بایگانی مطالب نشریه
مدارس باید رویه بهتری برای آموزش طبیعت به بچهها در پیش گیرند. این پیام، گزارش جدیدی است که توسط موسسه محیط زیست استکهلم و شورای انرژی محیط زیست و آب، پیش از نشست سازمان ملل که در اوایل ژوئن برگزار شد، منتشر شده است. این گزارش جهان را در «نقطه جوش» توصیف میکند. به طوری که بشریت برای امید به زنده ماندن، به شدت نیازمند اصلاح رابطه خود با طبیعت است. این گزارش توصیههای مختلفی برای چگونگی تغییر رویه موجود ارائه میدهد، اما نکته مورد توجه در آن فراخوانی برای یک کمپین جهانی در مورد آموزش مبتنی بر طبیعت است.
بر اساس گزارش موسسه محیط زیست استکهلم و شورای انرژی محیط زیست و آب «آموزش محیط زیست کلاسیک از برنامههای درسی فراوان در دانش محیط زیستی حمایت میکند، اما مهارتهای عملی و شرایط اجتماعی را نادیده میگیرد.». این گزارش در ادامه میآورد «چنین رویکردی برای ایجاد رابطه عمیق کودکان با طبیعت ناکافی است». این برنامه مستلزم برنامههای مؤثرتری است که در یک دوره زمانی طولانی رخ میدهند، به بچهها در مورد مسائل محیطی موجود و محلی آموزش میدهند، مهارتهای عملی را به کار میگیرند، احساس مالکیت ایجاد میکنند، و آنها را با الگوها و مربیان مرتبط میسازند. همچنین این گزارش توصیه میکند که اصول بومیدر درسها گنجانده شود و دانشآموزان از تلاشهای محیط زیست پایدار در بخشهای دیگر جهان آگاه شوند. هدف کلی این است که به بچهها بیاموزیم که آنها «بخشی از جامعه طبیعی» هستند.
اگر پدر و مادر هستید، بهتر است بازی در فضای باز را در اولویت قرار دهید. زمان صرف شده برای بازی در بیرون، وقت تلف شده نیست. این کار باعث میشود همه افراد خانواده شادتر، سالمتر و در نهایت آرامش بیشتری داشته باشند. به این فکر کنید که به بخش توسعه نیافته آموزش فرزندتان کمک میکنید، به عنوان یک فعالیت فوق برنامه حیاتی که به کودک شما مهارتها و اعتماد به نفس ارزشمندی میدهد
درسهایی که در بالا توضیح داده شد، موضوعات پیچیدهای هستند که اگر بر پایهی آشنایی با فضای باز ارایه شوند، برای کودکان منطقیتر خواهند بود. امروزه بچهها تنها چهار تا هفت دقیقه در روز را به بازی در بیرون از خانه میگذرانند در مقایسه با بیش از هفت ساعت در یک روز که جلوی نمایشگرها هستند.
نگاهی به این آمار نشان میدهد اختلاف زیادی بین آنچه این فراخوان توصیه میکند و آنچه بچهها در عمل انجام میدهند وجود دارد. بنابراین تصور اینکه به طور مثال بحث در مورد احیای جنگلها و یا محصولات زراعی مفید برای خاک در روستاهای هند به نوعی ایجاد رابطه شخصی با طبیعت برای کودکان منجر شود بعید است.
کودکان را به طبیعت بفرستید
بچهها به یک درس مبتنی بر کلاس یا برنامه درسی بهروز شده نیاز ندارند. آنها فقط باید زمانی را در خارج از خانه بگذرانند و فعالیت و یا زمانی که میگذرانند بدون ساختار باشد. این همان نقطه تمرکز کمپین است، زیرا به ریشه واقعی مسئله که همان قطع ارتباط عمیق با دنیای طبیعی آنهم توسط کودکان است میپردازد.
کودکان باید برای پرسه زدن، اکتشاف، بازی آزادانه رها شوند و مرزهایی را که بدن و ذهنشان قادر به توسعه آن است را تغییر دهند. زمانی که تمام حواس کودکان معطوف و یا درگیر در موضوعی است، بهتر یاد میگیرند و طبیعت روش شگفت انگیزی برای انجام این کار دارد. تنها از طریق قرار گرفتن دائمی، طولانی مدت و نامحدود در طول سال با دنیای طبیعی است که کودکان وارد فرایند یادگیری و اخت گرفتن میشوند. هیچ درسی در کلاس هرگز نمیتواند این را به آنها بیاموزد، مستقل از آن که یک معلم چقدر تلاش کند.
این جایی است که نقش والدین پر رنگ میشود. والدین نگهبانان اصلی بین کودکان و بیرون از خانه هستند و فرهنگ ما – به طرز غمانگیزی – در مورد بسته نگه داشتن حصار خانه در بیشتر مواقع اشتباه میکند. کودکان شایسته رها شدن از مرزهای خانه و وسایل بیحس کننده درون خانه هستند. آنها سزاوار این هستند که با دنیایی که آنها را پرورش میدهد، رابطه شخصی برقرار کنند، حتی اگر هنوز درباره آن چیز زیادی ندانند و یا آن را درک نکرده باشند.
بازی در فضای باز، ساده، ارزان و موثر است. میتوان آن را از طریق طراحی شهری بهتر، مشارکت مدارس و کمپینهایی با هدف قرار دادن والدین به صورت امری فعال و عادی برگزار کرد. این تغییر به تنهایی نه تنها کودکان را از آنچه در دنیای طبیعی اطرافشان میگذرد آگاه میکند، بلکه به آنها میآموزد که طبیعت بینهایت جالب است و میتواند منبع آرامش، الهام و سرگرمی باشد.
در نهایت چنین رویکردی با فراخوان جهانی برای اقدام اقلیمی مطابقت دارد، زیرا تنها راه برای برانگیختن افراد برای رسیدن به یک هدف، برقراری یک ارتباط عاطفی عمیق است. تا زمانی که طبیعت یک مفهوم انتزاعی یا یک مکان دوردست ترسناک است که کودکان هرگز نمیتوانند به خوبی ببینید و یا آن را لمس و درک کنند، برای آنها دشوار است احساس کنند نجات آن به ویژه در بزرگسالی که مسئولیتهایی را در جامعه به عهده میگیرند ارزش جنگیدن دارد.
مدارس جنگلی مکمل فوقالعادهای برای آموزش کودکان هستند، هر چند پیشنهادی واقع بینانه برای همه نیستند. بسیاری از مردم در شهرهایی زندگی میکنند که به طبیعت وحشی دسترسی ندارند، و برنامههای نسبتا کم مشابه در کشورهای پیشرفته معمولاً گران و محدود هستند. از سوی دیگر، بازی در فضای باز برای همه، چه شهری و چه روستایی قابل دسترسی است. این میتواند در یک حیاط کوچک یا پارک شهری، یا در یک عرصه سبز یا بیابانی وسیع در یک روستا رخ دهد.
نگاهی به آمارها نشان میدهد اختلاف زیادی بین آنچه یک فراخوان توصیه میکند و آنچه بچهها در عمل انجام میدهند وجود دارد. بنابراین تصور اینکه به طور مثال بحث در مورد احیای جنگلها و یا محصولات زراعی مفید برای خاک در روستاهای هند به نوعی ایجاد رابطه شخصی با طبیعت برای کودکان منجر شود بعید است
ارتباط با طبیعت از خانه شروع میشود
اگر پدر و مادر هستید، بهتر است بازی در فضای باز را در اولویت قرار دهید. زمان صرف شده برای بازی در بیرون، وقت تلف شده نیست. این کار باعث میشود همه افراد خانواده شادتر، سالمتر و در نهایت آرامش بیشتری داشته باشند. به این فکر کنید که به بخش توسعه نیافته آموزش فرزندتان کمک میکنید، به عنوان یک فعالیت فوق برنامه حیاتی که به کودک شما مهارتها و اعتماد به نفس ارزشمندی میدهد.
راههای مختلفی برای گذراندن وقت بیشتر در بیرون وجود دارد. بلافاصله بعد از مدرسه و قبل از شروع تکالیف، یک ساعت بازی در فضای باز را برای کودکان در نظر بگیرید. این به آنها کمک میکند تا زمان انجام تکالیف تمرکز بیشتری داشته باشند. اصرار کنید فرزندتان با شما یا تنها به مدرسه برود و پیادهروی کند. به پارکهای شهری بروید و ساعتها را در آنجا بگذرانید. تنقلات و کتاب و یک پتو برده، غذا بخورید، کتاب بخوانید و بازی کنید، چه در بالکن باشد چه در حیاط خلوت. برای تعطیلات آخر هفته طولانیتر مانند پیادهروی، سفرهای شبانه در طبیعت یا بازدید از مناطق حفاظت شده طبیعی برنامهریزی کنید. اگر آب و هوا اجازه میدهد اصرار کنید قرارهای بازی بدون صفحه نمایش و در فضای باز باشد.همیشه به فکر راههایی باشید که میتوانید ساعتهای داخل خانه را به ساعات بیرون منتقل کنید، اولی را کوچکتر و دومی را تقویت کنید. اگر مدارس به اجرای برنامههای درسی مبتنی بر طبیعت میپردازند، فرزند شما بهتر است از قبل رابطهای با طبیعت برقرار کند. در این صورت دانش نظری بر آن بنا میشود و معنای بیشتری پیدا میکند.
خشکسالی رودخانههایی که زمانی خروشان بودند را از جریان انداخته است، اروپا را با بحران آب، انرژی و تولید مواد غذایی روبهرو کرده است، آن هم در حالی که پیش از این تهاجم روسیه به اوکراین به کمبود عرضه و افزایش قیمت انرژی انجامیده بود. در این وضعیت خشکسالی آلمان، انگلیس، هلند، فرانسه و ایتالیا را با مشکلی جدید روبهرو کرده است: رودخانهها خشکیده و کشتیرانی تهدید میشود.
رودخانه راین به عنوان یکی از مسیرهای اصلی حملونقل در اروپا، بهزودی بهخاطر کاهش سطح آب قابل کشتیرانی نخواهد بود و عرضه زغال سنگ و محصولات نفتی در اروپا را محدود خواهد کرد. این هشدار تازه کارشناسان آب و هواست. گاردین با انتشار گزارشی درباره خشکیدن رودخانههای اروپا نوشته است: بحران آب و هوا در رودخانههای اروپا خود را نشان داده است. دانشمندان هشدار میدهند که این خشکسالی میتواند بدترین خشکسالی در 500 سال اخیر باشد و با خشکیدن رودخانهها کشاورزی، فعالیت نیروگاهها، کشتیرانی، صنعت و جمعیت آبزیان آسیب دید.
کارشناسان تأیید کردند که منبع تیمز برای اولین بار خشک شده است. این کشور به تازگی خشکترین جولای خود را از سال 1935 تجربه کرده است. همچنین در اسپانیا، خشکی طولانیمدت و موج گرما، جولای گذشته را به گرمترین ماه اسپانیا از زمان شروع رکوردها در سال 1961 تبدیل کرد
همه رودهای تشنه
رودخانه لوار آنقدر خشک شده که بعضی نقاطش را میتوان با پای پیاده طی کرد؛ جریان آب در طولانیترین رودخانه فرانسه هرگز به این کندی نبوده. کشتیرانی در راین به سرعت در حال نابودی است.
در ایتالیا هم عمق رودخانه پو که طولانیترین رودخانه این کشور است و از کوههای آلپ سرچشمه میگیرد، پس از ماهها تجربه کمبارشی، دو متر کمتر شده است. صربستان هم ناچار شده دانوب را لایروبی کند. سطح آب رودخانه دانوب در نزدیکی بوداپست در سه هفته گذشته 1.5 متر کاهش یافته است و این در حالی است که قرار نیست به این زودی باران ببارد.
این میان درباره کاهش سطح رودخانه راین هم هشدارهای جدی داده شده است: بهزودی این رود قابل کشتیرانی نخواهد بود و عرضه زغال سنگ و محصولات نفتی در اروپا محدود خواهد کرد.
رودخانهها و بحران انرژی و غذا
در همین حال موسسه فدرال هیدرولوژی آلمان (BfG) اعلام کرد که سطح رود راین که از در آبیاری، تولید برق و مصرف شرب کاربری دارد و مسیر مهمی برای کشتیرانی است، حداقل تا آغاز هفته آینده کاهش خواهد یافت.
روز جمعه، آب در 50 کیلومتری پاییندست ماینتس در گلوگاه دریایی کائوب به زیر 40 سانتیمتر رسید؛ سطحی که بسیاری از شرکتهای کشتیرانی دیگر برای حمل و نقل مقرون به صرفه نمیداند. BfG در همین حال اعلام کرده که ممکن است در طول چند روز آینده عمق این رودخانه به 30 سانتیمتر برسد.
بسیاری از کشتیها که زغالسنگ نیروگاهها را حمل میکنند و مواد اولیه حیاتی را به غولهای صنعتی مثل شرکت فولادسازی تیسن و همینطور BASF غول آلمانی صنایع شیمیایی میرسانند، در حال حاضر با حدود 25 درصد ظرفیت خود کار میکنند و هزینههای حمل و نقل را تا 5 برابر افزایش دادهاند.
1233 کیلومتر از رود راین که مسیر اصلی حمل و نقل محصولات نفتی است، بخش حیاتی اقتصاد شمال غربی اروپاست. این مسیر از سوئیس آغاز میشود و پیش از رسیدن به دریای شمال از طریق قلب صنعتی آلمان، در مگا بندر روتردام جریان مییابد. در واقع چهار کشور از جمله سوئیس، آلمان، فرانسه و هلند در این مسیر قرار دارند.
توقف کامل کشتیرانی راین به اقتصاد آلمان و بهطور کلی اروپا ضربه سختی وارد خواهد کرد: کارشناسان محاسبه کردهاند که تعلیق شش ماهه این مسیر در سال 2018 حدود 5 میلیارد یورو (4.2 میلیارد پوند) هزینه داشته است و پیشبینی میشود که پایین آمدن سطح رودخانه راین برای آلمان به اندازه 0.2 واحد رشد اقتصادی در سال جاری هزینه خواهد داشت.
در حالی که اتحادیه اروپا پیش از این اعلام کرده بود که افزایش 25 درصدی حمل و نقل دریایی یکی از اولویتهای «قرارداد سبز» اروپاست، با خشکیدن رودخانهها آلمان در تلاش است با تمرکز بر حمل و نقل جادهای و راهآهن، اهداف این پیمان را به انحراف بکشاند. اینها البته در حالی است که بین 40 تا 100 کامیون برای جایگزینی بار کشتی استاندارد مورد نیاز است.
از سوی دیگر با اینکه ممکن است رودخانههای فرانسه از شریانهای اصلی حملونقل نباشند، در خنک کردن نیروگاههای هستهای که 70 درصد برق کشور را تولید میکنند، کاربرد دارند. با این همه از آنجایی که قیمت انرژی به بالاترین حد خود رسیده، EDF، غول برق فرانسه، به دلیل خشکسالی مجبور به کاهش تولید شده است.
قوانین سختگیرانه مشخص میکند که نیروگاههای هستهای تا چه اندازه اجازه دارند دمای رودخانه را هنگام تخلیه آب خنککننده افزایش دهند – و در حالی که سطح پایین آب و دمای بالای هوا به این معنی است که رودخانه در حال حاضر بیش از حد گرم شده است- آنها چارهای جز کاهش تولید ندارند.
در شرایطی که بحران انرژی اروپا در حال افزایش است و رودخانههای گارون، رون و لوآر بسیار گرمتر از آن هستند که توان تخلیه آب خنککننده را هم داشته باشند، تنظیمکننده هستهای فرانسه هفته گذشته به پنج نیروگاه اجازه داد تا به طور موقت قوانین را زیر پا بگذارند.
قوانین سختگیرانه مشخص میکند که نیروگاههای هستهای تا چه اندازه اجازه دارند دمای رودخانه را هنگام تخلیه آب خنککننده افزایش دهند – و در حالی که سطح پایین آب و دمای بالای هوا به این معنی است که رودخانه در حال حاضر بیش از حد گرم شده است- آنها چارهای جز کاهش تولید ندارند
در ایتالیا، رودخانه پو در حال خشکیدن است و آب آن به یک دهم میزان معمول خود کاهش یافته و سطح آن هم 2 متر کمتر از حد نرمال است. در نبود بارندگی پایدار در منطقه از ماه نوامبر، تولید ذرت و برنج ریزوتو به شدت آسیبدیده است.
دره پو بین 30 تا 40 درصد از تولیدات کشاورزی ایتالیا را تشکیل میدهد اما برنجکاران بهطور ویژه هشدار دادهاند که با خشک شدن شالیزارها ممکن است تا 60 درصد محصولشان از بین برود.
حتی نروژ که حدود 90 درصد از تولید برق خود را به آبی متکی است، اعلام کرده که سطوح پایین غیرمعمول مخازن آب ممکن است در نهایت این کشور را مجبور به محدود کردن صادرات برق کند. هوای خشک بحران انرژی غیرمنتظرهای برای نروژ به وجود آورده به طوری که در هفته گذشته این کشور تولید برق آبی را کاهش داد و این منجر به فشار برای قطع برق شد.
در تالابهای حفاظتشده دلتای رودخانه، در نزدیکی ونیز، دمای بالا و جریان کند باعث کاهش اکسیژن آب شده تا حدی که تخمین زده میشود 30 درصد از صدفهایی که در تالاب زیست میکردند، از بین رفته باشند. کاهش سطح رودخانه و افزایش دمای آب میتواند برای بسیاری از گونهها کشنده باشد.
هفته گذشته دمای رودخانه دانوب در باواریا، به 25 درجه سانتیگراد رسید و پیشبینی شده که تا اواسط ماه به 26.5 درجه سانتیگراد برسد؛ این به معنی کاهش اکسیژن دانوب به زیر شش قسمت در میلیون است که برای ماهی قزلآلا کشنده است.
بدترین خشکسالی در 500 سال اخیر
به دلیل بحران آب و هوا، از سر گذراندن زمستان و بهاری به شدت خشک و به دنبال آن رکوردشکنیهای دما در تابستان و موجهای مکرر گرما باعث شده است که رودخانههای مهم اروپا دوباره از آب پر نشود و در عین حال گرما به طور فزاینده افزایش یابد.
از آنجا که تقریباً دو ماه است هیچ بارندگی قابل توجهی در غرب، مرکز و جنوب اروپا ثبت نشده و چنین بارشی برای آینده نزدیک هم پیشبینی نشده، کارشناسان هواشناسی میگویند که خشکسالی میتواند به بدترین خشکسالی قاره اروپا در بیش از 500 سال اخیر تبدیل شود.
آندریا تورتی از مرکز تحقیقات مشترک کمیسیون اروپا گفته است: «ما رویداد امسال را به طور کامل تجزیه و تحلیل نکردیم زیرا هنوز ادامه دارد. در 500 سال گذشته هیچ رویداد دیگری مشابه خشکسالی 2018 وجود نداشت. اما امسال، به نظر من، بدتر است.»
او با اشاره به اینکه ریسک بسیار بالایی وجود دارد که شرایط خشکی، تا سه ماه آینده ادامه یابد، اضافه کرد: «خشکسالی بدون کاهش موثر شدت و فراوانی به طور چشمگیری در شمال و جنوب اروپا، افزایش مییابد.»
در همین حال یورونیوز هم درباره خشکیدن رودخانهها در انگلیس و اسپانیا نوشته: کارشناسان تأیید کردند که منبع تیمز برای اولین بار خشک شده است. این کشور به تازگی خشکترین جولای خود را از سال 1935 تجربه کرده است. همچنین در اسپانیا، خشکی طولانیمدت و موج گرما، جولای گذشته را به گرمترین ماه اسپانیا از زمان شروع رکوردها در سال 1961 تبدیل کرد. دادههای رسمی نشان میدهد که این گرمای شدید باعث شد که مخازن اسپانیا در اوایل آگوست به طور متوسط فقط 40 درصد ظرفیت داشته باشند که بسیار کمتر از میانگین ده ساله است. از سوی دیگر برخی از روستاهای شمال شرق این کشور نیز فقط 4 ساعت در روز به آب آشامیدنی دسترسی دارند.
مبحث توسعه پردامنه و پر گفتوگوست، اما کمتر در زمینۀ زبان مورد توجه قرار گرفته است. بیشک توسعۀ فردی و اجتماعی، بدون توسعۀ ذهنی فرد و افراد صورت نمیپذیرد. زبان، اگر همان ذهن نباشد، ارتباطی تنگاتنگ با ذهن دارد و توسعۀ ذهنی و توسعۀ زبانی همبسته و همراهاند.
از شروط توسعه: انسجام، ثبات، و خلق کردن بر مبنا و روی ساختههای پیشین است. زبان فارسی امروز نتیجۀ قرنها ساخت و ابداع، اصلاح و حذف، و توسعه و گسترش است. در تمام این سالها و قرنها زبان در حال ساختهشدن و پیشرفتن در مسیر رشد و توسعه بوده است. اگرچه اکنون با نگاهی به گذشته چنین برداشت میکنیم که زبان فارسی، روزگاری با شاهکارهای ادبی ره چند صدساله رفته و روزگاری با ادبیات منحط، چندین صدسال به عقب برگشته است؛ در هرصورت، اینک با ذهنی رشدیافتهتر از گذشته، زبانی داریم که جلوتر از زبان گذشته است؛ زبانی که سریع و بهراحتی با آن گفتوگو میکنیم، میاندیشیم و میخوانیم -البته اگر دوستداران تندروی زبان فارسی، زبانگران را درگیر چالشهای عجیب و غریب نکنند.
چه بسیار گفته و شنیده و شاید تجربه شده است که زبان فارسی پاسخگوی نیازهای امروز نیست. حال سؤال این است که آیا این مسئله، صحیح است؟ و آیا این مسئله، منحصر به زبان فارسی است؟ چرا؟ چرا زبان فارسی کند حرکت میکند؟ چگونه میتوان سرعت آن را افزایش داد، و یا حداقل از سرعت آن نکاست؟
این سؤالات به امروز و ما منحصر نیست. علاوه بر نهادهای دولتیای چون فرهنگستان زبان و نویسندگان و اهالی فرهنگ که به زبان و چندوچون آن توجه دارند، مردم نیز در دغدغۀ زبان سهیماند. توصیههای گوناگونی در مورد چگونگی گفتار و خصوصاً نوشتار مطرح است؛ اما نه تنها بسیاری از این توصیهها مغایر هم هستند که بسیاری از این توصیهها کاربردی و کارآمد نیستند و بسیاری از مسائل زبان فارسی چون گذشته پرقدرت در جای خود باقیاند.
با وجود نهادها و افراد دغدغهمند و تلاشگر در عرصۀ زبان، هنوز که هنوز است، در گفتار که بماند، در نوشتار نیز اسلوب مشخص و یکدستی نداریم. بسیاری از متنهای منتشرشده، با ویرایش و شیوۀ املایی جدید و ناشناختهای که ابداع ویراستار و یا ناشر است، در دسترس خواننده قرار میگیرد، و فهم متن به میزان خلاقیت فهمی خواننده وابسته است. این مسئله منحصر به ناشران جدید و بیتجربه نیست، بلکه ناشران بزرگ و تخصصی نیز در ایجاد چنین فضای زبانی آشفتهای، دست داشته و دارند.
اینک ما سعی داریم در این مجموعه یادداشتها، از دیدگاه زبانگران عادی زبان فارسی، نه علمی و علمیزهشده، به مسئلۀ زبان و رشد و توسعۀ آن بپردازیم. ما در پی پرداختن به چگونه گفتن و چگونه نوشتن نیستیم، بلکه در پی آنیم که با چشمانی باز و بدون تعصبات زبانی و علمی ببینیم زبان فارسی در چه حال و وضعیتی است و البته که سعی میکنیم در این راه به گونههای مختلف زبانی و تفاوتهای معنایی و کاربردی آنها توجه داشته باشیم.
میخواهیم از فناوری استفاده کنیم اما نظر دستگاههای امنیتی هم مهم است
سازمان حفاظت محیط زیست در واکنش به انتشار گزارش «پیام ما» درباره جمعآوری دوربینهای تلهای از سوی حراست سازمان توضیحی در قالب خبر ارسال کرده و گزارش «پیام ما» را تکذیب کرده است. گزارش «برخورد حراستی با دوربینهای تلهای» که چهارشنبه گذشته (نوزدهم مرداد) در کنار یادداشتی با تیتر «آقای سلاجقه! این محیط زیست مردمپایه نیست» منتشر شد، به جمعآوری دوربینهای مستقر در تندوره و همچنین پارک گلستان خبر داده و نوشته بود: «گروهی از فعالان که موفق به گرفتن مجوز نشدهاند میگویند تیم جدید حراست سازمان حفاظت محیط زیست سختگیرتر از همیشه است.» روابط عمومی سازمان حفاظت محیط زیست در حالی در توضیح خود این موضوع را تکذیب کرده که در گزارش ذکر شده، حسن اکبری، معاون محیط زیست طبیعی این سازمان، سختگیریها درباره فعالیتهای پژوهشی و صدور مجوز برای دوربینهای تلهای را تایید کرده بود. در توضیح سازمان حفاظت محیط زیست آمده است:
سازمان حفاظت محیط زیست سعی در استفاده از ابزارهای نوین برای پایش حیات وحش به خصوص پهپادها، دوربینهای تلهای و غیره را دارد هرچند در این ارتباط نقطهنظرات دستگاههای امنیتی هم مهم است و باید به آن پایبند بود
«اخیرا اخباری در رسانههای مکتوب و شبکههای اجتماعی مبنی بر جمعآوری دوربینهای تلهای از سطح مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست توسط حراست این سازمان و ایجاد شائبه مبنی بر اینکه این عمل به صورت اقدام امنیتی تلقی شده، انتشار یافته است که این موارد کذب بوده و هر گونه جمعآوری دوربینهای تلهای از سطح مناطق و جلوگیری از مطالعات و استفاده از تجهیزات پایش حیات وحش توسط این سازمان، بیاساس است. در ضمن درخواستهایی مبنی بر دوربینگذاری و استفاده از ردیابها در سطح مناطق تحت مدیریت در سال جاری به معاونت تخصصی محیط زیست طبیعی و تنوع زیستی سازمان حفاظت محیط زیست ارسال شده که این معاونت هم درخواستها را برای اخذ تاییدیه به حراست سازمان ارسال و حراست سازمان هم حسب وظیفه، در حال رایزنی با مقامات صلاحیتدار برای صدور مجوز است. گفتنی است، دوربین تلهای ابزار رصد و پایش حیات وحش در مناطق چهارگانه است و با رعایت پروتکلها و شروط استفاده از این ابزار، معاونت محیط زیست طبیعی سازمان در اجرای این طرح برای پایش مناطق حیات وحش مصمم است. سازمان حفاظت محیط زیست در دوره مدیریت جدید، سعی در استفاده از ابزارهای نوین برای پایش حیات وحش به خصوص پهپادها، دوربینهای تلهای و غیره را دارد و در صدد است از فناوریهای جدید دنیا به این منظور بهرهبرداری کند. هرچند در این ارتباط نقطهنظرات دستگاههای امنیتی هم مهم است و باید به آن پایبند بود.»
بازیابی آبخوان، اول تغذیه سپس پمپاژ
آب حاصل از برف و باران به اعماق زمین و لایههای خاک نفوذ میکند و در فضای اسفنجمانند زیر زمین به نام آبخوان انباشته میشود. کشاورزان زمانی که نمیتوانند آب کافی از منابع آب سطحی دریافت کنند، برای آبیاری محصولات خود به شدت به سراغ آب زیرزمینی میروند.
در بسیاری از کشورها درصد بالایی از جمعیت به آب زیرزمینی متکی هستند. در سراسر جهان، حدود دو میلیارد نفر به آب زیرزمینی وابسته هستند. با این همه، استفاده بیش از اندازه از آب زیرزمینی در ترکیب با خشکسالی، سبب نشست زمین میشود و در نتیجه، به زیرساختهای حیاتی مانند راهها، ساختمانها و لولههای آب و فاضلاب خسارت میزند.
مطالعه جدید پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا نشان میدهد که به طور متوسط سه سال پس از خشکسالی طول میکشد تا کاهش آب زیرزمینی جبران شود- البته اگر اساساً جبرانپذیر باشد. در این پژوهش که بزرگترین مطالعه در نوع خود به شمار میآید، پژوهشگران دریافتند که دوره سهساله بازیابی، تنها درباره آبخوانهایی صادق است که چندان از فعالیتهای انسان، تأثیر نپذیرفتهاند، و در آبخوانهایی که بیش از اندازه از آن آب پمپاژ میشود، مدت زمان بازیابی ممکن است طولانیتر باشد.
برای بازیابی سطح آب زیرزمینی پس از خشکسالی، بارش جدید به زمان نیاز دارد تا در خاک نفوذ کند و آبخوان خالیشده را تغذیه کند. پژوهشگران در این مطالعه نشان میدهند که این فرایند در مناطقی که سطح آب زیرزمینی در عمقهای بیشتر قرار دارد، چندین سال بیشتر طول خواهد کشید.
دکتر «حوری عجمی»، متخصص آب زیرزمینی از دانشگاه کالیفرنیا و پژوهشگر اصلی این مطالعه گفته است: «اگر مردم آب زیرزمینی را بدون آنکه نخست به آن اجازه دهند تا تغذیه شود پمپاژ کنند، سطح آب زیرزمینی همچنان پائینتر میرود، هزینه پمپاژ بالا میرود و زمین نشست میکند.»
این مطالعه جدید که در مجله Hydrology منتشر شده، نخستین مطالعهای است که پاسخ آب زیرزمینی به خشکسالی را در مقیاس بزرگ بررسی کرده است. در مطالعات پیشین کاهش آب زیرزمینی، عمدتاً بر شبیهسازی مدل، تکیه شده بود و محدودههای کوچکتری پوشش داده شده بود. این مطالعه با تکیه بر 30 سال اندازهگیری روزانه از 600 حلقه چاه در ایالات متحده انجام شده است. یافتههای مطالعه نشان میدهد که به طور متوسط حدود دو سال طول میکشد تا کمبود بارندگی به اُفت آب زیرزمینی تبدیل شود، هر چند در برخی موارد تا 15 سال نیز طول کشیدهاست. به دلیل فاصله زمانی طولانی، اثرات اُفت تراز را نمیتوان بلافاصله احساس یا مشاهده کرد. با این همه، اثرات میتوانند شدید باشند. کاهش سطح آب زیرزمینی در ترکیب با پمپاژ میتواند سبب کاهش تدریجی سطح زمین شود که فرونشست شناخته میشود. به گفته دکتر عجمی: «فرونشست مشکلی شناختهشده در بسیاری از مناطق به شمار میآید که در اثر عوامل اقلیمی و پمپاژ بیش از اندازه آب، تشدید شده است. فرونشست، خسارت برگشتناپذیری به زیرساختها، ساختمانها و راهها وارد میسازد.» با نشست زمین و کاهش سطح آب زیرزمینی، آلایندههای موجود در خاک، مانند آرسنیک میتواند به تحرک درآید و آب را سمّی کند. در محدودههای ساحلی، آبخوانهایی که در اثر خشکسالی و پمپاژ خالی میشوند، با هجوم آب شور دریا روبرو هستند که در نتیجه آن، آب زیرزمینی برای آشامیدن یا کشاورزی غیر قابل استفاده میشود. به گفته دکتر عجمی: «شما ابتدا با مشکل کمیت آب روبرو میشوید، و در نهایت با مشکل کیفیت آب سر و کار مییابید.» و به تعبیر Adam Schreiner از همکاران این مطالعه: «پمپاژ بیش از اندازه، تراز آب زیرزمینی را پائینتر میبرد و در نتیجه آن، وضعیت رفتهرفته بدتر میشود و بازیابی آبخوان، سختتر و سختتر میشود.»
برای کاهش خسارت ناشی از خشکسالیهای طولانی که با ادامه گرمشدن زمین، اجتنابناپذیر است، پژوهشگران چندین توصیه دارند. بیشتر مدلهای اقلیم نشان میدهند که باران، شدیدتر میشود. ذخیرهسازی آب باران میتواند آبخوانها را تغذیه کند و بدین ترتیب، روند بازیابی را تسریع کند.
پژوهشگران همچنین توصیه میکنند که کشاورزان کارآیی آبیاری را بهبود بخشند و در مناطقی که کاهش آب زیرزمینی شدید است، گیاهان چندساله مانند بادام، پسته و گردو را به محصولات یکساله و کمآببر تغییر دهند.
دکتر عجمی گفته: ما باید پیشبینیهای اقلیم را بهبود دهیم تا آب زیرزمینی را نیز شامل شود، تا بتوانیم بهتر ارزیابی کنیم که چه چیزی داریم و چگونه از آن حفاظت کنیم.»
مسئله سگها آلوده به احساسات بدون آگاهی
بحرانهای محیط زیستی در همه سطوح بهخصوص در سطح شهرها به چالشی بزرگ برای شهرنشینان و مدیران شهری تبدیلشده است. یکی از مسئلههای مهم حوزه مدیریت شهری و روستایی به سردرگمی برای نحوه مواجهه با حضور سگهای ولگرد در سطح شهرها و مناطق روستایی مربوط است. با افزایش روزافزون سگهای ولگرد این مسئله پیچیدهتر هم شده است. بر اساس اعلام سازمان محیط زیست، گزارشهایی از تلف شدن یوزپلنگ، پلنگ، کاراکال، سیاهگوش، گربه پالاس، گربه شنی، گربه جنگلی و گربه وحشی و انواع نشخوارکنندگان همچون کل و بز… بر اثر حمله سگها وجود دارد. شکافی آشکار میان دیدگاههای کارشناسان محیط زیست و کنشگران حقوق حیوانات در نحوه برخورد با پدیده سگهای بیسرپرست وجود دارد. اما نمیتوان کتمان کرد همزمان روز به روز شاهد افزایش جمعیت حیوانات بدون صاحب در مناطق شهری و روستایی هستیم و باید در این باره به سناریوی عقلانی رسید که ماحصل اجرای آن کنترل جمعیت سگها باشد. کارشناسان، حامیان و منتقدان اینبار در کلاب هاوس کارزار در اتاقی با عنوان «مدیریت حیوانات شهری؛ مسئله کجاست؟» به ابعاد مختلف و روشهای مدیریت حیوانات شهری پرداختند. حامد بیدی، مدیرعامل کارزار در این نشست گفت: «عدهای هستند که طرفدار ارج نهادن به حقوق حیوانات هستند و غذا رسانی و کمک به آنها را در پیش میگیرند. در مقابل نگاه فوق کارشناسانی به جد منتقد این حرکات هستند و به ازدیاد غیرطبیعی این حیوانات هشدار میدهند و از زوایای مختلف ازدیاد این حیوانات را تهدید میدانند.» بیدی بر این نظر است که موضوع سگهای ولگرد به میدان لجبازی بین دو طیف فکری در یک جامعه بهشدت دوقطبی تبدیلشده است. «پیام ما» گزارشی از مباحث مطرح شده در این نشست را منتشر میکند.
مهدی نبیان کارشناس ارشد محیط زیست تنوع زیستی و پژوهشگر حیاتوحش عنوان کرد: بر اساس تعریف منظور از حیوانات حیاتوحش آن دسته از حیواناتی هستند که در طول میلیونها سال تکامل بدون نیاز به انسان در زیستگاههای سیاره زمین تکامل پیداکردهاند و با توجه به اینکه هر زیستگاه حیاتوحش خاص خود را دارد، هرگونه جانوری به اقتضای جغرافیای زیستی که در آن تکامل پیدا کرده سازگار شده، تولیدمثل کرده و روند تکاملی خود را طی میکند.
به گفته او برخی از گونههای جانوری زیستگاه شهری را انتخاب و با آن سازگار شدهاند: «مثلاً قمری خانگی، کلاغ ابلق، بلبل خرما، مرغ مینا و انواع گونههای پرندگان شکاری که از گونههای حیاتوحش هستند، زیستگاه شهری را برای خود انتخاب کرده یا با آن سازگار شدهاند.»
نبیان با تأکید بر لزوم توجه به گونههای جانوری حیاتوحش که با زیستگاه شهری سازگار شدهاند در مدیریت حیوانات شهری، گفت: انسانها گروهی از گونههای نیمه وحشی را به خاطر استفادههای اقتصادی پیش خود نگهداشته و پرورش میدهند مثل شترمرغ، تمساح، فیل آسیایی و پیتون که در طبقه پت یا حیوانات خانگی قرار نمیگیرند.
او افزود: بعضی از حیوانات باوجوداینکه سالها در کنار انسان پرورش یافتهاند بهعنوان گونه نیمه وحشی طبقهبندی میشوند چون تفاوت ساختاری مشخصی در ژن و ریختشناسی ایجاد نشده و همچنان رفتارهای اجداد خود در طبیعت را دارند اما بهواسطه اینکه ما آنها را از طبیعت جدا کرده و در مناطق خاصی نگهداری میکنیم نمیتوانند رفتارهای طبیعی خود را انجام دهند چون در طبیعت وحشی آموزش ندیدهاند.
رنجبران از سگ چوپانی بهعنوان معضل مهم زیستگاههای حیاتوحش نام برد و عنوان کرد: این سگها عمدتاً در مناطقی حاضرند که جمعیت حیاتوحش وجود دارد و آثار حضور آنان روی حیوانات دیگر مشخص میشود بهعنوانمثال در دو دهه گذشته تعداد زیادی یوز که زیرگونه بسیار نادری است توسط سگهای گله کشتهشدهاند
این کارشناس حوزه محیط زیست ادامه داد: از حدود 40 هزار سال پیش نخستین سگ را بهواسطه جدایی از اجداد اولیه خود بهصورت مصنوعی دچار تکامل کردیم و اگر انسان در سیاره زمین نبود هرگز شاهد اینگونه های اهلی سگ نبودیم چون هیچ خاستگاهی در طبیعت وحشی سیاره زمین ندارند.
او با تأکید بر اینکه حیوانات اهلی نیاز به رسیدگی مراقبت و بحثهای بهداشتی بهصورت دائمی دارند، گفت: تفاوت بین گونه جانوری وحشی با اهلی کاملاً متفاوت است و به همین دلیل در بحث حقوق حیوانات هم باید برای حقوق حیاتوحش با حیوانات اصلی تفاوت قائل شد مثلاً نعل شدن اسب حیوان آزاری نیست اما در مورد گورخر حیوان آزاری اتفاق افتاده است.
نبیان با انتقاد از نبود قوانین مدون در حوزه حیوانات خانگی در کشور و نبود آموزش کافی در پی این نقصان گفت: نبود قوانین باعث شده صحبت از سگهای ولگرد باعث شود برخی احساس کنند ما در مورد حیوانات خانگی هم موضع داریم اما باید دانست که سگهای ولگرد یک تعریف است و بر اساس تعریف کتاب آکسفورد حیوانات ولگرد و به صورت مشخص در مورد سگ این تعریف میشود که صرفنظر از اینکه صاحبی دارد یا صاحب آن کنترلی روی رفتار آن ندارد ولگرد طبقهبندی میشود.
به گفته نبیان وقتی تعاریف مشخص و قوانین مدون برای افرادی که میخواهند حیوان خانگی داشته باشند نداریم بحث مدیریت حیوانات ولگرد خیال خام است و در درجه اول باید در این راستا تلاش شود که حاکمیت بپذیرد مثل هر کشور حقوق حیوانات خانگی تدوین شود.
این کنشگر محیطزیست با اشاره به قوانین سختگیرانه نگهداری سگ در کشور آلمان بیان کرد: تخطی از این قوانین جریمههای سنگینی را به دنبال دارد و باید دانست که این قوانین فقط مربوط به نگهداری در خانه نیست و در سطح شهر هم قوانین وجود دارد و سگها حتی با قلاده هم در مکانهای بهخصوص اجازه تردد دارند و مدفوع آنها باید توسط صاحبان جمعآوری شود و در صورت تخطی با جریمههای سنگین روبهرو میشوند.
نبیان با اشاره به بودجه یک هزار و هشتصد میلیارد تومانی تیمار حیاتوحش در کشور گفت: در تهران 400 هزار سگ ولگرد وجود دارد و برای هر زنده گیری و عقیمسازی حدود 2 ونیم میلیون تومان هزینه صرف میشود که برای اجرای آن تنها در شهر تهران به یک هزار میلیارد تومان بودجه نیاز است این در حالی است که بودجه سازمان محیطزیست یک هزار و 800 میلیارد تومان است.
او افزود: کشوری که برای مدیریت یوزپلنگ که گونه در معرض انقراض است تنها 2 میلیارد تومان پول در نظر میگیرد حتی اگر بتواند این مبلغ کلان را برای سگهای ولگرد تأمین کند آیا منطقی است که 400 هزار سگ را ده سال تغذیه کنیم به خاطر اینکه حقوق حیوانات را برای خود به این شکل تعریف کردهایم.
او با انتقاد از عملکرد افرادی که به سگهای بدون صاحب غذا رسانی میکنند، گفت: باید از حامیان پرسید مگر 15 سال پیش وانت آشغال گوشت برای سگها نمیریختیم سگها مشکلی داشتند؟ چه شد که به ناگهان سگها مهم شدند؟ مگر سگ گونه در معرض انقراض بوده است؟
این کارشناس محیطزیست بیان کرد: غذارسانی سگهای ولگرد ریسک ابتلا به بیماریها و ایجاد کانون آلودگی را بیشتر میکند و با توجه به اینکه نمیتوانیم تمام سگهای ولگرد را عقیم کنیم این سگها با اطمینان از دسترسی راحت به میزان کافی غذا زادوولد بیشتری میکنند و تعداد تولههای بیشتری به بلوغ میرسند و سگهای بالغ عمر طولانیتری خواهند داشت.
او افزود: بهاندازهای در کشور ما مدیریت پسماند در کشور غلط است که سگهای ولگرد میتوانند غذای خود را تهیه کنند و ما اگر غذا رسانی را متوقف کنیم بخشی از امتیازی که به سگها دادهشده مدیریت میشود و در بلندمدت به کنترل جمعیت کمک میکند و هرچه تعداد سگهای ولگرد بیشتر شود امکان تصمیمات شبیه گندک بیشتر میشود.
نبیان با بیان اینکه مصرف سرانه سالانه یک سگ 170 کیلوگرم گوشت است، گفت: این عدد برای یک انسان 34 کیلوگرم است یعنی سگها بهاندازه حرکت 24 ساعته 12 ونیم میلیون خودرو دیاکسید کربن تولید میکنند و تولید گازهای گلخانهای در کل دنیا بهواسطه حدود 900 میلیون سگ به همراه 400 میلیون گربه با یکششم تولید گازهای گلخانهای توسط صنعت هواپیمایی برابری میکند.
او با انتقاد از الگو گرفتن برخی از حامیان حیوانات از کشور ترکیه گفت: ترکیه کارنامه ناموفقی در مدیریت حیاتوحش دارد، سالانه چند صد پروانه شکار صادر میکند و به خاطر احداث سدها و مدیریت غلط منابع آب مناطقی از کشورهای سوریه و عراق و ایران را با خطر بیآبی مواجه کرده است. آنجا با دیکتاتوری مواجه هستیم که اتفاقاً از بزرگترین دشمنان محیطزیست است و تنها به خاطر پز حیواندوستی روی سگ دست گذاشته و مبالغ زیادی در این زمینه سرمایهگذاری میکنند.
داستان سگهای شهری آلوده به شبه علم و احساسات
عبدالرضا باقری کنشگر محیطزیست با اشاره به اینکه بسیاری از افرادی که جذب انجمنهای حمایت از حیوانات هستند سگ دوست هستند نه حیواندوست، گفت: «داستان سگهای شهری میزان زیادی با احساسات بدون آگاهی آلودهشده است و اشکال اصلی این داستان آموزش و اطلاعرسانی است و باید مردم بدانند که در زمینه حیاتوحش غذارسانی بسیار آسیبزاست. اوایل سال 80 با سه دکتر روانشناس حامیان افراطی حیوانات را بررسی کردیم نکات جالبی رسیدیم بهعنوانمثال افرادی که بهطور افراطی حامی حیوانات و بهویژه یکگونه خاص هستند از یک نوع بیماری رنج میبرند و علاوه بر آموزش نیاز دارند تحت درمان قرار بگیرند و در این افراد بحث منطق در قلیان احساس از بین میرود.»
این کنشگر محیطزیست بر ورود بخش دولتی در حوزه جمعآوری سگهای بدون صاحب تأکید کرد و افزود: باید با استفاده از متخصصان تمام سگهای بدون صاحب در نقاط مختلف کشور جمعآوری و آنهایی که قابلیت نگهداری دارند با رعایت استانداردهای جهانی عقیم شده تا به افراد یا ارگانها واگذار شوند و بیمارها از بین بروند و این کار باید بهصورت مستمر انجام شود.
او افزود: در حوزه سگهای ولگرد برخی شبهعلم را وارد این قضیه میکنند و میگویند اگر این حلقه دور شهر را از بین ببریم حیاتوحش وارد شهر میشود اما چقدر میتوانند قول دهند این غذارسانی مانع از نزدیک شدن حیاتوحش به شهر میشود.
باقری با بیان این جمله که عدهای سگهای ولگرد را به چشم اسکناس میبینند بر حضور مافیایی در این حوزه تأکید کرد و افزود: بیش از 70 درصد فعالان در حوزه سگهای ولگرد بهصورت مافیا کار میکنند و خود سگهایی را وارد این چرخه میکنند.
او با تأکید بر اینکه هیچگاه از کشتار حیوانات دفاع نمیکنیم گفت: جلوگیری از غذارسانی بیمنطق به حیوانات و سرمایهگذاری برای جمعآوری این حیوانات و مدیریت آن یا بهصورت مرگ آرام حیوانات مریض و واگذاری باید بهموازات هم انجام شود و اگر جریمههای سنگین برای غذارسانی به حیوانات پیشبینی شود در یک برنامه پنجساله به نقطه بهتری نسبت به امروز میرسیم.
زندگی سگها در پناهگاهها خیلی بهتر از مرگ با گلوله نیست
علی رنجبران روزنامهنگار علم و محیطزیست بابیان این جمله که زندگی سگها در پناهگاهها خیلی بهتر از مرگ با گلوله نیست گفت: باید در نظر گرفته شود اگر گزینه جایگزین داریم باید بهخوبی اجرا شود.
او افزود: کشتن با گلوله و رهاسازی آن نشاندهنده عدم مدیریت صحیح است و در کشور حتی در جمعآوری و نگهداری هم استاندارد رعایت نمیشود.
رنجبران بیان کرد: بر اساس یک تحقیق در پارک ملی تندوره در شمال شرق کشور بخش بسیار زیادی از سگهای ولگرد و چوپانی بیماری دیستمپر داشتند که برای یک سگ بالغ مخاطرهآمیز نیست اما در صورت شیوع بین گربهسانان مرگبار است.
او افزود: بدون در نظر گرفتن شمار خفاشها و جوندگان بعد از انسان، سگ بیشترین پستانداری است که روی زمین زندگی میکند و تنها حدود 17 تا 24 درصد آن صاحب دارند و بیش از 75 درصد سگهای سیاره زمین بلا صاحب است و بدون مقید به حضور انسان زندگی میکنند.
رنجبران از سگ چوپانی بهعنوان معضل مهم زیستگاههای حیاتوحش نام برد و عنوان کرد: این سگها عمدتاً در مناطقی حاضرند که جمعیت حیاتوحش وجود دارد و آثار حضور آنان روی حیوانات دیگر مشخص میشود بهعنوانمثال در دو دهه گذشته تعداد زیادی یوز که زیرگونه بسیار نادری است توسط سگهای گله کشتهشدهاند.
او با انتقاد از نبود اعتبار لازم برای واردات واکسن طاعون نشخوارکنندگان کوچک گفت: دامهای سبک در چراگاهها زیستگاه مشترک با کل و بز و قوچ و میش دارند و در طول دو دهه گذشت انتقال این بیماری از دام اهلی به حیاتوحش باعث مرگومیر گسترده حیاتوحش در ایران شده است و این واکسن برای مقابله با این بیماری است اما در مقابل آن سالانه هزینه زیادی صرف واردات واکسن هاری میشود که علت اصلی آن گزیدگی توسط سگهای ولگرد است.
سفر وزیر نیرو به چهارمحالوبختیاری
بارانهای سیلآسا در 16 مرداد در در استان چهارمحالوبختیاری و جاری شدن سیل در مناطق مرکزی این استان باعث شد آب چشمه کوهرنگ که حدود ۶۰ درصد آب شرب شهرکرد و ۶ شهر دیگر استان از آن تامین میشود به دلیل گلآلود و کدر بودن از مدار تامین آب این منطقه خارج شود. این موضوع با وجود اعلام دولت مبنی بر رفع این مشکل نزدیک به یک هفته ادامه پیدا کرد. پیش از این «پیام ما»در گزارشی مجزا ابعاد آن را مورد بررسی قرار داد. در این گزارش آمده بود: « پس از گذشت ۵ روز از این رخداد شرکت آب و فاضلاب استان چهارمحالوبختیاری اعلام کرد که آب کوهرنگ یک بار دیگر وارد مدار شده است و این در حالی است که شهروندان در برخی مناطق شهرکرد، همچنین در شهرهای فیلآباد، چلگرد، فارسان، بابا حیدر، پردنجان و روستاهای اطراف میگویند یا همچنان قطعی آب را تجربه میکنند و یا کاهش شدید فشار آب و همچنان توزیع آب با تانکر ادامه دارد.» دو روز پس از انتشار این گزارش تسنیم خبری با تیتر «حل سریع مشکلات آبی مردم در دستور کار محرابیان» را منتشر کرد. در این خبر آمده است: « به دنبال ادامهدار شدن مشکلات آبی برخی شهرها و روستاهای استان چهارمحال و بختیاری، وزیر نیرو در سفری فوری و از پیش تعیین نشده، صبح دیروز عازم این استان شد.استفاده از روش های اضطراری، اعزام 13 دستگاه تانکر آبرسانی، ارسال 50 هزار بطری آب بستهبندی و ارسال 26 کیلومتر لوله 110 به منظور اتصال منابع آب زیرزمینی به شبکه آب شرب استان چهارمحال و بختیاری از استانهای همجوار در ابتدای وقوع این رخداد، از سوی وزارت نیرو اجرایی شد تا مشکلات آبی شهرها و روستاهای مختلف استان چهارمحال و بختیاری کاهش یابد.
درختان هم حیات خود را به قمار ساخت و ساز باختهاند و به نظر میرسد درختکُشی به رسمی در میان تهرانیها تبدیل شده زیرا هم بساز و بفروشها برای آنکه نمای ساختمانشان به چشم بیاید به جان درختها افتادهاند و هم دانشگاهیان. این رویه صدای اعضای شورای شهر تهران را هم درآورده است.
بهنظر میرسد هیئت رئیسه شورای شهر تهران که برای بار دوم به این سمت انتخاب شدهاند باید در مورد قطع درختان پایتخت گزارش شفاف و مفصلی به مردم بدهند به ویژه آنکه در همین یکسال حضور آنها در این نهاد شهری رویدادهای تلخی برای درختان رقم خورده است. خشکاندن درختان خیابان ولیعصر در مقطع چهارراه پارکوی تا خیابان محمودیه، قطع درختان در خیابان مرجان در منطقه یک تهران، قطع درختان در منطقه چیذر، قطع درختان موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، قطع درختان در دانشگاه الزهرا و مواردی از این دست نمونههایی از سرنوشت تلخ درختان پایتخت است.
حالا قطع درختان در تهران تا آنجا پیش رفته که معاون اسبق برنامهریزی، توسعه شهری و امور شورا شهردار تهران در زمان محمدباقر قالیباف که اینک عضو شورای شهر پایتخت است هم صدای اعتراضش برخاسته است. «ناصرامانی» و «حبیب کاشانی» دیگر عضو شورای شهر تهران دراینباره سخن گفتهاند. امانی در تذکری نسبت به اپیدمی شدن قطع درختان در پایتخت هشدار داده است.
ناصر امانی گفت: به تازگی شاهد بودیم که یک نهاد علمی که نام یکی از ائمه را به همراه دارد اقدام به قطع درختان کرده است. اگر یک فرد حقیقی یا یک شرکت تجاری اقدام به قطع درخت کند علتش مشخص است اما اینکه یک نهاد دانشگاهی اقدام به خشک کردن و قطع درختان کند قابل پذیرش نیست
شاید پیشتر تصور این بود که طمع دستاندرکاران ساخت و ساز درختان تهران را به قربانگاه میکشاند و باغهای تهران یکی پس از دیگری تبدیل به برج و آپارتمان میشد. اما اینک نام دانشگاهها هم در فهرست قطعکنندگان درخت نگاهها را به خود جلب کرده است. پس از قطع درختان موسسه ژئوفیزیک تهران حالا دانشگاه الزهرا نیز به بهانه خشکشدن درختان کهنسال آنها را قطع کرده است. این نخستین بار نیست که دانشگاه الزهرا دست به چنین کاری زده است. یکی از کاربران شبکههای اجتماعی طنز تلخی درباره دانشگاه الزهرا ساخته بود؛ نوشته بود چگونه است که این دانشگاه رشته حفظ نباتات تدریس میکند ولی از خشک نشدن درختان محوطه دانشگاه نمیتواند جلوگیری کند!
ماجرای خشککردن و قطع درختان در تهران در مرداد امسال رنگ و بوی دیگری به خود گرفت تا اینکه صدای معاون قالیباف در دوره شهرداری را هم که اینک عضو شوراست درآورد. ناصر امانی دیروز در صحن شورا گفت: به تازگی شاهد بودیم که یک نهاد علمی که نام یکی از ائمه را به همراه دارد اقدام به قطع درختان کرده است. اگر یک فرد حقیقی یا یک شرکت تجاری اقدام به قطع درخت کند علتش مشخص است اما اینکه یک نهاد دانشگاهی اقدام به خشک کردن و قطع درختان کند قابل پذیرش نیست.
او همچنین دراینباره افزود: این در حالی است که این مرکز در گذشته ۱۱ درخت را قطع کرده بود و جریمه مالی شده بود؛ اما حتی یک ریال نیز جریمه نداده و حالا دوباره نسبت قطع درختان اقدام کرده است. براساس قانون هیچ کس نمیتواند نسبت به قطع و یا جابهجایی درختان اقدام کند مگر آنکه کمیسیون ماده هفت و شهرداری تشخیص جابهجایی یا قطع بدهند که این مهم نیز باید توسط سازمان بوستانها انجام شود.
عضو شورای شهر تهران با بیان اینکه وقتی مردم میبینند که در حاشیه خط راهآهن در منطقه ۱۷ درخت قطع شده اما عاقبت آن مشخص نشد یا در امامزاده چیذر سرانجام قطع و جابهجایی درخت مشخص نشد نسبت به این حفاظت مأیوس شده و متخلفان نیز جریتر میشوند و باید منتظر باشیم که در آینده قطع درختان از سوی نهادهای عمومی و دولتی افزایش یابد.
امانی با تاکید بر اینکه باید سازوکار جدیدی برای حفاظت از فضای سبز تهران اندیشیده شود، بیان کرد: امیدواریم که شهرداری تهران بتواند بوستانهایی که قول داده افتتاح کند؛ اما حالا که وضعیت تهران اینگونه است باید از فضای سبز موجود حفاظت کنیم.
البته باید توجه داشت که افزایش سرانه فضای سبز شهروندان تهرانی را نمیتوان صرفاً با ایجاد بوستان افزایش داد کما اینکه به نظر میرسد شهرداری تهران در دوره محمدباقر قالیباف در حالی رهبر انقلاب دستور داده بود تا منطقه نظامی شمالشرق تهران به بوستان تبدیل شود ساخت این بوستان را در کارنامه خود گنجاند و آن را در جهت افزایش سرانه سبز شهروندان تحلیل کرد.
با این حال دیروز عضو دیگری از شورای تهران نیز با ناصر امانی همصدا شد. «حبیب کاشانی» خزانهدار شورای شهر تهران درخصوص قطع درختان از مدیرعامل سازمان بوستانها و فضای سبز شهرداری تهران خواست که متخلفان را به دادگاه معرفی کند. اما او هیچ اظهارنظری نکرد که چرا پیشتر که دانشگاه الزهرا جریمه شده بود و حتی یک ریال نپرداخته بود هیچ اقدام موثری صورت نگرفته بود؟
براساس گزارشی که ایسنا از جلسه دیروز شورای شهر تهران منتشر کرده، کاشانی درباره قطع درختان در دانشگاه الزهرا(س) گفت: قانونگذار اختیار مجازات را به کمیسیون ماده ۷ داده است که به شرح ذیل است: برای انتقال، جابهجایی، قطع، در کمیسیون ۷ دادگاهی متشکل از سه نماینده، نماینده شورا، نماینده قوه قضاییه و نماینده وزارت کشور وجود دارد و رأی این دادگاه هم گذرا نخواهد بود و این دادگاه این اختیار را دارد که در زمینه ضبط اموال هم اقدام کند. لذا خواستارم مدیرعامل سازمان بوستانها و فضای سبز شهرداری تهران، متخلفین را به دادگاه معرفی کنند و قانونی با ایشان برخورد شده و قانون در رابطه با ایشان اجرا شود.
در همین حال مهدی چمران نیز در این جلسه گفته است: احتمالا مسئولان دانشگاه مطلع بودند، اما قطعا باید موضوع پیگیری شده و جرائم نیز اخذ شود.
پیشتر اعضای شورای شهر تهران به جابهجایی ۲۰۰ نهال و قطع ۵۰ درخت در مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران اعتراض کردند و قلعوقمع درختان داخل بوستان و فضاى سبز چیذر (محله عسکرى) را نیز معترض شدند. اما این اعتراضها هیچ تاثیری بر روند قطع درختان در تهران نداشته است.
اوایل مرداد امسال وقتی فیلمی از خشکاندن درختان در خیابانولیعصر تهران منتشر شد مدیرعامل سازمان بوستانها و فضای سبز شهرداری تهران با اشاره به توقف هرگونه عملیات ساختمانی برای ملک مجاور ۱۳ اصله درخت خشکانده شده گفت: شهرداری منطقه ۱ تا صدور رأی دادگاه هیچ مجوزی برای این ملک صادر نخواهد کرد. درختانی که در این محدوده خشک شدهاند با محیط بن بالا بودهاند که جای تعجب است یک نفر متخلف این کار را انجام داده و نسبت به از بین بردن سرمایههای طبیعی شهر اقدام کرده است لذا باید واکاری درختان با همان محیط بن را انجام دهد. درخواست برخورد قاطع با متخلف از سوی سازمان بازرسی کل کشور مطرح شده و موضوع در شعبه ۳۸ دادستانی مطرح و پرونده آن مفتوح است.
به نظر میرسد قانون «اصلاح حفظ و گسترش فضای سبز در شهرها» و آییننامه آن عملاً در برابر سوداگرانی که بتن و سازه را مهمتر از درخت میدانند ناتوان است یا ارادهای برای جلوگیری از فعالیت این عده وجود ندارد. تجربه کمیسیون ماده ۷ شهرداری عملاً به سرنوشت کمیسیون ماده ۱۰۰ و تخلفات ساخت و ساز دچار شده است و عموما متخلفان حتی جریمه درنظر گرفته شده را هم نمیپردازند
علیمحمد مختاری توضیح داده بود: اگر فردی نسبت به از بین بردن فضای سبز، باغ و یا زمین مشجر به صورت عمدی اقدام کند ملک به نفع محرومان به تصرف درخواهد آمد. در این مورد نیز درخواست برخورد قاطع با متخلف انجام شده است. مالک این ساختمان بهعمد نسبت به خشک کردن درختان اقدام کرده است، لذا این موضوع جرم محسوب میشود؛ بر همین اساس از مالک این پلاک ثبتی در دادستانی شکایت شده تا نسبت به آن تصمیمگیری شود.
ماجرای تشکیل کمیسیون ماده ۷ شهرداری به قانون «اصلاح حفظ و گسترش فضای سبز در شهرها» که ۲۰ تیر ۱۳۸۸ آخرین اصلاحات آن به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسیده برمیگردد. براساس ماده یک این قانون آییننامهای اجرایی تدوین شد. شورای عالی استانها با هماهنگی وزارت کشور، وزارت مسکن و شهرسازی، وزارت جهاد کشاورزی، سازمان حفاظت محیط زیست و شهرداری تهران آییننامه مورد نظر به تصویب رساند که در ماده ۷ این آییننامه آمده است: به منظور نظارت بر حسن اجرای قانون و آییننامه اجرایی آن و تشخیص باغات کمیسیونی مرکب از اعضای زیر در هر شهرداری تشکیل میشود:
الف- یکی از اعضای شورای اسلامی شهر به انتخاب شورا.
ب- یک نفر به انتخاب شهردار ترجیحاً معاون شهرسازی و یا معاون خدمات شهری شهرداری.
ج – مدیرعامل سازمان پارکها و فضای سبز و درصورت عدم وجود سازمان پارکها و فضای سبز در شهرداری، مستول فضای سبز شهرداری.
با این وصف به نظر میرسد قانون «اصلاح حفظ و گسترش فضای سبز در شهرها» و آییننامه آن عملاً در برابر سوداگرانی که بتن و سازه را مهمتر از درخت میدانند ناتوان است یا ارادهای برای جلوگیری از فعالیت این عده وجود ندارد. تجربه کمیسیون ماده ۷ شهرداری عملاً به سرنوشت کمیسیون ماده ۱۰۰ و تخلفات ساخت و ساز دچار شده است و عموما متخلفان حتی جریمه درنظر گرفته شده را هم نمیپردازند. باید به این نکته توجه داشت که وقتی در تهران به عنوان پایتخت چنین رویهای حاکم شده باشد عملاً در شهرهای کوچکتر قطع درختان سادهتر به وقوع میپیوندد.
عملیات اجرایی خلیج گرگان در هر سه کانال آبرسان خزر به خلیج یعنی آشوراده، چاپقلی و خزینی در حال انجام است. از ابتدای تصویب طرح لایروبی، کارشناسان خارج از بدنه دولت نسبت به عواقب این لایروبی بدون در نظر گرفتن پیامدهای برداشت گسترده شن و ماسه و دپوی غیر اصولی در حاشیه خلیج هشدار داده بودند. همچنین این کارشناسان بر این باورند نه تنها دپوی شن و ماسه و رسوبات برداشت شده در حاشیه خلیج، اکوسیستم را برهم زده، بلکه منجر به ایجاد کانون ریزگرد شده و عواقب جبرانناپذیری به همراه دارد. به گفته آنها این اقدام به دلیل سرعت بالای کاهش تراز آب خزر از یک سو و حجم رسوبگذاری به ویژه در کانال آشوراده عملا بینتیجه است. این کارشناسان دو راه حل اصلی نجات خلیج را در لایروبی رودخانه های تامین کننده حق آبه خلیج و یا پمپاژ آب به آن عنوان کردهاند. با وجود انعکاس همه نظرات فنی و تکرار آن در رسانههای کشور، در بر پاشنه نظر دولت چرخید و لایروبی خلیج گرگان در پایان بهار رسما کلید خورد.
آغاز عملیات ساخت داکت برای دپوی شن و ماسه در منطقه خلیج گرگان علاوه بر آنچه کارشناسان پیشبینی کرده اند، موجب خسارت مالی به بومیان منطقه و تلف شدن گاومیشهای دامداران محلی شده است.
به جان و مال ما زدند
عیسی یکی از این دامداران منطقه خزینی به «پیام ما» میگوید: از وقتی ماشین آلات سنگین به منطقه آمدند و شروع به برداشت شن و ماسه از منطقه کردند تا به قول خودشان داکت برای تجمع رسوبهای برداشت شده از لایروبی ایجاد کنند تمام این منطقه تبدیل به گودالهایی بزرگ شده است.
او ادامه میدهد: دامداران گاومیش میدانند شیوه پرورش و نگهداری از گاومیش چگونه است. با این کار آنها تقریبا همه خسارت دیدهایم، گاومیشهای ما در گودالها افتاده و گیر کردند. البته دولت سعی کرد با همان ماشینها و بیلها حیوانهای زبان بسته را خارج کند اما برای بعضیها دیر بود. یک راس دام من در گودال تلف شد. سه تا را خودم ذبح کردم چون حیوان خدا با پاهای شکسته داشت تلف میشد.
متخصص رسوب و رئیس سابق مرکز ملی مطالعات دریای خزر: تراز آب خزر در حال کاهش قابل توجهی است و به زودی بار دیگر دسترسی خلیج به آب قطع و در کنار آن با دپوی غیرعلمی و غیراصولی رسوبات برداشت شده اکوسیستم منطقه هم دستخوش تغییرات میشود. به این فاکتورها باید تداوم رسوبگذاری در کانالهای آبرسان را هم اضافه کنید
عیسی میگوید دولت حتما باید برای این اتفاقات، پیشبینیهایی انجام می داد: ما که جز تردد ماشینها چیز دیگری نمیدیدیم. فقط میدانستیم قرار است منطقه را لایروبی کنند. نمیدانستیم میخواهند به جان و مال ما بزنند.
اطلاعی ندارم
با وجود این رخداد و بازتاب گسترده آن در فضای مجازی، معاون عمرانی استانداری گلستان می گوید از آن بی خبر است.
سید محمدرضا سیدالنگی پس از ارسال فیلم ها و تصاویر مربوط به تلف شدن گاومیشها پیش از شروع لایروبی میگوید هیچ گزارش مردمی مبنی بر این رخداد دریافت نکرده است و موضوع باید راستی آزمایی شود.
او به «پیام ما» میگوید: مطابق مطالعات کارگروه نجات گرگان و مصوبات دولتی که بر مبنای آن ایجاد شده است لایروبی در هر سه کانال آبرسان به خلیج گرگان در حال انجام است.
سیدالنگی در خصوص تعیین تکلیف رسوبات برداشت شده در این پروژه میگوید: همه چیز مطابق تایید سازمان حفاظت محیط زیست پیش می رود. داکتهایی برای دپوی رسوبات برداشت شده طراحی شده و در حال اجراست تا همه رسوبات به آن مناطق منتقل و در آنجا دپو شود. اگر برای اجرای عملیات لایروبی خلیج باز هم تعلل میشد ممکن بود آن را برای همیشه از دست دهیم.
اما آنچه سیدالنگی به عنوان نماینده دولت در این طرح می گوید گویی نمیتواند نگرانیهای برخی از کارشناسان را رفع کند.
گوشی بدهکار هشدارها نبود
همایون خوشروان، متخصص رسوب و رئیس سابق مرکز ملی مطالعات دریای خزر معتقد است مسیر دولت برای خلیج گرگان، مسیری بیبازگشت است.
خوشروان به «پیام ما» می گوید: اکنون دیگر برای این حرفها دیر است. ما همه هشدارها را به کرات پیش از این گفته بودیم اما دولت توجهی به آن نکرد و براساس رای خودش تصمیم گرفت. باید بپذیریم که این کار فقط مسکن برای علاج بخشی به خلیج است که گرچه ممکن است تا مدت ۵ سال از این طریق به خلیج آبرسانی کرد اما بیش از این جوابگو نیست.
به گفته او تراز آب خزر در حال کاهش قابل توجهی است و به زودی بار دیگر دسترسی خلیج به آب قطع و در کنار آن با دپوی غیرعلمی و غیراصولی رسوبات برداشت شده اکوسیستم منطقه هم دستخوش تغییرات میشود: «به این فاکتورها باید تداوم رسوبگذاری در کانالهای آبرسان را هم اضافه کنید. بنابراین بودجه هنگفتی صرف کاری میشود که به نتیجه نمیرسد.»
یک دامدار محلی در آشوراده: با این کار آنها تقریبا همه خسارت دیدهایم، گاومیشهای ما در گودالها افتادند و گیر کردند. البته دولت سعی کرد با همان ماشینها و بیلها حیوانهای زبان بسته را خارج کند اما برای بعضیها دیر بود. یک راس دام من در گودال تلف شد. سه تا را خودم ذبح کردم چون حیوان خدا با پاهای شکسته داشت تلف میشد
بهمن سال ۱۳۹ طرح احیای خلیج گرگان در ستاد ملی هماهنگی مدیریت تالابهای کشور به تصویب رسید و مبلغ ۹۰۰ میلیارد تومان اعتبار از محل منابع سازمان بنادر، محیط زیست، جهاد کشاورزی و وزارت نیرو طی ۵ سال برای نجات خلیج گرگان در نظر گرفته شد. مدتی بعد از اعلام آغاز رسمی این طرح، در روزهای پایانی خرداد گذشته، مدیر بنادر و دریانوردی گلستان اعلام کرد اعتبار طرح لایروبی خلیج گرگان از سوی سازمان مدیریت بحران کشور تامین میشود. با وجود چالش دولت سیزدهم در تامین اعتبار برای خلیج (مانند دولتهای پیشین)، طرح لایروبی در آخرین روزهای فروردین امسال آغاز و نگرانی جدیدی برای کارشناسان و فعالان محیط زیست ایجاد شد. نگرانی و سوالهای مهمی که هنوز هم پابرجاست و پاسخ آن فقط در گذر زمان مشخص میشود: سرنوشت حجم رسوبات برداشت شده از کانالهای آبرسان چه میشود؟ آیا لایروبی خود به چالشی جدید در اکوسیستم خزر تبدیل نمیشود؟ حجم رسوبات برداشت شده نمیتواند آسیبی جدی و غیر قابل بازگشت به خلیج و میانکاله وارد کند؟ به نظر میرسد با اصرار دولت بر اجرای عملیات لایروبی آنهم به شیوهای که مدنظر خودش است، ادامه دهد. زمان به همه این سوالها پاسخ میدهد. اکنون فعالان محیط زیست چشم انتظار نتیجه اقدام دولت هستند، نتیجهای که به گفته کارشناسان برای محیط زیست بسیار گران تمام میشود.
بر اساس اطلاعات سازمان حفاظت محیط زیست در بین هشت کلانشهر کشور دیروز (۲۲ مردادماه) شهر اهواز آلودگی هوا را با وضعیت ناسالم برای همه تجربه کرده است. کیفیت هوای شش کلانشهر نیز در وضعیت قابل قبول قرار گرفته و هوای شیراز در شرایط پاک اعلام شد.
به گزارش ایسنا، بر اساس اطلاعات مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان حفاظت محیط زیست درباره کیفیت هوای هشت کلانشهر کشور، امروز آلاینده شاخص هوای اهواز، ذرات معلق کمتر از ۱۰ میکرون با میانگین ۱۸۰ و به عنوان آلودهترین کلانشهر کشور در وضعیت ناسالم برای همه قرار گرفته است.
اهالی شهر شیراز هوای پاک را با رسیدن به عدد ۳۲ و با آلاینده شاخص ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون تنفس کردهاند
پس از آن کیفیت هوای شش کلانشهر تهران، کرج، اصفهان، اراک، مشهد و تبریز با رسیدن به عدد ۹۹، ۸۸، ۷۵، ۶۵، ۵۹ و ۵۲ در شرایط قابل قبول قرار دارد. مردم در شهر تهران هوای مطلوب را با آلاینده شاخص ازن تنفس کردهاند اما در پنج کلانشهر دیگر آلاینده شاخص ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون بوده است.
اهالی شهر شیراز هوای پاک را با رسیدن به عدد ۳۲ و با آلاینده شاخص ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون تنفس کردهاند. به گزارش ایسنا، شاخص کیفیت هوا (AQI) به پنج دسته اصلی تقسیمبندی میشود. بر اساس این تقسیمبندی از عدد صفر تا ۵۰ هوا «پاک»، از ۵۱ تا ۱۰۰ هوا «قابل قبول(سالم) یا متوسط»، از ۱۰۱ تا ۱۵۰ هوا «ناسالم برای گروههای حساس»، از ۱۵۱ تا ۲۰۰ هوا «ناسالم برای همه گروهها»، از ۲۰۱ تا ۳۰۰ هوا «بسیار ناسالم» و از ۳۰۱ تا ۵۰۰ شرایط کیفی هوا «خطرناک» است.
اهمیت شکلگیری گفتمان اجتماعی توسعه کمتر از تدوین برنامه نیست
دفتر مطالعات اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی طی گزارشی به تحلیل راهبردی وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور در آستانه برنامه هفتم توسعه کشور به همراه ارائه راهبردها و رویکردهای اصلاحی پرداخت و رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در خصوص این پیشنویس گفت: مرکز پژوهشها برنامهریزی، پیشرفت و توسعه کشور را امری اجتماعی تلقی میکند و معتقد است این سیاستگذاری اجتماعی باید با مشارکت و همراهی حداکثری نخبگان و مردم جامعه انجام پذیرد. به گزارش خبرگزاری خانه ملت، بابک نگاهداری تصریح کرد: اهمیت شکلگیری گفتمان اجتماعی پیشرفت و توسعه در جامعه کمتر از خود تهیه برنامه نیست. در این راستا بهمنظور شکلگیری گفتوگوی اجتماعی و بهرهمندی از نظرات ارزشمند صاحبنظران و نخبگان کشور در ارائه مشورت به نهادهای تصمیمگیر در تدوین و تصویب برنامه پنج ساله هفتم پیشرفت و توسعه کشور، این مرکز به عنوان یک نهاد سیاست پژوهی تحلیل و چارچوب پیشنهادی خود برای برنامه هفتم پیشرفت و توسعه را که در این گزارش تبیین شده است به منظور نقد و ارائه پیشنهادات اصلاحی به جامعه نخبگانی کشور ارائه مینماید. او گفت: مرکز پژوهشها براین باور است مشارکت در تصمیمگیری و برنامهریزی زمینه مشارکت و همراهی در اجرای برنامه را به همراه خواهد داشت، تاکید شده: برهمین اساس از هرگونه نقد و ارائه پیشنهاد در خصوص این گزارش استقبال میکند. در گزارش مرکز پژوهش های مجلس که با تاکید رئیس این مرکز آماده شده، آمده: علیرغم سابقه طولانی برنامهریزی پیشرفت و توسعه در کشور و علیرغم تلاشهای دستاندرکاران و نهادهای دخیل و اختصاص اعتبارات گسترده و البته وقوع شوکهای خارجی متعدد،
دفتر مطالعات اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی طی گزارشی به تحلیل راهبردی وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور در آستانه برنامه هفتم توسعه کشور به همراه ارائه راهبردها و رویکردهای اصلاحی پرداخت
قوانین برنامههای توسعه در کشور نتوانستهاند زمینهساز تحقق اسناد بالادستیای همچون «سند چشمانداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴» و سایر اسناد و سیاستهای کلی نظام شوند. در بخش دیگری از گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی بیان شده: حال که در آستانه تدوین برنامه هفتم پیشرفت و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قرار داریم، کوشش برای یک بازنگری اساسی و بهبود هرچه بیشتر فرآیند برنامهریزی پیشرفت و توسعه امری بسیار ضروری خواهد بود. در ادامه این گزارش تصریح شده: این مهم بهویژه با توجه به تاکیدات اخیر رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی مورخ ۴ خرداد ماه ۱۴۰۱ مبنیبر «پرهیز از کلیگویی»، «تبیین دقیق راه برای مسئولان اجرایی کشور» و «مسئلهمحور شدن برنامه هفتم» از اهمیت و ضرورت دوچندانی نسبت به قبل برخوردار شده است. در ادامه این گزارش با بیان اینکه در همین راستا، مرکز پژوهشهای مجلس تلاش کرده تا در راستای ایفای نقش مشورتی خود برای دستگاههای تصمیمگیر کشور، تحلیل راهبردی خود را از محیط داخلی و بیرونی کشور در افق برنامه هفتم بههمراه اهداف راهبردی و رویکردهای اصلاحی پیشنهادی برای تنظیم برنامه هفتم پیشرفت و توسعه کشور بهمنظور ایجاد یک فضای گفتمانی جدید در جهت تغییر ریل سیاستگذاری کشور در برنامههای پیشرفت و توسعه با رویکرد جدیدی موسوم به «مأموریتگرای چندبعدی» ارائه نماید، آمده: در این رویکرد، مبتنیبر یک روایت واحد از فضای راهبردی حاکم بر محیط داخلی و خارجی کشور، چند موضوع و ضرورت اصلی کشور در افق پنجساله بهعنوان اهداف راهبردی و کلان تحول در برنامه پیشرفت و توسعه تعریف شده و سپس ذیل هرکدام از این اهداف، مجموعهای از مأموریتها و راهبردهای مشخص تبیین میشوند. هرکدام از مأموریتها نیز در قالب مجموعهای از راهبردهای اصلاحی که بهنوعی تبیینکننده دوراهیهای سیاستگذاری کلان کشور است، توضیح داده شده است. در تشریح پیشنهادات اصلاحی هم بیان شده: در پیشنهاد اولیه این مرکز برای برنامه هفتم پیشرفت و توسعه، روایت محوری (دال مرکزی) برنامه عبارت است از «پیشرفت درونزا همراه با برونگرایی اقتصاد (مقاوم شدن اقتصاد ملی)» که بهمنظور تحقق آن، چهار هدف راهبردی کلان شامل «جهش اقتصادی از طریق توسعه سرمایهگذاری»،«کاهش مستمر تورم»، «ارتقای حکمرانی و توانمندسازی نهاد دولت» و «تقویت جامعه» باید در قالب مجموعهای از مأموریتهای مشخص توسط نهاد برنامهریز کشور پیگیری گردند.
سرنوشت زمین 90 هکتاری پتروشیمی میانکاله چه می شود؟
واکنش ها و پیگیری های قانون مدارانه سازمان های مردم نهاد و کنشگران محیط زیست و منابع طبیعی سراسر کشور برای جلوگیری از ساخت پتروشیمی مازندران در کنار تالاب و ذخیره گاه بین المللی میانکاله که خود این روزها همچون دریاچه ارومیه و بسیاری دیگر از تالاب های کشور، با زنده ماندن، دست و پنجه نرم می کند، بی گمان یکی از شایسته ترین برگ های کتاب کنشگری محیط زیست و منابع طبیعی این سرزمین است. چرا که در بازه زمانی بسیار کوتاه، با تلاش های درخورِ همه دغدغه مندان و همچنین با پشتیبانی شایسته رسانه های همراه و هم آوا، این پرونده گشوده شده از سوی سوداگران، برای همیشه بسته شد. بی گمان می توان کنشگری درباره پتروشیمی مازندران را کوتاه ترین پویش مردمی به سرانجام رسیده در این سال ها نیز برشمرد. همراهی نزدیک هم میهنان از سراسر کشور و ابراز نگرانی از پیامدهای ساخت این پتروشیمی در کنار تالاب میانکاله، همچنین مهر تاییدی بر “بی مرز” بودن محیط زیست و منابع طبیعی و نشانی آشکار از بُرنایی کنشگری مردمی در بخش محیط زیست و منابع طبیعی ایران بود.
اگرچه به گفته رییس سازمان حفاظت محیط زیست، پتروشیمی مازندران در کنار تالاب میانکاله دیگر هرگز ساخته نمی شود، ولی نگرانی درباره سرنوشت زمین 90 هکتاری واگذار شده همچنان پابرجاست. 90 هکتار از بهترین خاک های کشور آن هم در پهنه ای که دارای “طرح مرتعداری” بوده، در روند نادرست “استعداد یابی” از سوی “سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری” آن زمان برای ساخت این پتروشیمی “تخصیص” و سپس “واگذار” شد. نگاهی به سندهای موجود نشان می دهد که “کمیته فنی شورای برنامه ریزی و توسعه استان مازندران”، در نشست 22/08/1399 خود به روشنی اعلام داشت که؛ “پس از بحث و بررسی با عنایت به نامه شماره 4359/99 س مورخ 21/05/1399 سازمان حفاظت محیط زیست و به دلیل مغایرت با طرح ها و اسناد فرادست و توان اکولوژیک منطقه با موضوع مخالفت گردید” ولی شگفت آور است که در همان نشست، “کمیته فنی شورای برنامه ریزی و توسعه استان مازندران” بدون توجه به دیدگاه های کارشناسان، با واگذاری زمین 90 هکتاری موافقت کرد! نکته دیگر اینکه کل مساحت پیش بینی شده برای ساخت این پتروشیمی از سوی کارفرما 55 هکتار بوده ولی با واگذاری 90 هکتار زمین موافقت شده است! آیا کل داستان پتروشیمی مازندران برنامه ای برای “تصرف” بهترین زمین های منطقه آن هم در کنار خط راه آهن، جاده، بندر و دارای دسترسی آسان به فرودگاه در منطقه ای که به زودی به عنوان “منطقه آزاد اقتصادی” اعلام خواهد شد نبوده؟
آنچه که امروز باید از سوی سازمان های مردم نهاد و دستگاه های دولتی پیگیری شود، بازگرداندن فوری زمین واگذار شده به “منابع ملی” است. باید پرسش های زیر از سوی “سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور” و همچنین از سوی “شورای برنامه ریزی و توسعه استان مازندران” و “سازمان امور اراضی کشور” پاسخ داده شود؛
- فرآیند “استعداد یابی” بر مبنای کدام نگاه کارشناسی انجام شده و چرا بهترین خاک های منطقه که کاربری کشاورزی و مرتعی دارد، برای اجرای این طرح صنعتی واگذار شد؟
- چرا 35 هکتار زمین بیشتر از پیش بینی 55 هکتاری کارفرما برای ساخت این پتروشیمی واگذار شد؟
- چه کسانی با فشار، روند “استعداد یابی” را از مسیر کارشناسی منحرف و 35 هکتار زمین بیشتر از مقدار پیش بینی شده را دریافت کردند؟
- امروز که دیگر این پتروشیمی ساخته نمی شود، سرنوشت 90 هکتار زمین واگذار شده چه خواهد بود و چرا به منابع ملی بازگردانده نمی شود؟
