بایگانی مطالب نشریه
بلاتکلیفی خانوادهها و کاسبها
پیامما | امروز که این مطلب را میخوانید یک هفته از وقوع ریزش ساختمان متروپل در آبادان سپری شده و این در حالی است که هنوز هیچ برآوردی از تعداد مفقودان این حادثه به دست نیامده است. محمدحسن نامی رئیس سازمان مدیریت بحران کشور ۶ روز پس از وقوع حادثه گفت: آمار دقیقی از حضور افراد در متروپل نیست و تا زمانی که مطمئن شویم جانباختگانی در لایههای مختلف ساختمان وجود ندارند، عملیات آواربرداری ادامه دارد.
این در حالی است که روزنامه پیامما در دومین گزارش خود از حادثه متروپل آبادان با عنوان «فهرست مفقودان احتمالی تهیه نشده است» بر تهیه اسامی افرادی که احتمال میرود در این حادثه مفقود شدهاند تأکید کرد.
بازار امیری در مرکز شهر آبادان در کنار بازار کویتیها و بازار امام و مرکزی از محوریترین بازارهای آبادان است. در این بازار اغلبِ اصناف خصوصاً صنفِ پزشکان حضور دارند. بعد از این سانحه دستور صادر شد که به شعاع ۳۰۰ متر از مجتمع متروپل همه کسبه باید تعطیل کنند
سادهترین کار برای تخمین افرادی که در ممکن بود در متروپل گرفتار شده باشند این بود که با کمک پلیس فراخوانی داده شود تا خانوادههایی که از سرنوشت فرزندان خود اطلاعاتی نداشتند یا دستکم میدانستند که فرزندشان در این ساختمان کار میکرده نام و مشخصات و عکس عزیز خود را اعلام کرده و تحویل دهند تا تیمهای عملیات برآوردی از تعداد مفقودان داشته باشند. با این حال و براساس گزارشی که خبرگزاری مهر منتشر کرده محمدحسن نامی ظهر یکشنبه در جمع خبرنگاران درباره آواربرداری از متروپل توضیح داد: هنوز هیچ آمار دقیقی از حضور افراد در ساختمان متروپل وجود ندارد و تا زمانی که مطمئن باشیم جانباختگانی در لایههای مختلف ساختمان وجود ندارد، عملیات آواربرداری ادامه دارد؛ البته ما به دنبال سرعت نیستیم و بعد از خروج پیکرها حتماً سرعت کار آواربرداری افزایش پیدا میکند.
این مقام مسئول تأکید کرد : وجود دو ساختمان در محل آواربرداری از ساختمان متروپل (یکی از ساختمانها کنار است و دیگری روبهرو قرار دارد) یکی از موانعی است که در ۶ روز گذشته مانع از سرعت در انجام کار شده بود.
رئیس سازمان مدیریت بحران کشور با تاکید بر اینکه به طور مرتب گزارش دوربینهای نقشه برداری و تغییرات دریافت میشوند، افزود: اگر تغییرات بیشتر از حد مجاز باشد، مجبور هستیم عملیات را متوقف میکنیم تا پایهها و مبناها تقویت شوند و سپس دوباره کار آواربرداری را شروع میکنیم.رئیس سازمان مدیریت بحران کشور عنوان کرد: امکان ریزش دوباره ساختمان متروپل با دوربینهای نقشهبرداری پیشبینی شده است و در صورت هشدار نیز کار را متوقف میکنیم و پس از مقاوم سازی نیز انجام عملیات را ادامه میدهیم.
او یادآور شد: شب گذشته یکی از ستونهای ساختمان را چند بار مقاومسازی کردیم؛ بنابراین با جوش دادن فلز و تیرآهن در طبقه پایین و سوم، مقاوم سازی برای اجرای عملیات آواربرداری انجام شد.
رئیس سازمان مدیریت بحران کشور اضافه کرد: آوارهای موجود در طبقه سوم را به سمت پایین انتقال دادیم تا حجم آوار کنونی کاهش پیدا کند؛ بنابراین عملیات جستوجو تا زمانی که سازه ریزش نکند، ادامه خواهد داشت.
نامی با اشاره به اینکه همه تجهیزات از جمله بیلهای مکانیکی و چرخدار، زنجیردار، لودر، کمپرسی و انواع جرثقیل به میزان کافی در دسترس است، خبر داد: برخی از تجهیزاتی که پای کار آمده در کشور منحصر به فرد است؛ مثلاً دستگاه برش پلاسکو که بتن را میبُرد.
در همین حال صادق خلیلیان استاندار خوزستان ظهر یکشنبه ( دیروز) در جمع خبرنگاران گفت :
تاکنون پیکر ۲۹ نفر از شهروندان را از زیر آوار متروپل آبادان کشف کردیم که سه نفر آنها مجهولالهویه هستند. بر اساس آمار اولیه ۳۸ نفر آمار مفقودان توسط خانوادهها اعلام شد که تاکنون پیکر ۲۹ نفر از شهروندان را از زیر آوار کشف کردیم که سه نفر آنها مجهولالهویه هستند.
او گفت: همه تلاشها و امکانات به کار گرفته میشوند تا آخرین فردی که زیر آوار وجود دارد از زیر آوار بیرون بیاید.
بلاتکلیفی کسبه
قلب اقتصادی آبادان در همان خیابان امیری و خیابانهای اطراف آن میتپد اما اینک یک هفته است که این قلب نتپیده است. فارغ از شوک بروز این حادثه به دلیل کمعرض بودن معابر به ویژه خیابان امیری که ساختمان متروپل در آن واقع شده بود اگر قرار به فعالیت آواربرداری و تردد نیروهای امدادی باشد با وجود فعالیت بازار ممکن نمیشد. در این شرایط که شبها عزاداری و گلهمندیهای مردم هم در همان محدوده جریان دارد عملاً قلب اقتصادی آبادان یک هفته است که از کار افتاده. در همین حال خبرگزاری مهر دراینباره نوشته است : بازار امیری در مرکز شهر آبادان در کنار بازار کویتیها و بازار امام و مرکزی از محوریترین بازارهای آبادان است. در این بازار اغلبِ اصناف خصوصاً صنفِ پزشکان حضور دارند. بعد از این سانحه دستور صادر شد که به شعاع ۳۰۰ متر از مجتمع متروپل همه کسبه باید تعطیل کنند. بعد از چهار روز به علت ناپایدار بودنِ باقی مانده ساختمان، دستور تخلیه نیز صادر شد و اکنون هزاران نفر از کسبه و ساکنان خیابان امیری در بلاتکلیفی به سر میبرند که از تبعات اقتصادی این سانحه ناگوار است.محمد خانچی، معاون عمرانی استانداری خوزستان و مدیر میدانِ آواربرداری متروپل در این باره به خبرگزاری مهر گفت: اماکنی که ممکن است در عملیاتِ ما دچار مشکل شوند را نیز دولت تماماً با آنها حساب و کتاب خواهد کرد.
اما مشخص نیست ضرر و زیان کاسبها و بازاریان آبادان از این تعطیلی را چگونه باید محاسبه کرد.
پوشش زنان همگام با مسائل خطیر جامعه
این روزها در بحبوحه تنگناهای اقتصادی در زیر پوست یک کشور در حال گذار از تحریمها و تنشهای جهانی، باز هم جدل بر سر پوشش زنان همگام با سایر مسائل خطیر جولان میدهد، حکایتی است پرتکرار و حل نشده؛ حکایتی که طلب میکند یک بار برای همیشه در یک مناظره آزاد، نمایندگان دو خوانش به بحث نشسته و سیمای زن مسلمان را از خوانشهای غیراصیل منزه کند. به یاد داشته باشیم که ترجمه زنانگی در دولتهای مختلف ایران دچار افتوخیزهایی بوده است که در جامعه شبکهای منجر به چالش هویتی برای زنان شده است. پس چنانچه مسأله پوشش زنان همراستا با مسائل حیاتی جامعه است، اهتمام به آن از دریچههای مختلف و زوایای متعدد قابل بحث و بررسی است.
بحث از سیمای زن در اندیشه اسلامی یکی از مناقشهبرانگیزترین مباحثات حقوقی، اجتماعی و دینی طی سالهای اخیر بوده است. هر چند در این خصوص سخنان فراوان گفته شده، اما هر روز با توسعه دانش و گسترش علوم و معارف جدید، عرصههای نوینی به روی اندیشمندان گشوده میشود و راه را برای مباحثات جدید هموارتر میسازد. با غض نظر از برخی دیدگاههای کم اهمیتتر، دو نگرش کلان نسبت به حقوق زن در اندیشه و معرفت دینی به چشم میخورد؛ که هر یک سیمای متفاوتی را از این موجود پر رمز و راز به نمایش میگذارد؛ بهگونهای که میتوان قائل به سیمای دوگانه از او در معرفت اسلامی شد. از یکسو آیاتی و روایتی را میبینیم که از زن چهرهای انسانی را ارائه میکند که بیهیچ تبعیضی همپای مرد از صفات و حقوق یکسانی برخوردار است. و از سوی دیگر آیات و روایتی را شاهدیم که زن را چهرهای درجه دو، فرودست، آسیبپذیر و نیازمند پاسداری مرد ارائه میکند.
اگر بپذیریم که حقیقت دین واحد و یگانه است و حکیم مدبر عالم نمیتواند احکام متضادی را در موضوع واحد یعنی زن صادر کند؛ سؤالی در اینجا قابل طرح است اینکه: این نگرشهای متفاوت و حتی متضاد از زن و حقوق و تکالیف او در ادبیات دینی چیست؟
اهمیت طرح چنین پرسشی و پیدا کردن پاسخی درخور برای آن بر کسی پوشیده نیست. علاوه بر اهمیت تئوریک موضوع، کاوشهای عالمانه در این راه میتواند به رفع موانع موجود در مسیر تحقق تمام عیار حقوق زنان که نیمی از جوامع بشری را تشکیل میدهند، کمک شایان توجهی بنماید؛ بهخصوص که حقوق زنان در جوامع اسلامی و از جمله ایران بر اساس نگره خاصی به زن و نیز ارائه سیمای خاصی از او شکل گرفته؛ موضوعی که باب انتقادات فراوانی را گشوده است. بیتردید تلاش در جهت منقح کردن این چهره و پالودن بسیاری از شائبهها از سیمای دین راه را برای رفع بسیاری از تبعیضها و تحقق عدالت جنسیتی در جوامع اسلامی خواهد گشود.
باور نگارنده این است که تفاوت در سیمای دوگانه زن نزد مسلمانها بیشتر ریشه در پیشپنداشتها و مفروضات معرفتشناسانه ایشان دارد. اینکه ما با کدام انتظار به سراغ متون دینی برویم، به کدام معارف و دانشهای بشری هنگام مطالعه متون دینی مجهز باشیم، کدام شیوه و روش را در فهم متون دینی به کار بریم، طبعاً در درک و دریافت ما از سیمای زن و حقوق و تکالیف او در متون دینی متفاوت خواهد بود. به عبارتی تفاوت مسلمانها در خصوص ارایه سیمای زن بیش از آنکه تفاوت در نظر باشد تفاوت در منظر یا افق فهم ایشان است نه در قوانین ثابت.
در شرایطی که بسیاری از ناظران معتقدند که عمده اهداف شش برنامه توسعه پیشین محقق نشده، دولت، مجلس، مجمع تشخیص مصلحت نظام و البته شورای نگهبان خود را برای ورود به روند تدوین و تصویب برنامه هفتم توسعه آماده میکنند و در این میان همچنان این پرسش پابرجاست که چرا هیچیک از برنامههای پیشین توسعه در دستیابی به اهدافی که در نظر داشتند، ناکام بودند؟
بعدازظهر نخستین روز همین هفته بود که خبر تایید پیشنویس سیاستهای کلی برنامه هفتم توسعه ازسوی رهبری و ابلاغ آن به این مجمع به نقل از روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام روی خروجی خبرگزاریها رفت. خبری که در بخشی از آن دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان پس از تایید مقام معظم رهبری برای بررسی به مجمع ابلاغ شد، گفت: «ابتدا ۳۲۰ بند پیشنهاد شد که پس از بررسی در کمیسیون مشترک مجمع به ۴۵ بند رسید و پس از آن به ۲۹ بند کاهش یافت و نهایتا متن حاضر در قالب ۲۱ بند پیش روی اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد.» محمدباقر ذوالقدر که حالا چند صباحی است در پی پیوستن محسن رضایی به دولت بهعنوان معاون اقتصادی ریاستجمهوری، در قامت دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام فعالیت میکند، در سخنانی با اشاره به روند تهیه متن سیاستهای کلی برنامه هفتم توسعه از انجام کاری دقیق و علمی در بازه زمانی حدوداً دو ساله از ابتدای سال 99 تا نیمه بهمنماه 1400 در دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام خبر داد و گفت که «برای نخستینبار در قالب جمعسپاری، حدود ۸۰۰۰ صفحه از نظرات همه صاحبنظران و کارشناسان تهیه شد و مورد بررسی قرار گرفت.» این در حالی است که بهگفته دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، عمده تفاوت سیاستهای کلی برنامه هفتم توسعه نسبتبه سیاستهای کلی برنامههای پیشین، «مسئلهمحوری» بهجای «موضوعمحوری» بوده و همین تغییر اساسی حالا مجمع تشخیص را امیدوار کرده که با تدوین این سیاستها بتواند به نقشه راهی مطلوب برای حل مهمترین چالشها و مسائل کشور دست یابد.
با نگاهی به برنامههای توسعه پس از پیروزی انقلاب اسلامی درخواهیم یافت که بیشترین میزان تحقق این برنامهها مربوط به برنامه سوم توسعه بوده است
اما در حالی که یک روز پس از انتشار این خبر در ارتباط با تلاش مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص تدوین برنامه توسعه پنجساله منطبق بر واقعیت، یک نماینده ادوار مجلس تاکید کرده «تاکنون هیچیک از برنامههای پنجساله توسعه منطبق بر واقعیات کشور تدوین نشده» و گفته «این برنامهها عموما بلندپروازانه و بدون توجه به واقعیتهای اقتصادی کشور نوشته شده»، روابطعمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام از دیدار رئیس این مجمع و رئیس مجلس خبر داده است. دیداری که در آن محمدباقر قالیباف و صادق آملیلاریجانی درباره سیاستهای کلی برنامه هفتم توسعه بحث و تبادلنظر کرده و با تاکید بر همکاری مجلس و مجمع در تدوین سیاستهای کلی ابراز امیدواری کردند که متنی دقیق و کارشناسی شده برای تقدیم به رهبر انقلاب و ارایه به دولت برای تنظیم لایحه برنامه هفتم، تدوین شود و همینطور همکاریهای هیات عالی نظارت و مجلس ادامه یابد. این در حالی بود که بهگفته جواد آرینمنش، نماینده ادوار مجلس و چهره سیاسی اصولگرایی که از عدم انطباق تمامی برنامههای توسعه در 43 سال گذشته با واقعیات اقتصاد مملکت سخن گفته، «مهمترین هدف در برنامه ششم توسعه دستیابی به رشد اقتصادی 8 درصد بود» و در حالی که «این میزان رشد اقتصادی قرار بود از طریق رشد کشاورزی به میزان ۹.۳ درصد، رشد درآمدهای نفتی به میزان بیش از ۹ درصد، رشد صنعت به میزان حدود ۹ درصد، رشد درآمدهای معدنی به میزان بیش از 8 درصد و مواردی از این دست حاصل شود، اکنون که زمان اجرای برنامه ششم پایان یافته، میبینیم اهداف این برنامه کمتر از ۱۰ درصد محقق شده است.»
اما چرا تاکنون هیچیک از برنامههای توسعه در ایران به میزان مورد انتظار ناظران محقق نشده است؟!
صرفنظر از وضعیت تدوین، تصویب، اجرا و میزان تحقق برنامههای توسعه در دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و آنچه در دیگر کشورهای در حال توسعه رقم خورده و میخورد، با نگاهی به برنامههای توسعه پس از پیروزی انقلاب اسلامی درخواهیم یافت که بیشترین میزان تحقق این برنامهها مربوط به برنامه سوم توسعه بوده است. این در حالی است نخستین برنامه توسعه کشور در دوران پس از پیروزی انقلاب، برنامهای است که پس از اتمام جنگ تحمیلی 8 ساله یعنی از سال 68 آغاز شد و بهمدت 5 سال ادامه یافت و در سال 72 به پایان رسید. برنامه اول توسعه که توانست به رشد متوسط سالانه 7.52 درصد در سال دست یابد. با پایان برنامه اول توسعه در سال 72، با توجه به ایجاد مشکلات در اجرای برنامه اول، تصویب و اجرای برنامه دوم توسعه تا 2 سال بعد، یعنی تا سال 72 به تاخیر افتاد و کشور عملاً یکی، دو سالی را بدون برنامه اداره شد.
پس از آن نوبت به برنامه دوم توسعه رسید. برنامهای که بهمنظور توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران برای مدت 5 سال یعنی از سال 74 تا 78 تدوین شد و در حالی که الگوی برنامه دوم، برنامهریزی جامع اقتصادی و استراتژی برنامه، رشد و توسعه پایدار، حمایت از صنایع داخلی و کاهش وابستگی به درآمد نفت با هدف رشد سالانه 5.1 درصد در طول برنامه پیشبینی شده بود، در عمل به این میزان دست پیدا نکرد.
اجرای برنامه ششم توسعه هماکنون در انتهای راه قرار دارد و در شرایطی دولت خود را برای تدوین برنامه هفتم توسعه آماده میکند که همچنان به تحقق اهداف برنامههای توسعه امیدی نیست
برنامه سوم توسعه که برای اجرا در بازه زمانی پنجساله از سال 79 تا 83 تصویب شد، رشد اقتصادی سالانه 6 درصد (حداقل رشد قابل قبول دولت برای اقتصاد ایران) را پیشبینی کرده بود و این درحالی بود که میانگین رشد سرمایهگذاری در این دوران 7.18 درصد تعیین شد. میانگین رشدی که تحقق آن نیازمند پسانداز عمومی از طریق ایجاد امنیت اقتصادی و قضایی مطمئن و جلب اعتماد عمومی نسبت به سیاستهای کلان اقتصادی دولت بود و چنانکه اشاره شد نسبتبه 2 برنامه توسعه پیش از این برنامه و البته نسبتبه 3 برنامهای که پس از آن تدوین، تصویب و اجرا شده، موفقتر بوده است.
پس از آن نوبت به برنامه چهارم توسعه برای اجرا در بازه زمانی 84 تا 88 رسید. برنامهای که در چارچوب چشمانداز آینده در افق 1404 و با الگوی رشد پایدار اقتصادی استوار بر دانایی و رویکرد جهانی، برای اصلاح ساختارها و فرآیندهای جامعه تهیه و تدوین شد و در حالی رشد اقتصادی 8 درصدی را هدفگذاری کرده بود که بنابر برخی ارزیابیها، از جمله ناکامترین تجارب اجرای برنامه در ایران بوده و اغلب اهداف آن محقق نشد.
برنامه پنجم توسعه نیز در حالی در سال 90 رسماً آغاز و تا سال 95 ادامه یافت که با توجه به آنکه گزارش رسمی عملکرد این برنامه منتشر نشد، نمیتوان ارزیابی دقیقی از آن به دست داد. پس از آن با اجرای برنامه ششم توسعه رسید که هماکنون در انتهای راه قرار دارد و در شرایطی دولت خود را برای تدوین برنامه هفتم توسعه آماده میکند که همچنان امیدی به بهبود اوضاع از این حیث وجود ندارد.
درخواست کاهش هزینههای پستی و حمایت از بقای کسبوکارهای اینترنتی
کارزاری با نام درخواست کاهش هزینههای پستی و حمایت از بقای کسبوکارهای اینترنتی در وبسایت کارزار در جریان است که با هشتگ #کاهش_هزینه_پست پیگیری شد. در بخشی از متن این کارزار خطاب به مدیرعامل شرکت ملی پست آمده است:«با توجه به افزایش ۶۷ تا ۱۱۰ درصدی تعرفههای پستی، متأسفانه خیلی از کسبوکارهای خانگی و آنلاینشاپها که وابسته به پست هستند، توان ادامه مسیر را ندارند و ضربه محکمی خواهند خورد. ما امضاءکنندگان این کارزار، تقاضا داریم در راستای بقای کسبوکارهای اینترنتی و حمایت از کارآفرینان، در تعرفههای پستی تجدید نظر و وضعیت را به قبل از افزایش قیمتها، برگردانید.»
امضاکنندگان این کارزار میخواهند از این راه پیگیر «حمایت از کسبوکارهای اینترنتی با کاهش تعرفه پستی» شوند.
این کارزار از ۷ خرداد ۱۴۰۱ آغاز شده و تا ۷ تیر ۱۴۰۱ ادامه دارد. همچنین این کارزار از کارزارهای اجتماعی بوده و از سوی بیش از۲۲ هزار و ۵۷۸ نفر امضا شده است.
جامعه کوتاهمدت، غم و شادیهایش هم کوتاهمدت است و بیش از آنکه تابع عقل و تدبیر باشد، اسیر هیجان است و چون هیجان فروبنشیند، همه چیز به تاریخ میپیوندد، حتی خود تاریخ.
پلاسکو که فروریخت، همهی ایران به دنبال شناسایی ساختمانهای ناایمن و ابزار اطفای حریق دوید و غم آتشنشانان شهید، مکانهایی را در سراسر ایران به نام آنها رقم زد. هیئت ویژهای برای بررسی ابعاد موضوع مأمور شد و تمام.البته این برای سرزمین بلاخیز ایران مقداری طبیعی است؛ اگر قرار باشد ما پیگیر بلایای بیشماری باشیم که بر سرمان آمده، کل یوم این مملکت عزای عمومی و کل ارض آن ماتمسرا خواهد شد. هر مصیبت، مصیبت قبلی را میشوید و میبرد و منتظر میماند تا مصیبت بعدی او را بشوید و ببرد. ای مردهشور این مملکت را ببرند به قول ناصرالدین شاه قاجار.
حالا که مصیبت متروپل چند روزی ماتمسرا را گرم کرده است، فانوس به دست افتادهایم دنبال باقی عبدالباقیها و گلدستههایی که منتظر نوبت کلنگی شدن نمیمانند و به نسیمی فرو میریزند، چرا که خانه از پایبست ویران است.
جامعهی کوتاهمدت با غمهای بسیار و شادیهای اندک، قدر همان لحظات اندک را هم نمیداند و نمیتواند هم بداند. آخرین باری که ملت ایران غریو شادی برکشیده، کی بوده است؟ به گمانم پیروزیهای فوتبالی از راهیابی به جام جهانی ۹۸ فرانسه تا امروز، بیشترین سهم را در شادمانی ملی ایران داشتهاند و بقیهی شادمانیها فاقد چنین اجماعی بودهاند. به عنوان نمونه امضای برجام و استقبال از ظریف به مراسم پرتاب گوجه و لنگهکفش تبدیل شد.
اما از هیجان و غم و شادی که بگذریم، ما به دلیل رویکرد احساسی و غیرعقلانی در دور باطلی از تکرار مشکلات افتادهایم. هنوز در عصر تفکر حماسی گیر کردهایم و زندگی و مناسباتمان با مختصات عصر حماسه تعیین و رقم میخورد. واقعیت برای ما هنوز ملموس نشده است.
سازندگان ساختمانهای ناایمن تاجران مرگاند
یک هفته از سانحه مرگبار متروپل گذشت. آبادان در سوگ و غبار فرورفت و ایران از ریزش ساختمان تجاری و اداریای که تنها سه سال از بهرهبرداریش گذشته بود، در بهت ماند و حتی دولت هم سرانجام عزای عمومی اعلام کرد. متروپل 29 نفر را کشت و 38 نفر همچنان مفقودند. متولیان امر شهری میگویند متروپل مملو از تخلفات بوده و بارها درباره آن هشدارهایی هم داده شده است، هشدارهایی که مالک ساختمان، حسین عبدالباقی به آن بیتوجهی کرده بود. فاجعه متروپل، آتشنشانها را از سراسر ایران به آبادان کشاند. آنطور که قدرت الله محمدی، سرپرست سازمان آتشنشانی شهرداری تهران گفته، براساس اعلام وزارت کشور، آتشنشانی تهران فرمانده عملیات شد. محمدی، دیروز هشت خرداد به جلسه علنی شورای شهر تهران آمد تا درباره آخرین اقدامات صورت گرفته درباره متروپل شفاف سازی کند. او در این جلسه تاکید کرد که سوداگران مرگ 129 ساختمان ناامن تهران را ساختند و او به زودی آمار آنها را اعلام میکند.
قدرتالله محمدی که به تازگی سرپرست سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی شهرداری تهران شده است و فرمانده عملیات متروپل هم بوده صحبتهای خودش را با جانفشانی گروههای خودجوش مردمی آغاز کرد. او گفت جوانانی در آبادان به صورت خودجوش موکبهای صلواتی ایجاد کردند و در کنار دو هزار نفر نیروی امدادرسانی و پشتیبانی وارد شهر شدند. او در ادامه درباره ساختمان متروپل اطلاعاتی داد: این ساختمانی کاربری تجاری و اداری و پارکینگ داشته و در یازده طبقه. یک طبقه منفی ساخته شده است. او ادامه داد: ۱۶ واحد تجاری در طبقه همکف و دفتر صاحب ملک و چند ملک اداری عملیاتی شده بود و خوشبختانه هنوز به بهره برداری نرسیده بود و قرار بود تا یک ماه آینده افتتاح شود که اگر افتتاح میشد، قطعا یک فاجعه انسانی بزرگی رخ می داد.
قدرتالله محمدی سرپرست سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی شهرداری تهران : با جان مردم معامله نمیکنیم و به چشم مردم دیدیم که بیگانگان و معاندین، الاهوازیه و منافقین در صحنه وجود داشتند و یک جوری سیاهنمایی میکردند و هزینه آن سنگینتر از مسائل حاشیهای کنار آن است
محمدی بزرگترین مشکل امدادرسانی را باقی ماندن بخشی از سازه و تخریب نشدن ساز دانست و گفت این موضوع سرعت آواربرداری را دچار مشکل کرده بود: به واسطه چند دوربین در ساختمانهای اطراف، تمام حرکات در سازه ها رصد میشود.
او گفت روز اول هفت نفر زنده از زیر آوار خارج شدند، عملیات از روز پنجم شدت و سرعت بیشتری گرفت و اگر اتفاق خاصی نیفتد جستجوی مفقودین به پایان میرسد و فاز بعدی آن تخریب کلی ساختمان و جمعآوری آوار است.
محمدی در ادامه به تفاوتهای تخریب پلاسکو و متروپل اشاره کرد. از ابتدای روز حادثه متروپل بسیاری آن را با پلاسکو مقایسه کردند، درحالیکه بنا به گفته محمدی ساختمان پلاسکوی تهران که ابتدا آتش گرفت و بعد تخریب شد، با فاجعه متروپل قابل مقایسه نیست:جنس اینجا با پلاسکو متفاوت بود، متروپل ترکیبی از بتن و میلگرد و اسکلت بود، سازهای یازده طبقه در مساحت 2 هزار متر مربع. تا به حال چنین آواربرداری انجام نشده بود.
او تاکید کرد: از چهار جبهه اقدامات انجام شده و با رضایت مالکان چهار ملک تخریب شد و عملیات در حال انجام است تا چند روز آینده کار به اتمام برسد.
از کسی نمیترسیم
سرپرست سازمان آتشنشانی در ادامه به 129 ساختمان ناامن در شهر تهران اشاره کرد. ساختمانهای بحرانی که مدتی پیش رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای شهر تهران به آنها اشاره کرده بود. ساختمانهایی که شهرداری تهران در دوره قبل ابتدا اسامی آنها منتشر کرد و بعدتر گفته شد به دلیل مسائل امنیتی و محرمانگی باید اسامی آنها از سامانه شفاف حذف شود. نام ساختمانهایی چون علاالدین ، مهستان و آلومینیوم در آنها به چشم میخورد. محمدی در این باره گفت: سوداگران و تاجران مرگ عنوانی است که باید برای سازندگان ساختمان های پرخطر باید به کار گرفت. حتما لیستی از ساختمانهای پرخطر منتشر میشود و هیچ ترس و تعارفی در این زمینه با کسی نداریم.
او در ادامه گفت: با جان مردم معامله نمیکنیم و به چشم مردم دیدیم که بیگانگان و معاندین، الاهوازیه و منافقین در صحنه وجود داشتند و یک جوری سیاهنمایی میکردند و هزینه آن سنگینتر از مسائل حاشیهای کنار آن است.
محمدی که در میان صحبتهای خود چندباری گفت پیشگیری بهتر از درمان است و هنر این است که اجازه ندهیم چنین اتفاقاتی رخ دهد و پیشگیری کنیم، گفت: چرا می ترسیم از انتشار اسامی روزانه شهروندان از این ساختمانها بازدید میکنند، اسامی را حتما انتشار میدهیم.
اعلام اسامی به تنهایی دردی را دوا نمیکند
بعد از صحبتهای او، چمران رئیس شورای شهر تهران پرسشی از او مطرح کرد، او پرسید که اگر اسامی ساختمانها اعلام شد و اتفاقی نیفتاد چه باید کرد؟ قوه قضاییه و دادستانی باید ورود کنند. او گفت شهرداری عامل مهمی است، نباید بین مردم این را جا بیندازیم که شهرداری تنها مسئول است، قوه قضاییه، پلیس و وزارتخانههای دیگر هم باید پای کار بیایند و اعلامی اسامی به تنهایی دردی را دوا نمیکند.
در ادامه جلسه، محمد آقامیری، رئیس کمیته عمران هم تاکید کرد که متاسفانه در ایران آتشنشانی جایگاه ضابط قانونی را ندارد. سوده نجفی نیز از سازمان زیباسازی خواست تا از آتشنشانهای مستقر در آبادان قدردانی کند. مهدی بابایی، رئیس کمیته ایمنی شورای اسلامی شهر تهران با بیان اینکه اخطار به مالکان ۱۲۹ ساختمان پرخطر داده شده است، گفت: هر هفته مالکین سه ساختمان به قوه قضاییه دعوت می شوند و اخطاریه دریافت می کنند و مهلتی برای ایمنسازی ساختمان به آنها داده شود که در صورت عدم اقدام در مرحله اول آب و برق قطع و در مرحله بعدی پلمپ میشود.
او گفت: باید سرعت این اقدام بیشتر شود تا ظرف شش ماه این ساختمانها رفع خطر شود تا به سمت ساختمانهای میان خطر برویم.
از ابتدای روز حادثه متروپل بسیاری آن را با پلاسکو مقایسه کردند، درحالیکه بنا به گفته محمدی ساختمان پلاسکوی تهران که ابتدا آتش گرفت و بعد تخریب شد، با فاجعه متروپل قابل مقایسه نیست:جنس اینجا با پلاسکو متفاوت بود، متروپل ترکیبی از بتن و میلگرد و اسکلت بود، سازهای یازده طبقه در مساحت 2 هزار متر مربع. تا به حال چنین آواربرداری انجام نشده بود
رایزنی با قوه قضاییه برای ایمنی ساختمانها
در کنار تمام این صحبتها، مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران از تشکیل کمیته مشترک با قوه قضاییه خبر داد: باید کمیسیون و کمیتهای تشکیل دهیم که همه ابعاد موضوع را در نظر بگیرند ابعادی همچون کسب و کار مردم که آسیب نبیند البته قطعا در روند اجرا قرار گرفتن ایمنسازی مدتی این آسیب را میبیند ولی قطعا بهتر از این است که همه زندگی آنها بر باد برود. باید بررسی دقیقی در این امر انجام شود و بازسازی این ساختمانها انجام شود چرا که بسیاری از این ساختمانها استیجاری هستند و برای صاحب ملک ارزش بازسازی ندارد. بنابراین باید قانون کاملی وضع شود تا تعیین تکلیف این ساختمانها انجام شود و مشخص شود که چگونه باید با آنها رفتار کنند.
رئیس شورای شهر تهران که معتقد است، قوه قضاییه مسئول امنیت ساختمانهاست و با تعطیل کردن ساختمانها به یکباره نمیتوان کسب و کار افراد زیادی را تعطیل کرد، ادامه داد: از سوی دیگر باید مشخص شود که چه کسی بازسازی ساختمان را انجام میدهد. برای مثال در ساختمان پلاسکو اگر مالک این ساختمان را تجدید بنا نمیکرد کسی کاری نمیتوانست بکند بنیاد مستضعفان برای پلاسکو شجاعت به خرج داد و این ساختمان را تجدید بنا کرد باید این کار در جاهای دیگر به عنوان الگو انجام شود.
چمران گفت: در دیدار با ریاست قوه قضاییه یکی از گروههایی که برای تشکیل پیشنهاد شد بررسی ساختمانهای ناایمن بود این درحالی است که چند گروه را خود آقای اژهای پیشنهاد دادند ما هم در نامهای آمادگی خود را برای تشکیل این گروهها اعلام کردیم.
قرار بود پلاسکو را فراموش نکنیم
| پیامما | تعداد جانباختگان فروریختن متروپل آبادان آرامآرام بیشتر میشود. داغ خانوادهها و آنها چشمانتظار زنده ماندن عزیزانشان در این حادثه بودند نیز بیشتر و بیشتر میشود. حالا که این مطلب را میخوانید ۶ روز از وقوع این حادثه گذشته است و این پرسش برجستهتر شده است که مجوز ساخت «متروپل» درست در سالی صادر شد که هیئت گزارش ملی حادثه ساختمان پلاسکو با تأکید بر این جمله که «پلاسکو را فراموش نکنیم» نتیجه بررسیهای خود را منتشر کرد.
احمد وحیدی وزیر کشور در پنجمین روز پس از حادثه فروریختن ساختمان متروپل در آبادان از افزایش تعداد جانباختگان حادثه ریزش ساختمان متروپل آبادان به 29 نفر خبر داد. او که از همان روز وقوع حادثه در آبادان مستقر شده است در حاشیه بازدید از محل حادثه متروپل در جمع خبرنگاران گفت: در هیچ حادثهای در کشور این میزان ماشینآلات متنوع و متعدد مهیا نشده است. تقریبا تمام تجهیزات لازم شامل انواع جرثقیلها، بیل مکانیکی، برش پلاسمایی، کاتر و… به منظور آواربرداری به محل اعزام شده است و بیش از این تعداد، مکان حادثه ریزش ساختمان متروپل آبادان گنجایش حضور ماشینآلات را ندارد.
او همچنین افزود: اکنون گروههای آتشنشانی و امدادی در حال جستوجو و شناسایی جانباختگان در محل حادثه هستند.
وزیر کشور گفت: در حال حاضر دو پیکر دیگر از جانباختگان حادثه متروپل از زیر آوار خارج شد که برای تشخیص هویت به دانشگاه علوم پزشکی آبادان انتقال یافتند و براین اساس تعداد جانباختگان حادثه متروپل به ۲۹ نفر افزایش یافت.
در همین حال محمدحسن نامی رئیس سازمان مدیریت بحران گفت: تلاش بر این است در آواربرداری متروپل دقت کار را فدای سرعت نکنیم تا کسی آسیب نبیند.
به گزارش ایسنا نامی با اشاره به آخرین وضعیت آواربرداری در متروپل در جمع خبرنگاران توضیح داد: تجهیزات و امکاناتی که در محل حادثه متروپل وجود دارند، در نوع خود بینظیر هستند. از روز اول حادثه، تجهیزات به میزان کافی وجود داشته است اما تلاش بر این است در آواربرداری متروپل دقت کار را فدای سرعت نکنیم تا کسی آسیب نبیند. اگر میخواستیم به کمک تجهیزات در آواربرداری، خشن عمل کنیم، احتمال داشت افرادی که در محل بودند آسیب ببینند. نامی عنوان کرد: از دست دادن بسیاری از شهروندان در حادثه متروپل بسیار غمانگیز است و همه ما در این غم شریک هستیم. این اتفاق رخ داده است و حتماً با افرادی که در این زمینه مقصر هستند، برخورد میشود.
چرا حادثه پلاسکو مهم است؟ زیرا این حادثه آزمونی از کارایی دانشی، فناوری و مدیریت شهری است که در ابعاد قبل و بعد حادثه در مرکز پایتخت و در نزدیکترین محل از نظر دسترسی به امکانات دولتمردان بود
این سخنان در حالی مطرح شده است که در میان حاضران در میدان عملیات آواربرداری بحثهایی از روز نخست مطرح شده و به شیوه آواربرداری انتقاد میکردند. گروهی که داوطلبان و نیروهای مردمی بودند با شیوه عملیات نیروهای هلالاحمر و ستاد بحران موافق نبودند و زمزمههایی از مسئولان شنیده میشد که کندی آواربرداری علاوه بر محدودیتهای فضا متوجه این است که نیروهای مردمی اجازه عملیات تخصصی را نمیدهند و خودشان برپایه احساساتشان در نجات عزیزانشان میخواهند اقدام کنند.
همین موضوع را خبرنگاران حاضر در صحنه با «پیرحسین کولیوند»، رئیس جمعیت هلال احمر، مطرح کردند. او ضمن تأیید این اختلافنظرها از زحمتهایی که نیروهای مردمی متقبل شدند قدردانی کرد ولی بیشتر این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار نداد.
جملهای که زود فراموشش کردیم
براساس اظهارنظرهای دستاندرکاران ساخت و ساز در خوزستان پروانه ساخت متروپل در آبادان در سال ۱۳۹۶ صادر شده است. کوروش خواجوی رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان استان خوزستان پیشتر در گفتوگو با پیام ما گفته بود: «بعد از آنکه در سال ۱۳۹۶ پروانه ساختمان متروپل صادر شد، سازمان نظام مهندسی از شهرداری درخواست کرد تا اجازه نظارت به این پروژه را به مهندسان سازمان بدهد. تا سال ۱۳۹۹ چنین اجازهای صادر نشد».
در همان سال صدور پروانه ساخت متروپل، درست ۲ ماه پس از حادثه وقوع حریق در ساختمان پلاسکو و فاجعهای که به بار آمد هیئت گزارش ملی پلاسکو متشکل از افراد مستقل، غیردولتی و دانشگاهی با این جمله گزارش خود را در مورد این فاجعه تحویل رییسجمهور دادند؛ «پلاسکو را فراموش نکنیم».
«محمدتقی احمدی» رئیس هیئت گزارش ملی پلاسکو در گزارش خود به رییسجمهور نوشت: اعضای هیات ویژه گزارش ملی حادثه ساختمان پلاسکو، ضمن ادای احترام عمیق به آتشنشانان شجاعی که جان خویش را بر سر انجام مسئولیت حرفهای خود نهادند و تحسین صبر جمیل بازماندگانشان، گزارش خود را با شعار « پلاسکو را فراموش نکنیم» به پیشگاه ملت ایران تقدیم میکند. امید که این تلاش مقبول درگاه احدیت افتد.
در بخشی از مقدمه این گزارش نیز آمده است: «چرا حادثه پلاسکو مهم است؟ زیرا این حادثه آزمونی از کارایی دانشی، فناوری و مدیریت شهری است که در ابعاد قبل و بعد حادثه در مرکز پایتخت و در نزدیکترین محل از نظر دسترسی به امکانات دولتمردان بود. بزرگمردان حاکمیت شهری و ملی و دستگاههای عظیم بوروکراسی آنچه در توان داشتند سخاوتمندانه در میدان آوردند ولی فقط بعد از حادثه و حداکثر در حین حادثه.»
گزارش ملی پلاسکو در ۶ بخش به بررسی حادثه حریق و فروریختن این ساختمان پرداخته بود. به تناسب این ۶ بخش ۶ کمیته شامل کمیته مهندسی آتش؛ کمیته فنی و سازه؛ کمیته مدیریت بحران؛ کمیته حقوقی؛کمیته اجتماعی و رسانه و کمیته مدیریت ریسک و بیمه تشکیل شد و در نهایت هر کمیته علاوه بر بررسی توصیههای اصلاحی خود را ارائه کردند.
اما به نظر میرسد نه آنها که مجوز ساخت متروپل را امضا کردند و نه تیمی که میخواست متروپل را بسازد حتی نیمنگاهی به این گزارش نینداخته است. به جز این دو گروه دستاندرکاران اجرایی نیز این گزارش را نخواندهاند زیرا اگر دستکم توصیههای کمیته اجتماعی و رسانه را خوانده بودند حجتاالاسلام والمسلمین سید عبدالنبی موسویفرد امام جمعه اهواز لب به انتقاد نمیگشود و از برخی تناقض گوییها درباره حادثه متروپل آبادان، نمیگفت که لازم بود یک سخنگوی واحد در این ماجرا داشته باشیم.
پلاسکوهای دیگر؛ متروپلهای دیگر
محمد فاضلی جامعهشناس که خود عضو تهیه دو گزارش ملی پلاسکو و سیلاب سال ۱۳۹۸ بوده در دو توییت نوشت: اگر برای متروپل هیچ گزارشی هم به ملت ندادید، اقلاً هیئتی تعیین کنید که گزارش ملی پلاسکو را بازخوانی کرده و نشان دهند در مدیریت بحران، اطلاعرسانی، امداد و نجات و مدیریت اجتماعی حادثه متروپل چه خطاهایی شده که اگر برای گزارش ملی پلاسکو ارزش قائل میشدید، این گونه عمل نمیکردید.
او در توییت دیگری نوشت: جناب آقای رئیسی، حسن روحانی دستور داد برای فروریزی پلاسکو گزارش ملی تهیه شود. فروریزی متروپل کمتر از پلاسکو نیست. دستور دهید گزارش ملی متروپل با بررسی مستقل دانشگاهیان و متخصصان نوشته و فرایند منجر به بروز این فاجعه روشن شود. گامی به سوی شفافیت و مبارزه با فساد است.
ساعت 6 عصر روز 6 خرداد، در حافظه دشت و کوههای پناهگاه حیات وحش درهباغ بوانات استان فارس حک شد. آنجا که صدای گلوله، سکوت منطقه و قلب محمد فرهمند و رضا بهرامپور را شکافت و شکارچیان غیرمجاز، جان یک محیطبان و یک همیار محیطبان را گرفتند. علی اسدی، دیگر همیار محیطبان هم کمی دیرتر به صحنه رسید اما شکارچیان بر روی او هم آتش گشودند و فرار کردند. محمد و رضا، در خون خود غوطه خوردند و علی حالا در بیمارستان شهر خرمبید بستری است و حالش مساعد گزارش شده.
دو جان دیگر از جامعه محیطبانان ایران کم شده. این نه تنها برای این جامعه کوچک که برای محیط زیست کمرمق ایران هم خبری تلخ است. محمد فرهمند که حالا عکسها و فیلمهایش دست به دست میشود، 18 سالی میحطبان بود اما از سالها قبل از آنکه به سازمان محیط زیست بیاید و عنوان محیطبان بگیرد، همیار محیطبانان شده بود تا از پناهگاه حیات وحش درهباغ محافظت کند. رضا بهرامپور هم چنان جوان ورزیدهای بود که به او لقب «پلنگ کوه» را داده بودند. او مرد حاضر در کوهها و دشتهای درهباغ بود و بیمی از سختی نداشت. آنها در حالی جانشان را از دست دادهاند که بهمن ایزدی، مدیر کانون سبز فارس و فعال محیط زیست در منطقه به «پیام ما» میگوید: «آنها از خیل عاشقان این مرز و بوم بودند که هیچکس تا پیش از مرگشان نمیدانست در کوهها و جادههای صعبالعبور چطور برای حفاظت از محیط زیست از همه چیزشان گذشتهاند.»
بهمن ایزدی که غم این از دست دادن برایش بسیار سخت است اتفاق روز ششم خرداد را اینطور شرح میدهد: محمد و رضا، طی گشتزنی که در منطقه داشتند، با شکارچیان مواجه میشوند. ایست میدهند و از آنها میخواهند تفنگشان را زمین بگذارند اما آنها شروع به تیراندازی میکنند. فاصله شکارچیان تا محمد صد متر بود. او را میکشند. بعد هم رضا میرود تا جان او را از تیررس دور کند که او هم هدف قرار میگیرد و کشته میشود
او که غم این از دست دادن برایش بسیار سخت است اتفاق روز ششم خرداد را اینطور شرح میدهد: «محمد و رضا، طی گشتزنی که در منطقه داشتند، با شکارچیان مواجه میشوند. ایست میدهند و از آنها میخواهند تفنگشان را زمین بگذارند اما آنها شروع به تیراندازی میکنند. فاصله شکارچیان تا محمد صد متر بود. او را میکشند. بعد هم رضا میرود تا جان او را از تیررس دور کند که او هم هدف قرار میگیرد و کشته میشود.» آنطور که ایزدی میگوید، علی اسدی، همیار دیگر از آنها فاصله و وقتی صدای شلیک را میشنود، به محل نزدیک میشود و به او هم تیراندازی میکنند. «حتما گمان کرده بودند که او هم مرده و به همین دلیل محل را ترک کردند.» ایزدی معتقد است که شکارچی از افراد محلیاند؛ فرد یا افرادی که احتمالا محیطبانان شهید آنها را میشناختند و به همین دلیل هم به قصد کشت بر روی آنها آتش گشودهاند. «میخواستند با کشتن آنها اثری از خودشان بر جا نگذارند اما امیدواریم به زودی دستگیر شود. در عین حال سوال اینجاست که چطور مانند یک جانی دست به چنین کشت و کشتاری میزنند. این وضعیت واقعا غمبار است. چطور نمیفهمند این افراد خانواده دارند و از فاصله نزدیک به آنها شلیک کردند.»
محبتخانی، فرمانده یگان حفاظت محیط زیست هم دیروز با اعلام آنکه در حال پیگیری برای شناسایی ضاربان محیطبان شهید هستند، اتفاق رخ داده را چنین شرح داد «محمد فرهمند به همراه دو همیار محیط زیست به نامهای رضا بهرام پور و علی اسدی به صورت پیاده در پناهگاه حیات وحش دره باغ بوانات استان فارس در حال گشت زنی بودند که خبری مبنی بر حضور دو شکارچی در منطقه دریافت میکنند و راهی منطقه مورد نظر میشوند.از سوی دیگر همزمان رئیس محیط زیست شهرستان بوانات و یک نفر دیگر هم از مسیر دیگری راهی منطقه مورد نظر میشوند که با نزدیک شدن به محل، دو شکارچی را مشاهده میکنند و با بیسیم به محیطبان فرهمند اطلاع میدهند که شکارچیان در محل حضور دارند و مسلح هستند همچنین شکارچیان یک قوچ را هم شکار کردهاند».
محبت خانی ادامه داد: «بعد از آن، محیطبان فرهمند به همراه همیاران، شکارچیان را مشاهده میکنند که محیطبان اقدام به شلیک هوایی میکند و بعد از آن، درگیری رخ میدهد»
حالا دو جان از دست رفته و علی اسدی که خود در خون دوستانش غوطه خورده در بیمارستان بستری است.
انگیزه شکار دیگر تفریح نیست
منطقه حیات وحش درهباغ، از جمله مهمترین مناطق حفاظتشده در شهرستان بواناتِ استان فارس است؛ منطقهای قرار گرفته در میان کوهها و چشمهها، با پوشش گیاهی زیاد و حیوانات مختلف از جمله میش و قوچ. همان حیواناتی که به طمع شکار آنها، پای بسیاری از شکارچیان به این منطقه باز میشود و البته از جمله شکارگاههای بسیاری قدیمی و معروف بوده است. این منطقه همچنین از سمت جنوبی با استان یزد هممرز است و از سوی دیگر به بوانات فارس و اقلید میرسد. 140 هزار هکتار مساحت این منطقه است و چندین و چند چشمه اعم از چشمه مروارید، چشمه همبس، چشمه رفوک، چشمه آب مک، چشمه فریادون و … در آن جاری است. این اکوسیستم با ارزش با وجود حیواناتی چون کل و بز، قوچ و میش،پلنگ، گرگ، روباه، خرگوش، تشی و گونههای گیاهی مختلف، محیطبانان چندانی ندارد و به گفته ایزدی، وجود تنوع زیستی زیاد منطقه انگیزه شکارچیان را برای حضور افزایش داده است. «شمال شرق این منطقه هم زیستگاه آهو و گورهخر است و از معدود مناطقی است که باید مورد حفاظت ویژه قرار بگیرد. اما این اتفاق نیفتاده است چرا که ما همواره نیروی محیطبان و تجهیزات اندکی برای حفاظت داشتهایم و کسی هم صدایمان را نمیشنود.»
مدیر کانون سبز فارس تاکید میکند که محیطبانان از ده درصد خاک کشور و در مناطق صعبالعبور حفاظت میکنند و بر اساس استاندارد جهانی باید 11 هزار محیطبان برای حفاظت داشته باشیم اما تنها 2700 میحطبان داریم و این در حالی است که ماشینآلات، تجهیزات و شیوههای حفاظت را باید تغییر داد. «در حال حاضر سلاح به تنهایی جوابگو نیست. باید حفاظت مشارکتی را فعال کرد. سازمان حفاظت از محیط زیست باید در روشهایش تغییر ایجاد کند و بداند بدون ارزیابی گذشته و استفاده از روشهای جدید امکان حفاظت وجود نخواهد داشت.»
شکارچی دیگر برای تفریح شکار نمیکند. بلکه فشارهای اقتصادی و عدم تامین معیشت شغلی عدهای را به سمت این کار کشانده. آنها میخواهند درآمد کسب کنند و دیگر چیزی برایشان مهم نیست. باید فکری به حال این وضعیت کنند
او میگوید در سالهای گذشته 150 محیطبان را از دست دادهایم و از این تعداد 46 محیطبان در مواجه با متخلفان جان را از دست داده و شهید شدهاند. «این در حالی است که انگیزههای شکار فرق کرده. شکارچی دیگر برای تفریح شکار نمیکند. بلکه فشارهای اقتصادی و عدم تامین معیشت شغلی عدهای را به سمت این کار کشانده. آنها میخواهند درآمد کسب کنند و دیگر چیزی برایشان مهم نیست و باید فکری به حال این وضعیت کنند. از سوی دیگر نیروهای مسلح چرا سالانه فشنگ در اختیار شکارچیان میگذارد و ضابطهای هم وجود ندارد.» ایزدی میگوید هم در بحث قوانین و هم ریشهیابی این مشکل دچار تاخیر هستیم و این تاخیر به قیمت از دست رفتن جان بسیاری از جوانان دلسوز این مملکت تمام شده است.
سال 1400 هم خونین بود
بهار پارسال هم برای محیطبانان بهار تلخی بود. 16 فروردین ماه و درست بعد از تعطیلات سال نو، خبر آمد که «مهدی مجلل» و «میکائیل هاشمی» با گلوله سلاح جنگی به شهادت رسیدند. آنها محیطبانان منطقه فیلهخاصه زنجان بودند و همان زمان جمشید محبتخانی،فرمانده یگان حفاظت سازمان حفاظت محیط زیست در شرح این اتفاق گفت: «حوالی ساعت ۶ بعد از ظهر روز دوشنبه ۱۶ فروردین دو محیطبان زنجانی به خودروی نیسانی مشکوک میشوند. دستور ایست میدهند و خودرو متوقف نمیشود. اطلاعات را به مرکز گزارش میدهند. تعقیب و گریز حدود یک ساعت طول میکشد. بعد از آن دیگر محیطبانان بیسیم و تلفنشان را جواب نمیدهند. بعد از ساعت 7:30 که دیگرمحیطبانان جوابگو نبودند نیروهای کمکی را فرستادند. هوا تاریک شد و محیطبانان را پیدا نکردند.» صبح فردای آن روز، پیکر مهدی و میکائیل در حالی پیدا شد که گلوله جانشان را تمام کرده بود. حکم قصاص قاتل آنها هم پنج روز قبل در زندان زنجان اجرایی شد، هرچند این حکم قصاص هم عاملی نبود تا برای دیگران درس عبرتی شود. سال گذشته به غیر از مهدی مجلل و میکائیل هاشمی، محیطبانان دیگری هم از دست رفتند. یکی از آنها «رضاقلی خسروی» بود.
او، اوایل خردادماه پارسال با دو شکارچی که در حال تعقیب ماده آهوی آبستن با بدترین روش در منطقه حفاظتشده قمیشلو بودند روبهرو میشود. آنها را متوقف میکند اما این شکارچیان او را مورد ضرب و جرح شدید قرار داده و در همان حالت و را رها کرده و متواری میشوند. شدت جراحات خسروی بالا بود و او مدتی را در بیمارستان بستری شد اما در نهایت، بیستم تیر ماه پارسال خبر فوتش آمد. خبری که یک جان دیگر از جامعه محیطبانان کم کرد. بعد از آن در شهریور ماه، جمشید محبتخانی، فرمانده یگان حفاظت محیط زیست کشور هم از مجروح شدن یک محیطبان بر اثر تیراندازی شکارچیان خبر داد و گفت: «در درگیری میان سه شکارچی غیرمجاز با دو محیطبان در منطقه حفاظت شده تنگ صیاد، یک محیطبان بر اثر اصابت گلوله مجروح شد.»
در ساعات اولیه بامداد روز پنجشنبه بیستم آبان ماه، محیطبان محمدیفر و محیطبان شفیعنیا هنگام گشت و کنترل همیشگی محیطبانان در منطقه مند و پایش وضعیت زیستی آهوهای مند، با متخلفان روبهرو میشود. با اعلام اخطار و بیتوجهی متخلف تعقیب و گریز شروع میشود و تا میدان خالوحسین در شهر بردخون ادامه مییابد و سپس فرد متخلف در حضور مردم، با شلیک تفنگ ساچمهزن از فاصله یک متری، هردو محیطبان محمدی فر و شفیع نیا را زخمی و اقدام به گریز از صحنه درگیری میکند.
اینها فقط نمونههایی از درگیریها میان محیطبانان و شکارچیان در سال گذشته بود. به این آمار باید تعداد بسیاری جان از دست رفته در سالهای قبل و مجروحینی را اضافه کرد که هنوز هم با درد جراحتشان روز و شب میگذرانند.
حادثه فروریختن برج متروپل آبادان، توجه همگان را به آبادان و خوزستان جلب کرده است. این روزها پرسشهای مهمی مطرح میشود، از این قبیل که چرا خوزستان ثروتمند، از حداقل امکانات بیبهره است. پاسخ یک جملهای «فاجعه توسعه ناپایدار» است. خوزستان، خط مقدم دفاع مقدس هشت ساله از 1359 تا 1367 در برابر دشمن بعثی بوده است. آبادان شهری است که تقریبا در تمام این مدت یا در محاصره (تا مهر 1360) و یا در خط مقدم جبهههای نبرد بود. آبادان عملا اولین محل ایران است که حدود 110 سال قبل در آن یک مجتمع صنعتی بزرگ و مدرن (پالایشگاه آبادان) ساخته شده است. خوزستان استان نفتخیز ایران، در هلال حاصلخیز و بر روی برخی از بهترین آبها و خشکیهای زمین قرار دارد. بیش از یک میلیون هکتار از اراضی آن کشاورزی است و در فصول سرد سال محصولات مهمی را برای کشور فراهم میکند. اما با از بین رفتن رودخانهها این وضع مساعد در حال تغییر و تخریب است.
تالابهای هورالعظیم و شادگان و رودخانههای کارون، کرخه و جراحی بحرانیترین منابع آبی استان خوزستان هستند و کارون میزان بیسابقهای از زبالههای سمی را در خود جای داده است. استان خوزستان دارای دو تالاب است که در وضعیت بحرانی قرار دارند. در اواسط دهه هفتاد شمسی عمق آب در تالاب هورالعظیم به ده متر و ارتفاع بوتههای طبیعی که در اطراف آن میروید به 13متر میرسید. اما از تالاب برای استخراج نفت استفاده میشود. تخریب این محیطها بیتردید موجب وقوع توفانهای گرد و غبار است. البته توفانهای گرد و غبار که به شهرهای خوزستان آسیب فراوان میزنند، فراتر از مرزهای ایران هستند. منشا بسیاری از توفانهای گرد و غبار خوزستان از عراق، سوریه و شمال عربستان است. خالیشدن خوزستان از زمینهای زراعی و باغها، و تبدیل شدن به بیابان بایر منشا بیسامانی بزرگی در این استان است. تالاب شادگان، 300 هزار هکتار وسعت دارد. ساکنان آن عمدتاً عربهای ایرانی هستند که از طریق کشاورزی، نگهداری از باغات خرما و دامداری امرار معاش میکنند.در سال 1341 هفت تپه در 15 کیلومتری جنوب شرقی شوش باستانی به کارخانه تولید نیشکر به وسعت 10 هزار هکتار تبدیل شد. این منعکسکننده نفوذ ایالات متحده پس از تحریم شکر کوبا و نمونهای از حضور آمریکا در خوزستان با برنامه اصل چهار ترومن در دهه 1950، زمانی که کشاورزان در مناطق حاصلخیزتر شمالی زندگی میکردند، بود.پس از جنگ ایران و عراق، کارخانه 70 هزار هکتاری دیگری در دهه هفتاد شمسی در جنوب اهواز احداث شد. صنایع جانبی شامل تختههای فیبر، الکل صنعتی و خوراک دام است. نیشکر تولیدی پیامدهای محیط زیستی فاجعهباری داشته است. سازمان آب و برق خوزستان، یک نهاد دولتی که زیر نظر وزارت نیرو فعالیت میکند، بارها اعلام کرده است که آفتکشها و آلودگی ناشی از تولید نیشکر منبع اصلی آلودگی آب هستند. نیشکر محصولی است که به دلیل مصرف زیاد آب شناخته شده است که اغلب منجر به از بین رفتن زیستگاه و فرسایش خاک میشود. یک مشکل دیگر شوری خاک بود؛ شوری در مناطقی که برای پروژه در نظر گرفته شده بود، بالا بود، و بنابراین نیاز به آب اضافی برای تخلیه داشت.تالابها نیز روزگاری مملو از ماهی بودند و روستائیان از صید ماهی در سراسر شادگان درآمد کسب میکردند. بیش از 30 گونه ماهی تالابی و 40 گونه ماهی دریایی ثبت شده است. در مزارع ماهیگیری نزدیک ماهی تیلاپیا نیز به تالاب راه پیدا کرده است و به نوعی همه ماهیان دیگر را میکشد. یکی از مشکلات مهم دیگر صنعت نیشکر این بود که روستاییان مجبور به فروش زمینهای کشاورزی خود شدند. این در حالی است که در طول جنگ، آب شیرین و شفاف بود. در حال حاضر شوری آب و خاک در این منطقه مستقیم با سمیت پسماندهای صنعتی و فاضلاب، روز به روز از بین بردن باغات خرما مرتبط است. یکی دیگر از پیشرفتهای فاجعهبار برای تالابها، سدهای ساختهشده در دهههای اخیر بوده که بسترهای آبی را خشک کرده و به تشدید شوری آب و زمین کمک کرده است. سد گتوند نیز روی بستر نمکی قرار دارد. عواقب ساخت سدها مشهود است. سدهای ترکیه نیز در سراسر فرات و دجله جریان آب را به عراق و سوریه و بنابراین به اروندرود/شط العرب، رودخانهای به طول 200 کیلومتر که با ایران و عراق هم مرز است، کاهش داده. همچنین سد ایلیسو بیش از دو سال است که آبگیری شده است. تالاب شادگان نیز در اثر ته نشین شدن مقادیر زیادی دوده، آسیب جدی دید که ناشی از تجاوز ارتش بعثی به کویت در سال 1990 است و اینکه نیروهای در حال عقبنشینی صدام حسین چاههای نفت کویت را در سال 1991 به آتش کشیدند.این میان در سوانح اخیر اهمیت آمادگی و برنامه ریزی قبل از وقوع فاجعه چنان بوده که مشخص میکند ما نه فقط سوانح را بلکه باید «ریسک» را مدیریت کنیم. کاهش ریسک سانحه بخشی از توسعه پایدار است، بنابراین باید همه بخشهای جامعه، دولت، سازمانهای غیر دولتی و بخش حرفهای و خصوصی را درگیر کند. بنابراین نیازمند یک رویکرد مردممحور و چندبخشی است، که در برابر مخاطرات چندگانه، تابآوری و فرهنگ پیشگیری و انعطافپذیری را بیشتر میکند. در نتیجه مدیریت ریسک سانحه شامل راهبردهایی است مانند جلوگیری از ایجاد ریسکهای جدید، توزیع ریسک برای جلوگیری از تمرکز خسارات، ترکیب راهبردهای بالا به پایین و نهادی، با رویکردهای از پایین به بالا و محلی و مبتنی بر جامعه. برنامههای مدیریت ریسک در زیر مجموعه «توسعه پایدار» معنیدار است. قبل از اینکه بتوانیم ریسک را کاهش دهیم، باید مخاطرات و آسیب و آسیبپذیری افراد و داراییها در برابر آن مخاطرات را درک کنیم. چرا که اقدامات برای اجتناب از مخاطرات موجود و جدیدِ سوانح، اغلب هزینه کمتری نسبت به امداد و واکنش به سوانح، بعد از وقوع دارد.توسعه ناپایدار زمینهسازِ توسعه به شدت ناپایدار و فسادی است که نمونههای فاجعهباری مانند ساختمان متروپل در آن بستر ایجاد میشوند.
آمار تلفات خرس حداقل یک سوم واقعیت است
هفته اول خرداد در استان فارس دو خرس قهوهای کشته شدند. یکی بر اثر تصادف و خرس دیگر به واسطه شکار غیرمجاز. چندی پیش هم ایرنا از تلف شدن شش خرس در هر سال در ایران خبر داد و اعلام کرد در 11 سال گذشته 66 خرس تلف شدهاند. این آمار آیا واقعی است؟ و چه برآوردی از جمعیت خرسها در ایران داریم؟ در گفت وگو با «اشکان اشعریون» عضو کارگروه متخصصان خرس قهوهای اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت(IUCN SSG/BSG) و عضو سابق کمیته ملی حفاظت از خرس از او در این باره پرسیدیم.
آیا برآوردی از جمعیت خرس قهوهای در ایران وجود دارد؟
ما برآورد دقیقی از جمعیت خرس در ایران نداریم زیرا سرشماری انجام نشده است. گونه خرس مانند گربهسانان نیست که الگوی مشخصی از خط و خال داشته باشد، اندازه و رنگ خرسها با هم تفاوت دارد و نمیتوان به شیوه دوربین تلهای سرشماری را انجام داد، در عین حال امکان برآورد با مشاهده مستقیم را هم نداریم. روش درست در این باره انگشتنگاری ژنتیکی با برداشت نمونه از سرگین است. البته در اروپا و آمریکا تلههایی دارند که موی خرس را میکند اما چنین شیوهای دشوار است. استفاده از سرگین و کار ژنتیکی جدا از تلاش کردن نیازمند هزینه است که بهواسطه هزینهبر بودن و گستردگی زیستگاههای خرس هنوز انجام نشده و ما مقاله معتبری نداریم که جمعیت خرس را به شکل علمی برآورد کرده باشد. فارغ از جمعیت ما رفتار خرس را هم به شکل درست رصد نکردهایم. دکتر باقر نظامی یک بار در گلستانک این کار را انجام داده و علی زارع هم در پایان نامه کارشناسی ارشدش پژوهشی میدانی درباره لانهگذاری خرس در منطقه ای استان فارس داشته است. از آنجا که شیوههایی نظیر گردنبند ماهوارهای و .. هم درباره این گونه به کار گرفته نشده آنچه درباره خرسهای قهوهای اعم از گستره خانگی، زمان خواب، تعداد تولهها و.. میدانیم بر اساس دادههایی است که متخصصان درباره این گونه در اروپا و آمریکا به دست آوردهاند. البته درباره رژیم غذایی خرس در ایران افرادی مانند علی قشقایی و دیگران کار کردهاند و اوضاعمان در این زمینه بهتر است.
ما برآورد دقیقی از جمعیت خرس در ایران نداریم زیرا سرشماری انجام نشده است. گونه خرس مانند گربهسانان نیست که الگوی مشخصی از خط و خال داشته باشد، اندازه و رنگ خرسها با هم تفاوت دارد و نمیتوان به شیوه دوربین تلهای سرشماری را انجام داد، در عین حال امکان برآورد با مشاهده مستقیم را هم نداریم
جایگاه کمیته ملی حفاظت از خرس در حفاظت از این گونه چیست؟ چه برنامهها و اولویتهایی دارد؟ و با چه چالشهایی در رسیدن به این اولویتها مواجه است؟
قرار بود کمیته ملی مسئول اجرای برنامه عمل درباره خرس باشد. در ایران برنامه عمل ما قدیمیاست و نیاز به بازبینیهایی دارد که تاکنون انجام نشده است. در شهریور سال 98 وارد کمیته ملی شده و مسئول کارهای اداری بودم تا در ادامه به کار اجرایی برسیم. آن زمان 5 اولویت داشتیم. اولین آنها بازبینی ساختار و تشکیل کمیته و دوم ایجاد پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی برای آگاهیرسانی و ارتقای سطح مشارکت جامعه محلی برای حفاظت از گونه بود. در سومین گام قرار شد بررسی و احصای مناطق داغ تعارض و تدوین روش کنترل و مدیریت تعارض خرس در استانها را داشته باشیم و برای مورد چهارم اجرای روشهای رفع تعارض در دو منطقه پایلوت مدنظر بود. پنجمین مرحله هم به استانداردسازی روش برآورد جمعیت از طریق انگشتنگاری ژنتیکی برمیگشت. در مرحله اول ما به گردنبند ماهوارهای فکر کردیم ولی به خاطر شرایط خاص آن زمان که درباره دوربینگذاری و .. حساسیتهایی وجود داشت این کار ممکن نشد.
چالش دیگر ما این بود که در سازمان حفاظت محیط زیست در سطح کارشناس افراد دوست داشتند این اولویتبندیها به سرانجام برسد و مدیران هم گاه این موضوع را پیگیری میکردند ولی جلسات هیچ وقت شکل نگرفتند و از این 5 اولویت جز بند دو اتفاق دیگری نیفتد. ما تنها توانستیم بودجهای را از چند فرد حقیقی جمعآوری کرده و یک پایگاه اطلاعرسانی راه بیندازیم که درگاه کمیته ملی شود هر چند از این جلوتر نرفتیم. در آن زمان طراح سایتی پیدا کردیم که دغدغه محیط زیستی داشت و با یک سوم قیمت سایت را راه انداخت. همچنین دانیال نیری و پانتهآ اردانی کارشناسان حیات وحش کار اینفوگرافی خرس را انجام دادند و این بار هم با هزینه شخصی پوسترها چاپ شدند.
مشکل ما اما تنها بودجه نبود و اگر بخواهیم وزندهی در این زمینه داشته باشیم تنها 40 درصد چالش ما به بودجه برمیگشت و 60 درصد بقیه به ساختار سازمانی مربوط بود. متاسفانه استانها اشتیاقی نداشتند در این باره همکاری کنند. همان زمان در یک استان دو توله خرس گرفته و آنها را به بدترین شکلی نگه داشته و بعد از دستی کردن توله ها، بدون ثبت اطلاعات و .. آنها را رهاسازی کرده بودند. همان موقع ما با فردی که در زمینه نگهداری از خرسهایی که از طبیعت در محیط اسارت بودند تخصص داشت ارتباط گرفته و او پروتکلی را برای ما فرستاده بود. یکی از موارد این پروتکل به این برمیگشت که کسی که میخواهد نزدیک توله خرس بشود باید لباسی به تن داشته باشد که بوی خرس بدهد و شبیه انسان نباشد. رعایت این پروتکل هم سه سال پیش و هم اکنون خیلی سخت است و بعید میدانم استانها زیر بار این مسئولیتها بروند.
به تازگی خبری درباره تعداد خرسهای کشته شد. بر اساس این خبر در 11 سال گذشته یعنی از سال ۱۳۹۰ تاکنون، سالی 6 خرس کشته شده که به عبارتی هر دو ماه یک بار یک قلاده از بین رفته است. آیا این خبر درست است؟ و اگر درست نیست آماری درباره تلفات خرس در ایران داریم؟
آمار تلفات خرسها بر اساس آمار سازمان و خبرهای منتشر شده در بهترین حالت یک سوم واقعیت است. اغلب اوقات خرسها کشته میشوند بدون اینکه ما خبردار شویم. همانطور که پیشتر هم اشاره کردم ما هیچگونه آماری درباره خرس قهوهای در ایران نداریم. حتی اتحادیه جهانی حفاظت هم نمیتواند بگوید در ایران چند خرس داریم و چند فرد تلف شدهاند. در چند مورد پس از جلب اعتماد محلیها از آنها شنیدهام که اعتراف کردهاند خرس کشته اند ولی این موارد در آماری ذکر نشده است.
چه عواملی باعث کشته شدن خرسها میشود و در کدام استانها این تعارض بیشتر است؟
کشته شدن خرسها مسبوق به سابقه است. از وقتی انسان و خرس درباره غاری که میخواستند در آن زمستان گذرانی کنند با هم رقابت داشتند این تعارض شکل گرفت. رفتار غذایی و تغذیه خرس که همه چیز خوار است و به هر چیزی میتواند صدمه بزند، باعث شده این تعارض با چند قشر باشد. خرسها به حاصل چند سال یک باغدار و دامدار و کشاورز صدمه میزنند و این گروهها به هیچ عنوان نمیتوانند بپذیرند خرس حاصل کارشان را خراب کند بنابراین به هر شکل که بتوانند از دسترنجشان حفاظت میکنند. علاوه بر این ما بحث خشکسالی را هم داریم که باعث میشود دسترسی این گونه به غذا در زیستگاه طبیعیاش کم شود، این در حالی است که ما نزدیک زیستگاههای گونههای مختلف و از جمله خرس ساختارهای انسانی نظیر کارخانه، مزرعه و ساختمان ایجاد کردهایم و نیاز نیست خرس از زیستگاه طبیعی خود خارج شود، همین موضوع هم تعارضها را بالا میبرد. آسیب رساندن به محصولات دامیو باغی و عسل و .. باعث شده محلیها با استفاده ازتلهگذاری، شلیک، طعمه مسموم و … تعارض را با حذف این گونه به شیوه خودشان حل کنند. البته باورهای غلط درباره خرس هم گاهی باعث رفتار غلط و کشتن آنها از سوی برخی میشود که مواردی از آن را در غرب و شمال ایران دیدهایم. هر چند در این باره نمیتوان جمعبندی کرد که به شکل دقیق چند درصد خرسها بهواسطه این باورها کشته میشوند.
در یک استان دو توله خرس گرفته و آنها را به بدترین شکلی نگه داشته و بعد از دستی کردن توله ها، بدون ثبت اطلاعات و .. آنها را رهاسازی کرده بودند
برای رفع تعارض با خرسها آیا دستورالعملی وجود دارد یا اینکه هر منطقه مختصات خود را دارد؟ در این زمینه آیا آموزشهای لازم داده شده است؟
برای شیوه رفع تعارض ما در ایران تاکنون آموزش ندادهایم. این در حالی است که بر اساس وبینارها و کارگاههای برگزار شده راهحلهایی در این زمینه وجود دارد. به عنوان مثال در آمریکا با همه پیشرفتهای تکنولوژیکی یک راه ساده را امتحان کرده و به جواب رسیدهاند. آنها سگهایی را آموزش دادهاند که خرسها را تا مسافتی دنبال کرده اما نزدیکشان نمیشوند. سگها اگر به خرس نزدیک شوند قطعا کشته میشوند برای همین آموزش دیدهاند پارس و صاحب مزرعه را خبر کنند. ما میتوانیم با کسانی که کارشان تربیت سگ است سگهای بلاصاحب را آموزش دهیم ولی در این بخش هم در نهایت نیازمند بودجه هستیم.
همچنین جهاد کشاورزی برای حشره و آفات دستورالعملهای خاص خود را دارد این در حالی است که اگر خرس را به عنوان یک گونه آسیببرسان به کشاورزان و باغداران در نظر بگیریم باید برای این موضوع هم پروتکلهایی وجود داشته باشد. البته نباید این نکته را فراموش کرد که فنس الکتریکی یا آموزش سگ هزینهبر است و ممکن است کشاورز یا دامدار به خود بگوید به جای اینکه چند ده یا صد میلیون هزینه کنم تا خرس حمله نکند این گونه را حذف میکنم. از این رو در موضوع تعارض خرس و جامعه محلی باید بحثهای اقتصادی را هم در نظر گرفت و سراغ راههایی رفت که بتواند عملی باشد. در اروپای شرقی به عنوان مثال میوههای خراب را در جایی دپو میکنند و فصلهایی که تعارض با خرس وجود دارد این گونه تغذیه بیدردسر را از آنجا دارد. گرچه تغذیه به این شکل برای حیاتوحش کار درستی نیست ولی زمانی که تعارض و از بین رفتن گونه را داریم میشود به آن فکر کرد.
معاون دفتر حفاظت و مدیریت حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست در سال 98 قرار بود درگاه اینترنتی کمیته حفاظت از خرسهای ایران برای آشنایی افراد جامعه با دو گونه خرس سیاه و قهوهای، اطلاعرسانی فعالیتهای این کمیته و ایجاد بستری برای ارتباط بین متخصصان و دستاندرکاران حفاظت این گونهها به زودی فعالیت خود را آغاز کند. 3 سال از آن زمان گذشته است و هیچ اتفاقی نیفتاده، چرا؟
آقای ولی زاده هم برای این موضوع زمان و وقت قابل توجهی گذاشت ولی مدیریت و اولویتهای مدیران عوض شد و درباره خرس اتفاقی نیفتاد.
تکلیف کمیته ملی با سه کارگروه تخصصی در سازمان و ۲۵ کارگروه استان برای حفاظت از خرس چه شد؟
الان کمیته ملی روی کاغذ است. جلسهای تشکیل نشده و اتفاقی نیفتاده است و استانها هم بحثشان بودجه است. مقوله بودجه برای استانها که میخواهند این کار را بکنند بسیار مهم است. البته به نظر من بودجه را میتوان تامین کرد اگر سازمان در حوزه روابطعمومی قویتر عمل کند. ما میتوانیم این بودجه را از صنایع تحت عنوان مسئولیت اجتماعی بگیریم ولی لازم است جلسه تشکیل و اهداف مشخص شود، چند نفر که در حوزه رسانه تبحر دارند این مساله را در حوزه عمومی مطرح کنند ولی تاکنون در این زمینه اتفاقی نیفتاده است. زمانی که اسپانسر از مشکل مطلع نیست طبیعی است که نمیتواند به رفع آن کمک کند. وظیفه سازمان است که اطلاع رسانی را در این باره انجام دهد تا مشکل بودجه حل شود.
آنکه انگیزه اختلاس دارد و لرزان میاندیشد لرزان میسازد
آیتالله العظمی جوادی آملی در پیامی ضمن تسلیت رخداد تلخ و سانحه سنگین و غمبار آبادان بیان داشت: کسی که لرزان میاندیشد و مضطرب فکر میکند، مضطرب میسازد! آن که انگیزه اختلاسی و اندیشه نجومی دارد، فکرش را، فکرتش را، فطرتش را بر لبه لرزان سقوط، بنیانگذاری کرده است، خواه از مسئولان، خواه از مردم! و کسی که باور صحیح، اعتقاد صائب و ایمان سالم داشت، او در زمین مستحکم خانه می سازد.
به گزارش جماران، در متن پیام آیتالله العظمی جوادی آملی آمده است:
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
رخداد تلخ و سانحه سنگین و غمبار آبادان را به همه تعزیت عرض می کنیم! این گونه از حوادث تلخ ناشی از لرزان بودن بنیان فکری مسئولین و همچنین مردم است. جامعه اعم از مسئول و مردم عادی موظف اند یعنی همه ما موظفیم که اساس فکر، عقل، درایت، اندیشه و انگیزه را بر اعتقاد صائب و عمل صالح بنیان گذاری کنیم. این گونه از رخدادهای تلخ در اثر نبود عقیده صائب و ایمان سالم است.
کسی که لرزان می اندیشد و مضطرب فکر می کند، مضطرب می سازد. آن که انگیزه اختلاسی و اندیشه نجومی دارد، فکرش را فطرتش را بر لبه لرزان سقوط، بنیان گذاری کرده است _ خواه از مسئولین خواه از مردم_ و کسی که باور صحیح، اعتقاد صائب و ایمان سالم داشت، او در زمین مستحکم خانه می سازد.
خدای سبحان فرمود شما بنیان فکری و اندیشه و انگیزه را در جای لرزان نسازید، به فکر اختلاس و چپاول نباشید، به فکر زرق و برق دنیا نباشید، این شما را میبرد! آن که در لبه رودخانه که زیرش خالی است خانه می سازد، غرق خواهد شد؛ فرمود: ﴿أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ﴾[۱] این اصل اول.
اصل دوم آن است که امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) می فرماید: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»؛[۲] این بیان نورانی حضرت در نهج البلاغه زمینه رسیدن به آن ﴿أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی من الله﴾[۳] است. اگر کسی خواست معتقد باشد و عمل صالح داشته باشد باید سبکبار باشد؛ بار دیگران را به دوش خود نگذارد، بار زائد را به دوش خود نگذارد، کاری که از او برنمی آید نپذیرد، کاری که مقدور او نیست بر زمین بگذارد؛ فرمود: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا».
اصل سوم نمونه عملی است که رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) در ساختن دو قبر شرکت کرد؛ یکی مربوط به فرزندش یکی در جای دیگر. دستور داد که این قدر بکَنید، این طور بکَنید، لحد را این طور بگذارید، مرده را آن چنان بخوابانید.
فرمودند اسلام خانهای که برای مردم میسازد هر چند قبر و خانه مرده باشد آن را محکم میسازد! دین برای مرده قبر محکم میسازد، قبری که ریزش کند دینی نیست اسلامی نیست؛ فرمود: «و لَکِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَحْکَمَه»[۴]. این پیام دین است! فرمود مهندس هستی، محکم بساز؛ معمار هستی، محکم بساز؛ پیمانکار هستی، محکم بساز؛ برای مرده گورکَنی می کنی محکم بساز!
اگر نظام، نظام اسلامی است یعنی این؛ اگر مسئول آن نباشد اگر مردم این نباشند، این عمل به بیان پیغمبر و اسلام نیست؛ این اسلام مالی است نه اسلامی! فرمود: «و َلکِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَحْکَمَه».
مجدداً این سانحه تلخ را تسلیت عرض میکنیم و امیدواریم هم مسئولین عاقل باشند هم مردم متدین باشند، تا هیچ کسی حادثه تلخ نبیند و امیدواریم ذات اقدس الهی همه داغدیدگان و مصیبت دیدگان را به احسن وجه و با لطف و کَرم خویش مورد عنایت قرار دهد!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»
اهدای «خورشید» به استاد الفبای ایران باستان
نشان «خورشید» کمیسیون ملی یونسکو به همراه نشان ایکوم به عبدالمجید ارفعی، متخصص زبانهای باستانی و خط میخی عیلامی اهدا شد. پنجمین مراسم «تماشای خورشید»، به بهانه بزرگداشت عبدالمجید ارفعی، پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی و مترجم خط میخی عیلامی با تسلیت حادثه سقوط «متروپل» و جان باختن شماری از هموطنان در آوار این ساختمان آبادان آغاز شد. جمعیت به یاد جانباختگان و بازماندگان این حادثه، یک دقیقه سکوت کردند و سپس به احترام استاد مترجم ایستادند و او را تشویق کردند. ارفعی پس از دریافت نشان گفت: «من گِرهی از نقش قالی فرهنگ ایرانزمینم و این نقش قالی است که زیبا است.»
اینطور که روابط عمومی کمیسیون ملی یونسکو- ایران گزارش داده در این مراسم که با مشارکت موزه ملی ایران و ایکوم (کمیته ملی موزهها در ایران) و به همت کمیسیون ملی یونسکو ایران برگزار شد، افرادی چون جلالالدین کزازی، شاهنامهپژوه؛ علی بلوکباشی، پژوهشگر و مردمشناس؛ یوسف ثبوتی، فیزیکدان و اخترشناس؛ ژاله آموزگار، اسطورهشناس و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی و احمد محیططباطبایی، رئیس ایکوم ایران (کمیته ملی موزهها) حضور داشتند.
تا سالها کسی اهمیت تخصص عبدالمجید ارفعی را درک نمیکرد
جبرئیل نوکنده، رئیس موزه ملی ایران که باستانشناس هم هست، گفت: «در موزه ملی گرد هم آمدیم تا بر مقام شامخ دکتر ارفعی ادای احترام کنیم و به رسم مهر و ادب بر ایشان تعظیم میکنم. سخن گفتن از آقای ارفعی به دلیل عمری ممارست در حوزه تخصصی ایشان کار سختی است. ایشان الفبای ایران باستان را میخواند و پرده از اسراری برمیدارد که برای همه ما مهم است.»
او ادامه داد: «ارفعی از نخستین پژوهشگران در حوزه تاریخ باستان است که من به دلیل گرایش پیش از تاریخ، شانس بودن در محضرشان را به ویژه در دوران دانشجویی نداشتم. متاسفانه تا سالها درک و دریافتی درباره اهمیت تخصص ایشان وجود نداشت، اما این چهره پرتلاش فرهیخته با همه این کجفهمیها در هر فرصتی از کوشش دست نکشید.»
نوکنده گفت: «او در ساماندهی کتیبههای موزه ملی ایران نقش بسزایی داشته و بیش از پنجهزار اثر را به سامان رسانده است.»
رئیس موزه ملی ایران با اشاره به همکاری عبدالمجید ارفعی در خوانش الواح گلی تخت جمشید در مؤسسه باستانشناسی شیکاگو، عنوان کرد: «تا کنون به همت آقای ارفعی ۲ هزار و ۲۶ قلم از این گلنوشتهها به ایران بازگشته است.»
نوکنده بیان کرد: «دکتر ارفعی دانش، فروتنی و عشق به این کار را برای همه ما به ودیعه گذاشتهاند. قطع به یقین نام ایشان آذینبخش تاریخ و فرهنگ ایرانزمین است.»
بلوکباشی: دکتر ارفعی گامی بزرگ برای آشنایی با تاریخ فرهنگ و تمدن ایران در سپیدهدم تاریخ تمدن بشری پدید آورد. ایشان عرصه آگاهیهای ما را گسترش داد و ما را با فرهنگ پیشینیانمان آشنا کرد. بزرگترین خدمتی که دکتر ارفعی به ما کرد این است که دریچهای از اوضاع اقتصادی و سازمان کار در دوره هخامنشی را برای ما روشن کرده است
«ذوالقرنین» را برای ما رمزگشایی کردید
حجتالله ایوبی، دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو در ایران نیز در این مراسم گفت: «روزگار ما دشوار است، جدای از مسائل مختلف، گرد و غبار و آلودگی هوا، این فضا را ناامیدکنندهتر کرده است، اما اتفاقاً چنین روزگاری وقت گفتن از نام عزیزانی چون آقای ارفعی است تا به واسطه شناخت مفاخرمان، آسمان هم به ما مِهر کند و به جای غبار باران رحمت بر ما ببارد.»
او در ادامه بیان کرد: «ما در برگزاری پنجمین آیین از «تماشای خورشید» در مقام نکوداشت نیستیم. ما همه را به تماشای این خورشیدها فرامیخوانیم.»
ایوبی سپس خطاب به ارفعی گفت: «ما بخشی از تاریخ پرافتخار این روزگار را مدیون شما هستیم. شما سخنهای نغزی در گفتوگو با میخهای سخنگو را برای ما روایت کردید. یکی از سخنهای نغز که شما روایت کردید، آئین فتح و پیروزی کوروش بزرگ است. جهان امروز نیازمند است که از کوروش این اخلاق فتح و پیروزی را یاد بگیرد. شما «ذوالقرنین» را برای ما رمزگشایی کردید و ما فهم این هویت را مرهون تلاش شما هستیم. ما امروز به ایرانی بودنمان بیش از همیشه افتخار میکنیم.»
در ادامه این سخنان، ویدیویی به نام «فرزند ایران» درباره زندگی این فرهیخته حوزه تاریخ باستان پخش شد که افرادی چون ژاله آموزگار، محمد بهشتی و سید احمد محیططباطبایی درباره جایگاه عبدالمجید ارفعی سخن گفتند.
پارهای از زبانها خاموشند
میرجلالالدین کزازی، استاد دانشگاه و شاهنامهپژوه نیز بیان کرد: «ما امروز گرد هم آمدیم تا یکی از فرزندان برومند این سرزمین را گرامی بداریم. مردی که مرد باستان است. داستان باستان را برای ما بازمیگوید. دکتر ارفعی گنج است؛ گنجی گرانمایه و کممانند و نازشخیز.»
او حرفهایش را اینطور ادامه داد: «من مرد چاپلوسی نیستم. هرگز سخنی بر زبان من به پاس خوشایند دیگری نرفته است. میخواهم برای شما روشن بدارم که چرا این مرد مِهین گنج است. پارهای از زبانها خاموش و مرده هستند. این زبانها خاموشند؛ زیرا در روزگار ما کسی آنها را به کار نمیگیرد و گویندهای ندارند.»
این استاد زبان و ادبیاتفارسی اضافه کرد: «اما در دیدی دیگر این زبانهای خاموش میتوانند زندهترین و تپندهترین زبانها باشند. حتی زندگی و تپندگیشان بیش از زبانهای زنده است. این زبانها شالوده زنده زبانها را میریزند. اگر ما زبان شکرین پارسی را گرامی میداریم و ارج مینهیم، آن زبانهای خاموش را ارج نهادهایم. زبانهای کهن به نیاکان میمانند، زبان پارسی به نواده. هر نواده بهرههایی از نیاکان خود دارد.»
او همچنین بیان کرد: «کسی که در باستان ایران میپژوهد، پژوهشگر راستین اکنون و آینده ایران است. زبان پارسی پیوندهای تنگ و ناگزیر با زبانهای باستانی ایران دارد. دریغ بزرگی است که ما در این سالیان به این زبانها بسیار کم میپردازیم و آماج بیمهری ما شدهاند.»
کزازی پایان گفتههایش، به مرگ برادرش میرکمالالدین کزازی اشاره کرد که یکی از پژوهشگران حوزه زبانهای تاریخی بود و درگذشت او را تسلیت گفت.
همه عمر در اندیشه هویت دیروز
علی بلوکباشی، پژوهشگر و انسانشناس هم در سخنانی درباره ارفعی گفت: «من از انسانی صحبت میکنم که همه عمر در اندیشه شناساندن هویت دیروز سرزمین ایران بود تا به امروز ما هویت ببخشد. من در نیمه نخست دهه ۴۰ در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با دکتر ارفعی آشنا شدم. در آن زمان آشنایی ما با درود و بدرود آهنگین کلام ایشان همراه بود که هنوز گوش مرا نوازش میدهد.»
این انسانشناس با اشاره به زادگاه ارفعی در لارستان فارس به داستان کرامات یکی از علمای این شهر اشاره کرد و گفت: «امروز علامه دیگری از آن سرزمین در این روزگار برخاسته که کرامتی دیداری و ملموس دارد. کرامت ایشان تاباندن نور بر بخش تاریکی از تاریخ باستان ایران است.»
بلوکباشی همچنین بیان کرد: «دکتر ارفعی گامی بزرگ برای آشنایی با تاریخ فرهنگ و تمدن ایران در سپیدهدم تاریخ تمدن بشری پدید آورد. ایشان عرصه آگاهیهای ما را گسترش داد و ما را با فرهنگ پیشینیانمان آشنا کرد. او با خوانش گلنوشتههای تختجمشید اوضاع مالی و اداری دوره هخامنشیان را کاملاً روشن کرده است. از این رو بزرگترین خدمتی که دکتر ارفعی به ما کرد دریچهای از اوضاع اقتصادی و سازمان کار در دوره هخامنشی را برای ما روشن کرده است.»
یوسف ثبوتی، فیزیکدان و اخترشناس هم از چگونگی آشناییاش با ارفعی گفت و ادامه داد: «من در طول زندگی یکی از علاقهمندان به این الواح گلی بودم و گاهی آنها را مطالعه میکنم، اما فقط به عنوان یک دانشآموز مبتدی این کار را میکنم. میدانم که کار و خدمت بسیار بزرگی به این سرزمین کردید و همین امر کافی است برای ارج نهادنِ این انسان بزرگ.»
رئیس موزه ملی ایران با اشاره به همکاری عبدالمجید ارفعی در خوانش الواح گلی تخت جمشید در مؤسسه باستانشناسی شیکاگو، گفت: تا کنون به همت آقای ارفعی ۲ هزار و ۲۶ قلم از این گلنوشتهها به ایران بازگشته است
من گِرهی از نقش قالی ایرانزمینم
سپس «نشان خورشید» و «نشان ایکوم» با حضور حجتالله ایوبی، ژاله آموزگار، جبرئیل نوکنده، احمد محیط طباطبایی ، علیبلوک باشی و یوسف ثبوتی به عبدالمجید ارفعی اهدا شد. عبدالمجید ارفعی پس از دریافت این نشانها از همه حضار سپاسگزاری کرد و گفت: «امروز نه بزرگداشت من، بلکه بزرگداشت استادانی است که به من آموختند تا امروز من اینجا باشم؛ دکتر پرویز ناتل خانلری که مرا به این کار تشویق کرد، از دکتر حسن علوی که اگر چشمان من را عمل نمیکرد من به دبیرستان هم نمیرسیدم. از دکتر فرزانگان، دکتر صفآرا که زندگی را با ابتلای سخت به کرونا، به من بازگرداندند. من گِرهی از نقش قالی فرهنگ ایرانزمین هستم و این نقش قالی است که زیبا است.»
در ادامه اهالی اِوز هدیهای به عبدالمجید ارفعی اهدا کردند. بازرگان، یکی از اهالی اوز گفت: «ما افتخار داشتیم که موزه مردمشناسی شهرمان به دست ایشان افتتاح شد و شهر ما به وجود چنین نازنینی افتخار میکند.»
