بایگانی مطالب نشریه
آثار همهگیری کرونا بر زندگی اجتماعی مردم جهان به این سال و ماهها تمامی ندارد. کرونا بر همه ابعاد زندگی انسان اثر گذاشت. یکی از بخشهایی که بیشترین آسیب را از این همهگیری جهانی دید، بخش آموزش بود. در کشورهایی که نظام آموزشی ضعف بیشتری داشت آسیب کرونا هم بیشتر خودش را نمایان کرد. افزایش شمار بازماندگان از تحصیل و اثر جدی بر کیفیت آموزش دانشآموزان مواردی نیست که بتوان از به آسانی از آنها چشم پوشید. آموزش فراگیر و باکیفیت یکی از پایههای توسعه پایدار است و روشن است که بدون داشتن چنین نظامی سخن از توسعه به مثابه یک شوخی تلخ است. «پیام ما» برای بررسی ابعاد آثار کرونا بر کیفیت آموزش در کشور با احمد میدری، معاون رفاه دولت پیشین و علی اصغر فانی وزیر پیشین آموزش و پرورش گفتوگو کرده است. میدری و فانی هر دو از پیامدهای هولناک کرونا بر نظام آموزشی گفتند و خواستار شکلگیری یک پیش ملی برای همکاری دولت و مردم به منظور بهبود وضع موجود شدند.
از نگاه شما کرونا با نظام آموزشی ما چه کرد؟ یا به عبارت دقیقتر کرونا به کیفیت آموزش و دسترسی به آموزش چه آسیبهایی زد؟
فانی: آموزش و پرورش دستگاهی است که زیرساخت نیروی انسانی هر جامعهای را تربیت میکند. اگر میخواهیم به توسعه پایدار برسیم باید نیروی انسانی قوی داشته باشیم. نیروی انسانی قوی را باید آموزش و پرورش تربیت کند و لذا آموزش و پرورش سازمان توسعه پایدار است.
کرونا یک نکته مثبت داشت که باعث شده آموزشهای هوشمند یا مجازی ظرف مدت ۶ ماه یا یک سال به اندازه ۲۰ سال در کشور ما رشد کند. یعنی ما از ۱۵ سال پیش از آموزش مجازی ، مدرسه هوشمند و کلاس هوشمند حرف میزدیم اما هیچکاری نمیکردیم و فقط در شعار بود. ما باید از این دستآورد به نفع دانشآموز و توسعه کشور استفاده کنیم.
از طرف دیگر باید بدانیم که بر اساس مقالات علمی دنیا در یکی دوسال اخیر در بهترین حالت آموزشهای مجازی، شصت درصد آموزشهای حضوری اثربخشی نشان داده است. ما دوسال تحصیلیمان در دوران کرونا بوده است بنابراین دو تا 40 درصد عقبیم، چون آزمونها خیلی دقیق نبود. ما یک عقب ماندگی علمی در مجموعه دانشآموزانمان داریم. کم تحرکی بچهها یکی دیگر از پیامدهای کرونا است. بچهها وقتی مدرسه میروند تحرک دارند اما در این دوسال اخیر دانشآموز وزنش زیاد شده چاقی ناخواسته در دانشآموزان ما ایجاد شده است. مشکل دیگر مسئله قامت کودکان است . استفاده مداوم از تبلت روی ستون فقرات و استخوانهای گردن کودکان اثر دارد و موجب ساییدگی میشود. در آینده ممکن است کودک بهجای قامت عمودی، قامت خمیده داشته باشد.
دانشآموزی که دو سال مدرسه نرفته است عادتهای غلط رفتاری یادگیری در او شکل گرفته است. بر اساس این گزارش حدود ۱۶ درصد تولید ناخالصی داخلی در این یک دهه کاهش پیدا میکند و باید دولتها به کمک ملتها اقداماتی انجام دهند
ما بعد از کرونا با مسئله ترک تحصیل دانشآموزان هم روبهرو شدیم.
بله! مشکل جدیتری که کرونا برای ما بهوجود آورده معضل ترک تحصیل است. در رسانهها اعلام شد سه میلیون دانشآموز ترک تحصیل کردهاند. بار دیگر گفتند ۴ میلیون، آخرین بار سرپرست آموزش و پرورش در همین دولت سیزدهم اعلام کرد 960 هزار نفر ترک تحصیل کردهاند. اگر کمترین آمار را در نظر بگیریم معنایش این است که 960 هزار دانشآموز مدرسه نمیروند و شناسایی کردن این دانشآموزان کار بسیار سختی است. بنابراین بحث ترک تحصیل و بازماندگان از تحصیل مشکل دیگر کرونا بوده است. موضوع بعدی تربیت اجتماعی بچههاست یعنی دانشآموز به دلیل تنها بودنش در خانه با تبلت و… کار میکند. تربیت اجتماعی این دانشآموز افول کرده و فردگرا و درونگرا شده است. باید برای تعامل دانشآموزان هم فکری کرد. هر کدام از موارد یک پروژه است.
آقای میدری شما از آسیب های کرونا به نظام آموزشی چه تحلیلی دارید؟
میدری: تاثیر کرونا بر هیچ بخشی از زندگی اقتصادی، اجتماعی و… به اندازه آموزش نبوده است زیرا بقیه بخشها میتوانند برگردند. مثلا بخش گردشگری در کرونا خیلی آسیب دید ولی به محض اینکه شاید نسبتا بهبود پیدا کرد. در سیستم آموزشی تاثیرات ماندگاری داریم که اگر آنها را خوب درک نکنیم میتواند نسلهای آینده را اسیر شرایط کرونا کند. گزارشی را سازمان یونیسف به همراه یونسکو و بنیاد بیل گیتس تهیه کردند که تاثیر کرونا را بر جهان مورد بررسی قرار گرفت.
بر اساس اطلاعاتی که در این گزارش آمده است در طول یک دهه آینده اگر ما اقدامات موثر برای جبران آثار کرونا نداشته باشیم چیزی حدود ۲۱هزار میلیارد دلار از درآمد کل بشر یعنی سالانه دوهزار میلیارد دلار درآمد بشر کاهش پیدا میکند. زیرا انسانهایی که در این دوره از آموزش حضوری محروم ماندند نمیتوانند کارآفرینیها تواناییها و حتی انعطافپذیری – که یکی از مهمترین ویژگی در زندگی اجتماعی است – را داشته باشند. زندگی با همسالان میتواند انسان را منعطف کند. دانشآموزی که دو سال مدرسه نرفته است عادتهای غلط رفتاری یادگیری در او شکل گرفته است. بر اساس این گزارش حدود ۱۶ درصد تولید ناخالصی داخلی در این یک دهه کاهش پیدا میکند و باید دولتها به کمک ملتها اقداماتی انجام دهند.
براساس اطلاعاتی که در این گزارش آمده است همه کشورها با پدیدهای به نام ضعف تحصیلی روبهرو شدهاند. دو پدیده فقر یادگیری را تشکیل میدهد 1. دانشآموزانی که مدرسه نمیروند 2. بچههایی که در مدرسه هستند اما آموزش لازم را نمیبینند.
بر اساس این تخمین در دنیا ۵۷ درصد دانشآموزان در دوره ابتدایی یادگیری لازم را ندارند که این آمار در دوران کرونا به ۷۰ درصد رسیده است. این آمار در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا از ۶۳ درصد به ۷۰ درصد افزایش پیدا کرده است. بر اساس تخمینهایی که سازمانهای بینالمللی در مورد ایران در دوره ابتدایی دارند خوشبختانه کودکان بازمانده تحصیلی خارج از مدرسه زیادی نداریم. بر اساس تخمینهایی که امروز بر آن اتفاق نظر وجود دارد 140 هزار کودک ابتدایی قبل از کرونا به مدرسه نمیرفتند که حدود ۳۰ هزار نفر آنان کودکان دارای معلولیتاند و توانایی مدرسه رفتن ندارند. اما 110 هزار کودک به دلایل فرهنگی یا اقتصادی مدرسه نمیرفتند.
این آمار چقدر رشد کرده است؟
میدری: بر اساس آماری که از سوی مسئولان آموزش و پرورش اخیرا اعلام شده شمار این دانشآموزان به 210 هزار نفر در دوره ابتدایی رسیده است. آمار بازماندگان از تحصیل در دوره متوسطه اول و دوم همیشه در ایران بالاتر بوده است. بر اساس برآوردهای بینالمللی، این آمار در ایران ۳۲ درصد بوده است که نسبت به کشورهای دیگر کم است. در اروپا ۱۰ درصد بوده که به ۱۴ درصد رسیده است. یعنی ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده است نسبت به سطح اولیه. بنده فکر میکنم درصدها در ایران بالا باشد. از طرف دیگر در بحث کرونا باید بررسی شود که چند درصد کودکان ایران دچار ضعف تحصیلی شدند. در بحث تاثیر کرونا بر فقر یادگیری و فقر آموزشی آمارها در ایران متفاوت بوده است مثلا گفته شد سه میلیون دانش آموز گوشی هوشمند ندارند.
در ایران آموزش مجازی را کاملا جایگزین آموزش حضوری کردیم. در کشورهای دیگر آموزش از طریق صدا و سیما ، از طریق مدرسه به صورت نوبت بندی انجام میشد. در دوران کرونا همه بچهها با هم مدرسه نمیرفتند اما در طول هفته یکبار به مدرسه میرفتند که نرفتن به مدرسه تبدیل به یک عادت نشود. اما در ایران در سیستم آموزشی توسط معلمها، آموزش و پرورش این اجازه را به معلمان داد در خانه بنشینند آموزش غیرحضوری بدهند در صورتی در کشورهای دیگر اگر مدرسه هم تعطیل میشد معلم حتما باید مدرسه میرفت. آن چیزی که در ایران به فقر یادگیری منجر شده است خارج از مدرسه بودن دانشآموزان در دوره ابتدایی نیست بلکه ضعف تحصیلی است این ضعف تحصیلی در آموزش مجازی به دلایلی که من گفتم حتما افزایش پیدا کرده است که نیازمند سنجش دوباره هستیم.
آقای میدری! شما به فقر یادگیری اشاره کردید اما در کنار فقر یادگیری حتما کرونا بر شمار بازماندگان از تحصیل هم تاثیر گذاشته است. چقد آمار بازماندگان از مدرسه در دوران کرونا تشدید شده است؟
در دورانی که من وزارت رفاه بودم کار مشترکی با آموزش و پرورش داشتیم تحت انسداد مبادی بیسوادی. ما از طریق پایگاه اطلاعات رفاه ایرانیان شمار کودکانی که در دوره سنی ابتدایی متولد شدند اما در مدرسه نیستند را بررسی کردیم. این بررسی نشان میداد در سال۹۵ تا ۱۴۰۰ بین ۱۳۰ _ ۱۵۰ هزار کودک ابتدایی بازمانده از تحصیل بودند. بر اساس خود برآوردهای آموزش و پرورش در دوره متوسطه اول و دوم ۷۰۰ یا ۶۰۰ هزارتا میرسیده است.
در تابستان ۱۴۰۰ در شهرستان خرمشهر مطالعهای انجام دادیم و متوجه شدیم از ۲۵ هزار کودک ابتدایی دو هزار نفر آنها ثبتنام کرده بودند اما در کلاسهای مجازی حضور نداشتند. اگر مبنا را همین ده درصد لحظا کنیم در سطح ملی آمار بالایی میشود. یا در همین مطالعه معلوم شد حدود ۷ هزار کودک برای کتب درسی ثبتنام نکردند. بنابراین اگر شهرستان خرمشهر را نمونه بگیریم ابعاد فقر آموزشی در دوره کرونا بهشدت افزایش پیدا کرده است.
جناب فانی از نظر شما بر اثر پیامدهای کرونا چقدر دانش آموز بازمانده از تحصیل داریم؟
بنده الان آمار دقیقی ندارم اما حتما قابل توجه است. روزی که انقلاب پیروز شد ۷ میلیون ۹۰۰ هزار دانشآموز داشتیم بعد از انقلاب تا ۱۹ میلیون دانشآموز هم افزایش یافت. در رابطه با ثبتنام و آوردن بچهها به کلاس موفق بودیم یعنی کارنامه قابل دفاعی است. زمانی که بنده وزیر بودم هیچ دانشآموزی وجود نداشت که به دلیل نبود مدرسه ترک تحصیل کرده باشد. البته به دلیل فقر اقتصادی خانواده یا مختلط بودن کلاس و مرد بود معلم بعضی از خانواده اجازه درس خواندن به دخترانشان را نمیدادند. در دوره وزارت بنده ۱۲۰ مدرسه در کشور وجود داشت که فقط یک دانشآموز در آن درس میخواندند یعنی یک معلم و یک دانشآموز که به این موضوع میگویم عدالت کمی یعنی به لحاظ کمیت وضعمان قابل دفاع است. اما به لحاظ کیفیت قابل دفاع نیست. اختلاف طبقاتی بین مدارس خیلی زیاد شده است مثلا مدرسهای داریم که خیلی لاکچری است و مدارسی داریم که از امکانات اولیه محروم هستند. بنابراین تقسیمبندی عدالت کمی و کیفی هم جا دارد که باید در آن تامل شود. امروز ما با فاصله شدید طبقاتی در مدارس کشور مواجه هستیم.
پس در واقع معتقدید این همهگیری کرونا عدالت اجتماعی را در بخش آموزش ضعیفتر هم کرده است؟
فانی: بله! دانشآموزانی که گوشی هوشمند ندارند نمیتوانستند در دوران کرونا از آموزشهای آنلاین استفاده کنند یا مثلا در منطقه آنها اینترنت نبود. خیلی از مناطق اینترنت مناسبی نداشتند که بچهها بتوانند استفاده کنند. ما یک موسسه خیریه داریم به نام مردم که چهل منطقه محروم آموزشی را تحت پوشش دارد در بعضی از این مناطق اصلا اینترنت نبود. ما برای بچهها کتابهای کمک آموزشی تهیه میکردیم تا بتوانند عقبماندگی درسیشان را جبران کنند.
آقای میدری از اثر کرونا بر اقتصاد و تولید ناخالصی گفتند و شما هم ( فانی) سه آسیب عمده در پاسخ به سوال نخست صورت بندی کردید. اگر قرار باشد برای کوتاه مدت بتوانیم آثار زیانبار کرونا را کنترل کنیم و شاخص عدالت را بهبود دهیم چه سیاستی باید در کشور در پیش گرفته شود؟
فانی: همان طور که اشاره کردم باید در سه زمینه پروژههایی تعریف شود. مثلا در مسئله افت آموزشی باید بررسی کرد کدام یک از درسهای ما پیوستگی دارد. مثل ریاضی که دانشآموز تا ریاضی هفتم را یاد نگیرد مباحث پایه هشتم را نمیفهمد. یا فیزیک، شیمی، عربی و… باید این نوع درسها مورد بازبینی دانشآموز و دبیر قرار گیرد. یعنی کلاسهای جبرانی برگزار شود. در تربیت اجتماعی اردو فراموش نشود اردو یک حرکت دست جمعی دانشآموزی است. اردوهای دسته جمعی میتواند تربیت اجتماعی را در بچهها تقویت کند. رسیدگی به درس تربیتبدنی هم مهم است. تربیت بدنی باید علمی باشد و بر اساس مشکلات قامتی بچهها و چاقیشان برنامهریزی داشته باشیم ما باید ۵ سال در آموزش و پرورش داستان کرونا را ببینیم. کرونا دوسال بوده اما آثارش حداقل ۵ سال وجود دارد.
وزارت آموزش پرورش ظاهرا دارد اقدامی برای بخش جبرانی انجام میدهد شما با توجه به تجربهای که دارید فکر میکنید میتواند موثر باشد؟
فانی: دولت ۱۵۰۰ میلیارد تومن برای جبران عقب ماندگیهای آموزش تعیین کرده است. اما بنظر میرسد وزارت آموزش و پرورش یک برنامه منسجم برای تدارک این داستان ندارد من در شورای عالی آموزش و پرورش عضو هستم توصیه کردهام تیمی را انتخاب کنند که طرح چند ساله جبران کرونا را به لحاظ آموزشی، تربیتی و رفتاری بنویسند. اما تا جایی که خبر دارم هیچ اقدامی نکردهاند کارهای مقطعی هیچ جواب نمیدهد.
آقای میدری! تجربهها و توصیههای سیاستی که در کشورهای دیگر در رابطه با جبران آثار کرونا در بخش آموزش مطرح شده چیست؟
به طور کلی دو نوع فقر آموزشی وجود دارد. یکی بچههایی که مدرسه نمیروند و فقر یادگیری مدرسهرفتهها. طبق پژوهش هایی که در خرمشهر صورت گرفت از صد دختری که ترک تحصیل کرده بودند دهتای آنها ازدواج کرده بودند. در دوره متوسطه اول ازدواج زودرس پدیدهای است اگر درست مدیریت نشود میتواند منجر به طلاق زودرس شود. یا پسرهایی که مدرسه را کامل ترک کرده بودند و به مشاغل سختی مثل تخلیه بار در بندر مشغول شده بودند و تمایلشان به درس خواندن به شدت از بین رفته بود. در متون رفاهی در دنیا تذکری داده شده که اینکه اگر کشوری یارانه پرداخت میکند، این یارانه مشروط شود به درس خواندن بچههای خانوادهها. در ایران که یارانهها افزایش پیدا کرده است چیزی حدود نزدیک ۴۰۰ هزار تومان به یک فرد یارانه داده میشود. باید این موضوع رابررسی کرد بچههایی که مدرسه نمیروند یارانه پرداختی به آنها پرداخته شود یا قطع شود من پاسخ صریح نمیتوانم بدهم ولی ادبیات دنیا میگوید قطع کنید. در قوانین ایران بر اساس قانون آموزش عمومی سال ۱۳۲۲ خانوادهای که بچهشان را مدرسه نمیفرستد مجرم است. بر اساس قانون حقوق کودک که در سال ۱۳۹۹ هم به تصویب مجلس رسید، این موضوع جرمانگاری شده است. باید از سوی دولت و نیروهای مردمی یک پویش ملی ایجاد شود که بچهها حتما به مدرسه برگردند. حتی اگر خانوادهای فقیر است باید آموزشهای انعطافپذیر داشته باشیم مثلا نهضت سوادآموزی برای این بچهها آموزش بگذارد. هر چند که نباید به کار کردن کودک در سنین آموزش تن داد اما در مواردی که چارهای نیست میشود از این راه هم استفاده کرد. از طرف دیگر باید با برگزاری آزمونهای هماهنگ و سراسری بسنجیم ببینم اثر کرونا بر کیفیت آموزشی چه بوده است. کلاسهای جبرانی برای بچههایی که سطح خواندن و نوشتن شان افت کرده الزامی است. متناسب با تاثیری که کرونا بر آموزش گذاشته باید شدت کلاسهای جبرانی بیشتر شود.
برای تخریب بافت شیراز شیوه عربستانی را به کار بستهاند
|پیام ما| سایه تخریب در حالی بر بافت شیراز سنگینی میکند که با وجود نامهنگاریها با وزیر میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری یا حتی رئیسجمهور هنوز اقدام قاطعی برای جلوگیری از آن صورت نگرفته و استانداری فارس همچنان در حال خرید خانههای تاریخی برای توسعه طرحی به نام بینالحرمین است.
«میشود آسمان خراشها را تخریب و عین همان را ساخت ولی برای مسجد شاه اصفهان دوباره نمیتوان آن هنرمند و سازنده را پیدا کرد که کاشی و آن اجزا را پدید بیاورد». این بخشی از دیدگاه غلامحسین معماریان، استاد معماری دانشگاه علم و صنعت است. او صرفا نگران محله و زادگاه پدری خود نیست. او به وزیر میراثفرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نامهنوشته و تخریب بافت تاریخی شیراز را در قالب نامهای دیگر به رییسجمهور پیگیری کرده است تا از هویت ایران دفاع کند: «اگر در این برهه جلوی تخریب شیراز را نگیریم میشود الگوی تخریب برای شهرهای دیگر. هر کسی با اصولی زندگی میکند. شخصا به این نتیجه رسیدم سکوت در این مقطع تاریخی خیانت است.»
معماریان تاکید میکند:«شیوه تخریب دور حرمها، شیوه عربستانی است. عربستان هم با مکه و مدینه همین کار را کرده است. حتی به خانه حضرت رسول (ص) هم رحم نکردهاند و آن را تخریب کردند و به جای آن کتابخانه کوچکی ساختند. مدینه دور تا دورش هتل و قبرستان بقیع است. این شیوهای است که در عربستان انجام شده در ایران هم دارد همین کار انجام میشود.» خلاصهای از گفتوگوی «پیام ما» با غلامحسین معماریان که با همراهی محمد مهدی کلانتری، دبیر پویش ملی نجات بافت تاریخی شیراز انجام شده، پیش روی شماست.
جناب آقای معماریان، شما چندی قبل نامه دومتان که در آن درباره بافت تاریخی شیراز هشدار داده بودید را برای مسئولان کشور فرستادید، چه خطری احساس کردید که نامه دوم را نوشتید؟
نامه اول احساس خطری بود که نه فقط من بلکه خیلیها آن را احساس کردند و تصمیم گرفتیم به رئیس جمهوری نامه بنویسیم. ۱۸۰ استاد و متخصص آن را تهیه کردند. ۵۵ نفر از دانشگاه علم و صنعت و چند دانشگاه دیگر این کار را برعهده گرفتیم. بعد از سفر استانی رئیس جمهوری بحث بافت دوباره مطرح شد. تاریخچه تخریب در شیراز به دولت احمدینژاد بازمیگردد. خیابان ۹دی و طرح ۵۷ هکتاری آن زمان مطرح شد، زمان دولت روحانی به دلیل اینکه مدیران ارشد از بین افراد دانشگاهی و متخصص بودند موضوع را مسکوت کردند. در واقع این طرح را در سال ۹۴ و ۹۶ داشتیم که من نامهاش را سال ۹۶ دیدم و سال ۹۴ ابلاغ شده بود.
از آنچه در شهر شیراز گذشته یا اینک میگذرد چه توصیفی دارید؟
از لحاظ تاریخی تخریب دهه ۷۰ را داریم. حدود ۸ هکتار تخریب کردند. یا تخریب دهه ۸۰ در شیراز سه هکتار خراب کردند. تخریب اویل ۹۰ و اواخر ۸۰ که خیابان ۹ دی و پیرامون شاهچراغ را کشیدند. بعد از اینکه سفر استانی اتفاق افتاد آقای ضرغامی ما را به جلسه پیشکسوتان میراث دعوت کرد که من یک نامه با مضمون اینکه از تخریب بافتها دست بردارید به ایشان دادم.
شیوه تخریب دور حرمها، شیوه عربستانی است. عربستان هم با مکه و مدینه همین کار را کرده است. در حد خانه حضرت رسول هم رحم نکردهاند و آن را تخریب کردند و به جای آن کتابخانه کوچکی ساختند. مدینه دور تا دورش هتل و قبرستان بقیع است. این شیوهای است که در عربستان انجام شده در ایران هم دارد همین کار انجام میشود
در شهرهای بزرگ هیچ بافتی باقی نمانده است. به غیر از یزد که مسئولانش تاثیرگذار بودند و مانع تخریب بافت تاریخی شدند. در حال حاضر از ۶ هزار خانه قاجاری در شیراز تنها ۶۰۰ خانه باقی مانده است یعنی میتوان گفت ۱۰درصد از خانههای تاریخی باقی مانده است که همین 10 درصد را هم نمیخواهند حفظ کنند.
در مجموع ما چند نامه به مسئولان دادیم. نامهای که من به آقای ضرغامی دادم و نامه دیگر نیز از طرف سردبیران ۶ مجله علمی و پژوهشی به رئیس جمهوری نوشته شده بود که بنده و آقای کلانتری رفتیم ریاست جمهوری ثبتش کردیم و بعد هم رسانهای شد. سومین نامه را حدود سه چهار صفحه با استناد نوشتم که خوشبختانه رسانهای شد و تاثیر خودش را گذاشت و مقداری عقبنشینی کردند. بعد از آن استاندار و ادارهکل میراث فرهنگی اعلام کردند چیزی تخریب نمیشود و مسکوت ماند. اما دوباره این روند آغاز شده و اخیرا شخصی در شیراز با ما تماس گرفت و گفت خانه روبرویی ما را در بافت تاریخی شرق شاهچراغ خریدند. من از شنیدن این حرف تعجب کردم. وقتی طرحی برای نگهداری یا تخریبش ندارند در نتیجه بودجه هم مصوب نمیشود. طبق سوالی که خبرنگار روزنامه «پیام ما» در نشست خبری وزیر در ارتباط با تخریب از آقای ضرغامی پرسید، آخرین اظهارنظرشان در تاریخ اول خرداد امسال بوده است.در این اظهار نظر ایشان گفت مواضع ما مواضع حوزه پژوهشگاه است، نامههایی که بهدست ما رسیده سه روز بعد از این است. مواضع رئیس پژوهشگاه این است که صراحتا هیچ طرحی مصوب نشده است. آنچه در حال اجرا بوده باید برود کمیسیون ماده ۵ و بعد شوری عالی شهرسازی و تصویب شود.
صحبت ما خطاب به استاندار این بوده است که اگر طرحی تصویب نشده پس چرا دارید خانهها را میخرید؟ برای ترمیم یا تخریب و در کل طرحی که وجود دارد خرید انجام میشود. سوال این است طرحی دارید که این خریدها را براساس آن انجام میدهید؟ ما فکر میکنیم قطعا یک طرح دارند. میگویم قطعا چون پول دارند خرج میکنند.
سوالی که ما از استاندار و مسئولان شهر کردیم را آقای ضرغامی پاسخ داده است. یعنی طبق استدلال ایشان: چون من پاسخ دادم نیازی نیست مسئولان دیگر پاسخگو باشند. دوما اگر تخریب شبانه اتفاق افتاد به ما اطلاع بدهید . یعنی تملیک که هیچی و چراغ سبز هم که تخریب شبانه است بعد بیایید به ما خبر دهید. مثلا تا الان ۳۵ هزار متر را تخریب کردهاند ۸تا خانه ثبتی را نابود کردهاند که هیچ اتفاقی نیفتاده است. سوال ما در این برهه زمانی از وزیر این است چرا نگذاشتید خود محلیها بیایند این را پاسخ دهند؟
جناب آقای کلانتری در پویشی که شکل گرفت شما برای نجات بافت تاریخی، زحمات زیادی کشیدید. چه موانعی در طول این مدت بر سر راهتان بودهاست؟ آیا جامعه محلی و نخبگان شهر شیراز این پویش را همراهی کردهاند؟
کلانتری: در مهر ۱۴۰۰ موضوع شیراز مطرح شد. موضوع بسیار حساس بود به این دلیل که تخریب صورت میگرفت. شهرداری تخریب میکرد، میراث در ظاهر محکوم میکرد و همراهی نمیکرد. ولی در موضوع شیراز ۱۴۰۰ آقای ضرغامی مصاحبه کرد و گفت بافت فرسوده بینالحرمین شیراز باعث آبروریزی ملی است. ضرغامی مصاحبه کرد که یک هئیت سهنفره قرار است راجع به دویست بنای تاریخی بازنگری کند؛ یک نماینده از استانداری، یک نماینده از شهرداری و یک نماینده از میراث فرهنگی. یعنی وزیر میراث فرهنگی که متولی این امر است خودش پیشقدم شود که یک طرح مخرب در بافت اجرا شود و از این اتفاق به بعد حجم مخالفتها شروع شد.
بعد از این موضعگیریها مخالفتها شروع شد و ۱۸۰ استاد دانشگاه به رئیسجمهور نامه دادند اما انگار اتفاق خاصی نیفتاده بود نامهای که آقای دکتر معماریان به وزیرمیراث داده بودند را برای من فرستادند. من نامه را بدون اجازه آقای دکتر معماریان رسانهای کردم که باعث شد این موضعگیریها آغاز شود و کار وارد فاز رسانهای شد.
جامعه محلی شیراز چقدر به پویش روی خوش نشان دادند و همراهی کردند؟
کلانتری: جامعه محلی شیراز هیچ واکنشی به این موضوع نشان نداد.حتی گروهی هم زده شد برای بافت تاریخی ولی دیدم صرفا یک سری عکسها از بافت گذاشته میشود به عنوان زیباییهای بافت اینکه چه خطری دارد؟ هیچ حمایتی نبود و تنها صدای مخالف از تهران بلند بود برای همین تصمیم گرفتیم پویشی را از تهران شروع کنیم.
حوزه هنری که زیر مجموعه سازمان تبلیغات اسلامی است با این حرکت نشان داد مخالف این توسعه است و این توسعه مورد تایید یکنهاد انقلابی نیست. الان رسیدهایم به طرحی که کمیسیون ماده ۵ استان در حال تصویب آن است.
آقای معماریان براساس تجربهتان فکر میکنید چه مداخلهای از سوی متولیان میراث فرهنگی میتواند از تخریب بیشتر بافت تاریخی شیراز پیشگیری کند؟
چیزی که من از آقای ضرغامی خواستم اعلام کند این بود که صراحتا بگوید ما طرح ۵۷ هکتاری را قبول نداریم. این طرح از پایه طرح غلطی است. بنابراین اولین کاری که باید بکنند این است که بگویند ما با مخربان نیستیم و طرحی را قبول داریم که خودمان انجام بدهیم متولی اصلی این داستان میراث است نه اداره راه و شهرسازی. اداره راه و شهرسازی قبلا دور مدرسه خان شیراز را خریداری کردهاند.
برای نمونه اداره راه و شهرسازی طلافروشی احداث کرده است آن هم در ۱۰ متری مدرسه ملاصدرا. ۸ هکتار را به مرکز خرید تبدیل کردهاند. تجربه ما تا الان نشان میدهد که مسئولان اجرایی فقط به تخریب فکر میکنند. اعتقاد من بر این است که عدهای این تفکر را دارند که بافت شیراز باید به محله سنگ سیاه تمام شود.
وزیر راه بعد از سفر استانی بیانیهای دادند و گفتند تا دو هفته طرحهایی را که گروهها و شرکتهای مختلف برای توسعه حرم دارند، به ما اعلام کنند. میراث باید کاری کند و بگوید طرح مربوط به ۵۷ هکتار را قبول ندارد و حداقل این را ثبت کند. کار دیگر این است که میراثفرهنگی بگوید ما خودمان طرح داریم. در این طرح هم قرار نیست بیشتر از این توسعهای که الان اتفاق افتاده، روی بدهد.
ما یک مسجد نو کنار شاهچراغ داریم که حیاطش ۲۰ هزار متر مربع است. خود شاهچراغ هم حدود ۲۰ هزار متر است که میشود چهل هزار متر این مسجد جامع داریم حداقل ۵ هزار متر است که میشود ۴۵ هزار متر. سه و نیم هکتار هم خراب کردند تا الان یعنی ۳۵ هزار متر هم دارند که میشود ۷۰ هزار متر. چه اتفاقی قرار است بین دو حرم اتفاق بیفتد؟ در اینجا قرار است چه کاری برای فرهنگ فارس روی دهد؟ یک مجموعه ساختهاند به عنوان بینالحرمین که ۸ هکتار است. این سازه ۸ هکتاری دسترسی مناسبی ندارد و کسی نمیتواند به آنجا برود بنابراین الان دنبال ایجاد راه دسترسی به آن هستند.
دلیل شما برای مخالفت این موضوع همین است یا نکات دیگری هم دارید؟
شاید آنچه در شیراز در حال تخریب است نزدیک خانه پدری من باشد و بگویید چون معماریان اصالتا شیرازی است پی این ماجراست. اگر در این برهه جلوی تخریب شیراز را نگیریم میشود الگوی تخریب برای شهرهای دیگر. هر کسی با اصولی زندگی میکند. شخصا به این نتیجه رسیدم سکوت در این مقطع تاریخی خیانت است. من در نامه هم نوشتم شیوه تخریب دور حرمها، شیوه عربستانی است. عربستان هم با مکه و مدینه همین کار را کرده است. به خانه حضرت رسول (ص) هم رحم نکردهاند و آن را تخریب کردند و به جای آن کتابخانه کوچکی ساختند. مدینه دور تا دورش هتل و قبرستان بقیع است. این شیوهای است که در عربستان انجام شده در ایران هم دارد همین کار انجام میشود.
این پیگیریها یک جنبه دیگر هم دارد. تاریخ ثبت میکند که چه افرادی سکوت کردند و اتفاق ناگواری را نادیده گرفتهاند. اسمشان به عنوان افراد بدنام در تاریخ باقی مانده و میماند. موردی که من در آخر نامههایم اشاره کردهام این است این بافتها باید استحکامبخشی شود. بهجای اینکه فکر تخریب باشید فکر استحکامبخشی باشید و وام استحکام بخشی بدهید
اساسا چقدر بافت تاریخی در ایران باقی مانده است؟ بافت تاریخی چه مزیتی دارد و چرا باید حفظش کرد؟
روستاها و شهرهای مختلف ایران آن چیزی که تا اواخر قاجار باقی مانده است از دوران اسلامی است. ممکن است لایههای پیش از اسلام هم زیرش باشد. شهرهای ایران شهرهای دوره اسلامی هستند. در واقع کسی که بخواهد هویت خودش را بفهمد مراجعه میکند به تاریخش. تاریخ عینی هر کشوری را همین آثار میسازند که مهمترینش بافتهای تاریخی است. یک اجماع جهانی که پیدایشش حدود ۲۰۰ سال پیش است و از ۱۰۰ سال پیش خیلی برجسته شد این است که آثاری که ارزش تاریخی دارند باید حفظ شوند. علم مداخله آن را نیز تولید کردند که شامل حفاظت و مرمت میشود. بافت انعکاس دهنده زندگی مردم یک کشور است. فرهنگ مردم کشور در بافتهای تاریخی است. بنابراین نگاه به اینکه چرا بافت باید حفظ شود نگاه چرا باید تاریخ ثبت شود است. بعضیها معتقدند تاریخ نباید ایستا باشد باید پویا باشد که خیلی بهرههای علمی، فرهنگی دارد. اگر کسی بخواهد زندگی معنوی ایرانیها را در گذشته به صورت عینی ببیند سراغ آثار تاریخی باقی مانده میرود. یونسکو اعلام کرده هر کشوری نه تنها این آثار متعلق به مردم و کشورش است بلکه این آثار متعلق به همه جهان است. چون دارد میراث جهانی را مطرح میکند. داشتههای فرهنگی و تاریخی جزو سرمایههای ملی هر کشور محسوب میشود و قیمت هم ندارند زیرا اینها دیگر قابل تکرار نیستند. مثلا میشود آسمان خراشهارا تخریب و عین همان را ساخت ولی مسجد شاه اصفهان دوباره نمیتوان آن هنرمند و سازنده را پیدا کرد که کاشی و آن اجزا را پدید بیاورد.
پیامدهای این تخریب و نگاه سوداگرانه در بافتهای تاریخی ما چه خواهد بود؟
اولین پیامد آن این است تمامی منابع عینی تاریخی را برای آیندگان از بین بردیم. برای آیندگان چیزی از هویت این سرزمین باقی نگذاشتیم. ما میراثی که گذشتگان برای ما گذاشتند که به دست آیندگان برسانیم را از بین بردهایم. آیندگان به ما میگویند «مغولان فرهنگی» ما تاریخ چند هزار ساله ایرانی را با این تخریبها شخم زدیم و جای آنها ساختمانهای بیارزشی میبینید که ساختیم.
به این نکته هم توجه داشته باشید که آقایانی که دست به تخریب میزنند از شعارهای مذهبی و اسامی مذهبی استفاده کردند. مثلا میگفتند بینالحرمین. این استفاده ابزاری از مذهب است. چون عدهای روی این کلمات حساس هستند، از این کلمات استفاده میکردند شخصا به این نتیجه رسیدم اعلام کنیم که اینها کارهای تخریبی را به اسم نامهای مذهبی انجام میدهند. برای چند نفر از مراجع از طرف قطب معماری اسلامی دانشگاه علم و صنعت نامه نوشتیم و درخواست کردیم که نظرشان را راجعبه این قضایع بگویند، پاسخهای زیبایی گرفتیم حضرت آیتالله سبحانی فرمودند: انسان میتواند در مال خودش تصرف کند و اگر ویران کردن آثار باستانی امر غیرعقلانی شمرده شود نباید این کار را انجام دهد مگر در صورت اینکه ضرورت ایجاد کند. آثار باستانی نشانه تمدن کشور است. باید اصالتها که نشانه تمدن است را در حد امکان حفظ کرد. به هر حال تلاش ما این است این آثار تاریخی حفظ شوند از جاهای مختلف و مراجع ، مجلس ، بزرگان اهل سیاست کمک میگیریم. برای اینکه نشان دهیم فرهنگ تخریب، فرهنگ خوبی نیست.
چهار سال پیش در یک ظهر تابستان شرجی هرمزگان، در منطقهای دورافتاده در کوههای هشتبندی «درگوش» دامدار روستای « مشکالدین» به واسطه همکاری مستمری که با مرتضی آریانژاد فعال محیطزیست برای حفاظت از خرس سیاه و پلنگ داشت، چند چراغ خورشیدی از او به عنوان هدیه گرفت. «درگوش» ساعتهای ابتدایی شب، چراغ را در کپر کوچکش روشن و وقت خواب آنها را روی آغل نصب میکرد. چراغها سنسور حرکتی داشتند و با هر تکانی روشن میشدند، بنابراین در طول یک شب ممکن بود به واسطه حرکت دامها دهها بار خاموش و روشن شوند. چند ماه بعد مرتضی این بار برای عکاسی از حیاتوحش سراغ «درگوش» رفت. گفتوگویی که آنها این بار درباره چراغهای خورشیدی داشتند به یکی از راهکارهای رفع تعارض پلنگ و جامعه محلی در شرق استان هرمزگان بدل شد.
مرتضی آریانژاد، فعال محیط زیست هرمزگانی با فعالیتهای چند سالهاش برای حفاظت از خرس سیاه و پلنگ در شرق استان هرمزگان شناخته شده است. پیشتر لوازم شکار میفروخت و فرصت دست میداد برای شکار هم میرفت. سالها پیش دوربین را جایگزین اسلحه کرد و آشنایی با طاهر قدیریان هم باعث شد در این راه مصممتر شود. مغازهاش را به بستنیفروشی تغییر کاربری داد و از آن زمان تا به حال کام مردم را شیرین میکند. هرچند اغلب وقتها پای دخل نیست، روزیاش را از فروش بستنی درمیآورد و در بیابانها و مناطق دوردست بشاگرد و میناب آبشان میکند.
در غرب استان مردم قرق و حفاظتگاه مردمی را شکل دادند. همین موضوع باعث شد با وجود انقراض قوچ و میش لارستان در سایر زیستگاهها در این منطقه گلههای 200 تایی قوچ و میش ثبت و در کنار جاده جبیر دیده شود حتی با وجود آنکه هنوز قرق ثبت نشده و پروانه شکار هم به آنها ندادهاند. شرق هرمزگان همچنان به فعالیتهای آریانژاد به عنوان یک شخص و تعداد محدود دیگری فعال محیط زیست وابسته است و البته به آنچه اداره محیط زیست انجام میدهد
«درگوش» آن روز به مرتضی گفت از وقتی چراغ در اثر افتادن و برخورد با زمین شکسته، «وحشها» پدرش را درآوردهاند. یک شب پلنگ میاید، یک شب روباه، یک شب شغال! «چراغها باعث میشد وحشها نزدیک آغل نیایند». همین جرقه به یک فعالیت 4 ساله برای توزیع چراغ به 120 دامدار شرق هرمزگانی نظیر قاسم اخلاصی، عبدالله اخلاصی، کیدی اخلاصی، ساندک بهزادی، حسین نمردیزاده، گمان بهزادی، موسی شنبه یاراحمدی، پیرداد نظری، شنبه عزیزی و… منجر شده که همچنان ادامه دارد. گاه مرتضی با یک محیطبان طناب میانداختند و از آبشاری فصلی که خشک شده پایین میرفتند تا به دامداری برسند که در دامنه کوهی با دامهایش که هر روز در اثر حمله پلنگ تعدادشان آب میرفت کمک کنند. طبیعی است هزینه تامین چراغها و سفر به تنهایی از یک مغازه بستنیفروشی درنمیآید. بنابراین سه پروژه برای تامین چراغها تعریف شد، یکی در میناب، دیگری در رودان و پروژه آخر در بشاگرد. او برای نذر طبیعت نامهای نوشت و گفت حاضر است اگر پول چراغها تامین شود، داوطلبانه آنها را به دامدارها برساند. فراخوان در نذر طبیعت قرار گرفت و هزینه 53 چراغ میناب و سی و چند چراغ رودان تامین شد. با درگذشت هوشنگ جوکار، به یاد او گروهی مبلغی جمعآوری کردند که بیست و چند چراغ را به دامداران بشاگرد رساند، چراغهایی که نسبت به دو مورد اول نور و کیفیت بهتری داشتند. با این همه چراغها با یک چالش روبرو بودند، حداقل هر یک و نیم سال یکبار باید باطری آنها عوض میشدند. تجربه نشان داد، مزایای چراغها به اندازهای بود که دامداران تصمیم گرفتند هزینه جدید را خودشان تقبل کنند.
دام اصلیترین طعمه پلنگ
زمانی که از تعارض دامدار و حیاتوحش در شرق هرمزگان صحبت میکنیم، به وضعیتی اشاره داریم که در آن اصلیترین طعمه پلنگها را دام اهلی تشکیل میدهد. مرتضی آریانژاد در شرق هرمزگان و در این سه منطقه سرگینهای زیادی جمعآوری کرد که چنین گزارهای را اثبات و اهمیت توزیع چراغها را دو چندان میکرد. با این حال این شیوه تنها رفعکننده یک شکل از تعارض بود، آنهم در مواردی که به حمله پلنگ به آغلها برمیگشت.
حل یک تعارض با چراغ خورشیدی
دامدارانی که در شرق هرمزگان تعداد دامشان محدود است، مثلا 30 یا 40 دام دارند برایشان به صرفه نیست هزینه چوپان را متحمل شوند. دامها را روزها به محل چرا میبرند و منتظر میمانند تا عصر به روستا برگردند. اینجاست که فرصت برای پلنگها مهیاست تا غذایشان را بیدردسر فراهم کنند. برخی دامها در کوه جا میمانند، مواردی هم پیش میاید که دره عمیق است و با وجود داشتن چوپان پلنگ از فرصت استفاده میکند و بزی را به دندان میگیرد و میبرد. با این حال، وضعیت دوم کمتر اتفاق میافتد و بزهای بخت برگشته تنها به گفته محلیها بیشترین تلفات را دادهاند، گاهی شش ، زمانی هشت و در مواقعی 10 راس بز تنها!
اگر ما تلفات حمله به آغل را رفع کنیم، آیا احتمال حمله به دامهای سرگردان را افزایش نمیدهیم در حالی که گروه دوم به لحاظ اقتصادی ضعیفتر هستند؟ از نظر آریانژاد پروژه چراغهای خورشیدی یک تعارض را هدف قرار داده که حمله شبانه به آغل است. در منطقه دو مورد حمله به آغل با تلفات بالا ثبت شده که محلیها را به دفع این حملات و پلنگها با هر حربهای تشویق کرده است. یک بار 20 دام تلف شد و بار دیگر 14 دام در یک شب کشته شدند. چراغها توانستند این حملات را به صفر برسانند ضمن اینکه او دامداران توضیح داد اگر یک شب غرش پلنگ را در حوالی آغل شنیدند یا احتمال بیشتری برای حمله میدادند جدا از چراغ، رادیو را هم روشن کنند و کنار آغل بگذارند زیرا صداهایی که از رادیو میآید در دفع حمله موثر است.
ما تلاشمان را میکنیم
تعارض پلنگ در شرق هرمزگان شدید است، با این حال دلایل تلفات دام در این منطقه تنها به این گزینه ختم نمیشود، بیماریهایی مانند آبله که شایع میشود، تلفاتی بیش از حمله پلنگ به آغل روی دست دامدار میگذارد. منطقه صعب العبور است،دامپزشک حوصله نمیکند اینهمه راه بین کوه و بیابان را طی کند تا به یک آغل با برسد، همین میشود که نه خدمات دامپزشکی دریافت میکنند و نه واکسن. آریانژاد یک دامپزشک را راضی کرد از آغلها بازدید کند. نتیجه بررسی این بود: «مشکل سمپاشی است». در کنار آن واکسنهای دامپزشکی که هیچوقت گیر دامدارها را نمیآمد هم به آنها رسید، چراغ خورشیدی را هم نصب کردند. سم را هم در اختیارشان گذاشتند، با تسهیلگری و ایجاد ارتباط بین دامدار و داروخانهای در میناب داروها با قیمت کمتر را هم به دستشان رساندند. نتیجه این اقدام این بود: «تلفات دام کاهش یافت». بنابراین اگر بیماری 50 دام را میکشت و پلنگ 5 دام را، میشد در مذاکره با دامدار از او خواست از خیر 5 دام بگذرد و به پلنگ صدمه نزند. یک بار دامداری با او تماس گرفت و گفت «سه پلنگ را دیدهام و با اینکه اسلحه دستم بوده ولی به خاطر تو نکشتهام» هفته بعد دوباره تماس گرفت و گفت سه پلنگ وارد غار شدهاند اگر میخواهی بیا و عکس بگیر. آریانژاد تصویری از سه پلنگ دارد که حاصل کار اوست. با این حال گرچه این یک خاطره ثابت میکند، تسهیلگری او با بخشی از مردم جواب داده اما تضمین نمیکند همه، به این اصول پایند باشد. خودش میگوید: «حرف من این است ما تلاشمان را میکنیم تا جایی که میتوانیم این تعارض را کاهش دهیم هر چند نمیتوانیم ادعا کنیم آن را به صفر رساندهایم».
سویه دیگر ماجرای پلنگ گرفتار در تله
رسیدن به گزاره تعارض کاهش یافته است، بایستی با دادههایی ثابت شود، یکی از آنها سرشماری است، زمانی که آماری از تلفات پلنگ و یا تعداد پلنگهای منطقه نداریم چطور میتوانیم بپذیریم تعارض کم شده است؟ مرتضی آریانژاد معتقد است آمار تعارض با آغلها کاملا مشخص است. اگر آمار نمیتوانیم ارائه دهیم چون ردیابی روی پلنگها نیست که بگوییم مثلا یک پلنگ یک جا متوقف و احتمالا تلف شده است. با این حال دادههایی نشان میدهد که ثابت میکند تعارض کم شده. نمونهاش پیدا کردن لاشه پلنگی که محلیها به ما اطلاع دادند در یک غار کشته و آن را آنجا مخفی کردهاند، درست است اینجا یک پلنگ تلف شده اما آماری که محلیها دادند نشان میدهد آنها نسبت به این موضوع حساس بودهاند. مورد بعدی که او برمیشمرد به واقعهای برمیگردد که چند سال پیش در تیتر خبرهای محیطزیستی قرار گرفت و انتقادهای زیادی را هم به محیط زیست در پی داشت. پلنگی در تله گیر افتاده بود، داروی بیهوشی پیدا نمیشد، نهایتا چند روز فرصت طلایی از دست رفت و پلنگ با یک دست قطع شده به باغوحش منتقل شد. این اتفاق با وجود تلخ بودن، بخش دیگری هم داشت که کمتر دیده شد، محلیها به جای کشتن پلنگ، با مرتضی تماس گرفتند و به او درباره پلنگ اطلاع دادند. دهیار روستا با بزرگان روستا مشورت کرده و آنها گفته بودند به خاطر زحمات آریانژاد، پلنگ را نکشند، در عوض آنها تماس گرفت و گفتند بیا و پلنگ را نجات بده! در این بخش توپ در زمین محیط زیست افتاد و کمبود امکانات به حذف پلنگ از طبیعت منجر شد.
حرف من این است ما تلاشمان را میکنیم تا جایی که میتوانیم این تعارض را کاهش دهیم هر چند نمیتوانیم ادعا کنیم آن را به صفر رساندهایم
تعارض یک شبه تمام نمیشود
اسم پلنگ در ایران با تندوره گره خورده است. جالب است که شرق هرمزگان،همان منطقهای که دامداران چراغهای خورشیدی را نصب کردهاند جمعیت پلنگش حتی از برخی پارکهای ملی بیشتر است، حتی اگر نتواند آمار تندوره با نزدیک چهل فرد پلنگ را پشت سر بگذارد. این جمعیت اما در معرض یک خطر همیشگی است، آنها از دامهای سرگردان تغذیه میکنند و هر لحظه احتمال کشتهشدنشان میرود. همین موضوع باعث شده مرتضی آریانژاد موضوع گفتوگو با دامداران برای حفاظت بیشتر از دامها را جدی بگیرد. اینکه چطور میتوانند تلفاتشان را کاهش دهند. با این حال او به نکتهای اشاره میکند که بسیاری فعالان محیط زیست نادیدهاش میگیرند «تعارض یک شبه تمام نمیشود».
لارستان الگوی شرق هرمزگان
ما یک جمعیت پلنگ داریم و باید برای آنها فکری کنیم. اگر طعمه را رها کنیم به شکار منجر میشود، اگر روند تغذیه از دام ادامه داشته باشد تعارض ادامه خواهد یافت. راه حل از نظر آریانژاد همان راهی است که غرب استان هرمزگان درباره «قوچ و میش لارستان» در پیش گرفته است. او تاکید دارد که آن تجربه بایستی تکرار شود. در غرب استان مردم قرق و حفاظتگاه مردمی را شکل دادند. همین موضوع باعث شد با وجود انقراض قوچ و میش لارستان در سایر زیستگاهها در این منطقه گلههای 200 تایی قوچ و میش ثبت و در کنار جاده جبیر دیده شود حتی با وجود آنکه هنوز قرق ثبت نشده و پروانه شکار هم به آنها ندادهاند. شرق هرمزگان همچنان به فعالیتهای آریانژاد به عنوان یک شخص و تعداد محدود دیگری فعال محیط زیست وابسته است و البته به آنچه اداره محیط زیست انجام میدهد.
کلنگ ساخت پتروشیمی بهبهان در حالی دو روز قبل بر زمین کوبیده شد که این پتروشیمی ارزیابی محیط زیستی ندارد و ساخت آن خلاف سند آمایش سرزمین است. اما ماجرا فقط همین نیست. محیط زیست خوزستان از این کلنگزنی بیخبر بوده و مدیر کل اداره محیط زیست استان خوزستان میگوید از اتفاق رخ داده متعجب است، هرچند محل استقرار آن را چندان مورد ایراد نمیداند. این در حالی است که این کلنگزنی، ماجرای ساخت پتروشیمی میانکاله را هم زنده کرده است؛ پروژهای در مرتع حسینآباد بهشهر که به دلیل نزدیکی به ذخیرهگاه زیستکره میانکاله و ایجاد آلودگی برای محیط زیست و همه مشکلات دیگرش متوقف شد. حالا فعالان محیط زیست خوزستان که در هفته دولت شاهد همه فعالیتهای صنعتی جدید از جمله کلنگزنی پتروشیمی بهبهان بودهاند، معتقدند ساخت پتروشیمی بهبهان هم توجیه ندارد و بر اساس سند آمایش سرزمین، نباید در این شهر صنایع آلاینده بالادستی و پاییندستی شیمیایی و پتروشیمی و صنایع پاییندستی نفت و گاز ساخته شود. این در حالی است که محل تامین آب این پتروشیمی هم محل مناقشه است و قرار است از رودخانه مارون تامین شود. رودخانهای که آن هم در ماههای گذشته نامش بسیار شنیده شد و ساخت سد مارون 2 بر روی آن نگرانیهای زیادی به دنبال آورد.
یک ماه قبل بود که ساخت پتروشیمی بهبهان جدیتر شد و سازندگان پتروشیمی از اداره محیط زیست خوزستان درخواست مجوز کردند. بعد از این درخواست بود که اداره محیط زیست به آنها گفت که باید ارزیابی محیط زیستی داشته باشند و بدون ارزیابی امکان ساخت فراهم نیست. محمدجواد اشرفی، مدیرکل حفاظت محیط زیست خوزستان در گفتوگو با «پیام ما» از آن درخواست میگوید: «ما به آنها گفتیم پتروشیمی بدون داشتن ارزیابی محیط زیستی امکان راهاندازی ندارد و تا گزارش ارزیابی به دست ما نرسد و ما هم بررسیهای لازم را انجام ندهیم مجوز شروع کار صادر نخواهد شد. از سویی در نامهای کتبی به آنها گفتیم که باید استعلام رسمی از سازمان صنعت، معدن و تجارت هم برای کارشان داشته باشند برای همین هم بسیار متعجب شدیم که چطور کلنگ شروع کار را بر زمین کوبیدند. چرا که کلنگزنی بدون این موارد ممنوع است و دیروز هم به صورت رسمی بار دیگر به آنها اعلام شده است.»
او میگوید این پتروشیمی قرار است در کنار «پالایشگاه شماره دو بیدبلند» راهاندازی شود. «پالایشگاه شماره دو بیدبلند گازهای رها شده از تولید گاز را جمعآوری کرده و به محصولات مختلف تبدیل میکند. برخی از اینها خوراک پتروشیمی است و برخی دیگر صادراتی است که از طریق بندر ماهشهر صادر میشود. آنها حالا میخواهند برای تکمیل زنجیره تولیدشان، در کنار پالایشگاه، پتروشیمی بسازند.»
محمدجواد اشرفی: این پتروشیمی قرار است در کنار «پالایشگاه شماره دو بیدبلند» راهاندازی شود. پالایشگاه شماره دو بیدبلند گازهای رها شده از تولید گاز را جمعآوری کرده و به محصولات مختلف تبدیل میکند. برخی از اینها خوراک پتروشیمی است و برخی دیگر صادراتی است که از طریق بندر ماهشهر صادر میشود. آنها حالا میخواهند برای تکمیل زنجیره تولیدشان، در کنار پالایشگاه، پتروشیمی بسازند
پتروشیمی صنعتی آببَر است و ساخت آن بر اساس سند آمایش سرزمین باید در کنار خلیج فارس باشد. حالا این یکی از اصلیترین پرسشها از سازندگان پتروشیمی است که چرا این کار را به ماهشهر منتقل نمیکنند؟ منطقهای که چندین پتروشیمی در آن فعال است و از سویی به دلیل مجاورت با دریا امکان استفاده از آب هم مهیا است. اشرفی میگوید این سوال محیط زیست هم است و گزارش ارزیابی برای بررسی مواردی از این دست تدوین میشود. «آنطور که گفته شده، توافقنامههایی با آب و فاضلاب دارند تا در قبال خدماتی به این شرکت، اعم از کمک به نگهداری تصفیهخانه و … آب در اختیارشان قرار گیرد. اما آنچه محرز است این است که باید از آب رودخانه مارون استفاده کنند.»
رودخانهای که در ماههای گذشته مناقشاتی بسیاری به خود دید و ساخت «سد مارون 2» در کهگیلویه و بویراحمد آن هم بدون ارزیابی محیط زیستی، صدای بسیاری از فعالان محیط زیستی را درآورد. فعالان میگفتند ساخت این سد باعث میشود حقابه تالاب شادگان دچار مشکل شود و حالا ساخت پتروشیمی خود به بلای جدیدی بدل شده و قرار است آب رودخانهای که باید حقابه محیط زیست و شرب و کشاورزی باشد به آنجا ریخته شود.
اشرفی با این حال معتقد است محل استقرار این پتروشیمی ایرادی ندارد و امکان ساختش در بهبهان ممکن است اما سایر موارد اعم از محل استفاده آب یا آلودگی و پساب آن هنوز مشخص نیست. «نمیتوان به صراحت گفت در آینده این پتروشیمی چه مشکلات محیط زیستی ایجاد خواهد کرد. گزارش ارزیابی برای پیشبینی مواردی از این دست است.»
طرحی خلاف قانون
کلنگ پتروشیمی بدون سر و صدا به زمین کوبیده شد. محمد داسمه، دبیر کمیته حقوقی شورای هماهنگی تشکلهای محیط زیستی و منابع طبیعی استان خوزستان در این مورد به «پیام ما» میگوید: «شب قبل از کلنگزنی متوجه ماجرا شدم. بسیار تعجب کردم. بعد از آن فعالیت برای مقابله با ساخت پتروشیمی را شروع کردم. به علی سلاجقه، رئیس سازمان محیط زیست هم نامه نوشتهایم.»
هرچند پتروشیمی گزارش ارزیابی ندارد اما موارد دیگری هم وجود دارد که ساخت این مجموعه را محل مناقشه قرار دهد. یکی از آنها سند آمایش سرزمین خوزستان است. داسمه به این سند اشاره کرده و میگوید: «بر اساس صفحات 31 و 32 سند چکیده مطالعات آمایش سرزمین استان خوزستان، این استان به 9 منطقه تبدیل شده که شهرستان آغاجاری، امیدیه و بهبهان منطقه پنج برنامهریزی و تعریف شدهاند و صراحتا در این سند قید شده: «هر گونه صنایع آلاینده بالادستی و پایین دستی شیمیایی و پتروشیمی و صنایع پایین دستی نفت و گاز به دلیل وجود منابع کشاورزی در شهرستان بهبهان مورد تایید آمایش استان نیست.»
او به سایر قوانین موجود هم اشاره دارد. قوانینی که بر اساس آنها ساخت این پتروشیمی خلاف قانون است: «بر اساس سیاستهای کلی نظام در بخش نفت و گاز ابلاغی از سوی مقام رهبری و بند 11 سند چشمانداز 20 ساله در بخش نفت و گاز تا افق 1404 و همچنین گزارش مرکز پژوهشهای مجلس به شماره مسلسل 14480، طرحهای پتروشیمی زنجیره ارزش باید کنار مجتمعهای بالادستی در سواحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان قرار گیرند. یعنی آبهای رسمی ماهشهر، پارس جنوبی و یا چابهار. به این ترتیب مکانیابی صورت گرفته خلاف ضوابط فوق و انحراف از اجرای قانون است.»
محمد داس مه: بر اساس سیاستهای کلی نظام در بخش نفت و گاز ابلاغی از سوی مقام رهبری و بند 11 سند چشمانداز 20 ساله در بخش نفت و گاز تا افق 1404 و همچنین گزارش مرکز پژوهشهای مجلس به شماره مسلسل 14480، طرحهای پتروشیمی زنجیره ارزش باید کنار مجتمعهای بالادستی در سواحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان قرار گیرند. یعنی آبهای رسمی ماهشهر، پارس جنوبی و یا چابهار. به این ترتیب مکانیابی صورت گرفته خلاف ضوابط فوق و انحراف از اجرای قانون است
این پتروشیمی قرار است در 15 کیلومتری شهر بهبهان و در نزدیکی تعداد زیادی از روستاها ساخته شود. هنوز میزان آب مصرفی آن مشخص نیست اما در خبرها گفته شده که در طرح تولید پروپیلن از پروپان حدود ۷۰۰ هزار تن از محصول پروپان پالایشگاه بیدبلند خلیج فارس به ۶۰۰ هزار تن محصول با ارزش پلیپروپیلن تبدیل خواهد شد و سرمایهگذاری انجام شده در اجرای این طرح ۹۵۰ میلیون دلار است. با این وجود آنچه تاکنون عیان شده این است که نه جانمایی درستی برایش انجام گرفته و نه گزارش ارزیابی دارد. نکاتی که هرکدام از آنها میتواند دلیلی باشد تا این طرح عملی نشود و حالا سوال اینجاست که چطور با وجود چنین مواردی در آغاز هفته دولت، کلنگ این پروژه صنعتی بر زمین زده شده است؟
بسیاری از پروژهها استخوان لای زخم محیط زیست شدهاند
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست گفت: متاسفانه خیلی از پروژههای کشور تبدیل به استخوانلایزخم محیط زیست شدهاند. پروژههایی در کشور در سالهای قبل آغاز شدهاند که کاملاً سردرگم هستند زیرا ارزیابیهای محیطزیستی خیلی شفاف درباره آنها اعلام نشده است.
به گزارش ایسنا علی سلاجقه عنوان کرد: رویکرد سازمان حفاظت محیط زیست و دولت رو به جلو و در این راستا دیپلماسی بینالمللی نیز در نظر گرفته شده است. درون کشور تمام پروژهها از طریق رویکردهای علمی و مبتنی بر واقعیت و قانون در حال انجام هستند و مطمئناً روزهای خوش فرا خواهد رسید.
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست درباره رویکرد این سازمان در یکسالگی عمر دولت سیزدهم گفت: رویکرد دولت حل معضلات بهصورت کامل است. رئیسجمهوری تأکید دارند در حوزه محیط زیستی نباید ذهنیت برای مردم ایجاد شود و به همین جهت شفافیت ضروری است.
پروژههایی در کشور در سالهای قبل آغاز شدهاند که کاملاً سردرگم هستند زیرا ارزیابیهای محیط زیستی خیلی شفاف درباره آنها اعلام نشده است
او با تأکید بر اینکه نباید در رفع معضلات و چالشهای محیط زیست بازه زمانی چندساله را مدنظر قرار دهیم، بیان کرد: متاسفانه خیلی از پروژههای کشور تبدیل به استخوان لایزخم محیط زیست شدهاند. پروژههایی در کشور در سالهای قبل آغاز شدهاند که کاملاً سردرگم هستند زیرا ارزیابیهای محیطزیستی خیلی شفاف درباره آنها اعلام نشده است.
رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در عین حال از حل مشکلات بهصورت گام بهگام گفت و تاکید کرد: این پروژهها بر اساس مصالح کشور و محیط زیست است و رئیس جمهوری نیز از این سازمان اجرای قانون را میخواهد.
او درباره دریاچه ارومیه عنوان کرد: پروژه تونل انتقال آب به دریاچه ارومیه، پروژه کلانی است که مصوباتی در این باره وجود دارد و در این راستا اعتباراتی از کشور برای این دریاچه هزینه شده است. پروژه تونل انتقال آب با مشکل مواجه شده است و در حال ترمیم آن هستیم. با انتقال ۶۰۰ میلیون مترمکعب آب در سال از طریق این تونل بهطور قطع دریاچه شرایط بهتری خواهد داشت. سد کانیسیب ظرفیت این انتقال آب را دارد.
سلاجقه با تاکید بر ضرورت صرفهجویی در مصرف آب در حوضه ارومیه گفت: فاز دوم کار در حوضه احیای دریاچه ارومیه فاز نرم افزاری است که وظایف جهاد کشاورزی و وزارت نیرو باید انجام شود. وزارت نیرو خوشبختانه امسال نسبت به سالهای قبل، حقآبه دریاچه ارومیه را تا حدودی تأمین کرده است.
او افزود: در حال حاضر باتوجه به اینکه تصفیهخانههای ارومیه و تبریز در حال افتتاح هستند، حجم مناسبی از حقآبه توسط دریاچه ارومیه دریافت خواهد شد.
ناکامی مجلس در گشودن گره کور «شفافیت»
طرح «شفافیت قوای سهگانه، دستگاههای اجرایی و سایر نهادها» که ابتدا در مجلس دهم و توسط اصلاحطلبان آن دوره پیشنهاد شدهبود، در حالی از ماهها پیش در دستور کار نمایندگان اصولگرای مجلس یازدهم قرار گرفته که مجلسیازدهمیها ماهها بر تصویب طرحی با عنوان «شفافیت آرای نمایندگان» اصرار کرده و به نتیجه نرسیدند. هرچند حالا ماهها از جایگزینی طرح پیشنهادی اصلاحطلبان دوره دهم با طرح مورد علاقه خودشان نیز میگذرد و همچنان خبری از تحقق شعار انتخاباتی این مجلس نیست. مجلسی که با شعار «شفافیت» روی کار آمد و هنوز در تحقق آن به نتیجه روشنی دست نیافته است.
«شفافیت» شعار انتخاباتی دو، سه سال گذشته جریانی بود که حالا آن بخش از قوای حاکمیتی را در اختیار گرفته که بهاصطلاح انتخابیاند و با رای شهروندان تعیینتکلیف میشود؛ آن هم در شرایطی که گفتمان حاکم بر بخشهای غیرانتخابی و انتصابیِ «حاکمیت» در نظام جمهوری اسلامی نیز به همین جریان سیاسی نزدیک است و این دستکم روی کاغذ، یعنی جریان حاکم بر این مملکت در این روزها و سالهای اخیر، خود را به شفافیت در همه امور و سطوح متعهد میداند. عملکرد این جریان سیاسی در راستای تحقق وعده شفافیت اما در این بیش از دو، سه سالی که مجلس، «یکدست» اصولگراست و یکی، دو سالی که فرمان هدایتِ دولت نیز در ید اختیار اصولگرایان قرار گرفته، چندان نشانی از شفافیت سیاسی و پارلمانی و اجرایی ندارد. تا جایی که بیراه نیست اگر بگوییم اوضاع حتی نسبتبه حدود یک دهه پیش از بازگشت محافظهکاران و دستراستیها به مجلس و دولت، از این حیث، نامساعد تر است. بماند که وقتی اصولگرایان در آستانه برگزاری انتخابات مجلس یازدهم، ناگهان از «شفافیت» گفتند و در ادامه نیز وقتی خود را برای تصاحب پاستور مهیا میکردند، همان شعارها را تکرار کردند، بسیاری از ناظران میدانستند و میگفتند که «شفافیت» با صرفِ شعار و وعده و گفته محقق نمیشود و اتفاقاً عمل و اقدام میطلبد و البته روحیهای ناسازگار با محافظهکاری و پنهانکاری.
سخنگوی شورای نگهبان از بررسی طرح شفافیت قوای سهگانه دستگاههای اجرایی و سایر نهادها در نشست روز چهارشنبه گذشته این شورا خبر داد و گفت: در مرحله قبل ایرادها و ابهامهای این طرح فراوان بود که اکثر آنها توسط مجلس اصلاح شد ولی چند مورد معدود باقی مانده است
این در حالی است که آنچه در خصوص اقدامات دولت و مجلس در راستای تحقق شعار شفافیت در این مدت، گفتنی است، چیزی نیست جز عقبگرد آشکار دولت نسبتبه هر آنچه پیش از این، بهعنوان شفافیت سیاسی در رفتار و گفتار دولتمردان جمهوری اسلامی به چشم میآمد و البته اقداماتی که نمایندگان مجلس انقلابی در مسیر تصویب یک طرح پارلمانی در دستور کار قرار دادند. اقداماتی که البته نتیجهای نداشته، مگر چندین و چند بار رفت و برگشت مصوبات از کمیسیونهای تخصصی به صحن علنی و بالعکس و البته از صحن علنی پارلمان به شورای نگهبان و بالعکس. اقداماتی که همچنان بی آنکه حداقل نتایجی از آن به چشم بیاید، هنوز و همچنان نیز ادامه دارد و حالا در آخرین گام، بار دیگر تنها میتوانیم بگوییم که هنوز زود است و همچنان باید انتظار کشید. چه آنکه مصوبات مجلس در مسیر تصویب طرح موسوم به شفافیت، در حالی در جلب موافقت شورای نگهبان ناکام مانده که بهباور بسیاری از ناظران، محتوای این طرح حتی در صورت دریافت تاییدیه این شورا و رسمیت یافتن بهعنوان قانون، اگر مناسبات سیاسی و اداری قوای سهگانه و حاکمیت جمهوری اسلامی را بیش از گذشته از دسترس شهروندان و قضاوت افکار عمومی پنهان نکند، کمکی هم به شفافیت بیشتر آن نزد جامعه ایرانی نخواهد کرد.
علیالحساب اما چنانکه اشاره شد، اکنون هنوز تا رسیدن به آن مقطع زمانی فاصله داریم و اقدامات مجلس در راستای تصویب طرح موسوم به شفافیت قوای سهگانه نتیجهای درپی نداشته است. چنانکه تلاش نمایندگان برای تصویب طرحی بهمراتب ضعیفتر و پرحاشیهتر با عنوان شفافیت آرای نمایندگان نیز پیش از ناکامی اخیر، بینتیجه مانده بود. این در حالی است که حجم و شدت انتقادها و بهبیان دقیقتر، عمق و میزان عیب و ایرادهای طرح مقدماتی «شفافیت آرای نمایندگان» بهمراتب بیشتر از طرحی است که هماکنون با ایراد شورای نگهبان مواجه شدهاست. درنتیجه اگر همین را که مجلس تحت فشار افکار عمومی و انتقادهای ناظران سیاسی ناگزیر به عقبنشینی از آن طرح اولیه شد و با رجوع به طرح «شفافیت قوای سهگاه دستگاههای اجرایی و سایر نهادها»، ادامه مسیری را پی گرفته که اتفاقاً اصلاحطلبان در مجلس دهم کلید زده بودند، بهعنوان اقدام آنان برای تحقق شعار شفافیت در نظر بگیریم، میتوان گفت که دستکم وضعیت را بهلحاظ شفافیت در مناسبات سیاسی مملکت، بدتر نکردهاند.
اما فارغ از آنچه در خصوص طرح بحثانگیز شفافیت آرای نمایندگان نیمهکاره رها شد و نیز اقداماتی که نمایندگان در مسیر تصویب طرح «شفافیت قوای سهگانه، دستگاههای اجرایی و سایر نهادها» در دستور کار داشتند، حالا نهادی که در این خصوص تصمیمگیر است، شورای نگهبان است و این در حالی است که سخنگوی این نهاد در آخرین موضعگیری خود در ارتباط با این طرح با بیان اینکه «طرح شفافیت قوای سهگانه دستگاههای اجرایی و سایر نهادها در جلسه چهارشنبه گذشته شورای نگهبان بررسی شد»، گفته است: «در مرحله قبل ایرادها و ابهامهای این طرح فراوان بود که اکثر آنها توسط مجلس اصلاح شد ولی چند مورد معدود باقی مانده است.»
هادی طحان نظیف: هیات عالی نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام هم ایرادهایی به این طرح گرفته بود و اخیراً هم نامهای به ما دادند که در این نامه آمده اکثر ایرادهای آنان همچنان به قوت خودش باقی است
هادی طحاننظیف که در نشست خبری روز گذشته سخنگوی شورای نگهبان در این رابطه توضیح میداد، البته گفته است: «ایرادها و ابهامهای شورای نگهبان به طرح شفافیت قوای سهگانه دو یا سه مورد است.» او در عین حال تاکید کرده که «هیات عالی نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام هم ایرادهایی به این طرح گرفته بود و اخیراً هم نامهای به ما دادند که در این نامه آمده اکثر ایرادهای آنان همچنان به قوت خودش باقی است.» سخنگوی شورای نگهبان همچنین گفته که این نهاد بنابر آنچه روال کار در این راستا تعریف کرده، ایرادهای هیات عالی نظارت مجمع تشخیص مصلحت و نامهای را که در این خصوص ارسال شده، به مجلس ارسال میکنیم تا اصلاح شود.
به این ترتیب باید بگوییم بازی شفافیت مجلس انقلابی هنوز به دقیقه ۹۰ نرسیده و نمایندگانی که در آستانه ورود به بهارستان از «شفافیت سیاسی و پارلمانی» بهعنوان مهمترین شعار و رویکردشان در دوره چهارساله نمایندگی میگفتند، حالا در شرایطی باید بار دیگر عیب و ایرادهای شورای نگهبان و هیات عالی نظارت مجمع تشخیص مصلحت را به این طرح رفع و رجوع کنند که زمان باقی مانده تا برگزاری انتخابات مجلس بعد، بهمراتب کمتر از زمانی است که از موعد ورودشان به بهارستان گذشته است.ضعف مجلس در تدوین قانون شفافیت
خصوصیسازی سلامت کار دست جامعه داد
اگر نظام سلامت فرو ریخت، اقتصادی برپا نخواهد ماند
با همهگیری کووید 19 در ایالات متحده، گروههایی از جامعه مدنی اقدام به ساخت وسایل ایمنی (ماسک) و توزیع آن بین نیازمندان کردند. دادههای مورد نیاز این مقاله از طریق تکمیل 662 پرسشنامه محقق ساخته و 78 مصاحبه نیمهساختاریافته در فاصله جولای 2020 تا ژانویه 2021، با سازندگان داوطلب تجهیزات حفاظت شخصی، تهیه و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. در این مقاله مشخص شده که سیاست دولت فدرال در رابطه با بحران همهگیری کووید۱۹ چه چشماندازی در آن کشور ایجاد کردهاست؟ و نظر شرکتکنندگان در مطالعه و تولیدکنندگان تجهیزات حفاظت شخصی (ماسک) در این باره چه بوده است؟
این تحقیق، نتایج واکنشهای اولیه جامعه مدنی به همهگیری کووید 19 در ایالات متحده را مستند میکند. تحقیق نشان میدهد که داوطلبان و گروههای جامعه مدنی همزمان با تلاش برای کاهش برخی از مشکلات اجتماعی بسیار نامطلوب مرتبط با همهگیری کووید۱۹، در ایالات متحده، نئولیبرالسازی را به چالش کشیدند.
استراتژی حکمرانی از بالا بر اساس تئوری نئولیبرال در کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا و بریتانیا از دهه 1980، بهطور انتخابی مسئولیتهای دولتی را به شیوههای نامتوازن، کنار گذاشته و گسترش میدادند تا تداوم انباشت ثروت توسط منافع خصوصی را تسهیل کند. مقرراتزدایی از بازارهای مالی، جهانی کردن استراتژیهای تولید و کاهش مکرر برنامههای رفاهی، افزایش مالیاتها و عدم حمایت از نیروی کار در پی نئولیبرالیزه کردن، جوامع را با چالشهای جدیدی مواجه کرد.
بسیاری از سازندگان داوطلبانه ماسک در آمریکا نشان دادند که اولویت دادن به سود بر رفاه مردم غیراخلاقی است، و آنها عموماً بر اینکه پاسخهای فدرال به همهگیری به شدت ناکافی است، پایبند بودند. برخی حتی به صراحت به نارضایتی شدید خود از فعال شدن جامعه مدنی برای تولید و توزیع داوطلبانه ماسک اشاره کردند
نئولیبرالسازی با تلاشهایی برای خصوصیسازی برنامهها و خدمات اجتماعی همراه است و به طور منظم خدمات رفاهی، آموزشی و بهداشتی را «برونسپاری» کرده است، به ویژه در مکانهایی که سیاست ریاضت اقتصادی را پس از بحران مالی جهانی 2008 اجرا کرد. جامعه مدنی که نه بخشی از نهادهای دولتی هستند و نه نهادهای انتفاعی، شامل افرادی میشود که در جوامع خود و سازمانهای گستردهای مانند کلیساها و سازمانهای غیرانتفاعی داوطلب میشوند. با انتقال مسئولیت بیشتر به جامعه مدنی، حامیان نئولیبرال معتقدند که نهادهای دولتی میتوانند هزینههای بیهوده را کاهش دهند و درعین حال به افراد و گروهها قدرت میدهند تا از مهارتهای تخصصی خود برای رسیدگی خلاقانه به مشکلات در جوامع خود استفاده کنند. در این رویکرد، داوطلبان و گروههای جامعه مدنی بهعنوان «داروی جادویی» یا «نوش دارو»، به تصویر کشیده میشوند که میتوانند به طور موثر به مسائل اجتماعی پیچیده مانند بیکاری، ناامنی غذایی و بلایای اجتماعی، اکولوژیکی رسیدگی کنند.
طرفداران ارائه خدمات به وسیله جامعه مدنی اصرار دارند که گروههای جامعه مدنی با ارائه خدمات به جوامع خود میتوانند به ایجاد پیوندهای اجتماعی جدید، تقویت شبکههای موجود و بسط شهروندان متعهد کمک کنند. علیرغم فردگرایی و رقابتی که در ایدئولوژیهای نئولیبرال اهمیت دارد، هنوز هم باید بتوان جوامعی از شهروندان فعال را که با احساس همبستگی در محیطهای نولیبرالیزه به هم پیوند خوردهاند، ممکن ساخت. در ماههای اولیه همهگیری، سازندگان داوطلب ماسک، منابعی را برای رفع نیاز به وسیله ساده جمعآوری کردند. شبکههای اجتماعی برای شناسایی نیازها و ارائه ماسک به افراد، بیمارستانها، مشاغل و مدارس خدمت میکردند.
پاسخهای ایالتی به کووید 19 در ایالات متحده تفاوتی نداشت. تعطیلی مشاغل به دستور دولت، تمرکز مداوم ثروت را مختل کرد، در حالی که افزایش مزایای بیکاری با عقبنشینی مداوم برنامههای رفاه اجتماعی تحت حمایت دولت در تضاد بود. با این وجود، استراتژیهای حکومتداری نئولیبرالی طولانیمدت و معاصر برای واکنشهای سطح فدرال و ایالتی به همهگیری مهم بود.
شروع فاجعه، از سطوح محلی تا فدرال، دههها کاهش زیرساختهای بهداشت عمومی در ایالات متحده تواناییهای نهادهای دولتی را برای مقابله موثر با ویروس تضعیف کرد. ذخایر استراتژیک ملی تجهیزات ایمنی شخصی که برای اجرای یک رژیم نظارتی کارآمد آماده نبود، پس از عدم تکمیل مجدد در پی استفادههای قبلی مانند همهگیری آنفلوانزای خوکی در سال 2009 به سرعت تخلیه شد.
پاسخهای دولت معاصر نیز از طریق نئولیبرالیزاسیون مشخص شد. برخی از سیاستمداران تعطیلی کسب و کارها را به چالش کشیدند، یا به کلی از اجرای آن امتناع کردند، به این دلیل که تولید اقتصادی باید بر همه ملاحظات دیگر، حتی خود زندگی، اولویت داشته باشد. دن پاتریک، معاون فرماندار تگزاس، استدلال کرد که «شهروندان سالخورده برای جلوگیری از اختلالات اقتصادی مایل به مرگ هستند». امتناع برخی از مقامات از اجباری کردن ماسک صورت نیز به دنبال این استدلال نئولیبرالی بود که افراد، و نه نهادهای دولتی، باید مسئول مدیریت خطرات سلامتی باشند حتی اگر آنها تهدیدات بهداشتی ناشی از کووید19 را تصدیق کنند، بسیاری از فرمانداران جمهوریخواه به طور منظم برای توجیه اجتناب از دستورات اجباری ماسک به «مسئولیت شخصی» استناد میکردند
زنجیرههای تولید جهانی دقیقاً زمانی که تقاضا برای ماسک و سایر لوازم ایمنی شخصی افزایش یافت، توسط همهگیری مختل شد. دولت فدرال ایالات متحده به جای اجرای یک استراتژی ملی هماهنگ برای تولید، خرید و توزیع ماسک، مسئولیتهای تدارکات را به ایالتها، مشاغل خصوصی و مصرفکنندگان فردی واگذار کرد. رقابت شدیدی برای تولید ماسک شکل گرفت. فرماندار آرکانزاس اعلام کرد: «این به معنای واقعی کلمه یک جنگل جهانی است که ما اکنون در آن رقابت میکنیم». جارد کوشنر، داماد و مشاور ترامپ، وقتی در یک جلسه غیررسمی کارگروه کووید 19 از او پرسیده شد که آیا دولت فدرال مداخله خواهد کرد یا خیر، ظاهراً چنین گفت: بازارهای آزاد این مشکل را حل خواهد کرد. این نقش دولت نیست.
هنگامی که آشکار شد نه طرحهای دولتی و نه کسبوکارهای خصوصی نمیتوانند خواستههای ایمنی شخصی را برآورده کنند، از افراد و گروههای جامعه مدنی خواسته شد تا مقادیر زیادی از این تجهیزات تولید و توزیع کنند. بیمارستانها، خانههای سالمندان، مدارس و زندانها شروع به درخواست کمکهایی از این دست از عموم مردم از طریق تلویزیون و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی کردند و سازندگان شروع به دریافت درخواستهایی از خانواده، دوستان و همکاران کردند.
یک زن سفیدپوست 50 ساله که در ساحل غربی آمریکا زندگی میکرد، توضیح داد: «من با گروههای محلی در ارتباط بودم که سعی میکردند تا به محض اینکه مشخص شد آنها به ماسکها نیاز دارند، ماسکها را بسازند و بین کارگران نیازمند توزیع کنند.» یک مرد 30 ساله که در جنوب زندگی می کرد، انگیزههای خود را «ترکیبی از حمایت از جامعه من و حمایت از همسر و دوستانم که ماسکهای پارچهای درست میکردند و به ابزارهایی برای روند کمک به مردم نیاز داشتند»، توصیف کرد.
داون، یک زن سیاهپوست 40 ساله که در ساحل شرقی زندگی میکند و برای خانوادهاش ماسک میدوخت تا بتواند از رقابت با بیمارستانها برسر ماسک اجتناب کند، وقتی درمصاحبهاش از او پرسیده شد که چگونه پیشبینی میکند در مورد همهگیری در پنج یا ده سال آینده صحبت کند، توضیح داد:
من میگویم اگر آنقدر خوششانس باشم که از آن جان سالم به در ببرم (که روی آن حساب نمیکنم)، میگویم زمانی بود که دولت سعی کرد ما را بکشد. رئیس جمهور ما سعی کرد ما را بکشد. و ما به عنوان یک ملت، به عنوان یک کشور، باید تلاش میکردیم و با آن مبارزه میکردیم. در حال حاضر مشخص نیست که آیا ما موفق خواهیم بود یا نه. اما یک تلاش و بسیج پیرامون کووید ۱۹ صورت گرفتهاست، که قبلاً ندیده بودم.
این گروه با پیوند دادن افرادی که به فناوریهای مختلف و مجموعه مهارتهای منحصربهفردی که شامل خیاطی با دست و ماشین، چاپ سه بعدی، جمعآوری کمک مالی، هماهنگی داوطلبان و طراحی پلت فرم آنلاین، دسترسی داشتند، مشترکات را تمرین کردند تا گرد هم آیند و کار مدیریت و تولید مقادیر زیادی تجهیزات دفاع شخصی را انجام دهند.
خشم در برابر «چشمانداز جهنمی نئولیبرال»
سازندگان ماسک و لوازم ایمنی در برابر ویروس نشان دادند که تلاشهای آنها از مسئولیت شخصی برای کمک به افراد نیازمند سرچشمه میگیرد، و اکثریت قریب به اتفاق از نئولیبرالیسم استقبال نکردند. سازندگان به طور معمول نارضایتیها را از برخی اصول ایدئولوژیک نولیبرالیسم به شدت ابراز میکردند. احساسات منفی در مورد افزایش قیمتها نشاندهنده امتناع مشترک سازندگان از پذیرش دکترین نئولیبرالی بود که سود باید بر مردم اولویت داشته باشد. سازندگان همچنین انتقادات شدیدی را علیه نهادهای دولتی به دلیل اتکا به داوطلبان و فعال نبودن بیشتر در واکنش به همهگیری مطرح کردند.
سازندگان داوطلبانه ماسک در آمریکا به طور کلی ناامیدی قابل توجهی را از اینکه نهادهای فدرال به طور فعالتر به همهگیری واکنش نشان نمیدهند، ابراز کردند. واژگانی مانند اسفناک، وحشیانه، هولناک، شرمآور، جنایتکار، بیکفایت، وحشتناک، فاجعه، نفرتانگیز و شرمانگیز پاسخ سوالهایی بود که معمولاً از سازندگان در مورد نظرات آن ها در مورد پاسخ رهبران سیاسی، ملی به همهگیری پرسیده میشد. پرزیدنت ترامپ و حامیان حزبی او در سنا هدف دائمی چنین اظهاراتی بودند
بیزاری سازندگان از اولویتبندی سود به ویژه زمانی آشکار شد که آنها از افرادی که تصور میشد افرادی هستند که به قیمت گران ماسک و سایر لوازم شخصی مقابله با کرونا خریداری میکنند، انتقاد کردند. یک زن سفیدپوست 50 ساله در ماونتین وست، که با بیش از 200 عضو صنف محلی لحاف برای تولید هزاران ماسک کار میکرد، نمونهای به یاد ماندنی را در توضیح دلیل ساختن ماسک ارائه کرد. او با تاکید بر مخالفت خود با همبستگی کار اجتماعی توسط منافع خصوصی، نوشت:
من تا مارس ۲۰۲۰ در فروشگاهی کار میکردم. بعد آنها مرا اخراج کردند. وقتی کرونا شایع شد فهمیدم از همه همصنفیهایم خواستهاند تا داوطلبانه ماسک تولید کنند ولی خودشان آن را در بازار بسیار بیشتر از قیمت تمام شده آن میفروختند. با توجه به نیاز باورنکردنی به ماسک مخصوصاً در اوایل همهگیری، از نیروی کار داوطلبانه سوءاستفاده میشود فکر میکردم که آنها برای فروش ماسکهای سودآور به خصوص زمانی که از نیروی کار داوطلبانه استفاده میشود، گستاخی زیادی دارند، بنابراین تصمیم گرفتم ماسکهایی بسازم و اهدا کنم تا مردم مجبور نشوند آنها را از این افراد بخرند.
اگرچه تعداد معدودی از سازندگان نشان دادند که واکنش دولتی به این بیماری همهگیر سخت بوده است، اکثر آنها بر مقاومت قابل توجه در برابر این اصل نئولیبرالی تاکید کردند که نهادهای دولتی نباید نقش اصلی را در شرایط اضطراری ملی ایفا کنند. یک زن سفید پوست 40 ساله در ساحل غربی در پاسخ به سوال پرسشنامه در مورد اینکه چرا شروع به ساخت ماسک کرد، نوشت: «زیرا این کشور نمایشی چرند است و برای پاسخ به بحران به داوطلبان متکی است.» یک زن آسیایی 30 ساله در ساحل شرقی این احساسات را در پرسشنامه منعکس کرد:
«دولت باید برای تامین ماسک و ارائه رایگان و سریع اقدامات بیشتری انجام دهد. این مضحک است که یک فرد (من) برای رفع نیاز بیمارستانهایی که در صورت بیماری شما را ورشکست می کنند، برده می شود. من برای کمک به پرستاران و پزشکان به عنوان یک فرد ماسک اهدا میکنم، اما این که بیمارستانها و مراقبتهای بهداشتی خصوصی شدهاند، به درد من نمیخورد.»
سازندگان داوطلبانه ماسک در آمریکا به طور کلی ناامیدی قابل توجهی را از اینکه نهادهای فدرال به طور فعالتر به همهگیری واکنش نشان نمیدهند، ابراز کردند. واژگانی مانند اسفناک، وحشیانه، هولناک، شرمآور، جنایتکار، بیکفایت، وحشتناک، فاجعه، نفرتانگیز و شرمانگیز پاسخ سوالهایی بود که معمولاً از سازندگان در مورد نظرات آنها در مورد پاسخ رهبران سیاسی، ملی به همهگیری پرسیده میشد. پرزیدنت ترامپ و حامیان حزبی او در سنا هدف دائمی چنین اظهاراتی بودند.
هنگامی که در پرسشنامه پرسیده شد که آیا افراد، گروهها و یا سازمانهایی باید در پاسخ به همهگیری اقدامات بیشتری انجام دهند، یک زن سفیدپوست 50 ساله در ساحل غربی که با سازمانهای داوطلب محلی برای ساخت و توزیع تماسک کار میکرد، پاسخ داد: واکنش دولت در سطح فدرال رقتانگیز بوده است. در حالی که واکنش جامعه بسیار خوب بود، اما نباید ضروری میبود. دسترسی به ماسک باید از طریق انبارهای فدرال ممکن بود.
داون، می گوید: «دولت آنقدر بد من را شکست داده است که باید این کار را انجام دهم.» این که «من چاره ای جز انجام این کار برای نجات جانمان ندارم». و این احساس در ابتدا بود. سپس این شد که «دولت من در تلاش است مرا بکشد». تلاش فعالانه برای کشتن شهروندان خود با ارائه نکردن هیچ نوعی از ماسک، با ربودن محمولهها و همه چیزهای دیگر که ادامه دارد، غم و اندوه زیادی در این روند ایجاد کرده است، زیرا شما باید این کار را بر اساس این واقعیت انجام دهید که کسی واقعاً میخواهد شما بمیرید. شاید گفتن این حرف مبالغهآمیز و مضحک به نظر بیاید، اما وقتی حدود ۱۵۰هزار نفر کشته شدند که کاملاً قابل اجتناب بود، هیچ راه دیگری برای توصیف آن وجود ندارد.»
به تدریج، تلاشهای جامعه مدنی و تلاشهای مشترک به برآوردن نیازهای افرادی که بیشتر به دلیل خصوصیسازی به حاشیه رانده شدهاند، متمایل شد. زندانیان، گروههای بومی، کارگران در مشاغل با حداقل دستمزد و جمعیتهای بدون مسکن، رایجترین این گروهها بودند.
با وصف آنچه خواندید باید گفت مردم در ایالات متحده به طور داوطلبانه ساخت ماسک و لوازم ایمنی شخصی در برابر کرونا را انجام دادند تا کمبودهایی را که دردههها نئولیبرالیزاسیون تشدید شده بود، برطرف کنند. بخش عمدهای از سازندگان از مفهومسازیهای نئولیبرالی شهروندی استفاده کردند، زمانی که نشان دادند افراد خودکفا باید هر زمان که میتوانند به دیگران در جوامع خود کمک کنند که یک شمول محدود و نامنظم از نئولیبرالیسم بود. بسیاری از سازندگان داوطلبانه ماسک در آمریکا نشان دادند که اولویت دادن به سود بر رفاه مردم غیراخلاقی است، و آنها عموماً بر اینکه پاسخهای فدرال به همهگیری به شدت ناکافی است، پایبند بودند. برخی حتی به صراحت به نارضایتی شدید خود از فعال شدن جامعه مدنی برای تولید و توزیع داوطلبانه ماسک اشاره کردند.
کلنگزنی پتروشیمی بهبهان، بدون مجوز محیط زیست
|پیام ما| کلنگ پتروشیمی بهبهان در حالی بر زمین خورده است که دبیر کمیته حقوقی شورای هماهنگی تشکلهای محیط زیستی و منابع طبیعی استان خوزستان میگوید این پروژه مجوز محیط زیستی و گزارش ارزیابی اثرات محیط زیستی ندارد.
عملیات اجرای طرح تولید پروپیلن از پروپان (PDH) پالایشگاه بیدبلند خلیجفارس صبح دیروز همزمان با هفته دولت در بهبهان آغاز شد. اما محمد داسمه میگوید این طرح بدون مجوز محیط زیستی و طی شدن فرایند گزارش ارزیابی اثرات محیط زیستی کلید خورده است.
در خبرها گفته شده که در طرح تولید پروپیلن از پروپان حدود ۷۰۰ هزار تن از محصول پروپان پالایشگاه بیدبلند خلیج فارس به ۶۰۰ هزار تن محصول با ارزش پلیپروپیلن تبدیل خواهد شد و سرمایهگذاری انجام شده در اجرای این طرح ۹۵۰ میلیون دلار است.
شروع به هر گونه عملیات اجرایی، کلنگزنی، تجهیز کارگاه در طرح پتروشیمی بهبهان قابل تعقیب قضایی است
دبیر کمیته حقوقی شورای هماهنگی تشکلهای محیط زیستی و منابع طبیعی استان خوزستان که پیش از این مسائل حقوقی پتروشیمی میانکاله را نیز دنبال کرده، با اعلام مخالفت با ساخت پتروشیمی در بهبهان در صفحه شخصی توییتر خود خبر داد که هیچگونه مجوز محیط زیستی از سازمان و کارگروه ارزیابی اثرات محیط زیستی سازمان محیط زیست کشور صادر نشده است.
او با استناد به مواد قانونی، اجرای پتروشیمی بهبهان را تخلف دانسته و میگوید: «مطابق ماده 105 قانون برنامه سوم توسعه که در ماده 71 قانون چهارم توسعه هم مورد تایید و تنفیذ قراره گرفته و از احکام دائمی تلقی میشود، چرا که این حکم متعاقبا در آییننامه اجرایی ماده 105 قانون برنامه سوم توسعه تنفیذی در ماده 71 قانون چهارم توسعه و ماده 192 قانون برنامه پنجم توسعه مصوب سال 1389 و آییننامه ارزیابی اثرات محیط زیستی طرحهای بزرگ تولیدی، خدماتی و زیربنایی کشور مصوب سال 1390 مورد تاکید و تصریح و تنفیذ قرار گرفت.»
داسمه با اشاره به اینکه تمامی طرحها و پروژههایی بزرگ کشور پیش از اجرا و در مرحله انجام مطالعات امکانسنجی و مکانیابی و بر اساس ضوابط پیشنهادی شورای عالی محیط زیست کشور و مصوبات هیات وزیران باید مورد ارزیابیهای محیط زیستی قرار گیرند، ادامه داده است: «نتیجه تصمیمگیری نهایی کارگروه اثرات محیط زیستی و معاونت انسانی سازمان حفاظت محیط زیست کشور برای مجریان طرحها الزامی است. بنابراین شروع به هر گونه عملیات اجرایی، کلنگزنی، تجهیز کارگاه در طرح پتروشیمی بهبهان که فاقد این مجوزات است، خلاف قانون آمره و قابل تعقیب قضایی است.»
روزگار هورالعظیم، به سیاهی نفت
|پیام ما| بعد از گذشت یک سال از شروع به کار دولت سیزدهم مجوزدهی به طرحهای نفتی و پتروشیمی سرعت گرفته است. در آخرین تصمیم با وجود مخالفتهای کارشناسان و فعالان محیط زیست، با عبور خطوط انتقال نفت از حلقه چاه میدان نفتی سهراب موافقت شده است. اما فعالان محیط زیست میگویند این مجوز کوبیدن آخرین میخ بر تابوت هورالعظیم است که پیش از این هم از اکتشافات نفتی زخم خورده.
فعالان محیط زیست خوزستان میگویند وزارت نفت در قسمت شمالی تالاب هورالعظیم که در حال حاضر تنها قسمت طبیعی باقی مانده از این تالاب است پروژه اکتشاف نفت را کلید زدهاند و طرح مطالعاتی آن نیز به پایان رسیده است. آنها هشدار دادهاند که قرار است ۲۰ حلقه چاه نفتی مشترک در این بخش از تالاب حفر و در مرحله اول روزانه ۳۰ هزار بشکه نفت از این چاهها استخراج شود.
این خبرها در حالی شنیده میشود که در نامه سرپرست پیشین معاونت محیط زیست انسانی، مسعود عالیخانی به اداره کل حفاظت محیط زیست استان خوزستان پیرو جلسه 5 مردادماه 1401 آمده است: «نظر به اهمیت انجام طرح مذکور و عبور خطوط انتقال نفت از دایک مرزی به طور 414/6 کیلومتر و در ادامه در امتداد کنار جاده امام رضا (ع) به طول 37/3 کیلومتر که تاثیرات حداقلی بر محیط زیست تالابی خواهد داشت. با اجرای پروژه مشروط به اجرا و رعایت کلیه الزامات و شرایط محیط زیستی و دستورالعملها و موارد ابلاغی از سوی اداره کل حفاظت محیط زیست استان و دفاتر تخصصی سازمان قبل از اجرا، در زمان اجرا و بهرهبرداری صرفا جهت برداشت نفت از حلقه چاه میدان نفتی سهراب و خط انتقال 8 اینچ 47 کیلومتری منتهی به کلاستر شمالی میدان نفتی آزادگان جنوبی مورد موافقت مشروط قرار میگیرد.»
گفته شده که مسئولیت هرگونه تخریب و آلودگی محیط زیست ناشی از فعالیت طرح تا شعاع تاثیرگذاری و ضرورت جبران آن به نحو مقتضی در مراحل ساخت و بهرهبرداری بهعهده مسئول واحد و مجری ملزم به جبران خسارت وارده میشود؛ بسیاری از فعالان محیط زیست این شروط را غیرواقعی میدانند و معتقدند بعد از شروع به کار پروژههای اینچنینی دیگر سازمان محیط زیست قدرت کافی برای نظارت و متوقف کردن پروژهها را ندارد
با وجود موافقت مشروط سازمان حفاظت محیط زیست، عالیخانی در نامه خود مشخص نکرده که این شروط و سازوکار نظارت بر این شروط چیست؟ همچنین مشخص نشده است آیا میدان نفتی سهراب با این موافقتنامه اجازه شروع به کار دارد یا خیر؟
از سوی دیگر در ادامه این نامه گفته شده که مسئولیت هرگونه تخریب و آلودگی محیط زیست ناشی از فعالیت طرح تا شعاع تاثیرگذاری و ضرورت جبران آن به نحو مقتضی در مراحل ساخت و بهرهبرداری بهعهده مسئول واحد و مجری ملزم به جبران خسارت وارده میشود؛ موضوعی که بسیاری از فعالان محیط زیست آن را غیرواقعی میدانند و معتقدند بعد از شروع به کار پروژههای اینچنینی دیگر سازمان محیط زیست قدرت کافی برای نظارت و متوقف کردن پروژهها را ندارد. همان طور که در هورالعظیم سالهای زیادی است که وزارت نفت برای دسترسی ارزانتر و راحتتر به چاههای نفتی عرصه هور را خشکانده است. خشکاندن هورالعظیم در پروژههای استخراج نفت پیش از این بارها از سوی مقامات رسمی تایید شده است.
از جمله احمدرضا لاهیجانزاده، معاون وقت محیط زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست که مرداد سال پیش گفت: «در دهه ۸۰ طرح توسعه این میادین به شرکتهای چینی سپرده شد. در سال ۸۹ اتفاق ناگواری رخ داد و به این شرکتها اجازه داده شد که در محیط غیرآبی کار کنند. شرکت ژاپنی برای استخراج نفت از میادین حوزه هورالعظیم مطالعات گستردهای را انجام داده بود و بر اساس این طرح قرار بود همه تاسیسات نفتی در آب نصب شود و در آب کار کنند. ژاپنیها حاضر بودند برای استخراج نفت در حوزههای آزادگان و یادآوران با تکنولوژی سطح بالا، مانند استخراج در دریا، از این حوزهها بهرهبردای کنند. اما چینیها حاضر به انجام این کار نشدند و به خاطر ارزانتر شدن پروژه، پیشنهاد خشکشدن هور را دادند. مجوز این کار از یکی از شوراهای امنیتی بالادستی گرفتند. هورالعظیم با مجوز یک شورای بالادستی امنیتی به نفع شرکت نفتی چینی خشک شد.»
در این مورد ناصر عبیات، فعال محیط زیست خوزستان نیز در اینستاگرام خود نوشته است: «سناریوی چند سال پیش هورالعظیم به بهانه استخراج مشترک نفت با کشور عراق که باعث خشک شدن قسمت وسیعی از تالاب، حالا شاهد مجوز پروژه سهراب در منطقه حفاظتشده هورالعظیم هستیم.»
در همین حال دیروز کریم حسینی، نماینده مردم اهواز در مجلس در مراسم بهرهبرداری و آغاز عملیات اجرایی طرحهای وزارت نفت در خوزستان گفت: «در حوزه محیط زیستی ضمن تشکر از طرحهای خاموشی فلرها، در خصوص طرحهایی که در هورالعظیم در حال انجام است تاکید همه مردم استان به ویژه فعالان حوزه محیط زیست، حفظ حریم و حرمت هورالعظیم هم در اجرای پروژه و هم در ادامه کار است.»
پیش از این اما در هشتم مرداد امسال، مدیرکل حفاظت محیط زیست خوزستان صدور مجوز طرح توسعه یک میدان نفتی جدید در تالاب هورالعظیم را رد کرده و گفته بود: «گزارش ارزیابی محیط زیستی توسعه میدان نفتی سهراب در شمال هورالعظیم در نوبت بررسی است و مجوز توسعه این میدان هنوز صادر نشده است.» او به ایرنا توضیح داده بود: «امسال درخواست توسعه کامل میدان نفتی سهراب در قالب ۲۵ پد و ۳۵ چاه مطرح و گزارش ارزیابی محیط زیستی آن به تازگی به سازمان محیط زیست ارائه شده است؛ با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از این طرح در مخزن شماره یک تالاب قرار دارد، ما به خاطر اثرات تخریبی به شدت با آن مخالفت کردیم و گزارش را برای بازنگری و بازبینی عودت دادیم که این طرح در نوبت بررسی است و قرار شد آن را اصلاح کنند. علاوه بر این قرار بود به موازات دایک مرزی به طول تقریبی ۱۶ کیلومتر درون قسمت ایرانی تالاب (مخزن یک) توسعه جاده دسترسی را داشته باشند که با این نیز مخالفت کردیم ولی تمهیداتی را در نظر گرفتیم که برای اجرای آنها در حال مذاکره هستیم.»
اشرفی از سوی دیگر با اشاره به آغاز برداشت کشور عراق از این میدان نفتی مشترک، گفته بود: «بر اساس تصمیمگیری ملی و ضرورت بهرهمندی و حفظ منابع ملی، در وهله اول از مسئولان شرکت مهندسی توسعه نفت خواستیم که حفاری در تالاب را به شکل مورب و در خارج از محدوده تالاب اجرا کند، اما طبق گزارشی که به ما دادند بر اساس مسائل فنی که مرتبط با ساختار زمینشناسی منطقه است، امکان حفاری مورب در آن منطقه وجود ندارد، به همین دلیل گزینههای دیگر از جمله کاهش تعداد پدها از ۲۵ به ۶ پد در مجاورت جاده دسترسی و ساخته نشدن جاده آنتنی را پیشنهاد دادیم، تا حداقل تداخل با محیط آبی صورت گیرد. اجازه ندادن عبور لوله جریانی به صورت روزمینی و مستقر نشدن هیچگونه تاسیسات از جمله تاسیسات فرآوری نفت در تالاب، از دیگر ملاحظات در این زمینه است.»
وزارت نفت در قسمت شمالی تالاب هورالعظیم که در حال حاضر تنها قسمت طبیعی باقی مانده از این تالاب است پروژه اکتشاف نفت را کلید زدهاند و طرح مطالعاتی آن نیز به پایان رسیده است. فعالان محیط زیست اما هشدار دادهاند که قرار است ۲۰ حلقه چاه نفتی مشترک در این بخش از تالاب حفر و در مرحله اول روزانه ۳۰ هزار بشکه نفت از این چاهها استخراج شود
یک شاهد قدیمی
در پژوهشی که در سال 1394 با هدف بررسی مخاطرات محیط زیستی خشک شدن مخازن چهارم و پنجم تالاب هورالعظیم به منظور توسعه میدان نفتی آزادگان انجام شده است به صراحت بیان شده است که نتیجه این کار ایجاد کانون گرد و غبار و نشت لولههای انتقال نفت به عنوان مهمترین مخاطرهها شناسایی شدند.
آزادگان از میدانهای نفتی مستقر در تالاب هورالعظیم است. مدیریت اکتشاف شرکت ملی نفت ایران در سال ۱۳۷۶ در محدودهای به وسعت ۲۰ در ۷۵ کیلومتر موفق به کشف میدان آزادگان شد. میدان آزادگان از شمال در مجاورت میدان مجنون عراق قرار دارد . گره خوردن موقعیت جغرافیایی این میدان با تالاب هورالعظیم زیستبوم جانوری این تالاب را تحت شعاع قرار داده است. عبور جادههای دسترسی به تاسیسات، دکلهای حفاری و عبور خطوط انتقال نفت در این میدان این زیستگاه را دستخوش تغییراتی کرده که هیچگاه سازمان حفاظت محیط زیست قدرت مقابله و یا دریافت جبران خسارت از وزارت نفت را نداشته است و مردم خوزستان هستند که با مشکلات محیط زیستی ایجاد شده دست و پنجه نرم میکنند.
پرسش بیپاسخ
هورالعظیم مهمترین و راهبردیترین تالاب نه تنها در ایران بلکه در خاورمیانه است. وسعت این تالاب پیش از اینکه شرکتهای نفتی قسمت جنوبی آن را تخریب کنند بیش از یک میلیون هکتار بوده که بعد از اکتشاف نفت به حدود ۴۰۰ هزار هکتار رسیده است. اما سوالی مهم و پرتکرار را ناصر عبیات پرسیده است: «در دریای عمان، خزر و خلیج فارس از ۱۲۰ متر زیر دریا نفت استخراج میشود یعنی در واقع استخراج نفت از زیر آب و بدون خشک کردن آب دریاها انجام میشود، اما به نظر میرسد در کشور ما هیچ اعتقادی به اینکه تالاب محیط آبی است وجود ندارد و به همین دلیل هم وزارت نفت برای اینکه هزینه کمتری صرف کند به جای استخراج نفت از زیر آب، اقدام به خشک کردن تالاب و کشیدن جاده برای تسهیل استخراج نفت کرده است بدون آنکه در نظر بگیرند این اقدامات باعث نابودی هورالعظیم میشود.»
مطالبه جلوگیری از کوهخواری و معدنهای بیشمار و مخرب اکوسیستم در شهرستان رودبار گیلان
کارزاری با عنوان «مطالبه جلوگیری از کوهخواری و معدنهای بیشمار و مخرب اکوسیستم در شهرستان رودبار گیلان» در وبسایت کارزار در جریان است. در متن این کارزار خطاب به رئیس جمهور و رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس جمهوری اسلامی آمده: «کوهخواری و احداث معادن متعدد در شهرستان رودبار گیلان باعث تخریب محیط زیست و اکوسیستم منطقه شده است. آسیبهای تخریب منطقه کوهستانی شهرستان رودبار تنها مربوط به اهالی و ساکنین این منطقه نخواهد بود، این کوهها سرمایه ملی هستند و متعلق به تمام مردم ایران و هر آسیبی که به محیط زیست این منطقه وارد شود هزینهاش برای کل کشور و مردم ایران خواهد بود. استحضار دارید که در سالهای اخیر کشور وارد بحرانهای محیط زیستی گسترده شده و ضروریست که از منابع طبیعی موجود به بهترین شکل حفاظت شود؛ اما متاسفانه هر روز شاهد تخریب کوههای رودبار و احداث معادن متعدد هستیم که هیچ عایدی از لحاظ مالی برای شهرستان ندارد. برداشتهای بیرویه در اقصی نقاط گیلان از دریا و رودخانه گرفته تا کوه و جنگل، زیستگاه مردم بومی را تخریب کرده است که آسیبهای بلندمدت آن به مراتب بیشتر است. برداشت از این کوهها به علاوه اینکه اکوسیستم منطقه را بر هم زده باعث زشت شدن چهره شهرستان و همینطور اتوبان قزوین رشت که یکی از معدود جادههای زیبا و سرسبز کشور است، میشود. گیلان به سرسبزی و طراوتش است که زیباست. شهرستان رودبار دروازه گیلان و بزرگترین شهرستان گیلان بوده و بخش زیادی از جنگلهای هیرکانی را در خود جای داده است که خود در حال مقابله با حملههای بیولوژیک دشمنان است و جایی برای صدمات بیشتر ندارد. تعداد استانهای سرسبز و دارای جنگل ایران انگشتشمارند و شهرستان رودبار این قابلیت را دارد که با کشت دستی درختان بومی منطقه به وسعت بافت جنگلی استان و کشور اضافه کند. هر تکه از این شهرستان از لحاظ آب و هوا و تنوع جغرافیایی و اقلیمی منحصربهفرد است؛ رودبار در واقع یک ایران کوچک است و اگر بخواهد از ظرفیتهای توریسمش استفاده کند میتواند هزینههای کل استان گیلان را تامین کند چند شهرستان در کشور و حتی دنیا وجود دارد که با این وسعت چندین اقلیم متنوع مانند عمارلو، رحمتآباد، خورگام، بلوکات و بخش مرکزی را در خود جا داده باشد؟ برداشت از کوههایی که میلیونها سال طول کشیده تا هر وجبش به وجود بیاید قابل جبران نیست. ما امضاکنندگان این کارزار، ضمن تشکر از مسئولین محترم تقاضا داریم در اسرع وقت دستورات لازم را جهت توقف کوهخواری معادن مخرب و بیشمار رودبار و عدم صدور پروانه در سایر مناطق شهرستان را صادر فرمایید.»
این کارزار از 25 خرداد آغاز شده و تا 30 آبان 1401 ادامه دارد. همچنین این کارزار تاکنون از سوی 4114 نفر امضا شده است.
عصر فناوری و اینترنت است و به هر گوشه این کره خاکی که نگاه کنیم، نشانههای پیشرفتهای تازهای را میبینیم که نتیجهاش خدماترسانی بهتر و بیشتر به کاربران اینترنت است و از میان برداشتن دیوارِ محدودیتهایی که زمانی بلندترین سدها مقابل پیشرفت بودند. این البته وصف و شرح حال همگان نیست. چنانکه گذر زمان در همین مملکت خودمان، لزوماً بهمعنای دسترسی بهتر و بیشتر کاربران ایرانی به اینترنت و فضای مجازی نبوده است. بهخصوص این یکی، دو سالی که دولت انقلابی روی کار آمده و عزمش را جزم کرده تا همراه با مجلس انقلابی، بهجای مدیریت بهتر خدمترسانی به کاربران، از حقوقشان در فضای مجازی «صیانت» کند. این هم آخرین نمونه از صیانت مضاعف حقوق کاربران ایرانی؛ کاهش ۵۰ درصدی استفاده از اینستاگرام نسبتبه سال گذشته که بعضی کارشناسان معتقدند نتیجه مستقیم کاهش سرعت اینترنت و افزایش محدودیت در دسترسی کاربران است و عجیبتر از آن، فیلترینگ بعضی پسوندهای دامنه در متن پیامکها از سوی اپراتورهای تلفن همراه که نتیجهاش چیزی نیست جز نرسیدن پیام کاربران ایرانی به یکدیگر و اختلال در ارتباطات ایرانیان.
«میگویند ما میخواهیم دورِ دوم هم حضور داشته باشیم تا کارهای نیمهتمامِ [دولت یازدهم] را تکمیل کنیم. میگویم باشد، اگر میخواهید دور دوم هم حضور داشته باشید و کارهای نیمهتمام را تکمیل کنید، قبول! اما من از شما [مردم] میپرسم؛ آیا دولت به وعدههایش عمل کرده؟! اگر به وعدههایش عمل نکرده، یک راه دیگر دارد که آن چیست؟ رقیبهراسی! [اینکه] در میان مردم هراس ایجاد کنند که اینها میخواهند بیایند بین مردم دیوار بکشند. بابا، شما مثل اینکه عقل مردم را «دستکم» گرفتهاید؛ چرا به مردم اهانت میکنید؟!» احتمالا هنوز این جملات را که بخشی از یک سخنرانی انتخاباتی ابراهیم رئیسی در نخستین تجربهاش حضورش در رقابتهای انتخابات ریاستجمهوری دوازدهم بود، از یاد نبردهاید. نطقی که ابراهیم رئیسی با شور و حرارتی که بهخصوص در آن روزهای اردیبهشتماه ۹۶ کمتر از او سراغ داشتیم، در واکنش به سخنان کمتر از ۲۴ ساعت پیشتر حسن روحانی مطرح کرد. آنهم در شرایطی که آنچه روحانی در لفافه و بدون اشاره مستقیم و غیرمستقیم به ابراهیم رئیسی مطرح کردهبود، احتمالاً اساساً ربطی به او نداشت و دیگر کاندیدای اصولگرای آن انتخابات یعنی محمدباقر قالیباف را مخاطب قرار میداد. چه آنکه گفته بود: «اینها روزی در جلسهای تصمیم گرفته بودند در پیادهروهای تهران دیوار بکشند. اینها میخواستند همانطور که در محل کارشان، بخشنامه جدایی جنسیتی صادر کردند، در پیادهروهای شهر هم دیوارکشی کنند و پیادهروها را زنانه-مردانه کنند.»
برخی منابع خبری از «اقدام بسیار عجیب اپراتورهای تلفن همراه» خبر داده و نوشتهاند این اپراتورها «بهتازگی برخی پسوندهای دامنه مثل .info و .online و .gallery و .club و .life را در متن پیامکها فیلتر کردهاند و در نتیجه پیامکهای شامل دامنه و لینک با این پسوندها به مقصد نمیرسد
اما صرفنظر از اینکه ارجاع صریح روحانی به «یک جلسه تصمیمگیری در مورد پیادهروهای تهران»، این احتمال را که مخاطب آن جملات کنایی، محمدباقر قالیباف بود و آنچه این کاندیدای انتخابات ریاستجمهوری ۹۶ در دورانی که شهردار تهران بود، در سر میپروراند، ابراهیم رئیسی آن بخش از نطق انتخاباتیاش را جملهای پایان داد که بعید است محصول اتاق فکر و ستاد انتخاباتیاش نباشد. آنجا که رئیسی پس از درنگی کوتاه در میان غوغا و هیاهوی هوادرانش که او را «ابراهیم بتشکن» میخواندند، گلویی صاف کرد و با صدایی بهمراتب رساتر و لحنی آهنگین و نمایشی گفت: «ما دیواری بلند، میان چپاولگران و حقوق مردم خواهیم کشید.»
آنچه اما اکنون، بیش از ۵ سال پس از آن روزها، از گوشه و کنار میشنویم و میبینیم، بیش از آنکه به دیوارکشی میان چپاولگران و حقوق شهروندان شبیه باشد، به همان تحدید حقوق شهروندی و آزادیهای اساسی شهروندان شباهت دارد. شرایطی که به باور طیفی از ناظران، بهویژه در همین یکی، دو تجربه نصفه و نیمه ورود زنان به استادیومهای ورزشی میبینیم و البته در اوضاع و احوال ناخوشایندی که بر مدیریت فرهنگ و جامعه حاکم شده است. مدیریتی مبتنیبر نگرشی سلبی، قهرآمیز و کوتهنگر به مسائل جامعه و فرهنگ _ که یک روز در برخورد سفت و سخت با زنان بهبهانه «بدحجابی» میبینیم یا در همان حضور زنان در استادیوم آزادی و روایتی که از جمله معاون امور زنان ابراهیم رئیسی در این خصوص بهدست داد؛ یک روز در ادامه برخوردهایی که دولت و حاکمیت یکدست با فعالان مدنی، سیاسی و حتی هنرمندان و اصحاب رسانه پیش گرفته و روز دیگر هم در آنچه وزارت ارتباطاتِ دولت انقلابی بر سر دسترسی شهروندان به فضای مجازی و اینترنت آورده است. شرایطی که ظاهراً هنوز رضایت دولت را هم برآورده نکرده و حتی امیدی نیست به همین بدی که هماکنون با آن دست به گریبانیم، باقی بماند و بدتر نشود.
چنانکه اگر اوایل تابستان و اواخر تیرماه، گمان میرفت که آنچه بهعنوان «قفل کودک» یا همان افزایش محدودیتهای تازه در مسیر جستجوهای اینترنتی ایرانیان، مورد انتقاد افکار عمومی قرار گرفت، حداکثر اقدام دولت رئیسی در تحدید دوچندان فضای مجازی و دسترسی به اینترنت باشد، حالا با فرا رسیدن روزهای آغازین شهریورماه و واپسینماه تابستان، روشن شده این «حکایت، همچنان باقیست» و باید منتظر محدودیتهای بیشتر هم باشیم. بهخصوص آنکه در همین دو، سه روز گذشته، همزمان با کاهش روزافزون سرعت اینترنت، سرعت و شدت اعمال این دست سیاستها و اقداماتِ دولت انقلابی نیز افزون و افزونتر شده و دسترسی کاربران ایرانی به شبکههای اجتماعی و فضای مجازی، محدود و محدودتر.
شاهد این مدعا هم خبری است که پایگاه خبری-تحلیلی خبر فوری پیش از تعطیلات آخر هفته گذشته روی خروجی فرستاد و نیز آنچه وبسایت دیجیاتو در واپسین روز تعطیلات هفته گذشته، از آن خبر داد. بدین ترتیب در حالی خبر فوری در خبری که پیش از نیمروز پنجشنبه گذشته منتشر کرد، از «اقدام بسیار عجیب اپراتورهای تلفن همراه» خبر داد که به نوشته این پایگاه خبری-تحلیلی، «بهتازگی برخی پسوندهای دامنه مثل .info و .online و .gallery و .club و .life را در متن پیامکها فیلتر کردهاند و در نتیجه پیامکهای شامل دامنه و لینک با این پسوندها به مقصد نمیرسد»، دیجیاتور نیز روز گذشته و در ادامه گزارشهایی که از اوایل تابستان در خصوص فعال شدن «قفل کودک» در مسیر جستجوهای اینترنتی کاربران ایرانی منتشر میکند، نوشت: «در دولت سیزدهم ثبت شد؛ کاهش تا ۵۰ درصدی دسترسی مردم به اینستاگرام!» این وبسایت تخصصی اخبار فناوری که در گزارشی به نقل از یک کارشناس کسبوکارهای دیجیتال به این مهم پرداخت، نوشت: «با دستکاریهای انجام گرفته از سوی وزارت ارتباطات، دسترسی به شبکههایی چون اینستاگرام کاهشی محسوس داشته است.» عادل طالبی در این رابطه گفته است: «ترندها نشان میدهد شاهد تغییر در دسترسی مردم به اینترنت هستیم.» این کارشناس کسبوکارهای دیجیتال که با استناد به آمار منتشر شده، از «کاهش فعالیت ایرانیان در شبکههای اجتماعی» خبر داده، همچنین گفته است: «این کاهش در شرایط و جامعهای نرمال، تحلیلهای دیگری داشت. مثلا اگر گرایش به نرمافزارهای شبکههای اجتماعی داخلی افزایش مییافت اما آمار، از چنین وضعی حکایت ندارد و آنچه رخ داده، کاهش استفاده از اینستاگرام است.» طالبی که گفته «سامانه لایفوب نشان میدهد استفاده از اینستاگرام تا ۵۰ درصد نسبتبه سال قبل کاهش داشته»، ادامه داد: «مشخصاً این وضع، یک پیام واضح دارد؛ آنچه بهعنوان گزارش عملکرد منتشر شده، یک گزارش متناقض و نادرست است و متاسفانه جناب آقای وزیر بدون اینکه سند و مدرک، ادعاهایی را مطرح کرده و فضای گل و بلبل را ترسیم میکند که واقعیت عینی ندارد و مردم این اختلالات و قطعیهای پیاپی را بهصورت عینی میبینند و لمس میکنند.»
انتشار این اخبار در خصوص کاهش استفاده از اینستاگرام که کارشناسان آن را ناشی از افزایش محدودیتها و کاهش چشمگیر سرعت اینترنت میدانند، در حالی صورت گرفته که آنچه در خصوص فیلترینگ برخی پسوندها توسط اپراتورهای تلفن همراه گفتیم نیز احتمالا بیش از آن است که تا اینجای کار، آشکار شده است. این را پایگاه خبری-تحلیلی خبر فوری بهعنوان منبع اصلی این خبر نیز مورد تاکید قرار داده و با تاکید بر اینکه «احتمالا پسوندهای بسیار بیشتری شامل این فیلترینگ عجیب هستند»، آورده است: «این مورد، همزمان از ایرانسل به همراه اول، همراه اول به ایرانسل، ایرانسل به ایرانسل و همراه اول به همراه اول آزمایش شده و نتیجه همه این حالتها، یکسان بوده است.»
حال در شرایطی که انتشار این اخبار، دستکم تا زمان نگارش این گزارش با واکنشی از سوی وزارت ارتباطات و شخص وزیر مواجه نشده، شاید انتظار برای اطلاع از این واکنش چندان هم معقول نباشد. دستکم تجربه محدودیتهای پیشین در دسترسی کاربران ایرانی به اینترنت، میگوید وزیر و وزارت ارتباطات یا سکوت خواهند کرد یا بهنحوی از بیان واقعیت ماجرا طفره رفته و دلایلی را به این عنوان ردیف میکنند که با تحلیلهای کارشناسی چندان همسویی ندارد. البته اگر این بار هم همچون بعضی دفعات پیش، از اساس منکر همهچیز نشوند و از دستاوردهای دولت در افزایش سرعت اینترنت و خدماتدهی دوچندان این دولت نسبت به گذشتگان نگویند.
مشکل آب در همدان موضوعی نبود که مسئولان را غافلگیر کند. اگر به عنوان یک شهروند که چیزی هم از مدیریت منابع آب نمیداند، در نیمه تیر به این شهر سفر کرده و سری به سد اکباتان میزدید، جوی باریکی را میدیدید که قرار است جمعیت بیش از 500 هزار نفری همدان را سیراب کند. اگر این جوی باریک را با آبی که قرار است به برجها و شهرکهای همدان برساند مقایسه میکردید، به سرعت نتیجهگیری میکردید این شهر در آینده نزدیک با چالشی جدی در زمینه آب مواجه میشود. با اینهمه نه تنها همدانیها بلکه مسئولان این شهر هم بار دیگر غافلگیر شدند. در تیر ماه آب موضوعی نبود که ذهن شهروندان را درگیر خود کند، اما امروز در همدان صحبتی جز آب شنیده نمیشود.
قطع آب شرب در همدان به ۱۰ روز رسیده است. براساس آخرین پیگیریهای «پیام ما» از شرکت آب و فاضلاب این استان، با خروج تصفیه خانه بهشتی از مدار و احتمال خارج شدن تصفیه خانه اکباتان در این هفته وضعیت تامین آب شرب این شهر به مرحله جدیدی از تنش وارد خواهد شد.
با وجود گفته مسئولان مبنی بر وارد کردن چندین حلقه چاه به مدار، شهروندان ساکن همدان در گفتوگو با «پیام ما» عنوان میکنند آب در این شهر همچنان در ساعتطولانی قطع میشود ضمن اینکه کسانی که در محلههای حاشیهای شهر زندگی میکنند از طریق تانکر آبرسانی به آنها صورت میگیرد، در غیر اینصورت آنها باید راههای دیگری را امتحان کنند.
شهروند همدانی: آب معدنی میان مردم توزیع شده است و کمبود آب وجود ندارد، بنابراین مردم تشنه نیستند. اما بسیاری از این بطریها در بازار به فروش میروند. مسئله اصلی ما در این است که مسئولان هیچ پاسخی به ما نمیدهند. بنابراین اصلا نمیدانیم تا کی در این وضعیت قرار داریم
محمد عبدی یکی از ساکنان همدان است که خبر از از خرید آب توسط مردم روستاهای اطراف همدان میدهد و اضافه میکند که برخی خانهها هم این روزها از چاههای قدیمی که در حیاط داشتند آب را بیرون میکشند و این آب استفاده میکنند.
در خبرها آمده بود که آب معدنی در همدان کمیاب شده، عبدی در این باره میگوید: آب معدنی میان مردم توزیع شده است و کمبود آب وجود ندارد، بنابراین مردم تشنه نیستند. اما بسیاری از این بطریها در بازار به فروش میروند. مسئله اصلی ما در این است که مسئولان هیچ پاسخی به ما نمیدهند. بنابراین اصلا نمیدانیم تا کی در این وضعیت قرار داریم.
سارا قربانی یکی دیگر از شهروندان همدانی میگوید: تنها چیزی که در برخی از محلهها بهبود پیدا کرده است وضعیت مناطقی است که آب شرب آن گلآلود بود. حالا به این دلیل که منبع ورودی آب عوض شده است در مناطقی که آب وصل شده گل آلود نیست.
او در عین حال اضافه میکند: وضعیت قطع آب به همان روال سابق است و محلههای مرکزی روزی ۴ تا ۵ ساعت آب دارند.
بابک یکی از سوپرمارکت داران در همدان است. او هم این روزها در مغازه و خانه خود قطعی آب را تجربه میکند. بابک در مورد فروش آب معدنی و سایر نوشیدنیها به قیمتهای بالا میگوید: مسئله این است که مصرف آب در خانوارهای گوناگون فرق دارد. خانوادههایی با مصرف کمتر، یا آنهایی که میتوانند آب را از طریق دیگری تامین کنند سهمیهشان را برای فروش به مغازهها میدهند. در غیر این صورت این طور نیست که کسی از سهم فرد دیگری را بردارد.
بابک میگوید: یکی از مراکزی که آب زیادی از ما میخرد درمانگاهی است که در همین نزدیک قرار دارد. آنها تقریبا همیشه آب کم دارند که بسیار طبیعی است. گاهی صف خرید آب طولانی میشود و مثلا یک ساعت مردم در صف هستند اما در مجموع با کمبود آب بستهبندی یا سایر نوشیدنیها مواجه نشدیم، ضمن اینکه همانطور که در خبرها آمده فروش انواع نوشیدنی بسیار بالا رفته است.
صاحب سوپرمارکت در همدان: یکی از مراکزی که آب زیادی از ما میخرد درمانگاهی است که در همین نزدیک قرار دارد. آنها تقریبا همیشه آب کم دارند که بسیار طبیعی است. گاهی صف خرید آب طولانی میشود و مثلا یک ساعت مردم در صف هستند اما در مجموع با کمبود آب بستهبندی یا سایر نوشیدنیها مواجه نشدیم، ضمن اینکه همانطور که در خبرها آمده فروش انواع نوشیدنی بسیار بالا رفته است
هفته گذشته سازمان جمعیت هلال احمر اعلام کرد یک میلیون بطری آب معدنی در همدان و نواحی اطراف توزیع شده و این توزیع تا رفع مشکل آب شرب ادامه دارد. با وجود آبرسانی به مردم، این روزها فیلمی از یک بیمارستان در همدان منتشر شد که وضعیت شستوشوی دست یک پزشک پس از جراحی کلیه را نشان میداد، این کلیپ واکنشهای زیادی را در شبکههای اجتماعی برانگیخت و انتقادات زیادی را از وضعیت درمانی در این شهر به همراه داشت. با این حال محمد مهدی مجذوبی رئیس دانشگاه علوم پزشکی همدان در گفتوگو با «ایرنا» همدان با اشاره به مطالب کذب منتشره در این کلیپ، اعلام کرد این فیلم در زمان اعمال مدیریت منابع آبی ضبط شده و برخلاف تصاویر و مطالب آن، عمل جراحی با موفقیت انجام و هیچ وقفه ای در خدمت به بیماران ایجاد نشده است. او افزود: به رغم کمبود شدید آب طی چند روز اخیر در شهر همدان، با تمهیدات اتخاذ شده ضمن تامین آب مورد نیاز بیمارستان ها، هیچ مشکلی در روند ارائه خدمات درمانی به بیماران وجود ندارد. با توجه به کمبود شدید آب طی چند روز اخیر در شهر همدان، تمهیداتی به منظور آبرسانی به بیمارستان ها اتخاذ شد، به گونه ای که بیمارستان های فاطمیه، سینا و فرشچیان هیچ مشکلی در این خصوص نداشتند. تنها در بیمارستان بعثت شهر همدان با محدودیتهای در خصوص تامین آب مواجه بودیم که این موضوع نیز با تدابیر لازم مدیریت شد. به گفته او در بیمارستان شهید بهشتی شهر همدان به دلیل موقعیت جغرافیایی ساختمان حتی در زمان پرآبی و وصل بودن آب، فشار شبکه در این محدوده کم است که به همین دلیل در خصوص تامین آب این بیمارستان نسبت به دیگر مراکز طی این روزها، مشکل وجود داشت. بیمارستان بهشتی مرکز همودیالیز است و برای خدمترسانی به حدود ۲۰۰ بیمار دیالیزی، جراحی و همچنین خدمترسانی به بیماران داخلی و بستری در این مرکز درمانی، محدودیتهای پیشبینی و آب مورد نیاز این بیمارستان با یک برنامه مناسب، تامین و مدیریت شده است.
استاندار همدان نیز در آخرین اظهارنظر درباره بحران آب در همدان در جلسه با خبرنگاران اعلام کرد: از اواخر اردیبهشت سال جاری تاکنون تلاش کردیم تا فاز نخست طرح آبرسانی به شهر همدان به میزان ۶۰۰ لیتر در ثانیه اجرایی شود که تا بیستم شهریور سال جاری انتقال ۶۰۰ لیتر در ثانیه آب آشامیدنی به شهر همدان نهایی خواهد شد. به گفته او پیش از تلاش برای انتقال آب آشامیدنی به شهر همدان، لوله گذاری برای تعادل بخشی به طرح آبرسانی آغاز شد و به طور حتم کاهش میزان ساعات قطعی آب را خواهیم داشت.
سیدمحمد حسینی معاون پارلمانی رئیس جمهور نیز در آخرین اظهارنظر خود در این باره جمعه چهارم شهریور در دیدار با دهیاران زنجان، گفت: شورای عالی آب در دولت تشکیل شده و در این راستا مشکل تامین آب همدان نیز از محل سد تالوار تامین میشود.
شرکت آبفای استان همدان به تماس «پیام ما» پاسخ نداد و اعلام برنامههای مدیریت آب را به زمانی در آینده نزدیک موکول کرده است.
