنش آبی مواجه هستند. درباره چرایی این وضعیت، فشار بیشازحد به منابع آب و بهرهگیری از آن را عنوان می کنند که سبب شده است چند سالی کشت برنج در این استان ممنوع شود. خشک شدن بخشهایی از هورالعظیم و مرگ گاومیشها، بی آبی روستاها، قطع مداوم برق در تابستان و.. در سال های اخیر هم به بحرانهای اجتماعی و تجمعات در این استان دامن زده است، حوادث تلخی که با مدیریت صحیح منابع آبی میتوانست هرگز شکل نگیرد. به عنوان مثال سال گذشته بعد از خشک شدن هورالعظیم، علی شهبازی معاون وقت مطالعات جامع منابع آب سازمان آب و برق خوزستان مهمترین دلیل خشک شدن هورالعظیم را برداشت حقآبه این تالاب در جهت مصارف غیرمجاز ذکر کرد.
در چنین شرایطی در همین زمان یعنی سال 1400 در خوزستان ۹۰ هزار هکتار کشت شلتوک انجام شد که نیاز به 3.5 میلیارد مترمکعب آب معادل 2.5 برابر مصرف صنعتی در کشور داشت. امسال هم علیرغم اینکه خدارحم امیریزاده رئیس سازمان جهاد کشاورزی خوزستان، کشت تابستانه برنج را در این استان ممنوع اعلام کرده بود شاهد افزایش اقبال مردم به کاشت این محصول آببر بودیم تا جایی که مزارع کشاورزی استان توسط افراد غیربومی اجاره و شالیکاری شد. به نظر میرسد امسال با توجه به قیمت برنج هرکس بیشترین تلاش را میکند تا یک کیلوگرم بیشتر برنج کشت کند.
از طرفی سد کرخه در شرایط مطلوبی قرار ندارد تا جایی که در اسفندماه سال گذشته تنها 4 متر با بدترین شرایط خود قرار داشت بهعبارتیدیگر در اسفندماه تراز سد کرخه به ۱۸۰.۲۷ متر از سطح دریا رسید که این تراز با بدترین تراز ثبتشده در سد کرخه کمتر از ۴ متر فاصله دارد.
در گزارشهایی که از وزارت نیرو رسیده تنها 56 درصد از 10 سد استان خوزستان پر است که نسبت به سال گذشته 10 درصد کاهش داشته است با یک حسابوکتاب سرانگشتی میتوان نتیجه گرفت که امسال نیز مانند سال گذشته اولین موضوعی که میتوانند تهدیدکننده باشد موضوع آب است، همه ما به خاطر داریم که در سال گذشته همین آبی که بهراحتی در مزارع کشت برنج برای عدهای سوداگر استفاده میشود موضوع اول امنیت ملی کشور بود.
امروز بحران آب در کشور به موضوع اول امنیت کشور تبدیل شده است. فقدان آب به معنای بحران زنجیره غذایی است و بحران زنجیره غذایی اقتصاد ناپایدار را به همراه دارد. از این روست که مدیران استان خوزستان میتوانند با جلوگیری از کشت برنج در بهار امسال از شکل گیری اعتراضاتی بهمراتب سهمگینتر از اعتراضات سال گذشته جلوگیری کنند.
شاهد گرانترین و ناکارآمدترین نوع مدیریت پسماند درگیلان هستیم
دو هفته از اعتراض مردم سراوان در استان گیلان میگذرد. آنها دو هفته روز و شب مقابل ورودی سایت زباله ایستادهاند تا ماشینهای حمل زباله به جنگل نرسد. اهالی روستاهای سراوان و دیگر روستاهای منطقه که حدود چهل سال است با کوه زباله روبهرواند میخواهند اینبار دیگر فکری به حال این وضعیت شود. مسئولان اما تعیین مکان جدید برای دفن زباله و آوردن زباله سوز و سایر راهکارها را تا پایان سال 1401 عملی میدانند و به مردم میگویند «صبر کنید». وضعیت بحرانی این منطقه اما عاملی شد تا از نرگس آذری، دانشجوی دکتری جامعهشناسی سیاسی و مدیر سابق میز محیطزیست و شهری مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری درباره وضعیت پیش روی سراوان و آینده آن بپرسیم. آذری به همراه تیمی در سال 98 بر روی این سایت و مشکل پسماند در گیلان تحقیق کرده و حالا به «پیام ما» میگوید این مشکل جز با اراده دقیق و درست حاکمیت و آغاز تحولی اساسی به مسئله مدیریت پسماند و ساماندهی آن از مبدا ممکن نخواهد بود.
اگر بخواهیم معضل زباله سراوان را از ابتدای شکلگیری که به چهار دهه قبل برمیگردد واکاوی کنیم، باید از کجا شروع کنیم؟
مسئله سراوان نمودی از بحران بزرگ و جدی مدیریت پسماند در استان گیلان است. در واقع ما با فقدان مدیریت پسماند در این استان مواجهیم. همه پسماند تولیدی شهری، روستایی، صنعتی و بیمارستانی و … را به صورت یکسان به جنگل منتقل میکنیم. در زمانی، دو هکتار از این جنگل قرار بود به صورت دفنگاه موقت مورد استفاده قرار بگیرد و بعد راهکاری برای مدیریت این حجم پسماند در نظر گرفته شود. اما در طول چهل سال هیچ مدل مدیریتی برای این امر تعیین نشد. در این سالها فقط راهکارهای بودجهای و عمرانی به صورت مکرر پیاده شدند و نتیجهاش ارتفاع بیش از صد متر پسماند در وسعتی بیش از هشت هکتار است که در پیرامون آن جوامع روستایی وجود دارد و ما هرساله بخشی از جنگلهای هیرکانی را با رانش زباله از دست میدهیم. تاسیسات تصفیه زباله تاسیس میشوند و بعد با رانش، زیر زباله میرود و حدود هفت میلیارد بودجه دفن میشود. دوباره تاسیسات تصفیه شیرابه تاسیس میشود و نمیتوانیم حجم شیرابه تولیدی را با این راهکار تطبیق بدهیم. بودجهها در این مسئله دفن میشوند و سیاستگذاریهایی که صرفا معطوف به اجرای پروژه هستند مشکل را حل نمیکنند. در نهایت از دل آن هیچ راهحل یا بهبودی حاصل نمیشود. این بحران اما خودش را پشت منطقه سراوان پنهان کرده و مدام وعدههایی داده میشود که مسئله سراوان حل میشود و بودجه و پروژه تخصیص میشود اما هیچ چشماندازی درباره آینده وضعیت وجود ندارد. سراوان نمود وضعیتی است که در آن برای مدیریت پسماند گیلان هیچ برنامهای وجود ندارد و فقط پسماندها به هر شکلی و با هر حجمی از همه شهرستانها به آنجا روانه میشود. مخازن 606 لیتری در روستاها میگذاریم و به روستاهایی که تا سال 1386 خودشان مسئله پسماند را مدیریت میکردند میگوییم همه زبالههایتان را به سراوان میبریم. هیچ تفکیکی انجام نمیگیرد. هیچ مشوقی داده نمیشود. شهرداران، دهیاران و مردم هیچ دغدغهای برای مدیریت پسماند ندارند و این خودش را در سراوان نشان میدهد. باید ببینیم چه نوع مدیریتی آنجا اجرایی شده که ما را به اینجایی که الان هستیم رسانده و سراوان را باید به عنوان بخشی از مسئله بزرگتر و جدیتر مدیریت پسماند در گیلان دید.
یکی از مواردی که به صورت هشدار از سوی کارشناسان مطرح میشود، این است که ما با این وضعیت در آینده با چندین و چند سراوان دیگر روبهرو خواهیم بود و تاکنون هم ایدههای رهایی از وضع فعلی به افزایش فعالیت کارخانه کود آلی رشت یا آوردن زبالهسوز محدود بوده. نظر شما در اینباره چیست؟
ما شاهد گرانترین و ناکارآمدترین نوع مدیریت پسماند در استان گیلان هستیم. گرانترین نوع مدیریت یعنی آنکه هر چیزی که به عنوان پسماند تولید میشود را یکجا جمع میکنند و بعد انتقال میدهند. انتقال گرانترین بخش در مدیریت پسماند است. اما فقط گران بودن مسئله نیست، بلکه این کار ناکارآمدترین شکل هم هست. چرا ناکارآمدترین شکل است؟ چون زباله تفیکیکنشده هر نوع تاسیسات مدیریت پسماند را هم از کار میاندازد. اگر به کارخانه کود آلی رشت سر بزنیم میبینیم چطور کار میکند. کارگران بسیار، در وضعیت بسیار نامطلوب آنجا مشغول به کارند و مدام کیسههای زباله را باز میکنند و سعی میکنند مواد آلی را روی ریلهایی که زباله در حرکت است جدا کنند. این تا حدی ممکن است و در نهایت چیزی که تحویل کود آلی میدهد زبالهای سمی و خطرناک است که از دل مواد غیرآلی و شیمیایی تولید شده است. حالا مدام به کارخانه کود آلی بودجه بدهند. تجهیز کنید و بزرگ شود، آیا فرقی میکند؟ خیر. چرا که سیستم اشتباه و ناکارآمد است. ایده دیگر راهاندازی زبالهسوز 600 تنی در استان است که میگویند مسئله را حل میکند. زباله مخلوطی که 70 درصد آن زباله تر است را تحویل زبالهسوز دهید، این زبالهسوز چطور این حجم را خواهد سوزاند؟ بحث فنی است و کارشناسان ژاپنی در ایران دربارهاش بارها بحث کرده و هشدار دادهاند و جلساتی در سازمان شهرداریها و دهیاریها گذاشته شده که این زبالهسوز مخلوطسوز، آنطور که ادعا میشود نمیتواند مخلوط بسوزاند. یا باید انرژی خرج آن کرد و بعد تصفیه، دود و خاکستر نهایی را با هزینه هنگفت پذیرفت که عملا برای این حجم از زباله عملی نیست. در نهایت این زبالهسوز نه تنها نجاتدهنده نخواهد بود بلکه تبدیل به معضل دیگری میشود. اخیرا در منطقه دیگری هم با وعده زبالهسوز مخلوطسوز قرارداد بسته شد اما در زمان راهاندازی گفتند اینطور نمیشود باید کارخانه کود آلی و تفکیک هم کنارش ساخته شود. در قرارداد این نوع زبالهسوزها قید شده که باید زباله با ارزش حرارتی بالا به پیمانکار داده شود تا بتواند کار کند، یعنی در عمل فریبکاری میشود. سیستم مدیریت اشتباه پسماند باعث ناکارآمدی سیستم کود آلی، زبالهسوز و هر نوع پروژه فنی میشود که راه بیفتد.
نکتهای که درباره شهرهای شمالی بسیار مشکلساز شده دفن در کوه، جنگل و حتی دریا یا در نهایت استفاده از زبالهسوز است اما مدیریت پسماند از نظر شما چگونه باید باشد، آن هم در کشوری که بر پایه آمار سازمان محیط زیستش سالانه بیش از 58 هزار تن زباله در آن تولید میشود و فقط 7 تا 9 درصدش بازیافت میشود.
مدیریت پسماند ادبیاتی جهانی دارد و فقط کشور ما یا شمال کشور با این مسئله روبهرو نیست. ادبیات این حوزه میگوید که یک مبدا وجود دارد که پسماند تولید میشود و اغلب هم آشپزخانه خانههاست. بحث زبالههای بیمارستانی و صنعتی و … هم به جای خود اما بخش عمده زباله که مورد بحث ماست همان زباله خانگی است که باید در مبدا مدیریت شود. هر چقدر مدیریت مبدا اصولیتر انجام گیرد، در مقصد هزینه و کارآمدی هر پروژهای بالاتر میرود. این دقیقا عکس چیزی است که شاهدش هستیم. در مبدا هیچ مسئولیتی متوجه شهرداریها، دهیاریها و شهروندان نیست و ناگهان در مقصد دچار معضل بزرگ میشویم که هر چقدر پول خرج آن شود حل نمیشود. مدیران ما مدام از ژاپن نام میبرند که توانسته با استفاده از دستگاههای زبالهسوز زیادی که دارد –به دلیل نداشتن زمین برای دفن، از تعداد بیشتری زبالهسوز استفاده میکند- این مشکل را حل کند. اما نمیگویند در ژاپن آموزشهای مدیریت پسماند از مبدا وجود دارد. در گزارشی که اخیرا جایکا در ژاپن ارائه داده، از شهر کوچکی نام برده شده که 27 نوع آیتم زباله در خانههایش تفکیک میشود. در حالی که ما اگر بخواهیم در بهترین حالت تفکیک کنیم، چهار مورد است. اجزای این سیستم به این شکل چیده شده که نتیجه داده. در آلمان هم که مدیریت پسماندش مشهور است، وضع همین است. در همه نقاط دنیا شهروندان با قواعد مدیریت پسماند آشنا میشوند.
یعنی شما این مورد را متوجه شهروندان میدانید و اینکه آنها باید وارد عمل شوند؟
خیر. اتفاقا اراده حاکمیت باید تغییر کند و به سمت مدیریت درست حرکت کند. این نقطهای است که نیاز به تغییر دارد. 70 درصد زباله تولیدی تر است و 30 درصد خشک و از این میزان زباله خشک، 10 درصد زباله باارزش است که باید به بخش خصوصی داده شود و روی آن کار اقتصادی کند. سیستم مدیریت پسماند ما فقط روی این 10 درصد دست گذاشته و مدام میگوید باید برای این طلای کثیف کاری کرد. دولت وظیفهای مهمی درباره این 70 درصد دارد. باید بتواند برنامهای برای تبدیل زباله خانگی به کمپوست داشته باشد. در روستاهای استان گیلان میشود زباله تر را حذف کرد. یعنی 70 درصد زباله از این منطقه حذف میشود و بعد برای 30 درصد میتوان برنامه ریخت. این مدیریتی است که باید دگرگون شود و اراده حاکمیتی میخواهد. گاهی گفته میشود باید فرهنگسازی انجام شود اما اراده حاکمیتی باید پشت این کار باشد. باید دهیاران توجیه شوند و تکلیف برایشان تعریف شود. آنوقت آنها خودشان راه را پیدا میکنند. اگر این اراده سیاسی نباشد، هر حرکتی نتیجه کافی نخواهد داد. باید فرصت شش ماهه داد و گفت بعد از این زمان انتقال پسماند حذف میشود. وقتی این مسیر شروع شد کمکم پیش میرود. مدل یعنی اینکه مدام باید تکامل پیدا کند. این اتفاق یعنی تاثیر مستقیم بر سراوان.
شما به همراه تیمی در سال 99-98 تحقیقی را در گیلان انجام دادید و در آن تحقیق عنوان شد که حجم زباله تولیدی در این استان بسیار بالاست و طرح مدیریت پسماند (مپ) به عنوان حل مشکل سراوان عنوان شد، کمی درباره این طرح توضیح دهید؟
ما در مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری در سال 98 گزارشی تهیه کردیم به اسم «هرم وارونه مدیریت پسماند در استان گیلان». یعنی از نیازهای اولیه باید شروع کرد و بعد به انتها رسید اما الان این وضعیت وارونه است. ما گفتیم مدیریت محلی باید انجام بگیرد، زمین برای تهیه کمپوست در روستاها اختصاص داده شود، دهیاریها فعال شوند و مدیریت کنند. در این تحقیق عنوان شد که با سیستم فعلی هیچ راهحلی وجود ندارد. مگر اینکه این هرم را بچرخانیم و بگوییم مدیریت را از سویی که به نفع جامعه مدنی و محیط زیست است تغییر میدهیم نه از سویی که به نفع اقتصاد است. باید با مدلی اجتماعی با این مسئله روبهرو شد و از پروژههای فنی برای آینده دوری کرد. برای مثال بارها از طرحهای هزینهبر صحبت میشود اما به این پرداخته نمیشود که چرا زبالهسوزی که در نوشهر احداث شده هم نتوانسته مسئله زباله مازندران را حل کند؟ راهحل نه در سراوان که در سراسر استان گیلان است. هزار تن زباله روزانه به سراوان میرود و این وعده اگر با تحولی در سیستم مدیریت پسماند باشد قابل حل است. تحولی که «شاخصهای قابل ارزیابی و پایش» داشته باشد. بگوییم ما با مدیریت پسماند در مبدا، در شش ماه آینده، 20 درصد زباله را کاهش میدهیم و همینطور در چند سال آینده این هزار تن را به سی تن در روز میرسانیم و حالا برای این مقدار برنامه داریم؛ این مدیریت است. تا زمانی که گفته شود زبالهسوز میآوریم، اسمش مدیریت نیست چرا که خیلی زود زمینگیر میشود. این گزارش هم طی دو سال تدوین شد. گزارش اول توصیفی بود از وضعیت موجود؛ چه میزان تولید زباله، شیرابه و … . وقتی توصیف انجام شد به این نتیجه رسیدیم که نظام حکمرانی مدیریت پسماند باید تغییر کند. آن زمان استاندار گیلان مایل به ایجاد تحول بود. به همراه تیمی برای تهیه مدل اجرایی به آنجا رفتیم و عنوان «مپ» برای آن گذاشته شد، یعنی «مدیریت پسماند روستایی». روی روستاها متمرکز شدیم و گفتیم اگر حجم زبالهها را کم کنیم گام بزرگی به جلو برداشتهایم. 70 درصد زباله روستایی گیلان آلی و تر است و در روستاهای این استان دو نوع استان را تفکیک کردیم. روستاهایی که سنتی هستند و روستاهایی که شهری و ویلایی هستند و برای هرکدام مکانیزمهای مدیریت پسماند در مبدا را شناسایی کردیم و به عنوان مجموعه ارائه دادیم. خانههایی که حیاط دارند چطور میتوانند با چال کردن، استفاده به عنوان خوراک دام، پشته کردن و چندین و چند مدل دیگر کار کنند. اگر خانه باغ نباشد، میتواند در مخزن کوچک دفن کند و بعد که تبدیل به خاک شد خالی کند. اگر نتوانست دهیاری باید وارد کار شود و بگوید در این زمین زباله آلی بیاور و ما روی آن خاک میریزیم. در کشورهای آسیای شرقی این شیوه بسیار جواب داده. این مدل در گیلان در چند روستا در حال اجرایی است.
نتیجه این تحقیق چه شد؟ یعنی استانداری یا ارگانهای دیگر به فکر عملیاتی شدنش افتادند؟
آن زمان ستاد شهرداریها و دهیاریها استقبال کردند اما با تغییرات دولت کمرنگ شد. اکنون اگر استاندار فعلی قدم بردارد میتوانیم به گزارشهایی برسیم که تولید پسماند کاهش یافته و در نهایت در طولانیمدت اتفاق خوبی رخ دهد. ما در زمان تحقیق شاهد بودیم که در تعدادی از روستاهای گیلان سطل انتقال زباله حذف شده. چرا که مردم این سیستم انتقال را ناکارآمد دیدند. سیستمی که بیشتر پسماند را انتقال نمیداد. به این ترتیب در بخش کوچصفهان بیست روستا سطل زبالهشان را با همکاری مردم برداشتند و خودشان در حال مدیریت ماجرا هستند. اما نکته اینجاست که بدون اراده حاکمیت نتیجه عمیق و طولانیمدت در آینده نخواهد داشت.
وضعیت فعلی بحرانی است و بهنظر چشمانداز درستی هم پیش رو نیست. برای این وضع چه باید کرد؟
در مواجهه با وضعیت کنونی باید چند دسته راهکار را در نظر داشته باشیم؛ راهکار کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت. اما قبل از آن باید با مردم صادق بود و تغییرات بنیادین را مدنظر قرار داد. در کوتاهمدت باید به سرعت حجم زباله انتقالی به سراوان طی شش ماه آینده 30 درصد کاهش یابد. با کاهش حجم پسماند، پوشاندن سطح آن به وسیله ماسه و شن هم ممکن میشود و آلودگی و بوی ناشی از آن کنترل میشود. در این شرایط شیرابه هم قابل کنترل است. در میانمدت باید این مکان را به لندفیل درستی تبدیل کرد که مدیریت اصولی داشته باشد. ما در سراوان لندفیل نداریم. فقط محل دپو است و زبالهها روی هم قرار میگیرند. در طولانیمدت هم باید به سمت برنامهریزی جدید رفت و مدیریت محلی کوچکمقیاس پسماند را در دستور کار قرار داد. در این صورت است که میتوان امیدوار بود که این سایت در آینده جمع شود. اگر تغییر ابتدایی با مدیریت درست اتفاق بیفتد، هدف طولانیمدت غیرقابل دسترس نیست. سیاستمداران میگویند این سایت را تعطیل میکنیم اما بدون کاهش حجم پسماند نمیتوان این کار را عملی کرد. چند ماهه نمیتوان اثرات مخرب چهل ساله را پوشاند. این کار اثرات محیط زیستی فراوانی هم دارد. وقتی بخواهیم این حجم از زباله را بپوشانیم باید چندین تن شن و ماسه از بستر رودخانه بیاوریم که اثرات این کار وحشتناک است. در نتیجه باید یک بار برای همیشه با چشمانداز و برنامهریزی با این مسئله روبهرو شوند و از حرف و تجویز مسکنهای مقطعی جلوگیری کنند.
مسئله پسماند به غیر استانهای شمالی کشور، در سایر استانها چه وضعیتی دارد؟ این در حالی است که در سالهای گذشته چند باری هم نام چند روستا در مازندران را به نام روستاهای بدون پسماند شنیدهایم.
مشکل مدیریت پسماند نه تنها در ایران، بلکه در دنیا هم مسئلهای نوپدید است. سالها حجم زیادی پسماند به اقیانوسها ریخته میشد و این تصور وجود داشت که ناپدید میشود و حتی بعضی از کشورها پسماند را به خارج از مرزهایشان میفرستادند و گمان میکردند این مسئله حل میشود. مدیریت اصولی پسماند سابقهای طولانی ندارد. در ایران هم وضعیت به همین شکل است. در شهرهایی مثل مشهد یا اصفهان مدیریت پسماند جلوتر از استانهای شمالی است. لندفیل اصولی دارد و از سویی تفکیک جدیتر است. صنایع بازیافت در کرمانشاه توسط خانم هایده شیرزادی اداره میشود و آنجا پسماند تر را به کمپوست تبدیل میکنند. در این شهر هیچ پسماند تری دور ریخته نمیشود و همه به کمپوست تبدیل میشود و برای برگشتیها هم نسخههایی تعریف شده است. در استان مازندران هم آقای آهنگرانی برای این امر تلاش کردند و روستاهایی بدون پسماند شکل گرفت اما همه اینها اقدامات مقطعی و کوچکمقیاس است. اگر مدلها در قالب برنامه جامع استانی درنیاید، نمیتواند سیستم را تغییر دهد. ما باید بتوانیم سیستم را تغییر دهیم و در چشمانداز 10ساله این مشکل را حل کنیم، نه آنکه فقط بعضی موارد را در برخی استانها حل کنیم. در تهران هم اتفاقاتی افتاده مانند آنکه به شهروندان گفته شد پسماند تر را خشک کنند و به عنوان خوراک دام تحویل دهند. اما اصلا همهگیر نبود چرا که مشکل اصلی نبود اراده حاکمیتی برای ساماندهی مسئله پسماند است. چیزی که حالا در سراوان عیان شده و ممکن است در نقاط دیگر کشور هم به شکل بحرانی خود را نشان دهد.
ماراتنهای مخرب درجنگلهای هیرکانی
در این سالها شاهد فراخوانهایی برای دعوت افراد برای حضور در طبیعت با تعداد زیاد هستیم. در یکی از جدیدترین موارد آن فراخوانی برای برگزاری مسابقه دو در طبیعت به گوش میرسد اتفاقی که میتواند خبری خوب باشد اما صحبتهای افرادی که تجربه حضور در اینگونه برنامه ها را داشتند و دیدن تصاویری از برنامهها میتوانند ما نگران کند.
شهرنشینی انسان امروز را سحر کرده است. زندگی شهری در میان بسیاری از مردمان جایگاهی ویژه دارد. شهر مکانی است که امکاناتی برای زندگی آسوده در اختیار شهروندان خود قرار میدهد اما در این دنیا هیچ چیزی بدون بها به دست نمیآید. وقتی زندگی در شهر را انتخاب میکنیم برخی چیزهای دیگر را هم با خود برای ما به ارمغان میآورد. تحفه استفاده از امکانات شهر، ایجاد استرس، تنشهای فراوان و زندگی در هوای آلوده است. شاید زندگی ما را مجبور به سازش با این نکات منفی زندگی شهرنشینی شده است. زندگی شهری لذت کشیدن یک نفس عمیق را برای ما تبدیل به یک حسرت کرده است. زندگی ماشینی تحرک را از ما گرفته است و این در کنار استرس و هوای ناپاک، سلامتی را از ما ربوده است. در میان فشردگی زندگی پیدا کردن زمانی برای ورزش و فرار از شرایط نامناسب شهر کاری بسیار سخت است اما اگر سلامت خودمان برای ما دارای اهمیت است، باید زمانی برای این فعالیت پیدا کنیم. در این میان طبیعت نعمتی بزرگ است برای در آغوش گرفتن آرامش و دوری از هیاهوهای زندگی روزمره. امروزه توجه به فعالیتهای ورزشی در دل طبیعت مانند طبیعتگردی، کوه پیمایی و کوهنوردی، دوچرخه سواری کوهستان، ورزشهای آبی و … بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اتفاقی که میتوان آن را به فال نیک گرفت. فعالیتهایی که میتواند ما را لحظاتی از نکات منفی زندگی دور کند. حضور در طبیعت نکات مثبتی دارد اما نمیشود تنها از این زاویه به این ماجرا نگاه کرد. حضور تعداد زیاد گردشگر که در بیشتر مواقع بدون آموزش کافی وارد این عرصه میشوند و تلاش برای رفع نیازهایی که در جامعه شهری دچار محدودیت است، حال خرابی برای طبیعت ایجاد میکند ، طبیعتی که میتواند منجی ما باشد. فعالیتهای ورزشی در طبیعت نیازمند آموزشهایی است تا سلامت را برای انسان و طبیعت به همراه داشته باشد. حضور در طبیعت آدابی دارد تا این همراهی و کسب آرامش پایدار باشد تا بتوان این لذت را به آیندگانی که همانند ما دچار گرفتاری زندگی در شهر خواهند بود هدیه دهیم. در این گزارش به شرایط اجرا یک فستیوال ورزشی در دل جنگلهای هیرکانی به عنوان یک میراث جهانی میپردازیم.
علاقه به دویدن ماراتن
چند سالی است دویدن در مسافتهای طولانی علاقهمندان زیادی پیدا کرده است. محسن حجتی که از سال 1371 در زمینه دوی ماراتن و اولترا ماراتن فعال است از علل این افزایش علاقه در سالهای اخیر میگوید: از اوایل شیوع کرونا که باشگاههای ورزشی تعطیل شد. گروههایی تصمیم به انجام فعالیت ورزشی در فضای باز کردند. در این حین هم گروههایی از دوندهها و حتی کوهنوردان شروع به برگزاری دوهای گروهی در سطح شهر و در ادامه طبیعت کردند. رضا چراغیصفا، دوچرخه سوار و کوهنورد از دلیل علاقمهمند شدن خودش به دویدن ماراتن میگوید:من همیشه در حد پنج کیلومتر برای حفظ سلامتی و آمادگی جسمانی میدویدم. با شرکت در رویدادهای دو و صحبت با دوستان دونده علاقه مند به دویدن در مسافتهای طولانی شدم و برای دستیابی به توانایی تخصصی زیر نظر مربی شروع به تمرین کردم. حضور در رویدادهای دو یکی از انگیزههای تمرین برای من است. محسن حجتی از اثرات علاقه به دویدن ماراتن میگوید: دویدن در مسافت طولانی نیازمند آمادگی بالا و تمرین منظم است. افزایش علاقه به این رشته میتواند سلامتی را به افراد هدیه دهد.برگزاری رویدادها میتواند این علاقه را گسترش و فضای سالمی برای رقابت ایجاد کند.
برگزاری ایونت
دویدن گروهی در مسافتهای طولانی یک اتفاق متداول در دنیا است در حدی که رضا چراغی صفا تعداد ایونتهای دو برگزار شده در هر سال در دنیا را بالغ بر 12 هزار ایونت میداند. اتفاقی که به توسعه سلامت در جامعه و حتی گسترش گردشگری کمک کند. نمونه این رویدادهای دویدن در کشور ترکیه برگزار میشود که شرکت کنندگانی از ایران هم در آن حضور پیدا میکنند. این اتفاق به تعداد کم در ایران هم در حال برگزاری است. رضا چراغی صفا از تجربه حضور در رویداد دو در بیابان لوت در نیمه دوم سال گذشته میگوید: ما در این رویداد به کرمان سفر کردیم و در مناطق بیابانی دوییدیم که از میان رمل و روستا گذر کردیم. شرایط برگزاری خوب بود از مسیر تا رعایت نکات محیط زیستی، حتی نفراتی در محلهای ثبت زمان حضور داشتند و نسبت به جمعآوری زبالهها ریخته شده توسط شرکتکنندگان اقدام میکردند. محسن حجتی در مورد تجربه حضور در رویدادهای دو خارج از ایران میگوید: در رویداد دو در کاپادوکیا ترکیه بیش از دو هزار نفر مسئول برگزاری مسابقه بودند و کیفیت برگزاری عالی بود و این کیفیت خوب باعث حضور شرکت کنندگانی از سراسر جهان شده بود.
برگزاری رویداد بدون توجه نکات محیط زیستی
برگزار کنندگان رویدادهای دو با توجه به گسترش علاقه ورزشکاران سعی در برگزاری هرچه بیشتر و متنوعتر این رویدادها دارند. در جدیدترین اقدام فراخوانی برای برگزاری یک رویداد دو در مسافتهای 25 تا 100 کیلومتر در دل جنگلهای هیرکانی داده شده است. جنگلهایی که در سالهای اخیر توسط یونسکو ثبت جهانی شدند تا دنیا قدردان اهمیت و ارزش آنها باشند.محسن حجتی که تجربه حضور در انواع رویدادهای دو ماراتن را دارد در مورد برگزاری رویداد دو در جنگل در فصل بهار که زمان زادآوری حیات وحش است به «پیام ما» میگوید: در برخی از رویدادها شاهد حضور گروههای موسیقی هستیم که برای تهیج شرکت کنندگان اقدام به پخش موسیقی با صدای بلند میکنند که این موضوع با توجه به قرارگیری در فصل بهار که فصل زادآوری حیات وحش است میتواند مخاطرات زیادی برای طبیعت به دنبال داشته باشد. در مسابقات در برخی مواقع شاهد هستیم ورزشکاران به خاطر فشار وارد شده از حمل زباله حاصل ظرف الکترولیتها، ژلهای ورزشی، پوست خوراکی و میوه صرف نظر میکنند و زباله خود را در مسیر رها میکنند این مسئله در مسیرهای بیابانی و شهری که امکان تردد وسایل نقلیه وجود دارد میتواند توسط تیم اجرایی جمع آوری شود اما در جنگل این مشکل را به سختی میتوان مدیریت کرد. حجتی در مورد نفرات شرکت کننده در این مسابقات هم نکاتی را میگوید: در این رقابتها با توجه به تبلیغات معمولا تعداد نفرات زیادی شرکت میکنند که با توجه به نفرات همراه و تیم اجرایی در مجموع افراد زیادی در حین برگزاری مسابقه در منطقه حضور خواهند داشت. اینجا بحث ظرفیت برد را باید مطرح کرد که آیا طبیعت و امکانات منطقه پاسخگوی این تعداد نفرات هست یا نه؟
علاقه به دویدن یک فرصت
توصیه به ورزش همیشه در صحبتهای مدیران و همه افراد وجود دارد و به عنوان یک امر به معروف شناخته میشود. ایجاد علاقه به یک ورزش میتواند فرصتی برای ایجاد حال خوب و افزایش سلامتی در جامعه باشد. در این میان آموزش و توجه به ملاحظاتی از جمله حفظ محیط زیست نکاتی هستند که به پایداری این فعالیتهای ارزشمند کمک خواهند کرد. محسن حجتی به عنوان پیشکسوت در زمینه دو ماراتن افزایش این علاقه به دویدن در سالهای اخیر را فرصتی مناسب برای توجه هر چه بیشتر به این ورزش میداند. دویدن از رشتههای پایه است که تضمین کننده حفظ سلامت است و اهمیت به آن میتواند سرانه سلامت در جامعه را افزایش دهد. برگزاری رویدادهای دو فرصت خوبی برای تشویق جوانان به ورزش و ایجاد یک رقابت سالم است.رویدادهایی که میتواند در زمینه اشتغال و توسعه گردشگری هم نقشآفرینی کنند.
تغییر اقلیم: ذوب یخچال و عقبنشینی خط برف در البرز
مشاهدات نگارنده در رشته کوههای البرز مرکزی، در دره بلده نور، در روزهای اول و دوم اردیبهشت ماه 1401 نشان داد که خط برف در رقوم ارتفاعی بالای 3100 متر دیده میشود (برداشت مستقیم در گردنه کمربن در 40 کیلومتری غرب بلده در ارتفاع 3115 متر). مقایسه خط برف در این ناحیه در زمانهای مشابه با دهه قبل نشان میدهد که این خط برف عقبنشینی قابل ملاحظهای کرده است. یخچالهای رشته کوههای البرز به تدریج در دهههای اخیر کوچکتر شده و خط برف به سرعت در این رشته کوهها در حال عقبنشینی است. قاسم عزیزی و همکاران در سال 96 کوتاه شدن دوره تداوم پوشش برف و افزایش دوره ذوب به ویژه در ماههای بهار را در البرز جنوبی نشان دادند. از نظر ارتفاعی، پوشش برف در حال پسروی است؛ زیرا روند آن در همه طبقات ارتفاعی، به ویژه در ارتفاعات 3000 تا 3500 متر، رو به کاهش است. وسعت یخچالهای طبیعی تا دهه پنجاه شمسی حدود 20 کیلومتر مربع بوده است. بیشترین ضخامت یخچالها در قسمت غربی رشته کوه البرز در منطقه تخت سلیمان در دامنههای شیبدار رو به شمال وجود داشت. حدود دهه پنجاه شمسی تخمین زده میشد که بزرگترین یخچال طبیعی، سرچال، 7 کیلومتر طول داشته باشد و بیشتر سطح آن به طور کامل با بقایای سنگ پوشیده شده بود. در شرق رشته کوه البرز، دو یخچال کوچک در بلندترین قله ایران قرار داشت. در رشتهکوههای زاگرس، پنج یخچال توصیف شده بود که بزرگترین آنها حدود 500 متر عرض و حدود 150 متر ارتفاع داشت.
در دوره پلیستوسن، یخبندان در ایران بسیار گستردهتر بود و شامل مراکز یخبندان امروزی و سه منطقه کوهستانی دیگر میشد. در آن زمان خط برف اقلیمی 600 تا 1100 متر در رقوم ارتفاعی پائین تر از سطح فعلی بود. میانگین دما 4 تا 5 درجه سانتی گراد کمتر و میزان بارندگی بیشتر بود. در رودخانه سردابرود واقع در پایین دست یخچال علم کوه در شمال ایران که به دریای کاسپین میریزد، در یک دوره 35 ساله 1359-1394 علیرغم کاهش 6 درصدی بارش، با افزایش 10 درصدی جریان در رودخانه سردابرود مواجه بوده است. به این معنی که شواهد قطعی از کاهش توده یخچالهای طبیعی سالانه به دلیل افزایش دما و ذوب شدن یخچال وجود دارد که ناشی از تغییرات اقلیمی است.
یخچالهای طبیعی در ایران در پنج ناحیه اصلی یافت میشوند: دو منطقه در ارتفاعات بلند رشته کوه البرز در شمال ایران (یکی در مجاورت تخت سلیمان و دیگری در کوه دماوند) قرار دارند. بقیه در کوه های سبلان در شمال غربی ایران و در رشته کوههای زردکوه و اشترانکوه در رشته کوه زاگرس در جنوب غربی ایران یافت میشوند. بر اساس ساختار زمینشناسی بستر زیرین یخچالها، یخچالهای ایران به دو دسته تقسیم می شوند (1) یخچالهای گرانیتی و (2) یخچالهای کارستی. این دو نوع یخچال دارای ویژگیهای یخچالی متفاوتی هستند. ضخامت یخ در یخچالهای کارستی کمتر از یخچالهای گرانیتی است. ویژگیهای خاصی مانند شکافها و مورنها در یخچالهای کارستی یافت نمیشوند، در حالی که فروچالهها در سطح آنها مشاهده میشوند. یخچال های منطقه تخت سلیمان و سبلان و اطراف قله دماوند ساختار گرانیتی دارند، در حالی که یخچالهای اشترانکوه و زردکوه کارستی هستند.دو پیامد طولانیمدت گرم شدن اقلیم که بر پایداری شیب ، نازک شدن یخچالهای طبیعی و تخریب دائمی یخها است. تشخیص تغییرات در یخچال های طبیعی آسان است. برای بررسی خطوط تراش و مورنهای جانبی، وسعت بزرگتر قبلی را معیار قرار میدهند. یخچالها اثرهای قوی بر پایداری دامنهها دارند. آنها موجب فرسایش، توزیع مجدد و رسوبگذاری می شوند. رسوبی که در هنگام عقبنشینی یخچالهای طبیعی در معرض دید قرار میگیرد به طور موقت بدون پوشش گیاهی است و اغلب بر روی شیب قرار دارد. بنابراین در برابر لغزشها و جریانهای نخاله آسیبپذیر است .
یخچالهای طبیعی، تودههای سنگی را به چهار روش اصلی برای شکست آماده میکنند. روش اول درهها و دیوارههای درههای شیب دار را فرسایش و عمیق میکنند. دوم، یخهای جاری یخچال بر کف و دیوارههای دره فشار وارد میکنند و میتوانند سنگ بستر را بشکنند. سوم آنکه، با نازک شدن و عقبنشینی یخچالها، تکیهگاهها برداشته میشود و شیبها «دروتر» میشوند. و در نهایت روش چهارم، کم شدن تنشهای ناشی از یخچال منجر به عریض شدن شکستگی ها و درزها میشود و شیبها را برای حرکت تودهای آماده میکند.
یخچالهای طبیعی که بر روی صخرههای شیبدار و یخها بر روی پشتهها و قلهها هستند، منابع بالقوه بهمنهای یخی هستند. آنها همچنین بر پایداری سنگ زیرین اثر میگذارند. کاهش وسعت برف و یخ در شیبها در ارتفاعات بالا، سنگ تازه را در معرض تغییرات چرخه ای قوی دمای هوا قرار میدهد. بارگذاری مکانیکی ناشی از بارش برف فصلی بیشتر و مرطوبتر نیز ممکن است برخی از دامنههای شیبدار را بیثبات کند. آب مذاب بیشتر از طریق شکستگیها و شکافهای سنگ به سطوح شکست احتمالی میرسد.
سه دسته اصلی حرکت تودهای در دامنههای صخرهای دارای شرایط یخبندان میشناسیم: ریزش سنگ، تغییر شکل شیب عمیق و بهمنهای صخرهای فاجعهبار. میزان ریزش سنگ در شیبهای تند در سنگهای شکسته و روی دیوارههای سیرک یخچالی که اخیراً یخزدایی شدهاند بالا است . میزان ریزش در شیبهایی که برای دوره های طولانیتری در معرض قرار گرفته اند کمتر است. اولین بار برداری از یخ ممکن است باعث افتادگی سنگ های عمیق در کوه ها شود، فرآیندی که به عنوان سکانگ “sacung” شناخته میشود. فرورفتگی آهسته شیب های سنگی ممکن است به طور نامحدود، برای قرن ها یا هزارهها ادامه یابد، اما در برخی موارد می تواند منجر به رهایی یخ به صورت فاجعه بار در شیب شود. اولین باربرداری از یخ ممکن است یکی از عواملی باشد که باعث زمینلغزش با حجم زیاد و طولانی مدت معروف به “بهمن سنگی” شود که رفتاری جریانی داد. نمونههایی از بهمن سنگ در البرز مرکزی و جنوبی در منطقه آبعلی و مشا، و ناحیه رزن بلده در البرز مرکزی قابل مشاهده است.
کارگروه مدیریت جامع آب و خاک خوزستان تشکیل شود
رییس سازمان حفاظت محیط زیست خواستار تشکیل کارگروه مدیریت جامع آب و خاک استان خوزستان در ستاد ملی مدیریت گرد و غبار شد.
به گزارش ایسنا، علی سلاجقه در سومین جلسه ستاد ملی سیاستگذاری و هماهنگی مدیریت پدیده گرد و غبار که دیروز، (۴ اردیبهشت) برگزار شد، رایزنی با کشورهای همسایه بهویژه عراق و سوریه برای مدیریت ریزگردها را ضروری توصیف کرد و گفت: کشور ما جدای از شرایط اقلیمی، همیشه در تراز آستانهها قرار دارد بنابراین گاهی اوقات میبایست تصمیماتی را در شرایط اضطراری اتخاذ و اجرا کرد که الزاما با طرحهای جامع سازگاری ندارند.
او با تاکید بر لزوم مدیریت صحیح منابع آب و خاک در استان خوزستان، خواستار تشکیل کارگروه مدیریت جامع آب و خاک این استان در ستاد ملی مدیریت گرد و غبار شد و سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری را محور تشکیل این کارگروه دانست.
رییس سازمان حفاظت محیط زیست با اشاره به ضرورت تکمیل پروژههای نیمهتمام برای تثبیت کانونهای ریزگرد در استان خوزستان گفت: باید بحث اعتبارات و زمانبندی تکمیل پروژههای بر زمین مانده بهسرعت در ستاد ملی مدیریت گرد و غبار مصوب شود.
سلاجقه، کشاورزی حفاظتی را از راههای مقابله با پدیده گرد و غبار در استان خوزستان عنوان کرد و گفت: حتما مسئولان وزارت جهاد کشاورزی باید گزارش اقدامات انجام شده در زمینه کشاورزی حفاظتی را به ستاد گزارش کنند چرا که اعتبار آن هم تخصیص یافته است.
رییس سازمان حفاظت محیط زیست با تاکید بر لزوم تامین آب برای کانونهای تولید گرد و غبار در جنوب شرق خوزستان تاکید کرد: اگرچه در شرایط کم آبی قرار داریم اما وزارت نیرو باید سه سناریوی تامین حقآبهها در شرایط پرآبی، میان آبی و کم آبی را در نظر بگیرد و به همان نسبت، آب را تخصیص دهد.او در عین حال مسئولیت اجتماعی وزارتخانههای مختلف بهویژه وزارت نفت و راه و شهرسازی در کمک به مدیریت پدیده گرد و غبار در کشور را یادآوری کرد.
طغیان آفات برگخوار بلوط در منطقه رویشی زاگرس
در سالهای اخیر جمعیت حشرات برگخوار بلوط به شدت افزایش یافتهاند. در بعضی از مناطق رویش زاگرس در اثر تغییرات بومشناختی و در نتیجه به هم خوردن تعادل بیولوژیکی بهویژه ابتدای فصل بهار این حشرات شکل آفت و طغیانی گرفته و منجر به برگخواری شدید 100 درصدی روی درختان میزبان خود میشوند. این آفات مهاجم که ترکیبی از 23 گونه مختلف لارو شبپره و تعدادی سوسک برگخوار هستند، سالانه بیش از صدها هکتار از اراضی جنگلی بلوط را تحت تاثیر خود قرار داده و هر ساله گزارشاتی از خسارت سنگین آنها ارائه میشود.
بیشترین فراوانی جمعیت لاروهای برگخوار و در نتیجه شدت برگخواری، مرتبط با شبپره سبز جوانهخوار بلوط است. اغلب آفات برگخوار بلوط منوفاژ بوده و میزبان انحصاری آنها فقط بلوط است. البته پروانه ابریشم باف ناجور یک مورد خاص است که دامنه میزبانی وسیعی دارد. کانونهای آلودگی این حشرات در استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، لرستان، خوزستان، چهارمحال وبختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و فارس واقع شدهاند و اغلب آلودگیها در حاشیه رودخانهها، آبراههها و سدها اتفاق میافتد.
براساس تحقیقات شدت برگخواری از 20 تا 100 درصد است ضمن اینکه دامنه پراکنش این آفات در مقایسه با سالهای قبل در حال افزایش است. لاروهای برگخوار عموما جذب برگهای ظریف و شاداب میشوند و شیوه تغذیه آنها هم به این صورت است که ضمن تغذیه از جوانهها سبب عاری شدن درختان از برگ شده و گروهی از آنها با تنیدن تار روی تنه و شاخه درختان مناظر خاصی را ایجاد میکنند. درختان آلوده و آسیبدیده پس از 20 روز تجدید حیات کرده و تولید برگ جدید میکنند، اما مهمترین پیامد این اتفاق معمولاً کاهش ناگهانی در رشد درختان و توان تولیدی جنگل (کوتاه مدت)، افزایش مرگ ومیر یا زوال درختان، تغییر در ترکیب گونهای، افزایش آبشوئی عناصر غذایی (بلندمدت) و کاهش تنوع زیستی است. لذا پیشنهاد میشود سازمان متولی جنگلها و مراتع کشور، ضمن شناسایی این حشرات آفت برگخوار بلوط و…، مطالعهی زیستشناسی و دشمنان طبیعی آنها، یک برنامه واحد، کنترل تلفیقی سازگار با محیط زیست جنگل، برای مدیریت جمعیت آفات در کل جنگلهای زاگرس داشته باشد.
ابلاغ پیام همدردی رهبر انقلاب به خانواده شهدای حوادث تروریستی اخیر افغانستان
پیام همدردی رهبر انقلاب به خانواده شهدای حوادث تروریستی اخیر افغانستان ابلاغ شد. به گزارش ایسنا، معاون سفیر جمهوری اسلامی ایران در کابل و هیئت همراه ضمن دیدار با خانواده شهدای حوادث تروریستی اخیر افغانستان، پیام تسلیت و ابراز همدردی رهبر انقلاب و جمهوری اسلامی را به آنان ابلاغ کردند.
مرکز آموزشی «ممتاز» و دبیرستان «عبدالرحیم شهید» شهر کابل سه شنبه گذشته هدف حملات تروریستی قرار گرفتند و جمعی از دانشآموزان افغانستانی در این حوادث به شهادت رسیده و مجروح شدند. پس از این حادثه تروریستی سفارت ایران در افغانستان آمادگی خود برای کمک به مجروحان این حوادث و انتقال آنان به ایران را اعلام کرده بود.
انگار در شالیزار بمب منفجر شده باشد. زمین از هم پاشیده. خاکها در هم شدهاند و دیگر خبری از شالی نیست. بیش از 42 هکتار از شالیزارهای آستانه اشرفیه چنین وضعی دارند و محلیها میگویند «اینجا هیروشیماست». حدود 10 سال قبل بود که عدهای برای برداشت شن و ماسه، چند هکتار شالیزار در روستاهایی چون کیسم، گاچرا، چهاردِه و …. خریدند. کمکم کار بیشتر شد. زمین را تا عمق بیش از هشت متر کندند و بعد از نابودی خاک مرغوب، شن و ماسه از دلش خارج کردند. این کار رفتهرفته گسترش یافت و هکتارهای بیشتری از شالیزارهای منطقه نابود شدند. با نابودی هر تکه از شالیزار، کار شالیزارهای دیگر سختتر شد. زمین از رمق افتاد و شالیزارهایی که کیلوکیلو برنج میدادند، محصولشان نصف شد و به جای برداشت برنج، شن و ماسه محصول زمین شد.
رستگار، مسافرش را پیاده میکند و میگوید از وقتی زمین از برکت افتاد مسافرکش شده. مانند بسیاری دیگر از اهالی روستای کیسمبالا که هر کدام مجبور به ترک شالیزارشان شدند و برای گذران زندگی دست به کارهای دیگر زدند. «زمین ما در منطقه نمونه بود. هر سال حجم بالایی از برنج برداشت میکردیم. این از خدا بیخبرها آمدند و زمین را نابود کردند. وقتی در منطقهای هشت تا ده متر زمین را بکنند، کار برای بقیه سخت میشود. این چالهها آب را به سمت خود میکشند و دیگر آب در زمینهای مجاور نمیماند. برنج به آب زنده است. بعد هم با نابودی زمینهای مجاور برای خرید آنها آمدند و کمکم حجم شالیزارهای منطقه کم شد.»
او که حالا در آستانه میانسالی است، کودکیاش را همینجا گذرانده، در مجاورت سبزی شالیزار. اما امروز تماشای تکهتکه شدن زمین و برهوت شدن شالیزارهای اطراف رنجش میدهد. «این زمینها صد سال دیگر هم به درد کشاورزی نمیخورند. مواد آلیاش نابود شده. از رمق افتاده. شاید اگر برای این 42 هکتار، 82 هکتار خاک مرغوب بیاوریم بتوان چیز کمی در آن به عمل آورد اما این هم نشدنی است.»
رستگار زمینش را حفظ کرده و چند سال قبل هم شکایتش را به اداره آب، جهادکشاورزی، محیط زیست و سایر ارگانها رسانده. اما تاکنون خبری از رسیدگی قطعی نبوده و هنور منتظر حکم است. «فعلا گفتهاند کار نکنند اما شبانه شاهد برداشت هستیم. 300 متر از نهر آب زمین من را قطع کردهاند. باید کانال هوایی برای آوردن آب بزنم؟»
حیدری هم پنج سال قبل شکایت کرده. او از اهالی روستای چهاردِه است و میگوید در این سالها چند کارشناس آمدند و بارها با پول کارشناسها را خریدهاند. «محصول ما از نصف هم کمتر شده. بسیاری از کشاورزان مجبور شدند زمینهایشان را بفروشند. این رنج بزرگی برای کشاورز است. ما به چشم خودمان نابودی را میبینیم و کاری از دستمان ساخته نیست.»
او میگوید به کمیته امداد بروید و ببینید در همین سالها چه تعداد به کسانی که نیازمند این کمیته شدهاند اضافه شده. کشاورز، زندگیاش به همین زمین وابسته است. «روستای ما 250 خانوار دارد. بیش از 50 خانوار این مشکل را دارند اما حتی پول شکایت هم نداشتهاند. چند نفری هستیم که شکایت کردهایم چون همه درآمد ما از زمین نیست. اما بسیاری از مردم روستا همه زندگیشان زمینی بوده که دیگر نیست.»
حیدری میگوید با وجود همه این شکایتها اما تاکنون هیچ خسارتی پرداخت نشده و البته تخریبها هم ادامه دارد.
شالیزارهای نزدیک رودخانه در معرض خطرند
شالیزارهای اطراف رودخانه در معرض خطرند و چشم طمع بسیاری از کسانی که به دنبال شن و ماسه هستند به دنبال این اراضی است. این زمینها به خاطر آنکه سالیان سال است اطراف رودخانهاند، شن زیادی دارند و روی این شنها هم آبرفت آمده و در نتیجه این زمینها باارزشاند. کارشناس یکی از ادارات که روی این پرونده کار کرده و نمیخواهد نامش در این گزارش بیاید به «پیامما» میگوید: «این افراد زمینهای مرغوب را شناسایی میکنند و بعد هم به قیمت زمین کشاورزی، زمین را میخرند. کشاورز هم نمیداند زیر زمین چه گنجی نهفته است. این افراد خاک زراعی را برمیدارند و در نهایت شن و ماسه را برداشت میکنند. شکایت از این پرونده هم از سال 1382 شروع شده است.»
او میگوید یکبار هیئت پنج نفره کارشناسی برای این پرونده حکم برائت صادر کرده و گفته زمین همچنان قابلیت برگشت به کار کشاورزی را دارد در حالی که اینطور نیست. «پیمانکاران خوبی هم هستند. قرارداد میبندند. مجوز میگیرند و زمین را اجاره میکنند. بعد از آن خاک زراعی را کنار میگذارند و به اندازه مجوز که حداکثر 50 سانت است برداشت میکنند و بعد از برداشت خاک مرغوب و زراعی دپو شده را به جای خود برمیگردانند. این روش معقولی است ولی در این نمونه چنین اتفاقی نیفتاده است.»
زمینهای منطقه چهاردِه در آستانه اشرفیه در مجاورت سپیدرود است. مجوز گرفته شده برای 15 هکتار بوده اما برداشتهای غیرمجازی در آن انجام گرفته. «کارشناسهایی که برای بررسی آمدند، نکات اشتباهی گفتند. آنها نوشتهاند خاک برداشت شده تا به خاک زراعی برسند. در حالی که خاک نباتی بالاست و شن پایین است.»
به گفته او، از 42 هکتار شالیزار که محل برداشت است، 15 هکتار مجوز دارد که در همین میزان مجوز هم از عمق بیشتر برداشت کرده و سازمان صنعت، معدن و تجارت هم نظارتی بر این موضوع نداشته است.
او میگوید در حال حاضر با حضور دادستانی فعلا جلوی فعالیت این شرکت گرفته شده و در انتظار حکم دادگاه هستند اما در سیاهکل هم نمونههایی از این مورد وجود داشته و البته در اطراف رشت، آستارا و سایر شهرستانهای استان هم این مورد وجود دارد و این نگرانیهای بسیاری را برای حفاظت شالیزارها ایجاد کرده است.
این اتفاق توسط شرکت «شن و ماسه عقاب» رخ داده. شرکتی که تا ۱۴ بهمن ماه سال گذشته امکان برداشت داشته و همان زمان حمزه خلیلی، رئیس کل دادگستری گیلان درباره این شرکت گفته بود: «این شرکت علیرغم قرار نظارت به مدت دوسال همچنان مشغول برداشت غیراصولی و غیرقانونی از معادن این منطقه بوده و نسبت به پیگیریها هم بیتوجه بوده»
با تخریب شالیزار، تغییر کاربری آسان میشود
از بین بردن شالیزارها و برداشت از خاک حاصلخیزشان از نظر حمید درودیان، فعال محیط زیست و رئیس هیات مدیره انجمن بومبانان گیل و دیلم چند بُعد دارد. او به «پیامما» میگوید که این ویرانی در گام نخست میتواند امنیت غذایی را تحتتاثیر قرار دهد چرا که برنج قوت غالب بخش عمدهای از مردم کشور است. «تغییر کاربری شالیزارها به باغ هم حتی اشتباه و غیرقانونی است. چرا که فارغ از مسائل اقتصادی، شالیزار تولیدکننده گیاه مهمی است و نباید جای آن را گونههای دیگر بگیرند. علیرغم مصرف آب زیاد، این محصول همچنان منبع مهمی است.»
به گفته او وقتی خاک مرغوب این زمینها برداشته میشود، دیگر نمیشود در آن کشاورزی کرد و در نتیجه تغییر کاربری شالیزار به زمینهایی برای ساختوساز هم آسان میشود. «از سوی دیگر اثر روانی این کار بر کشاورزان بسیار زیاد است. آنها وقتی میبینند با رنج بسیار محصولی به دست میآورند اما سود اقتصادیاش اندک است و در عوض سود برداشت شن و ماسه بسیار زیاد است، انگیزهای برای کشاورزی نخواهند داشت. بنابراین زمینشان را میفروشند و ممکن است تصمیم بگیرند که آنها هم این کار را شروع کنند.»
درودیان میگوید سود کلان حاصل از این کار معلول فساد است. «رانت و فساد باعث شده افرادی وارد این کار شوند، مجوز بگیرند و یا بدون مجوز مشغول کار شوند. پول سرشاری که به دست میآورند منشا فساد خواهد بود. وقتی افراد از این راه کسب درآمد میکنند به فکر گسترش این کار خواهند افتاد و در نتیجه شالیزارهای بیشتری درگیر این خطر میشوند.»
اما آنچه از شالیزارها بعد از این تخریب باقی میماند، زمین بایری است بدون هیچ چشماندازی. زمینهایی که روزگاری بوی برنجشان گستره بزرگی را پر میکرد، خالی از ساقههای بلندقد میشوند. «زیباییهای بصری از بین میرود. ارزش اکولوژیکی خاک نادیده گرفته میشود و خدمات اکوسیستمی شالیزار هم با این کار نابود میشود. همه اینها در کنار هم رخ میدهد و این یعنی با زمین خشک و بایری روبهرو خواهیم شد که دیگر چیزی برای عرضه ندارد.»
مرجع صدور مجوز برداشت سازمان صنعت و معدن است
رسیدگی به تخلفات درباره برداشت خاک شالیزارها آنطور که رضا زمانی، مدیرکل حفاظت محیط زیست گیلان به «پیامما» میگوید در حوزه کاری آنها نیست و وزارت صنعت، معدن، تجارت، وزارت جهاد کشاورزی و امور اراضی باید به این زمینه وارد شود اما آنها از مشکلات روستاهای کیسم بالا، چهارده و … باخبرند و در سالهای گذشته هم بارها با این پرونده روبهرو شدهاند. «با توجه به تخلفات مستمر محیط زیستی یکی از واحدهای مستقر در شهرستان آستانهاشرفیه و با توجه به مصوبات شورای حفظ بیتالمال شهرستان، طی دو سال گذشته مجوز برداشت شن و ماسه برای این واحد از طرف محیط زیست صادر نشده است. اما این واحد اقدام به برداشت بدون مجوز مصالح از اراضی حاشیه شرکت کرده که اداره محیط زیست شهرستان اقدام به تشکیل پرونده در این ارتباط در سنوات گذشته کرده.»
او میگوید با توجه به اینکه این برداشتهای غیرمجاز خارج از رودخانه و در اراضی کشاورزی یا حریم بستر رودخانه رخ داده بود و طبق ادعای مسئولان واحد از اراضی مورد تملک شرکت بوده ابعاد پیگیری حقوقی تخلفات به سایر دستگاهها از جمله جهادکشاورزی و امور آب مرتبط شده که البته از سوی آن دستگاهها هم در حال رسیدگی است. «هر نوع برداشت مصالح شن و ماسه رودخانهای و برداشت خاک از شالیزارها مستلزم اخذ مجوز از ادارات ذیربط است و سیاست ادارات محیط زیست در استان هم کاهش صدور مجوزهای برداشت مصالح از رودخانه و نیز اراضی بوده. چرا که نگاه ما به رودخانهها و اراضی کشاورزی نباید نگاه معدنی باشد.»
زمانی تاکید میکند که یکی دیگر از معضلات برداشت غیرمجاز رودخانهای، برداشتهای دستی است و در برخی شهرستانهای استان گیلان، ساکنان حاشیه رودخانهها با استفاده از ادواتی مانند تراکتور و بیل دستی به برداشت غیرمجاز رودخانهای اقدام میکنند. او با اشاره به این موضوع میگوید: «این پدیده صرفا محیط زیستی نیست، بلکه ابعاد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی دارد و یگان حفاظت محیط زیست با چنین مواردی برخورد میکند که البته از جمله وظایف سایر دستگاهها از جمله امور آب به عنوان متولی رودخانهها نیز رسیدگی به این امر است.»
به گفته او هرساله صدور مجوزهای شن و ماسه رودخانهای از تاریخ ۱۵ اسفندماه تا تاریخ ۱۵ اردیبهشت بهدلیل تخمریزی ماهیان ممنوع است و از سویی مرجع صدور هرگونه عملیات برداشت مصالح چه در رودخانه یا اراضی و یا معادن کوهی سازمان صنعت، معدن و تجارت است. «ادارات محیط زیست یکی از دستگاههای استعلام شونده در این خصوص هستند و آمار دقیق مقدار صدور مجوز برداشت در اختیار سازمان صنعت، معدن و تجارت قرار دارد.»
سایه شوم افراطیگری برسر افغانستان
به نظر میرسد طالبان که روزی عمده انفجارهای افغانستان را تدارک میدید و خواب آسوده را از مردم این دیار ربوده بود خود اینک گرفتار آشفتگی حاصل از انفجارهای متعدد شده است. این در حالی است که پس از انفجار مکتب عبدالرحمن شهید دستکم ۷۰ شهروند افغانستانی در پی انفجارهای قندوز و هرات کشته شدهاند.
اردیبهشت برای افغانستانیها چون فروردین سال جدید از سده جدید خونبار آغاز شد. نخستین روز از اردیبهشت ۱۴۰۱ با وقوع دو انفجار در دو نقطه از افغانستان بار دیگر صدای آه و فغان مردم این دیار را روی خط خبری کشاند. انفجار نخست در مسجد«سهدکان»، بزرگترین مسجد شیعیان مزار شریف رخ داد و انفجار دیگر مربوط به ایالت قندوز بود.انفجار صورت گرفته در قندوز در مسجد خانقاه مولوی سکندر در شهرستان امامصاحب ولایت این ولایت موجب شهادت نمازگزاران شد. همچنین انفجار خودروی بمبگذاری شده در نزدیکی فرودگاه قندوز نیز از جمله عملیاتهای تروریستی روز پنجشنبه نخستین روز اردیبهشت در افغانستان بود.
یک روز پس از این انفجارها داعش مسئولیت این اقدامهای تروریستی را عهدهدار شد. پس از انفجار در مدرسه عبدالرحیم شهید در کابل که در منطقه شیعهنشین روی داد دو انفجار دیگر نیز در مسجد شیعیان آن هم در ماه مبارک رمضان روی داده است.
خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، به نقل از سایت النشره، گزارش داد برخی منابع اعلام کردند که تعداد شهدای انفجار مسجد «سهدکان»، بزرگترین مسجد شیعیان مزار شریف به ۴۵ تن رسیده است.
در همین حال یک منبع امنیتی افغانستان روز پنجشنبه گذشته در گفتوگو با شبکه خبری الجزیره قطر اعلام کرده بود، در انفجار مسجدی در شهر مزار شریف افغانستان ۳۱ تن به شهادت رسیده و ۸۷ تن دیگر زخمی شدند.
در بیانیهای که روز جمعه منتشر شد، داعش گفت که وسیله انفجاری که مسجد مزار شریف را ویران کرد، در کیسهای که در داخل آن در میان تعداد زیادی از نمازگزاران رها شده بود، پنهان شده بود.در بیانیه داعش با ادعای زخمی شدن ۱۰۰ نفر آمده است:وقتی مسجد پر از نمازگزار شد، مواد منفجره از راه دور منفجر شدند.
در همین حال ایرنا نوشت: ذبیحالله مجاهد معاون وزارت اطلاعات و فرهنگ و سخنگوی طالبان این حمله را جنایت توصیف کرده و گفته است که نیروهای ویژه طالبان به منطقه رسیده و موضوع را بررسی میکنند.
این در حالی است که ایسنا گزارش داد گروه طالبان با انتشار عکس فردی از بازداشت «مغز متفکر» انفجار در مسجد شیعیان «مزارشریف» در افغانستان خبر دادهاست.
براساس این گزارش طالبان با انتشار پیامی در صفحه خود در توییتر اعلام کرد:نیروهای ویژه «امارت اسلامی» مغز متفکر انفجار جنایتکارانه مزار شریف را بازداشت کردند.
واکنشهای ایران به انفجارهای افغانستان
در پی تکرار وقوع انفجارهای تروریستی جنایتبار در مدارس و مساجد مناطق مختلف افغانستان که به شهادت و مجروحیت شمار قابل توجهی از مردم این کشور انجامیده است، رئیسجمهور در پیامی نسبت به گسترش تهدیدها علیه ملت افغانستان و ملتهای منطقه هشدار داد.
سید ابراهیم رئیسی ضمن محکومیت شدید انفجارهای تروریستی اخیر در افغانستان، بر ضرورت تامین امنیت همه مردم افغانستان بهخصوص امنیت کامل آنها در مدارس، مساجد و مراکز مذهبی تاکید کرد.
رئیس شورای عالی امنیت ملی همچنین با تاکید بر مسئولیت حاکمان افغانستان در شناسایی و مجازات تروریستهای عامل حملات اخیر، اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران آمادگی همکاری و بکارگیری همه امکانات خود برای مقابله با تهدید تروریسم تکفیری و جلوگیری از تکرار این فجایع را دارد و همچنین آماده است که در حوزه درمانی نیز به مجروحان این حملات تروریستی کمک های برادرانه خود را ارائه دهد.
همچنین سعیدخطیبزاده در پی دو انفجار افغانستان یکی در قندوز و دیگری در مزارشریف دو پیام جداگانه داد.سخنگوی وزارت خارجه با محکوم کردن اقدام تروریستی در مسجدی در قندوز افغانستان، با خانواده قربانیان ابراز همدردی و بهبودی مجروحان را از درگاه الهی مسئلت کرد.او با محکوم کردن این واقعه تروریستی با خانواده قربانیان این رویداد تلخ ابراز همدردی کرد و بهبودی مجروحان را از درگاه الهی مسئلت کرد.سخنگوی وزارت خارجه، اقدامات تروریستی در هر شکل و توسط هر طرفی را محکوم کرد.
خطیب زاده همچنین با توجه به اخبار منتشر شده درباره تکرار وقوع انفجارهای متعدد در شهرهای مختلف افغانستان، مراتب نگرانی کشورمان از این حوادث تلخ را ابراز کرد.
خطیبزاده با اشاره به وقوع این اقدامات تروریستی و کوردلانه در ماه مبارک رمضان که با حضور گسترده تر مردم در مساجد نیز همزمان است، هدف قرار دادن نمازگزاران روزه دار در نتیجه این اقدامات تروریستی را منزجر کننده دانست.
اما به جز وزارت امورخارجه مدیرحوزههای علمیه نیز با صدور بیانیه ای ضمن با محکوم کردن جنایت هولناک در مزار شریف افغانستان بر شناسایی و مجازات عاملان آن تاکید کرد.
به گزارش ایرنا در بیانیه آیتالله اعرافی آمده است: جنایت هولناک و فاجعهجانگداز و تأسفباری که به شهادت و جراحت جمع کثیری از مردم مظلوم، مسلمانان، شیعیان و نمازگزاران مسجد «سه دکان» در مزار شریف افغانستان انجامید بدون شک مایه خشم علمای عظام، حوزههای علمیه، مسلمانان جهان و آزادگان شده است.اقدامی تروریستی که وقوع آن از سوی دواعش و گروههای تکفیری در آستان لیالی قدر و در ماه مبارک رمضان، نشان از عمق کینه و نفرت ایشان از اصل اسلام و عزت مسلمانان و نهایت سبعیت و درندهخویی آنها دارد.
در همین حال مجمع جهانی بیداری اسلامی نیز با محکومیت جنایات مسلمانان در مسجد شیعیان افغانستان، حکومت کنونی این کشور را مسئول ایجاد امنیت برای همه دانست و خواستار حفظ اتحاد و همدلی مسلمانان مقابل دشمنان شد.
به گزارش ایرنا، در این بیانیه آمده است:بار دیگر دستهای ناپاک و جنایتکار تروریست های تکفیری از آستین افراطیون متوحش بیرون آمد و در ماه مبارک رمضان آغشته به خون مسلمانان و روزه داران افغانستانی شد.این اقدام تروریستی هتک حرمت به ماه مبارک رمضان، خانه خدا و ادامه کشتار بی گناهان است که دور از ارزشهای انسانی، اخلاقی و مذهبی است و از سوی جنایتکاران و تروریستها با پشتیبانی آمریکا در جهت ایجاد بحران در منطقه به وقوع می پیوندد، هر چند طبل رسوایی آنان پیش از این در سوریه و عراق به صدا در آمد.
در این بیانیه تصریح شده است: مجمع جهانی بیداری اسلامی این اعمال و جنایات بزدلانه را به شدت محکوم میکند و تاکید میکند حکومت کنونی افغانستان مسئول ایجاد امنیت برای همه مسلمانی است که در حال انجام فرایض دینی هستند و میبایست در این زمینه پاسخگو باشد.
خواب آشفته طالبان با اقداماتی مشابه کارهای خودشان
فرزاد رمضانی بونش، پژوهشگر ارشد مسائل منطقه با تشریح چالشهای موجود در افغانستان اعم از مشکلات اقتصادی، سیاسی و نظامی، افزایش مهاجرت ها، فقر و نظایر آن گفت:در کنار این چالشها که طالبان با آنها مواجه است در صورتی که گفتوگوهای جدی بینالافغانی صورت نگیرد شاهد تداوم بحران در افغانستان خواهیم بود و با حضور جریانهای مختلف و فعال شدن آنها طبیعتا طالبان نمی تواند همزمان در چندین جبهه مشغول به مدیریت باشد.
رمضانی بونش در گفتوگو با ایسنا درباره تحولات اخیر افغانستان به ویژه انفجارهای رخ داده در این کشور اظهار داشت: اگر نگاهی به روند تحولات داشته باشیم اصولا در سالیان گذشته هم این گونه بوده که در فصل بهار و با توجه به نوع جغرافیایی مناطق سردسیر و شمالی افغانستان دوران جدیدی از درگیریهای داخلی در این کشور به وقوع پیوسته است. البته در سال های گذشته طالبان تلاش می کرد تا عملیات بهاره را علیه دولت وقت گسترش دهد.
او تصریح کرد: در حال حاضر که طالبان خود را حکومت مشروع می داند مخالفان به نظر می رسد این عملیات را آغاز کرده اند و آغاز بهار نقطه عطفی برای عملیات ها و مباحث سیاسی-نظامی در افغانستان است.بسیاری از گروه ها در تحولات افغانستان نقشآفرینی میکنند که مهمترین آنها جبهه مقاومت ملی افغانستان به فرماندهی احمد مسعود است که به نوعی بیشتر نیروهای امنیتی-نظامی دولت افغانستان در داخل این جبهه قرار دارند.
این پژوهشگر مسائل منطقه همچنین بیان کرد: از سوی دیگر شاهد افزایش جبهههای گوناگون در افغانستان هستیم مانند چریکهای شورای عالی مقاومت ملی که در چند استان اعلام موجودیت کردند و یا چریکهای آزادی بخش و همچنین جبهه ملی آزادی در غرب افغانستان و برخی نیروهای دیگر که در مجموع حدود هشت جبهه نظامی و سیاسی را تشکیل می دهند و تلاش می کنند که طالبان را به چالش بکشند.
رمضانی بونش ادامه داد: در چنین وضعیتی طالبان با چالش داخلی روبهرو است و نوعی شکاف هم از سوی دو جناح شکل گرفته است و به نظر میرسد نوع نگرش ها در داخل افغانستان تا حدودی تغییر کرده در میان رهبران طالبان هم دیده می شود.
این کارشناس مسائل منطقه خاطر نشان کرد:تحولات گوناگونی در افغانستان رخ داده از جمله مهاجرت، فقر غذایی، ناتوانی طالبان در تأمین امنیت غذایی مردم و بحران های دیگری که در داخل افغانستان تلنبار شده ضمن اینکه عدم شناسایی طالبان از سوی جامعه جهانی به عنوان یک متغیر بسیار مهم به شمار می رود که فشار زیادی به آن ها می آورد.
او تأکید کرد: بهرغم اینکه طالبان تلاش کرده مدیریت بهتری را به انجام برساند اما نتوانسته به مشابه یک دولت روند تحولات گوناگون و امنیت را به ارمغان آورد.
این تحلیلگر مسائل منطقه همچنین اظهار داشت:بسیاری از تحلیلگران نسبت به نوع نگاه طالبان و عدم عقب نشینی و گسترش این جریان را به نوعی خودکامگی و اصرار بر مواضع خودشان تلقی می کنند آن هم با عدم پذیرش سایر جریان ها و اقوام دیگر.این مسئله میتواند جنگ داخلی را در افغانستان رقم بزند.
رمضانی بونش در ادامه ابراز داشت با این وضعیت به نظر می رسد اگر طالبان وارد عقب نشینی و پذیرش گفتوگوهای جدی بینالفغانی نشود میتوانیم شاهد تداوم و تجمیع بحران های گوناگون در داخل افغانستان باشیم و با ضعف بیشتر طالبان گروه های دیگری مانند داعش و القاعده حضور خواهند داشت و روند ناامنی افزایش پیدا میکند.
واکنش ایران در سازمان ملل
زهرا ارشادی سفیر و معاون نمایندگی دائم ایران در سازمان ملل با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران عمیقا نگران رویدادهای غم انگیز در افغانستان است، اظهار داشت: حضور داعش در افغانستان باعث تشدید فعالیت های تروریستی در منطقه شده است.
به گزارش ایرنا، زهرا ارشادی سفیر و معاون نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل روز جمعه به وقت محلی در نشست عالیرتبه با عنوان “استراتژی ملی و برنامه اقدام جمهوری تاجیکستان برای مقابله با تروریسم و افراط گرایی ۲۰۲۱ -۲۰۲۵”افزود:بر کسی پوشیده نیست که حضور داعش در افغانستان باعث تشدید فعالیتهای تروریستی در منطقه شده است.
او در اینزمینه تصریح کرد:در همین راستا جمهوری اسلامی ایران حملات تروریستی اخیر در افغانستان را که منجر به کشته شدن دهها انسان بیگناه به ویژه کودکان شده است، محکوم میکند.
معاون نمایندگی ایران در سازمان ملل تاکید کرد:جمهوری اسلامی ایران عمیقاً نگران این رویدادهای غم انگیز در افغانستان است و از مقامات افغانستان میخواهیم که برای شناسایی عاملان این جنایات شنیع و محاکمه آنها اقدام فوری انجام دهد.
او در ادامه بیان مواضع ایران گفت : در این رابطه جمهوری اسلامی ایران و جمهوری تاجیکستان دو معاهده دوجانبه مهم و مرتبط را، در میان سایر معاهدات و تفاهم نامه ها، منعقد کردهاند.موافقت نامه همکاری های امنیتی و انتظامی در سال ۲۰۱۴ که از جمله بر همکاری دو کشور در زمینه مقابله با تروریسم تاکید می کند و نیز معاهده استرداد محکومان و مجرمان در سال ۲۰۱۰ از آن جمله هستند.
او تاکید کرد جمهوری اسلامی ایران ضمن حمایت همه جانبه از جمهوری تاجیکستان در تلاشهای این کشور برای مبارزه با تروریسم، آمادگی خود را برای تقویت همکاریهای موجود بین دو کشور در تلاشهای مشترک خود برای مبارزه با تروریسم اعلام میکند.
نشست عالیرتبه با عنوان”استراتژی ملی و برنامه اقدام جمهوری تاجیکستان برای مقابله با تروریسم و افراط گرایی ۲۰۲۱ -۲۰۲۵”که با حضور معاون دبیرکل سازمان ملل متحد در امور مبارزه با تروریسم، دادستان کل تاجیکستان، سفیر و نماینده دائم این کشور نزد سازمان ملل متحد، دیگر سفرا و نمایندگان کشورها در تاریخ ۲۲ آوریل ۲۰۲۲ (۲ اردیبهشت ۱۴۰۱) برگزار شد.
یاد معماران در شکوه بناهای بازمانده
|پیام ما| گنبدها و چهارطاقیها، بادگیرها و طاقهای بلند، ستونها و سرستونها؛ از زیگورات چغازنبیل تا تخت جمشید، از کاریز نجفآباد تا کلبههای تپههای سیلک، از عمارت کلاهفرنگی تا برج آزادی؛ این بناها با نبوغ معماران به این آثاری شکوهمند تبدیل شده است. معماری از کهنترین هنرهاست و در ایران عمری به قدمت تاریخ تمدن این سرزمین دارد. سوم اردیبهشت، تاریخی غیر رسمی برای بزرگداشت شیخ بهایی و روز معماری است و هنوز در تقویم جایی پیدا نکرده است. به همین بهانه با 5 معمار معاصر ایرانی آشنا میشویم و به آثار بازمانده آنها میپردازیم.
هوشنگ سیحون
«مرد بناهای ماندگار»، «پدر معماری مدرن ایران»؛ هوشنگ سیحون را به این نامها میشناسند. طراحی و مرمت آرامگاه ابنسینا، فردوسی، خیام، نادرشاه افشار و کمالالملک از یادگارهای مشهور اوست. سیحون در سال 1299 و در خانوادهای اهل موسیقی بهدنیا آمد. او که از چهرههای ماندگار و درخشان هنر معماری و نقاشی ایران به شمار میرود، در معماری به بیزمانی و بیمکانی اعتقاد داشت، در کار خود از مصالح بومی بهره میگرفت و بر تاثیر اقلیم و فرهنگ تاکید داشت. او از نخستین افرادی بود که در دانشکده هنرهای زیبا تحصیل کرد و یکی از هشت نفری بود که در سال ۱۳۲۳ برای بورسیه فرانسه انتخاب شد. پس از فارغالتحصیلی به ایران بازگشت و سالها در دانشگاه فعالیت کرد. سیحون در سالهای فعالیت خود عضو شورای ملی باستانشناسی، شورای عالی شهرسازی، شورای مرکزی تمام دانشگاههای ایران و کمیته بینالمللی ایکوموس بود و به مدت ۱۵ سال مرمت بناهای تاریخی ایران را برعهده داشت. موزه توس، ساختمان مرکزی بانک سپه در میدان توپخانه تهران، سینما آسیا، سینما سانترال (سینما مرکزی)، کارخانه کانادا درای (زمزم کنونی) در تهران و اهواز و بسیاری بناها و آرامگاههای دیگر از آثار این هنرمند است. هوشنگ سیحون، سرانجام پنجم خرداد 1391 در بیمارستان ونکوور، در 93 سالگی درگذشت.
عبدالعزیز فرمانفرماییان
عبدالعزیز فرمانفرماییان نامی پرآوازه در معماری ایرانی است. بسیاری او را با معماری استادیوم آزادی، برجهای سامان و ونکپارک، ساختمان بورس، کاخ مادر سعدآباد و کاخ نیاوران میشناسند. فرمانفرماییان از بنیانگذاران نظام مهندسی جدید در ایران است. این معمار فرزند عبدالحسین میرزا فرمانفرما یکی از رجال اواخر دوره قاجار بود. در سال ۱۲۹۹ متولد شد و تحصیلاتش را در دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس (دانشکده بوزار) گذراند. فرمانفرماییان در دهه 30 فارغالتحصیل شد و به ایران بازگشت و کار طراحی را در گاراژ پدرش آغاز کرد. او سپس در یکی از آتیلههای دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران زیر نظر محسن فروغی همراه با مهندس آفتن دلیان، هوشنگ سیحون و حیدر غیایی به کار و تدریس مشغول شد. استادیوم ورزشی، ساختمان شرکت نفت، مسجد دانشگاه تهران، ساختمان وزارت کشاورزی، دانشکده دامپزشکی و ساختمان اداری صداوسیما نیز از آثار دیگر اوست. او معمار موزه فرش ایران نیز بوده است و در ماههای گذشته با تبدیل کردن حوضهای این موزه -که اثر کامران دیباست- به باغچه از سوی رئیس جدید این موزه، بار دیگر نام فرمانفرماییان شنیده شد. شناختهشدهترین فعالیت شهرسازی فرمانفرماییان اما تهیه نقشه جامع شهر تهران با همکاری ویکتور گروئن بود. او که به روش From flow the function کار میکرد، علاوهبر طراحی معماری در طراحی شهری و شهرسازی بهفعالیت مشغول شد و در سالهای 1346 تا 1354 تمامی کارهای غیرصنعتی کنسرسیوم نفت شامل شهرسازی، مدرسهسازی، خانهسازی و ساخت دفاتر اداری در مناطق نفتخیز را به عهده داشت و شهرسازی و خانهسازی مجموعه شرکت مس سرچشمه کرمان، شرکت خانه در کرج، شرکت خانه در اصفهان و شرکت خانه در شرق تهران را نیز انجام داد. نام او که 31 خرداد 1392 در 93 سالگی در پاریس درگذشت، در کتاب معماران ایران درج شده است.
کامران دیبا
کامران دیبا ۱۴ اسفند ۱۳۱۵ در خاندان طباطبایی تبریز، در تهران به دنیا آمد؛ خاندانی ذینفوذ از زمان قاجار. پدرش اسفندیار دندانپزشک بود و دختر عمویش فرح پهلوی بعدتر با محمدرضا پهلوی ازدواج کرد. در سال ۱۳۳۵ کامران دیبا برای ادامه تحصیل در رشته معماری به دانشگاه هاروارد آمریکا رفت. مجله آنلاین معماری و شهرسازی مینویسد که دیبا در زمان دانشگاه کمتر به خواندن دروس معماری مشغول بوده و بیشتر در کتابخانه کنگره آمریکا کتابهای فلسفه و روانشناسی میخوانده و همین مطالعات در زندگی او تاثیر داشته است. در سال ۱۳۴۵ هنگامی که درسش در رشته معماری و جامعهشناسی به اتمام رسید، به تهران بازگشت و دفتر معماری و شهرسازی و طرحهای اجتماعیِ “DAZ- داز” را تاسیس کرد. او به سنتهای بومی و هم چنین نیازهای جامعه شهری مدرن و اثر متقابل انسان علاقهمند بود. بناهای زیبا و ماندگاری چون موزه هنرهای معاصر تهران، فرهنگسرای نیاوران و فرهنگسرای شفق از کارهای اوست. پروژه نیمهتمام «شهر جدید شوشتر» در خوزستان که او معمار و برنامهریز آن بود بیشترین موفقیت خود را مرهون الگوهای ساختاری و گونههای ساختمانی سنتی است که دیبا مورد استفاده قرار دادهاست. پروژههای خارج از ایران دیبا شامل طرحهای خانهسازی در ایالت ویرجینیا و طرح توسعه هتلها در اسپانیا ست. او در سال ۱۳۵۶ به عنوان منتقد با «دانشگاه کرنل» همکاری کرد. جایزه معماری آقاخان برای پروژه شهر جدید شوشتر، طرح برگزیده در مجموعه آثار معماری و شهرسازی جهان در نمایشگاه آثار معماری و شهرسازی قرن بیستم در جشن سال ۲۰۰۰ در لسآنجلس برای پروژه شهر جدید شوشتر نیز از سوابق دیگر اوست. دیبا طراحی و اجرای آثاری چون موزه هنرهای معاصر تهران، پارک و فرهنگسرای شفق، پارک و فرهنگسرای نیاوران، منزل مسکونی (موزه) پرویز تناولی، نمازخانه جنب موزه فرش، مسجد جندی شاپور، شهرک شوشتر ویلای «پیرونه» (اسپانیا)ویلای «اسپارتینا» (اسپانیا) را در کارنامه خود دارد.
امیرعلی سردار افخمی
امیرعلی سردار افخمی متولد ۱ آذر ۱۳۰۸ در تهران، از معماران پیشرو و شناختهشده ایرانی است. او به تاریخ یکشنبه ششم دسامبر ۲۰۲۰ (۱۶ آذر ۱۳۹۹) در ۹۱ سالگی، در اثر کهولت سن در فرانسه درگذشت. تئاتر شهر تهران از مهمترین آثار معماری اوست. همچنین مرکز تحقیقات کار واقع در خیابان ولیعصر، ساختمان جدید مجلس شورای ملی – که در سال ۱۳۵۵ طراحی و در سالهای ۱۳۷۶–۱۳۸۰ اجرا شده و با تغییراتی همراه بود-، ساختمان تالارها دانشگاه صنعتی اصفهان طراحی سنگ مزار صادق هدایت در گورستان پرلاشز پاریس از دیگر آثار اوست. وبسایت معماری معاصر ایران درباره سردار افخمی نوشته است: در سال ۱۳۲۳ (۱۹۴۴)، زمانی که شاگرد دوره متوسطه بود برای ادامه تحصیلات راهی فرانسه شد و پس از ورود به رشته معماری در مدرسه هنرهای زیبای پاریس «بوزار» شاگرد اول شد. سردار افخمی پس از أخذ مدرک دکتری معماری از دانشکده هنرهای زیبای پاریس در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳) به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد تا اینکه به دلیل اختلاف با سیحون (ریاست وقت دانشکده معماری) تدریس را رها کرد و به کار معماری در دفتر خود در تهران «شرکت مهندسان مشاور سردار افخمی» پرداخت. سردار افخمی را میتوان معماری زمینه گرا نامید. او همواره بر استفاده از آجر در طراحی و اجرای ساختمانهایش اصرار خاصی داشت. او بهمنماه 91 درباره تئاتر شهر به شرق گفته بود: «زمین این بنا در گوشهای از باغ کافه شهرداری (پارک دانشجوی فعلی) بود. یادم میآید وقتی بچه بودم در زمان رضاشاه باغی آنجا بود. دفتر «فرح پهلوی» از من خواست که در یک گوشه از این باغ ساختمان تئاتر شهر را بسازم. این باغ به گونهای بود که از همه طرف دیده میشد؛ هم از طرف خیابان ولیعصر (پهلوی) هم از طرف شمال که باغ قرار داشت، هم از طرف جنوب که کوچهای قرار داشت و هم از طرف شرق…. چون از همه طرف دیده میشد به نظر میرسید بهترین طرح برای اجرای چنین ایدهای، یک ساختمان دایرهای است.»
هادی میرمیران
دریافت نشان معماری ایران (1379)، لوح تقدیر جامعه مهندسان مشاور ایران برای شناسایی و معرفی معماری ایران (1380)، جایزه مهراز (1381)، انتخاب شده به عنوان پیشکسوت معماری توسط سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور (1381)، دریافت لقب شهروند افتخاری اصفهان (1383)، دریافت لوح تقدیر و تندیس از جامعه مهندسان مشاور ایران (1383)؛ اینها برخی از عناوین و افتخارات سید هادی میرمیران است. او در سال 1323 در قزوین به دنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته معماری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به انجام رساند و در سال 1347 با ارزشیابی عالی فارغالتحصیل شد. میرمیران چهار دهه در این عرصه فعالیت جدی داشت.
شهر جدید بهارستان در اصفهان، ساختمان کانون وکلای دادگستری مرکز، ساختمان کنسولگری ایران در فرانکفورت، ساختمان مرکزی بانک توسعه صادرات ایران، ساختمان مجموعه ورزشی رفسنجان از آثار اوست.
حفظ پیوستار و روح معماری کهن ایران با روشهای نوین طراحی از مهمترین ویژگیهای آثار معماری میرمیران است. او از پیشنهاددهندگان تعیین روزی به نام روز معمار بود و همزمان با درگذشت او در 29 فروردین 1385 بود که بنا شد مراسمی برای اعطای جایزه میرمیران برگزار شود. در فاصله سالهای 1357ـ1347 در شرکت ملی ذوب آهن ایران، در اصفهان مسئول کارگاه معماری واحد طراحی و شهرسازی مشغول بود و مسئولیت تهیه و اجرای طرحهای متعددی را در زمینه مجموعههای مسکونی، بناهای عمومی و طرحهای شهری بر عهده داشت. بر اساس آنچه منابع آثار معماری نوشتهاند، هادی میرمیران در اصفهان برای اولین بار مفهوم «منطقه شهری» را به طور جدی مطرح کرد و توانست ضرورت توجه به مناطق شهری کشور را به منزله عرصههایی مشخص، مجزا و مستقل در حوزه مدیریت و برنامهریزی شهری نشان دهد.
نصب دوربینهای تلهای برای پایش رفتار پلنگ
تعارض حیاتوحش و انسان چنانچه به خوبی مدیریت نشود به چالشی بزرگ برای جامعه انسانی حاشیه زیستگاهها، سازمانهای متولی و گونههای مختلف منجر میشود. با این حال هر موردی از حمله گوشتخواران یا دیگر انواع تعارض نیاز به مداخلههای جدی همانند حذف یا انتقال گونه ندارد و میتوان راهکارهای دیگر را بر اساس نوع حمله و سایر مولفهها در نظر گرفت و بر اساس آنها اقدامات را مرحله به مرحله انجام داد.
در بیستوپنجم و بیستوهفتم فروردینماه سال جاری دو مورد حمله پلنگ در دو منطقه در زنجان ثبت شد. در این باره که این حملهها در کدام نوع دستهبندی قرار میگیرند و آیا اقدامات پس از حمله انجام شده است یا خیر «پیامما» در گفتوگو با رئیس اداره حفاظت محیط شهرستان طارم از او در این باره پرسید. به گفته سعید موسوی نخستین حمله پلنگ روز پنج شنبه 25 فروردینماه امسال در ارتفاعات کوهستانی روستای زرده اتفاق افتاد. این حمله منجر به وارد آمدن صدمه به دو نفر شد که جراحت یک نفر زیاد و نفر دیگر جزئی بود. در روز شنبه 27 فروردینماه هم در ارتفاعات کوهستانی روستای گیلانکشه حمله پلنگ منجر به وارد شدن جراحت به یک نفر شد، دلیلی هم که هر سه فرد صدمه دیده هم عنوان کردند این بود که برای برداشت تره کوهی رفته بودند.
او در این باره که فاصله محل این حملهها از هم چقدر بوده و اینکه آیا احتمال میدهید حملهها توسط یک فرد پلنگ بوده است، میگوید: فاصله محل حمله پلنگ در دو نقطه نسبت به هم از نظر خط مستقیم هوایی حدود ۸ کیلومتر است با توجه به قلمرو وسیع پلنگ امکان حضور آن در هر دو نقطه محتمل بوده هر چند نمیتوان آن را قطعی دانست.
محمدصادق فرهادینیا، احسان محمدیمقانکی و بهرنگ اکرامی در کتاب «راهنمای مدیریت تعارض انسان و گوشتخواران بزرگ در ایران» با دستهبندی حملههای پلنگ نوشتهاند: «یکی از انواع حملهها، حمله تصادفی است که شامل: حمله به چوپان در زمانی که فرد به دنبال گله دام اهلی بوده است، حمله به فردی که پلنگ را دنبال کرده یا به نحوی آن را گرفتار کرده است، حملـه بـه فـردی کـه بـا فـرض نبـودن پلنـگ مـادر، به تولههـا نزدیـک شـده و مـورد حملـه مـادر قـرار گرفته اســت، حملـه بـه فـردی کـه به طور ناگهانی، بـا پلنـگ نزدیـک لاشه شـکارش روبـهرو شـده یا سـعی کرده اسـت کـه پلنگ را از لاشه شـکارش دور کند و حمله غافلگیرانه به صاحب آغل؛ وقتی پلنگ داخل آغلی مخفی یا گرفتار شده است میشود». موسوی درباره هر دو مورد حمله به اظهارات مصدومان تکیه میکند. به گفته او هر دو حمله به صورت ناگهانی و در اثر ورود این افراد به زیستگاه پلنگ بوده و با سکونتگاهها دارای فاصله زیاد است.
حمله پلنگ از نوع تصادفی بود
بر اساس کتاب «راهنمای مدیریت تعارض انسان و گوشتخواران بزرگ در ایران» دشوارترین مرحله در مدیریت تعارض انسان و پلنگ، حمله جانــور بــه انســان اســت. در ایــن شرایط، میزان ترس و نفرت از جانور در میان مردم منطقـه بـه اوج میرسـد و مـردم و مسئولان محلی برای حذف جانور بــه سازمان حفاظت محیــط زیســت فشــار میآورنــد. در چنین نیروهای سازمان حفاظت محیـط زیسـت باید در کوتاهتریـن فرصـت از مصـدوم حادثـه عیـادت و بـا خانواده او ابـراز همدردی کننـد، علاوه بر آن مسئولان در سازمان حفاظت محیـط زیسـت بایـد برگههـای مربوط بـه پرداخت خسارت را در اختیار فرد حادثهدیـده یا خانـواده او قـرار دهنـد تـا بـا تکمیـل آن، رونـد اداری مربـوط بـه پرداخـت غرامـت آغـاز شـود. در این مورد خاص واکنش محیط زیست به حمله ها چه بوده؟ آیا از فرد مصدوم عیادت شده و یا پرداخت خسارتی صورت گرفته است؟ موسوی میگوید: پس از اطلاع محیط زیست از حمله پلنگ به افراد از مصدومین عیادت و شرح ماجرای حمله اخذ و گزارش آن به اداره کل جهت انعکاس به سازمان مرکزی ارسال شد تا در خصوص پرداخت غرامت اتخاذ تصمیمگیری شود.
رئیس اداره حفاظت محیط شهرستان طارم همچنین در این باره که درحال حاضر دیدگاه جامعه محلی درباره پلنگ چگونه است و آیا احتمال میدهید تعارض جدی ایجاد شود؟ عنوان میکند: دیدگاه مردم محلی نسبت به پلنگ با گرگ متفاوت است. آنها بر این باورند که گرگ یک حیوان درنده است. در حالی که درباره پلنگ میگویند که این گونه تا جایی که امکان داشته باشد به انسان حمله نمی کند مگر در شرایط خاص و اتفاقی. با این حال میتوان گفت در صورت عدم رعایت مردم نسبت به زیستگاههای پلنگ، احتمال تکرار وجود دارد.
موسوی همچنین معتقد است تعارض با حیات وحش خصوصا گوشتخواران عمدتا بر سر منابع غذایی و یا تعقیب آنها است در صورتی که حیات وحش دسترسی به منابع غذایی طبیعی داشته باشند امکان تعارض با انسان به حداقل می رسد. ناامنی و تعقیب حیات وحش و شکار طعمه گوشتخواران از دلایل تعارض است. او در این باره که همچنان چنین حملههایی هر چند تصادفی ممکن است به تعارض جدی مردم محلی و حیاتوحش منجر شود، میگوید: این اداره به منظور شناسایی و تعیین مسیر گذار پلنگ برنامه نصب دوربینهای تلهای در مناطق را در دستور کار دارد تا نسبت به رفتارهای حیاتوحش اطلاعات جامعتری به دست بیاورد. آموزش جوامع محلی و افزایش گشت و کنترل محیطبانان در منطقه جزو برنامههای پیشبینی شده است.
