بایگانی مطالب نشریه

اختلاف بر سر حقابه رهاسازی شده برای دریاچه ارومیه

پیام ما| پس از آنکه که نوزدهم تیرماه نمایندگان مجلس طرح تحقیق و تفحص از ستاد احیای دریاچه ارومیه را تصویب کردند، بحث بر سر دلایل ناکامی احیای دریاچه ارومیه بالا گرفته است. ستاد احیای دریاچه ارومیه با بیانیه‌ای به استقبال تحقیق و تفحص رفت و در لابه لای متن بیانیه کوشید تا فقدان اراده سیاسی لازم برای احیای دریاچه انتقاد کند. در این بین اعداد عجیبی از هزینه‌های صرف‌شده برای طرح‌های احیای دریاچه هم در رسانه‌ها و شبکه های اجتماعی منتشر شد. در حالی که برخی خبرنگاران از بی نتیجه بودن اختصاص بودجه 15 هزار میلیارد تومانی نوشته بودند، ستاد احیا باز هم در جوابیه‌ای تخصیص چنین عددی را رد کرد. بنا به اعلام ستاد، کل بودجه صرف شده برای طرح‌های احیا 6 هزار میلیارد تومان بوده که 82 درصد آن صرف طرح‌های وزارت نیرو شده و 16 درصد به وزارت جهاد کشاورزی رسیده است. اما این تنها نکته محل اختلاف این روزها نیست. در جدیدترین اتفاق موضوع حقابه دریاچه و میزان آب رهاسازی شده از سدها به سمت دریاچه محل اختلاف است. مساله‌ای که با انتشار نامه‌ای به امضای عیسی کلانتری خطاب به وزیر نیرو ابعاد تازه‌ای از آن روشن شده است.

 

سخنگوی صنعت آب کشور روز یکشنبه هفته جاری در نشستی خبری اعلام کرد که وزارت نیرو تاکنون یک میلیارد و 50 میلیون متر مکعب آب را به سمت دریاچه ارومیه رهاسازی کرده است. آماری که از سوی برخی رسانه‌ها به اشتباه «یک و نیم میلیارد متر مکعب» درج شده بود و باعث وزارت نیرو در اطلاعیه ای آن را اصلاح کند.

سدهای حوضه آبریز دریاچه ارومیه در سال آبی جاری؛ حجم پرشدگی ۱۱۱۵ میلیون مترمکعب را نشان می‌دهد در حالی که پارسال و در زمان مشابه این سدها ۹۱۳ میلیون متر مکعب ذخیره داشته‌اند. این اعداد نشان می‌دهد به رغم وضعیت وخیم سدها در نقاط دیگر کشور، وضعیت سدهای حوضه دریاچه ارومیه بدتر از پارسال نیست و از طرف دیگر فقط دو ماه تا پایان سال جاری آبی کشور باقی مانده است

فیروز قاسم‌زاده با اشاره به وضعیت خشکسالی ها در کشور گفته بیشترین افزایش دما در شمال غرب کشور صورت گرفته و سال گذشته و امسال، ۱۵ درصد نسبت به حالت عادی کاهش بارش در حوزه دریاچه ارومیه رخ داده است. او تصریح کرده که «متولی حوزه دریاچه ارومیه، وزارت نیرو به تنهایی نیست و ستاد احیای این دریاچه تصمیم گیری می‌کند که وزارت نیرو به همه دستورات این ستاد عمل کرده است». قاسم زاده همچنین خبر داده که به زودی بار دیگر آب را در حوزه‌ی دریاچه ارومیه رها‌سازی می‌کند. قاسم‌زاده از عملکرد وزارت نیرو درباره دریاچه هم دفاع کرده و گفته که به تکالیف‌مان عمل کرده‌ایم: «از سال‌های ۹۳ و ۹۴، ۱۸ میلیارد مترمکعب رهاسازی از سوی وزارت نیرو در این حوزه صورت گرفته است. وزارت نیرو ۱۲ هزار چاه غیرمجاز را مسدود کرده که در پی آن، مصرف در بخش کشاورزی نیز ۴۰ درصد کاهش پیدا کرد. لایروبی‌ها هم انجام شده که بخش کمی از آن باقی مانده است.
هر چند مسئولان وزارت نیرو از میزان آب رهاسازی شده به سمت دریاچه دفاع می‌کنند اما وضعیت دریاچه حکایت از بحرانی بودن آن دارد. سطح تراز دریاچه ارومیه در دهم تیرماه سال جاری، ۱۲۷۰/۶۲ متر بوده که نسبت به زمان مشابه در سال گذشته ۴۸ سانتی‌متر کاهش یافته است. بر اساس تصاویر ماهواره‌ای سطح عرصه آبی دریاچه ارومیه نسبت به سال گذشته ۳۱ درصد کاهش یافته است. دریاچه ارومیه در قالب طرح‌های ستاد احیا، قرار بود از سال ۱۳۹۴، در مدت ۱۰ سال به تراز اکولوژیک خود برسد.
سدهای حوضه آبریز دریاچه ارومیه در سال آبی جاری؛ حجم پرشدگی ۱۱۱۵ میلیون مترمکعب را نشان می‌دهد در حالی که پارسال و در زمان مشابه این سدها ۹۱۳ میلیون متر مکعب ذخیره داشته‌اند. این اعداد نشان می‌دهد به رغم وضعیت وخیم سدها در نقاط دیگر کشور، وضعیت سدهای حوضه دریاچه ارومیه بدتر از پارسال نیست و از طرف دیگر فقط دو ماه تا پایان سال جاری آبی کشور باقی مانده است. حال این پرسش مطرح می شود که چرا وزارت نیرو آب بیشتری به سمت دریاچه رهاسازی نکرده است؟ پرسشی که با خواندن نامه عیسی کلانتری به وزیر نیرو قوت بیشتری هم می‌گیرد. دبیر کارگروه ملی و مجری طرح نجات دریاچه ارومیه 25 اردیبهشت‌ماه خطاب به محرابیان نوشته که تا 17 اردیبهشت ماه 1401 پرشدگی 13 سد حدود 75 درصد است. کلانتری با استناد به همین آمار از ذخیره سازی آب در این سدها بدون توجه به نیاز محیط زیستی دریاچه ارومیه انتقاد کرده است. او با اشاره به نامه مورخ 31 فروردین ماه معاون اول رییس جمهور از وزیر نیرو تقاضا کرده گزارش چرایی این مساله را به دبیرخانه اعلام کند.
اکنون انتشار این نامه نشان می‌دهد که میان رویکرد محمد مخبر معاون اول رییس جمهور برای حمایت از ساختار قبلی ستاد احیا و وزارت نیرو اختلاف نظر وجود دارد و ممکن است رهاسازی نشدن آب به سمت دریاچه هم نشانی از همین اختلاف باشد. باید دید آیا وزارت نیرو برای پرسش دو ماه پیش کلانتری پاسخی دارد یا خیر.

نیازمند گفت‌وگوی ملی آب هستیم

نشست تخصصی «چالش کمبود آب در ایران» سه‌شنبه هفته گذشته از سوی فدراسیون صنعت آب ایران و اتاق بازرگانی تهران برگزار شد. سخنرانان این نشست هر یک کوشیدند تصویری واقع بینانه از وضعیت کنونی این چالش و مخاطرات پیش روی سرزمین را ترسیم کنند. اکنون «پیام ما» در ادامه رویه انتشار گزارش‌های نشست‌های تخصصی، گزیده‌ای از سخنرانی برخی از چهره‌های حاضر در این نشست را منتشر می‌کند. امیدواریم انتشار مباحث مطرح شده و نقد و بررسی آرای سخنرانان به ارتقای کیفی نشست‌هایی از این دست و در نهایت بهبود کیفیت حکمرانی آب در کشور کمک کند.

 

پوپولیسم جایگزین مطالعات شده است

| امین روشنی |

| مدیر آب وخاک و امور فنی مهندسی سازمان جهادکشاورزی استان تهران |

موضوع آب به قدری در کشور ما جدی شده که دیگر نباید بخشی‌نگری کنیم. باید بدانیم ایران تنها کشوری نیست که با مساله آب روبه‌رو است. کشورهای زیادی با مساله تنش آبی روبه‌رو شده‌اند. برخی از این کشورها در برنامه‌ریزی‌هایشان موفق بوده‌اند، برخی توفیقی نداشته‌اند و برخی دیگر هم مثل ما همچنان در حال گفت‌وگو درباره مساله‌اند. به نظر من در ایران برای تصمیم‌گیری درست درباره مساله آب، ابتدا نیازمند مطالعات قوی برای شناخت دقیق مساله هستیم. ما شاهدیم که برخی افراد با رفتارهای پوپولیستی و برای تامین نیازهایی مثل کسب رای و… تلاش می‌کنند مسیر طرح‌های آبی را منحرف کنند. دستگاه برنامه‌ریزی باید برای مطالعات آب هزینه کند. برای مطالعات آب در کشور از مشاوران قوی و باتجربه استفاده نمی‌شود چرا که در بخش اعتبارات در این زمینه، مسئله مطالعات دیده نمی‌شود و این نقص به شکل اولی متوجه سازمان برنامه و بودجه است. روند اجرای یک طرح در کشورهای پیشرفته انجام مطالعات جامع و پس از آن اجرای طرح است. اما در کشور ما برعکس است. از حوزه برنامه‌ریزی و تامین اعتبار که گذر کنیم، برنامه‌های خرد و کلان ما باید سه حوزه تامین، مصرف و انتقال آب پوشش دهد.
ما برای تامین آب چه کرده‌ایم؟ یک کشور آمده محاسبه کرده دیده سالی 100 میلیارد متر مکعب آب نیاز دارد و در مقابل 300 میلیارد متر مکعب ذخیره کرده است. یعنی آب مورد نیاز سه سالش را نگه داشته است. اما در کشور ما حدود 100 میلیارد متر مکعب نیاز آبی داریم، 50 میلیارد متر مکعب ذخیره پشت سدهایمان داریم. یعنی به اندازه مصرف شش ماه ذخیره داریم. برای همین نگران بارش باران هستیم. ما جزو پنج کشور برتر سدساز جهان هستیم. هزار سد ساخته‌ایم اما چقدر پشت آنها آب ذخیره کرده‌ایم؟ فقط 50 میلیارد متر مکعب یعنی به اندازه یک سد در یک کشور آفریقایی! دوستان وزارت نیرو به خودشان نگیرند. چالش ما بخشی نیست. مساله برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری است.
نکته دیگری که باید توجه کنیم موضوع بازچرخانی است. در بسیاری از کشورها 70 تا 90 درصد آب‌ها برای مصرف دوباره بازچرخانی می‌شوند. این عدد در کشور ما برابر با 20 درصد است. 7 میلیارد متر مکعب آب با قابلیت بازچرخانی داریم که می‌تواند 6 میلیارد آب به چرخه تولید برگرداند. بخش کشاورزی در جهان 70 درصد در کشاورزی، 10 درصد در صنعت و مابقی در شرب مصرف می‌شود.
مبنای برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری ما داده‌هایی اشتباه براساس آمارهای غلط است بنابراین ما به نتیجه مطلوب نمی‌رسیم. به‌عنوان مثال در استان تهران 50 درصد اراضی کشاورزی به سامانه‌های نوین آبیاری مجهز شده است در چهار سال اخیر 560 پروژه کوچک آب و خاک در حوزه کشاورزی انجام شد. اما دولت در بحث اعتبارات در برنامه‌های خود به مطالعه و اجرای طرح‌های کوچک توجه چندانی ندارد و فقط به طرح‌های آبرسانی پرهزینه فکر و تحت فشار می‌کند.
در بخش کشاورزی ما با این چالش مواجه هستیم که تصمیم‌های تخصیص اعتبار از سوی سازمان برنامه و بودجه معیارهای فنی ندارد و تحت تاثیر رایزنی‌های افراد حاضر در جلسات صورت می‌گیرد. مثلا مبنای تصویب اعتبار، جلسه با یک نماینده یا یک فرد تاثیرگذار یا یک فرماندار است. در نتیجه بسیاری از طرح‌ها مغایر مشخصات فنی است که فقط اعتبارات را از بین می‌برد و از طرح‌های مهم غفلت می‌شود. من یک مثال از استان تهران می‌زنم. 80 درصد مشکلات تامین آب اراضی کشاورزی استان تهران با اتمام پروژه‌های وزارت نیرو حل می‌شود. برای مثال خط دوم پساب جنوب تهران نزدیک 10 سال است که شروع شده و حدود 60 درصد پیشرفت داشته است. اگر این طرح به اتمام برسد نیاز آبی 15 تا 20 هزار هکتار از اراضی کشاورزی که در حال حاضر از چاه‌های ورامین آب می‌کشند، رفع می‌شود. وزارت نیرو در سال‌های اخیر چقدر برای بهبود وضعیت مصرف آب در بخش کشاورزی هزینه کرده است؟ این وزارتخانه بیشتر به بخش شرب و صنعت توجه کرده است.

 

بخش خصوصی در سیاست‌گذاری آب غایب است

| رضا حاج‌کریم |

| عضو هیات مدیره فدراسیون صنعت آب ایران |

صنعت آب شامل مجموعه فعالیت‌های شبکه‌های ذخیره‌سازی انتقال آب، سدسازی، تصفیه آب فاضلاب و بازچرخانی پساب است. ما از صنعتی صحبت می‌کنیم که در ایالت متحده آمریکا ارزش و گردش مالی حدود صد میلیارد دلار و در دنیا حدود 600 میلیارد دلار ارزش دارد. هر آنچه از آن به‌عنوان راهکار خروج از بحران در بحث مکانیزاسیون کشاورزی، بازچرخانی پساب و مانند این‌ها صحبت می‌کنیم همه این‌ها در نهایت به مبحث صنعت آب می‌رسد. صنعت آب زیر‌مجموعه پروژه‌های عمرانی کشور و زیر مجموعه صنعت احداث است.
در حال حاضر در کشور حدود 6 هزار پروژه ملی و حدود هفت هزار و 500 پروژه استانی داریم که 65 درصد آنها تاخیر زمانی 10 ساله دارند. حتی پروژه‌هایی وجود دارد که ساخت آنها 30 سال طول کشیده است. برای مثال تصفیه‌خانه جنوب تهران ورودی‌اش از خروجی‌اش بیشتر است. هشت مدول ساخته‌ایم و قرار بوده مدول‌های بعدی را بسازیم اما نتوانسته‌ایم بسازیم و به همین دلیل با افت شدید کیفی تصفیه‌خانه جنوب تهران روبه‌رو شده‌ایم.
مطالعات سال 97 نشان می‌داد برای اجرای 80 هزار پروژه موجود در کشور در آن زمان، حدود 700 هزار میلیارد تومان اعتبار نیاز بود تا این طرح‌های نیمه‌کاره تمام شوند اما بدون تامین اعتبار به سال‌های بعد رسیدند. اگر هیچ پروژه جدیدی را شروع نکنیم 15 سال طول می‌کشد همین طرح‌های نیمه کاره را تمام کنیم. در حالی که شروع پروژه جدید ابزاری برای خرید مشروعیت است. نمایندگان و وزرا و… اصرار دارند پروژه شروع شود حتی اگر بودجه نداشته باشد. به همین دلیل ما شاهد گذاشته شدن نام پروژه‌هایی در قانون بودجه هستیم که برایشان یک میلیون تومان اعتبار در نظر گرفته‌اند. اینها شروع می‌شوند برای اینکه کلنگ‌زنی شوند و با آنها عکس یادگاری گرفته شود.
براساس برآورد ما با احتساب قیمت‌های سال 1392، برای اینکه موفق شویم در افق 1420، این طرح‌ها را به نتیجه برسانیم به دو میلیون و 708 هزار میلیارد ریال سرمایه‌گذاری جدید نیاز داریم.
اگر نظام حکمرانی آب بخواهد به سرانجام برسد، نیازمند اعتبارات است. وقتی دولت پول ندارد باید از بخش خصوصی کمک بگیرد. مثل هر سرمایه‌گذاری دیگری موانع عمومی هم داریم. جذابیت بازارهای موازی کمتر کسی به این بخش تمایل داشته باشد. از هر هزار نفر شاید بیست نفر هم حاضر نباشند سرمایه‌گذاری کنند. در حوزه آب مساله چند وجهی است و سرمایه‌گذاری در آن هم دشوار است. ما در بخش آب نهاد تنظیم‌گر مستقل نداریم. مرجعی نداریم که بخش خصوصی در آن مشارکت کند. در جهان آب را به عنوان کالای اقتصادی معامله می‌کنند. ما در کشور فرسنگ‌ها با این وضعیت فاصله داریم. در کاشان بی آب وقتی به صنایع فولاد می‌گوییم بیا به جای آب از پساب استفاده کن بلافاصله به ما می‌گوید ما از آب چاه کشاورزی می‌خریم و ارزان‌تر هم می‌شود. وقتی وزارت نیرو اینگونه حاتم بخشی می‌کند چگونه صنایع به سمت استفاده از پساب بروند؟ در چنین شرایطی صدای بخش خصوصی هم شنیده نمی‌شود زیرا بخش خصوصی و تشکل‌های مربوط به صنعت آب در نظام سیاست‌گذاری نادیده گرفته شده‌اند.

 

تجاوز به حریم محیط زیست عاقبت سختی دارد

| عباس کشاورز |

| معاون پژوهشی مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب اتاق ایران |

من از دهه 70 که در دو پروژه بین‌المللی یکی از افرادی بودم که مورد مشورت قرار می‌گرفتم که ربطی به مساله ایران هم نداشت. 10 اولویت مهم تحقیقات جهانی را می‌خواست در کشاورزی تعیین کند. من هم در منطقه هم در بین الملل جزو تیم مشورتی بودم. ماحصل این تیم آب به عنوان یک مشکل در دومین گروه از ده تا قرار گرفت. یک برنامه ای را بانک جهانی حمایت کرد با عنوان آب برای غذا. 16 نفر در کمیته راهبری بودند من هم عضو بودم و شش سال کار کردیم. رویکرد دنیا این است که آب چالش جهانی است
در دهه هفتاد که به مرکز تحقیقات استراتژیک مشورت می دادم مقاله ای نوشتم و در آن مقاله ظرفیت آبی و آسیب های آبی کشور را برآورد کردم. در سال 78 برآورد من این بود که در کشور بیش از 100 میلیارد متر مکعب آب وجود ندارد. عددهای بالاتر را غیرواقعی می‌دانستم. سال 1395 اولین کنفرانس اقتصاد آب برگزار شد. در این اجلاس به آقای چیت چیان گفته بودم این نظر من است و خواهش می‌کنم بررسی کنید. در سال 1395 دو مقام مسئول از وزارت نیرو در گزارشی گفتند ظرفیت آبی کشور 105 میلیارد متر مکعب است. یک دوست عزیزی هم گفتند 114 میلیارد مترمکعب است. من آمارهای وزارت نیرو را برای همه 32 حوزه استخراج کردم. مقدار رواناب کشور همبستگی‌اش را با بارندگی از دهه 70 دارد کم می‌کند و فاصله اش زیاد می‌شود. بارندگی ما از 252 میلیمتر به 238 میلیمتر رسیده و رواناب‌ها هم کاهش یافته است.
این اعداد بر مبنای متوسط محاسبه شده است. به عنوان یک شهروند و به عنوان کسی که در حوزه آب کار کرده برای من سوال این بود که چه شده است. چه شده که 13 رودخانه کشور خشک شده است. کتابی از فائو به دستم رسید از یونسکو نقل قول شده بود بشر اگر عاقل است و می‌خواهد هم اکوسیستم داشته باشد هم فعالیت اقتصادی کند مجاز است بیست تا حداکثر 40 درصد آب را مصرف کند. گفته بودند اگر از این عدد عبور کردیم باید آماده تبعات آن باشیم. ما با طبیعت نمی‌توانیم در بیفتیم. اگر به حریم محیط زیست تجاوز کنیم عاقبت سخت است. دوستان ما اولین کارمان این است که باید به حق محیط زیست بعد از شرب اولویت بدهیم. نگرانی من از پایداری سرزمین است. دوستان آب زیرزمینی حیات ما در بخش اعظمی از کشور تهدید می‌کند. اصلا کشاورزی را بگذارید کنار. خانه‌ها و جاده دارند ترک می‌خورند. مگر می‌شود در فضای ناامن زندگی کرد؟
همه مشکلات ما به دهه 60 به بعد مربوط است. از سال 74 تا 98 یک میلیون هکتار به کشاورزی ما اضافه شده است. از نظر من کشور عزیز ما دو ابرچالش دارد اول آب و دیگری اشتغال. هنوز برای مدیریت بحران وقت داریم اما بسیار سخت است. اولین عامل بحران آب فشار سیاسیون، دومین عامل تمکین مدیران بخش آب و سومین عامل زیاده‌خواهی مدیران کشاورزی است. این ترمز باید زودتر از این‌ها کشیده می‌شد. آقای چیت‌چیان اولین کسی بود که نظر آب قابل برنامه‌ریزی را مطرح کرد اما از کابینه خارج شد. تحملش سخت است. از دید ملی می‌گویم. با اتهام‌زنی هم مشکل حل نمی‌شود ماده 35 قانون برنامه ششم با فشار من و حمایت دولت در قانون آمد. این ماده می‌گوید 11 میلیارد متر مکعب باید کم شود. چه کسی باید کم می‌کرد؟ کسی بررسی کند ببیند 100 میلیون متر مکعب کم شده است. تا الان به مردم آب می‌دادیم که باغ درست کنند الان باید بگوییم اگر می‌خواهید بمانید باید مصرف‌تان را کم کنید. این کار در جهان شده است. ایالت کالیفرنیا ظرف 8 سال 41 درصد مصرف آب کشاورزی را کم کرده است و درآمدشان از 62 میلیارد دلار شده 92 میلیارد دلار. 50 درصد آب را هم در خشکسالی گذاشته‌اند برای محیط زیست. دارند خودشان را سازگار می‌کنند نه اینکه بروند از ناکجا‌ آباد آب بیاورند.
این بحران را دولتی‌ها نمی‌توانند مدیریت کنند. ما قبلا این پیشنهاد را دادیم که فضایی برای شکل‌گیری گفت‌وگوی ملی برای آب ایجاد شود. یکی دو سال با هم صحبت کنیم و همدیگر را تحمل کنیم و برای همه موضوعات راه حل بدهیم. متاسفانه این پیشنهاد روی زمین مانده است. راه حل عبور از این بحران توجه به گفتمان ملی است.

نمک به زخم من نپاشید

شامگاه 14 مرداد 1399 درمنطقه بیستون کرمانشاه خبری به مسئول منطقه مبنی بر حضور تعدادی شکارچی غیرمجاز داده می‌شود. محیط بان برومند نجفی به همراه سه محیط بان دیگر به همراه مدیر حراست اداره کل برای بررسی شرایط به منطقه می‌روند. آنها به یک خودرو پراید مشکوک می‌شوند، اینجاست که فاجعه رخ می‌دهد. سه تیر اسلحه برومند نجفی به یکی از سرنشینان این خودرو اصابت می‌کند، یوسف فلاحی جوانی 22 ساله که به تازگی صاحب فرزندی شده به بیمارستان نرسیده جان می‌سپارد. داغی بر دل خانواده می‌نشیند که شش ماه و یک روز بعد مرگ مادر یوسف را به دنبال دارد. در طول این سالها شمار پرونده‌هایی که بر اثر تعارض میان محیط بان و شکارچی شکل گرفته یکی دو تا نبوده است. آنها که از نزدیک با روند و جزییات این حوادث آشنا هستند به خوبی می‌دانند که روند این پرونده‌ها نباید دستخوش موج‌های بیرونی شود. اتفاقی که به نظر می‌رسد درباره پرونده مرحوم یوسف فلاحی رخ داد. به گفته «علی‌سلطان» پدر مرحوم فلاحی، در تمام این مدت بسیاری به جای آرام کردن شرایط و دلجویی از خانواده فلاحی، نمک بر زخم آنها پاشیده‌اند. «پیام ما» تلاش کرده است در این گزارش رنج دو ساله این خانواده را هم بشنود و بی‌قضاوت روایت کند. می‌دانیم که پیچیدگی‌های یک پرونده و شرح رنج هر کدام از ذینفعان درگیر در پرونده فراتر از این گزارش است.

 

«فکر می‌کنید اعدام یک نفر یا حتی 100 نفر به درد من می‌خورد؟ فکر می‌کنید زنم و پسرم زنده می‌شوند؟ حق من دارد پایمال می‌شود،‌ از اینکه حق من نادیده گرفته شده دارم روانی می‌شوم، اگر اینطور پیش برود کار به جاهای بد می‌کشد!» علی‌سلطان فلاحی، پدر یوسف فلاحی این را که می‌گوید بغض می‌کند،‌ صدایش می‌لرزد،‌ باز بغض را فرو می‌دهد: « ۱۴ مرداد دو سال پیش من و همسرم مثل همیشه در کوه بودیم، خبر دادند پسرتان را زده‌اند،‌ به یوسف که رسیدیم، زنده نبود،‌ یک گلوله از پشت سرش وارد و از پیشانی‌اش خارج شده و دو گلوله هم در سینه‌اش بود. پسرم سه تیر خورده‌بود.»
دوباره بغض می‌کند و صدای گریه‌اش سکوتی رقم می‌زند: «ما که نمی‌دانستیم چه کسی به پسرمان شلیک کرده. کاش نمی‌فهمیدیم. بعد که رفتیم آگاهی بعد که شروع کردند تحقیق فهمیدیم کسی که زده محیط‌بان بوده. آن وقت فهمیدیم که او حتی پسرمان را به بیمارستان هم نبرده،‌ کمکی به یوسف ما نکرده. ماشین را بازرسی کرده، چیزی جز گیاه دارویی و انجیر پیدا نکرده،‌ خب حداقل می‌بردی‌اش بیمارستان. هفت روز بعد دستگیر شد. راننده دیده بود یکی از این دو نفری که پای ماشینش ایستاده بودند لباس محیط‌بانی به تن داشته‌اند،‌ شماره ماشین را هم او یادداشت کرده بود، از طریق آگاهی و نیروی انتظامی و دادگاه دنبال کردیم و بعد از ۷ روز فهمیدیم ضارب محیط بان بوده، گفتند آن روز که زده لباس کار به تن نداشته.»

کسی خبر دارد خانواده من از بین رفته؟

«علی‌سلطان فلاحی» از روزی می‌گوید که نخستین روز مادر بعد از مرگ پسرشان فرا رسید: «شش ماه و یک روز بعد از مرگ یوسف، روز مادر بود،‌ مادرش کادوی سال قبل پسرش را آورد،‌ هی داد می‌زد و می‌گفت یوسف من امسال نیست برایم کادو بیاورد. روسری‌ای که یوسف به او هدیه داد بود را به سرش می‌بست،‌ به کمرش می‌بست،‌ باز می‌کرد و می‌بوسید و شیون می‌کرد، آن روز آن‌قدر این کار را کرد که دق کرد. همان روز، ایست قلبی کرد. مادر یوسف بچه را در میان مار و عقرب و رتیل بزرگ کرده بود. هر وقت کار دامداری و دوشیدن گوسفند و مشک داشت‌، بچه را کنار چادر در گونی آویزان می‌کرد مبادا که مار و عقرب و رتیل یوسف را بزنند. آن طوری پسرم در کوه‌ها بزرگ شده بود،‌ آن وقت این بلا را سر من آوردند. هم پسرم را از دست دادم و هم همسرم را. آن وقت نه تنها از من دلجویی نمی کنند،‌ بلکه در رسانه‌ها می‌گویند محیط‌بان حقش اعدام نیست و ما وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم و نمک به زخم من می‌پاشند. مردمی که خبر از چیزی ندارند هم نمک به زخم من می‌پاشند، یک نگاه به شبکه‌های اجتماعی کنید و ببینید چه چیزهایی به خانواده ما می‌گویند. فوتبالیست‌ها هم از محیط بان پشتیبانی می‌کنند. کسی خبر دارد خانواده از من بین رفته؟ خبر دارد بچه‌های من ترک تحصیل کرده‌اند؟ خبر دارند بچه‌هایم بعد از این اتفاق از مدرسه فرار می‌کنند.» او وضعیت فرزندانش را اینگونه شرح می‌دهد: «یوسف پسر بزرگم بود،‌ بچه‌های دیگرم کوچکترند که هر دو ترک تحصیل‌ کرده‌اند. شش هفت ماه پیش بزرگان محل را جمع کردم و با هر زبانی پسر 19 ساله‌ام را خدمت سربازی فرستادیم. الان در پادگان داد می‌‌زند و می‌گوید می خواهم خودکشی کنم، می‌گوید من توان خدمت ندارم، کجاست مادرم؟ کجاست برادرم؟ پسر دیگرم هم 15 ساله است و بعد از مرگ مادرش از مدرسه فراری شده. خانواده من ویران شده و امیدی برایم نمانده است.»

نمک بر زخم من می‌پاشند

زندگی فلاحی پدر یوسف که به اشتباه توسط محیط بان «برومند نجفی» در 14 مرداد 1399 کشته شده، به هم ریخته، او همه چیزش را از دست داده، او از نمکی می‌گوید که در این دوره زمانی مردم و مسئولان بر زخمش می‌پاشند، بدون اینکه خبر داشته باشند چه بر او گذشته یا یک لحظه خودشان را جای او گذاشته باشند. «برومند نجفی» آبان 1400 در دادگاه به قصاص محکوم شد‌، این رای در دیوان هم تایید شد. در اردیبهشت 1401 «حسین ویسی» رئیس اداره حقوقی محیط زیست استان کرمانشاه اعلام کرد اعاده دادرسی در این پرونده پذیرفته شده و حکم اعدام متوقف شده است. موضوعی که فلاحی از آن گله‌مند است.

یوسف من، قاتل نیست

پدر یوسف از صفات فرزندش می‌گوید: «در شبکه‌های اجتماعی می‌گویند پسر من شکارچی و قاتل بوده. پسر من کسی بود که زمان زلزله سر پل ذهاب یک ماه رایگان برای زلزله‌زده‌ها کار کرد. روز قبل از اینکه پسرم کشته شود‌، عید قربان بود. یوسف گوسفندی قربانی کرده بود که هنوز گوشتش در یخچال است،‌ دو سال گذشته و هنوز نتوانسته‌ایم به این گوشت دست بزنیم (بغض می کند)،‌ اگر پسرم شکارچی بود چرا علائم شکاری پیدا نکردند؟ چرا اسلحه‌ای وجود ندارد؟ چرا فرار کردند؟ می‌گویند جاده‌ای که در آن پسرت کشته شده در اختیار محیط‌زیست بوده است، این جاده اتوبان بین‌المللی است و هر روزه هزار ماشین از آن رد می‌شود! اگر برای محیط‌زیست است بیاید و جاده را ببندد.»

محیط‌ زیست واقعی ما هستیم

فلاحی وضع زندگی‌اش را شرح می دهد که بدانیم که او با محیط زیست بیگانه نیست و با آن زندگی کرده: «دامدار و عشایر ایل پایروند کرمانشاهم،‌ با همسرم بیشتر فصل‌ها را سر کوه می‌گذارندم،‌ زندگی من کوه و دشت بود، روستایی در کنار بیستون است که 500 خانوار دارد،‌ زمستان‌ها که هوای کوه سرد می‌شد را در روستا می‌گذراندیم. بقیه مواقع چادر سر این کوه و آن می‌زدیم. حفاظت از محیط‌‌زیست،‌ کوه‌ها،‌ درخت‌ها به دست ماست نه محیط‌زیست. دولتی‌ها حقوقی می‌گیرند و به خانه برمی‌گردند. کوه که آتش می‌گیرد عشایر است که آتش را خاموش می‌کند نه محیط‌زیست. اسمش این است که طبیعت دست محیط‌ زیست است والا کوه‌ها با ما حفظ می‌شود. یادم است زمانی کوه آتش گرفته بود‌، من و همسرم به خدا دو نفری هلاک شدیم تا آتش خاموش شد. مادر یوسف آن روز خون بالا آورد. خودمان الاغ و اسب و قاطر فرستادیم تا دولتی ها بیایند. به بالا که رسیدند خسته شده بودند،‌ برایشان گوسفند سر بردیم،‌ ما اینطور برخوردی با محیط‌زیست داشتیم،‌ ولی اینها جوابش را بد به من دادند.»
او دوباره سراغ حادثه می رود و روایت خودش را بازگو می‌کند: « 14 مرداد یک روز بعد از عید قربان بود که پسرم کمی از گوشت قربانی را برداشت و برای جمع کردن گیاهان دارویی رفت. آن زمان فصل انجیر بود و زمان برگشتن به تاکسی تلفنی زنگ زدند. آفتاب تازه غروب کرده بود،‌ کنار اتوبان سوار شدند. محیط‌بان با لباس شخصی و بدون ماشین دولتی بوده و جلویشان را گرفته است. آن منطقه سابقه راهزنی دارد. راننده می‌خواسته ترمز کند که از فاصله کوتاه تیراندازی کردند. محیط‌بان می‌گوید به لاستیک زده ولی هیچ تیری به لاستیک نخورده‌، همه تیرها از صندوق عقب به بالا خورده‌اند. به آینه کنار راننده هم یک زده شده،‌آن وقت در فضای مجازی مردم به من حرف بد می‌‌زنند. آنها نمی‌دانند چه اتفاقی افتاده،‌ سه تیر به پسرم زدند و حتی تیری به لاستیک نخورده،‌ اگر تیر به اتوبوس می‌خورد چند نفر را می‌کشت؟ من از مردم می‌خواهم نمک به زخم من نپاشند،‌ این نظرات بد را ننویسند. زندگی من ویران شده،‌ در خانه یک گوشه می‌نشینم،‌ نه همسری دارم،‌ نه بچه‌ای‌، نه دامی، نوه‌ام یتیم شده،‌ کسی نمی‌گوید ما هم شهروند بودیم؟ همه‌اش محیط‌بان. آن وقت که خبر به من دادند در کوه بودم‌، گوسفندان را رها کردم و پایین آمدم‌، یکی دو روز بعد کسی را فرستادم،‌ وقتی برگشتم دیدم دام‌هایم نصف شده،‌ نمی‌دانم نصیب گرگ شد یا دزد. همه زندگی و جان را من را گرفتند.»

آقای سلاجقه چرا پیغام نفرستادی؟

فلاحی از کم توجهی سازمان حفاظت محیط زیست به خانواده آنها هم گلایه دارد: «سلاجقه رئیس محیط زیست یک بار کرمانشاه آمد ولی من خبردار نشدم،‌ زندان رفته و تهران برگشته بود،‌ پرونده را هم او به تهران برگرداند،‌ با اینکه در دیوان عالی رای تایید شده بود. او گفته محیط بان نباید اعدام شود‌، شما فکر می‌کنید با اعدام درد من دوا می‌شود؟ من از طریق استاد بهمن ایزدی با آقای سلاجقه صحبت کردم‌، گفتم شما حق پدری بر کشور دارید،‌ چرا پیغامی برای من نفرستادی تا بیایی و ببینی خانواده من ویران شده؟ گفتم الان می گویی کرمانشاه آمدی؟ گفتم شما به پرونده دست نزن و حکم را لغو نکن تا زمان خودش برسد و تصمیم بگیرم. بگذار بچه‌های من آرام شوند. بگذار پای چوبه دار بیاید،‌ بگذار آنجا ببیند اعدام به درد من نمی‌خورد،‌ بگذار قانون اجرا شود. اعدام برومند نجفی زن و پسر من را زنده نمی‌کند. ولی در فضای مجازی و محیط زیست گوش به حرفم نمی‌دهند،‌ سرهنگ محبت‌خانی (رئیس یگان حفاظت سازمان حفاظت محیط‌زیست) که اینهمه صحبت می‌کند به جای این کارها به نیروهایش آموزش دهد که این اتفاق‌های بد نیفتد.»

شبکه نمایش خانگی یا شبکه چندم صداوسیما

رئیس کمیته اقتصاد دیجیتال مجلس در نامه‎‌ای به ریاست صداوسیما نسبت‌به اقدام‌های اخیر ساترا واکنش نشان داد و در حالی که رئیس ساتار اخیراً در نامه‌ای دیگر به رئیس سازمان صداوسیما، خواستار اجرای مواردی در خصوص صدور مجوز برای تولیدات شبکه نمایش خانگی شده بود، این نماینده مجلس مصوبه شورای فضای مجازی صداوسیما را موجب حیرت و تاسف‌انگیز خواند.

 

اختلاف‌نظر بر سر مجرای قانونی دریافت مجوز برای تولید و پخش تولیدات شبکه نمایش خانگی، کم و بیش به قوت خود باقی است و تلاش دو طرف مناقشه برای دریافت سهم خود از این بستر اینترنتی، همچنان تکلیف کاملا روشن و واضحی را پیش‌روی تولیدکنندگان این محصولات قرار نمی‌دهد. شرایطی که حالا باعث شده رئیس کمیته اقتصاد دیجیتال مجلس در نامه‌ای خطاب به ریاست صداوسیما نسبت‌به نامه اخیر رئیس ساترا به رئیس صداوسیما واکنش نشان دهد. مجتبی توانگر که روز گذشته در نامه‌ای به پیمان جبلی، در حالی نامه رئیس ساترا به جبلی درباره مصوبه شورای فضای مجازی صدا و سیما مبنی‌بر برخورد با رسانه‌های صوت و تصویر و اقدامات متعاقب ساترا را «موجب حیرت» و «تاسف‌انگیز» خوانده که در روزهای گذشته شاهد بالا گرفتن انتقاد افکار عمومی به انحصارطلبی ساترا بودیم. حال با در نظر گرفتن اظهارنظر اخیر مسئولان سینمایی از یک‌سو و درخواست سازمان زیرمجموعه صداوسیما برای برخورد جدی با پلتفرم‌هایی که از قوانین ساترا پیروی نمی‌کنند و از دیگر سو، به نظر می‌رسد شرایط را از این پس حداقل برای سریال‌ها متفاوت از قبل خواهد کرد. نگاهی به اظهارنظر ۲۷ خردادماه معاون حقوقی وزارت ارشاد، حاکی از یک پذیرش، حداقل در بخش سریال‌ها است. او گفته است: «در دوساله اخیر مسئولیت تولید و نظارت و ارزشیابی سریال‌های شبکه نمایش خانگی و پلتفرم ها به صداوسیما سپرده شده و این سازمان باید پاسخگو باشد.» موضعی مشابه آن‌چه معاون نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی هم پیش از این در اسفندماه ۱۴۰۰ مطرح کرده بود؛ «تا روشن شدن ماجرا ما در سازمان سینمایی سریال و کارهایی را که برای پلتفرم هاست، بررسی نمی‌کنیم.» از طرفی رئیس سازمان صداوسیما هم ششم خردادماه امسال در اظهاراتی در دانشگاه صنعتی شریف بر جایگاه نظارتی صداوسیما بر پروژه های شبکه نمایش خانگی تاکید کرده و البته در این میان بین فیلم‌ها و سریال‌ها تفاوتی قائل نشده است. آنطور که ایسنا در گزارشی آورده، پیمان جبلی پس از آن‌که اظهاراتش در این نشست با انتقاد برخی سینماگران مواجه شد، با تشریح مجدد این اظهارات، از موضع خود در قبال نظارت بر شبکه نمایش خانگی کوتاه نیامد و گفت: «چه کسی صاحب اینجا (پلتفرم‌ها) است؟ چه کسی باید این را مدیریت کند؟ ما اگر ادعای نظارت داریم این ادعا سلیقه ای نیست. وظیفه ای است که قانون اساسی گردن ما گذاشته است.» و حالا در امتداد این موضع گیری‌ها، انتشار نامه‌ای از سوی رییس سازمان تنظیم مقررات رسانه‌های صوت و تصویر فراگیر (ساترا) خطاب به رییس صداوسیما مبنی بر درخواست برای تشدید «برخورد بازدارنده ساترا با تخلفات پلتفرم های صوت و تصویر فراگیر در فضای مجازی»، شرایط متفاوت از قبل را نمایان می‌کند. در نامه ۲۱ تیرماه سعید مقیسه خطاب به پیمان جبلی که این روزها در فضای مجازی دست به دست می‌شود، بر سپرده شدن کامل این مسئولیت به صداوسیما و اجرایی شدن قوانین نظارتی در صورت مشاهده تخلفات تاکید شده است. رییس ساترا در گزارشی، تهیه نامه اتمام‌حجت با پلتفرم‌های متخلف و تعیین ضرب‌الاجل یک هفته‌ای برای تمکین به قانون و مقررات ساترا و توقف اقدامات متخلفانه را یادآور شده است؛ رویکردی که بازتاب آن را در روزهای اخیر در اقدام یکی از پلتفرم‌ها برای حذف یک سریال به‌دلیل نداشتن مجوز رسمی و بازگشت دوباره، پس از دریافت مجوز ساترا شاهد بودیم. ضمن اینکه در صورت تمکین نکردن از قوانین ساترا، صدور نامه تعلیق مجوز و فیلتر کردن دامنه پلتفرم و طرح شکایت در دادسرای فرهنگ و رسانه و جرایم رایانه‌ای در دستور کار قرار خواهد گرفت و در این مسیر ارسال نامه به وزارت ارتباطات برای خدمت ندادن به دیتا سنترها در دستور کار اجرایی ساترا قرار گرفته است. و اما در شرایطی که این روزها پروژه های شبکه نمایش خانگی از تبلیغات محیطی و شهری به وفور بهره می‌برند و اتفاقا بزرگترین بنرها در سطح شهر به همین پروژه های پرسود و پر چهره اختصاص دارد، سازمان زیرمجموعه صداوسیما در نامه‌ای به بخش‌های مختلف از جمله معاونت علمی ریاست جمهوری، ارشاد و شهرداری، خواستار محرومیت پلتفرم‌های متخلف از تبلیغات شهری و همچنین حمایت مالی و لغو نشان اینماد شده که قطعا ضرر مالی قابل توجهی را نصیبشان خواهد کرد.
در اسفندماه ۹۹ پس از اینکه مسئولیت صدور مجوز و تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر و نظارت بر آن از سوی مجلس برعهده ساترا ـ سازمان زیرمجموعه صداوسیما ـ گذاشته شد و در پی تاکید بر این قانون در زمستان ۱۴۰۰ و در جریان بررسی بودجه سال ۱۴۰۱ در مجلس، در ۲۳ اسفندماه ۱۴۰۰ جمعی از سینماگران در نامه‌ای خطاب به دبیر شورای نگهبان، خواستار رفع ابهام در این حوزه شدند؛ با تاکید بر اینکه «بخش بزرگی از صلاحیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به موجب یک قانون یک ساله به سازمانی نوپا (ساترا) سپرده شده که بار مالی سنگینی بر بیت المال وارد می کند.» و پس از آن بود که بخشی از قانون بودجه ۱۴۰۱ کل کشور که نظارت بر پلتفرم های اینترنتی را به ساترا انتقال می داد، به علت ایراد شورای نگهبان قانون اساسی توسط مجلس شورای اسلامی حذف شد و البته با این تاکید که «مسئولیت صدور مجوز و تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر و نظارت بر آن منحصرا بر عهده سازمان صداوسیماست.»
با این همه در فروردین‌ماه ۱۴۰۱ نایب رییس کمیسیون فرهنگی مجلس از استعلامی خبر داد که به اعتقاد او می‌توانست به قائله خاتمه دهد. غلامرضا منتظری تاکید کرد که در شبکه نمایش خانگی هم وزارت ارشاد و هم صداوسیما سهم دارند و البته مسئولیت اصلی با صداوسیماست. و یادآور شد تدوین یک آیین نامه درست راهگشاست.
مروری بر این تاریخچه، بر اهمیت نقش مجلس در تعیین جایگاه نظارتی سازمان‌ها بر پروژه‌های شبکه نمایش خانگی حکایت دارد؛ جایگاهی که در نامه رییس ساترا به رییس صداوسیما هم بر آن تاکید شده و از «رایزنی با نمایندگان کمیسیون فرهنگی به منظور پیش‌بینی نطق پیش از دستور و ایراد تذکر» خبر می‌دهد. در تمام این دو سال اصناف سینماییِ منتقد به سپردن مسئولیت وی‌اودی‌ها به صداوسیما، با بهره‌گیری از رفتارهای رسانه‌ای مانند تشکیل کارزار و انتشار نامه‌های متعدد به متولیان و …، خواستار جلوگیری از یک‌دست شدن تولیدات شبکه نمایش خانگی با تولیدات صداوسیما بر اساس متر و معیارهای این رسانه شده و نگرانی خود را بابت تشدید بیکاری در فضای سینما اعلام کرده‌اند. حال آن‌که صداوسیما به‌عنوان یک رسانه فراگیر در کشور، خود از این شرایط بی‌بهره نبوده است. با این همه در نامه اخیر مقیسه به پیمان جبلی مصاحبه و اقدام رسانه‌ای برای تنویر افکار عمومی و معرفی دستگاه‌هایی که با ترک فعل برای رعایت قانون همراهی نمی کنند، تاکید شده است. این در حالی است که مجتبی توانگر در نامه روز گذشته خود به رئیس صداوسیما تاکید دارد «در شرایطی که با کم‌کاری و کج سلیقگی مدیران آن سازمان روز به روز از مخاطبان آن کاسته شده و اوقات فراغت هم‌وطنان با شبکه‌های ماهواره‌ای عمدتا معاند نظام پر می‌شود، افزایش فشار بر شرکت‌های دانش‌بنیان داخلی که در حوزه تولید و نشر محتوای سینمای خانگی مشغولند جز ریختن آب به آسیاب دشمن نیست؛ چرا که مخاطب این پلتفرم‌ها در صورت محرومیت از این محتوا یقینا به‌سوی صداوسیما چرخش نخواهند نمود و در میانه جنگ فرهنگی نظام با رقبا و دشمنان منطقه‌ای و بین‌المللی، این کار معنی جز خلع سلاح کردن نظام از ابزارهایش ندارد.» با این همه در شرایطی که به نظر می‌رسد نامه رییس ساترا به رییس صداوسیما بیش از آن‌که درخواستی برای اجرایی کردن ۱۲بند نامه باشد، گزارش عملکرد است اما همچنان بسیاری همچنان امیدوارند که پاسخ پیمان جبلی که با شعار تحول به ساختمان شیشه‌ای صداوسیما پا گذاشته و بر همکاری حداکثری با هنرمندان تاکید دارد، رویکردی کمی متفاوت از این برخوردهای بازدارنده باشد.

تیرآتش بر جان«خاییز»

|پیام ما| «خاییز» از دو روز قبل طعمه آتش شده و با وجود آنکه دیروز مسئولان استان کهگیلویه و بویراحمد از مهار آتش خبر دادند، اما آتش جسورانه بار دیگر شعله کشید. آتش‌سوزی، عصر 24 تیرماه از سمت روستای «پیربادامی» شروع شد و دیروز در حالی که صحبت از مهارش در میان بود، باد به آتش توان جان گرفتن داد و بار دیگر شعله‌ور شد. در آخرین خبرها از میزان آسیب به این منطقه حفاظت شده، اسلام جاودان‌خرد، مدیرکل محیط‌ زیست کهگیلویه و بویراحمد خبر از سوختن 14 هکتار از این منطقه داده است و این در حالی است که امید سجادیان، دبیر شبکه تشکل‌های محیط ‌زیست و منابع طبیعی استان کهگیلویه و بویراحمد می‌گوید با این سرعت نمی‌توان مهار آتش را اعلام کرد چرا که منطقه حداقل دو روز باید پایش شود تا با گشت‌های مکرر مطمئن شویم دیگر عنصر هیچ آتش‌زایی در منطقه وجود ندارد.

 

منطقه 33 هکتاری خاییز، در سال 1377 به عنوان منطقه حفاظت‌شده ثبت شد؛ منطقه‌ای در 15 کیلومتری بهبهان و در حوزه جغرافیایی استان‌های خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد. دلیل ثبت خاییز گیاهان خاص و حیواناتش بود. گونه غالب در این منطقه بلوط است و بنه، کلخنگ، بادام وحشی، ارژن، خوشک، گون، گیاهان دارویی از جمله دیگر گیاهان آن است و گونه‌های جانوری منطقه نیز شامل کل و بز، گرگ، کفتار، شغال، روباه، تشی، کاراکال، پلنگ و پرندگانی از جمله کبک، تیهو، بحری و دلیجه می‌شود. حالا آتش از دو روز قبل جان این منطقه افتاده و هنوز امکان خروش دارد. آنطور که اسلام جاودان خرد، مدیرکل محیط‌زیست کهگیلویه و بویراحمد گفته سه اکیپ شامل دو اکیپ از یاسوج و یک اکیپ از گچساران برای کمک به مهار آتش‌سوزی منطقه خاییز اعزام شده‌اند. «دیگر دستگاه‌ها آنطور که باید همکاری ندارند و انتظار داریم که دستگاه‌ها، نیروهای مردمی و تشکل‌های مردم‌نهاد بیش از پیش همکاری داشته باشند. میزان دقیق خسارات وارد هنوز مشخص نیست و در حال ارزیابی هستیم اما برآورد اولیه حاکی از خسارت به ۱۴ هکتار در پی این آتش‌سوزی دارد؛ البته آتش‌سوزی تا کامل به اتمام نرسد نمی‌توان گفت چه میزان خسارت وارد شده است؛ چرا که ممکن است ۱۰ دقیقه دیگر شعله‌ور شود.»
به گفته او، از ابتدای سال جاری تاکنون سه، چهار مورد آتش‌سوزی در مناطق حفاظت‌شده و تحت پوشش محیط زیست استان رخ داده که «میزان آنها خیلی کم بود» اما این آتش‌سوزی خاییز نخستین حریق در سطح وسیع است که امسال رخ داده.
عزیز موسوی، فرماندار کهگیلویه هم دیروز از تمام شدن بنزین دستگاه‌های دمنده گفته بود؛ دستگاه‌هایی که استفاده از آنها در آتش‌سوزی‌هایی از این دست بسیار مهم است. «نیروها با دستگاه‌های دمنده در تلاش برای کنترل و مهار آتش بودند که بنزین دستگاه‌های دمنده تمام شد و با توجه به سخت گذر بودن منطقه منتظر پشتیبانی هستم. اما با توجه به اینکه منطقه خاییز حفاظت‌شده و صعب‌العبور است در صورتی که به سرعت آتش مهار نشود و گسترده‌تر شود درخواست بالگرد خواهیم داد؛ چراکه کنترل و مهار آتش در این شرایط و وضعیت سخت است.»
او همچنین تاکید کرد که علت آتش‌سوزی هنوز مشخص نیست اما احتمال دارد که عامل انسانی باشد. از سوی دیگر به گفته او تاکنون آتش به زیستگاه حیات وحش منطقه نزدیک نشده است.
علیرضا نیکروز، مدیرکل مدیریت بحران استان کهگیلویه و بویراحمد هم صحبت‌های فرماندار را تایید کرد و با اعلام آنکه طبق بررسی‌ها و پایش انجام شده هیچ‌ گونه جانوری در آتش‌سوزی منطقه حفاظت‌شده خاییز از بین نرفته است گفت: «با توجه به کوهستانی و سخت‌گذر بودن منطقه، شیب تند محل آتش و انبوه جنگل و مرتع نیاز به ۲۴ ساعت پایش توسط نیروهای محیط زیست دارد تا دوباره شعله‌ور نشود. اما به علت اطلاع به موقع، حضور میدانی وجود داشت، نیروها حضور به موقع داشتند و میزان خسارات آنچنان نیست.»
60 همیار آموزش‌دیده در استان برای مقابله با آتش
وضعیت آتش‌سوزی در این منطقه حفاظت‌شده به نسبت سال‌های گذشته بهتر بوده اما همچنان مطلوب نیست. آتش فعلی خاییز هم نخستین آتش گسترده امسال است و با این حال در ماه‌های گذشته چند آتش به صورت جسته و گریخته به جان منطقه افتاد. آتش فعلی اما به گفته امید سجادیان، دبیر شبکه تشکل‌های محیط ‌زیست و منابع طبیعی استان هنوز امکان شعله گرفتن دارد و نمی‌توان به راحتی گفت که مهار شده است. «در چنین شرایطی باید دو روز منطقه پایش شود. مواد سوختنی از آتش دور شوند و هرچه امکان شعله گرفتن دارد را خاموش کرد. در آن صورت می‌توان گفت که آتش خاموش شده.»
او می‌گوید در آتش‌سوزی فعلی هم نیروهای محلی به سرعت حاضر شدند و همین دلیلی بود تا آتش بیش از پیش منطقه را نسوزاند. «این در حالی است که از سال گذشته ما به محلی‌ها گفته‌ایم که در شرایط آتش‌سوزی در منطقه حاضر نشوند چرا که می‌تواند برای جانشان خطر داشته باشد. از سویی ما از سال قبل تلاش کردیم تا هرکس می‌خواهد در این شرایط کمک کند برای دریافت کارت همیاری و آموزش بیاید و نامش هم در فهرستی ثبت شود. آنها هم آموزش عمومی می‌بینند و هم تخصصی و در عین حال تجهیزات اطفا هم، هرچند محدود در اختیارشان قرار می‌گیرد. این کار می‌تواند میزان آسیب به گروه‌های مردمی را بسیار کم کند.»
به گفته این فعال محیط زیست تاکنون 12 گروه 5 نفره از مردم برای مقابله با آتش در استان آموزش‌های عمومی و تخصصی دیده‌اند و تجهیزات مقابله با آتش هم از کمک‌های مردمی برایشان فراهم شده است. «از سایر مردم هم خواسته‌ایم بدون آموزش و امکانات و بدون هماهنگی وارد میدان آتش نشوند. این اتفاق باعث می‌شود افراد بیمه فداکار خدمت شاملشان شود و در عین حال با حضور فرماندهی و با ساماندهی درست وارد میدان شوند.»
سال‌های آتش‌سوزی
خرداد 99، دو دامدار ساکن در حاشیه کوه خاییز به دلیل اختلاف ملکی، اراضی مورد اختلاف را آتش زدند و با وزش باد شدید، آتش به مراتع و جنگل‌‌های خاییز سرایت کرد. این آتش‌سوزی گسترده پنج روز ادامه داشت و بعد از بررسی کارشناسان اعلام شد که ۱۰۰ هکتار از جنگل‌های منطقه حفاظت‌شده خاییز خسارت دیده و از این میزان ۴۰ هکتار دچار آسیب جدی شده است. خرداد سال 98 هم جنگل‌های این منطقه آتش گرفتند اما شدت آتش‌سوزی و وسعتش در سال 99 بسیار زیاد بود. آن روزها جمشید محبت‌خانی، فرمانده یگان حفاظت از محیط زیست درباره شرایط این آتش‌سوزی گفت: «سازمان حفاظت محیط زیست هیچ بالگرد آب‌پاشی ندارد و تجهیزات مهار آتش‌سوزی در اختیار پاسگاه‌های محیط‌بانی نیست و با وجود اینکه محیط‌بانان نسبت به جغرافیای منطقه اشراف کامل دارند، اما زمانی که تجهیزات وجود نداشته باشد، محیط‌بان نیز کاری از دستش بر نمی‌آید چرا که در برخی از مناطق موبایل و بیسیم آنتن نمی‌دهد و باخبر کردن عوامل دیگر برای مهار آتش سوزی زمان زیادی می‌برد.»
بر اساس آماری که سازمان فضایی ایران «سنجش از راه دور» در سایت خود منتشر کرده، تعداد آتش‌سوزی‌های رخ داده در تیر ماه پارسال 55 فقره بوده که بیشترین تعداد مربوط به استان فارس با 16 فقره آتش‌سوزی بوده است و استان‌‌های آذربایجان غربی، اردبیل و ایلام با 1 فقره، کمترین تعداد آتش سوزی را به خود اختصاص داده‌‌اند. استان کهگیلویه و بویراحمد هم با 11 آتش‌سوزی، پس از فارس در رده دوم قرار گرفته است.
همچنین تعداد آتش‌سوزی‌های شناسایی‌شده در تیرماه سال 1399 تعداد 29 فقره بوده که بیشترین تعداد متعلق به استان کهگیلویه وبویراحمد با 11 فقره و استان‌های آذربایجان شرقی و لرستان با 1 فقره کمترین تعداد آتش‌سوزی‌ها را داشته است.
در تیر ماه سال 1400 کل مساحت سطح سوخته حدود 12665 هکتار تخمین زده شده است که بیشترین مساحت متعلق به استان فارس حدود 4101 هکتار و کمترین متعلق به استان ایلام حدود 25 هکتار بوده. در صورتی که در خرداد 1399 مساحت کل سطح سوخته حدود 26401 هکتار تخمین زده شده است که بیشترین مساحت متعلق به استان فارس حدود 10290 هکتار و کمترین متعلق به استان آذربایجان شرقی حدود 121 هکتار بوده است. حالا باید دید شرایط در سال 1401 چطور پیش خواهد رفت و آیا با کاهش میزان آتش سوزی‌ها روبه‌رو خواهیم بود یا خیر.

یکی داستان است پر آب چشم

نگاهی گذرا به تاریخ تشکیل محیط زیست که ابتدا شکاربانی بود و بعد سازمان شکار و نظارت صید و سال 50 با تاسیس سازمان حفاظت محیط زیست به این نام تغییر یافت، نشان می دهد که محیطبانان همواره جزو بازوان اصلی این تشکیلات بوده اند. تا سه دهه پیش اصطلاح شکاربانی برای این قشر رواج داشت که پس از آن به محیط‌بان تغییر نام یافت،‌ با این حال همچنان برخی از مردم محلی بنا به عادت گذشته اصطلاح شکاربان را به کار می‌برند. محیط‌بانان این سه دهه یا شکاربانان سابق در طول بیش از نیم قرن تشکیل سازمان حفاظت محیط‌زیست به واسطه شکل و ماهیت کارشان با زیستگاه‌های طبیعی سر و کار داشته‌اند که همین موضوع آنها را در معرض حوادثی نظیر پرت شدن از کوه و صخره، یخ‌زدگی، واژگون شدن ماشین و موتور در مسیرهای صعب العبور و درگیری با شکارچیان غیرمجاز و… قرار داده است.

همین مخاطرات از ابتدای تاسیس سازمان حفاظت محیط‌زیست تاکنون باعث از دست‌رفتن و شهادت 150 محیط‌بان شده است. آخرین آنها محمد فرهمند عزیز از بوانات بود که در منطقه استحفاظی دره‌باغ واقع در بوانات در مواجهه با متخلفان جان شریف خود را از دست داد. همچنین داوطلب طبیعت زنده یاد رضا بهرام‌پور را هم در همین مواجهه از دست دادیم و به خیل شهدای محیط زیست پیوستند. لذا واکاوی این شرایط تکرار مکررات است،‌ بارها از ضعف قوانین،‌ مسلح شدن بخش زیادی از مردم که متاسفانه برخی گرایش ورود به زیستگاه‌ها را دارند صحبت شده و متخلفان برای اینکه از تیغ قانون فرار کنند در مواجهه با محیط‌بانان سینه آنها را آماج گلوله قرار می‌‌دهند.
محیط‌بانی داستانی است پر آب چشم،‌ شغلی که با عشق آغاز شده و در آن شریف‌ترین،‌ عاشق‌‌ترین و آگاه‌ترین آنها جان شریف خود را از دست می‌‌دهند. به نظر من محیط‌بانی یک شغل نیست بلکه تلاشی عاشقانه و خردمندانه برای حفاظت از زیستگاه‌ها و تنوع زیستی بی‌پناه ایران است. از همین روست که هیچکس از جامعه محیط‌بانی قصد ندارد کسی را هدف قرار دهد. نگاهی به پرونده‌ها نیز نشان می‌دهد در اغلب موارد زمانی که محیط بانی مورد سوءقصد قرار گرفته شلیک کرده که در بعضی موارد اتفاقی به متخلف برخورد کرده است.
اما پرونده یوسف فلاحی استثناست. در این حادثه یا بهتر است بگویم تراژدی در منطقه استحفاظی بیستون اما و اگرهای فراوانی وجود دارد. شواهد و قرائن نشان می‌دهد که یوسف فلاحی در مرز یا بهتر است بگویم در خارج از منطقه استحفاظی محیط زیست مورد اصابت گلوله از سمت محیط‌بان برومند نجفی قرار گرفته است‌، هر چند سازمان حفاظت محیط‌زیست نظر دیگری دارد. گفت‌وگوهای صورت گرفته از سمت این سازمان به همراه فضای شکل گرفته در عرصه مجازی هم باعث شده برای خانواده عزیز فلاحی دلزدگی‌هایی به وجود آید و آنها حس کنند در انزوا قرار گرفته‌اند. من فکر می ‌کنم در این پرونده هم محیط بان قصد نداشته به یوسف فلاحی شلیک کند و این را به آقای علی سلطان هم گفته‌ام. اصابت گلوله ها در راستای چرخ عقب ماشین و شیشه سمت راست کابین عقب ماشین پراید بیانگر آن است که تفنگ تنظیم نبوده یا به دلیل تاریکی هوا، محیط بان دچار خطای دید شده و اشتباهاً گلوله شادروان یوسف فلاحی را هدف قرار داده است.
یوسف در زمان حادثه 22 سال داشت، او در روز حادثه با چهار نفر از هم سن و سال‌های خود بنا بر اقوال برای جمع‌آوری علوفه‌های خوراکی به کوه رفته بود و در نهایت حدود ساعت نُه شب با محیط بانان مواجه می شوند که متاسفانه این تراژدی رقم خورد. همانطور که پیشتر هم گفتم محیطبان به حیات و سر زندگی فکر می کند و جان ستان نیست. خوشبختانه خانواده شادروان یوسف فلاحی و به ویژه پدرشان خانواده بسیار شریفی هستند.او انسان رئوفی است و بارها به من گفته است که با اعدام نجفی، پسرش و همسرش زنده نمی شوند. همسر آقای فلاحی یوسف را خیلی دوست داشت و دلبسته فرزندش بود. او پس از اتفاقی که برای پسرش افتاد بسیار رنجور و پریشان حال شده وثانیه ها به سنگینی و سختی بر او می گذشت. خانواده وی اظهار می داشتند که بارها مادر یوسف را جستجو می کردیم و در خانه نبود می گفتند همواره بی خبر از خانه بیرون می زد و نهایتا او را با حال پریشیده در کنار خاک پسرش مویه کنان پیدا می کردیم، او نمی توانست جای خالی یوسف را تحمل کند. شش ماه بعد طاقت نیاورد و روز مادر به پسر پیوست. فقدان مادر و پسر بزرگ آنهم به این شکل، نظام رفتاری خانواده فلاحی را تغییر داده و باعث متلاشی شدن آن شده است. با این حال خیلی ها چشم امید به این خانواده دارند. اما این تراژدی چه سهوا و چه عمدا اتفاق افتاده باشد قصاص باعث می شود خانواده دیگری در غم از دست دادن نان آورشان بسوزند و به جمع یتیمان اضافه شود.
درخواست من از خانواده محترم فلاحی که متانت، بردباری و محبت ایلیاتی های عشایر در وجودشان متبلور است و هر روز چشم هایشان به ستیغ کوه های حیات بخش و دشت‌های فراخ و زرین بیستون باز می‌شود این است که مانند همیشه مهر و گذشت را در نظر داشته باشند. از خاندان محترم فلاحی به ویژه پدر شادروان یوسف آقای علی‌سلطان فلاحی و همچنین همسر مهربان یوسف تقاضامندم این بار با مهر، محبت و گذشت‌شان معلم جامعه ما شوند و درس از خودگذشتگی، مرحمت، لطف و بخشش را به بچه‌های ما بیاموزند.

خشک شدن ارومیه مساله ملی ایرانیان

در حوضه دریاچه ارومیه، طرح‌های آبیاری و سدهای جدید تقریباً در همه سرچشمه‌های دریاچه – 40 سد عملیاتی در حوضه ارومیه – توسعه کشاورزی، و افزایش تقاضا برای آب، با خشکسالی موجب تشدید بحران خشک شدن دریاچه ارومیه شده است. کشاورزان برای آبیاری محصولات، به پمپاژ بیشتر آب زیرزمینی برای جبران کمبود باران متوسل شدند، در نتیجه دریاچه را بیش از پیش تخلیه کردند. در یک حلقه بازخورد باطل، گسترش کشاورزی در زمین‌های حاشیه‌ای، به طوفان‌های شن و نمک انجامید که گرد و غبار مملو از نمک خود را به زمین‌های کشاورزی برمی‌گرداند و محصول را کاهش می‌دهد. صنعت گردشگری دریاچه ارومیه به دلیل وخامت کیفیت هوا آسیب فراوان دیده است. با این حال، با کاهش یافتن دریاچه، رئیس جمهور سابق حسن روحانی با هدف حل موضوع متعهد شد که این دریاچه را بازگرداند.

بخش عمده‌ای از طرح احیای دریاچه ارومیه بر اصلاح کشاورزی محلی متمرکز شد؛ عاملی که حدود 85 درصد از آب ارومیه را مصرف می‌کند. مسئولان امیدوارند با تغییر محصولات آب‌بر کشاورزان، و اصلاح روش‌های آبیاری، بدون آسیب به امنیت غذایی مصرف آب را کاهش دهند. هدف کاهش 40 درصدی مصرف آب است.
اما در کنار تمرکز بر کشاورزی پایدار، برنامه‌های دیگری هم اجرا شده است. حفر تونل زاب به طول 35 کیلومتر به پایان رسیده که آب را از حوضه زاب کوچک به دریاچه ارومیه منتقل می‌کند. سایر طرح‌های مهندسی، مانند احداث تاسیسات مدرن‌تر فاضلاب نیز در حال اجراست.
آیا این برنامه‌های دولت، که اکنون در دولت رئیسی هم ظاهرا قرار است دنبال شود، مشکل کمبود آب را حل خواهد کرد؟ به نظر می‌رسد که برنامه‌های در حال اجرا کمتر جامعه‌محور باشند. اگر می‌خواهیم نتایج پایدار در احیای دریاچه ارومیه حاصل شود، اجرای برنامه‌هایی بر پایه مشارکت گسترده مردمی لازم است. دریاچه ارومیه در سال 1398 بعد از بارش‌های استثنایی و سیلاب‌های گسترده فروردین 98 ، به مساحتی فراتر از 2800 کیلومتر مربع رسید که تقریباً نصف وسعت تاریخی آن بود، ولی بخش مهمی از این گسترش مساحت ناشی از بارندگی‌های شدید سال 98 بود، و اکنون بعد از گذشت دو سالِ کم‌بارش، گزارش می‌شود که دریاچه در بدترین وضعیت خود قرار گرفته است.
هیچ تضمینی وجود ندارد که توفان‌های شن به زودی از بین بروند. از آنجایی که بیابان‌زایی ویرانی ایجاد می‌کند، کل منطقه در تهدید توفان‌های نمکی است که از خشکسالی وسیع و البته بحران در حوضه دریاچه ارومیه ناشی می‌شود.
علاوه بر دشواری تغییر شیوه‌های کشاورزی قدیمی این سوال که آیا پروژه‌های زیرساختی بزرگ کمک یا مانعی برای احیای دریاچه ارومیه خواهند بود نیز وجود دارد. فشار اضافی ناشی از تغییرات اقلیمی نیز وجود دارد. چنین شرایطی به معنای خشکسالی بیشتر، سیل بیشتر و گرمای شدیدتر در سال‌های پیش رو است. البته بسیاری از ایرانیان اعم از مردم آذربایجان و کردستان و البته سایر استان‌ها، که غیرآذری و کرد هم میان‌شان فراوان است، با مشاهده مخاطرات ناشی از خشک شدن دریاچه ارومیه، به این مساله ملی بیشتر توجه نشان می‌دهند. این موضوع موجب خواهد شد تا مساله احیای دریاچه ارومیه به تدریج به مساله‌ای اجتماعی تبدیل شود که تنها با درک عمومی از مشکل و مشارکت گسترده مردم قابل حل خواهد بود.
در راه عمومی‌سازی این مساله ملی، اصحاب رسانه و خبرنگاران همتی فوق تصور نشان داده‌اند، تا آنجا که در دوم تیر 1400 واژگونی اتوبوس حامل جمعی از خبرنگاران حوزه محیط زیست در حوالی نقده که برای بازدید از دریاچه ارومیه به آذربایجان غربی رفته بودند، منجر به فوت مهشاد کریمی، خبرنگار ایسنا و ریحانه یاسینی، سردبیر ایرنا 24 و جراحت 21 خبرنگار دیگر شد. اوایل تیر 1400 ستاد احیای دریاچه ارومیه تعدادی از خبرنگاران را برای بررسی وضعیت این دریاچه به ارومیه دعوت کرده بود، آنها عازم این استان شده و مسیری را با اتوبوس در حال حرکت بودند که اتوبوس در نزدیکی شهرستان نقده دچار حادثه شد. همین حادثه نیز نشان از برنامه‌ریزی ناقص و اجرای ناپایدار در نحوه کار این ستاد داشت.

انتصاب سه‌ فقیه شورای نگهبان و تمدید عضویت جنتی

با حکم رهبر انقلاب اسلامی سه تن از فقهای شورای نگهبان برای یک دوره جدید منصوب شدند. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، با توجه به پایان یافتن دوره شش ساله عضویت سه تن از فقهای شورای نگهبان، رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجرای اصل نود و یکم قانون اساسی و در احکامی جداگانه، عضویت آقایان آیت‌الله حاج شیخ احمد جنتی، حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سیّد محمدرضا مدرسی‌یزدی و حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ مهدی شب‌زنده‌دار را برای یک دوره جدید تمدید و آنان را به عنوان عضو فقهای شورای نگهبان منصوب کردند.

آب نیست‌؛ بدبخت شده‌ایم

نه از «صیاد» خبری است نه از هم‌رزمانش. نه از «هور» نشانی است، نه از نی‌ها، نه از آب و آن غواصانی که جانشان را کف دستشان گذاشتند تا ۸ سال جنگ تحمیلی را پشت‌‌ سر بگذاریم. ۴۱ سال پس از آن پاییز افتخارآفرین بلواری با سایه درختانی که دو سویش سر به آسمان کشیده‌اند میزبانت می‌شود. آذر آن سال برای آزادسازی تنگه «چزابه» باید از میان نیزارها و تپه‌ماهورها به قلب توپخانه دشمن می‌تاختند تا بتوانند«بُستان» را آزاد کنند. حالا از آن رودخانه‌های پرآبی که دور این شهر را گرفته بود فقط نهرهایی باقیست که عمق آن شاید به قوزک پا هم برسد. آن زمان برای عبور از آن رودخانه‌ها قایق لازم بود. مردمانش اگر کشاورز نبودند دامپروری می‌کردند. اگر این کار را هم نداشتند هور آن‌قدر رونق داشت که صید ماهی شکم مردمانش را سیر کند. جنگ که تمام شد فرصت بازسازی و بعد توسعه رقم خورد. ساخت بزرگترین سد خاورمیانه بر روی کرخه هم آغاز شد. یک دهه بعد نوبت به استخراج نفت آن هم به دست‌ چینی‌ها رسید؛ همین شد که کسی دیگر از هور و آب و نی‌ها خبری نگرفت.

 

حالا چندین سال است که این خطه به تصرف لشکر «گرد و خاک» درآمده است. سربازان گرد و خاک چنان بر هوای این خطه تاخته‌اند که حتی آفتاب تیرماهی هم تاب عبور از میان آن‌ها را ندارد. گویی حتی نور هم ندارد.
بعد از نیمه تیر نخستین سال از سده پانزدهم، بعد از نخستین شهری که رزمندگان ایرانی در آذر۱۳۶۰ از خاک کشور آزاد کردند، وقتی بلوار جنوبی «بُستان» تمام می‌شود روستای «رمیم» در جوار یکی از انشعاب‌های کرخه میزبانی‌ات می‌کند. جاده‌ خاکی‌ همجوار با روستا را، ۵ کیلومتری ادامه دهی، خانه‌های گِلی و آخورهای روستای «کَسِر» به استقبالت می‌آیند. آفتاب به وسط آسمان رسیده و هیچ سایه‌ای آنجا به جز سرپناهی که با نی‌های خشک درست شده و شکل اصطبل سنتی دارد دیده نمی‌شود. در محوطه آخرین خانه گِلی «کسر» بشکه بزرگی از آب وسط زمینی نسبتاً وسیع خودنمایی می‌کرد. کمی آنطرف‌تر یک منبع سفید آب قد برافراشته است. منبعی که ارتفاع آن از قد آدم‌ها کمی بلندتر بود. اثری از هیچ‌ جنبنده‌ای نبود. اما به بشکه کوچکتر آب که نزدیک می‌شدی در نوار باریکی از سایه سگی را می‌دیدی که با دیواره آن بشکه پر از آب خودش را می‌خواست خنک کند. خبری از اهالی هم در این ظل گرما نبود. پشت خانه گِلی چیزی شبیه یک برکه قرار داشت. پر از آبی به رنگ سبز لجنی. خاکستری شاخ‌ چند گاومیش و بعد چشم‌های درشت آن‌ها حکایت از حضورشان در آن برکه داشت. همین که نزدیک آن برکه‌ که به زحمت ۳ متر طول و ۲ متر عرض داشت می‌شدی از ترس‌شان تکان می‌خوردند و بعد که یکی از آن‌ها برمی‌خاست، پشت هم همه آن‌ها برمی‌خاستند. تازه می‌فهمیدی عمق این برکه به زحمت به ۵۰ سانتی‌متر می‌رسد. ۸ تا ۱۰ گاومیش که جثه‌ای نه چندان بزرگ داشتند درون این برکه نشسته بودند تا بلکه آب هیکلشان را نوازشی کند. بویی که از آب برمی‌خاست خود گویای حال و روز آن برکه بود. تکان خوردن گاومیش‌ها و جنب و جوششان موجب پیدا شدن سر و کله صاحبانشان شد. بی‌سر و صدایی اینجا از زبان‌بسته بودن این چند گاو نبود. بی‌آبی راه گلوی همه را بسته بود.
***
«الاوجه» به تنهایی زیر سایبان ساخته شده از نی ایستاده. می‌گویند او ریسک بزرگی کرده که در این حال و روز بچه‌دار شده‌ است. می‌گویند این رسم آن‌ها نیست. این‌ جمله‌ها و خیلی چیزهای دیگر را «حیدر» و «مهدی» می‌گویند. یکی از آن‌ها اصلاً فارسی نمی‌تواند صحبت کند ولی فارسی را می‌فهمد. «مهدی» بیشتر فارسی می‌داند. اوست که اشاره می‌کند نباید نزدیک بچه‌ «الاوجه» شد. می‌گوید:«طبع گاومیشا طوریه که وقتی بفهمن وضع آب خوب نیس نمی‌خوان بچه‌دار بشن. از هفتاد گاومیش ما، فقط همین بچه آورده.» گاومیش اینجا آن‌قدر برای صاحبانش اهمیت دارد که هر یک را به نامی خاص اسم می‌گذارند. «الاوجه» یکی از نام‌هایی است که «حیدر» و برادرش صدا می‌کنند.
روستایی که «حیدر» و «مهدی» به همراه خانواده‌اشان در آن زندگی می‌کنند از جمله روستاهای مولد شناخته می‌شود زیرا عموما کارشان دامداری آن هم پرورش و نگهداری گاومیش است.
مهدی می‌گوید: «اینجا همه زندگیمون گاومیشه. ولی الان گاوی نمونده برامون. حالا ما بدبخت شدیم. آب نداریم. کشاورزی برای علوفه نداریم. خودمون نمی‌تونیم چیزی بکاریم. باید علوفه بخریم.»
«حیدر» حرف برادرش را قطع می‌کند و جملاتی به عربی می‌گوید. «مهدی» سرش را به نشانه تأیید تکان می‌دهد و می‌گوید:« برادرم میگه نمی‌تونیم علوفه بخریم. همین که جاده اینجا خاکیه گرونتر پول می‌گیرن برامون بیارن. مگه ما چقدر درآمد داریم که علوفه و سبوس آزاد بخریم و هربار ۵۰ هزار تومن ۱۰۰هزار تومن هم کرایه بیشتر بدیم».
عموی «حیدر» و «مهدی» بهتر از هر دوی آن‌ها فارسی صحبت می‌کند. او می‌گوید:«مجبوریم سبوس آزاد بخریم. فقط فروردین سبوس با قیمت دولتی بهمون دادن. از برج دو تا الان هیچی ندادن. خب ما چطور گاومیشمون رو سیر کنیم. هر ۵ تا گاومیش برای صبح یه کیسه ۵۰ کیلویی سبوس می‌خوان. برای ظهر یکی برای عصرم یکی. یعنی ما روزی ۱۵۰ کیلو سبوس برای ۵ تا گاومیش می‌خوایم. اونوقت فقط ۶۰۰ کیلو سبوس سهمیه‌ای تو فروردین دادن.»
ماجرا فقط غذای گاومیش‌ها نیست. هنوز گیاهان خودرو در تالاب و حاشیه نهرها خشک نشده‌اند. همین فرصتی است برای آنکه دامداران منطقه شرایط را باز هم تاب بیاورند. هر گاومیش باید روزانه ۶۰لیتر آب بخورد. بنابراین خانواده «حیدر» و «مهدی» که ۷۰ راس گاومیش دارند روزانه ۴هزار و ۲۰۰ لیتر آب برای شرب آن‌ها نیاز دارند.
در روزهایی که از آن صحبت می‌کنیم نام «بُستان» در خوزستان بر سر زبان بود چون با حدود ۴۹ درجه گرم‌ترین نقطه این استان شد.
در روزهایی که از آن صحبت می‌کنیم، آورد رودخانه کرخه در پایین‌دست، بعد از سد تنظیمی حمیدیه ۱۵مترمکعب در ثانیه است. سهم بستان چیزی حدود ۳مترمکعب در ثانیه می‌شود. یعنی چیزی حدود آنچه گاومیش‌های خانواده «حیدر» و «مهدی» برای شرب‌شان در یک روز نیاز دارند. البته این مقدار آب در هر ثانیه به سمت هورالعظیم رها می‌شود. حساب مسیر پرپیچ و خم کرخه، گرمای زیاد و تبخیر آب، برداشت‌های مختلف، آمیخته شدن با پساب را هم نباید از قلم انداخت. در روستاهای بُستان در مجموع ۲هزار و ۵۰۰ راس گاومیش وجود دارد. حالا خودتان حساب کنید که چه میزان آب فقط برای شرب گاومیش‌هایشان نیاز دارند؛ می‌شود روزی ۱۵۰هزار لیتر آب. این به جز دام‌های سنگین «رُفَیع»، «هویزه»، «سوسنگرد» و «حمیدیه» است. حساب دام سبک یعنی گوسفد و بز را هم باید اضافه کنیم.
«مهدی» می‌گوید:«ما خودمون گودال درست کردیم و آب ریختیم توش تا گاومیشا به نوبت برن توش. خب آب بمونه می‌گنده. الان این آب گندیده، گاومیشامون مریض شدن. اگه ببریم سر نهر آب نیس، فاضلابه که داره میاد. از اونجا آب بخورن می‌میرن. ما نمی‌دونیم چه کار باید بکنیم.»
امسال برای سهمیه‌بندی سبوس و توزیع آن اداره‌کل جهادکشاورزی شهرستان دشت‌آزادگان به «حیدر» و «مهدی» و سایر گاومیش‌داران گفته باید گاومیش‌ها را بیمه کنند و براساس فهرست گاومیش‌های بیمه شده سهمیه سبوس دولتی می‌دهند.
«مهدی» توضیح می دهد: «از دامپزشکی فقط اول امسال اومدن. گفتن باید آمپول بزنن. یه آمپول ۱۵هزارتومن و برای بیمه هم ۳۵هزارتومن گرفتن. برای هر گاومیش ۵۰هزارتومن دادیم. ولی از برج دو تا حالا هیچ سهمیه‌ای ندادن.»
از خانه «حیدر» و «مهدی» که جاده را ادامه دهی هر دو سوی جاده خاکی زمین سفید است. حوضچه‌های طبیعی که روزی هور بود و باید با قایق از آن می‌گذشتی حالا خالی از هر چیزی است. جانب شرقی جاده زمین‌ها تسطیح شده و ظاهرش شخم‌ زده شده است. «ناصر عبیات» فعال محیط زیست خوزستان و کسی که مرتب احوال «هورالعظیم» را پیگیر است، می‌گوید: « این زمین‌ها را تبدیل به زمین کشاورزی کرده‌اند اما آبی نیست که در آن چیزی کاشته شود».
مسیر خاکی تا «رُفَیع» می‌رود. میانه‌های راه جاده خاکی دو شاخه می‌شود. جایی که جاده از روی نهری می‌گذرد باز می‌توان سیاهی‌های پناه گرفته در اندک آبی ساکن را دید. عبیات می‌گوید:«این آب از نهر «العمه» به سمت «هورالعظیم» می‌آمده و الان که دیگر آب جریان ندارد محلی‌ها اینجا را گود کرده‌اند تا آب در آن جمع شود. حداقل ۱۰-۱۵ گاومیش می‌توانند داخلش بنشینند و تا هنوز گرمای آفتاب آب را خشک نکرده تویش خنک شوند».
آبی که نگاه داشته‌اند پرندگان هور و دیگر وابستگان به این اکوسیستم را هم امیدوار می‌کند. اما همین که نزدیک آب بشوی بویی تندی مشامت را می‌گزد. مشخص نیست این آب از کی اینجا مانده است و هر روز پناهگاه گاومیش‌ها از گرما بوده و حالا رفته‌رفته با رسیدن تابستان و شدت گرفتن تبخیر، دیگر آب نیست. مرده‌آبی است که بیشتر به گنداب شبیه شده. «حیدر» جملاتی به عربی می‌گوید. «ناصر عبیات» جملاتش را ترجمه می‌کند. «حیدر» درباره زنبوری ریز و وحشی‌ می‌گوید که وقتی نی‌زار خشک می‌شود در باقیمانده نیزار لانه می‌کند. می‌گوید وقتی آب نباشد که گاومیش‌ها داخلش آب تنی کنند این زنبورها گاومیش‌ها را می‌گزند و همین باعث مرگ آن‌ها می‌شود. این نوع زنبورها وقتی هور خشک می‌شود پیدایشان می‌شود.
از جاده خاکی که به سمت غرب خارج شوی نیزارهای خشکیده هویدا می‌شوند. کپری متروک نشان از آن دارد که پیشتر اینجا گاومیش‌داران ساکن بوده‌اند اما با خشک‌شدن اینجا، رفته‌اند.
«ناصر عبیات» توضیح می‌دهد: «در این سال‌ها که هورالعظیم خشک و خشکیده شده آن‌هایی که تعداد گاومیش‌هایشان کمتر و کمتر شده باقیمانده گام‌میش‌هایشان را فروخته‌اند و رفته‌اند سوسنگرد یا اهواز. همین محله‌های عین۲ یا کوی سیاحی از این مردمی که دامپرور بوده‌اند و الان دیگر شغلی ندارند زیاد می‌بینید.»
داخل نیزارها دیگر نمی‌توان با ماشین رفت. کمتر از ۱۰ دقیقه که پیاده به سمت مرز عراق حرکت کنی شدت تابش آفتاب را بیشتر حس می‌کنی. در حالت طبیعی اینجا باید آنقدر آب می‌داشت که هوا و فضا را تلطیف کند. اما حالا علاوه بر اینکه آب نیست، خشکیدگی بستر هور چنان شده که خاک بی‌جان و بی‌رمق آن به راحتی بازیچه هوا می‌شود، وای به آنکه بادی بوزد. همین شده که گرما اینجا بیشتر و بیشتر خود را به رخ می‌کشد. بادی موسمی تابستان به سمت «بُستان» می‌وزد که محلی‌ها به آن «سام» یا در حالت جمعش «سموم» می‌گویند. آن باد حالا در نبود آب و خشک‌شدن هور نفس همه را به شماره انداخته است.
عبیات همین‌طور که از لابه‌لای باقیمانده نی‌ها می‌گذرد، می‌گوید:« حرفه مردمان این منطقه، همین‌ها که در کنار هورالعظیم ساکن هستند کشاورزی و دامپروری است. وقتی آبی برای کشاورزی نباشد و دامی هم نداشته باشند به ناگزیر به حاشیه شهر اهواز مهاجرت می‌کنند. الان خشک شدن هورالعظیم به پدید آمدن حاشیه‌نشین‌های بیشتر برای اهواز منجر شده که خودش آفتی است».
***
آن سال امام خمینی(ره) وقتی سرهنگ «علی صیاد شیرازی» را به سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب کرد دست او و دست «محسن رضایی» را در دست هم قرار داد و از آن‌ها خواست با هم هماهنگ‌تر عمل کرده و دشمن را از خاک ایران بیرون برانند. خاک ایران از دشمن بعثی پس گرفته شد اما اینک محل تاخت و تاز ریزگرد شده است. ریزگردها از دو جبهه بر ما تاخته‌اند؛ اول دستکاری‌هایی که در طبیعت منطقه کرده‌ایم؛ دوم تغییر اقلیم و خشکسالی مضاعف. از سال ۱۳۶۰ تا کنون ۴۱ سال سپری شده است. خانواده‌هایی مثل خانواده‌های «حیدر» و «مهدی» در نزدیک‌ترین نقطه به مرز به سختی روزگار می‌گذرانند و چشم‌انتظار حمایت‌های دولت هستند تا بتوانند خشکسالی مضاعف و بی‌آبی‌ها را در کنار تغییراتی که به سبب احداث سد کرخه و استخراج نفت در هورالعظیم تاب بیاورند. اما آن‌ها علاوه بر آنکه گرفتار آثار این تصمیم‌ها و دخالت در طبیعت شده‌اند گرفتار تصمیم‌های جزیره‌جزیره و کوتاه‌مدت مدیران هستند. مدیرانی که کمتر پیش آمده قدم در روستای «کَسِر» بگذارند و پای پیاده در خشکیدگی‌هایی که روزی هورالعظیم بوده، راه بروند و ببینند تصمیماتی که در اتاق‌هایشان زیر کولر و در هوای متبوع گرفته‌اند چه بلایی بر سر سرزمینمان آورده است.

امنیت وارداتی به خاورمیانه با پرواز تل‌آویو-جده

رئیس‌جمهوری ایالات متحده و نخست‌وزیری رژیم صهیونیستی در حالی بیانیه مشترکی را امضا کردند که به‌باور بسیاری از ناظران، عربستان سعودی سعی دارد برای ایجاد ائتلافی نظامی-امنیتی علیه ایران در جریان برگزاری نشست ریاض، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و همچنین مصر، اردن و عراق را نیز با خود همراه کند. این در حالی است که رئیس‌جمهوری، دبیر شورای‌عالی امنیت ملی، وزیر امور خارجه و سخنگوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در ۲۴ ساعت گذشته، هر یک به طور جداگانه تحرکات اخیر آمریکا و اسرائیل را محکوم کرده و هشدار دادند که پاسخ ایران به هر خطایی که از آنان سر بزند، «سخت و پشیمان‌کننده» خواهد بود.

 

رئیس‌جمهوری امریکا که چهارشنبه هفته گذشته در فرودگاه بن‌گوریون تل‌آویو، با استقبال رسمی رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر اسرائیل، سفری چند روزه‌اش را به منطقه خاورمیانه آغاز کرد، عصر دیروز بار دیگر به فرودگاه بن‌گورین رفت تا این‌بار تل‌آویو را به مقصد جده ترک کند. سفری که علاوه‌بر اهمیتش به‌عنوان یکی از سفرهای رسمی رئیس‌جمهوری ایالات متحده، از آن جهت که عملاً نخستین پرواز مستقیم و رسمی برای عبور از حریم هوایی عربستان، از اراضی اشغالی به حساب می‌آید، از اهمیتی ویژه برخوردار است. آن هم در حالی که اداره کل هوانوردی غیر نظامی عربستان سعودی صبح دیروز اعلام کرد حریم هوایی این کشور به روی تمامی پروازهای غیرنظامی که الزامات لازم را رعایت کنند (از جمله هواپیماهای اسرائیلی) باز است؛ تصمیمی مهم در مناسبات کشورهای اسلامی و رژیم صهیونیستی که با استقبال جو بایدن نیز روبرو شد. این در حالی بود که بنابر توییت اداره کل هوانوردی غیرنظامی عربستان، دولت سعودی، «در چارچوب تمایل به انجام تعهدات خود تحت کنوانسیون ۱۹۴۴ شیکاگو _ که مستلزم عدم تبعیض بین هواپیماهای غیر نظامی مورد استفاده در ناوبری هوایی بین‌المللی است»، اقدام به گشودن آسمان و حریم هوایی خود کرده است. تصمیمی که به‌گفته جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی آمریکا، آن را نتیجه «تلاش‌های دیپلماتیک رئیس‌جمهوری آمریکا با عربستان طی ماه‌های گذشته» خوانده و معتقد است: «این تصمیم راه را برای تقویت امنیت و ثبات در منطقه هموار می‌کند.»
اما در شرایطی که احتمالا کم نیستند مقام‌های سیاسی آمریکایی و به‌خصوص دموکرات‌هایی که با این دیدگاه جیک سالیوان همراه و همدل هستند، واقعیت آن است که مخالفان این دیدگاه نیز به هیچ عنوان اندک و کم‌شمار نیستند. مخالفانی عمدتاً غیر آمریکایی که به‌خصوص در کشورهای واقع در خاورمیانه پر شمارند و در حالی که برخی ناظران این دست گشایش‌ها در روابط رژیم صهیونیستی با اعراب و برخی کشورهای مسلمان منطقه خاورمیانه و غرب آسیا را نوعی «دسیسه» و «فریب» مقام‌های اسرائیل می‌دانند که با همراهی طیف‌هایی از نیروهای سیاسی در ایالات متحده و برخی کشورهای منطقه، عملاً منجر به عادی‌سازی مسئله تجاوز نظامی و اشغال خاک فلسطین از جانب صهیونیست‌ها خواهد شد، بیراه نیست اگر جمهوری اسلامی را مهمترین مخالف این اقدام دولت سعودی و اقدام‌های مشابه برخی از دیگر دولت‌های منطقه طی دو، سه سال گذشته بخوانیم. به‌ویژه آن‌که بایدن در جریان این سفر به اسرائیل و دیدارهای دو، سه روز گذشته‌اش با مقام‌های ارشد رژیم صهیونیستی، بارها به همراهی با مواضع خصمانه اسرائیلی علیه ایران پرداخت. این بیانیه در حالی در آستانه سفر بایدن به عربستان سعودی به امضای رهبران آمریکا و اسرائیل رسید که به‌باور بسیاری از ناظران، عربستان سعودی سعی دارد برای ایجاد ائتلافی نظامی-امنیتی علیه ایران در جریان برگزاری نشست ریاض، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و همچنین مصر، اردن و عراق را نیز با خود همراه کند.
همراهی علنی و آشکار رئیس‌جمهوری ایالات متحده با اقدامات تل‌آویو علیه تهران که شاید اوج آن را بتوان در سطور و البته بین‌سطور بیانیه مشترکی جستجو کرد که جو بایدن و یائیر لاپید به امضا رسانده و در آن بر دیدگاه‌های مشترک خود در زمینه‌های مختلف از جمله برنامه اتمی و سیاست منطقه‌ای ایران تاکید کردند. این در حالی بود که «اختلاف اسرائیل و فلسطینیان» و به‌خصوص «روند عادی‌سازی روابط کشورهای عرب و اسرائیل» که در زمان ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ با عنوان توافق‌نامه «ابراهیم» کلید خورد، از دیگر محورهای بیانیه مشترک رئیس‌جمهور آمریکا و نخست‌وزیر اسرائیل بود. بیانیه‌ای که در بخشی از آن، روابط امنیتی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی مورد تاکید رهبران دو کشور قرار گرفت و اعلام شد پیرو روابط امنیتی طولانی مدت بین ایالات متحده و اسرائیل و تعهد تزلزل‌ناپذیر ایالات متحده به امنیت و به‌ویژه حفظ برتری نظامی کیفی اسرائیل، کاخ سفید بر تعهد همیشگی خود به حفظ و تقویت توانایی بازدارندگی اسرائیل در برابر دشمنانش و دفاع از خود در برابر هرگونه تهدید یا ترکیبی از تهدیدات، تأکید دارد. در بخشی دیگر از این بیانیه همچنین یادآور شد که هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه آمریکا این تعهدات خلل‌ناپذیر را پذیرفته و پایبندی به آنها را نه‌تنها وظیه‌ای اخلاقی، بلکه دارای اهمیت راهبردی برای امنیت ایالات متحده می‌دانند.
اما شاید آن‌چه لابه‌لای سطور این بیانیه مشترک، بیش از همه برای ایران و دولت و مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی حائز اهمیت باشد، آن‌جاست که تاکید شده «ایالات متحده به‌عنوان بخشی از تعهد خود با اسرائیل تاکید دارد که هرگز اجازه نمی‌دهد ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد و آماده است تا تمام امکانات خود را برای تضمین حصول به چنین نتیجه‌ای به کار گیرد.» همچنین در شرایطی که در بخشی دیگر از این بیانیه «ایالات متحده بر تعهد خود برای همکاری با سایر شرکا برای مقابله با تجاوزات و فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده ایران _چه از طریق اقدامات مستقیم و چه از طریق گروه‌های نیابتی و سازمان‌های تروریستی مانند حزب‌الله، حماس و جهاد اسلامی فلسطین – تاکید کرده»، جنبش مقاومت اسلامی حماس این بیانیه مشترک را مترادف با «تشدید تجاوزات علیه ملت فلسطین و حقوق مشروع آنان» توصیف و تاکید کرد که «این بیانیه مشترک، مشروعیتی به رژیم اشغالگر در سرزمین ما نمی‌بخشد.»
هنوز ساعتی از امضاء و انتشار متن بیانیه مشترک آمریکا و اسرائیل نگذشته بود که رئیس‌جمهوری ایران در سخنانی خطاب به «آمریکا و متحدانش در منطقه»، گفت: «هرگونه خطایی در این منطقه با پاسخ سخت و پشیمان کننده‌ای مواجه خواهد شد.» در روزهایی که هنوز مذاکرات غیرمستقیم کشورهای ایران و آمریکا با شکست قطعی روبه‌رو نشده و هر دو کشور می‌گویند هنوز به حل و فصل اختلافات بر سر برنامه هسته‌ای از راه دیپلماسی امیدوارند و در شرایطی که پس از ناکام ماندن مذاکرات دو روزه دوحه برای ازسرگیری مذاکرات احیای برجام، برخی منابع مدعی شدند که دست‌کم تا زمان سفر بایدن به خاورمیانه، امیدی به بازگشت طرفین به میز مذاکرات نیست و پس از این سفر، اوضاع متفاوت خواهد بود، برخی تعابیر و سخنان رئیس‌جمهوری امریکا نیز بار دیگر موجب نگرانی برای آینده مذاکرات احیای برجام شده است. بدین ترتیب در حالی که بایدن در جریان یکی از سخنرانی‌هایش در تل‌آویو از تعبیر تهدیدآمیز «توسل به زور» علیه ایران استفاده کرده، سخنگوی ارشد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد: «استفاده رئیس‌جمهور مفلوک امریکا و نخست‌وزیر درمانده رژیم جعلی صهیونیستی از عبارت «توسل به زور» را به حساب جنگ روانی، توهم و خواب آلودگی مسبوق به سابقه آنان می‌گذاریم.» همزمان با این واکنش تند و تیز سردار ابوالفضل شکارچی به‌عنوان یک مقام ارشد نظامی، حسین امیرعبداللهیان که به‌عنوان وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی به این سخنان بایدن و مدعیان او و لاپید در بیانیه مشترک، به‌نسبت ملایم‌تر واکنش نشان داد. او در توییتی که نیمروز آدینه منتشر کرد، نوشت: «‌جمهوری اسلامی ایران با قدرت و منطق در مسیر توسعه پایدار اقتصادی و تلاش عزتمند برای لغو تحریم‌ها به مسیر خود ادامه می‌دهد. هرگز از حقوق مسلم ملت بزرگ ایران کوتاه نخواهیم آمد. دستیابی به توافق خوب، قوی و پایدار هدف ماست. بی‌تردید خیمه‌شب‌بازی کاخ سفید و صهیونیسم در منطقه، ما را مصصم‌تر می‌سازد.»
همزمان نماینده رهبری و دبیر شورای‌عالی امنیت ملی روز گذشته در سفری رسمی راهی باکو شده‌بود، ساعاتی پس از نیمروز گذشته و در جریان دیدار با رامیل اسوب‌اف دبیر امنیت ملی جمهوری آذربایجان، به آن‌چه در جریان سفر بایدن به اسرائیل و عربستان سعودی رقم خورد، واکنش نشان داد. دریابان علی شمخانی که او نیز همچون سردار شکارچی از جمله مقام‌های ارشد نظامی جمهوری اسلامی است، از مخالفت و مقابله ایران با هر اقدامی سخن گفت که به‌تعبیر او، «منجر به ایجاد ناامنی و تغییر در ژئوپلتیک منطقه شود.» شمخانی در حالی تاکید کرد «همه کشورهای منطقه به این باور رسیده‌اند که امنیت وارداتی نمی‌تواند تامین‌کننده منافع بلندمدت‌شان باشد» که در عین حال یکی از مولفه‌های اصلی ایجاد صلح و ثبات در منطقه را «احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای منطقه» خواند و یادآور شد: «تنها راه دستیابی به ثبات و امنیت پایدار همکاری مسئولانه کشورهای منطقه با یکدیگر است.» جالب آن‌که همزمان با این تحولات، مشاور دولت امارات از اعزام سفیر به تهران و بازسازی پل‌های ارتباطی دو کشور خبر داده است. انور قرقاش که در آستانه سفر رئیس دولت امارات به پاریس با خبرنگاران گفت‌وگو می‌کرد، در بخشی از سخنان گفت که کشورش به‌زودی سفیری به ایران می‌فرستد. او با بیان این‌که «پل ارتباطی امارات و ایران در زمینه‌های مختلف در حال بازسازی است»، گفت این کشور در پی «سیاست رویارویی با ایران نیست.»

رد هزاران آلاینده ‌ بر تن زمین

صنایع مختلف اثرات محیط زیستی متفاوتی دارند. به‌رغم فواید متعدد، بسته به زنجیره تامین و نحوه تعامل با اکوسیستم طبیعی هر کدام از صنایع نیز می‌توانند اثرات متفاوت و گاهی بسیار خطرناک محیط زیستی بر جا بگذارند. آشنایی و اطلاع‌رسانی هرچه بیشتر از میزان آلایندگی اینگونه صنایع می‌تواند منجر به افزایش آگاهی های جامعه و نهایتا وضع و یا اصلاح قوانین مرتبط برای کنترل هرچه بیشتر انتشار آلاینده‌ها و حفظ اکوسیستم‌های طبیعی شود. توجه توامان جامعه و دولت‌ها اولین قدم مهم در اصلاح روندهای آلاینده است. در این نوشته به صورت مختصر و علمی به آثار محیط زیستی صنعت مد اشاره شده است.

 

صنعت مد یکی از قدیمی‌ترین و آلوده‌کننده‌ترین صنایع مورد استفاده بشر است. تغییرات اساسی پیش آمده در سال‌های اخیر (عمدتا از سال ۲۰۰۰ میلادی به بعد) مانند مد سریع (Fast Fashion) میزان آلایندگی‌ها را به طرز باورنکردنی افزایش داده است. مجله علمی نیچر (Nature Reviews – Earth & Environment) مصرف سالیانه ۷۹ میلیارد متر مکعب آب (معادل آب مصرفی مورد نیاز بیش از ۸۰۰ میلیون نفر در سال) و تولید سالانه بیش از ۹۰ میلیون تن زباله در جهان را گزارش داده است که نشان از نقش غیر‌قابل انکار صنعت مد در مصرف آب و آلوده‌سازی محیط زیست جهانی دارد. با البسه‌ای که در دنیا روزانه دور انداخته می‌شود، می‌توان ۱۷ بار سالنی به اندازه سالن ۱۲ هزار نفری آزادی را پر کرد. به‌رغم همه این ایرادات در حال حاضر تنها حدود یک درصد از زباله تولیدی در صنعت مد مورد استفاده مجدد قرار می‌گیرد و ۹۹ درصد الباقی سوزانده و یا دفن می‌شوند.
بیش از یک سوم زباله‌های پلاستیکی در اقیانوس‌ها ناشی از صنعت مد است
طبق گزارش سازمان ملل (United Nations – Climate Change) سهم صنعت مد در گرمایش کره زمین حدود ۱۰ درصد یعنی معادل ۵ میلیارد تن دی اکسید کربن در سال است. صنعت مد همچنین بیش از یک سوم زباله‌های پلاستیکی (مایکروپلاستیک) مشاهده شده در اقیانوس‌ها را تولید می‌کند. مطالعات متعدد علمی نیز حاکی از ورود این ذرات پلاستیکی به چرخه غذایی انسان‌ها نیز دارد. این صنعت همچنین بیش از ۲۰ درصد آب آلوده ناشی از صنایع را تولید می‌کند. این میزان آلایندگی به راحتی می‌تواند آلوده کننده آب‌های سطحی و آب‌های زیرزمینی در نقاط مختلف دنیا شود.
آدم‌هایی که هر هفته لباس می‌خرند!
مصرف‌گرایی، تبلیغات پر زرق و برق و ظهور Fast Fashion (مد سریع) منجربه افزایش میزان خرید البسه و نهایتا گسترش هرچه بیشتر آلایندگی‌های ناشی از صنعت مد شده است. سرانه جهانی مصرف البسه از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۹۷ از حدود ۶ کیلوگرم به بیش از ۱۳ کیلوگرم در سال رسیده است و پیش بینی می‌شود این مقدار تا سال ۱۴۱۰ بیش از ۶۰ درصد دیگر هم افزایش داشته باشد. ایتالیایی‌ها حدود ۱۵ کیلوگرم، آلمانی‌ها حدودا ۱۷ کیلوگرم و انگلستانی‌ها با بیش از ۲۷ کیلوگرم مصرف البسه جزو پر مصرف‌ترین‌ها هستند (برنامه اقدام لباس اروپا – European Clothing Action Plan). تولید انبوه پوشاک توسط کمپانی‌های بزرگ منجر به کاهش قیمت‌ها و مصرف هرچه بیش‌تر البسه شده است. هزینه خرید سالانه لباس نسبت به کل هزینه‌های هر خانوار در طی ۷۰ سال گذشته از ۳۰ درصد به کمتر از ۵ درصد رسیده است. این در حالی است که به لحاظ ارزانی لباس ناشی از تولید انبوه، تعداد لباس‌های خریداری شده در سال افزایش چندین برابری داشته است به گونه‌ای که در کشورهای ثروتمند به طور میانگین هر نفر در هفته یک عدد لباس جدید می‌خرد.
ضررهای صنعت مد بر محیط زیست کشورها یکسان نیست
عدالت محیط زیستی در صنعت مد مورد غفلت جدی واقع شده است. عدالت محیط زیستی عبارت است از برخورد منصفانه و حضور موثر اقشار مختلف فارغ از رنگ، نژاد، قومیت و طبقه اقتصادی در توسعه و اجرای قوانین محیط زیستی به گونه‌ای که همه افراد جامعه به یک اندازه در برابر مخاطرات محیط زیستی محافظت شوند و همچنین دسترسی یکسانی به پروسه‌های وضع قوانین محیط زیستی مرتبط با کار و زندگی و سلامتی شان داشته باشند. این در حالی است که در زنجیره تامین صنعت مد (تولید، مصرف و پسماند)، کشورهای توسعه یافته مصرف کننده محصولات هستند و کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته به محل تولید و دفن زباله‌های ناشی از صنعت مد تبدیل شده‌اند. در فرآیندهای تولید البسه بیش از ۱۵ هزار نوع ماده شیمیایی مختلف مصرف می‌شود که بیش از ۱۰ درصد آنها در دسته مواد شیمیایی بسیار خطرناک برای جوامع و اکوسیستم‌های طبیعی طبقه‌بندی و گزارش شده‌اند. این مواد شیمیایی خطرناک می‌توانند منجر به کاهش بهره‌وری خاک و آلودگی منابع آبی در کشورهای مختلف شود. شاید از این نظر است که برخی کشورها مانند چین و ترکیه ورود لباس‌های دسته دوم از دیگر کشورها را ممنوع کرده‌اند.
یکی از مهمترین راه‌ها برای مقابله با آثار محیط زیستی صنعت مد وضع قوانین مناسب برای کنترل بیشتر تولید آلاینده در فرآیندهای تولید، توزیع و مدیریت پسماند است. همچنین افزایش آگاهی‌های عمومی جوامع برای کاهش مصرف‌گرایی و تشویق بیشتر به استفاده مجدد و خرید کمتر می‌تواند در کنترل وضعیت کنونی موثر باشد.