بایگانی مطالب نشریه

جابه‌جایی درختان چیذر قانونی بود؟

در روزهای اخیر تصاویری از قطع درختان در منطقه یک تهران منتشر شد. شهرداری منطقه می‌گوید درختان جابه‌جا شدند و به پارک قیطریه منتقل شدند. موضوعی که به گفته یکی از اعضای شورای شهر تهران مجوز کمیسیون ماده ۷ را نداشت و به گفته یک عضو دیگر کج سلیقگی شهرداری بود.
در جلسه دیروز، شورای شهر تهران، امانی در تذکر پیش از دستور گفت: قطع درختی صورت نگرفته بلکه بنا به گفته‌ شهردار منطقه یک جابجایی صورت گرفته و آنطور که در تلویزیون هم مشاهده شد درختان با ریشه جابجا شدند که در پارک قیطریه نیز کاشته شده اند.
او با بیان این که بر اساس گفته‌ شهردار منطقه، این زمین متعلق به شهرداری تهران بوده و برای جلوگیری از تصرف یک سال و نیم قبل در آن نهال کاشته شده، ادامه داد: قرار است این زمین با تجمیع زمین مجاور تبدیل به پارکینگ امام زاده چیذر شود؛ اما اگر دقت داشته باشید دو هفته قبل ما به کار دانشگاه تهران مبنی بر جابجایی درختان اعتراض کردیم؛ چرا که معتقد بودیم جابجایی درختان آن هم در فصل رویش درختان خلاف ضوابط است و حالا این اتفاق برای شهرداری منطقه یک نیز رخ داده و جالب است که اگر قانونی بوده چرا در ساعت 2 بامداد و در نیمه شب این درخت‌ها جابجا شده است.
این عضو شورا با بیان این که پیشنهاد می‌شود در راستای تنویر افکار عمومی جابجایی درختان متوقف شده و بعد با ورود کمیسیون سلامت این مساله پیگیری شود و ببینیم که آیا این زمین بوستان بوده یا نه؟ سابقه کاشت درختان چگونه بوده و نظر مردم چیست؟ گفت: یک کج سلیقگی در این جابجایی رخ داده چرا که باید این جابجایی در فصل زمستان و در زمان خواب درختان رخ می‌داده، در غیر این صورت درختان خشک می‌شود.
مهدی عباسی، رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی در توضیح به این موضوع که برای جابه‌جایی درختان باید پیشنهادی در کمیسیون ماده ۷ شهرداری مطرح شود گفت: من نماینده شورا در کمیسیون ماده ۷ هستم و اعلام می‌کنم که به هیچ وجه تقاضای جابجایی مطرح نشده است، این در حالی است که کمیسیون ماده ۷ متولی ارائه جابجایی درختان است و اگر هم این تقاضا در کمیسیون ماده ۷ مطرح می‌شد رای ما این بود که در فصل مناسب یعنی زمستان که درختان در خواب هستند جابجایی صورت گیرد و شهردار منطقه یا شهرداری اجازه ندارد خودسرانه برای جابجایی کاری انجام دهد و ما از شهرداری می‌خواهیم که به قانون احترام بگذارد.

ارتش: مجوز داشتیم

| پیام ما | کامیون‌ها خروار خروار خاک جابه‌جا کرده‌اند، سروصدای لودرها منطقه ۲۲ را پر کرده و این یعنی ساخت و ساز در جوار باغ ملی گیاه‌شناسی تهران آغاز شده است. تصاویری که فعالان حوزه محیط زیست حدود یک ماه پیش منتشر کرده‌ بودند، حکایت از آغاز یکی از پرسروصداترین پروژه‌های ساختمانی در تهران داشت. قرار است در اطراف باغ گیاه‌شناسی ۲۲ برج ۲۷ طبقه ساخته شود. ۲۲ برجی که به گفته فعالان محیط زیست، سبز شدنشان بیش از ۴ هزار گونه گیاهی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. شهرداری می‌گوید توافقات صورت گرفته با ارتش مربوط به دوره قبل است. یکی از اعضای شورا هم گفته بود که براساس طرح تفصیلی منطقه ۲۲ این زمین در پهنه مسکونی قرار دارد و ساخت و ساز منطبق بر پهنه است. با این حال ارتش تاکنون درباره این پروژه سکوت کرده بود. دیروز سی‌ام فروردین، دریادار سیاری، معاون هماهنگ کننده ارتش که به جلسه علنی شورای شهر تهران دعوت شده بود، درباره این موضوع توضیحاتی داد.

پارلمان شهری تهران، دیروز سی‌ام فروردین، به مناسبت روز ارتش، میزبان حبیب‌الله سیاری، معاون هماهنگ کننده ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. در خلال این نشست یکی از اعضای شورای شهر تهران درباره پرونده ساخت و ساز در جوار باغ ملی گیاه‌شناسی تهران پرسید. پروژه‌ای پر سروصدا که کنشگران شهری برای توقف آن چند کارزار به راه انداختند. در یکی از این کارزارها که خطاب به رئیس جمهوری و شهردار تهران نوشته شده بود، بیش از ۷ هزار امضا جمع شد. شهرسازان و جامعه مهندسان مشاور ایران نیز، پیش از سال در دو نامه خواستار تشکیل کمیته‌ای متشکل از کارشناسان شورای شهر، شهرداری، محیط زیست و جامعه دانشگاهی برای بررسی نتایج ساخت و ساز در جوار باغ ملی گیاه‌شناسی شدند. این ساخت و سازها به گفته عادل جلیلی در پایین آمدن سطح آب چاه باغ موثر است. او گفته بود که اگر این ساختمان‌ها در محدوده باغ گیاه‌شناسی ساخته شوند باید فاتحه ۹۰لیتر آب باقی مانده را بخوانیم. غیر از کاهش آب زیرزمینی، ایجاد آلودگی صوتی و هوایی نیز می‌تواند در سلامت گونه‌های باغ گیاهشناسی موثر باشد.
دیروز، ناصر امانی، در جلسه علنی شورای شهر از معاون هماهنگ کننده ارتش درباره پروژه پرسروصدای باغ گیاه‌شناسی پرسید. او گفت: این پروژه براساس توافق دوره قبل بوده اما حالا دوستداران محیط زیست نسبت به ساخت‌وسازهای اطراف این باغ ارزشمند نگران هستند و از ما به عنوان نمایندگان مردم مطالبه می‌کنند و فشار می‌آورند که تجدیدنظر شود و لازم است ارتش در تعامل با شهرداری مشکلات این سه نقطه را حل کند.
سیاری در پاسخ به امانی اعلام کرد که تمام اقدامات صورت گرفته در چیتگر مجوز داشته است. او تاکید کرد: گزارش به ما هم رسیده است. هرکاری در پروژه چیتگر انجام دادیم مجوز از شهرداری منطقه داشتیم اگر مشکل است که چرا مجوز دادند دوباره پای حساب و کتاب بیایند و بگویند چرا مجوز دادند. هیچ علاقه‌مند نیستیم که به این باغ آسیبی وارد شود. البته برخی از حرف‌ها در بررسی‌های که کردیم از جمله نور آفتاب غیرمنطقی است.
او در ادامه نیز گفت: ما بدون مجوز که نمی‌توانیم کلنگ بزنیم بررسی کنند علت چه بوده ما بررسی کردیم و آمادگی و هماهنگی داریم کار را جلو ببریم و هیچ مخالفتی در این کار نداریم.
براساس گفته‌های سیاری، شهرداری منطقه مجوز ساخت و ساز را صادر کرده است اما اگر حرف فعالان محیط زیست را مبنا قرار دهیم، آیا می‌توان گفت که شهرداری تخلف کرده است؟ مهدی عباسی، رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای شهر تهران در اینباره توضیحاتی به «پیام ما» می‌دهد. او می‌گوید: مجوز را شهرداری داده است اما اکنون موضوعی که مطرح است این است که شهرداری باید کمیته‌ای با حضور باغ گیاه‌شناسی و ارتش تشکیل دهد و به موضوع رسیدگی کند و حل کنند اگر لازم است که بلوک‌های ارتش جابه‌جا شود، کمک کنند و به صورت تفاهمی حل کنند.
او که پیشتر گفته بود برای ساخت و ساز در این محدوده پروانه ساختمانی به صورت دستی صادر شده نه سیستمی در پاسخ به این پرسش که آیا این پروانه همچنان اعتبار دارد یا نه نیز گفت: پروانه که صادر شده است، عملیات ساختمانی هم آغاز شده است و این موضوع آن زمان به منزله آغاز کار ساختمان بود. یعنی اعتبار پروانه تقریبا برقرار است.
اما آیا بعد از آغاز فرآیند ساخت و ساز می‌توان همچنان به ایجاد تفاهم‌ میان ارتش و شهرداری و باغ گیاه‌شناسی امیدوار بود؟ عباسی می‌گوید: ارتش هم اعلام آمادگی کرد. اکنون سه طرف یعنی باغ گیاه‌شناسی و ارتش و شهرداری برای حل موضوع اعلام آمادگی کردند. به نظرم باید بگذاریم مسیر گفت‌وگو پیش برود.

تبر بر کمر تهران

پیام ما | براساس اخبار رسیده به روزنامه «پیام ما» قرار است هیات دولت مصوبه سال 1346 مبنی بر «منع استقرار صنایع تا شعاع 120 کیلومتری تهران» را حذف کند. هیات مقرراتی‌زدایی پارسال به اصلاح این مصوبه رای داده بود و حالا اجرایی شدن آن نیازمند تصویب در هیات دولت است.
براساس مصوبه تازه واحدهای صنعتی می‌توانند در شعاع ۱۲۰ کیلومتری شهر تهران هم مستقر شوند. معاون سابق وزیر صمت مصوبه را زمینه نوسازی صنایع و افزایش ظرفیت دوبرابری به منظور ارتقای فناوری واحدهای تولیدی دانسته بود. «محسنی بندپی» استاندار سابق تهران هم در دفاع از استقرار صنایع در شعاع 120 کیلومتری با لحن محافظه کارانه گفته بود: «با توجه به توسعه تکنولوژی‌های جدید با هدف کاهش آلایندگی و ارتقا زنجیره تولید، مکاتبه‌ای با محیط زیست صورت گرفته تا کار به صورت علمی و تخصصی دنبال شود». همین پیگیری‌ها در نهایت هیات مقررات زدایی را قانع کرده بود که چنین تصمیمی بگیرند. همان زمان، حمید جلالوندی، مدیرکل دفتر ارزیابی زیست ‌محیطی سازمان حفاظت محیط زیست درباره این مصوبه توضیحاتی به پیام ما داده بود: «در حدود 17 شهرک صنعتی در اطراف پایتخت وجود که 90 تا 95 درصد صنایع داخل آن شکل گرفته‌اند. این صنایع شکل‌گرفته با توجه به همین قانون از نظر حقوقی به مشکل برخورده و در طول سالیان متمادی در گرفتن پروانه کار و… دچار چالش شدند. صنایع دیگری هم که گواهی فعالیت و گواهی صنعتی داشتند شاید بیش از هشت هزار واحد بودند که باز هم به همین دلیل محیط زیست آنها را به رسمیت نمی‌شناخت و مشکلات حقوقی فراوانی داشتند. همین هم دلیل نوشتن این تفاهم‌نامه بود.» این تفاهم‌نامه آنطور که مدیرکل دفتر ارزیابی زیست ‌محیطی سازمان حفاظت محیط زیست گفته بود برای حل مشکل حقوقی صنایعی نوشته شده که بر اساس نص صریح این قانون اصلا نباید در شعاع 120 کیلومتری پایتخت شکل می‌گرفتند. این صنایع از ابتدا با بی‌قانونی شکل گرفته‌اند و حالا با وجود این قانون ممکن است صنایع جدیدی هم به این چرخه اضافه شوند.
این تصمیم منتقدان سرسختی هم دارد. یوسف حجت، معاون اسبق محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست می‌گوید مصوبه سال 46 مبنی بر ممنوعیت استقرار صنایع تا شعاع 120 کیلومتری با دو هدف آمایش سرزمین و جلوگیری از بارگذاری غیرمنطقی و حفظ محیط زیست انجام شده بود و تصمیم دولت برای حذف آن هر دوی این اهداف را بر باد می‌دهد. حجت در گفت‌وگو با «پیام ما» تاکید کرد که این تصمیم اشتباهی بزرگ خواهد بود: « اگر هیات دولت مصوبه قبلی را لغو کند این کار به مثابه تبری بر کمر محیط زیست تهران است. مسئولان باید توجه کنند که این تصمیم باعث می‌شود تمرکز صنایع در تهران بیش از پیش افزایش یابد و جمعیت بیشتری روانه تهران شوند». معاون اسبق سازمان حفاظت محیط زیست مصوبه سال 1346 را به رغم برخی تخلف‌ها، عاملی برای ترغیب شکل‌گیری صنایع در شهرهای دیگر می‌داند که تصمیم جدید به آن رویکرد تمرکززدایی آسیب می‌زند.
شینا انصاری، مدیرکل محیط زیست شهرداری تهران پیشتر در این‌باره به روزنامه پیام ما گفته بود: معضلات جدی محیط زیستی این کلان‌شهر به این دلیل است که ظرفیت زیستی تهران دیگر پاسخگوی صنعت و جمعیت بیشتر و ایجاد و گسترش شهرک‌های مسکونی و صنعتی نیست، چراکه توان خودپالایی تهران سال‌هاست به سر رسیده و روند روزافزون مشکلات محیط زیستی اعم از آلودگی هوا، آب، خاک، صدا، معضل پسماندها و… و تامین منابع آب از مسافت 160کیلومتری در منطقه طالقان موید این حقیقت است که استان تهران به‌واسطه محدودیت‌های محیط زیستی توان بارگذاری بیشتر را ندارد. از این‌رو هرگونه تصمیم با هدف تسهیل استقرار صنعت در مناطق پیرامونی پایتخت بدون ارزیابی‌های محیط‌ زیست، مسائل محیط زیستی را در اطراف تهران را تشدید می‌کند.» انصاری همچنین تاکید کرده بود که شهرداری تهران دو سال گذشته با پیش نویس لایحه‌ای ارائه شده درباره مستثنی کردن واحدهای فناوری و صنایع معدنی در شعاع ۱۲۰ کیلومتری تهران و استقرار این واحدها در محور قم- تهران بدلیل تبعات محیط زیستی مخالفت کرده بود، نظری که به کمیسیون زیربنایی دولت به صورت مکتوب اعلام شده بود اما با وجود قانون تازه به نظر می‌رسد که همه چیز به نفع صنایع تمام شده است.

افزایش دما و نفوذ گرد و غبار به ایران

رئیس مرکز ملی پیش‌بینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوا از روند افزایشی دما در کشور، وزش باد شدید در عراق و خیزش گرد و خاک و نفوذ آن به نواحی مرزی غرب و شمال غرب کشور خبر داد.صادق ضیائیان درباره شرایط جوی کشور به ایسنا گفت: روز چهارشنبه (۳۱ فروردین) در نیمه شرقی کشور جوی آرام و پایدار همراه با روند افزایش نسبی دما پیش‌بینی می‌شود و بعدازظهر در شمال غرب استان‌های مرزی واقع در غرب کشور افزایش ابر و بارش پراکنده و وزش باد رخ می‌دهد.
او افزود: پنج‌شنبه (۱ اردیبهشت) با شمالی شدن جریانات روی دریای خزر بارش همراه با کاهش نسبی دما در سواحل دریای خزر، اردبیل و شمال آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی پیش‌بینی می‌شود همچنین با گذر موج تراز میانی جو از کشور در برخی نقاط دامنه‌های جنوبی البرز در زنجان، قزوین، البرز و تهران استان‌های همدان، مرکزی، اصفهان، خوزستان، چهارمحال و بختیاری، کهگیلویه‌و‌بویراحمد و لرستان افزایش ابر، بارش پراکنده و وزش باد پیش‌بینی می‌شود. رئیس مرکز ملی پیش‌بینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوا ادامه داد: جمعه و شنبه (۲ و ۳ اردیبهشت) در برخی نقاط شرق سواحل دریای خزر، خراسان شمالی، خراسان رضوی همدان یزد، برخی نقاط اصفهان شمال فارس و کرمان بارش پراکنده و وزش باد پیش‌بینی می‌شود همچنین جمعه در شمال بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد نیز بارش پراکنده رخ می‌دهد.

ممنوعیت صادرات ۴ محصول کشاورزی

بر اساس نامه وزارت جهاد کشاورزی به گمرک، صادرات چهار محصول گوجه فرنگی، سیب‌زمینی، بادمجان و پیاز تا اطلاع ثانوی ممنوع شد. به گزارش ایسنا در متن نامه عباس عسگرزاده به مقدسی_ رئیس گمرک جمهوری اسلامی ایران آمده است:احتراما با با توجه به تحولات بازارهای جهانی ناشی از جنگ روسیه و اوکراین و افزایش تقاضای جهانی برای مصرف برخی کالاهای کشاورزی، کاهش تعرفه وارداتی در کشورهای همسایه و ضرورت تنظیم قیمت و بازار داخلی کشور، با عنایت به بند (۹)مصوبه شماره ۳۸۱۳۰/م/ص تاریخ چهارم اسفند ۱۴۰۰ ستاد تنظیم بازار کشور و مفاد بند الف ماده یک قانون تمرکز خواهشمند است دستور فرمایید ممنوعیت صادرات محصولات سیب زمینی، گوجه فرنگی، پیاز و بادمجان تا اطلاع ثانوی به گمرکات اجرایی کشور ابلاغ شود.

مردم در مدیریت مصرف با دولت تعامل کنند

علی بهادری جهرمی سخنگوی دولت در تازه‌ترین نشست خود با خبرنگاران بار دیگر در مورد وضعیت منابع آب و بحران‌های ناشی از کمبود منابع آب مورد پرسش قرار گرفت.او در پاسخ به پرسشی درباره وضعیت منابع آب و رویکرد دولت سیزدهم گفت :حل بحران کم آبی اولویت دولت است.در قانون ۱۴۰۱ در تبصره ۸ به این مشکل به صورت ویژه پرداخته شده است.مدیریت بحران کم آبی نیازمند تعامل مردم و دستگاه ها برای مدیریت مصرف است.۹ جلسه به ریاست معاون اول در این زمینه برگزار شده‌ و ۴ جلسه ویژه زاینده رود برگزار شده است.
بهادری جهرمی همچنین توضیح داد : طرح شیرین سازی انتقال آب دریا اصلی‌ترین طرح است، پیشرفت‌های فیزیکی قابل قبولی هم داشته است.همزمان برای تامین آب شرب به تامین آب صنعت و کشاورزی هم توجه می‌شود.
سخنگوی دولت با اشاره به اجرای طرح اضطراری آبرسانی در اصفهان، گفت:طرح اضطراری آب‌رسانی به استان اصفهان پیشرفت بالای ۹۵ درصدی داشته است و در خوزستان با پیشرفت بالای ۴۰ درصدی همراه بوده است.طرح انتقال آب دریا برای تامین آب صنایع به یزد نیز پیشرفت بیشتر از ۶۰ درصدی داشته است.
به گزارش ایسنا، سخنگوی دولت همچنین با اشاره به برگزاری جلسه اخیر میان دولت و مجلس اظهار کرد:دولت و مجلس در چارچوب وظایف خود تعاملات سازنده دارند. دو روز پیش جلسه صمیمی دولت با مجلس بود. وزرای دولت بدون انقطاع در حال تعامل با نمایندگان هستند.نگاه مشترک یافتن راهکار برای حل مشکلات مردم از جمله در زمینه‌گرانی است.امید می رود در همین رفت و آمدها گام های مثبتی در راستای حل مشکلات مردم به ویژه گرانی برداشت.
در بخش دیگری از این نشست بار دیگر موضوع میانکاله مورد پرسش قرار گرفت.سخنگوی دولت در پاسخ به پرسشی در زمینه وضعیت پروژه میانکاله تصریح کرد: در خصوص پروژه میانکاله فرمان رئیس جمهور بر زمین نماند.کلنگ‌زنی پروژه متوقف شده است و در دولت مردمی اقدامی در این زمینه صورت نمی‌گیرد.
تعامل دستگاه دیپلماسی، برای حل بحران گرد و غبار
بهادری جهرمی همچنین در پاسخ به پرسشی درباره مسئله ورود ریزگردها به ایران اظهار کرد: ریزگردها مساله دامنه داری است.برنامه‌های داخلی و بین المللی در این زمینه در دستور کار است.سازمان محیط زیست برنامه ۱۰ ساله را طراحی کرده اند که در ستاد ملی گرد و غبار در حال پیگیری است. او افزود:در حوزه منشاء خارجی نیز با کشورهای منطقه ای هم رایزنی‌ها آغاز شده است.دستگاه دیپلماسی، تعامل چندجانبه برای حل و مدیریت این بحران دارد.
سخنگوی دولت در پاسخ به پرسشی درباره به نتیجه رسیدن دعوای شرکت گاز ایران با فرانسه اظهار کرد:دعوای شرکت گاز ایران و فرانسوی دعوای چندساله بود که به نتیجه رسید.معادل ۲۷ میلیون دلار ادعای شرکت فرانسوی بود و ادعای ایران معادل ۱۳ میلیون دلار بود.نتیجه این رای به نفع کشورمان صادر شد که نتیجه آن رد مبلغ ادعایی آنها بود و در مجموع ۱ و نیم میلیون پرداخت نهایی به ایران انجام می گیرد.
ایران و قطر در ۷۰ زمینه برای جام جهانی همکاری می‌کنند
او در پاسخ به پرسشی در زمینه اقدامات دولت برای استفاده از فرصت برگزاری جام جهانی فوتبال در قطر در زمینه گردشگری در ایران، اظهار کرد: پس از سفر رئیس جمهوری به قطر، تا کنون دو جلسه در این زمینه برگزار شده است.تکالیف دستگاه‌های مختلف احصاء و ابلاغ شده است.
بهادری جهرمی با بیان اینکه ۷۰ زمینه همکاری بین ایران و قطر در زمینه جام جهانی در دستور کار است، یادآور شد: سفر دو روزه‌ای هم وزیر حمل و نقل قطر به ایران داشت.سه سند در حوزه حمل و نقل هوایی امضا شده است.در حوزه دریانوردی هم برای کالا و هم حمل مسافران تصمیماتی صورت گرفته است.با پیگیری معاون اول رئیس جمهوری بهره برداری مناسب از جام جهانی خواهیم داشت.
۴۰ هزار ایرانی امسال به حج تمتع می روند
سخنگوی دولت همچنین در پاسخ به پرسشی درباره وضعیت حج تمتع امسال و سهمیه ایران تصریح کرد: امسال زائران حج تمتع کاهش داشته و تا یک میلیون نفر است که سهمیه ایران حدود ۵ درصد است که تقریبا ۴۰ هزار نفر خواهد بود.در شورای عالی هم بحث تدابیر برای ارزان شدن سفر در دستور کار است.با توجه به افزایش نرخ ارز تمام تلاش‌ها برای این مساله انجام می‌شود.
عادی‌سازی برخی کشورهای عربی اسلامی سرکوبگری صهیونیست ها را تقویت کرد
وی در پاسخ به پرسشی در زمینه درگیری‌های اخیر در فلسطین اشغالی و موضع جمهوری اسلامی تاکید کرد:عادی سازی برخی کشورهای عربی اسلامی زمینه سرکوبگری صهیونیستی‌ها را تقویت کرده است.وزارت امور خارجه تماس هایی با حماس داشته و رایزنی هایی با وزرای خارجه برخی کشورهای اسلامی شده است.
بهادری جهرمی یادآور شد:نامه ای هم به دبیر کل همکاری اسلامی ارسال شده و خواستار محکومیت اقدامات رژیم صهیونیستی شده‌ایم.
عوامل گرانی روشن است
بهادری جهرمی در پاسخ به پرسشی در زمینه علت طرح موضوع مبارزه با دست‌های پشت پرده‌گرانی از سوی رئیس جمهوری، تاکید کرد: عوامل گرانی روشن است. مثلا حجم نقدینگی۴هزار هزار میلیارد تومان که به دولت به ارث رسید تورم زا است و آثار آن بلند مدت است. بودجه ۱۴۰۱ احکامی دارد که آثار تورمی به جای می گذارد همانند اصلاح ارز ۴۲۰۰ و احکامی از این دست.

سال بدون بهار خاورمیانه

هنوز تابستان شروع نشده و موج گرما خاورمیانه را در بر گرفته. از همین ۲۰ روز پیش، هند، پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی و از جمله ایران اپیزودهایی از موج گرما را تجربه کردند. شهروندان ساکن مناطق وسیعی از هند و پاکستان وقتی که دمای هوا از ۴۳ درجه سانتی‌گراد عبور کرد، زیر هر نوع سایه‌ای که پیدا می‌کردند نفس‌نفس می‌زدند. باد خشکی که از سمت کویر می‌وزید دشت‌های اطراف رودهای سند و گنگ را خشک کرده بود. دمای دهلی در یازدهم آوریل به ۴۲.۶ درجه سانتی‌گراد رسید که از میانگین دمای هوای این شهر ۷ درجه سانتی‌گراد بالاتر است. عصر آن روز وقتی مردم از خانه‌هایشان خارج شدند فقط درباره یک موضوع صحبت می‌کردند:‌ هیچکس موج گرمای به این زودی را به یاد نداشت. عده کمی به یاد داشتند که کمابیش ۴۰ روز قبل از تابستان چنین گرمایی رخ داده است.

آسیای مرکزی که از دریای خزر در غرب شروع و به چین و مغولستان در شرق آسیا می‌رسد، ایران و افغانستان را از سمت جنوب در بر می‌گیرد و شمال آن به روسیه می‌رسد. مردم این مناطق که این موقع سال به آب و هوای خنک‌تری عادت دارند شاهد رسیدن دمای هوا به ۳۰درجه سانتی‌گراد بودند.
تبخیر ابرهای باران‌زا
پیش‌بینی‌های هواشناسی نشان می‌دهد دمای این مناطق کمی کاهش پیدا می‌کند اما درباره موج گرما در اطراف مرز هند و پاکستان هشدار می‌دهد. چندین ابر باران‌زایی که از طرف دریای خزر می‌آمدند وقتی به کوهپایه‌های هیمالیا رسیدند، تبخیر شدند.
موج گرمای کراچی که بزرگترین شهر پاکستان و دوازدهمین شهر بزرگ دنیاست، دشت‌های پاکستان را داغ کرده. ماه گذشته،‌ زمانی که موج گرمای بی‌سابقه‌ای پاکستان را فرا گرفت، خیلی‌ها ۲۰۲۲ را سال بدون بهار خطاب کردند. دمای هوا در ماه مارس در برخی از شهرهای پاکستان رکورد زد تا جایی که روز ۲۷ و ۲۸ این ماه دمای هوا به ۲۵.۵ درجه سانتی‌گراد رسید.
موج گرمای بیشتر در پاکستان
رسانه‌های محلی پاکستان گزارش داده‌اند که موج گرمای زودرس منجر به وقوع آتش‌سوزی‌های بیشتر در مزارع کشاورزی پاکستان و هند شده؛ آن هم درست زمانی که محصولات زمستانی باید کشت شوند؛ در کشوری که به شدت دچار کم‌آبی شده، مقامات پاکستانی نگران تبخیر روزافزون ذخایر آبی هستند.
اوایل امسال هیات بین دولتی تغییر اقلیم در سازمان ملل هشدار داد که تبعات تغییر اقلیم باعث می‌شود تا پاکستان احتمالا درگیر موج گرمای طولانی‌تر و شدیدتری شود حتی اگر گرمایش زمین به ۱.۵ تا ۲ درجه سانتی‌گراد محدود شود. در این شرایط چیزی که دیده نمی‌شود برنامه‌ای شفاف و واضح از طرف وزارتخانه‌های دولتی است.
قرار بود بهار باشد
کشورهای آسیای مرکزی در حالی وارد فصل بهار شدند که دمای هوا در ازبکستان به ۳۰ تا ۳۳ درجه رسید. این میزان دما نسبت به میانگین این کشور در ماه آوریل ۸ تا ۱۰ درجه بیشتر است. زمانی که دمای هوا به ۳۶.۶ درجه سانتی‌گراد رسید تمام رکوردهای دمای هوا در عشق‌آباد، پایتخت ترکمنستان زده شد.
موج گرما در مناطقی که به آن عادت ندارند، با شدت بیشتری رخ می‌دهد. موج گرمایی که سال ۲۰۲۱ در قزاقستان رخ داد باعث تلف شدن بیش از هزار راس دام شد. دامداران حتی برای سیر کردن دام خود غذای کافی نداشتند.
موج گرما، آشکارترین اثر تغییر اقلیم
دانشمندان موج گرما را یکی از اولین و آشکارترین اثرات تغییر اقلیم می‌دانند. وقوع موج گرمای زودرس امسال زمانی رخ می‌دهد که میانگین دمای جهانی ۱.۱۷ درجه سانتی‌گراد نسبت به دمای هوا در سال ۱۸۵۰ افزایش یافته. سال ۲۰۱۵ دولت‌های جهان معاهده پاریس را امضا کردند تا این افزایش دما را تا ۲ درجه سانتی‌گراد نگه‌دارند. اما ایجاد نشدن تحولی بزرگ در صنایع سوخت‌های فسیلی و کنترل انتشار گازهای گلخانه‌ای نشان می‌دهد که تا سال ۲۱۰۰ افزایش دمای جهان به ۲.۷ درجه سانتی‌گراد برسد.
اوایل اسفند سال گذشته نیز برخی از شهرهای جنوبی ایران از جمله خوزستان، اهواز، آبادان و خرمشهر گرمای زودرس را تجربه کردند. افزایش دمایی که سابقه‌دار است اما خشکسالی شرایط آن را شدیدتر کرده است.
تحقیقات نشان می‌دهد که حتی اگر کشورها بتوانند افزایش دمای جهان را تا ۱.۵درجه سانتی‌گراد محدود کنند موج گرما در سراسر آسیا احتمالا به مشکلی متداول تبدیل می‌شود.
اثر افزایش گرما بر فعالیت انسان
دمای حبابِ تر، دمایی است که ترکیب گرما و رطوبت را بیان می‌کند. دمایی که تاثیر بیشتری روی انسان دارد. تحقیقات نشان می‌دهد که اگر دمای حباب تر به ۳۲ درجه سانتی‌گراد برسد بر کارایی انسان تاثیر می‌گذارد. ۳۵ درجه سانتی‌گراد نهایت دمایی است که انسان در آن دوام می‌آورد. بخش‌هایی از جنوب آسیا هم‌اکنون با این شرایط دمایی در کشمکش‌اند. اما نکته‌ای که وجود دارد این است که کشورهای جنوب آسیا در سنجش هواشناسی خود از این سیستم استفاده نمی‌کنند.
اهمیت هشدارهای زودهنگام
به گزارش وب‌سایت تحلیل اطلاعات Indrastra، در وبیناری که ۶ آوریل درباره مقاومت در موج گرما برگزار شد، کارشناسان بر هشدارهای زودهنگام و برنامه‌های عملیاتی موج گرما برای پیش‌گیری از وقوع فجایع انسانی تاکید کردند. تغییر اقلیم، موج گرمای زودهنگام را افزایش داده و خطراتی را برای سلامت انسان و محیط زیست به‌وجود آورده است.
گرما کشنده است اما قابل پیشگیری
گرما کشنده است. اما لزومی ندارد این فاجعه رخ دهد. با سیستم‌های هشداردهنده زودهنگام و واکنش‌های هماهنگ‌شده می‌توان از جان افراد آسیب‌پذیر مراقبت کرد. شورای دفاع از منابع ملی هند برنامه عملیاتی را در احمدآباد واقع در غرب هندوستان توسعه داده که حالا در تمام شهرهای هند و کراچی نیز اجرا می‌شود.
افزایش موج گرما در خاورمیانه باعث شده تا وقوع گرد و غبار نیز بیشتر شود. عربستان، امارات، عراق، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، افغانستان، پاکستان و ایران بیشتر از همه درگیر آب و هوای غبارآلود شده‌اند. مقامات ایران می‌گویند که باید با کمک کشورهای همسایه بتوانیم به تفاهم‌نامه‌هایی برسیم که اجرایی باشند. علی محمد طهماسبی، رئیس ستاد مقابله با گرد و غبار سازمان حفاظت محیط زیست پیش‌تر اعلام کرده بود که دیپلماسی گرد و غبار با مسائل اقتصادی و اجتماعی گره خورده و برای مهار آن کشورهای همسایه نیز باید مصمم‌تر عمل کنند.
آگاهی‌بخشی و تغییر شیوه زندگی
کیم نولتون، دانشمند و استاد دانشگاه کلمبیا می‌گوید که مقاومت در برابر تغییر اقلیم این است که از مردم بخواهید طرز تفکر خود را تغییر دهند و به گرمای شدید و دیگر چالش‌های اقلیمی به عنوان چالش‌های سلامت و قابل حل نگاه کنند. کارشناسان می‌گویند سیاست‌های قوی برای مقابله با موج گرما باید شامل هشدارهای زودهنگام، آگاهی‌بخشی، به‌کارگیری استراتژی‌هایی که موجب افزایش آگاهی می‌شوند و اقدامات هدفمند برای رسیدگی به افراد آسیب‌پذیر باشد. کارشناسان می‌گویند که تمام برنامه‌های کلان عملیاتی باید برای محله‌ها و مناطق مختلف تطبیق داده شوند. تطبیق استراتژی‌های کلی با نیازهای محله‌ها و مناطق مختلف بیشتر از هر زمان دیگری مهم و حیاتی است.

داغ کودکان کابل

هنوز یکسال از عملیات تروریستی در مکتب سیدالشهدا در منطقه برچی کابل سپری نشده که این بار مکتب «عبدالرحیم شهید» در این منطقه هدف عملیات انتحاری قرار گرفت.

هنوز آن پیامک «جان پدر کجاستی؟» از حافظه ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها پاک نشده که در بهار سده جدید باز هم عملیاتی تروریسی مدرسه‌ای در کابل را غرق در خود کرد.
حالا نوشتن «تکرار یک داغ» و هشتگ زدن آن ساده است اما دل خون هزاره‌های کابل را چگونه می‌توان در قالب کلمات روایت کرد.
۱۲آبان۱۳۹۹ وقتی دانشگاه کابل هدف عملیاتی تروریستی قرار گرفت پدری که نگران دخترش بود ۱۴۲ بار به او زنگ زد و در نهایت به او این پیامک را داد «جان پدر کجاستی؟» و دیروز آن خاطره تلخ دوباره تکرار شد اما این‌بار در یک مدرسه.
بمب‌گذاری مکتب سیدالشهدا مقابل در اصلی آموزشگاه دخترانه سیدالشهدا واقع در برچی، منطقه‌ای عمدتاً هزاره و شیعه نشین، در غرب کابل، افغانستان روی داد.۹۰ تن کشته ۲۴۰ تن مجروح شدند.
حالا حتی مسلط شدن گروه طالبان بر مدیریت افغانستان سبب نشد تا مردم این کشور از انفجارهای انتحاری رهایی یابند. سه انفجار در هفدهمین روز از ماه مبارک رمضان در حالی کابل را لرزاند که اینبار مدرسه‌ای در منطقه‌ هزاره‌نشین پایتخت افغانستان هدف این حمله‌ها بود.آنچه تا ظهر سه‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۱ از این سه انفجار مخابره شد حکایت از شهادت دستکم ۲۶ دانش‌آموز داده است.این در حالی است که دیگر همسایه شرقی ایران یعنی پاکستان نیز طی روزهای اخیر روزهای خون‌باری را تجربه کرده است.حملات هوایی ارتش این کشور مناطق بلوچ‌نشین را بمباران کرده و تصاویر منتشر شده از این منطقه نیز حکایت از خبرهای ناخوش دارد.گزارش‌ها حاکی از آن است که مدرسه «عبدالرحیم شهید»هدف این حمله‌ها بوده است.
به گزارش ایرنا از روزنامه اطلاعات روز افغانستان، “ذکریا الفت”یکی از آموزگاران مدرسه«عبدالرحیم شهید»به این روزنامه گفت که حمله نخست زمانی رخ داد که شاگردان در فرصت آزاد در حال ترک مدرسه بودند.
او با اعلام اینکه تنها در این انفجار نزدیک به ۲۷ دانش‌آموز کشته‌ و ۲۰ تن دیگر مجروح شده‌اند و احتمال افزایش این تعداد نیز وجود دارد، افزود:آموزگاران این مدرسه پسرانه در حال متفرق‌کردن شاگردان و نجات جان آنان در راهروهای امن بودند که انفجار دوم نیز رخ داد.
او همچنین گفت:انفجار دوم درست زمان انتقال زخمی ها و کشته‌های انفجار اول به وقوع پیوست و با این وجود از کشته و زخمی‌های آن هنوز اطلاعی در دست نیست.
منابع خبری افغان همچنین از وقوع انفجاری دیگر در مرکز آموزشی “ممتاز”در غرب کابل خبر دادند.
پلیس افغانستان اعلام کرد که انفجارهایی که موسسات آموزشی را در محله‌ای عمدتا شیعه‌نشین دشت پرچی پایتخت افغانستان هدف قرار دادند، دست کم ۶ دانش آموز را کشته و ۱۱ نفر را زخمی کردند.
مسئولان این آموزشگاه می‌گویند که در این انفجار یک دانش‌آموز به شدت زخمی شده و ۶ نفر دیگر جراحت های سطحی برداشتند.مسئول آموزشگاه ممتاز می‌گوید که این انفجار در یک کلاس رخ داده است.
در همین حال ایسنا گزارش داد خالد زدران، سخنگوی پلیس کابل گفت:این انفجارها در نزدیک مدرسه پسرانه “شهید عبدالرحیم”به وقوع پیوست و منجر به وقوع تلفاتی در میان شیعیان شد.رسانه‌های محلی هم اعلام کرده‌اند که یکی از انفجارها در مرکز آموزشی ممتاز و دو انفجار دیگر در مکتب عبدالرحیم اتفاق افتاده است.
مسئولیت انفجارهای غرب کابل را تا کنون هیچ‌ گروهی به عهده نگرفته‌است.اما این منطقه با شهروندان هزاره شیعه، پیشتر نیز هدف گروه داعش شاخه خراسان قرار گرفته بود.
موضع‌گیری ایران
ایسنا در خبری گزارش داد سفارت ایران در کابل حادثه تروریستی در منطقه غرب کابل را محکوم کرد
براساس این گزارش در توییتر سفارت ایران در افغانستان آمده است: «سفارت ایران در کابل وقوع حادثه تروریستی در منطقه غرب کابل که منجر به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از مردم مسلمان و روزه دار افغانستان خصوصا دانش آموزان مظلوم و بی گناه گردید را محکوم نموده، برای قربانیان این حادثه غفران الهی و برای بازماندگان صبر از درگاه خداوند مسئلت می‌کند.»
همچنین سعید خطیب‌زاده سخنگوی وزارت‌خارجه نیز دراین‌باره توییتی منتشر کرده است.سخنگوی وزارت خارجه ضمن محکوم‌کردن جنایت تروریستی اخیر در غرب کابل ، از مقامات مسئول افغانستان درخواست کرد عوامل این اقدام تروریستی را شناسایی و مجازات کنند.
سعید خطیب زاده در توییتی با هشتگ تکرار_یک_داغ نوشت:کوردلان تکفیری باردیگر جنایت کردند و خاک افغانستان را به خون نونهالان بی‌گناه آغشته کردند.این حرامیان ضد دین، حرمت ماه رمضان را نیز نگاه نداشتند.ضمن محکوم‌کردن این جنایت، از مقامات مسئول افغانستان میخواهیم عوامل این اقدام تروریستی را شناسایی و مجازات کنند.
همچنین سخنگوی دولت حادثه بمب‌گذاری در مدرسه‌ای در کابل را تسلیت گفت. علی بهادری جهرمی در حساب کاربری خود در توییتر نوشت: «‏و لا تحْسبن اللَّه غافلا عمّا یعْمَل الظّالِمُون إنما یوخرهُم لیوم تشْخصُ فیه الْأبصار هدف قراردادن کودکان بی‌گناه درماه مبارک رمضان، باردیگر واقعیت جنایتکار تروریست‌ها را نشان داد. اندوه شهادت و جراحت ده‌ها دانش‌آموز افغانستانی در ماه مبارک رمضان، وصف‌ناشدنی است.»
طالبان بی‌کفایت است
در همین حال یک دیپلمات پیشین کشورمان، با اشاره به انفجارهای غرب کابل که منجر به کشته و مجروح شدن تعدادی از دانش آموزان افغانستانی شد گفت:این اتفاق مهر دیگری بر پرونده بی کفایتی طالبان در افغانستان زد.
ابوالفضل ظهره‌وند، درگفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه انفجار رخ داده در کابل در منطقه هزاره نشین بوده و این اتفاق نشان می دهد که قرار نیست افغانستان در مسیر آرامش حرکت کند، اظهار کرد:شرایط افغانستان به نحوی است که با چند انفجار و درگیری به هم می‌ریزد و این اتفاق بار دیگر نشان داد که طالبان در مدیریت و اداره افغانستان ناکارآمد است.
او با بیان اینکه حداقل کار یک دولت، تامین امنیت جانی برای مردم کشورش است، افزود:طالبان نه تنها نتوانسته امنیت قضایی برای مردم این کشور فراهم کند بلکه در حفظ جان مردم این کشور نیز غفلت کرده و توانایی لازم را در این زمینه ندارد.
سفیر پیشین ایران در افغانستان با بیان اینکه به نظر می‌رسد کشته شدن مردم، چندان نیز برای طالبان مهم نیست، تاکید کرد: ظاهرا طالبان با این موضوع که مردم افغانستان دلسرد و سرخورده شوند و افغانستان را ترک کنند، مشکلی ندارد و تصور می‌کند که حکمرانی بر سرزمینی که از سکنه خالی است و افرادی که در آن حضور دارند همه همسو با افکارش هستند، راحت‌تر است.
ظهروند با بیان اینکه طالبان احتمالا در پی این انفجار، انگشت اتهام را به سمت داعش، القاعده و یا دیگر جریان‌های تکفیری خواهد گرفت، تصریح کرد: واقعیت این است که طالبان افغانستان یک جریان یکدست نیست، جناح های مختلفی در آن حضور دارند از نیرو‌های افراطی تا سلفی و القاعده.دورنمای روشنی برای فعالیت این گروه وجود ندارد.
این دیپلمات پیشین کشورمان با تاکید بر اینکه وضعیت در افغانستان به هم ریخته است و این کشور به این شیوه قابل اداره نیست گفت: دولت اشرف غنی که دولتی غرب گرا بود نتوانست امنیت را در افغانستان ایجاد کند حال چگونه طالبان می خواهد امنیت را در این کشور تامین کند در حالی که کشورهای زیادی با آن مخالف هستند و بخشی از مردم افغانستان نیز با اندیشه های طالبان همسو نیستند و از رویکرد این گروه گلایه‌مند هستند.
او در بخش دیگری از صحبت‌های خود با اشاره به چند انفجار اخیری که در ماه‌های گذشته در کابل رخ داده است، اظهار کرد: اگر نگاهی به مکان‌های هدف حمله داشته باشیم، می‌توانیم به این نتیجه برسیم نیروهای که این عملیات‌ها را انجام می‌دهند همگی ضد شیعه و هزاره هستند.
سفیر پیشین ایران در افغانستان با بیان اینکه اداره افغانستان به این شیوه میسر نیست و این مسیر یک سیاه چاله امنیتی را ایجاد می‌کند، تصریح کرد:در حال حاضر شاهد فروپاشی سیاسی، اقتصادی و امنیتی در افغانستان هستیم و طالبان یک نقطه سیاه در افق این کشور است.
رفتار نامناسب با مردم داغدیده
آنچه بیشتر موجب نگرانی مردم شده رفتار خشن با خبرنگاران در کابل از یک سو و مقابله با مردمی که برای اهدا خون به بیمارستان‌های کابل آمدند بوده است. کاربران توییتر که این انفجارها را پیگیری کرده بودند از اجازه ندادن به اهداکنندگان خون اظهار نگرانی کرده و انتقاد کردند.

آینده جهان را غذا مشخص می‌کند

این روزها اکثر ما دسترسی آسانی به مواد غذایی داریم. کافی است از خانه خارج شویم و ظرف چند دقیقه به اولین مرکز فروش مواد غذایی می‌رسیم و می‌‌توانیم نیازهای غذایی خود را برطرف کنیم. دسترسی به غذا در جوامع توسعه یافته و یا در حال توسعه برای اکثر مردم آنقدر بدیهی است که از این واقعیت غافل هستیم که میلیون‌‌ها نفر در سراسر جهان به حداقل مواد غذایی مورد نیاز خود دسترسی ندارند. آنقدر که حتی انرژی لازم را ندارند از این پهلو به آن پهلو شوند و اندکی خودشان را جابجا کنند چه اینکه کار کنند و به نیروی تولید کشورشان تبدیل شوند.

شاید از خودتان بپرسید که غذا چه ربطی به ژئوپولتیک دارد. اگر بپذیریم که ژئوپولتیک یعنی تاثیر جغرافیای بر رفتار و تصمیمات سیاسی دولت‌ها، آنگاه درخواهیم یافت که غذا جوهره‌ی ژئوپولیتیک است. هیچ نیازی برای بشر مهم‌تر از نیاز به غذا و آب نیست و در نتیجه، برای دولت‌ها هیچ ضرورت ژئوپلیتیکی، مهمتر از این نیست که اطمینان حاصل کنند، مردم‌شان به میزان کافی به آب و غذا دسترسی خواهند داشت. دولتی که نتواند امنیت غذایی را مردمش تامین کند، مدت زیادی دوام نخواهد آورد. این یک حقیقت مسلم است.
مسئله‌ غذا همواره یک مسئله بنیادین در تاریخ بشر بوده است. بشر برای به‌دست آوردن غذا، کوچ کرده، نقاط خاصی را برای زندگی برگزیده، برای ساخت سلاح شکاری با هدف تامین غذا به کارکرد‌های سنگ و آهن و آتش توجه کرده و سعی کرده از این عناصر ابزارهای لازم برای کشاورزی بسازد. حتی تکامل انسان نیز به واسطه نیازهای غذایی‌اش رخ داده‌است. در ادیان نیز موضوع غذا یک موضوع اساسی و مهم است. خداوند در قرآن بر اهل مکه به دو چیز منت می‌گذارد؛ «غذا» و «امنیت» و می‌فرماید: «الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوفِ» همان کسی که آن‌ها را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت». خداوند در آیه‌ 61 سوره بقره نیز خطاب به قوم بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «هنگامی که گفتید ای موسی ما بر یک جور غذا نمی توانیم بسازیم. پس دعا کن پروردگارت برای ما از زمین سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز بیرون آورد.»
و یا در داستان حضرت یوسف (ع)، فرعون او را برای تعبیر خوابی آزاردهنده احضار می‌کند. یوسف به فرعون توضیح می‌دهد که خوابش به این معنی است که مصر 7 سال فراوانی را تجربه می‌کند و به دنبال آن 7 سال قحطی خواهد آمد. فرعون بی‌درنگ سخنان یوسف گوش می‌سپارد و یوسف را برای نظارت بر ممنوعیت صادرات غلات مصر منصوب می‌کند تا یک پنجم از غذای جمع آوری شده در طول 7 سال فراوانی، برای 7 سال قحطی ذخیره شود. یوسف در نهایت بخش کشاورزی مصر را به خوبی مدیریت می‌کند تا آنجا که جمعیت مصر حتی در سالهای قحطی بیشتر نیز می‌شود.»
در داستان یوسف و تعرفه‌‌ای که او برای گندم وضع کرد، دو نکته بسیار مهم وجود دارد. نخست اینکه در گذشته، برای بیشتر تمدن بشر، دسترسی به غذا تضمین نشده ‌بود. حتی پس از انقلاب نوسنگی، یعنی زمانی که کشاورزی رونق یافت و ظهور جوامع انسانی در مقیاس بزرگ در هلال تمدن خاورمیانه -که عمدتاً به خاطر برخورداری از بارش باران در اطراف رودخانه‌ها مستقر شدند، تثبیت شد، باز هم حاکمان جوامع، شب‌ها از ترس قحطی و گرسنگی مردم خود، خواب به چشمانشان نمی‌آمد. ما عادت کرده‌ایم که به خواربارفروشی برویم و هر زمان که دوست داشتیم گوشت، نان، میوه‌جات و سبزیجات خریداری کنیم. این در حالی‌ست که در بسیاری از نقاط جهان چنین مفهومی اساسا درک نمی‌شود و گرسنگی و عدم دسترسی به غذا یه معضل جدی و البته یک امر طبیعی است!
دوم اینکه وقتی بازده کشاورزی افزایش می‌یابد، جمعیت نیز افزایش می‌یابد. البته که این اتفاق خوبی است و به همراه خود رشد اقتصادی و تکنولوژیک به همراه خواهد آورد. اما در عین حال این تحول تضاد و رقابت را نیز بیشتر می‌کند. هزاران سال است که ذهنیت انسان به نگرانی درباره کمبود‌ احتمالی مواد غذایی مشغول است. در طول تاریخ بر سر این مسئله و برای دست‌یابی به منابع غذایی جنگ‌های خونینی شکل گرفته است. همین حالا هم برخی از کشورهای پرجمعیت جهان نظیر هند و چین، به تامین غذا، به عنوان یک مسئله بزرگ و اولویت نخست امنیت ملی خود می‌نگرند. این مسئله حتی زمانی‌که که از نظر منابع غذایی غنی شده‌ایم نیز رخ داده و بشر به طور طبیعی در این خصوص تمایل به رقابت دارد. مسلما همه‌ی شما احتکار احمقانه‌ دستمال توالت را در زمان شروع قرنطینه‌های پاندمی کرونا به خاطر دارید؟ این اتفاق در کشورهای توسعه یافته رخ داد. این مسئله در خصوص یکی از اقلام غیرضروری نظیر دستمال توالت رخ داد، حال تصورش را بکنید که مواد غذایی جای دستمال توالت را بگیرند. در عین حال جهان برای تغذیه تقریبا یکی و نیم برابر جمعیت خود غذا تولید می کند، با این حال گرسنگی در جهان رو به افزایش است.
ساختار معیوب
امروز شبکه‌ جهانی تامین مواد غذایی معیوب است. البته برای چندین دهه، ترکیبی از از پارامترهایی نظیر افزایش درآمد، برداشت بی‌سابقه محصولات کشاورزی، تجارت آزاد و کاهش قیمت مواد غذایی، به کاهش قابل توجه نرخ گرسنگی در جهان کمک کرد. پیشرفت جهانی در این حوزه به حدی خوب بود که در سال 2015، سازمان ملل متحد هدف خود را از بین بردن گرسنگی در جهان تا سال 2030 تعیین کرد. اما مدتی پس از آن، همه چیز تغییر کرد. حتی قبل از پاندمی کووید-19 نیز سازمان ملل برای تحقق این هدف کار سختی پیش رو داشت. در سال 2015، تقریباً 630 میلیون نفر طبق آمار سازمان ملل متحد دچار سوتغذیه مزمن بودند. سوتغذیه به این معنا است که فردی کمتر از حداقل سطح انرژی مورد نیازش، مواد غذایی دریافت ‌کند.
آمار 630 میلیون نفری افراد دچار سوتغذیه ممکن است زیاد به نظر برسد اما باید گفت که باز هم پیشرفت محسوسی در این زمینه صورت گرفته است چرا که این رقم 23 درصد از رقمی که بین سال‌های 1990 تا 1992 بدست آمد، کمتر است. با این حال، تعداد گرسنگان جهان در سال 2019 به 690 میلیون نفر افزایش یافت. پاندمی کووید-19 وضعیت را بدتر کرد، زیرا در مدت دو سال گذشته 161 میلیون نفر دیگر دوباره به مرز گرسنگی رسیدند. در نتیجه، امروز تقریباً یک نفر از هر 10 نفر در جهان دچار سوء تغذیه است و این رقم به واسطه‌ی جنگ روسیه و اوکراین به شدت افزایش نیز خواهد یافت.
آنهایی‌که احساساتی نیستند ممکن است بگویند از زمانی که انسان‌ها روی دو پا راه می‌رفتند، گرسنگی یک مشکل جهانی بوده است، بنابراین نمی‌توان این مشکل را یک بحران جهانی تلقی کرد و مدعی شد که شبکه جهانی تامین مواد غذایی معیوب است. بلکه این مسئله صرفا نشانه‌ی این واقعیت است که گرسنگی یک مشکل بوده اما بشر به تدریج در حال حل آن است و البته در این مسیر ممکن است فراز و فرودهایی هم داشته باشد.
اما بیایید چند آمار شگفت‌انگیز در اینجا مرور کنیم. نخست اینکه گرسنگی لزوما به لاغری افراد نمی‌انجامد و حتی ممکن است باعث چاقی نیز بشود. نرخ چاقی در سراسر جهان از سال 1975 سه برابر شده است. بیش از یک میلیارد و 900 میلیون بزرگسال در سراسر جهان، اضافه وزن دارند. تقریبا 40 درصد از افراد بالای 18 سال در جهان نیز اضافه وزن دارند. غم‌انگیزتر اینکه تخمین زده می‌شود که هر سال یک سوم مواد غذایی تولید شده در جهان از بین رفته یا هدر می‌رود. سازمان غذای آمریکا تخمین می‌زند که ضایعات مواد غذایی در ایالات متحده در سال، معادل 30 تا 40 درصد عرضه مواد غذایی است که تقریباً 161 میلیارد دلار است. برآوردها هم نشان می‌دهد که یک آمریکایی به طور متوسط ​​هر سال 98 کیلوگرم غذا را هدر می‌دهد. البته ناگفته نماند که ما ایرانی‌‌ها هم در زمینه‌ی هدر دادن مواد غذایی بسیار مهارت داریم! یادآوری می‌کنم که جهان به اندازه‌ای غذا تولید می‌کند که همه را سیر کند، اما باز هم گرسنگی در حال افزایش است، مردم چاق‌تر می‌شوند و ما 40 درصد غذایی را که تولید می‌کنیم هدر می‌دهیم. آیا می‌توانید صنعت دیگری را نام ببرید که در آن این نوع ضایعات و این نوع رویه‌های غیرمنطقی‌ به‌ویژه با توجه به اهمیت آن برای بقای ما، ادامه داشته باشد؟ فائو تخمین می زند که برای برآورده کردن تقاضای رو به رشد ناشی از رشد جمعیت و تغییرات رژیم غذایی، تولید جهانی غذا باید تا سال 2050 تا 60 درصد افزایش یابد. بیشتر این میزان را می‌توان با از میان بردن هدر رفت غذا، زیرساخت‌های بهتر و استفاده بهتر و دقیق‌تر از تکنولوژی مدرن در بازارهای در حال توسعه، تامین کرد.
امیدوارم حالا متقاعد شده باشید که شبکه‌ جهانی تامین غذا معیوب است. حالا این سوال پیش می‌آید که چرا معیوب است و این چه ربطی به ژئوپولیتیک دارد؟ پاسخ به این دو سوال تقریبا مشابه است. روشی که امروزه کشاورزی جهانی براساس آن کار می‌کند، بیانگر یک جهان ژئوپلیتیکی تک قطبی است. شبکه‌های جهانی تامین غذا، که البته در افزایش تولید و کاهش رنج بشر بسیار موفق بوده است، مظهر ظهور ایالات متحده به عنوان یک قدرت جهانی برتر است؛ قدرتی که منافع آن با آزادسازی تجارت جهانی و صادرات محصولات کشاورزی خود به کشورهای در حال توسعه، به بهترین شکل تامین می‌شود. اصلا تصادفی نیست که علم ژئوپولیتیک که رشته‌ درک نحوه رفتار دولت‌ملت‌ها بر اساس الزامات و محدودیت‌های جغرافیایی‌شان است، تقریباً همزمان با وقوع انقلاب در بخش کشاورزی جهان ظهور کرد. بیایید کمی تاریخ را مرور کنیم تا بفهمیم دقیقا چگونه به اینجا رسیدیم و سپس با نگاهی روشن‌تر به جلو برویم.
انقلاب‌ها، جمعیت شناسی و کالری‌ها
انقلاب صنعتی که با ظهور نیروی بخار در بریتانیای اواخر قرن هجدهم آغاز شد، دوره بسیار مهمی در تاریخ بوده است. تقریبا از سال 1760 تا 1840، تولید صنعتی منجر به افزایش عظیم ظرفیت و بهره‌وری شد. پیامدهای سیاسی این روند نیز، تحولات زیادی ایجاد کرد. سیاست‌های هویتی از نگاه روستایی به نگاه‌های ملی تغییر جهت دادند. انقلاب‌ها در آمریکا و فرانسه جمهوری‌های جدیدی را به وجود آوردند. نظام‌های جدیدی در ایتالیا و آلمان ظهور کردند. عطش زیاد اروپا برای دسترسی به بازارهای جدید برای فروش کالاهایش، منجر به جنگ‌های تریاک و در نهایت فروپاشی سلسله چینگ در چین شد. انگلستان، پس از پیروزی در جنگ‌های ناپلئونی، زمینه را برای ایجاد هند مدرن مهیا کرد. امپراتوری‌های چند قومیتی بزرگ یکی یکی سقوط کردند و دولت‌ملت‌های همگن‌تر جایگزین شدند. به طور کلی بیان کامل این حقیقت که انقلاب صنعتی چقدر جهان را تغییر داد، بسیار دشوار است و از حد این نوشتار بیرون.
البته اگر انقلاب کشاورزی رخ داده در قرن‌های 16 و 17 نبود، پیشرفت‌های انقلاب صنعتی نیز حاصل نمی‌شد. دلیل وقوع انقلاب صنعتی صرفا پیشرفت‌های تکنولوژیک نبود، بلکه با افزایش جمعیت جهان به وجود آمد و این افزایش جمعیت با انقلاب کشاورزی امکان‌پذیر شد؛ به این معنی، که غذای بیشتر تولید شده در بخش کشاورزی این امکان را ایجاد کرد که جمعیت بیشتری در سراسر جهان، نسبت به هر مقطع دیگری در تاریخ، به غذای کافی دسترسی داشته باشند. اما جمعیت که زیادتر شد، جوانان نیز باید به دنبال مشاغل جدید می‌رفتند چون بخش کشاورزی دیگر پاسخگوی این خیل عظیم جمعیت جویای کار نبود. این مشاغل جدید به واسطه انقلاب صنعتی ایجاد شدند. تولید غذای بیشتر باعث شد که کارگران جوان به ماندن و کمک در مزرعه کمتر اهمیت دهند و در عوض به شهرها هجوم برده و در کارخانه‌های بزرگ شهرهای صنعتی مشغول به کار شوند که این مسئله منجر به ایجاد بازارهای منطقه‌ای و جهانی شد.
انقلاب کشاورزی صرفا نتیجه یک عامل منفرد نبود. مانند همه انقلاب‌های خوب، این انقلاب نیز نتیجه ترکیبی از عوامل متعدد بود. کشاورزان انگلیسی به جای اینکه مزارع را به صورت آیش‌شده رها کنند، شروع به کاشتن اقلامی نظیر شلغم و شبدر کردند. هلندی‌ها اصلاحات مهندسی در گاوآهن انجام دادند، جان لاک و نظیریه‌اش درباره حق انسان بر زندگی، آزادی و مالکیت، منجر به مالکیت انحصاری زمین شد. بازارهای ملی ظهور کردند. اصلاح‌نژاد محصولات زراعی، محصولات بیشتری ایجاد کرد. عامل مهم‌تر استفاده از انواع کودهای شیمیایی جدید مانند فسفات، پتاس و نیترات‌ها بود. شاید در این میان ممکن است برخی از دلایل از قلم افتاده باشند اما نکته مهمی که باید درک کرد این است که چگونه این تحولات منجر به افزایش تولید جهانی محصولات کشاورزی و، همراه با آن، رشد جمعیت شد. در سال 1700، تقریباً 6 میلیون نفر در بریتانیا زندگی می‌کردند اما تا سال 1900، این تعداد به 37 میلیون نفر یعنی 6 برابر افزایش افزایش یافت. این افزایش جمعیت جهان چالش‌های منحصر به فردی را برای دولت‌ها ایجاد کرد. دولت‌هایی که درست مانند فرعون، به شدت نگران بودند آیا از پس برقراری امنیت غذایی جمعیت‌شان برمی‌آیند یا خیر. و درست در همین زمان بود که علم ژئوپولیتیک، برای کمک به درک روابط بین انواع جدید دولت‌ها، ظهور کرد.
نیک کولاتر در کتاب خود به نام «دنیای گرسنه» این بحث را مطرح می‌کند که دو عامل، با یک میزان از تاثیرگذاری، تقریبا به طور همزمان با نظریه‌ی ژئوپولتیک ظهور کردند. این دو عامل عبارتنداز : جمعیت‌شناسی و کالری. جمعیت شناسی مطالعه‌ی داده‌های جمعیتی برای درک چگونگی رفتار یا عملکرد زیرگروه‌های مختلف جمعیتی هر کشور است. دولت‌هایی که با جمعیت‌هایی بیشتر از پیشینیان خود روبه‌رو بودند، برای تأمین نیازها و کنترل بهتر شهروندان خود نیاز به مطالعات جمعیت‌شناسی داشتند.
مفهوم کالری نیز هدف مشابهی داشت. کالری یک واحد اندازه گیری بود که به دولت‌ها اجازه می‌داد تا عرضه غذا را در سطح ملی و در نهایت در سطح جهانی ساختاربندی کنند. ویلبر آتواتر، از دانشمندانی که با وزارت کشاورزی ایالات متحده همکاری می‌کرد، معتقد بود که کالری «تخمین میزان تولید مواد غذایی در آینده» را آسان‌تر می‌کند. مفهوم کالری غذا، برای شبکه جهانی غذا که امروزه آن را می شناسیم، ضروری بود. حتی در اواخر دهه 1800، بیشتر غذاهایی که انسان‌ها مصرف می‌کردند از بازارهای محلی تامین می‌شد. با این حال، ایده کالری به این معنا بود که غذا را می‌توان از آداب و رسوم و ذائقه محلی جدا کرد و بر حسب کالری سرانه تعریف کرد. به این ترتیب دولت‌ها نیز توانستند براساس کالری مورد نیاز جمعیت خود به سمت تولید و تامین مواد غذایی بروند.
غذا و جنگ
علم ژئوپولیتیک در یک چارچوب اروپایی توسعه یافته‌ است که البته منطقی است. ایالات متحده هیچ رقیبی در مرزهای خود نداشت. تا پیش از این و در قرن نوزدهم، آنچه را که می‌خواست از اسپانیا دریافت می‌کرد. از سوی دیگر نه کانادا و نه مکزیک خطر واقعی برای آمریکا محسوب نمی‌شدند. در نتیجه، نگرانی اصلی ایالات متحده، توازن قوا در حوزه‌ی همسایگانش نبود. بلکه نگرانی اصلی این بود که چگونه یک کشور وسیع به نام آمریکا را به لحاظ جغرافیایی کنترل کند. در همین حال، کشورهای اروپایی، مجاورت بسیار نزدیک‌تری با هم داشتند و هم در اروپا و هم در سراسر جهان برای افزایش قدرت جهانی‌شان با هم رقابت می‌کردند. زمانی که ایالات متحده در جنگ جهانی اول مداخله کرد، چارچوب‌های ژئوپلیتیکی اروپا را پذیرفت و اروپا نیز به نوبه خود رویکردهای ایالات متحده را در مورد جمعیت و کالری اتخاذ کرد زیرا در طول جنگ به منابع غذایی تولید شده از ایالات متحده، وابسته شده بود.
با شروع جنگ جهانی اول، اروپا وحشت زده شد. از آنجایی که بخش اعظم این جنگ ویرانگر در سرزمین‌های اروپایی به وقوع پیوست، بخش کشاورزی اروپا فلج شد و تامین تقاضای فزاینده اروپا برای غلات به آمریکا واگذار شد. یکی از اولین اقداماتی که ایالات متحده در سال 1917 و به هنگام ورودش به جنگ انجام داد این بود که یک مرجع ملی غذایی ایجاد کرد. در آن زمان کشورهای اروپایی امنیت غذایی را صرفا در چارچوب تامین نیازهای داخلی خود تصور می‌کردند اما هربرت هوور، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا متوجه شد تولید کشاورزی ایالات متحده برای استراتژی جنگ آمریکا و تضمین امنیت ایالات متحده پس از جنگ، بسیار حیاتی است. در واقع، هربرت هوور نخستین رئیس‌جمهوری در آمریکا بود که به غذا به عنوان یک آسیب بالقوه و در عین حال یک ابزار بالقوه قدرت آمریکا نگریست.
هوور، پس از جنگ غذا را به عنوان یک سلاح در مقابله با دشمنان آمریکا تعریف کرد. در فضای پس از جنگ، دشمنان آمریکا، ناسیونالیست‌ها، فاشیست‌‌ها و ​​کمونیست‌ها بودند. هوور معتقد بود که کمبود غذا منجر به هرج و مرج می شود و هرج و مرج همان چیزی است که به پذیرش ایدئولوژی‌های مخرب مانند کمونیسم و ​​فاشیسم منجر می‌شود. اگر ایالات متحده می‌خواست صلح را پس از جنگ جهانی اول حفظ کند، باید از قدرت کشاورزی خود استفاده می‌کرد تا مطمئن شود که توده‌های مردم از ایدئولوژی‌های دشمنان آمریکا استقبال نمی‌کنند.
در این میان فقط یک مشکل کوچک وجود داشت و آن اینکه حتی پس از جنگ، تولید مواد غذایی بسیار زیاد و سریعتر از آن بود که بازارهای داخلی بتوانند آن را متابولیزه کنند. قدرت کشاورزی ایالات متحده در حال افزایش بود، اما از قضا، موفقیت ایالات متحده در این حوزه به ضرر کشاورزان تمام شد. در اواسط دهه 1930، یعنی زمانی که آمریکا در میانه‌ رکود بزرگ بود، دولت آمریکا گاوها را از کشاورزان خریداری کرده و آنها را تیرباران می‌کرد. به این ترتیب دولت آمریکا 8 میلیون گاو از بازار دام آمریکا خارج کرد تا مانع کاهش قیمت فرآورده‌های گوشتی و لبنی شود. انگلیس همین کار را با خوک‌ها انجام داد. در برزیل، دانه‌های قهوه در دیگ‌های قطار سوزانده شد. میلیون‌ها تن غلات در کشورهایی مانند آرژانتین، فرانسه و کانادا در سیلوها باقی ماندند و به بازار عرضه نشدند.
البته حل مشکل تولید مازاد یک راه‌حل داشت و آن هم صادرات مواد غذایی مازاد به خارج از کشور بود. در سال 1936، در گزارشی از سوی جامعه ملل، این ایده مطرح شد که مصرف 2500 کالری در روز ، حق هر فرد است. این فقط به نفع گرسنگان جهان نبود، بلکه به نفع تولیدکنندگان هم بود. تولیدکنندگانی که آینده اقتصادی آنها به صادرات روزانه 2500 کالری برای هر نفر به خارج از کشور گره می‌خورد. در نهایت، کشورهای آسیایی شروع به خرید مازاد مواد غذایی تولید‌شده در کشورهایی مانند ایالات متحده، کانادا و استرالیا کردند. این بازار بزرگ به کشاورزان این کشورها اجازه داد تا مواد غذایی مازاد خود را برای کسب سود بیشتر صادر کنند. بنابراین مشکل کاهش قیمت مواد غذایی در داخل این کشورها، داخلی به دلیل افزایش تولید و بازدهی بهتر حل شد و کشورهایی که نمی‌توانستند به خودکفایی امید داشته باشند هم این امکان را یافتند که به غذای کافی دسترسی داشته باشند تا آنها هم فرصت صنعتی شدن و پیوستن به جامعه پیشرفته را بدست آورند. از اواسط قرن بیستم، کشاورزان آمریکایی پول هنگفتی به جیب زدند. گرسنگی در جهان کاهش یافت. علم و قدرت آمریکا در سطح جهانی مورد احترام قرار گرفت و جهان در حال توسعه، از فاشیسم و کمونیسم روی برگرداند.
بعد از آن، اهمیت غذا در شرایط جنگ سرد افزایش یافت. در آن سال‌ها، میدان نبرد جهانی بین لیبرال‌ها و کمونیست‌ها در حال گسترده شدن بود. هری ترومن، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا وقتی تصمیم گرفت دکترین سیاست خارجی ایالات متحده را در سال 1949، طراحی کند، درباره لزوم اشاعه‌ علم و پیشرفت صنعتی در مناطق توسعه نیافته سخن به میان آورد. در واقع این سخن او به معنای صادرات مواد غذایی بیشتر از سوی آمریکا به این مناطق بود. از نظر ترومن، کارکرد دموکراسی صرفا مقاومت در برابر کمونیسم نبود، بلکه مبارزه با گرسنگی در بازارهای در حال توسعه نیز از جمله وظایف دموکراسی بود. ترومن اعلام کرد که ایالات متحده تنها کشوری است که می‌تواند ترکیبی از صنعت و علم را برای نجات قربانیان فقر در سراسر جهان، به ارمغان بیاورد.
ممکن است فکر کنید که آنچه می‌‌خوانید اغراق است اما نقشه‌‌ شماره یک که اخیرا از حالت طبقه‌بندی‌شده خارج شده نشان می‌دهد کدام کشورها تنها 3 سال پس از سخنرانی چهار ماده‌ای ترومن وارد «اداره همکاری فنی» جدید ایالات متحده شدند. این کشورها برخی از میدان‌های اصلی نبرد ایدئولوژیک در دوران جنگ سرد بودند و این نبردها صرفا در میدان جنگ انجام نمی‌شد، بلکه در شالیزارهای برنج جنوب شرقی آسیا، در دشت‌های گرمسیری برزیل و دشت‌های آبرفتی پنجاب نیز در جریان بود. در آن زمان فقر در روستاها به عنوان نقطه ضعف حیاتی جهان در برابر فشار کمونیسم تلقی می‌شد و بنابراین توسعه، به سلاح اصلی برای مبارزه با کمونیسم در دوران جنگ سرد تبدیل شد.
وقتی که نیکسون قدرت را به دست گرفت، «انقلاب سبز» را به عنوان یک پیروزی ژئوپلیتیکی برای ایالات متحده در نظر گرفت و این انقلاب در واقع جایزه‌ای بود که آمریکا بعد از شکست در ویتنام به خودش داد. انقلاب سبز که در دهه‌های 60 و 70 میلادی در بخش کشاورزی رخ داد به استفاده از کود‌های شیمیایی، آفت‌کش‌ها و سیستم‌های آبیاری گفته می‌شود که موجب افزایش تولید محصولات کشاورزی در سراسر جهان شد. در این خصوص می‌توان صفحه‌ها سیاه کرد. نظیر اینکه ایالات متحده چطور از کمک غذایی به عنوان اهرمی علیه هند استفاده کرد آنهم زمانی که هند از جنگ ویتنام انتقاد کرد و یا اینکه چرا اتحاد جماهیر شوروی مجبور شد واردات مقادیر زیادی غلات را در دهه 1970 آغاز کند. و اتفاقا این نکته یکی از دلایل کلیدی توضیح چرایی این مسئله است که روسیه در چند دهه اخیر سرمایه‌گذاری زیادی برای تبدیل شدن به یک صادر کننده غلات صورت داده است. اما نکته کلیدی این است که امروز، شبکه‌ی جهانی غذا بازتابی از قدرت ایالات متحده است و با کاهش قدرت ایالات متحده نسبت به دیگر بازیگران، این شبکه در حال از بین رفتن است.
آینده چه خواهد شد؟
می‌توان یک ارتباط مستقیم بین تولید غذا در ایالات متحده در جنگ جهانی اول، با ایجاد فائو و سازمان ملل متحد، و سیاست غذایی ایالات متحده در جنگ سرد، درست تا زمان ایجاد سازمان تجارت جهانی در ژانویه 1995، متصور شد. در سال 1991، اتحاد جماهیر شوروی دچار فروپاشی شد و ایالات متحده ناگهان از جایگاهی بی‌رقیب و تک‌قطبی در قدرت جهانی برخوردار شد. سازمان تجارت جهانی، سیاست‌های کشاورزی ژئوپولیتیکی ایالات متحده را در روند تجارت جهانی گنجاند. تجارت جهانی محصولات کشاورزی با ارزان شدن حمل و نقل، رشد کرد. تعرفه‌های پایین به صادرکنندگان مواد غذایی مانند ایالات متحده اجازه داد تا بازارهای بیشتری برای فروش پیدا کنند.
به عبارت دیگر نظام کشاورزی جهانی که امروز شاهدش هستیم، مظهر یک رقابت ژئوپلیتیکی 100 ساله است و زمانی کار می‌کند که همه کشورها توافق کنند خرید کنند ، تجارت آزاد شود و یک قدرت واحد، که در این خصوص ایالات متحده است، امنیت تجارت جهانی را تضمین کند. و این نظامی است مختص به یک جهان تک قطبی. البته این امر تقریبا در مورد هر کالا و محصول تولیدی دیگری در جهان امروز صدق می‌کند. اما در این میان یک تفاوت وجود دارد. و آن اینکه برای مثال، خودروسازان می‌‌توانند با کمبود نیمه هادی‌ها دست و پنجه نرم کنند و شما هم می‌توانید بدون برخورداری از ماشین ظرف‌شویی، ظرف‌هایتان را بشویید. چرا؟ چون ریزتراشه‌ها، نیمه‌هادی‌ها و ماشین ظرف‌شویی جزو رژیم غذایی شما نیستند. یک ملت می‌تواند به رغم کاهش کالاهای تولیدی زنده بماند. حتی اگر خودروی سمند با تورم نجومی مواجه شود باز هم مردم می‌توانند تردد کنند. اما هیچ ملتی بدون دسترسی به مواد غذایی جان سالم به در نخواهد برد. در این میان یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه ترس از کمبود بالقوه مواد غذایی کاملا محتمل است، چرا که افزایش قیمت مواد غذایی و ترس از عرضه باعث می‌شود که دولت‌ها، اقدامات حمایتی بیشتری را برای محافظت از امنیت ذخایر خود انجام دهند و این اقدامات شرایط را برای کشورهای دیگر خطرناک‌تر خواهد کرد. حتی قبل از جنگ روسیه و اوکراین، کشورهایی مثل اندونزی، آرژانتین، چین و ویتنام سیاست‌های حمایتی را در قبال تولید مواد غذایی در داخل، دنبال می‌کردند.
خشکسالی دوره‌ای در بخش‌هایی از مهم‌ترین مناطق کشاورزی آمریکای جنوبی و اختلالات ناشی از پاندمی کووید-19 موجب شد، قیمت مواد غذایی رکورد بزند. از زمان شروع جنگ در اوکراین در فوریه گذشته، شاخص قیمت مواد غذایی فائو رکورد جدیدی را ثبت کرد. به همین دلیل است که هر چه جنگ روسیه و اوکراین طولانی‌تر می‌شود، شبکه‌ جهانی غذا بیشتر آسیب می‌بیند. روسیه بزرگترین صادرکننده کود و سومین صادرکننده غلات در جهان است و به تنهایی 18 درصد از صادرات جهانی گندم را به خود اختصاص داده است. اوکراین صادرکننده مهم گندم، ذرت، جو و همچنین بزرگترین صادرکننده روغن آفتابگردان در جهان است. روسیه قبلاً ممنوعیت موقت صادرات گندم، چاودار، جو و ذرت را تا 30 ژوئن اعلام کرده است. بنادر تجاری اوکراین از زمان شروع جنگ بسته شده‌اند و مشخص نیست که آیا کشاورزان اوکراینی می‌توانند محصولات بهاره‌ خود را در سال جاری به دلیل جنگ خونین جاری و حملات فزاینده روسی، کاشت کنند یا خیر. اما قبل از اینکه به بخش غم‌انگیز این نمایش برسیم، اجازه دهید چند خبر خوب هم بدهم. و آن اینکه جهان در آستانه یک انقلاب کشاورزی دیگر است.
برخلاف همه‌ پیشگویی‌ها که می‌گویند جهان دچار قحطی بزرگ می‌شود، جهان همچنان به یافتن راه‌هایی برای تقویت تولید غذا ادامه خواهد داد. ظهور اینترنت اشیا و هوش مصنوعی می‌تواند کمک بیشتری کند، زیرا کشاورزان می‌توانند استفاده از کود و آب را برای تغذیه محصولات در زمان‌بندی‌هایی خاص برای کاهش ضایعات و افزایش عملکرد برنامه‌ریزی کنند. اصلاح نژاد محصولات کشاورزی، به تولید محصولات مقاوم‌تر در برابر آفت‌ها و خشکسالی کمک می‌کند، و مزارع عمودی و تولید گوشت‌های مصنوعی، امکانات جدید و منحصر به فردی را برای افزایش تولید و در عین حال کاهش ضایعات ارائه می‌دهند. گرسنگی جهانی، کمبود مواد غذایی و سوءتغذیه، همه مشکلاتی قابل حل هستند.
علاوه بر این در حالی که تغییرات آب‌و هوایی مشکلات منحصر به فردی را برای محصولات کشاورزی ایجاد می‌کند، فرصت‌های بالقوه‌ای را نیز ایجاد می‌کند. به گفته فائو، بیابان‌زایی، شهرنشینی و تغییرات آب و هوایی به میزان قابل توجهی باعث کاهش احتمالی محصول در کشورهای جنوب صحرای آفریقا و آسیا می‌شود. با این حال، فرصت‌های جدیدی برای اروپا، کانادا، آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی ایجاد خواهد کرد. در بخش‌هایی از جهان رشد جمعیت هنوز در حال وقوع است. به این معنی که به تعبیری، دیدگاه هوور از جهان همچنان اعمال می‌شود. اگر کشورهای برخوردار از نظر تولیدات کشاورزی بخواهند از فروپاشی نظم مستقر در جهان جلوگیری کنند، استفاده از محصولات کشاورزی آنها برای تغذیه مردم کشورهای کمتربرخوردار (نقشه شماره 2)، راهی مطمئن برای جلوگیری از وقوع بحران‌های سیاسی و هجوم ده‌ها میلیون پناهنده است که ممکن است در جستجوی زندگی بهتر کشورهایشان را به سمت دیگر کشورها، ترک کنند. اینها خبرهای خوب است.
خبر بد این است که برعکس این روند نیز ممکن است اتفاق بیفتد. با ظهور جهان چند قطبی، کشورهایی که به واردات مواد غذایی وابسته هستند، مواد غذایی را احتکار کرده، از صنایع کشاورزی داخلی خود محافظت می‌کنند و توانایی‌های نظامی خود را برای حفظ دسترسی به واردات مواد غذایی تقویت خواهند کرد. برای مثال، چین، ژاپن و کره جنوبی، همگی برای حفظ جمعیت خود به واردات مواد غذایی متکی هستند و شانس کمی برای آنها وجود دارد که در داخل بتوانند غذای کافی برای تغذیه جمعیت خود تولید کنند. مانند سال‌های جنگ سرد و جنگ جهانی دوم، عامل غذا از رقابت‌های ژئوپلیتیک جهانی مستثنی نیست و قدرت‌های بزرگ اغلب از غذا به عنوان اهرم فشار بر رقیب احتمالی‌شان یا حتی به عنوان سلاحی برای وادار کردن دیگر کشورها به انجام آنچه می‌خواهند، استفاده می‌کنند.
این خبر بدی است. خصوصا برای کشورهایی در سراسر جهان در حال توسعه، که سال‌هاست از خارج از کشور غذا می‌خرند. به عنوان مثال جنوب آفریقا را در نظر بگیرید. آفریقا شامل بیش از 65 درصد از زمین‌های زراعی کشت‌نشده در جهان امروز است که معادل حدود 600 میلیون هکتار است. با این حال، گروه بانک توسعه آفریقا تخمین می‌زند که واردات خالص غذا در آفریقا از 35 میلیارد دلار در سال 2015 به بیش از 110 میلیارد دلار تا سال 2025 برسد و سوتغذیه در همین دوره زمانی، 33 درصد افزایش یابد. دلیلش نسبتا ساده است؛ ترکیبی از رشد جمعیت، سیاست‌های بد، نهادهای سیاسی ضعیف و زیرساخت‌های افتضاح باعث شده که کشورهای جنوب صحرای آفریقا فقط 20 تا 30 درصد محصول را، آنهم در صورت بهینه‌سازی مدیریت محصول و منابع، به دست آورند.
علاوه بر این، بسیاری از کشورهای جنوب صحرای آفریقا بر روی محصولات دارای درآمد نقدی، مانند بادام هندی، قهوه و کاکائو، به جای مواد اولیه مورد نیاز جمعیت خود، تمرکز کرده‌اند. چون از محصولات اول درآمد نقدی دارند اما برای تولید محصولات دوم نیاز به سرمایه‌گذاری درازمدت دارند و این سرمایه‌گذاری به زود برگشت نقدی نخواهد داشت. تجارت آزاد قرار است اینگونه عمل کند! کشورها صرفا باید در رشد یا ساخت آنچه در آن بهترین هستند تخصص داشته باشند و آن محصولات را در خارج از کشور بفروشند و با سود حاصل از آن تجارت، آنچه را که نیاز دارند از خارج خریداری کنند. تجارت آزاد دقیقا یعنی این! ممکن است این روش خوشایند باشد، اما هر چه روند جهانی‌شدن کندتر شود و هر چه ژئوپولیتیک چندقطبی‌ بیشتر شبیه به بازی با حاصل جمع صفر شود، وضعیت برای کشورهایی بدتر می‌شود که شاهد رشد جمعیت هستند. این کشورها تصور می‌کنند که می‌‌توانند روی واردات هر آنچه که نیاز دارند حساب کنند، غافل از اینکه ژئوپولتیک مواد غذایی ساختار منحصر به خود را دارد.
ترکیه، مصر، عربستان سعودی، بنگلادش، آذربایجان، سودان و نیجریه بزرگترین واردکنندگان غلات از روسیه هستند. چین، تونس، مصر، اندونزی و پاکستان از جمله بزرگترین واردکنندگان غلات اوکراین هستند. اینها برخی از کشورهایی هستند که به دلیل جنگ روسیه و اوکراین به شدت در معرض بحران جهانی غذا هستند. رقابت قدرت‌های بزرگ ممکن است همه توجهات را به خود جلب کند، اما اگر واقعاً می‌خواهید بفهمید که چگونه ژئوپولیتیک جهان در حال تغییر است، عمیقاً به پیچیدگی‌ها و تغییرات مداوم و مستمری که در بازارهای جهانی کود شیمیایی و بازارهای غلات رخ می‌دهند، دقت کنید. آنجاست که آینده جهان مشخص می‌شود.

منابع:
-گزارش سال 2021 فائو از وضعیت مواد غذایی در جهان
-پیش‌بینی فائو از امنیت غذایی جهان در سال 2022
-Chatham House
-CFR

با کمک میراث فرهنگی راه‌حلی برای تغییر اقلیم پیدا کنید

ایکوموس از اعضای خود خواسته هزاران راه که میراث فرهنگی می‌تواند منبع دانش باشد و برای حل معضل تغییرات اقلیمی به‌کار آید را معرفی کنند.به گزارش مهر، ایکوموس شورای جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی است که در سال ۱۹۸۲، ۱۸ آوریل را به عنوان روز جهانی بناها و محوطه‌ها نام‌گذاری کرد. یونسکو نیز در سال بعد، در بیست و دومین کنفرانس عمومی خود، این روز را به تصویب رساند.
ایکوموس هر سال برای فعالیت‌های اعضا، کمیته‌های ملی، کمیته‌های بین‌المللی علمی و کارگروه‌های خود و دیگر سازمان‌های علاقه‌مند به همکاری، موضوعی را تعیین می‌کند تا کشورها به آن در این روز بپردازند یا اگر می‌خواهند مراسمی برگزار کنند توجه ویژه به آن داشته باشند. امسال هم ایکوموس خواسته تا در موضوع میراث و اقلیم توجه ویژه شود.
این شورای جهانی در سال ۲۰۲۰ سند میراث فرهنگی و اضطرار اقلیمی را منتشر کرد که در آن به استعداد میراث فرهنگی برای اقدامات فراگیر، تغییرپذیر، و صحیحِ اقلیمی از راه پاسداشت همه انواع مواریث فرهنگی از آثار شدید و نامطلوب اقلیمی؛ اجرایی‌کردن واکنش به خطر بر مبنای اطلاع از مخاطره؛ و ایجاد توسعه پایدار با تاب‌آوری اقلیمی توجه کرده و به همه اینها از منظر مساوات و عدالت نگریسته بود.
پیش از این نیز ایکوموس در سال ۲۰۱۹ در گزارشی خواسته بود تا همبستگی متخصصان میراث با جوامعی که بیشتر تحت تأثیر پیامدهای زیان‌بار تغییرات اقلیمی قرار گرفته، ایجاد شود.امسال نیز مانند هر سال روز جهانی بناها و محوطه‌ها، ۱۸ آوریل ۲۰۲۲، فرصتی مناسب خواهد بود تا راهبردهای ترویج تمامی استعدادهای پژوهشی و اجرایی حفاظت از میراث فرهنگی، برای ایجاد راه‌های تقویت توسعه پایدار و انتقالی صحیح به سوی آینده‌ای کم‌کربن، در عین تاب‌آوری اقلیمی، به‌نمایش گذاشته شود. در واقع این موضوع بخشی از برنامه سه‌ساله ایکوموس (۲۰۲۱_ ۲۰۲۴) است و همچنین گامی برای دستیابی به مصوبه ۲۰۲۰ ایکوموس درباره رویکردهای مردم مبنا به میراث فرهنگی است.
به همین منظور ایکوموس از اعضای خود خواسته هزاران راه که میراث فرهنگی می‌تواند منبع دانش باشد و برای حل معضل تغییرات اقلیمی به‌کار آید را معرفی کنند. راه‌هایی مانند توان‌بخشی جوامعی که به‌سبب تغییرات اقلیمی مجبور به جابه‌جایی شده‌اند؛ مداخلات ارزان با هدف مدیریت مخاطرات ناشی از وقوع حادثه در بسترهای میراثی؛ آموزش میراثی و ‌محیط زیستی، به‌خصوص در موضوع دانش کربن و تغییرپذیری صحیح؛ ترویج روایت‌های زنانه و مردانه برای تطابق اقلیمی، تغییرات زیست‌بومی، مساوات و عدالت، و رشد اجتماعی_اقتصادی محیط‌های میراثی آسیب‌دیده از تغییرات اقلیمی.
تغییرات اقلیمی از این جهت برای بناها و محوطه‌های تاریخی اهمیت دارد که خود می‌تواند با بروز پدیده‌هایی مثل افزایش رطوبت یا دمای هوا به بناهای تاریخی آسیب رسان باشد و نیز می‌تواند به عنوان عاملی برای وقوع سیل، زلزله یا آتش سوزی سلامت بناها و محوطه‌های تاریخی را تهدید کند. از این رو شورای بین‌المللی بناها و محوطه‌ها با انتخاب این شعار، توجه دولت‌ها و نهادها را به این سمت متمرکز کرده است.
ایکوموس با طرح موضوع میراث و اقلیم فرصتی را فراهم می‌کند برای اینکه به این پرسش‌ها پاسخ داده شود از جمله اینکه چگونه می‌توان از عدالت و مساوات اقلیمی برای حمایت از میراث بهره گرفت یا راه‌های دستیابی به حمایت منصفانه از جوامع آسیب‌پذیر از اقدامات اقلیمی چیست.

درخواست تصویب قانون مجازات سنگین برای حیوان‌آزاری

کارزاری با نام درخواست تصویب قانون مجازات سنگین برای حیوان‌آزاری در وب‌سایت کارزار در جریان است که با هشتگ #حمایت_از_حیوانات پیگیری می‌شود. در بخشی از متن این کارزار خطاب به رئیس قوه قضائیه آمده است: «با دیده شدن حیوان‌آزاری به صورت گسترده در بین اقشار مختلف خصوصاً در میان نوجوانان و جوانان که این خشونت نسبت به حیوانات در آن‌ها می‌تواند در آینده به انسان‌ها نیز اشاعه یابد، خواهشمند است برای این جرم قوانین و مجازات سخت‌گیرانه‌تری تصویب کنند. این جرم به ظاهر کوچک گاهی به جایی می‌رسد که حیوانات بی‌زبان و بی‌گناه را مورد تصادف عمدی با خودرو و ضرب و شتم قرار می‌دهند و عواقب این کار شکستگی استخوان و گاهی مرگ حیوانات بی‌زبان است. لطفاً دستور رسیدگی صادر فرمایید.»
امضاکنندگان این کارزار می‌خواهند از این راه پیگیر «برخورد با حیوان‌آزارها» شوند.
این کارزار از ۲۴ فروردین ۱۴۰۱ آغاز شده و تا ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ادامه دارد. همچنین این کارزار از کارزارهای اجتماعی بوده و از سوی بیش از ۱۳ هزار و ۴۰۰ نفر امضا شده است.

محیط زیست، قربانی خاموش جنگ

ذخیره‌گاه بیوسفر دریای سیاه، در سواحل جنوبی اوکراین، پناهگاهی برای پرندگان مهاجر است. بیش از 120000 پرنده، در زمستان در سواحل آن پرواز می‌کنند و طیف رنگارنگی از گونه‌های کمیاب، مانند عقاب دم سفید، رکاب بال سیاه و… در میان آب‌ها و تالاب‌های حفاظت شده آن لانه می‌کنند. این ذخیره‌گاه همچنین محل زندگی موش‌های کور شنی در معرض خطر، دلفین پوزه بطری دریای سیاه، گل‌های کمیاب، نرم تنان و ده‌ها گونه ماهی می‌شود که در هفته‌های اخیر مورد تهاجم ارتش قرار گرفته است.

به گزارش نیویورک‌تایمز، اولکساندر کراسنولوتسکی، معاون وزیر حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی اوکراین، ماه گذشته در ایمیلی گفت: «امروز قلمرو ذخیره‌گاه توسط نیروهای روسی اشغال شده است. در حال حاضر هیچ اطلاعاتی در مورد خسارات محیط زیستی وجود ندارد.» اما فعالیت‌های نظامی در این منطقه باعث آتش‌سوزی‌هایی شد که به اندازه کافی بزرگ بود که از فضا قابل مشاهده باشد و نگرانی‌هایی را در مورد تخریب زیستگاه‌های حیاتی پرورش پرندگان برانگیخت.
ثور هانسون، زیست‌شناس مستقل حفاظت از محیط زیست و متخصص درباره چگونگی تأثیر جنگ‌ها بر محیط زیست می‌گوید: «ما می‌بینیم که در اوکراین چه اتفاقی می‌افتد و ما در درجه اول از هزینه‌های انسانی و آنچه که برای محیط زیست در آنجا اتفاق می‌افتد، شوکه و وحشت زده شده‌ایم.»
از زمانی که نیروهای روسیه در فوریه به اوکراین حمله کردند، توجه جهان به شهرهای به شدت بمباران شده این کشور متمرکز شده است. اما اوکراین تالاب‌ها و جنگل‌های سرزنده و بخش وسیعی از استپ‌های بکر را نیز در خود جای داده است. کراسنولوتسکی می‌گوید: «نیروهای روسی وارد بیش از یک سوم مناطق طبیعی حفاظت شده کشور شده‌اند یا عملیات نظامی انجام داده‌اند. اکوسیستم‌ها و گونه‌های آن‌ها آسیب‌پذیر شده‌اند.»
گزارش‌ها و تحقیقات در مورد درگیری‌های مسلحانه قبلی نشان می‌دهد که تأثیر محیط زیستی این درگیری می‌تواند عمیق و اساسی باشد. جنگ‌ها زیستگاه‌ها را نابود می‌کنند، حیات وحش را می‌کشند، آلودگی ایجاد می‌کنند و اکوسیستم‌ها را به طور کامل بازسازی می‌کنند و پیامدهایی را در طول دهه‌ها به وجود می‌آورند.
داگ ویر، مدیر تحقیقات و سیاست محیط زیست یک سازمان غیرانتفاعی مستقر در بریتانیا می‌گوید: «محیط زیست قربانی خاموش درگیری‌هاست.»
جنگ‌ها می‌توانند مناظر را برای انسان‌ها آنقدر خطرناک یا نامساعد کنند یا موانع زیادی برای بهره‌برداری از منابع طبیعی ایجاد کنند که اکوسیستم‌ها فرصت نادری برای بازیابی داشته باشند. رابرت پرینگل، زیست‌‌شناس دانشگاه پرینستون، می‌گوید: «فعالیت‌های انسانی عموما مخرب است و این شامل درگیری‌های آن‌ها نیز می‌شود.»
مناظر زخمی
به راه انداختن جنگ یک عمل مخرب است و یکی از مواردی است که به طور نامتناسبی بر مهم‌ترین اکوسیستم‌های سیاره تأثیر می‌گذارد. دکتر هانسون و همکارانش در مطالعه‌ای در سال 2009 دریافتند که از سال 1950 تا 2000، بیش از 80 درصد درگیری‌های مسلحانه بزرگ جهان در کانون‌های داغ تنوع زیستی رخ داده است؛ مناطقی غنی از گونه‌های بومی که در معرض تهدید هستند.
هانسون می‌گوید: «نکته اصلی این است که اگر ما نگران تنوع زیستی و حفاظت در جهان هستیم، باید نگران درگیری‌ها و الگوهای درگیری نیز باشیم.»
تحقیقات کمی در مقیاس بزرگ درباره تاثیرات اکولوژیکی جنگ انجام شده است، اما در یک مطالعه در سال 2018، دانشمندان دریافتند که درگیری مسلحانه با زوال حیات وحش در مناطق حفاظت‌شده آفریقا همبستگی دارد. محققان متوجه شدند که جمعیت حیات وحش در زمان صلح پایدار بوده و در طول جنگ کاهش می‌یابد و هر چه درگیری‌ها بیشتر باشد، این زوال سریع‌تر می‌شود.
در برخی موارد، تخریب محیط زیست یک تاکتیک نظامی آشکار است. در طول جنگ ویتنام، ارتش ایالات متحده برگ‌زدایی را در بخش‌های وسیعی از جنگل انجام داد تا جنگل‌ها را نازک کند و نیروهای دشمن را از پوشش محروم کند. اینطور که هانسون می‌گوید نیروهای مسلح اغلب از «منابع غارت‌شده» مانند نفت و الوار برای تأمین هزینه‌های جنگی خود بهره‌برداری می‌کنند.
اما حتی زمانی که تخریب محیط زیست عمدی نباشد، جنگ می‌تواند آسیب عمیقی ایجاد کند. سربازان سنگرها را حفر می کنند، تانک‌ها پوشش گیاهی را صاف می‌کنند، بمب‌ها باعث آسیب رسیدن به مناظر و مواد منفجره باعث آتش‌سوزی می‌شوند. سلاح‌ها، گازها و ذرات سمی را در هوا پخش می‌کنند و فلزات سنگین به خاک و آب نشت می‌کنند.
ویر می‌گوید: «در بسیاری از مناطق درگیری، این چیزها پاکسازی نمی‌شوند. بنابراین وقتی آسیب می‌بینیم، آسیب بلندمدت است.» در سال 2011، دانشمندان گزارش دادند که میزان سطوح آلوده به سرب و مس همچنان در خاک در مناطق خاصی در اطراف ایپرس، میدان جنگ اصلی جنگ جهانی اول در بلژیک، بالاست.
آلودگی محیط زیست یک نگرانی مهم در اوکراین است. ویر بیان کرد: «شما یک جنگ با تیراندازی به شدت بالا در کشوری دارید که خطرات صنعتی زیادی دارد.»
اوکراین مملو از کارخانه‌ها و تأسیسات ذخیره‌سازی مواد شیمیایی، انبارهای نفت، معادن زغال سنگ، خطوط گاز و سایر موقعیت‌های صنعتی است که در صورت آسیب رساندن می‌توانند مقادیر زیادی از آلودگی را آزاد کنند.
اولکسی واسیلیوک، زیست‌شناس در واسیلکیف اوکراین و یکی از بنیان‌گذاران گروه حفاظت از طبیعت اوکراین می‌گوید: «روس‌ها مواد سمی را به اینجا نیاوردند، اما موادی را که قبلاً در خاک اوکراین بودند در محیط زیست رها کردند.»
ترس مشکلات هسته‌ای نیز وجود دارد. اوکراین 15 رآکتور هسته‌ای در چهار نیروگاه دارد. بزرگترین آن‌ها قبلاً محل درگیری‌های شدید بوده است. آقای کراسنولوتسکی، معاون وزیر می‌گوید: «اقدامات نظامی در نزدیکی نیروگاه‌های هسته‌ای می‌تواند منجر به آلودگی رادیواکتیو در مقیاس وسیع در مناطق وسیعی نه تنها در اوکراین، بلکه بسیار فراتر از مرزهای این کشور شود.» آسیب به محل‌های ذخیره‌سازی زباله‌های هسته‌ای نیز می‌تواند آلودگی قابل توجهی ایجاد کند.
دانشمندان از مطالعات انجام‌شده در منطقه ممنوعه چرنوبیل اوکراین، که پس از فاجعه نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل در سال 1986 تا حد زیادی رها شده است، در مورد اثرات طولانی مدت تشعشع بر حیوانات و اکوسیستم‌ها اطلاعات زیادی کسب کرده‌اند. تحقیقات انجام شده در این منطقه نشان داد که تشعشعات نه تنها باعث بدشکلی در حیوانات می‌شود، بلکه کل جمعیت را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تیموتی موسو، زیست‌شناس در دانشگاه کارولینای جنوبی می‌گوید: «ما شاهد کاهش چشمگیر فراوانی و تنوع موجودات در مناطق پرتوزا هستیم.»
به گفته کارشناسان، فعالیت نظامی روسیه در منطقه ممنوعه چرنوبیل ممکن است شرایط را در آنجا بدتر کرده باشد. آتش‌ها ممکن است ذرات رادیواکتیوی را آزاد کرده باشد که در فلور محلی جمع‌ شده است و رانندگی در آلوده‌ترین مناطق ممکن است ابرهایی از غبار رادیواکتیو را ایجاد کند.
فعالیت نظامی ممکن است بازیابی حیات وحش در منطقه حفاظت‌شده را نیز تهدید کند. بروس بایرز، مشاور مستقل محیط زیستی که ارزیابی تنوع زیستی اوکراین را برای آژانس ایالات متحده برای توسعه بین‌المللی رهبری کرده است، می‌گوید: «از آنجایی که انسان‌ها تا حد زیادی فاصله خود را حفظ کرده‌اند، گونه‌های بزرگی که واقعاً در منطقه خانه‌ای ندارند شروع به بازگشت کرده‌اند.»
گرگ‌های خاکستری، روباه‌های قرمز، سگ‌های راکون، سیاه‌گوش و گراز همگی در منطقه حفاظت‌شده زندگی می‌کنند، همانطور که اسب‌های شوالسکی در معرض خطر انقراض هستند که حدود دو دهه پیش به این منطقه معرفی شدند.
اما تسلط روسیه بر منطقه مزاحمت بزرگی ایجاد کرد، موسو می‌گوید: «همه این سر و صدا و فعالیت احتمالا حیوانات را دور می‌کند.»
فرآیند محیط زیستی
با این حال، تحقیقات نشان می‌دهد که جنگ بیشتر آسیب‌های محیط زیستی خود را به‌طور مستقیم کمتر به بار می‌آورد. کیتلین گینور، بوم‌شناس دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا، می‌گوید: «تأثیر طولانی‌مدت محیط زیستی جنگ بیشتر ناشی از تحولات اجتماعی است.»
جنگ‌ها اغلب باعث ناامنی اقتصادی و غذایی می‌شوند و غیرنظامیان را وادار می‌کنند تا برای بقای خود بیشتر به منابع طبیعی تکیه کنند. برخی از نیروهای مسلح نیز برای تغذیه سربازان خود به حیوانات وحشی وابسته هستند یا برای تأمین مالی فعالیت‌های خود از قسمت‌های ارزشمند حیوانات مانند عاج فیل و شاخ کرگدن را استفاده می‌کنند. به گفته کارشناسان، این افزایش تقاضا برای حیات وحش اغلب با تضعیف حفاظت از محیط زیست یا فشار همراه است.
پس از آغاز جنگ داخلی در آنگولا در سال 1975، این کشور گشت‌های ضد شکار غیرقانونی را به حالت تعلیق درآورد. فرانسانی براگا-پریرا، زیست‌شناس دانشگاه بارسلون که تاثیرات جنگ را مورد مطالعه قرار داد، می‌گوید: «همزمان درگیری، دسترسی به سلاح های خودکار را افزایش داد. نتیجه آن، افزایش شکار بود که تعداد گاومیش‌ها، آنتلوپ‌ها و دیگر گونه‌ها را کاهش داد.»
شکار در زمان جنگ تلفات بیش از حدی بر پستانداران بزرگ وارد می‌کند که بسیاری از آن‌ها نقش مهمی در شکل دادن به اکوسیستم‌شان دارند. در طول جنگ داخلی موزامبیک، که از سال 1977 تا 1992 طول کشید، تراکم جمعیت 9 گیاهخوار بزرگ از جمله فیل، گورخر، اسب آبی و گاومیش کاهش یافت.
ناامنی غذایی و بی‌ثباتی اقتصادی می‌تواند حتی حیوانات فراوان را تهدید کند. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، که منجر به افزایش نرخ فقر در روسیه شد، جمعیت گوزن‌ها، گرازهای وحشی و خرس‌های قهوه‌ای کاهش یافت.
دکتر براگینا، که در اتحاد جماهیر شوروی بزرگ شد و به یاد دارد که والدینش ماه‌ها پس از سقوط آن چک حقوقی دریافت نکردند، می‌گوید: «هیچ یک از این گونه‌ها حتی به آسیب‌پذیر بودن نزدیک نبودند. به ویژه گرازهای وحشی فراوان بودند، اما بین سال‌های 1991 تا 1995، جمعیت آنها حدود 50 درصد کاهش یافت. در روسیه، ما به معنای واقعی کلمه نیمی از آنها را خوردیم.»
به گفته براگینا یافته‌ها نشان می‌دهد که حیات وحش در هر جایی که جنگ در اوکراین ناامنی غذایی ایجاد می‌کند، حتی در خارج از مناطق جنگ، می‌تواند در خطر باشد.
واسیلیوک، زیست‌شناس اوکراینی که شخصاً گزارش‌هایی مبنی بر شکار غیرقانونی در مناطق حفاظت شده کشورش نشنید، می‌گوید گله‌های گیاهخوار، از جمله بزهای در معرض خطر و اسب‌های شوالسکی، در حفاظت‌گاه آسکانیا-نووا، که در حال حاضر توسط نیروهای روسی اشغال شده است، پرسه می‌زنند. او افزود که بسیاری از حیوانات این منطقه حفاظت‌شده که شامل یک باغ وحش نیز می‌شود، در زمستان و اوایل بهار نیاز به تغذیه تکمیلی توسط انسان دارند.
با این همه واسیلیوک می‌گوید ممکن است دولت نتواند منابع مالی را به ذخایر در مناطق اشغالی منتقل کند و حیوانات را در معرض خطر گرسنگی قرار دهد. در همین حال گروه حفاظتی او برای ذخایر پول جمع‌آوری کرده است.
به گفته واسیلیوک برخی از دفاتر اداری ذخایر اشغال شده، غارت شده و بسیاری از کارکنان دفاتر را تخلیه کرده‌اند. سازمان او برای تامین غذا، آب و دارو برای کارگران در مناطق اشغالی و کمک به کارگران آواره در یافتن مسکن تلاش کرده است.
منطقه حفاظت‌شده و بازسازی
با وجود تمام آسیب‌هایی که جنگ می‌تواند داشته باشد، درگیری‌های انسانی می‌تواند سپری برای طبیعت باشد. بهترین مثال، منطقه غیرنظامی کره است. نوار نازکی از زمین که به عنوان حائل بین کره شمالی و جنوبی عمل می‌کند و توسط توسط نگهبانان، حصارها و مین‌های زمینی محافظت می‌شود. اما در غیاب مردم، پناهگاهی برای گیاهان و جانوران کمیاب فراهم می‌کند.
در برخی موارد، جنگ می‌تواند صنایع استخراجی را نیز مختل کند. در طول جنگ جهانی دوم، ماهیگیری تجاری در دریای شمال تقریباً به طور کامل متوقف شد، زیرا قایق‌های ماهیگیری، محدودیت‌هایی در رفت و آمد داشتند و ماهی‌گیرانی برای جنگ آماده شده بودند. جمعیت بسیاری از گونه‌های ماهی دوباره بازگشتند.
اما این دستاوردها می‌توانند موقتی باشند. در سال‌های اولیه جنگ داخلی نیکاراگوئه، جنگل‌های امتداد سواحل اقیانوس اطلس این کشور با فرار مردم و ترک مزارع دوباره رشد کردند. اما با پایان یافتن جنگ، ساکنان بازگشتند و جنگل‌زدایی از سر گرفته شد. دانشمندان دریافتند که در آن دوره تقریباً دو برابر بیشتر از جنگ اولیه، تخریب شد.
به گفته کارشناسان، چنین یافته‌هایی حاکی از نیاز فوری به در نظر گرفتن حفاظت بلافاصله پس از درگیری است. این موضوع در مورد اوکراین نیز درست است. واسیلیوک می‌گوید: «همه این ساخت و سازهای فراگیر که پس از پایان جنگ آغاز می‌شود، ماسه، سنگ، چوب ما است و این فعالیت‌ها احتمالاً آسیب بیشتری به محیط زیست می‌زند. نقش اصلی ما این است که تا حد امکان اطمینان حاصل کنیم که احیای اوکراین به معنای تخریب طبیعت آن نیست.»
بازسازی امکان‌پذیر است. در پارک ملی گورونگوسا موزامبیک، یک پروژه بازیابی فشرده از دهه 2000 در حال انجام است و شامل گشت‌زنی‌های زیاد ضد شکار غیرقانونی، توسعه صنعت گردشگری حیات وحش و تلاش برای بهبود امنیت اقتصادی و غذایی در جوامع محلی می‌شود.
دکتر پرینگل، عضو هیئت مشاوران این پروژه می‌گوید: «وقتی که مردم شرایط خوبی دارند آن موقع است که شما بهترین فرصت‌ها را برای تضمین آینده‌ای برای تنوع زیستی دارید و وقتی مردم رنج می‌برند و در حال مبارزه هستند، فکر می‌کنم این زمانی است که همه چیز به هم می ریزد.»