بایگانی مطالب نشریه

تمدن اسرارآمیز رباط‌ کریم

|پیام ما| دو روز پس از آنکه بنای تاریخی قره‌حسنلو نمین با شماره ثبتی ۳۳۸۰۴ در فهرست آثار ملی غیرمنقول کشور به ثبت رسید خبرها از رباط کریم حکایت از کشف بقایای یک ساختمان اداری بزرگ ۵هزار و ۶۰۰ ساله دارند. این در حالی است که از پیش برآورد تاریخی ۶ هزار ساله رباط کریم برای متخصصان این حوزه مشخص شده بود.

 

حمید کریمی رئیس اداره میراث فرهنگی رباط کریم از کشف بقایای یک ساختمان اداری بزرگ با تاریخی در حدود ۵هزار و ۶۰۰ سال قبل توسط کاوشگران در اطراف محله پرندک رباط کریم خبر داد. این در حالی است که رباط کریم از جمله مناطقی است که از پیشینه تاریخی چندین هزار ساله برخوردار است. کشف آثار باستانی سال ۶۹ و اواخر ۷۳ در حوالی این شهرستان موید این است که منطقه قدمتی شش هزار ساله دارد.
به دست آمدن چند نقش اقتصادی و ظروف شکسته پرداخت جیره به کارگران در پرندک رباط‌کریم یادآور توضیحات ۸ سال قبل نماینده مردم این شهرستان در مجلس شورای اسلامی است. «ابراهیم نکو» نماینده مردم شهرستانهای رباط کریم و بهارستان در مجلس در سال ۱۳۹۳ به خبرگزاری مهر گفته بود: وجود آثار متعدد باستانی و تاریخی در شهرستان رباط کریم به عنوان پتانسیلی ارزشمند جهت معرفی هرچه بهتر این منطقه به ویژه در حوزه جذب توریست و جهانگردان محسوب می‌شود که باید از این ظرفیت به نحو مطلوبی بهره برد.

هم اکنون در دو شهرستان رباط کریم و بهارستان سه تپه تاریخی میمنت آباد، چخماق تپه و تپه پرندک توسط کارشناسان ما در حال کاوش و بررسی هستند که یافته‌های ارزشمندی هم به دست آمده است و به محض پایان کاوش‌های نهایی گزارش‌های تکمیلی اعلام می‌شود

او با اشاره به مدفون شدن دو ناحیه باستانی در منطقه‌ای به‌نام چاله بازارک تأکید کرده بود: منطقه باستانی موسوم به چاله بازارک خود گویای استمرار حیات و تمدن بشر در این منطقه است، همچنین وجود تپه‌های متعدد در آلارد و پرندک که قدمت آن‌ها به هزاره چهارم قبل از میلاد بازمی‌گردد نشانگر وجود تمدن بشری در این مناطق است.
نکو همچنین توضیح داده بود: کارشناسان و صاحب نظران میراث فرهنگی معتقدند که رباط کریم هزاران سال پیش از مراکز مهم تمدن بشر بوده است و در این باره آثار متعددی در سال ۶۹ و اواخر ۷۳ توسط کاوش‌های علمی باستان شناسان کشف شده که از تمدن بشری این منطقه از ۶ هزار سال پیش تا دوران قاجار حکایت می‌کند.
حال حمید کریمی رئیس اداره میراث فرهنگی رباط کریم در حالی که از کشف بقایای یک ساختمان اداری بزرگ با تاریخی در حدود ۵هزار و ۶۰۰ سال قبل توسط کاوشگران در اطراف محله پرندک رباط کریم خبر داد با اشاره به یافته‌های ارزشمندی که توسط کاوشگران کشف شده، بیان کرد: در اولین مرحله کاوش باستان‌شناسی در محوطه باستانی پرندک چند نقش اقتصادی و ظروف شکسته پرداخت جیره به کارگران به دست آمده است‌.
براساس گزارش خبرگزاری مهر، او از ویژگی‌های مهم این بنا به کف‌سازی چند لایه خاک و قلوه‌سنگ به همراه آثار رنگ‌آمیزی دیوارها با رنگ‌های مختلف اشاره کرد و افزود: این بنا شباهت زیادی به ساختمان اداری دارد هر چند برای اطمینان بیشتر باید منتظر پایان فاز اول کاوش در این تپه باشیم.
کریمی هدف از این سلسله کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه باستانی را کسب اطلاعات ارزشمند برشمرد و افزود: تحقیقات همکاران باستان‌شناس ما در بررسی‌ها و مطالعات نشان می‌دهد رباط کریم حدود ۷ هزار سال قدمت دارد.
رئیس اداره میراث فرهنگی رباط کریم همچنین تأکید کرد: هم اکنون در دو شهرستان رباط کریم و بهارستان سه تپه تاریخی میمنت آباد، چخماق تپه و تپه پرندک توسط کارشناسان ما در حال کاوش و بررسی هستند که یافته‌های ارزشمندی هم به دست آمده است و به محض پایان کاوش‌های نهایی گزارش‌های تکمیلی اعلام می‌شود.
پیشتر نشانه‌های به دست آمده از منطقه رباط‌کریم موجب شده بود این محدوده را به عنوان استراحتگاه مسافران جاده ابریشم لقب دهند.
علاوه براین وجود کاروانسرای «حاج کمال» رباط کریم که در سال ۱۲۴۵ قمری در زمان پادشاهی فتحعلی شاه قاجار بنا شده سبب شده این منطقه نام گیرد. این مکان تاریخی بدلیل قرارگیری در مسیر جاده ابرایشم پذیرای مسافران خسته این جاده مشهور و پر تردد بود. این مجموعه تاریخی در واقع یکی از بی‌نظیرترین کاروانسراهای کشور است که با سبک دو ایوانی ساخته شده و ورودی آن از ایوان غربی است، ایوان شرقی نیز به عنوان شاه نشین کاربری داشت.
این کاروانسرا دارای یک حیاط مرکزی با اتاق‌هایی ایوان‌دار است که دور تا دور این حیاط احداث شده‌اند و در پشت اتاق‌ها سالن‌های طولانی به عنوان بارانداز تعبیه شده که دسترسی به آنها از طریق ورودی‌هایی که چهار کنج حیاط قرار دارد، میسر است.
مصالح به کار رفته در این بنا سنگ، آجر، ملات گل و گچ است و تنها تزئینات کاروانسرا آجرکاری است، کاروانسرای رباط کریم دارای دو کتیبه است که روی یکی از آنها تاریخ ۱۲۴۰ قمری و نام بانی «آقا کمال» حک شده است.
تزئینات قطاربندی بالای بدنه بیرونی دیوارها نشان از طرحی از پیش فکر شده برای احداث بنایی با الگوی چهار ایوانی و به منظور کاربردی خاص است.
حال باید منتظر شد و دید تیم کاوش در مراحل بعدی چه رازهایی از این ساختمان بزرگ اداری کشف می‌کنند. شاید با آثار به دست آمده بعدی بتوان دورنمایی از ۵هزارو ۶۰۰ سال قبل در این منطقه ترسیم کرد و دید ایرانیان ۶هزاره قبل در اینجا مشغول چه فعالیتی بوده‌اند.

شبه علم، آفت جدید حیات وحش ایران

|پیام ما| انتشار گفت‌وگوهای «پیام ما» با برخی از کارشناسان و فعالان حوزه حیات وحش موجب واکنش‌هایی از سایر فعالان و کارشناسان برانگیخت. پیش از این بنا به وظیفه حرفه‌ای‌مان جوابیه ایمان معماریان و علی عمارلویی را در واکنش به گفت‌وگوهای بهرنگ اکرامی و محمدصادق فرهادی‌نیا منتشر کردیم. اکنون محمد‌صادق فرهادی‌نیا پژوهشگر جانورشناسی دانشگاه آکسفورد در پاسخ به نقد معماریان و عمارلویی متنی را به «پیام ما» ارسال کرده که آن را بدون دخل و تصرف منتشر می‌کنیم.

 

سال‌ها بود که همه علاقه‌مندان به طبیعت امیدوار بودند «علم» مبنای قضاوت‌ها و اقدامات ما برای حفظ طبیعت قرار گیرد. علی‌رغم توسعه دانشگاه‌هایی که در رشته‌های مرتبط با حفظ طبیعت به تربیت دانشجو می‌پردازند، متاسفانه، برخلاف انتظار، مشکل جدیدی برای حیات وحش ایران متولد شده است: «شبه علم».
«شبه علم» چیست؟ به زبان ساده، یعنی آنکه مطلبی به عنوان علم بیان شود، ولی بدون ارائه سند و مدرک یا بدون شفافیت درباره روش مطالعه. به زبان دیگر، شبه علم مجموعه ای از «اظهارنظرها و عقایدی» است که مدعی علمی و مستند بودن هستند، درحالی‌که با روش‌های علمی همخوانی ندارند. ما امروزه در هر زمینه‌ای که به مدیریت حیات وحش مربوط می‌شود، حجم گسترده‌ای از «شبه علم» را می‌بینیم. مثلا اینکه ادعا می‌شود که «اگر جمعیت سگ‌های ولگرد از اطراف شهرها جمع‌آوری شود، از فردا گرگ و شغال به شهرها هجوم می‌آورند.» یا مثلا اینکه با «ایجاد قرق‌های خصوصی (مناطقی که با هدف بهره‌برداری توسط گروه‌های غیردولتی مانند مردم محلی مدیریت می‌شوند)، حیات وحش به سمت آنها رفته و به اصطلاح در تله قرق می‌افتند.»

نقد گفتار و دیدگاه‌ها معمولا خوشایند نیست و واکنش افراد نقدشونده کاملا قابل انتظار است. ولی تفسیر نقد فنی در فضای اینکه کسی می‌خواهد ما را به‌خاطر منافع فردی و براساس خصومت و دشمنی نقد کند، متاسفانه یکی از نشانه‌های حرکت در مسیر شبه علم است

اینها همه گزاره‌هایی است که هیچ‌گاه آزمون نشده، عمدتا دیدگاه‌ها و اظهارنظرهای شخصی است و سند و مدرکی هم برای آنها ارائه نشده است. شبه علم یک مشکل دیگر هم دارد، آن‌ است که از عموم انتظار دارد برای نقض این اظهارات، سند و مدرک بیاورد، در حالیکه ارائه سند و مدرک وظیفه مدعی است، نه شنوندگان.
برای شبه علم، ویژگی های مختلفی شمرده شده که در اینجا به 4 مورد آنها اشاره می‌کنم:
اول، شبه علم به‌جای اتکا بر یافته‌های علمی، بر تجربیات فردی و مشاهدات اتفاقی تکیه دارد، مثلا عبارت «من خودم با چشمان خودم دیدم» عبارتی رایج در این فضاست.
دوم، تجربیات مربوطه قابل تکرار یا reproducible نیستند تا دیگران هم بتوانند صحت نتیجه‌گیری‌ها را به صورت مستقل بسنجند.
سوم، اصحاب شبه علم عموما معتقدند که دشمنان زیادی دارند که همواره به‌خاطر منافع شخصی خودشان در حال توطئه هستند. آنها همیشه تصور می‌کنند دستان پشت‌پرده و بودجه‌های عظیمی پشت صحنه هستند تا آنها و اظهارنظرهایشان را تخریب کند.
چهارم، شبه علم به‌جای سردر آوردن از مجلات علمی با داوری مناسب، از مجلات غیرعلمی، گاهی زرد و حتی شبکه‌های اجتماعی سر در می‌آورند.
در مورخ 6 مرداد 1401، مطلبی به قلم آقایان علی عمارلویی و ایمان معماریان منتشر شد که نسبت به سخنان قبلی بنده واکنش نشان داده بودند. محوریت این اختلاف دیدگاه ما، تکثیر یوز در اسارت، هم درباره لزوم آن و هم درباره چگونگی آن بود.
اما این اختلاف دیدگاه از کجا شروع شد؟ در سال‌های گذشته، چندین اظهارنظر از سوی دوستان، به‌خصوص آقای ایمان معماریان در مخالفت با تکثیر یوز در اسارت در رسانه‌ها بیان شده است. مثلا «جفتگیری یوز در اسارت اساسا هیچ موفقیتی محسوب نشده، چون قبلا یوزهایی که در پارک پردیسان نگهداری می‌شده‌اند، جفتگیری کرده‌اند»، «در هیچ جایی در دنیا، مرکز تکثیر در اسارت جانوران در زیستگاه آنها ایجاد نمی‌شود»، «ایجاد مرکز تکثیر در اسارت در توران، باعث آسیب به حفاظت منطقه و مزاحمت برای جمعیت یوزهای وحشی شده است»، «دلبر، ماده یوزی که قبلا در پارک پردیسان نگهداری می‌شده است، تنها به‌خاطر مداخلات گستره و تهاجمی دامپزشکی زنده مانده است»، «فیروز، یوزی که برای تکثیر در اسارت در توران زنده گیری شد، تنها نر باروری بود که در توران زندگی می‌کرد» و…
من در مصاحبه با روزنامه «پیام ما» در مورخ ۱۴ تیرماه سال ۱۴۰۱، تمامی این ادعاها را از منظر دیدگاه مدیریت حیات وحش مورد نقد و بررسی قرار دادم و خواستار ارائه مدارک برای ادعاهای پیشین این عزیزان شدم. متاسفانه نه تنها در جوابیه این عزیزان، مدرکی برای ادعاهای پیشین ارائه نشد، بلکه از من طلب مدرک کردند، در حالی که ادعای جدیدی طرح نکرده‌ام و تنها ادعاهای پیشین مطرح شده را مورد نقد قرار دادم.
مصاحبه‌ام باعث واکنش این دوستان و انتشار جوابیه‌ای در مورخ 6 مرداد 1401 شد که من علاقه‌مندم از دیدگاه شبه علم آنها را نقد کنم.
اول، نمی‌توان چنین ادعاهای بزرگی را صرفا بر پایه تجربیات فردی و مشاهدات اتفاقی بیان کرد، مثلا اینکه بگوییم «من خودم با چشمان خودم دیدم که دلبر و کوشکی جفتگیری کرده‌اند.» چنین ادعایی را تبدیل به سند نمی‌کند.
دوم، هر اظهارنظری نیازمند شفافیت در روش کار و تفسیر یافته‌هاست تا دیگران هم بتوانند صحت نتیجه‌گیری‌ها را به صورت مستقل بسنجند. ملاک درستی چیزی، گفته شدن توسط فلان آقا یا خانم نیست، بلکه وجود اسناد و مدارک و شفافیت در مسیر کار است وگرنه ما را به شبه علم سوق خواهد داد.
سوم، نقد گفتار و دیدگاه‌ها معمولا خوشایند نیست و واکنش افراد نقدشونده کاملا قابل انتظار است. ولی تفسیر نقد فنی در فضای اینکه کسی می‌خواهد ما را به‌خاطر منافع فردی و براساس خصومت و دشمنی نقد کند، متاسفانه یکی از نشانه‌های حرکت در مسیر شبه علم است.
چهارم، در مصاحبه‌ام، فقط دیدگاه‌ها و اظهارنظرهای مطرح شده دوستان را نقد کردم، ولی این وظیفه آن دوستان است که هر ادعای خود را همراه با سند و مدرک ارائه کنند، نه آنکه بقیه سند و مدرک برای رد یا تاید ادعاهای فرد مدعی ارائه کنند، چه اثبات ادعا بر عهده مدعی است.
بسیاری از اختلافات براساس «علم» شکل نمی‌گیرد، چون علم این ویژگی شگفت‌انگیز را دارد که افراد مختلف می‌توانند با بررسی روش کار، داده‌ها و نتیجه‌گیری‌ها، نسبت به درستی آن گزاره اطمینان حاصل کنند. مشکل زمانی است که ما عقاید، اظهارنظرها و علایق خودمان را با لباس علم به جامعه عرضه می‌کنیم، درحالی‌که نه سندی ارائه شده، نه قابل تکرار است و نه قابل سنجش و آزمون. اینجاست که چه بدانیم و چه ندانیم، ما در آغوش «شبه علم» افتاده‌ایم. اتکا به شبه علم فقط بر دامنه اختلافات خواهد افزود و هیچ وقت به یک راه حل مشترک میان دیدگاه‌های مختلف نخواهد رسید.

زاگرس گریه می‌کند

|پیام ما| این روزها نام جنگل‌های زاگرس به واسطه پروانه برگ‌خوار سفید بلوط و چاره‌اندیشی برای نجات این جنگل‌ها بر سر زبان‌هاست. جنگل‌های زاگرس اما از دردهای پرشماری رنج می‌برند. خانم سودابه کروری، دانشیار موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع در مقاله‌ای این چالش‌ها را بررسی کرده است.

 

مرگ زاگرس
حجم پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد و دکتری که درباره زاگرس انجام شده قابل توجه است. از آن گذشته، از سالیان پیش و هم اکنون توسط بسیاری از اساتید اهل فن، پژوهش‌های گسترده و زیربنایی روی عرصه ‌این جنگل‌های طبیعی انجام گرفته است. با این حال تصمیم‌هایی که درباره زاگرس گرفته می‌شود،‌ نشانه‌ای از بی‌توجهی صرف به این پژوهش‌ها است.
جنگل‌های طبیعی زاگرس، هیرکانی و حتی محدود جنگل‌های باقی مانده در مناطق خلیج عمانی ایران، به دلیل طبیعی بودن عرصه‌های حیات، اهمیت بین‌المللی دارند و از مهمترین ذخایر ژنتیکی گیاهی جهان محسوب می‌شوند. ایران در جلسات بین‌المللی، علاوه بر تاکید بر اهمیت موضوع، بارها قول حفظ این جنگل‌ها و افزایش سطوح آن‌ها داده است. برای هماهنگی و مدیریت این سیستم‌ها، دو سازمان قوی و گسترده در کشور وجود دارد (سازمان منابع طبیعی، همراه با ادارات مربوطه در کل ایران و سازمان حفاظت حفاظت محیط زیست، همراه با ادارات کل تمام استان‌ها). اما متاسفانه ‌این دو، کمتر با هم و در کنار هم برنامه‌ریزی کرده‌اند،‌ حتی در وزارت جهاد کشاورزی که سازمان منابع طبیعی هم زیرمجموعه آن است،‌ هماهنگی در اقدام کمتر به چشم می‌خورد. به عنوان مثال سالیان درازی است ما با مشکل چرای دام در جنگل‌های طبیعی ایران مواجه‌ایم. اما صد افسوس که دو نهاد موجود در وزارت جهاد کشاورزی (سازمان منابع طبیعی و آبخیز‌داری کشور و سازمان دامپروری کل کشور )، نتوانسته‌اند با هم کنار بیایند. در کنار این سازمان‌ها و نهاد‌ها، تعداد زیادی انجمن‌های علمی‌در کشور به ثبت رسیده و به ترتیبی فعال هستند ولی متاسفانه آن‌ها هم قدم‌های قابل قبولی در این راستا برنداشته‌اند که نمونه آن را در مساله مدیریت جنگل‌های شمال و مجادلات میان طرح تنفس و ادامه بهره‌برداری از جنگل‌های شمال می‌‌بینیم.

طرح جامع مدیریت جنگل‌های زاگرس هر چند تهیه شد اما متاسفانه حدود 60 درصد طرح انجام و نتایج آن به نحوی در داخل و خارج کشور منتشر شده است. اما طرح به دلیل پرداخت نشدن مابقی تعهدات مالی و سایر موارد (که در کتابی جداگانه ذکر و به رویت مقامات مسئول و حتی نماینده رهبری در استان ایلام رسیده است) نیمه‌کاره‌ رها شد

مبارزه شیمیایی قابل قبول نیست
اولین همایش قابل قبول، در رابطه با چالش‌های موجود در زاگرس از جمله مرگ درختان بلوط در تاریخ شهریور 1395، از سوی اداره‌ کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان فارس برگزار شد. در این همایش بسیاری از متخصصان دولتی و خصوصی، نمایندگانی داشتند. بعد از سخنرانی‌های افتتاحیه، کارشناسان دلایل متعددی را در ارتباط با خشک شدن بلوط بیان کردند. مسئله فرسایش ژنتیکی جنگل‌های بلوط، مشابه مشکل امروزی جنگل‌های اروپای مرکزی، از جمله موارد اعلام شده بود.
مانند همیشه، متخصصان آفات و امراض، بعد از شناخت نوع آفت، مسئله مبارزه شیمیایی را مد نظر قرار دادند (متاسفانه ‌این روش در جنگل‌های شمال نیز در ارتباط با بیماری شمشاد به کار گرفته شد). همکاران، به‌این امر توجه نداشته‌اند که زیربنای جنگل‌های طبیعی، اعم از زاگرس و جنگل‌های شمال ایران بافت بیولوژیک بستر حیات، از جمله باکتری‌های مفید و قارچ‌های میکوریزی هستند. این بافت علاوه بر انتقال بسیاری از مواد غذایی مفید به گیاهان N,P,K، (از جمله به درختان بلوط، با انتقال آنتی بیوتیک‌های مفید و…)، آن‌ها را در مقابل تنش‌های بیگانه حفاظت می‌کند.
تحقیقات انجام شده روی پروژه سازمان ملل طی چهار سال ثابت کرد که خوشبختانه جنگل‌های بلوط زاگرس، هنوز هم از توانایی درون گونه‌ای بالایی برخوردارند. با این حال حیات زاگرس بسیار شکننده و آسیب‌پذیر است. علاوه بر آفت‌ها، ریزگرد‌های موجود در غرب و جنوب غرب ایران علاوه بر بستن روزنه‌ها‌ی تنفسی و فتوسنتزی (ایجاد ضعف عمومی‌در پایه‌های موجود بلوط به عنوان اشکوب اول زاگرس)، آلوده به فلزات سنگینی مانند سرب، کادمیوم، روی و جیوه و… هستند و این آلودگی علاوه بر نمونه‌های برگ، در پروفیل‌های زده شده در بستر خاک جنگل نیز تا عمق 85 سانتی متری نفوذ کرده است.
متاسفانه در ارتباط با پدیده اخیر وجود پروانه‌های برگخوار سفید بلوط در جنگل‌های زاگرس در عوض شناخت طبیعت متوسل به سم‌پاشی‌های مختلف شده‌اند‌، این در حالی است که حتی در اکوسیستم‌های تخریب شده نیز، راهکاری بنام طبیعت آموزگار اول، از جمله شناخت شکارچیان پروانه‌ها، وجود دارند. محققان بعد از شناخت این شکارچی‌ها، باید نسبت به تکثیر بیولوژیک آن‌ها اقدام کنند. در شرایط فعلی هم باید از ترکیب آب و صابون طبیعی به نسبت 10 در هزار، برای تغییر اسیدیته (PH) استفاده کرد. این عمل با استفاده از روش‌های هوایی به مراتب بسیار سریعتر و کاربردی‌تر است (‌بدیهی است که هر موجود بیولوژیک، در دامنه Ph‌ اپتیمم ثابت، قادر به ادامه حیات و تکثیر است).
مشاوران مقصرند
در زمان ریاست جمهوری آقای روحانی با درخواست‌های مکرر از سوی معاونت پژوهشی ایشان جلسه‌هایی، با شرکت بسیاری از نمایندگان نهاد‌های مختلف در ارتباط با چالش‌های زاگرس برگزار شد. بعد از چند جلسه مقرر شد که نقشه راه زاگرس تدوین و در جمع مورد بحث قرار گیرد که متاسفانه به سرانجام مشخصی نرسید و در عوض شاهد بودیم انواع و اقسام اقدامات مخرب نظیر جاده‌کشی‌، استفاده از محلول‌های شیمیایی به جای راهکارهای طبیعی برای رفع آفت و.. در دستور کار قرار گرفت. در این زمینه به نظر می‌رسد مقصر اصلی مشاورانی باشند که به درستی انتخاب نشده و با بی‌تعهدی و بدون مطالعه،‌ توصیه‌هایی ارائه می‌کنند که نتیجه‌ آن چیزی است که اکنون در زاگرس ملاحظه می‌کنیم.
زاگرس‌نشینان دیروز کارگران فصلی امروز
متاسفانه آتش‌سوزی‌های اخیر در زاگرس همگی طبیعی نبوده و گاهی جنبه عمدی داشته است. دلیلش معلوم است، این فاجعه به واسطه اجرای مدیریت‌های اشتباه در منطقه دامن زده شده است. همان مردمی‌که روزها توشه خود را از این مناطق تهیه می‌کردند و شب‌ها با دستانشان هنر می‌آفریدند، عاشق زادگاه و خانه‌هایشان بودند، سبک زندگی‌شان تغییر یافته و در شهرهای بزرگ، حتی در سایه کارگری‌های موقت فصلی شده است.
آیا، قرار است جنگل‌ها و مراتع طبیعی (یکی از تضمین کننده‌های اصلی ثبات بیشتر در کره زمین و سلامت موجودات از جمله انسان‌ها، جایگاه دیرینه حیات و درآمد مردم زاگرس، تولید کننده قسمت بزرگی از آب کشور، محل پرورش دام کشور و جایگاه زندگی ایلات ایران، (زیر بنای تمدن کهن ما) با اجرای سیاست‌های غلط تبدیل به بنگاه‌های معاملات ملکی شوند و در نهایت از زیر‌بنا، نابود شویم؟
مثال مهم دیگر، در عوض استفاده از جوان‌های ساکن در سیستم که بسیاری حتی دیپلمه و گاها بالاتر از دیپلم هم هستند، مناطق پایش (قرق) مطالعاتی را به پیرمرد‌های بازنشسته واگذار کرده‌اند. شاید این کار برای پرداخت حقوق کمتر انجام شده باشد. در عوض تربیت تکنسین منابع طبیعی. سالانه تعداد زیادی فارغ التحصیل دکتری پشت‌ میز‌نشین، محصول دانشکده‌ها هستند که در هیچ کجای دنیا مشابه ندارد و به‌طور طبیعی ایجاد شغل برایشان مشکل است. بر خلاف کارشناسان و محققان گذشته، اکثر این فارغ‌التحصیلان شناخت چندانی هم از عرصه حیات ندارند و بازدید‌های محدود ایشان، بیشتر جنبه تفریحی داشته است. به عبارت واضح‌تر اکثرا علاقه‌ای به رشته تحصیلی خود نداشته‌اند و از بد حادثه‌ اینجا به پناه آمده‌اند. هدف فقط دریافت مدرک بوده است.
مثالی جالب
زمانی از طرف سازمان ملل مقداری بودجه برای ایجاد مناطق پایش و انجام مطالعات مانیتورینگ در جنگل‌های طبیعی ایران اختصاص یافت. متاسفانه اکثر کارشناسان مربوطه معنای مناطق پایش و انجام مطالعات مانیتورینگ را هم نمی‌دانستند. شاید هنوز هم ندانند. بعد از مدتی به همان مناطق قرق قدیمی‌ با سر‌پرستی افرادی که به هیچ وجه ‌این دانش را ندارند، بسنده شد (یکی از بدترین شرایط تخریب موجود در رویشگاه‌های طبیعی زاگرس، مناطق قرق آن است). معمولا این مناطق با دریافت مقداری پول یا ارتباط فامیلی و… به‌راحتی، تحت چرای دام قرار گرفته و می‌گیرند. «حفظ مناطق» و «انجام مطالعات پایش» باید به عنوان یکی از موارد مهم علمی‌ ایجاد کار مناسب برای جوانان روستایی دیپلمه، بعد از طی یک دوره حداکثر دو ساله در نظر گرفته شود. با این امید، که باز هم خدای نکرده ‌این پیشنهاد، به کسب مدارک بالاتر بی‌پایه منتهی نگردد.
با ذکر این چالش‌های محدود، در نحوه مدیریت منابع تجدید شونده جنگل‌های زاگرس، لازم است به موارد دیگری هم توجه شود.
اکوسیستم‌های جنگلی زاگرس، از سابقه بسیار طولانی بهره‌برداری در اشکال مختلف برخوردارند. بر حسب مطالعات گرده‌شناسی توسط میمندی‌نژاد و همکاران، جنگل‌های زاگرس حدود 5500 سال پیش به اوج تکامل خود (‌حالت تعادل‌) رسیده‌اند. حدود 60 درصد ترکیب توده جنگلی آنها را گونه‌های بلوط تشکیل داده‌اند. سطح اولیه جنگل‌های زاگرس 11 تا 12 میلیون هکتار بوده است. بهره‌برداری‌های مستمر و انجام مدیریت نا‌متناسب، موجب شده سطح این جنگل‌ها تقریبا نصف شود.
تکراری مجدد بر اهمیت جنگل‌های زاگرس ایران
قدمت طولانی بیش از ده هزار ساله زاگرس، ذخایر ژنتیکی استثنایی بستر حیات، گیاهی و جانوری، حفظ تعادل آب و هوا، نه تنها برای ایران بلکه برای جهان به عنوان جنگل طبیعی، تامین بیش از 40 درصد آب ایران و حوزه آبخیز رودخانه‌های کرخه، کارون، زاینده رود و در در‌بر‌دارنده دوازده استان کشور، اولین مانع ریزگردها، در نواحی غرب و جنوب غربی ایران، وسیع‌ترین رویشگاهای بلوط دنیا، محل تعلیف بیش از 30 درصد دام ایران، محل تمرکز بسیاری از ایلات ایران شاید قدیمی‌ترین ایلات جهان و معرف قسمتی از قدمت فرهنگ ایران است.
طرح جامع مدیریت جنگل‌های زاگرس هر چند تهیه شد اما متاسفانه حدود 60 درصد طرح انجام و نتایج آن به نحوی در داخل و خارج کشور منتشر شده است. اما طرح به دلیل پرداخت نشدن مابقی تعهدات مالی و سایر موارد (که در کتابی جداگانه ذکر و به رویت مقامات مسئول و حتی نماینده رهبری در استان ایلام رسیده است) نیمه‌کاره‌ رها شد. چرا که گروه دانش‌‌بنیان 100 درصد خصوصی دارنده مجوز ‌از وزارت علوم دیگر قادر به ادامه کار نبودند.

متاسفانه آتش‌سوزی‌های اخیر در زاگرس همگی طبیعی نبوده و گاهی جنبه عمدی داشته است. دلیلش معلوم است، این فاجعه به واسطه اجرای مدیریت‌های اشتباه در منطقه دامن زده شده است.همان مردمی‌که روزها توشه خود را از این مناطق تهیه می‌کردند و شب‌ها با دستانشان هنر می‌آفریدند، عاشق زادگاه و خانه‌هایشان بودند، سبک زندگی‌شان تغییر یافته و در شهرهای بزرگ، حتی در سایه کارگری‌های موقت فصلی شده است

یافته‌های مثبت و منفی پژوهش (1385)
– سم پاشی‌های پی در پی بر روی درختان بلوط و بستر، دلیل نابودی و ضعف موجودات مدافع سیستم، مانند پاره‌ای از نماتد‌ها، سخت‌بال‌ها، کرم‌ها، بافت میکرو ارگانیسمی‌ مفید ( باکتری‌ها و میکوریزها…) و در نهایت، موجب بر هم زدن، قسمتی از تعادل باقیمانده اکوسیستم شده است.
– اثبات تاثیر منفی ریز‌گردها بر ادامه حیات فیزیولوژی، بافت بیولوژی اکوسیستم، از جمله درختان بلوط به عنوان اشکوب اول، به دلیل بسته شدن منافذ فتوسنتزی و تنفسی.
– مطالعات انجام شده روی نمونه‌های برگ و بستر حیات ثابت کرد که ریز‌گردها شدیدا آلوده به فلزات سنگین سرب، کادمیوم، روی، قلع و جیوه بوده‌اند و این آلودگی تا عمق 85 سانتیمتر بستر هم با شدت بالا اندازه‌گیری شد. آلوده‌ترین منطقه مطالعاتی، منطقه انارک در نزدیکی مرز عراق بوده است.
– پژوهش‌های انجام شده روی تنوع ژنتیکی سه گروه بلوط، در چهار اشکوب و چهار ناحیه (پایه‌های در حال خشکیدن، دو قسمتی یا میانه و کاملا سالم)، روی 100 پایه ثابت کرد که هنوز درختان بلوط زاگرس از تنوع درون گونه‌ای بالایی برخوردارند. این تنوع حتی در پایه‌های مقاوم یعنی کاملا سالم هم بالاست.
– انجام کشاورزی «آگرو فارستری» (جنگل زراعی) در مناطق کم‌شیب‌تر موجب کاهش شدید تنوع درون گونه‌ای (ژنتیکی‌) شده است، برداشت محصول بسیار محدود و هدف واقعی تصاحب عرفی عرصه است.
-اگر زاگرس از تنوع گونه‌ای و درون گونه‌ای بالایی برخوردار نبود، ما به آسانی قادر به حفظ و احیای آن نبودیم.
سر فصل‌های نقشه راه پیشنهادی
-ایجاد دیوار حفاظتی بیولوژیک در سه اسکوپ، بوته‌کاری، کاشت درختچه‌های مناسب و درختکاری، تماما با گونه‌های بومی‌، دارای فنوتیپ مناسب با روش و فاصله مناسب حدود یک ماه بعد از مالچ‌پاشی رقیق و باز‌سازی تالاب‌ها و…. بر حسب مدل‌گیری از طبیعت برای مهار ریزگردها. در حال حاضر،این مورد تا حدی به صورت ضعیف و غیر علمی‌در دست انجام است.
-تهیه نقشه مناطق کامل تخریب شده در دست تخریب و شرایط مناسب زاگرس.
-انتخاب مناطق پایش مطالعاتی به عنوان شاهد، به تعداد لازم توسط متخصصان روی نقشه.
-بحث روش کاشت مورد گسترده دیگری است و تاکنون درست انجام نشده است.
سایر پیشنهادات، با توجه به آمار میزان سواد دو ده (گلچار و گلزار):
-احیای صنایع دستی بومی‌، تربیت تکنسین منابع طبیعی و دامپروری، کار در کارخانجات کوچک با استفاده از محصولات فرعی جنگل، مرتع و دام با سرپرستی فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های هنر، شریف، فنی، داروسازی، دامپروری… تحت حمایت شرکت‌های دانش بنیان واقعی. برای مثال‌: بادام وحشی، سقز، بلوط، کشت گیاهان دارویی و مرتعی بومی‌ در مناطق غیر قابل احیا که اکثر آنها در شرایط فعلی زیر برنامه‌های کشاورزی دیم برای تصرف عدوانی و عرفی در آینده قرار دارد.
-انجام دامداری با سیستم نیم بسته در زمان‌ها و مکان‌های مجاز، زیر نظر سازمان‌های منابع طبیعی، دامپروری و دامپزشکی کل کشور.
-اراضی منابع طبیعی به هیچ وجه قابل فروش یا تملک طولانی نباید باشد. در غیر اینصورت مشکلات اصلاحات ارزی، با فروش و تملک طولانی مانند خرید وسایل نقلیه مسافرکش و… با عمق بیشتر تکرار می‌شود.
-کمک مادی محدود به‌ایلات برای بهداشتی شدن محدود و پیاده کردن فصلی اکوتوریسم
-احیای صنایع دستی قدیمی‌زاگرس و برنامه‌ریزی معرفی و فروش آنها.
اما در آخر باید اظهار امیدواری کرد که برنامه‌های مدیریت زاگرس در آینده، متکی بر علوم مدیریت اکوسیستمی‌ و به صورت تیمی ‌و تخصصی طراحی و اجرا شوند.

موزه‌ای در دل شهر

در روستای «طویبه» و اطراف تپه‌های «منیور» گشتی می‌زنم و مسیرم را به سمت شهر حمیدیه هدایت می‌کنم. در قلب بازار این شهر کوچکِ نشسته در کرانه رودخانه کرخه و باغات «گل شب بو» می‌خواهم به بنگاه معاملات املاک خیابان شهریاری بروم. خب آنجا نه قرار است معامله‌ای انجام بدهم و نه قرار است که شاهد و یا امضا کننده قرارداد ملکی باشم. می‌خواهم به موزه مردم‌شناسی «حاج خلیل دحیمی» روایتگر فرهنگ اجتماعی شهرستان حمیدیه بروم. بله این موزه در بنگاه معاملات ملکی قرار دارد. این بنگاه در طبقه فوقانی یک ساختمان قرار دارد. وقتی از پله‌ها بالا می‌روم و وارد این موزه مردم‌شناسی خصوصی استان خوزستان در شهر حمیدیه می‌شوم، «امینه چلداوی» منشی این بنگاه که مدیر داخلی موزه هم است سلام کرده و مرا به سالن اصلی موزه راهنمایی می‌کند. خودِ حاج خلیل دحیمی در اتاق نشسته و به «تَچوا» تکیه داده است.
او را در میان انبوهی از اشیا موزه‌ای در چهار اتاق پر از اشیا همچون اسکناس، سکه، آسیاب سنگی، ظروف غذاخوری مسی و رویی، زیورآلات، سلاح‌های گرم و سرد، منقل‌ها، لباس‌ها، دله‌های قهوه خوری، اجاق‌های نفتی و زغالی، داس، میخ، تبر، تلفن، تلویزیون، آلات موسیقی، دستبند، پابند نقره‌ای و برخی ابزار دامداری و جواهرات می‌بینم. با حاج خلیل دحیمی متولد سال ۱۳۵۰ و در شهر اهواز متولد شده است در کنار «حسن بهداد» رئیس اداره میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی حمیدیه گفت‌وگویی انجام داده‌ام که تقدیم حضورتان می‌کنم.

 

بیشتر مواقع در محل موزه می‌نشینی. چرا؟
بیشتر مواقع که وقت آزاد داشته باشم به موزه می‌آیم و اینجا می‌نشینم. چون اینجا انواع خاطرات ریز و درشت گذشتگان ما در آن جمع‌آوری شده است.
مگر سرکار نمی‌روید که بیشتر مواقع اینجا میایید؟
کارم و زندگی‌ام همین جاست. البته من کارمند دادگستری بودم که به دلیل اینکه فضای دادگاه با روحیه من سازگار نبود استعفا دادم و بنگاه معاملات املاک راه انداختم.
این اشیا را از کجا تهیه کردی؟
من خیلی به فرهنگ شفاهی علاقه‌مند بودم. همیشه پای صحبت بزرگان می‌نشستم. حتی ضرب‌المثل‌ها و کنایه‌ها و سخنان برجسته را جمع‌آوری و ثبت می‌کردم. بخشی از این وسایل را که از قدیم علاقه داشتم نگهداری می‌کردم. اما خیلی از ابزار و وسایلی که شاید ندانسته دور ریخته شده بودند و یا اینکه به صرف قدیمی شدن و غیرقابل استفاده بودند و با قیمت اندک به فروش می‌رسیدند را خریداری کردم.
جمع‌آوری این اشیا دقیقا از چه زمانی شروع شد؟
از چهارده سالگی. از سال ۱۳۶۴ شروع به جمع‌آوری ابزار و وسایل قدیمی کردم. چون این ابزار همگی با دست ساخته شده‌اند و پر از عشق و احساس هستند. همانطور که قبلا گفتم من چون در شهر اهواز متولد شده‌ام، تقریبا هیچ‌کدام از این اشیا در زمان گذشته در خانه پدری و یا پدربزرگم وجود نداشت. بستگانی در روستا داشتم و گاهی به دیدار آنها می‌رفتم. انسان‌های ساده و صمیمی روستایی با محبت خاصی که به من روا می‌داشتند حس لطیفی را به من منتقل می‌کردند. لذا بخشی از اشیا را از روستاها تهیه می‌کردم.

از سال ۱۳۶۴ شروع به جمع‌آوری ابزار و وسایل قدیمی کردم. چون این ابزار همگی با دست ساخته شده‌اند و پر از عشق و احساس هستند

روی سردر ورودی این مکان نام بنگاه معاملاتی زده شده. خب خیلی‌ها برای کار به اینجا می‌آیند. وقتی با چنین اشیایی مواجه شوند چه واکنشی نشان می‌دهند؟
واکنش‌های جالب زیادی را شاهد بودم و یا به اطلاعم رسانده‌اند. افراد زیادی هستند که با دیدن این اشیا از اهمیت آنها آگاه هستند. شاهدِ تعجب‌ها و لبخندها و حتی اشک شوق برخی بوده‌ام. این اشیا همیشه در خانه جلوی چشمانم قرار داشتند. بعدا تصمیم گرفتم این حس زیبا و لطیفی که از دیدن این اشیا دریافت می‌کنم را با دیگران نیز تقسیم کنم.
ولی فکر نکردید که این اشیا باید در مکان مناسب‌تری به عنوان موزه جامع مردم‌شناسی شهر حمیدیه نگهداری شوند؟
من هم معتقدم که این اشیا در شرایط مناسبی نگهداری نمی‌شوند. اشیا در هر چهار اتاق پراکنده‌اند. این اشیا اگر در یک سالن بزرگ با شرایط موزه‌ای بودند بهتر دیده و حتی نگهداری می‌شدند. قطعا شهرستان حمیدیه نیازمند به راه‌اندازی یک موزه مردم‌شناسی است. اما تهیه این مکان در توان من نیست و باید از محل اعتبارات موزه‌ای این شرایط فراهم شود.
این محل که هم بنگاه است و هم موزه در تملک خودتان است؟
خیر. اینجا در اجاره است و پنج هزار شی در آن نگهداری می‌شود.

دشمن غاصب رو به ضعف و «مقاومت فلسطین» رو به قوت است

رهبر انقلاب در پاسخ به نامه دبیرکل جنبش جهاد اسلامی فلسطین، مقاومت شجاعانه جهاد اسلامی را موجب ارتقاء جایگاه این جنبش در مقاومت و خنثی شدن خدعه رژیم صهیونیستی و به خاک ساییدن بینی آن دانستند و با تأکید بر لزوم حفظ یکپارچگی همه گروه‌های فلسطینی، بیان کردند: دشمن غاصب رو به ضعف و مقاومت فلسطین رو به قوت است. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در متن پاسخ رهبر انقلاب به نامه زیاد النخاله دبیرکل جنبش جهاد اسلامی آمده است: «برادر مجاهد جناب آقای زیاد النخاله دام توفیقه؛ سلام علیکم! نامه متین و مژده‌بخش جناب‌عالی را دریافت کردم. خداوند به شما پاداش نیک دهد و پیروزی نهائی ملت سربلند و مظلوم فلسطین را نزدیک فرماید.
حادثه اخیر، افتخارات جنبش جهاد اسلامی فلسطین را مضاعف ساخت و جایگاه جهاد اسلامی را در حرکت مقاومت شکوهمند ملت فلسطین ارتقاء بخشید. شما با مقاومت شجاعانه خود، سیاست خدعه‌آمیز رژیم غاصب را خنثی کردید. شما ثابت کردید که هر بخش از مجموعه‌ی مقاومت، به‌تنهایی هم می‌تواند بینی دشمن را به خاک بساید. شما با پیوند زدن مجاهدت در غزه با کرانه، و دیگر نیروهای مقاومت با حمایتشان از حرکت جهاد، توانستید یکپارچگی جهاد ملت فلسطین را به رُخ دشمن خبیث و خدعه‌گر بکشید. همه سعی گروه‌های فلسطینی در همه سرزمین فلسطین باید برای حفظ این یکپارچگی باشد. دشمن غاصب رو به ضعف است و مقاومت فلسطین رو به قوت است، و لا حول و لا قوه الا بالله. ما همچنان کنار شماییم. سلام علیکم و العهود بحالها…»
شایان ذکر است، زیاد نخاله در نامه خود به حضور گسترده مجاهدان فلسطینی به‌خصوص جنبش جهاد اسلامی و شاخه نظامی سرایا القدس در سراسر فلسطین به‌ویژه در غزه و کرانه قهرمان غربی اشاره و بیان کرد: «با حضور گردان‌های مقاومت جهاد، هیچ روزی نمی‌گذرد، مگر آن‌که در کرانه غربی درگیری‌هایی با رژیم صهیونیستی به‌وقوع می‌پیوندد.» دبیرکل جنبش جهاد اسلامی در تشریح وضعیت غزه، به ایستادگی مقتدرانه این منطقه در مقابل رژیم اشغالگر اشاره کرد و درباره درگیری‌های سه روزه اخیر افزود: «ما این درگیری‌ها را «وحده الساحات» (اتحاد میدان‌ها) نامیدیم تا بر اتحاد ملت‌مان در برابر دشمنی تأکید کنیم که با تمام قدرت و توطئه‌هایش سعی بر نابودی این اتحاد دارد.» زیاد نخاله همچنین با تأکید بر اینکه در این جنگ، سراسر سرزمین اشغالی فلسطین تحت بُرد شلیک موشک‌های مقاومت جهاد اسلامی قرار داشت، خاطرنشان کرد: «این نبرد برآوردهای رژیم صهیونیستی را مختل کرد؛ به‌شکلی که آنها ظرف سه روز مجبور به تقاضای آتش‌بس و تن دادن به شروط مقاومت شدند.»
دبیرکل جهاد اسلامی، نقشه دشمن را ایجاد تفرقه در میان نیروهای مقاومت خواند و افزود: «آنها اعلام کردند که هدف از جنگ فقط جهاد اسلامی است اما جهاد اسلامی با مبارزه مقتدرانه و شجاعانه خود، حیرت و حمایت کلیه نیروهای مقاومت در منطقه و جهان را برانگیخت و از سوی ملت فلسطین و همه تشکیلات مقاومت و در راس آن جنبش حماس، مورد تأیید و حمایت قرار گرفت.» دبیرکل جهاد اسلامی این دستاورد مقاومت را مقدمه پیروزی‌های بزرگ‌تر ملت فلسطین در آینده خواند و با تشکر از نقش جنبش حزب‌الله به رهبری جناب سیّد حسن نصرالله و همچنین حمایت و تأییدهای ایران در همه ابعاد به رهبری و هدایت رهبر انقلاب اسلامی بیان کرد: «اگر این حمایت‌ها و ایستادگی مستمر و همیشگی شما نبود، این پیروزی و پیروزی‌های گذشته به دست نمی‌آمد.»

تخریب پوشش گیاهی و تکرار سیلاب‌ها

وقوع سیلاب‌های اخیر، در سطوح گسترده بیش از دوسوم استان‌های کشور، اتفاقات ساده و روزمره‌ای نیستند که بتوان به آسانی از آن‌ها گذشت. بخش عمده‌ای از این سیلاب‌ها در استان‌هایی از کشور به وقوع پیوسته‌اند که جزیی از مناطق خشک و نیمه خشک کشور به حساب می‌آیند. خسارات وارده از این سیلاب‌ها تنها محدود به تخریب خانه‌ها، ویران کردن ساختارهای زیربنایی کشور و از دست رفتن بیش از میلیون‌ها تن خاک گیاهی کشور نیست، بلکه انسان‌های زیادی نیز قربانی این سیل‌های مهیب شده‌اند. حوادثی از این قبیل که هر چند گاهی یک بار با شدتی به مراتب گسترده‌تر از حوادث قبلی رخ می‌دهند، نشان‌دهنده این واقعیت تلخ هستند که تدابیر اتخاذ شده به منظور جلوگیری از رخداد آنها تاکنون بی‌اثر بوده است.

هر سیلابی رخ می‌دهد با حمل انبوهی از خاک، زمینه‌های مساعد دیگری را برای وقوع سیل بعدی مهیا می‌سازد. تا زمانی که علل اصلی یک اتفاق رخ داده شده به درستی تحقیق و شناسایی نشود اتخاذ هرگونه تصمیمی ‌به منظور پیشگیری و احتمالا مبارزه با آن امری توهمی‌ و به دور از واقعیت است. شرط لازم برای وقوع هر سیلابی، نخست بارندگی‌های شدید در زمان‌های کوتاه و یا بلند است. یکی از مهمترین عوامل ریزش باران‌هایی در حجم زیاد و آن هم در فصول گرم از سال افزایش حجم گازهای گلخانه‌ای در هوا است که تغییرات اقلیمی‌را موجب می‌شوند. افزایش حجم این گازهای گلخانه‌ای باعث افزایش درجه حرارت هوا می‌‌شوند. این افزایش درجه حرارت موجبات تبخیر هرچه بیشتر آب از سطوح گسترده دریاها، سدها، تالاب‌ها و… را فراهم می‌کند. افزایش میزان بخار آب و اشباع شدن آن در هوا باعث به وجود آمدن ابرهای پراکنده است که به تدریج و با توجه به علل مختلف، باران‌های تابستانی را موجب می‌‌شوند. تغییرات اقلیمی‌ و وضعیت توپوگرافی کشور‌ها منجمله کوهستانی بودن مناطق مختلف، زمینه‌های مساعدتری را نیز برای وقوع این قبیل بارندگی‌ها اعم از زمستانی و یا تابستانی فراهم می‌سازند. ارتفاعات هیمالیا و سایر مناطق کوهستانی در جهان نقش مهمی ‌را در بارندگی‌های مختلف مخصوصا در بارندگی‌های موسمی‌(مونسون) ایفا می‌کنند.
به منظور ممانعت از افزایش درجه حرارت کره زمین لازم است تدابیری اتخاذ شوند که مانع از تولید گازهای گلخانه‌ای و کم کردن حجم آنها در هوا شوند. یکی از مهم‌ترین این گازهای گلخانه‌ای گاز انیدرید کربنیک (2 CO‌) است. این گاز که بیشتر از همه محصول سوخت و ساز مواد فسیلی است خود یکی از ضروری‌ترین گازها برای رشد و توسعه جنگل‌ها است. یکی از مطمئن‌ترین راه‌های کم کردن میزان این گاز گلخانه‌ای (‌2CO‌) در هوا گسترش سطح جنگل‌های کشور است که متاسفانه در کشور ایران آن طور که لازم است به آن‌ها توجه خاصی نشده است. چنانچه در شرایط توپوگرافی و آب و هوایی کشور تدابیر اتخاذ شده جهت کم کردن عوامل اصلی گرم شدن هوا یعنی کم کردن حجم گاز‌های گلخانه‌ای صورت نگیرند طولی نخواهد کشید که کشور شاهد وقوع بارندگی‌های شدید دیگر و متعاقب آنها جاری شدن سیلاب‌های دیگری در سایر نقاط کشور هم خواهد بود. علاوه بر این یکی از مهمترین علت‌های جاری شدن سیلاب‌ها و از دست رفتن حجم زیادی خاک، تخریب جنگل‌ها و از بین رفتن پوشش گیاهی در سطح گسترده کشور است. مهم‌ترین عامل سیر قهقرایی پوشش گیاهی در کشور را می‌توان در درجه نخست در افزایش بی حد و حصر گیاهخواران بالاخص انواع دام‌ها جستجو کرد. افزایش جمعیت دام خود نشات گرفته از تفکر خودکفایی از طریق توسعه کشاورزی و دامپروری است. به طور کلی سیستم غذایی کشور بر اساس تولید بیشتر گوشت آن هم از طریق توسعه دامپروری سنتی شکل گرفته است. تا زمانی که این تفکر بر سیاست کلی کشور غالب است، حل مشکلات ناشی شده از دست رفتن پوشش گیاهی به آسانی میسر نخواهند شد. دولت با توجه به اتفاقات وحشتناک سیل اخیر از مجلس تقاضای فوری بودجه برای اختصاص دادن به امر توسعه و گسترش آبخیزداری کرده است. گرچه توسعه صحیح فعالیت‌های آبخیزداری اموری ضروری هستند اما نباید فراموش شود اجرای فعالیت‌های آبخیزداری باعث از میان برداشتن عوامل اصلی تغییرات اقلیمی‌ و ممانعت از ریزش باران‌های سیل‌آسا نخواهند شد. به منظور جلوگیری از شدت بیشتر تغییرات اقلیمی ‌و ممانعت از گرم شدن هوا ضرورت احیای جنگل‌ها و مراتع امری اجتناب‌ناپذیر است. هر گونه کم توجهی به این منابع زیربنایی عملا زمینه‌های گسترده‌ای را برای شدت بخشیدن به اتفاقاتی مانند وقوع سیل‌های مهیب، خشکسالی‌های متعدد ،آتش‌سوزی‌های گسترده ، طغیان آفات و امراض و موارد دیگر فراهم می‌کنند. منابع جنگلی و مرتعی کشور علیرغم کلیه نارسایی‌های طبیعی و غیر طبیعی باز هم از پتانسیل بسیار بالایی برخوردار هستند و چنانچه تدابیر لازم در زمینه خروج دام از این عرصه‌ها به عمل آید قادرند با سرمایه‌گذاری‌های ناچیز در مدت زمانی نسبتا کوتاه تاثیرات شگفتی را در کم کردن اثرات نامناسب تغییرات اقلیمی‌به جا بگذارند، حیات از دست رفته خود را مجددا احیا و زمینه‌های توسعه و پایداری منابع طبیعی کشور را فراهم کنند.

واکاوی طغیان یک بید

پروانه برگ‌خوار سفید بلوط گرچه با نام پروانه شناخته می‌شود اما در واقع نوعی شاپرک یا بید است. در جهان پروانه ها به 20 هزار گونه می‌رسند و این در حالی است که ما 200 هزار گونه بید داریم. فارغ از پروانه یا بید بودن،‌ ابتدا باید تعریفی از آفت داشته باشیم. آفت وقتی به گونه‌ای اطلاق می‌شود که جمعیتش از حدی فزونی پیدا کرده و باعث مشکل در چرخه اکولوژیک شود. پروانه برگ‌خوار سفید بلوط در سال‌های گذشته با تعداد محدود، مشخص و متعادل در منطقه وجود داشته است و مجموعه عواملی باعث طغیان آن شده است:

در جهان پروانه ها به 20 هزار گونه می‌رسند و این در حالی است که ما 200 هزار گونه بید داریم

1- در سال‌های اخیر با تغییر اکوسیستمی شدید در منطقه و فشارهای تغییرات اقلیمی افزایش جمعیت این گونه را در زاگرس به ویژه در مناطقی که در ارتفاع کمتر واقع شده و هوای گرم‌تری دارند،‌ شاهدیم به شکلی که به حالت طغیان پیدا کرده است.
2- استفاده بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی باعث کاهش سطح ‌آب‌ در زاگرس شده است،‌ به گونه‌ای که ریشه درختان بلوط به هیچ وجه به آب دسترسی ندارند. کاهش بارش در کنار این عامل سبب شده درختان بلوط که مواد ریزمغذی خود را از آب دریافت می‌کنند ضعیف شوند. پروانه‌های برگ‌خوار سفید بلوط به درختان ضعیف که ماده‌های دورکننده حشرات را ندارند، برای تغذیه روی می آورند و همین امر باعث می‌شود درخت بیش از پیش آسیب ببیند.
3- چرای دام و کشاورزی غیراصولی در اطراف جنگل‌های بلوط زاگرس در سال‌های اخیر باعث فقر خاک و عدم جذب آب و کاهش حشرات مفید شکارگری شده که از پروانه برگخوار سفید بلوط تغذیه می‌کردند.
4- استفاده بی‌رویه از سموم کشاورزی و درخواست استفاده از محلول‌هایی مثل بی تی و .. به جدی‌تر شدن این چالش انجامیده است. متاسفانه از آنجا که اطلاعات زیادی درباره ارزیابی ریسک استفاده از این محلول نداریم و در برخی کشورها اثرات مخربی روی تنوع گونه‌ای داشته است، از این رو سازمان حفاظت محیط‌‌‌زیست و کارشناسان موافق استفاده از این محلول نیستند.
باید توجه داشت که پیامدهای تغییر اقلیم پیش روی ماست و برای مقابله با آن باید ساختار اکولوژیک منطقه را احیا کنیم. در همین زمینه باید جلوی چرای بی‌رویه دام را بگیریم و برداشت از آب را کاهش کنیم تا بلوط‌ها زنده بمانند. پروانه برگخوار سفید بلوط تنها آفتی نیست که با آن باید دست و پنجه نرم کنیم‌ بلکه در آینده نزدیک با انواع و اقسام آفت‌ها دست به گریبان خواهیم بود اگر امروز برای حفاظت از طبیعت نیندیشیده باشیم.

تامین قلاده‌های ردیاب لازمه بقای یوز ایرانی

در پی تلف شدن توله توله یوز ماده در محور عباس‌آباد – میامی، مدیرعامل انجمن یوزپلنگ ایرانی با اشاره به لزوم فنس‌کشی و نورپردازی جاده‌ها به صدور مجوز قلاده‌های ردیاب توسط سازمان حفاظت محیط زیست تاکید کرد.
مرتضی پورمیرزای درباره اقدامات مورد نیاز از سوی وزارت راه و شهرسازی برای حفاظت از زیستگاه‌های یوز به ایسنا گفت: جاده‌ها باید به هر روشی برای یوزپلنگ‌ها ایمن شوند؛ بخشی فنس‌کشی شده است و بخشی باید با نورپردازی روشن شود که هم راننده یوز را در جاده ببیند و هم یوز در تاریکی شب به چراغ‌های ماشین خیره نشود تا چنین اتفاقاتی برایش رخ دهد.

ما باید با فنس‌کشی، نورپردازی و پل زدن مناسب کاری کنیم که مسیر رفت و آمد یوزپلنگ‌ها ایمن و دچار کمترین سوانح شود

او تاکید کرد: لازم است از ترکیبی از روش‌ها برای ایمن‌سازی جاده استفاده شود و متولی این کار وزارت راه و شهرسازی است. سازمان حفاظت محیط زیست به‌تنهایی نمی‌تواند از یوزها محافظت کند.
پورمیرزای جاده عباس‌آباد را یکی از مسیرهای اصلی عبور یوز دانست که وزارت راه و شهرسازی باید اهمیت آن را درک کند و براساس قوانین و آیین‌نامه‌های موجود اقدامات مورد نیاز را انجام دهد.
او عنوان کرد: در دو سمت جاده عباس‌آباد دو زیستگاه اصلی و خوب یوز را داریم که در ایران باقی مانده است، به همین جهت یوز از جاده رد خواهد شد اما ما باید با فنس‌کشی، نورپردازی و پل زدن مناسب کاری کنیم که مسیر رفت و آمد یوزپلنگ‌ها ایمن و دچار کمترین سوانح شود.
پورمیرزای به قلاده‌های ردیاب که به گفته او سازمان حفاظت محیط زیست متولی صدور مجوز واردات آن است، اشاره کرد و توضیح داد: یوزها باید قلاده‌گذاری شوند تا با ردیاب قلاده متوجه شویم چه زمانی به جاده نزدیک می‌شوند. اینگونه می‌توانیم تلفات را کنترل کنیم و در شرایط‌ بحرانی مانند وضعیت فعلی تنها نقاطی پروژکتورکشی شوند.
مدیر عامل انجمن یوزپلنگ ایرانی به بخش‌های فنس‌کشی شده در محدوده پس از جاده عباس‌آباد به سمت میامی اشاره کرد و گفت: پس از فنس‌کشی دو کیلومتری در هر دو طرف جاده در مجموع چهار کیلومتر فنس‌کشی در این محدوده تلفات به نسبت گذشته کاهش یافت. اما باید نگاهی جامع داشته باشیم و با ترکیبی از همه روش‌های ایمن‌سازی به موضوع نگاه کنیم چرا که حیوان اگر قصد رد شدن از جاده را داشته باشد، فنس‌کشی را رد و از محدوده پرخطر دیگری عبور می‌کند.

سرزمین بی‌سایه

امیرهوشنگ ابتهاج حالا یکی دیگر از رفتگان بی بازگشت است. او که اواسط تیر ماه به علت علت نارسایی کلیه به بیمارستانی در شهر کلن منتقل شد و چند روز بعد به درخواست خود برای ادامه درمان در خانه به خانه منتقل شده بود بامداد چهارشنبه 19 مرداد و درست 5 ماه پس از فوت همسرش آلما مایکیال، در 94 سالگی چشم از جهان بست تا با هفت هزار سالگان همسفر شود.

هر چه کردم از دولت موسیقی بود
ابتهاج تخلص سایه را برای خود انتخاب کرده بود چون در ذات نوعی افتادگی دارد و بعدها زیر سایه او، موسیقی ملی و سنتی ایران احیا شد و از زیر پای فیلم‌ فارسی و کافه‌ها بیرون آمد. سایه بیشتر از آنکه دلبسته شعر باشد وابسته موسیقی بود و موسیقی تاثیر عمیقی بر او داشت. حتی آنطور که در پیر پرنیان‌اندیش گفته تیر سال 1322 وقتی سراغ سعدی رفته که می‌خواسته آواز یاد بگیرد.«حافظ می‌گفت:هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم. من هر چه کردم از دولت موسیقی کردم.» سایه که از دهه 30 کاراکتری شاعرانه پیدا کرده بود و در طول تمام این سالها هم در شعر نو و هم در غزل موفق بود به قدری توجه اهالی ادب را به خود جلب کرد که در میانه‌های راه لقب حافظ زمانه را به او دادند. شفیعی کدکنی هم درباره او گفته که شعر سایه استمرار بخشی از جمال شناسی حافظ است. به هر ترتیب سایه از دهه 50 به بعد با ورود به رادیو دین خود را بر موسیقی ادا کرد. او 5 سال پس از بازنشستگی مرحوم پیرنیا از مردان تاثیرگذار موسیقی؛ زمانی که رادیو بر اثر 4 سال بی برنامگی چندان شرایط مناسبی نداشت، مسئولیت تولید برنامه‌ها را برعهده گرفت و گلهای تازه را طرح ریزی کرد. در واقع برنامه گلهای تازه فصل جدیدی در موسیقی ایران بود؛ فصل آشتی دوباره موسیقی و شعر دوره قاجار. در نهایت از سال 51 تا 57 حدود 201 شماره از گل‌های تازه در رادیو ضبط و پخش شد و برخی اشعار او نیز توسط خوانندگان بزرگی چون شجریان، شهرام ناظری، استاد بنان و حسین قوامی خوانده شد.

عبدالحسین مختاباد، موسیقیدان: موسیقی پیش از او بیشتر جنبه سرگرمی داشت و به نوعی عامه‌پسند شده بود ولی سایه از گرایش سیاسی چپ بود و از آنجایی که قالب جامعه روشنفکری و دانشگاهی هم همین گرایش را داشتند بنابراین توجه زیادی را به خود جلب کرد و حلقه هنرمندانی هم که با او کار کردند همراه با او قدم در این راه گذاشتند

سایه نگاه روشنفکری را به موسیقی وارد کرد
بر اثر همکاری استثنایی میان سایه، همایون خرم و حسین قوامی معروف‌ترین ترانه عاشقانه او به نام «تو ای پری کجایی» برای نخستین بار در گلهای تازه پخش شد و به سرعت فراگیر شد. البته عبدالحسین مختاباد معتقد است که از زمان مدیریت هوشنگ ابتهاج در رادیو وزن سیاسی در موسیقی ایرانی هم نمودار شده است. «‌عارف قزوینی در کتاب خود می‌گوید پیش از من موسیقی برای ببری‌خان، گربه ناصرالدین‌شاه بود ولی من برای اولین‌بار وطن را به میان اشعار و موسیقی آوردم. در واقع او سطح کلام و موسیقی را در جامعه آن زمان ارتقا داد. سایه هم همین کار را انجام داد و به نوعی وزن سیاسی موسیقی مدیون او است و حالا هم این تفکر به عنوان میراث در موسیقیدان‌های نسل بعدی ادامه یافته است.» موسیقی پیش از او بیشتر جنبه سرگرمی داشت و به نوعی عامه‌پسند شده بود ولی سایه از گرایش سیاسی چپ بود و از آنجایی که قالب جامعه روشنفکری و دانشگاهی هم همین گرایش را داشتند بنابراین توجه زیادی را به خود جلب کرد و حلقه هنرمندانی هم که با او کار کردند همراه با او قدم در این راه گذاشتند. مختاباد در این باره به پیام ما می‌گوید:« قبل از سایه نگاه روشنفکری در موسیقی ایران وجود نداشت ولی سایه نگاه روشنفکری را وارد موسیقی کرد. او توانست با جذب و هدایت روشنفکران به سوی اشعاری که بیشتر هم خود آنها را سروده یا از ادبیات کهن ایرانی انتخاب کرده بود، جریان را به سمت سیاسی شدن در موسیقی پیش ببرد و این کار ویژه، وزن موسیقی را بیشتر و بیشتر کرد.»
تولد چاووش و حمایت‌های ابتهاج
هوشنگ ابتهاج شهریور سال 57 در حرکتی اعتراضی به همراه محمدرضا لطفی، محمد‌رضا شجریان و حسین علیزاده از رادیو استعفا داد و همان زمان هم چاووش متولد شد. پس از انقلاب فعالیت‌های سایه در زمینه موسیقی و ادبیات با توجه به تحولات اجتماعی ادامه یافت. او با حمایت از تشکیل کانون فرهنگی و هنری چاووش و انتشار آلبوم‌های چاووش 1 تا چاووش 12 نشان داد تا چه میزان علاقمند به ارتقای سطح موسیقی در کشور است به ویژه اینکه هر کدام از آلبوم ها نیز در نوع خود جنجال ساز شدند. در واقع چاووش میراث مشترک محمدرضا لطفی و هوشنگ ابتهاج و حسین علیزاده است که موسیقی سنتی را دوباره احیا کرد. «ارغوان» «سپیده» یا «ایران، ای سرای امید»، «بنشین به یادم شبی» از دیگر ترانه‌های معروف سایه در قبل و بعد از انقلاب است که بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. این ترانه‌ها بیشتر مضمون ملی و آزادی خواهانه و انقلابی دارد بنابراین بی سبب نیست که بسیاری از او با عنوان میراث دار فرهنگ ایرانی یاد می‌کنند. او البته پس از انقلاب و در اوایل دهه 60 دستگیر شد و مدتی را نیز در زندان به سر برد اما سرانجام یک سال پس از نامه شهریار به رییس جمهور وقت آزاد شد. سایه از دهه 80 به بعد نیز تا صبح شب یلدا، یادگار خون سرو، حافظ به سعی سایه، تاسیان و بانگ نی را منتشر کرد و در هر کدام از این آثار نیز بی توجه به تحولات زمانه نبود. بانگ نی یکی از همین آثار مهم و تاثیر گذار است که سال 85 منتشر شد ولی توقیف شد و وقتی رفع توقیف شد در رده دوم پرفروش‌ترین کتاب‌های شعر بازار کتاب تهران در هفته دوم فروردین سال 96 قرار گرفت. به گفته مختاباد بانگ نی به گونه ای سرگذشت ایران و روند سیاسی افرادی است که شعارهای زیادی را مطرح می‌کنند ولی پس از به قدرت رسیدن عکس آن را عمل می‌کنند. «سایه آنجا می گوید؛ سالها فریاد آزادی زدید، فرصتی افتاد و زندانبان شدید.»
میراث اندیشندگی در هنر
مهر 95 بیست و سومین جایزه بنیاد موقوفات افشار به هوشنگ ابتهاج اهدا شد و در این جلسه غلامعلی حداد عادل هم حضور داشت. او درباره ابتهاج صحبت کرد و شعرهای پیش از انقلاب او را خواند. هنگامی که نوبت به سایه رسید، پشت تریبون قرار گرفت و گفت که آقای حداد اشعار قبل از انقلاب من را خواندند ولی ای کاش اشعار بعد از انقلاب ما را می‌خواند ما بعد از انقلاب هم درد دل کم نداشتیم. به گفته این آهنگساز و خواننده موسیقی، طبیعتا نسل‌ ما بیشتر اشعار بعد از انقلاب او را به کار می برد.«سایه تاثیر زیادی بر ادبیات موسیقی و وزن سیاسی موسیقی ایران داشت و قطعا این تاثیر ادامه خواهد داشت. مهمترین میراث او اندیشندگی در هنر است. هنر مبتذل و سطحی در نگاه سایه معنی نداشت. هر چند شاید این نگاه پیش از انقلاب چپ زده باشد ولی پس از انقلاب این چپ‌زدگی را نمی‌بینیم. در هر صورت او نگاهی حافظ گونه به ادبیات داشت. حافظ حرف خود را به صورت کنایه در شعر مطرح می‌کرد و سایه هم در اشعارش همینطور است و مستقیم صحبت نمی‌کند. عرفان حافظ هم سیاسی است و همواره کلامش علیه زهد، تزویر و ریا است و این اتفاق در نسل قبلی توسط سایه و برخی هنرمندان دیگر شکل گرفت. در واقع همان کاری که حافظ در قرن هشتم انجام داد سایه در قرن بیستم انجام داد.» از نظر او سایه موسیقی را از شکل کاباره‌ای آن بیرون کشید و تبدیل به نماد ملی و سیاسی کرد که در آن حرکت، انقلاب، اندیشه ورزی، عرفان ایرانی و عرفان عمیق سیاسی ایرانی حضور دارد.
از پیام یلدا تا ماجرای یک پیشگویی
خبر درگذشت سایه را یلدا ابتهاج دختر او در صفحه اینستاگرام منتشر کرد و نوشت:« بگردید، بگردید، درین خانه بگردید،درین خانه غریبید ، غریبانه بگردید، سایه، سایه ما با هفت‌هزارسالگان سربه‌سر شد.» چند ساعت بعد هم با تشکر از ابراز همدردی اهالی فرهنگ و هنر و ادب ایران و فارسی‌زبانان جهان نوشت که برای مراسم و محل تشییع و خاکسپاری سایه در حال بررسی و هماهنگی‌های مربوطه است و نتیجه را متعاقبا اعلام خواهد کرد. پس انتشار خبر درگذشت سایه بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی و هنری پیام تسلیت منتشر کردند از جمله محمدرضا شفیعی کدکنی:«تو می‌روی که بماند بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟» همایون شجریان هم در اینستاگرام نوشت:« از آن شبی که نامم را برگزیدی، همان شبی که این شعر به آوازِ پدر خوانده می‌شد، دانه مهرت در دلم گذاشتی و امروز می روی پیش آن یار دیرین و یاران همنشین. بدرود عزیزترین. برسان سلام عاشق.» کیهان کلهر هنرمند دیگری بود که پستی در این باره منتشر کرد:«چه داغ‌ها چه زخم‌ها، چه دردها، چها که ندیدیم، تابستان بی سایه هم دیدیم..» سایه همانطور که پیش از این درباره آن صحبت کرده بود در 94 سالگی از دنیا رفت. او ماجرای پیشگویی از زمان مرگ خود را اینطور در کتاب پیرپرنیان اندیش شرح داده است:«هشت سالم بودم.کلاس دوم ابتدایی بودم. یک همکلاسی داشتم به اسم نجفی. یه روز اومد گفت پدرم غیب می‌گه. بعد اسم کوچیک ما بچه‌ها رو پرسید و اسم مادرمونو پرسید. من هم گفتم. فردا اون پسر اومد و برای بچه‌ها یکی یکی فالشونو گفت. به من گفت که صاحب این فال سخنگو خواهد بود؛ فرزندان زیاد خواهد داشت و 94 سال عمر خواهد کرد.» سایه وصیت کرده بود که زیر درخت ارغوان، در خانه خودش واقع در شهر رشت به خاک سپرده شود. از همین‌رو محمود شالویی، دستیار وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی به نمایندگی از وزیر فرهنگ در تماس تلفنی با یلدا ابتهاج با ابلاغ پیام تسلیت وزیر ارشاد به او، از آمادگی این وزارتخانه برای همکاری در انتقال پیکر هوشنگ ابتهاج به ایران و تشییع این شاعر در کشور خبر داد.

سایه‌‌ای روشن‌تر از آفتاب

امیر هوشنگ ابتهاج معروف به سایه (1306-1401 ش)، یکی از معدود بازماندگان نسل طلایی شعر امروز ایران، ساعاتی پیش، در کلن آلمان، چشم از جهان فرو بست. نام هوشنگ ابتهاج، حدود 75 سال بر شعر ایران سایه‌افکن بود و حافظۀ بسیاری از دوستداران ادبیات، در تمامیِ اقلیم‌های زبان پارسی، با سروده‌های ماندگار او گره خورده است. اولین دفتر شعر سایه، «نخستین نغمه‌ها» نام داشت که کتابفروشی طاعتی رشت آن را به سال 1325 شمسی، با مقدمۀ حمیدی شیرازی و عبدالعلی طاعتی منتشر کرد و آخرین آن‌ها، دفتر «بانگ نای» است که در سال 1395 فرصتِ نشر یافت. بهترین اشعار سایه، در قالب غزل سروده شده و غزل‌هایی همچون «زبان نگاه»، «ترانه»، «بهانه»، «در کوچه‌سار شب»، «لب خاموش» و «آینه در آینه»، جزو بهترین و برجسته‌ترین غزل‌های زمانۀ ماست و نام او را در کنارِ خداوندان غزل پارسی جاودانه کرده است.

با اینکه برخی از بهترین غزل‌های سایه از جمله «آینه در آینه»، «همیشه در میان»، «حصار» و «غریبانه»، در حال و هوایی مولویانه سروده شده، اما چندین دهه همسایگی شاعر با ذهن و زبان حافظ، به غزل‌های او یک چاشنیِ ویژۀ حافظانه بخشیده است. شاید کسی به اندازۀ سایه نتوانسته باشد به بوطیقای زبان و موسیقی حافظ این همه نسبتِ زبانی و قُربِ عاطفی پیدا کند. نتیجۀ مؤانست دیرینه‌سالِ سایه با حافظ، علاوه بر آنچه در غزل‌هایش بازتاب یافته، تصحیح دیوان حافظ است که با عنوان «حافظ به سعی سایه» نخستین بار در سال 1373 منتشر شد و مقبولیت بسیاری میان حافظ‌خوانان پیدا کرد. این دیوان، مستند به 31 نسخۀ خطیِ سدۀ نهم هجری است و علاوه بر تمایز در بازخوانیِ شعر حافظ که مرهونِ الفت و شناخت مصحّح با جهانِ متن است، یکی از شاهکارهای کتاب‌آرایی و چاپ نیز به شمار می‌آید.
سایه، یکی از نخستین شاعرانی بود که به فراخوانِ نوآوری نیما یوشیج، پاسخ مثبت داد و با چهارپاره‌ها و اشعار نیمایی خود توانست پلی بین شعر دیروز و امروز برقرار کند. شعرهای نو هوشنگ ابتهاج، به جریان میانه‌روِ شعر امروز تعلّق دارد؛ دلی در گرو سنّت شعر فارسی و سری در اقتضائات زمانه. مجموعه‌ شعرهای «سراب» (1330 ش)، «شبگیر» (1332 ش) و «زمین» (1334 ش) سایه را در کنار نوپردازان دهۀ سی قرار داد. شعرهای «شبگیر»، «نیلوفر»، «کاروان»، «مرثیۀ جنگل»، «صبوحی»، «زمین»، «من به باغ گل سرخ» و «ارغوان» یادگارانِ ارزندۀ سایه در طرز و طور نیمایی است.
سال‌ها بود که مشتاقان شعر سایه، بخش‌هایی از یک مثنویِ او را با خود زمزمه می‌کردند و چشم به‌راه دیدن و خواندنِ همۀ آن بودند. این اتفاق در سال 1395 روی داد و با انتشارِ «بانگ نی» وجه دیگری از شخصیت شعریِ سایه به جلوه درآمد و قدرت او را در مثنوی‌سرایی به سبک مثنویِ مولانا نشان داد. بخش‌هایی از این مثنوی، بند بند همچون شعری مستقل، پیشتر در کتاب «سیاه مشق» منتشر شده بود. غیر از «بانگ نی»، در کارنامۀ شاعریِ سایه، چندین مثنوی تأثیرگذار وجود دارد که «بهار آمد گل و نسرین نیاورد» از معروف‌ترین آن‌هاست که فروردین سال 1333 شمسی به یاد دکتر مصدّق و کودتای 28 مرداد سروده شده است.
در دهۀ پنجاه شمسی، حضور سایه در شورای شعر و موسیقی رادیوی ایران، و همراهی با گروه موسیقی شیدا و عارف و تأسیس کانون چاووش، فصل درخشانی را در موسیقی ایرانی رقم زد. در دوران سرپرستی او، دو برنامۀ «گل‌های تازه» و «گلچین هفته» در رادیو تهیّه شد و حاصل آن، تولید صدها آهنگ با همکاری، شاعران، آهنگسازان، نوازندگان و خوانندگان سرشناس در کنارِ جوانان با استعداد کشور بود. بسیاری از غزل‌های سایه توسط خوانندگان مشهور اجرا شده است و برخی از تصنیف‌های او مثل «تو ای پری کجایی» شهرت فراملّی دارد.
بی‌شک یکی از دلایل محبوبیّت مستمرّ سایه، گره‌خوردگیِ شعر او با رنج‌های جامعه و مردمی بودنِ آن‌هاست. غزل‌های حافظانۀ سایه، همچون غزل‌های خواجۀ شیراز، تلفیقی از عشق و اندوه و اعتراض در زبانی استعاری است. معماریِ باشکوه و تراش‌خوردگیِ زبانیِ سروده‌هایِ سایه، در کنارِ نفوذ پُر دامنۀ شعرهایش در بین تودۀ مردم، باعث بلندی و ماندگاری نامِ هوشنگ ابتهاج در شعر فارسی است. سایه در هویت بخشیدن به موسیقی ملّی، سهم بسیاری داشته و آثار موسیقایی او همچنان تا امروز، زبان حالِ این قبیلۀ سرگردان است. کارنامۀ کنش‌های ایدئولوژیک سایه، بی‌نیاز از نقد و داوری نیست؛ همچنان‌که میراث ادبی و هنری او. اما در اینکه او پدیدآورندۀ آثاری است که درخشندگیِ آن‌ها فراتر از زمان و مکان و سلایق سیاسی است، تردیدی نباید کرد. روحش شاد.

*تیتر مطلب برگرفته از رباعی استاد شفیعی کدکنی در مورد سایه است.

نقص اطلاعات و خطای ارزیابی‌های بین‌المللی

تدوین سیاست‌های کلی برنامه هفتم توسعه در دستور کار مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد. کمیسیون مشترک مجمع در بیستمین و پنجمین جلسه خود مورخ 8 مرداد 1401، «بهبود شاخص‌های عملکردی محیط زیست حداقل پنج پله در هر سال، کاهش ده درصدی سالانه آلودگی هوای کلان‌شهرها و مدیریت اثرات و عوارض تغییر اقلیم با استفاده از ظرفیت‌های ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی» را به‌عنوان سیاست‌های کلی پیشنهادی برنامه هفتم توسعه در حوزه محیط زیست پیشنهاد داده است. این سیاست بر مبنای بهبود رتبه شاخص عملکرد محیط زیست بنا شده که به دلایلی که ذکر می‌شود محل اشکال است.

 

شاخص‌ها ابزاری هستند که اطلاعات پیچیده و گسترده را به صورت کمی و قابل درک برای عموم و تصمیم‌گیران فراهم می‌کنند. شاخص‌ها به مانند حلقه‌های بازخورد عمل می‌کنند و با اعلام وضعیت سیستم، هشدارهای لازم برای افزایش مداخله و واکنش در حوزه‌های مورد نظر را مشخص می‌کنند. شاخص عملکرد محیط زیست (EPI) یک شاخص ترکیبی یا ایندکس است. ایندکس‌ها نوعی خاص از شاخص‌ها هستند که اطلاعات انبوه بسیاری را خلاصه می‌کنند و از تجمع نماگر یا نماگرهای ترکیبی با استفاده از مدل‌های محاسباتی یا ریاضی به دست می‌آیند. ایندکس‌ها که درک مفاهیم پیچیده، چندوجهی و گسترده نظام‌های محیط زیستی و اجتماعی – اقتصادی را در قالب یک شاخص واحد تسهیل می‌کنند (مانند شاخص توسعه انسانی HDI) به همین دلیل مورد توجه رسانه‌ها، سیاستمداران و مردم قرار دارند. در واقع ایندکس‌ها به‌صورت سیگنال عمل می‌کنند و پیشرفت یا پسرفت را به مردم یا سیاستمداران نشان می‌دهند بدون اینکه در مورد جزئیات توضیح دهند. با وجود مزیت‌های ایندکس‌ها هدف از تهیه و اینکه چه کسانی و برای چه مقاصدی از آنها پشتیبانی می‌کنند باید بررسی شود.

در گزارش نسخه ۲۰۲۲ نسبت به نسخه‌های پیشین، شاخص جدید در موضوع تغییر اقلیم ارائه شده که پیشرفت کشورها به سمت انتشار خالص صفر در سال ۲۰۵۰ را پیش‌بینی می‌کند. ایران وضعیت خوبی در این شاخص ندارد و به همین دلیل رتبه ایران نسبت به نسخه 2020 کاهش یافته است.

شاخص عملکرد محیط زیست بیشتر از دو دهه است که توسط دو دانشگاه آمریکایی (ییل و کلمبیا) در سطح جهان منتشر می‌شود. یکی از ویژگی‌های خاص این گزارش، رتبه‌بندی کشورها است و تلاش کرده‌اند دولت‌ها را نسبت به وضعیت عملکرد محیط زیست و سیاست‌هایشان حساس کنند. شاخص عملکرد محیط زیست در بعد جهانی و با توجه به وضعیت داده‌ها و آمارهای بین‌المللی به ارزیابی وضعیت پایداری محیط زیست در کشورها می‌پردازد. این شاخص ترکیبی (ایندکس) مجموعه‌ای از نماگرها و شاخص‌ها را در گروه‌های موضوعی طبقه‌بندی و وزن هر یک از آنها را با توجه به اهمیتشان در عملکرد محیط زیست جهان تعیین کرده است و رتبه و امتیاز نماگرها نیز مشخص است.
با توجه به اینکه برخی اطلاعات برای همه کشورها موجود نیست، انتخاب شاخص‌ها و زیرشاخص‌های EPI بر مبنای دسترسی به اطلاعات در سطح جهانی است بنابراین نمی‌تواند وضعیت یک کشور را از لحاظ چالش‌های ملی، اهداف و اولویت‌های آن به درستی مورد ارزیابی قرار دهد.
در ایران این شاخص به شدت مورد توجه است. عملکرد دولت در حوزه محیط زیست صرفا با مقایسه رتبه عملکرد محیط زیست کشور در هر نسخه با گزارش‌های قبلی و با کاهش یا افزایش رتبه EPI، قضاوت می‌شود. در حالی که تقریبا از سال ۲۰۰۶ که گزارش‌های شاخص عملکرد محیط زیست هر دو سال یکبار منتشر شده، تقریبا در هر دوره تغییراتی در ساختار، شاخص‌ها، وزن شاخص‌ها، نحوه محاسبه و تعداد کشورها وجود داشته است. بنابراین تهیه‌کنندگان گزارش بارها اشاره کرده‌اند که نسخه‌های متوالی گزارش‌ها قابل مقایسه نیستند و در عوض از روش‌های برگشت به گذشته در برخی نسخه‌ها، روند ۱۰ ساله را محاسبه کرده‌اند که در نسخه ۲۰۲۲ روند ۱۰ ساله عملکرد محیط زیست ایران ۶.۹۰ است. در 9 نسخه منتشر شده از سال 2006 تا سال 2022 رتبه عملکرد محیط زیست ایران بین 53 تا 133 و نمره عملکرد نیز بین 34 تا 76 در نوسان بوده است؛ این در حالی است که روند بهبود یا کاهش رتبه ربطی به عملکرد نداشته است. تعداد نماگرهای (شاخص‌ها) تجمیع شده در ایندکس نیز از 16 تا 40 شاخص تغییر کرده است و علاوه بر تعداد آنها، موضوعات شاخص‌ها و وزن آنها نیز تغییر کرده است. حتی در صورتی که شاخصی در دو نسخه متوالی تغییر نکرده باشد، به دلیل تغییر داده‌ها تفاوت فاحشی در امتیاز و رتبه آن ایجاد شده است به طور مثال شاخص تصفیه فاضلاب در نسخه 2014 رتبه 177 و امتیاز 2.77 داشت ولی همین شاخص در نسخه 2016 دارای رتبه 92 و امتیاز 55 است، مسلماً 85 رتبه تغییر در دو نسخه حاصل از عملکرد کشور در ارتقای سیستم تصفیه فاضلاب نبوده است.

شاخص عملکرد محیط زیست EPI داده‌های خود را از منابع شخص ثالث قابل اعتماد مانند نهادهای حاکم بین‌المللی، سازمان‌های غیردولتی و مراکز تحقیقاتی آکادمیک (مقالات دانشگاهی) دریافت می‌کند و داده‌های دولت‌ها را به کار نمی‌گیرد. اما این داده‌ها کاملا به روز نیستند در واقع یکی از ضعف‌های ایندکس‌ها تاخیر در ارائه گزارش است که فرصت واکنش سریع برای اصلاح عملکرد را از بین می‌برد

نکته قابل توجه دیگر این است که بر اساس این گزارش حتی نمی‌توانیم عملکرد کشور را با کشورهای همسایه مقایسه کنیم. به طور مثال ترکیه در نسخه2010 وضعیت بهتری نسبت به ایران داشت در حالی که در نسخه 2022 جزو 10 کشور انتهای جدول است! کشور ترکیه بارها نسبت به این گزارش انتقاد داشته است.
شاخص عملکرد محیط زیست EPI داده‌های خود را از منابع شخص ثالث قابل اعتماد مانند نهادهای حاکم بین‌المللی، سازمان‌های غیردولتی و مراکز تحقیقاتی آکادمیک (مقالات دانشگاهی) دریافت می‌کند و داده‌های دولت‌ها را به کار نمی‌گیرد. اما این داده‌ها کاملا به روز نیستند در واقع یکی از ضعف‌های ایندکس‌ها تاخیر در ارائه گزارش است که فرصت واکنش سریع برای اصلاح عملکرد را از بین می‌برد.
در گزارش نسخه ۲۰۲۲ نسبت به نسخه‌های پیشین، شاخص جدید در موضوع تغییر اقلیم ارائه شده که پیشرفت کشورها به سمت انتشار خالص صفر در سال ۲۰۵۰ را پیش‌بینی می‌کند. ایران وضعیت خوبی در این شاخص ندارد و به همین دلیل رتبه ایران نسبت به نسخه 2020 کاهش یافته است. مطابق پیشنهاد کمیسیون مشترک مجمع، ارتقای 5 پله در شاخص عملکرد محیط زیست در هر سال مورد نظر است. تحقق این سیاست نیازمند اجرای سیاست‌های کاهش انتشار است در صورتی که ایران هنوز به توافق‌نامه پاریس نیز ملحق نشده است.
با توجه به دلایل ذکر شده، پیشنهاد می‌شود اجرای سیاست‌های کلی محیط زیست ابلاغی رهبر انقلاب، برای سیاست‌های کلی برنامه هفتم مدنظر قرار گیرد. مجموعه 15 بند سیاست‌های کلی محیط زیست موضوعات محیط زیست و توسعه پایدار را در برمی‌گیرد و با تدوین ایندکس مرتبط با این مجموعه می‌توان بهبود عملکرد محیط زیست را بر اساس اولویت‌های ملی سنجید.

 

همکاری مشترک فناورانه حساسیت سیاسی را کاهش می‌دهد

«خیام» صبح سه‌شنبه توسط یک پرتابگر روسی و از پایگاهی در قزاقستان به آسمان پرتاب شد و در مدار نهایی خود آرام گرفت. ماهواره‌ای به وزن تقریبی ۶۰۰ کیلوگرم که قرار است تا ۵ سال آینده، به‌خصوص در مباحثی همچون مدیریت مخاطرات طبیعی و همچنین پایش منابع آبی، تغییرات کاربری، مخاطرات محیط‌زیستی و معادن و مرزهای کشور کمک‌حال مدیران و مسئولان این حوزه‌ها باشد. هنوز اما ۲۴ ساعت از پرتاب این ماهواره نگذشته بود که روس‌ها برخلاف آن‌چه مسئولان سازمان فضایی و حتی شخص رئیس دولت و وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی گفتند، مدعی شدند که آن‌ها این ماهواره را ساخته‌اند و خیام برخلاف آن‌چه گفته شد، به‌طور تام و تمام ایرانی نبوده است. ماهواره‌ای که به‌گفته رئیس سازمان فضایی ایران، با بودجه و اعتبارات ۵۰ میلیون دلاری ساخته شده است. همزمان انتشار اخباری که از انفعال دولت پیشین و پشتکار و همت مضاعف دولت کنونی در ساخت این ماهواره خبر می‌داد، با تکذیب تلویحی وزیر ارتباطات دولت دوازدهم مواجه شد. ابهاماتی که ما را برآن داشت تا برای رفع‌شان پای صحبت‌های یک پژوهشگر حوزه سیاست‌گذاری فناوری بنشینیم. امیر ناظمی که معاونت وزیر پیشین ارتباطات را نیز برعهده داشته و به‌عنوان رئیس سازمان فناوری اطلاعات در دولت قبل، از زیر و بم ماجرای ساخت و پرتاب «خیام» با خبر است.

 

در فاصله اندکی که از زمان پرتاب این ماهواره می‌گذرد، شاهد موجی از واکنش‌ها به این رویداد بودیم و طیفی از ناظران به‌ویژه با اشاره به آن‌چه روسیه در خصوص چگونگی و روند ساخت و پرتاب این ماهواره اعلام کرد، انتقادهایی را نسبت‌به روند ساخت و پرتاب ماهواره خیام مطرح کردند. نظرتان در این رابطه چیست؟
پس از جنگ سرد و فروپاشی شوروی، ما شاهد موجی از فعالیت‌های مشترک فناورانه بین کشورهای مختلف هستیم. این دست فعالیت‌ها و پروژه‌های کلان امکان بهره‌گیری و بهره‌برداری دوجانبه یا چندجانبه میان کشورها را افزایش می‌دهد. همچنین ریسک و خطرپذیری بالایی که به صورت ذاتی در برنامه‌های فناورانه هست را نیز کاهش می‌دهد. به همین دلیل است که کشورها تمایل دارند تا به‌سمت فعالیت‌های «همکاری فناورانه» (Technology Collaboration) رفته است. ایستگاه فضایی بین‌المللی شاید یکی از نخستین همکاری‌های فناورانه بود که میان ایالات متحده و روسیه (یا همان شوروی سابق) شکل گرفت. نمونه دیگر را می‌توان مرکز «سرن» (CERN) در اتحادیه اروپا دانست که بر روی پزوهش‌های هسته‌ای متمرکز است. اغلب این فعالیت‌ها نیز در ادامه توانسته‌اند همکاری دیگر کشورها را جلب کنند؛ تا تبدیل به سکویی برای کنار یکدیگر قرار گرفتن کشورها و فعالیت به‌طور مشترک شوند. به این ترتیب باید تاکید کرد که «همکاری فناوری» یک روند جهانی است؛ و شکل‌گیری این نوع تجربه یک ضرورت است.

در بسیاری اوقات شاهدیم که ملاحظات امنیتی در این زمینه‌ها تشدید می‌شود و این ملاحظات امنیتی مانع از جذب و به‌کارگیری بسیاری از نیروهای توانمند داخلی شده و بسیاری از نخبگان ایرانی امکان و اجازه مشارکت در این پروژه‌ها را پیدا نمی‌کنند و این یعنی کاهش توان ملی در بلندمدت

علت این همکاری‌ها در میان کشورهای مختلف چیست؟ احیاناً ارزش افزوده و خروجی مضاعفی در سایه این همکاری نصیب دو یا چند کشور درگیر در این پروه‌ها می‌شود؟
برای همکاری‌های مشترک فناورانه دلایل مختلفی طرح می‌شود. از جمله می‌توان به بحث کاهش ریسک و خطرپذیری در فعالیت‌های نوظهور و نوپا و افزایش بهره‌وری این فعالیت‌ها اشاره کرد. در حقیقت هر پروژه فناورانه دارای ریسک‌های بالایی است و به همین دلیل همکاری‌ها می‌تواند این ریسک را کاهش دهد و به عبارت دیگر تداوم فعالیت‌های نوآورانه را تضمین کند. دلیل دیگر ناشی از محدودیت منابع دانشی است. هر کشوری منابع محدود و کمیاب خود را در این حوزه دارد. دانش یکی از مهم‌ترین منابع مورد نیاز برای فعالیت‌های فناورانه است و این دانش اغلب در سطح جهانی توزیع‌یافته است. همین توزیع‌یافتگی دانش منجر به آن می‌شود که کشورها به سمت فعالیت‌های مشترک تمایل پیدا کنند. در واقع باید بدانیم که همکاری مشترک با یک کشور دیگر، فعالیتی ارزشمند است و ما در ایران هم باید این فعالیت‌های مشترک را بیاموزیم و سعی کنیم در این راستا تجربه و تمرین بیشتری داشته باشیم، همچنین سعی کنیم شرکای بیشتر و توانمندتری را جلب کنیم. قاعدتاً این شرکا در حوزه متفاوت هستند و به بیان دیگر ما باید در هر حوزه، از دانش و توان شرکای گوناگون بنابر توانایی‌هایی که دارند، استفاده و بهره‌برداری کنیم. بنابراین صرف انجام همکاری مشترک، اساساً فعالیتی مثبت است و لازم است نه‌تنها در حوزه پرتاب ماهواره، بلکه در دیگر حوزه‌ها نیز هرچه توانمندی همکاری مشترک و مشارکت با دیگر کشورها را تقویت کنیم، به نتایج بهتر با هزینه کمتر دست پیدا خواهیم کرد.
مسئله دیگر این است که آموزش، یادگیری، افزایش ظرفیت و توانمندی نهادها و همچنین تحقیق و توسعه (R&D) در هر فعالیت فناورانه، ولو فناوری قدیمی که بر لبه تکنولوژی و فناوری جهانی نیز قرار نگرفته باشد، حائز اهمیت است. تمامی این موارد از پیامدها و درون‌دادهای یک برنامه است و شاید هیچ‌گاه در خروجی نهایی به صورت آشکار مشخص نباشد. درواقع کارکرد یک فعالیت مشترک و همکاری دو یا چندجانبه صرفاً همان خروجی مشخص و ملموس اولیه نیست، بلکه فرآیند نیز به همان میزان اهمیت دارد. به‌عنوان مثال در بحث پرتاب ماهواره، خروجی کار صرفا پرتاب و قرارگیری ماهواره در مدار نهایی نیست و در کنار این خروجی، فرآیندی که در جریان آن همکاری متقابل طی می‌شود، و نهادها می‌توانند ظرفیت‌های همکاری خود را افزایش دهند، کم‌ارزش‌تر از خود نتیجه نیست. به عبارت دیگر افزایش ظرفیت مدیریتی طرفین از جمله دیگر دستاوردها و کارکردی است که در سایه این همکاری مشترک به دست آمده است و باید در همکاری با شرکاء دیگر جهانی نیز تداوم یابد و ارتقاء یابد.
اتفاقاً یکی از چالش‌های عمده حوزه سیاست‌گذاری فناوری در کشور ما این است که موضوعات فناوری با موضوعات امنیتی و نظامی پیوند می‌کند که این پیوند در کل به زیان فناوری‌های نو تمام می‌شود. در واقع چه در بحث هسته‌ای و چه در بحث فضایی که موضوع بحث کنونی ماست، سیاست‌گذاری صحیح این است که ما سیاست ماهواره‌ای کشور را به موضوعاتی مثل سیاست موشکی پیوند نزنیم. چنان‌که در بحث هسته‌ای نیز نباید کاربرد نظامی این صنعت را با کاربردهای صلح‌آمیز هسته‌ای پیوند بزنیم. البته به نظر نمی‌رسد که عمد یا تمایلی هم برای پیوند زدن این دو حوزه از سوی سیاست‌گذاران ایرانی وجود داشته باشد، اما متاسفانه نتیجه و خروجی کارشان در سطح جهانی موفق نبوده است. به عبارت دیگر ایران نتوانسته است به خوبی این تفکیک را برای جامعه جهانی نشان دهد. این امر تا حدودی به واسطه نابلندی و عدم اشراف سیاستمداران بر موضوعات سیاست‌گذاری فناوری است. بسیاری از شخصیت‌های سیاسی مانند نمایندگان مجلس یا مقامات مسوول با اظهارنظرهای غیرمسوولانه خود در جهت معکوس آن رفتار می‌کنند. دلیل دیگر هم مهارت رقبای منطقه‌ای و جهانی ماست، رقبایی که با ایران تعارض منافع دارند، به‌مراتب حرفه‌ای‌تر از سیاستمداران ایرانی عمل می‌کنند و به‌نحوی رفتار می‌کنند که این پیوند را در جامعه جهانی پررنگ و اغراق‌شده نشان دهند. این در حالی است که با برقراری این پیوند، امکان توسعه آن فناوری را پایین می‌آورند. چرا که بلافاصله امکان مشارکت و همکاری ایران با سایر کشورها در توسعه آن فناوری گرفته می‌شود. همچنین بسیاری اوقات محدودیت‌های داخلی به‌وجود می‌آید و این محدودیت‌ها باعث می‌شود امکان استفاده از افراد توانمند کمتر شود. به‌عنوان مثال در بسیاری اوقات شاهدیم که ملاحظات امنیتی در این زمینه‌ها تشدید می‌شود و این ملاحظات امنیتی مانع از جذب و به‌کارگیری بسیاری از نیروهای توانمند داخلی شده و بسیاری از نخبگان ایرانی امکان و اجازه مشارکت در این پروژه‌ها را پیدا نمی‌کنند و این یعنی کاهش توان ملی در بلندمدت. بنابراین آن‌چه در این پرتاب ماهواره حائز اهمیت است، جداسازی «توسعه فناوری» از «کاربردهای نظامی-امنیتی آن فناوری» است. بنابراین هر چه بتوان این رابطه ساختگی را کاهش داد، امکان توسعه فناوری در کشور افزایش می‌یابد. بسیاری از اوقات پرتاب ماهواره در ایران، از دید کشورهای دارای تعارض با جمهوری اسلامی، صرفاً پوششی برای فعالیت‌های موشکی ایران تصویر و تبلیغ می‌شود و این نوع نگاه باعث می‌شود آن چالش‌هایی که اشاره شد، اتفاق بیفتد و به همین خاطر است که این نوع فعالیت‌های مشترک با دیگر کشورها می‌تواند نشان دهد که موضوع فناوری فضایی برای ایران اهمیت دارد و به همین دلیل نیز ایران توانایی و تمایل آن را دارد تا پروژه‌هایی بین‌المللی و شفاف را تعریف و اجرا کند. این پروژه‌ها در صورت گسترش و تنوع شرکاء می‌تواند آن پیوند نادرست را از بین ببرد و امکان توسعه فناوری فضایی را در ایران فراهم کند.
صرف‌نظر از این پروژه خاص که یک پروژه مشترک با نقش‌آفرینی دست‌کم دو کشور ایران و روسیه بوده، اصولاً در ساخت و پرتاب یک ماهواره چه نهادهایی درگیر هستند و اساساً طراحی و اجرای این دست پروژه‌ها در حیطه اختیارات و وظایف کدام سازمان‌ها یا نهادهای داخلی است؟
در تقسیم‌کار ملی در حوزه ساخت ماهواره دو بخش اصلی وجود دارد: یکی ساخت ماهواره و دیگری ساخت حامل ماهواره یا همان پرتاب‌گر ماهواره است. نکته حائز اهمیت این است که این دو حوزه فعالیت، در دو بخش مختلف دنبال می‌شود. بدین ترتیب که پرتاب‌گرها با هدایت و مدیریت بخش نظامی-دفاعی کشور انجام می‌شود و بخش دفاعی همچون یک پیمان‌کار با سازمان فضایی یا وزارت ارتباطات قرارداد می‌بندد و پرتاب‌گر یا حامل ماهواره را برای کارفرمایی که وزارت ارتباطات یا سازمان فضایی باشد، تولید می‌کند. در حیطه ساخت ماهواره نیز به همین صورت پیمانکارانی فعال هستند. این پیمانکاران اغلب از میان شرکت‌های داخلی یا خارجی و همچنین دانشگاه‌ها و پژوهشکده‌ها هستند. چنان‌که در سال‌های گذشته نیز شاهد بودیم که ساخت برخی ماهواره‌ها به‌طور کلی به یک دانشگاه سپرده شده بود. پژوهشگاه فضایی و در برخی مسائل نیز پژوهشگاه ارتباطات، هم مدیریت کارفرمایی و هم تست‌های عملیاتی را برعهده دارند و گاه نیز راهبری‌های طراحی یا اجرا را نیز بر عهده دارند.

از پیش‌بینی سطح زیر کشت محصولات مختلف کشاورزی گرفته تا پیش‌بینی منابع آبی کشور، یا حتی برآورد خسارات ناشی از سیل که در دو، سه سال گذشته نیز تجربه شده و نیز شناسایی منشاء آلودگی هوا که در بحث سوزاندن گاز مازوت در نیروگاه‌ها، نمونه‌هایی از کاربردهای داده‌های ماهواره‌ای هستند و ارتباطی با ساخت و پرتاب ماهواره هم ندارد

در بحث پرتاب ماهواره خیام چنان‌که اعلام شد جمهوری اسلامی با همکاری روسیه موفق به انجام این پروژه شده است. صرف‌نظر از انتقادهایی که مشخصاً به‌خاطر انجام این پروژه مشترک با روس‌ها مطرح شد، نظرتان درباره تقسیم‌کاری که صورت گرفت و پرتاب ماهواره به یک کشور خارجی سپرده شد، چیست؟
ببینید ما تاکنون این تجربه را نداشتیم که یک ماهواره را با پرتابگر غیرایرانی پرتاب کنیم و در مورد اخیر درمورد ماهواره خیام این مهم برای نخستین بار تجربه شد و معتقدم که این تجربه از منظر روندهای جهانی و جهت‌گیری مدیریت پروژه‌های کلان فناورانه، بسیار ارزنده و مثبت بوده و امیدوارم در آینده نیز گسترش پیدا کند. قاعدتا در گام‌های بعدی باید اولا سهم مشارکت طرف داخلی افزایش داد و ثانیا شرکاء متنوع‌تر و بیشتری نیز در این مسیر همراه کرد.
مسئله دیگری که باید به آن توجه کرد تفکیک میان «فناوری تولید و ساخت» با «فناوری بهره‌برداری و استفاده» است. به عنوان نمونه ارتباطات سیار (موبایل) را در نظر بگیرید. ممکن است کشوری توانمندی مناسب تولید فناوری موبایل را داشته باشد، اما همان کشور از حیث به‌کارگیری اجتماعی و رفتار شهروندان اتفاقا ناتوان باشد؛ یا برعکس. ما نباید به بهانه این که به فناوری تولید و ساخت ماهواره دست پیدا کنیم، خودمان را از فناوری به‌کارگیری تصاویر ماهواره‌ای و پردازش آن محروم کنیم. این‌ها دو مساله جدا از هم هستند. سیاستگذاری که تمایل به فناوری ساخت ماهواره دارد قابل درک است، اما هزینه این تمایل نباید توقف ما در فناوری‌های سنجشی، پایشی و ناوبری باشد. این دو فناوری دو نوع مختلف هستند؛ و در کشور هیچ‌یک را نمی‌توانیم قربانی دیگری کنیم. مساله اصلی ایجاد توازن و تعادل میان این دو است.
استفاده از پرتابگرهای خارجی برای ارسال ماهواره‌های مختلف به ما این اجازه را می‌دهند که از ماهواره‌هایی کاربردی‌تر، با دقت بالاتر و پیش‌بینی عملکردی بیشتر استفاده کنیم. در این حالت فناوریهای بخش بهره‌برداری مانند «پردازش تصاویر» یا «سیستم‌های ناوبری» تقویت می‌شوند که اتفاقا برای مردم و شهروندان نیز ملموس‌تر است. این که وزارت نیرو بتواند تخمین مناسبی از ذخیره آب سالیانه به دست بیاورد یا وزارت کشاورزی بتواند تخمین دقیق از کاشت هر محصول داشته باشد، نمونه‌هایی از کاربردهای فناوری فضایی است، که از قضا هیچ ربطی به پرتابگر یا ساخت ماهواره ندارد و البته فناوری‌های پیچیده‌ای نیز دارد. پس این که از یک ماهواره حتی کاملا خارجی هم استفاده کنیم ولی بتوانیم مزیت خود را تحلیل این داده‌های ماهواره‌ای تعریف کنیم.
اما آخرین ویژگی این نوع از همکاری‌های مشترک فناورانه آن است که می‌تواند حساسیت‌های غیرضروری ناشی از سوءبرداشت‌های جهانی درمورد فعالیت‌های فضایی ایران را کاهش دهد و این امکان را فراهم کند که بتوانیم به دور از این حساسیت‌ها، فعالیت‌مان را گسترش دهیم.
از واکنشی که آقای آذری جهرمی به انتشار اخبار پرتاب ماهواره خیام داشتند، اینطور برداشت می‌شود که پروژه ساخت و پرتاب ماهواره خیام از مدت‌ها قبل و قاعدتاً در دولت پیشین آغاز شده است. این پروژه دقیقاً از چه زمانی کلید خورده است؟
درواقع این پروژه در ماه‌های پایانی کار دولت یازدهم آغاز شد و ادامه فعالیت‌ها نیز در دولت دوازدهم ادامه یافت.
نکته دیگر در بحث حوزه فعالیت این ماهواره است که به‌رغم ادعاهایی که در 24 ساعت گذشته از سوی برخی کشورهای خارجی در این رابطه مطرح شده، سازمان فضایی ایران در توضیح این مسئله به محورهایی همچون مدیریت مخاطرات طبیعی، پایش منابع آبی، تغییرات کاربری، مخاطرات محیط‌زیستی و معادن و مرزهای کشور اشاره کرده است.
البته دوستانی که در حوزه فعالیت‌های دانش‌بنیان در این راستا فعالیت دارند، اطلاعات دقیق‌تری دارند اما به عنوان مثال اگر از طریق داده‌های ماهواره خیام بتوانیم به نقشه‌های با کیفیت بالاتر و با دقت حدود یک متر دست پیدا کنیم، طبیعتاً می‌تواند در بسیاری از مسائل سیاستگذاری کمک کند. از پیش‌بینی سطح زیر کشت محصولات مختلف کشاورزی گرفته تا پیش‌بینی منابع آبی کشور، یا حتی برآورد خسارات ناشی از سیل که در دو، سه سال گذشته نیز تجربه شده است، نمونه‌هایی از کاربردهای داده‌های ماهواره‌ای هستند، و ارتباطی با ساخت و پرتاب ماهواره هم ندارد. در سال‌های پیش نیز بارها از این نوع داده‌ها برای مسائل واقعی کشور استفاده شده است؛ مثلا شناسایی منشاء آلودگی هوا که در بحث سوزاندن گاز مازوت در نیروگاه‌ها انجام می‌شد؛ از همین داده‌های ماهواره‌ای استفاده شد.
بحث دیگر در مورد عمر مفید این ماهواره است که 5 سال اعلام شده است. شما این بازه زمانی را چطور ارزیابی می‌کنید؟
اساساً عمر این نوع ماهواره‌ها کوتاه‌مدت است و نباید انتظار داشته باشیم که عمر طولانی داشته باشند. ضمن آن‌که باتوجه به روند رشد فناوری، حتی اگر مشکلی برای ارسال و دریافت تصاویر وجود نداشته باشد، از آن‌جا که دقت و کیفیت این تصاویر به‌طور روزافزون رشد می‌کند و امکان دسترسی به تصاویر ماهواره‌ای با کیفیت و دقت بالاتر وجود دارد، معمولاً عمر میان‌مدت این ماهواره‌ها کفایت می‌کند.