بایگانی مطالب نشریه

تعیین دستمزد کارگران در حیطه مسئولیت مجلس نیست

| پیام ما | واکنش‌ها به سخنان نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس درباره افزایش ۲۰ درصدی حقوق و دستمزد کارگران در سال ۱۴۰۲ در حالی ادامه دارد که شورای عالی کار قرار بود ساعت ۲ بعدازظهر دیروز تشکیل جلسه دهد. چنان که روشن است تا سبد معیشت تعیین نشود دستمزدی هم نمی‌توان تخمین زد. افزایش تورم و کاهش قدرت خرید دهک‌های پایین جامعه موجب شده تا وضعیت تعیین حداقل دستمزد هم در شرایط مبهمی قرار گیرد. چراکه در نقطه مقابل، نظام کارفرمایی هم از میزان افزایش حداقل دستمزد در مذاکرات سال گذشته بارها اظهار نارضایتی کرده است.

 

اظهارنظر «ولی اسماعیلی»، نایب رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس درباره افزایش ۲۰درصدی حقوق و دستمزد کارگران آن هم در حالی که هنوز شورای عالی کار تشکیل جلسه نداده و جلسه تعیین سبد معیشت برگزار نشده، فضای تعیین دستمزد کارگران را با تشنج و التهاب مواجه کرده است.
این اظهارنظر نماینده مجلس سبب شد تا برخی از اعضای شورای عالی کار نسبت به ورود مجلس به تعیین دستمزد کارگران موضع‌گیری کنند. «آیت اسدی»، عضو کارگری شورای عالی کار با انتقاد از اظهارنظر «ولی اسماعیلی» به ایلنا گفت: تعیین دستمزد اساساً در حیطه‌ مسئولیت مجلس و نمایندگان آن نیست این در حالیست که نمایندگان مجلس به موضوعی که به آنها مربوط نیست ورود می‌کنند و برای دستمزد عدد و رقم می‌دهند.
«علی خدایی» دیگر عضو شورای عالی کار بود که نسبت به این اظهارنظر واکنش نشان داد. او نیز گفته است:‌ نمایندگان مجلس بهتر است به تکلیف نظارتی خود عمل کنند و از دولت بخواهند که با افزایش دستمزد ۱۴۰۲ برابر با افزایش هزینه‌های زندگی موافقت کند؛ به این طریق می‌توانند به نفع کارگران عمل کنند؛ وگرنه کارگران قیم و وکیل و وصی نمی‌خواهند.

آیت اسدی‌: تعیین دستمزد اساساً در حیطه‌ مسئولیت مجلس و نمایندگان آن نیست این در حالیست که نمایندگان مجلس به موضوعی که به آ‌نها مربوط نیست ورود می‌کنند و برای دستمزد عدد و رقم می‌دهند

اظهارنظر نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس یازدهم در حالی مطرح شد که تازه قرار بود در نخستین روز بهمن، یعنی دیروز، ساعت ۱۴ جلسه شورای عالی کار تشکیل شود.
این جلسه مقدمات تعیین دستمزد را فراهم می‌کرد و تا سبد معیشت تعیین نشود صحبت درباره دستمزد انجام نمی‌گیرد.
اول سبد معیشت بعد تعیین دستمزد
ساعاتی قبل از تشکیل نشست شورای عالی کار آیت اسدی در گفت‌وگو با ایلنا و در واکنش به سخنان ولی اسماعیلی گفت: ابتدا باید سبد معیشت محاسبه شود بعد وارد بحث‌های جدی دستمزد شویم. ما نمایندگان کارگری بر تشکیل سریع کمیته دستمزد اصرار داریم و امروز مشخص می‌شود که این کمیته چه تاریخی و با چه شرایطی آغاز به کار خواهد کرد.
اسدی با تاکید بر لزوم محاسبه‌ سبد معیشت قبل از ورود جدی به مذاکرات مزدی گفت: اول باید سبد معیشت در کمیته دستمزد محاسبه شود بعد وارد مذاکرات جدی بابت دستمزد سال آینده می‌شویم؛ بنابراین قرار نیست بحث جدی در مورد عدد و رقم افزایش دستمزد صورت بگیرد.
او خطاب به نمایندگان مجلس هم تاکید کرد: آنچه آنها در مصاحبه‌ها اعلام می‌کنند صرفاً نظر شخصی‌ است؛ ما درخواست داریم از ارائه نظرات شخصی و مشوش کردن افکار عمومی در مقوله‌ دستمزد کارگران اجتناب کنند.
همچنین «علی خدایی»‌، دیگر عضو کارگری شورای عالی کار، با بیان اینکه «کارگران قیم نمی‌خواهند» از لزوم محاسبه‌ی سبد معیشت در شورای عالی کار و تعیین دستمزد بر اساس آن گفت و افزود: نمایندگان مجلس اگر می‌خواهند کاری کنند و به معیشت کارگران یاری رسانند، دولت را ملزم کنند به بندهای یک و دو ماده ۴۱ قانون کار پایبند باشد و زمینه‌ اجرایی شدن آنها را فراهم کند.
خدایی با تاکید بر اینکه «افراد غیرمرتبط و غیرمسئول لطف کنند و عدد و رقم برای دستمزد ندهند» توضیح داد: برای گروه کارگری به مانند هر سال، اولویت با سبد معیشت است؛ بایستی اول سبد معیشت محاسبه و نرخ‌گذاری شود و پس از آن وارد مذاکرات جدی دستمزد می‌شویم. بنابراین ما نمایندگان کارگری طبق روال هر سال، اسیر اعداد و ارقامِ الابختکی و نامرتبطِ نمایندگان مجلس و دولت و دیگران نخواهیم شد.
کدام سبد معیشت ؟
صحبت درباره دستمزد کارگران در حالی مطرح است که کارگران تشکل‌های مستقل ندارند و عموما همه چیز به سوگیری‌های دولتی‌ها بستگی پیدا می‌کند. از سوی دیگر تعیین سبد معیشت بدون درنظر گرفتن تورم سالانه خوراکی‌ها که تا پایان آذر به بیش از ۶۳ درصد رسیده، منطقی نخواهد بود.
با احتساب این موارد نمی‌توان به عددی کمتر از ۱۸ میلیون تومان رسید. تازه در این مسیر باید از مقایسه بین دستمزد کارگری در ایران و کشورهای همطراز با ایران از جمله ترکیه چشم‌پوشی کنیم.
بر اساس آنچه در نخستین ماه زمستان امسال در ترکیه رقم خورد حداقل دستمزد ۴۵۰دلار تعیین شد و این در حالی است که همین رقم در ایران ۱۴۰ دلار است. «احسان سلطانی»، کارشناس اقتصادی، به ایلنا دراین‌باره گفته است: طی سال‌های ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۰ حداقل دستمزد به دلار در ایران ۶۵ درصد و در ترکیه فقط ۹ درصد کاهش یافته است. بنابراین از این موضوع چشم‌پوشی می‌کنیم و صرفا به اعدادی که کارگران برای حداقل زندگی از آن سخن می‌گویند اکتفا می‌کنیم.
«فرامرز توفیقی»، رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراها دراین‌باره به ایلنا گفته است: تاخیر در شروع به کار کمیته دستمزد در این شرایط اصلاً به نفع کارگران نیست. بحران معیشت به مرحله‌ای رسیده که با هر مدلی هزینه‌های زندگی را حساب کنیم، به اعداد و ارقامی می‌رسیم که با درصدهای افزایش مزد هرگز به آن نمی‌رسیم؛ با پیاز کیلویی ۳۰ هزار تومان و گوجه‌فرنگی کیلویی ۲۸ هزار تومان و گوشت کیلویی ۳۰۰ هزار تومان و برنج کیلویی ۱۴۰ هزار تومان و مسکنِ چهار برابر گران شده، چگونه درصدهایی مثل ۲۰ یا ۳۰ درصد یا ۴۰ و ۵۰ درصد می‌تواند جوابگو باشد؛ واقعاً با یک دو دوتا چهارتای ساده معلوم می‌شود که کارگران به دو تا سه برابر مزد فعلی نیاز دارند.
همچنین بهرام حسنی‌نژاد، فعال کارگری و دبیر اسبق انجمن صنفی کارگران معدن چادرملو نیز در پاسخ به این سوال که یک خانواده کارگری با چقدر دستمزد می‌تواند خیلی ساده زندگی کند و همان چند نیاز ابتدایی شامل خوراک، مسکن، آموزش، درمان و حمل و نقل را برآورده سازد؛ توضیح داده است: «اگر همان استانداردهای حداقلی برای هزینه‌های زندگی را در نظر بگیریم و پایه را بر مادیات اصلی زندگی بگذاریم، باید بگویم الان یک خانواده برای یک زندگی بسیار ابتدایی نیاز به ۱۷، ۱۸ میلیون تومان حقوق ماهانه دارد؛ با کمتر از این اصلاً نمی‌شود زندگی کند؛ با کمتر از این، لااقل در کلانشهرها، کارگر باید برود توی خیابان چون سرپناه هم نمی‌تواند تامین کند. با در نظر گرفتن پول پیش، امروز اجاره خانه در کلانشهرها کمتر از ۸ میلیون تومان نیست آنهم در یک زندگی کاملاً فقیرانه و در مناطق پایین شهر…..»
نادر مرادی (فعال کارگری) نیز معتقد است یک خانواده کوچک کارگری حداقل ۱۷ تا ۲۰ میلیون تومان می‌خواهد تا بتواند زندگی خود را بگذراند؛ شش تا هشت میلیون برای اجاره خانه ۵ تا ۷ میلیون برای هزینه‌های خوراک و دو سه میلیون باقیمانده هم برای درمان و آموزش و حمل و نقل و سایر هزینه‌ها.
با این اوصاف باید منتظر ماند و دید شورای عالی کار چه تصمیمی درباره سبد معیشت و در پی آن تعیین دستمزد می‌گیرد و تا چه اندازه بین واقعیت جامعه و پرداخت‌ها فاصله باقی می‌ماند.

27 شهر، قربانی اصلی آلودگی

|پیام ما| در روزی که شهرداری تهران، از دومین بسته حمل و نقل پاک رونمایی می‌کرد، شهر غرق در سیاهی بود. آلودگی گسترده که از هفته گذشته گریبان بسیاری از کلانشهرهای کشور را گرفته بود، همچنان و در روزهای آینده هم ادامه دارد و در میان رونمایی از بسته حمل و نقل پاک و پس از پایان هفته «هوای پاک»، محمدصادق حسنوند، رئیس مرکز تحقیقات آلودگی هوا هم نسبت به روند افزایشی آلودگی هوا هشدار داده و گفته: «سالانه ۴۵ هزار مرگ ناشی از آلودگی هوا وجود دارد که در این میان هفت درصد مرده‌زایی است.» حسنوند در حالی دیروز از مرگ سالانه 45 هزار نفر در کشور گفته که این آمار در سال 1392 هم عنوان شده بود و آن زمان مهدی قطعی، مدیر «طرح کلان ملی سیستم‌های حمل و نقل هوشمند درون‌شهری و برون‌‌شهری (ITF)» از مرگ سالانه 45 هزار نفر در کشور بر اثر آلودگی هوا خبر داده بود. حالا 9 سال بعد، میزان آلودگی بیشتر شده اما آمار مرگ و میر بر اساس اعلام حسنوند همچنان بر همان میزان اعلام می‌شود. این در حالی است که عباس شاهسونی، رئیس گروه سلامت هوا و تغییر اقلیم وزارت بهداشت به «پیام ما» می‌گوید: «بر اساس اعلام بانک جهانی، سالانه 47 هزار مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا در ایران رخ می‌دهد‌ اما بر اساس آمار وزارت بهداشت در 27 شهر با ایستگاه سنجش، 22 هزار و هشتصد مرگ منتسب به آلودگی داریم که نسبت به سال گذشته، 87 درصد افزایش را نشان می‌دهد.»

 

سامانه پایش هوای کشور تا ساعت 4 عصر دیروز، چند ایستگاه ناسالم داشت که اغلب آنها در تهران و البرز بودند. در استان‌های دیگر هم وضعیت هوای اراک، اهواز و ایستگاه شهرداری اردکان با شاخص 174 عنوان ناسالم را داشتند. در تهران و البرز اما هوا در روزهای گذشته تیره بود و ابر سنگین مقابل آفتاب را گرفته بود. این وضعیت در حالی است که هفته گذشته هم بر همین منوال گذشت و آلودگی گسترده در حالی بود که هفته گذشته، هفته «هوای پاک» بود. با این حال دیروز از بسته حمل و نقل پاک رونمایی شد اما در کنار این رونمایی، محمدصادق حسنوند، رئیس مرکز تحقیقات آلودگی هوا با اعلام اینکه برای اولین بار در تاریخ کشور پنج سال است که روند افزایش غلظت آلاینده‌ها را شاهد هستیم و تقریبا غلظت ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون افزایش شش برابری پیدا کرده است، گفت: «دو سال است که شاهد برگشت دی اکسید گوگرد هستیم که این نشان می‌دهد وضعیت خوبی نداریم. همچنین سالانه ۴۵ هزار مرگ ناشی از آلودگی هوا وجود دارد که در این میان هفت درصد مرده‌زایی است این در حالیست که ما به دنبال جوانی جمعیت هستیم.»

 

خسارت‌های آلودگی هوا در دنیا فقط به علت از کارافتادگی افراد از ۱۴۴ میلیارد دلار فراتر رفته و در ایران سالانه حدود ۸.۲ میلیارد دلار به کشور خسارت می‌زند که ۸۰۰ میلیون دلار آن در بخش بهداشت و درمان است. ۱۲.۶ درصد مرگ‌های زودرس در ایران به علت آلودگی هواست که بیشتر آن در ۲۷ کلانشهر مثل تهران رخ می‌دهد

به گفته او در پنج برنامه توسعه‌ای کشور تاکید شده که هوای پاک حق مسلم است اما در هیچ کدام از این برنامه‌ها این حق به وجود نیامده است: «اثر باد خیلی بیشتر از اقدامات مسئولان در کاهش آلودگی هوا بوده است این در حالیست که ۹۹ درصد مردم دنیا با آلودگی هوا مواجه هستند و حتی جمعیت زیادی از مردم آمریکا در محل‌هایی زندگی می‌کنند که هوا آلوده است اما روند آلودگی آنها کاهشی است اما در کشور ما از سال ۹۷ روند افزایشی است و به نظر می‌رسد نیازمند اقدامات و مدیریت علمی فارغ از ایده‌پردازی‌های لحظه‌ای هستیم و انتظار می‌رود که مسئولان حقیقتاً به فکر سلامتی مردم باشند و اقداماتشان علمی و بر اساس مطالعات و بر اساس هزینه-فایده باشد.»
*افزایش 87 درصدی مرگ و میر در یک سال
صحبت از مرگ سالانه 45 هزار نفر در حالی مطرح می‌شود که پیش از این هم بارها مرگ‌های منتسب به آلودگی هوا مورد بررسی قرار گرفته بودند. اما رقم 45 هزار نفر در سال نخستین بار نیست که به عنوان آمار ارائه می‌شود. سال 1392 هم مدیر «طرح کلان ملی سیستم‌های حمل و نقل هوشمند درون‌شهری و برون‌‌شهری (ITF)» گفته بود که «سالانه 45 هزار نفر در کشور بر اثر آلودگی هوا می‌میرند». مهدی قطعی، 9 سال قبل با ارائه گزارش‌هایی از تلفات انسانی ناشی از آلودگی هوا و با بیان اینکه آلودگی هوا چهارمین عامل مرگ و میر در جهان است، گفته بود: «طبق آمار یک میلیارد و 400 میلیون نفر در جهان در معرض آلودگی هوا قرار دارند که سالانه دو میلیون نفر در دنیا جان خود را به دلیل عوارض مستقیم یا غیرمستقیم آلودگی هوا از دست می‌دهند.» او هوشمندسازی حمل و نقل درون و برون‌شهری را عاملی برای برون رفت از آلودگی هوا دانسته و تاکید کرده بود: «اگر این طرح اجرایی شود به نوعی تضمین‌کننده بهبود کیفیت هوا با روان‌سازی ترافیک و بهره‌مندی از سیستم‌های هوشمند حمل‌ و نقل خواهد بود.» هوشمندسازی حمل و نقل برون و درون‌شهری مورد توجه قرار نگرفت و در این میان تنها بر میزان آسیب‌های ناشی از افزایش آلودگی افزوده شد.
داریوش گل‌علیزاده، رئیس مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان حفاظت محیط زیست ایران هم چندی قبل به آمار مرگ و میرهای منتسب به آلودگی هوا اشاره کرده و گفته بود: «در سال 1400 در 27 شهر آلوده کشور، حدود 21 هزار مرگ‌ و میر منتسب به آلودگی هوا و 11.3 میلیارد دلار خسارت گزارش شده است.»

بر اساس آمار وزارت بهداشت در 27 شهر کشور که ایستگاه سنجش آلاینده ذرات معلق 2.5PM دارند و جمعیت تقریبی آنها 35 میلیون نفر است، 22800 مرگ منتسب به آلودگی هوا داشته‌ایم

آمارهای اعلامی رئیس مرکز ملی هوا و تغییر اقلیم سازمان محیط زیست با آماری که عباس شاهسونی، رئیس گروه سلامت هوا و تغییر اقلیم وزارت بهداشت ارائه داده تا حدودی نزدیکی دارد. او به «پیام ما» می‌گوید: «بر اساس آمار وزارت بهداشت در 27 شهر کشور که ایستگاه سنجش آلاینده ذرات معلق 2.5PM دارند و جمعیت تقریبی آنها 35 میلیون نفر است، 22800 مرگ منتسب به آلودگی هوا داشته‌ایم.» 22800 مرگ ناشی از آلودگی هوا در حالی است که به گفته شاهسونی، این تعداد به نسبت سال گذشته 87 درصد افزایش یافته است.
او همچنین در پاسخ به رقم 45 هزار مرگ ناشی از آلودگی هوا که از سال 92 تاکنون به صورت ثابت اعلام می‌شود هم گفت: «این آمار را وزارت بهداشت اعلام نکرده اما بانک جهانی آماری از مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا در ایران ارائه داده و بر اساس آن 47 هزار مرگ برای کل ایران بر اثر آلودگی تخمین زده شده است.»
افزایش 87 درصدی مرگ ناشی از آلودگی هوا نسبت به سال قبل در حالی است که شاهسونی پیش از این میزان مرگ ناشی از آلودگی را ۶ برابر مالاریا و ۴ برابر ایدز دانسته بود.
به گفته او دلیل بدتر شدن وضعیت آلودگی هوا و در تهران و کلانشهرهای ایران امسال نسبت به سال گذشته، اجرا نشدن قانون هوای پاک و به خصوص تردد خودروهای فرسوده است. «حدود ۴۵ درصد خودروهای موجود در کشور فرسوده و از رده خارج هستند. تا زمانی که دستگاه‌های اجرایی به وظایفشان در این قانون عمل نکنند و خودروها و موتورسیکلت‌های فرسوده از رده خارج نشوند، تعداد روزهای آلوده بیشتری خواهیم داشت.»
او همچنین با تاکید بر خسارت‌های ناشی از آلودگی هوا افزود: «خسارت‌های آلودگی هوا در دنیا فقط به علت از کارافتادگی افراد از ۱۴۴ میلیارد دلار فراتر رفته و در ایران سالانه حدود ۸.۲ میلیارد دلار به کشور خسارت می‌زند که ۸۰۰ میلیون دلار آن در بخش بهداشت و درمان است. ۱۲.۶ درصد مرگ‌های زودرس در ایران به علت آلودگی هواست که بیشتر آن در ۲۷ کلانشهر مثل تهران رخ می‌دهد. جایی که سال گذشته فقط دو روز هوای پاک داشت. به طور کلی منابع متحرک ۶۰ درصد و منابع ثابت ۴۰ درصد در آلودگی هوا نقش دارند و موتورسیکلت‌ها مهم‌ترین عامل آلودگی هوا در شهرها هستند.»

تشکیل کارگروهی برای بررسی اعتراضات اخیر در کشور

معاون اول رئیس‌جمهور و رئیس ستاد هماهنگی نقشه مهندسی فرهنگی کشور، مصوبه «تشکیل کارگروه موقت بررسی وقایع و اعتراضات اخیر در کشور» را با هدف آسیب‌شناسی و بررسی علل و عوامل و ارائه راهکار برای مواجهه اثربخش با این حوادث، ابلاغ کرد. به گزارش ایرنا، ستاد هماهنگی نقشه مهندسی فرهنگی کشور به‌منظور آسیب‌شناسی، بررسی علل و زمینه‌ها و ارائه راهکارهای عملیاتی برای مواجهه‌ اثربخش با این حوادث را در سیزدهمین نشست این ستاد که نهم مهر‌ماه برگزار شد، تصویب کرده است. به موجب این مصوبه، دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی مکلف شد در راستای اجرای بند (۲‌ ـ ۱) اقدام ملی ذیل راهبرد کلان ۱۳ نقشه مهندسی فرهنگی کشور، کارگروه موقتی را به ریاست دبیر شورا برای آسیب‌شناسی و بررسی علل و زمینه‌های وقایع و اعتراضات اخیر و ارائه راهکارهای عملیاتی برای مواجهه اثربخش با این حوادث با حضور رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی، معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده، رئیس شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، دبیر شورای فرهنگ عمومی و قائم‌ مقام و دبیر ستاد فرهنگ دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل دهد. در این مصوبه که از سوی «محمد مخبر» ابلاغ شده، تأکید شده است «اجرای این ماده واحده منوط به رعایت الزامات متناظر اعم از عدم اختصاص منابع مالی و تشکیلاتی جدید و عدم مغایرت با مقررات لازم‌الاجرای مرتبط است». پیش از این رئیس‌جمهور بر تفاوت اعتراض با اغتشاش و رویکرد دولت سیزدهم بر شنیدن صدای مردم تأکید کرده بود و اول آذر نیز وزارت کشور اعلام کرد در راستای صیانت از حقوق مردم و حاکمیت قانون «کمیته تحقیق» متشکل از نمایندگان دستگاه‌های مرتبط دولتی و غیردولتی‌ها تشکیل شده که وظیفه دارد احقاق حقوق متضررین از حوادث و اغتشاشات اخیر را با جدیت پیگیری کند.

محمود زندمقدم گنجینه‌ای ناشناخته

متاسفم از اینکه در روزگاری به سر می‌بریم که نتوانستیم آنچه که باید در حق استاد زنده‌یاد دکتر محمود زندمقدم ادا کنیم. البه ما در بخارا، مهم‌ترین نقدهای کتاب «حکایت بلوچ» را به قلم استادان شاهرخ مسکوب، احمد اشرف و تنی چند از دوستان منتشر کردیم و جلسه‌ای را نیز در صبح پنجشنبه‌های بخارا با حضور ایشان برگزار کردیم. زندمقدم یک استثنا بود از نوادر شخصیت‌هایی که عشق به ایران او را به وادی‌هایی برد که کمتر پژوهشگری می‌تواند انگیزه پرداختن به آنها را داشته باشد. قریب به نیم قرن در محروم‌ترین نقطه‌ این سرزمین، به پژوهش پرداخت و سعی کرد آینه‌ای به دست بگیرد و این قطعه دور از امکانات مانده ولی مردمی بسیار عزیز را، بشناساند. آنچه که او در چندین مجلد کتاب منتشر کرد، بدون شک هرگز کهنگی پیدا نمی‌کند. روایت او از مردم بلوچستان در چند سطر عرضه شد؛ اول سفرنامه‌نویسی، دوم احساسات شخصی و سوم نگاه جامعه‌شناسانه و در آخر نگاه تاریخی اوست. همه اینها در لایه‌های گوناگون این کتاب، قابل مطالعه است. از این رو، این کتاب در نوع خودش بی‌نظیر است و تاکنون کتابی مشابه در زبان فارسی منتشر نشده است. کتابی که چنین استادانه لایه‌های گوناگون تفکر و اندیشه، اقتصاد و تاریخ و جامعه‌شناسی را با هم و به بیانی بسیار روان مطرح کند. این همه همانطور که او خود نیز گفته است از عشق او به زبان فارسی، تاریخ و جغرافیای ایران ناشی می‌شود. او یگانه متفکری بود که موفق شد در چند زمینه مطالعات خود را به درجه‌ای برساند که اثری چنین ماندگار را خلق کند. تصور می‌کنم کتاب «حکایت بلوچ»، یک کتاب درسی است که باید به صورت ساده شده در مدارس و در دانشگاه‌های ما در بخش‌های جامعه‌شناسی و جغرافیای تاریخی مورد استفاده قرار بگیرد و تدریس شود. آنچه که به عنوان میراث معنوی از استاد ما دکتر زندمقدم به جا مانده است، گنجینه‌ای‌ست ناشناخته. امیدوارم آنچه از او برای ما به یادگار مانده است را بازخوانی کنیم و به ارزش‌های بزرگی که او برای تاریخ و جغرافیا و مردم‌شناسی ایران خلق کرده و به جا گذاشته توجه کنیم و آنها را بشناسیم.

هزار مردم بیچاره شود

پرسیده بود این قنات‌ها را چه کسی درست کرده؟ گفته بودند دیوها. «آن‌قدر آن زمان خودشان نزار و بیچاره شده بودند که اصلا در شأن آدمی نمی‌دیدند که چنین قناتی در سراوان درست کرده باشد.»
پرسیده بود این دیوها به امر که بودند؟ گفته بودند سلیمان از این جا می‌گذشته، دیده که آب نیست، به دیوها گفته قنات بزنید.
وزارت نیرو 1348 نامه نوشته و خواسته بود که محمود زند مقدم که اقتصاد می‌داند و جامعه‌شناسی خوانده برود بلوچستان در مورد اقتصاد آب و قنات و چاه‌ تحقیق کند. او با همراهی کارشناس اقتصاد آب و مدیر واحد آب وزارتخانه و دکتر زندی، مدیر پروژه، گزارش مطالعات شناسایی آب‌های زیرزمینی سیستان و بلوچستان را نوشت.
جایی در آبادی مسکوتان احوال قنات‌ها را از یکی از اهالی پرسیده بود. سه قنات داشت. کلندار، شیب و قنات بَر که نان نُه طایفه را می‌دادند و همه این طوایف در آب قنات‌ها شریک بودند. از تقسیم آب گفته بودند و کشت و کارشان و از اصل و نسب قنات‌ها و بانیانشان.

من در جامعه‌شناسی و برنامه‌ریزی آموخته بودم که برنامه‌ درست آن است که از مردم الهام بگیری. ببینی مردم چه می‌خواهند نه این که چیزی به نظرت عالی برسد و بروی درست کنی و در نهایت هم مردم از آن استقبال نکنند

درخواست‌شان این است که دولت مهندس و مقنی بفرستد تا قنات را آباد کند. «گنات (قنات) آباد شود. سامان بلوچستان آباد شود.»
در جایی دیگر علت مهاجرت جوان‌ها را جویا می‌شود.
«-چرا فرار کنند جوان‌ها، راه چاره چیست؟
-خیلی است. یک نیست. دو نیست. در دفتر کنی؟
-حتما.
-اول جایی که موتور افتد. گنات بدبخت می‌شود. بیچاره دارد آب می‌خورد هزار مردم. یکی روَد چاه زند. آب قنات کشد. بخورد. هزار مردم بیچاره شود. نباید دولت گذارد. پنج سال، ده سال دیگر، رودخانه بمپور خشک شود. بس که چه زده‌اند. چه آب به زور کشد. نگذارد آب راه رود. آب تَه کشَد. مردم ویلان بلاد شوند.»1
کس این حرف‌های مرد بلوچ را که آن روز گفته بود به گوش نگرفت. چند ده سال گذشت، رودها خشکید و هزار هزار مردم سرگردان شدند و کسی قنات را نجات نداد.
زند مقدم می‌گوید اقبال آشنایی‌اش با سیستان و بلوچستان، سرزمین حیرت، از سر اتفاق بوده، اما در آن دوره‌ای که او کارشناس دفتر آمار و بعد مدیر دفتر سازمان برنامه و بودجه و معاون توسعه استان سیستان و بلوچستان شد، پژوهشگران برجسته‌‌ی دیگری چون نادر افشارنادری، جواد صفی‌نژاد، علی بلوکباشی، عبدالحسین نیک‌گوهر، رضا دانشور و بسیاری تحصیل‌کرده‌های دیگری که پشت‌میزنشین نبودند از جانب نهادهایی چون دفتر برنامه و بودجه، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، موسسه پژوهش‌های دهقانی و روستایی ایران و‌… در چارگوشه‌ی ایران مأمور شده بودند به انجام پژوهش‌هایی که قرار بود زیربنای توسعه باشد. توسعه‌ای که به گفته زندمقدم مبنایش فرهنگ است و فرهنگ را مردم هر دیار به رسم خود و بر پایه مناسباتش بر بستر تاریخ و جغرافیا شکل می‌دهد.
در یک روز شهریوری که دسته بزرگی از گنجشک‌ها بر درخت انار حیاط جشن گرفته‌اند، زندمقدم در اتاق بزرگ خانه سالخورده‌اش در درکه تهران بخش‌هایی از سفرهایش را مرور می‌کند. هر بار به جاده‌ای می‌زند و گاهی جیپ قراضه‌ی دفتر سازمان برنامه تپ‌تپ می‌کند و از راه می‌ماند. پیرمرد بلند می‌شود قطره‌ای اشک مصنوعی به چشم راست می‌چکاند تا تازه شود چشم و خاطرات را از نو دوره کند.
«بیست و دو سه سالم بود. آن موقع کارشناس امور اجتماعی مرکز آمار بودم که مال سازمان برنامه و بودجه بود. برای مأموریت‌های مختلف همیشه داوطلب می‌شدم. مثلا زمستان سختی بود که برای نوشتن فرهنگ اجتماعی روستاهای آذربایجان‌های غربی و شرقی، کردستان ،کرمانشاه، ایلام و بخشی از اراک رفتم. روستاها را روی نقشه آوردیم و واژه‌ها و اصطلاحاتشان را جمع‌آوری کردیم. از آن سفر بهترینش کردستان و مهمان‌نوازی کردها بود و رودخانه‌های سرکشش که به سختی از آن گذشتیم.»
صدای رودخانه درکه با آواز گنجشک‌ها می‌آمیزد و از پنجره به اتاق سرازیر می‌شود.
«بعد بانک مرکزی مطالعه‌ای داشت روی بودجه و هزینه خانوار روستایی بلوچ. کسی حاضر به رفتن نبود. من رفتم و حال و هوای آنجا را دیدم. برای من جذاب‌ترین بخش بلوچستان حال و هوایی بود که آن انسان بلوچ در آن نفس می‌کشید و آن را ساخته بود و یا شاید آن این را ساخته بود. به اول تاریخ رسیدم. هوتک‌ها، بزها، حصیر خرما. چای درست می‌کردند و چلیم هم می‌گذاشتند. دیدم دنیایی است. دیدم از نرماشیر و بم تا چابهار روابط آنها به هم پیوسته است. دیدم سرزمین فقیری بوده و در گذشته هر سال دوبار می‌آمدند و هستی‌شان را می‌بردند و باران هم نبوده و اقتصادش غارت بوده. طبقه‌بندی جمعیتش نزدیک بود به هند و ایرانِ گذشته. و چه بی‌همتا بود در این مملکت.»
پیش از این «شهر نو» را به سفارش سَتّاره فرمانفرماییان نوشته بود و «آدم‌های سه قران و صناری» را. «من در اداره ناهماهنگ بودم. رئیسی داشتم که داماد معاون اداره بود و مرتب با او در ستیز بودیم تا این که دکتر راسخ آمد و معاون سازمان برنامه شد. یک روز مرا دید و گفت چطوری، گفتم یک بشکه باروت، منتظر یک کبریت.
منشی او خانم آموزگار، زن بسیار خوبی بود. کتاب‌هایی که می‌خواندم، می‌گرفت و می‌خواند. روحیه ناسازگار مرا درک می‌کرد. یک بار تلفن زد و گفت فلانی، رییس دفتر مرکز آمار در بلوچستان آمده و گفته یک گرید بالاتر به من بدهید والا من دیگر نمی‌روم. گفت تو برو آنجا، دیگر کسی با تو کاری ندارد. آنجا را دوست داری. برو و «سه قران و صناری» را گسترش بده. به راسخ هم گفت. راسخ آمد در آستانه در. گفتم می‌خواهم بروم. گفت خیلی هم خوب. برو چهارماه بمان و اگر کارت درست بود عیالت را هم می‌فرستیم آنجا.»
بعد هم که مدیر دفتر سازمان برنامه در بلوچستان شد. همزمان به خرج خودش تحصیل را ادامه داد. گفته بود دوست دارد شرق‌شناسی بخواند اما استادش گفته بود تو خودت از شرقی بهتر نیست بروی دانشگاه دارهام انگلیس و جامعه‌شناسی بخوانی؟ این دانشگاه یک دوره هم دارد در مورد توسعه‌ی مناطق عقب‌افتاده. استاد به پروفسور فیشر نامه نوشت. «فیشر گفت باید در طول یک سال سه رساله بنویسی تا کاندیدای دوره دکترا بشوی. یکی از رساله‌ها در مورد آمار بود. آماری به من دادند تا از نگاه خودم روابط بین ارقام را تحلیل کنم. دو رساله دیگر شبیه مونوگرافی باید می‌نوشتم. همسرم که زبان انگلیسی خیلی خوب می‌دانست کمک کرد تا رساله‌ها را بنویسم.
آمدم ایران و برگشتم سرکار. بعد از مدتی که دوباره رفتم. گفتند کاندیدای دکترا شده‌ای و باید رساله بنویسی. قرار شد بروم به بلوچستان و بعد از نوشتن هر بخش، رساله را ببرم تا فیشر ایرادهایم را بگیرد. کار خیلی طول کشید چون نمی‌توانستم مرتب بروم. در یک مورد هم با هم مشکل داشتیم. او می‌گفت تو به کیفیت زیاد پرداختی، باید به کمیت و آمار هم توجه کنی. باید شرایط یک طایفه نمونه را بررسی می‌کردم. یک روز به من گفت باید بیایم آنجا را ببینم تا بفهمم تو چه می‌گویی. هزینه سفرش هم با من بود. در واقع به صورت استاد مهمان می‌آمد.»
فیشر را برد پسابندر تا نشانش دهد وقتی می‌گوید 12 خانوار مورد مطالعه‌ در 12 سرپناه زندگی می‌کنند و کارشان ماهیگیری است و ماهی‌ها را در انبار نگه می‌دارند؛ در واقع در پلاس زندگی می‌کنند و ماهی‌های کوچکی نصیب‌شان می‌شود که در لابه‌لای سنگ‌ها نگه‌ می‌دارند. وقتی فیشر سنگ‌ها را کنار زد و ماهی‌های کرم‌زده را دید مقصود زند مقدم از توجه به کیفیت و جزییات را دانست و کوتاه آمد.
مقدم این‌ها را بارها تعریف کرده اما انگار تا این مقدمه و تأکید بر جزییات نباشد نمی‌توان بحث‌ توسعه را پیش برد. می‌گوید مثلا این که آنجا دانشگاه لازم دارد را از حرف‌های کدخدای اسپکه فهمیده و از احترامی که بلوچ‌ها به معلم‌ها می‌گذاشتند. اما دولت‌ها همیشه خودشان برای مردم در مرکز تصمیم گرفتند و دستورات خود را اجرا کردند؛ در حالی که باید نقش تسهیلگری داشته باشند.
«مثلا بلوچ‌ها یک رسمی داشتند به اسم حشر. هر کس می‌خواست کپر بسازد همه کمکش می‌کردند. عامل از بین رفتن این سیستم همکاری، دولتی است که بدون شناخت فرهنگ و تاریخ و جغرافیا بلوک سیمانی می‌آورد و زندگی‌شان را خراب می‌کند و هرگز نمی‌پرسد که چه دلیلی داشته این مردم در کپر زندگی می‌کرده‌اند.»
می‌گوید دولت‌ها به جای طرح‌های مخرب باید به ایجاد اشتغال کمک کنند. «یک روز یکی آمد گفت می‌خواهم لانچ‌ها (لنج)‌ را موتوری کنم، از بانک آسیایی برایمان وام بگیر. بانک از من پرسید آیا این وام توجیه دارد؟ گفتم این‌ها که این درخواست را داده‌اند از مردم همانجا هستند و آدم‌های درستی هستند. آنها صلاح خود را خوب می‌دانند.
داستان هر منطقه با جای دیگر فرق دارد. نمی‌شود که مشابه کارهایی که در بلوچستان می‌شود را در خوزستان انجام داد. تاریخ و جغرافیا فرق می‌کند. خوزستان را باید بر بستر نفت و آب دید. من در جامعه‌شناسی و برنامه‌ریزی آموخته بودم که برنامه‌ درست آن است که از مردم الهام بگیری. ببینی مردم چه می‌خواهند نه این که چیزی به نظرت عالی برسد و بروی درست کنی و در نهایت هم مردم از آن استقبال نکنند.»
تلفن زنگ می‌خورد، کسی از بلوچستان است. دنبال یکی از پژوهش‌های زندمقدم است. راهنمایی‌اش می‌کند.
از همین تلفن‌ها و ارتباطاتی که هنوز برقرار است شنیده که چند سالی است چینی‌ها در دریای عمان و خلیج فارس صید ترال می‌کنند و کف دریا را چنان جارو می‌زنند و می‌برند که دیگر چیزی برای صیاد بومی نمی‌ماند. «دولت چطور چنین اجازه‌ای داده، بدون رضایت صیادان. آنها فصل‌های صید را بهتر می‌شناسند و نسبت به ماهی‌ها رحیم‌ترند.»
می‌گوید هر وقت می‌گویم ماهی و دریا بوی چابهار را احساس می‌کنم. اشکی هم به چشم چپ می‌ریزد و پلک می‌زند و قطره‌ای می‌غلتد روی چین‌ گونه. این بار سر می‌گذارد به بیابان‌های زابل. می‌رود بر بستر هامون خشکیده. «باید بروند سهم آب دریاچه را بگیرند. من در جریان مذاکرات حق‌آبه بودم. قرار شد این سهم را بدهند اما ندادند. اگر آب باشد بلوچ دانه گندم را به قدر یک بند انگشت در خاک می‌گذارد و سبز می‌شود و برکت به زمین برمی‌گردد.»
«آنجا تخیلات زیاد است. نخل پنجاه سال، صد سال عمر کند. دشمن نخل بی‌آبی است. باد سخت است.» می‌گوید هزار شعر و تعبیر از سبزی و خرمی هجوم می‌آورند به ذهن، با ملودی آهنگ حرف‌زدن بلوچان، کوتاه و بریده بریده.
«چادرچاقچوری شده آب، رو نشون نمی‌ده آب حتی به آینه، مدتیه، همه می‌دونن، انداختن تقصیر رو گردن خشکسالی. چه گزمه، چه سال‌خشکی، ته کشیده آب، آب بی آب، رو نشون نمی‌ده آب.» 2
1- حکایت بلوچ، جلد سوم، فصل شانزدهم
2-حکایت بلوچ، جلد پنجم، فصل دهم

مسافرِ شوره‌زارِ یأس

دکتر محمود زندمقدم کم‌شناخته ماند -یا بلکه هم ناشناخته- درست مثل امیرحسین آریان‌پور، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده و ده‌ها نویسنده و شاعر و پژوهشگر و مترجم دیگر که در سکوت و بی‌خبری کار کردند، نوشتند و شوربختانه در روزگاری که زنده بودند به ندرت کسی از آنان نام و نشانی می‌شناخت! در بیست‌و‌پنج سالگی -سال 1342- مأمور شد از طرف سازمان برنامه‌ و‌ بودجه برای بررسی وضع درآمد و هزینه‌ خانوارِ بلوچ که به بلوچستان برود. این سفر سرآغاز علاقه‌مندی و اشتیاقِ اوست برای مراوده‌ای مدام و سرانجام، اُلفتی ابدی با «بلوچان»، واژه‌ای که خودش بکار می‌بُرد. بعدها، هفت‌جلدیِ «حکایت بلوچ» شد حاصل بیش از پنجاه سال پژوهش و کند‌و‌کاو در سراسر بلوچستانِ ناشناخته. شاهرخ مسکوب، که آوازه‌ پژوهش‌ها و جُستارهای کم‌نظیرش همه‌جا پیچیده بود، در شماره‌ی 1156 روزنامه شرق (حدود بیست سال بعد از چاپِ نخستین جلدِ حکایت بلوچِ زندمقدم) می‌نویسد: «این حکایت بلوچ نوشته‌ آقای زندمقدم عجب حکایتی است. چه خوب شد که به تورش افتادم. شاید برای خاطر و در جستجوی «دادشاه» یاغی و یار و همدستش «نازَک» و کشته‌شدن‌شان، جنگ‌کنان، در کوه و کمر بود که سراغ این کتاب رفتم، یا شاید برای خود بلوچستان و آفتابِ سوزان و دانش‌آموزانِ سوخته‌ گرسنه‌اش! به هر حال، گزارش بالابلندِ این بزرگوار خواندنی است، بخصوص که خیلی هم خوب نوشته؛ کوتاه، خشک، خشن، به سختیِ طبیعت و زندگیِ همان سامان، با تکرار پیاپی فعل‌های ضربی و چکشی…» و پنداری این سرنوشتِ امثالِ زندمقدم است که حتی همه‌چیز خوانده‌ای همچون شاهرخ مسکوب هم -به نقلِ خودش- از سر اتفاق «در تورش می‌افتد.»
در هر حال، «حکایت بلوچ» به مرور تبدیل می‌شود به پیرنگی که درون‌مایه‌ی زندگی زندمقدم را در شصت سال آینده شکل می‌دهد، تا وقتی که، چند ماهی پس از آغازِ سده‌ پانزدهم، نقاب در خاک کشید و رفت. با وجود اینکه به نوشتنِ چند عنوانِ دیگر هم همت ‌گُمارد -شهرِ نو (قلعه)، آدم‌های سه‌قران و صناری، آفاق جزیره قشم، و واپسین اثرش: کُرّه‌خر و نَوَردبون- اما حتی تَوَرقی در بقیه‌ آن آثار هم نشان می‌دهد که جملگی زیرِ سایه و بلکه در مسیر و تکمیلِ همان دغدغه‌ حکایت بلوچ‌اند. زندمقدم، به تصریح و تلویح، در آثارش خاطرنشان می‌کند که در پیِ یافتنِ دلیل یا دلایلی است برای عدمِ توسعه‌یافتگیِ دستِ‌کم این بخش از ایران‌زمین، از خلیجِ شمالی دریای عمان، بندر گوادر و چابهار و کنارک تا مَکوران و جزایرِ هرمز و قشم و ابوموسی؛ با وجودِ برخورداری از ثروت‌های عظیمِ طبیعی مانند دریا، معادن، نفت و مردمانی آنچنان به غایت کوشنده و زحمتکش. حتی سفر می‌کند به آن طرفِ خلیج‌فارس، به عرب‌نشین‌های حاشیه‌ جنوبی، و بعدها، کنجکاو و پرسشگر در پیش‌گفتارِ «آفاق جزیره قشم» می‌پرسد: «چرا شرایط اقتصادی جزیره نامناسب است؟ چرا اقتصاد کهنِ جزیره فرصت رشد نیافته؟ تجارت دریایی، صیادی و ماهیگیری و ناوبری تا دریاهای دور، کشتی‌سازی، آبیاری و نظایر این‌ها، برای ایجاد و توسعه، با چه موانعی روبه‌رو شده‌اند؟» برای واکاوی مسئله و یافتنِ پاسخ، از سال 72 تا 82 و به منظور بازدید‌ها و انجامِ گفت‌وگوهایی با مردم، می‌رود به جزیره و روستا به روستا، کسب و کار و معیشت و تاریخ شفاهی و نظامِ زندگی و فرهنگ و آداب و رسوم مردمان آنجا را می‌کاود. حاصل کار، مثل یکی از هفت جلدِ حکایت بلوچ، اثری ششصد صفحه‌ای است به نام «آفاق جزیره قشم» که اگر در زمان خودش (چاپ اول 1382- نشر انجمن آثار و مفاخر فرهنگی) دست‌کم یکی از کارمندانِ سازمان برنامه‌ و‌ بودجه می‌خواندش، چه بسا که می‌توانست منشا اثر واقع شود و بخشی از دغدغه‌ها و نتایجِ علمی و مردم‌شناسانه‌ زندمقدم در برنامه‌ریزی‌های خُرد و کلان این سرزمین بگنجد، که نه کسی خواند و نه دولت‌مردی از بود و نبودش گفت و شنید.
پاکسازی از دانشگاه تهران و خانه‌نشینیِ اجباری باعث نشد تا بر عزمِ راسخش در ادامه‌ بلوچستان‌پژوهی‌ خللی وارد آید. در مصاحبه‌ای با حمیدرضا محمدی در مجله تجربه، در پاسخ به این پرسش که: «راضی هستید از اینکه عمرتان را گذاشتید برای پژوهش بلوچستان؟» می‌گوید: «بله و بقیه‌اش به هیچ نمی‌ارزد!»
این مرد، این مسافرِ «شصت سال سفر در بدایت تاریخ» -اصطلاحی که خودش به کار می‌برد- از مردانِ کم‌یابِ ایران‌زمین است؛ تاریخ‌خوانده، ادبیات‌شناس، هم ادبیات فارسی و هم ادبیات غرب، مسلط به زبان‌های انگلیسی و فرانسه، دانش‌آموخته، و فراتر از تمام اینها، یک مسافرِ عاشق، که با حکایت بلوچ، پای در «شوره‌زاری ناشناخته» گذاشت و از دیاری گفت که هنوز و همچنان نیازمندِ التفات و تفقد است. واژه‌گزینی و سبک و لحنِ تعریف‌هاش از این سرزمین نظیر ندارد: «…می‌رفتیم، می‌رفتیم و شهرِ خاش، لوحه‌ای بود گِلی، متعلق به عهدِ باد. در حاشیه‌اش طرحِ هندسیِ حیاتِ درختِ گَزی، می‌زد به زردانِ پاییزی، بفهمی‌نفهمی…» (حکایت بلوچ، جلد سوم ص 20).
بالاخره، طاقت نیاورد این مردستان و تمام شد: در هشتاد و چهار سالگی، با سینه‌ای انباشته از چهره‌ی هزاران آدمِ دیده و ندیده، سرشار از صدها حکایتِ انسان‌های بی‌قرار، که گفت و نگفت، و آرزومندِ خفتنِ ابدی در گورستانِ هر‌آیین و رو به دریای چابهار، سر فرو هِشت بر زمین و برای ابد در خواب شد.

زندمقدم تصویر جامعه را جراحی کرد و در ذهن مخاطب جای داد

قلعه را که دست می‌گیری، هیچ انتظار نداری که چنین مجذوب مشاهدات میدانی یک انسان‌شناس شوی. تا پیش از خواندنش فکر می‌کنی که همین پژوهش‌ها و گزارش‌هایی که می‌روند و با مردمی حرف می‌زنند یا جایی را می‌بینند و می‌نشینند به توصیف دم دستی، یعنی دارند کار میدانی می‌کنند. اما قلعه، حکایت بلوچ و یا هر نوشته‌ای که زندمقدم از خود به جا گذاشت با آن همه جزئیات و تصویرسازی‌هایی که آدم را میخکوب می‌کند، یک دنیا و پنجره دیگر را به روی پژوهشگر میدانی باز می‌کند. نوشته‌هایی که فضاسازی‌هایش از دست هرکسی بر نمی‌آید. تا وقتی بین خطوط کتاب‌هایش از کوچه‌های قلعه و حوض‌های آبی خانه‌هایش پا به پای محمودِ جوان -که آن زمان داشت مشاهده‌هایش را ثبت و ضبط می‌کرد-، نروی و به جاده‌های خاکی بلوچستان نرسی، نمی‌فهمی که مشاهده میدانی و گزارش‌نویسی یعنی چه. نوشته‌ها و کتاب‌های محمود زندمقدم طوری شگفت‌انگیزند که او انگار خودش دستت را می‌گیرد و با خودش می‌برد می‌نشاندت کنار دستش توی همان ماشینی‎ که «صدای یکنواخت موتور، تکان و تکان، غژ و غژ فنر و فنر و تلق و تلق آهن و آهن» توی گوشت تکرار شود تا «ناگهان، شهر زاهدان» برابرت باشد. این جور تصاویرش زنده است. همین ویژگی سفرنا‌مه‌ای کارهای او بود که سیروس علی‌نژاد، روزنامه‌نگار پیشکسوت را بر آن داشت که زمانی را برای شناساندن محمود زند‌مقدم در مجله‎ای که بر محور سفر می‌چرخید، بگذارد و او را مفصل به مخاطبانش معرفی کند. سیروس علی‌نژاد در مصاحبه‌ای از روزهای آشناییش با محمود زند‌مقدم می‌گوید و در ستایش مهارت گزارش‌نویسی او به «پیام ما» می‌گوید: «او مسئول بود و حرفه‌ای و در کنار این تعهد، ریزبینی و جزئی‌نگری، دقت و فهم زیاد از نگاه حرفه‌ای او جدا نبود. او اگر روزنامه‌نگار بود می‌توانست الگوی بزرگی برای اهالی رسانه باشد چون کار ما را از خود ما خیلی بهتر انجام داد.»

 

آقای علی‌نژاد چه شد که با محمود زندمقدم، آشنا شدید؟
من از 15 یا 16 سالگی که به سفرنامه‌ها علاقه‌مند شدم و تقریباً هر سفرنامه‌ایی که به دستم رسیده بود را خوانده و دیده بودم و یا راجع‌ بهشان چیزی نوشته بودم. من آن وقت‌ها، مجله‌ای منتشر می‌کردم که محور اصلی آن را پرداختن به سفر گذاشته بودم، چون سفرنامه‌نویسی هنوز ژانری تازه در ایران بود و ما به شکل تاریخی با این ژانر چندان انس و الفت نداشتیم. البته منظورم این نیست که سفرنامه نداشتیم. چراکه ما 600 سال زودتر از دانته و از پیش از حمله اعراب، «اَرداویرافنامه» را داشتیم که خودش نوعی سفرنامه به بهشت و دوزخ است. پس از آن هم که سفرنامه ناصرخسرو، ابن بطوطه و دیگرانی که به‌ویژه از اروپا پس از قرن شانزدهم به ایران آمدند و همه راجع به این مملکت نوشتند. اما گذشته از این پیشینه درخشان قدیمی، ما انگار از یک زمانی به بعد این ژانر را کنار گذاشتیم و فراموشش کرده بودیم و دیگر کسی سفرنامه نمی‌نوشت. این وضعیت بود تا اواسط دوره قاجار که خیلی‌ها سفر کردند و فهمیدند که می‌توانند خاطراتشان را بنویسند و دوباره کم‌کم سفرنامه نوشتن پا گرفت. بعدها این عادت فرهنگی ما متحول و سفرنامه‌نویسی به ژانری مطبوعاتی یا همان گزارش‌های سفر تبدیل شد و جای سفرنامه‌ها را گرفت. همه اینها سبب شد که من وقتی کتاب آقای محمود زندمقدم که آن زمان فقط دو جلدش منتشر شده بود را دیدم، توجهم را بسیار جلب کرد و خواندمش.

سیروس علی‌نژاد: زندمقدم، یک سفرنامه معمولی طبق عادت مالوف ما ایرانی‌ها ننوشته است. او مثل سایرین که جایی می‌روند و شهر و معماری آن را توصیف می‌کنند، عمل نکرده بلکه کار مهم‌تر دیگری کرده و وارد اجتماع شده و حال و هوای فقر، فلاکت و بدبختی و گرسنگی که آن روزها در سیستان و بلوچستان می‌گذشت را، به تصویر کشیده است

مگر حکایت بلوچ چه چیز متفاوتی با سایر سفرنامه‌ها داشت که توجه شما را جلب کرد؟
زندمقدم، یک سفرنامه معمولی طبق عادت مالوف ما ایرانی‌ها ننوشته است. او مثل سایرین که جایی می‌روند و شهر و معماری آن را توصیف می‌کنند، عمل نکرده بلکه کار مهم‌تر دیگری کرده و وارد اجتماع شده و حال و هوای فقر، فلاکت و بدبختی و گرسنگی که آن روزها در سیستان و بلوچستان می‌گذشت را، به تصویر کشیده است. از این جهت برای من خیلی جالب بود و سه تا چهار صفحه مجله را به معرفی او و کتاب ماندگارش اختصاص دادم.
گفتید که ایشان حال و هوای سیستان و بلوچستان آن روزها را به خوبی ترسیم کرده است. به نظر می‌آید این ویژگی اصلی پژوهش‌های محمود زندمقدم است. نثر و روایت او طوری‌ست که نویسنده انگار دست مخاطب را می‌گیرد و با خود به سیستان و محله و کوچه‌های قلعه می‌برد به نظر شما که خودتان هم قلمی نرم و راحت دارید، او چطور توانست چنین جزئی‌نگرانه و تیزبین، مشاهداتش را به رشته تحریر درآورد؟
من فکر می‌کنم این دقت و ریزبینی او به شکلی از عادت پزشکی‌ برمی‌گشت. یعنی او مثل یک پزشک که شرح حال کامل بیمار را می‌گیرد و وارد جزئیاتی می‌شود که معمولا فرد بیمار به کسی غیر از پزشکش نمی‌گوید، روایت می‌کرد. زندمقدم هم مثل غلامحسین ساعدی، آنتوان چخوف و خیلی‌های دیگر که در نوشتن و وارد جزئیات شدند، این چنین بود. اهمیت کار او هم در همین بود که وارد جزئیات وضعیت یک جامعه می‌شد و تصویری که ترسیم می‌کرد که خیلی دقیق و به شدت جزئی بود تا همه چیز برای خواننده، روشن باشد. او این کار را واقعاً با قدرت انجام داده بود.
چنان که اشاره کردید آقای زند‌مقدم توانست مشاهدات بیش از 40 سالِ پیش خود را به نحوی روی کاغذ بیاورد که مخاطبِ کتابش احساس کند همه این اتفاق‌هایی که او روایت می‌کند، همین حالا هم در حال رخ دادن است. او در واقع برای ما که پس از او قلم می‌زنیم پیشینه ‎‌ارزشمندی در نحوه گزارش‌نویسی میدانی به جا گذاشت. با این وجود به نظر شما، ما چرا نتوانستیم این نوع گزارش‌نویسی را زنده نگه داریم؟
حقیقت این است که کتاب‌های او هرچند نگاه‌های عمیق پژوهشی داشتند اما انگار در قالب رُمان نوشته شده بودند. محمود زندمقدم در واقع تصویر یک جامعه را جراحی کرده در ذهن مخاطب جای داده بود. با وجود این همه رمان خوب، سبک گزارش‌نویسی زندمقدم، چیزی است که ما اساساً در ایران آن را یاد نگرفته‌ایم. جالب اینکه او اصلاً نمی‌خواست رمان بنویسد بلکه جامعه‌شناسی می‌کرد. فعالیت او از جنس انسان‌شناسی است که وارد جامعه‌ای ناشناخته شده و می‌خواست از همه‌چیز سر در بیاورد. یعنی اگر کسی اهل سیستان و بلوچستان بود و برای مدتی در آنجا زندگی نمی‌کرد و پس از مدتی تصمیم می‌گرفت دوباره به آنجا بازگردد تا زندگی کند و آنچه زیست می‌کند را بنویسد، باز هم هرگز نمی‌توانست آنچه زندمقدم در حکایت بلوچ تصویر کرد را بیان کند. او توانست چون همه چیز این منطقه برایش تازگی داشت و حیرت‌انگیز بود.
به نظر شما پیام پژوهش‌های میدانی او برای روزنامه‌نگاران و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی و همه کسانی که کارشان با مطالعات میدانی گره خورده، چیست؟
مخاطبی که سراغ پژوهش‌های او می‌رود با نویسنده‌ای مدرن روبه‌روست که دغدغه ایران و مردمش را دارد و می‌خواهد همه جای ایران، آباد و آزاد و جدا از فقر و فلاکت باشد. ویژگی که در او می‌تواند برای مخاطبی که در کار میدانی دستی دارد، آموزنده باشد این است که زندمقدم «مسئول» بود و نه فقط نسبت به حرفه‌ای که داشت بلکه نسبت به وضعیتی که در جامعه در حال مشاهده‌ آن بود نیز خود را مسئول می‌دانست و از همین جهت هم شایسته تقدیر است. در کنار این تعهد، ریزبینی و جزئی‌نگری، دقت و فهم زیاد از نگاه حرفه‌ای او جدا نبود. ما همه در جامعه زندگی می‌کنیم و از کنار خیلی چیز‌ها بدون این که توجهمان را جلب کند به راحتی می‌گذریم، اما او این چنین نبود و اگر روزنامه‌نگار بود به گمان من خیلی موفق می‌شد و می‌توانست الگوی بزرگی برای اهالی رسانه باشد. با وجود این باید گفت که محمود زندمقدم، کار ما را از خود ما خیلی بهتر انجام داد. یعنی اگر خود من را می‌فرستادند سیستان و بلوچستان تا گزارشی تهیه کنم، گمان نمی‌کنم که می‌توانستم چنین اثر و گزارشی از خودم به جا بگذارم. ما روزنامه‌نگارها باید دقت کنیم و حواسمان باشد که در دور و برمان چه می‌گذرد و کوتاهی نکنیم. به واقع نگاه او غنیمتی برای جامعه ایران و ایرانی بود و حیف که تا وقتی زنده بود ما روزنامه‌نگاران کمتر به او مراجعه کردیم و از او نوشتیم.

در هوای بلوچستان؛ به یاد محمود زندمقدم

محمود زندمقدم، تحصیل‌کرده فرنگِ به ایران بازگشته، در سال 1342 به عنوان کارمند دولت و برای آمارگیری به سیستان و بلوچستان می‌رود و برای اولین بار با مردم بلوچ مواجه می‌شود. مواجهه‌ای که او را تا آخر عمرش تسخیر می‌کند و و حاصل این تسخیرشدگی، کتاب هفت جلدی حکایت بلوچ است. حکایتی که در واقع روایت مواجهه زندمقدم با مردم بلوچ است؛ روایت همنشینی با ایشان، غور در دنیایشان، ورود به رویاها و آرزوهایشان و در عین حال، زبان حال اعتراض و آزردگی‌شان: «یکی نیست که به دولت ایران بگوید یا بلوچ ایرانیست یا ایرانی نیست. اگر ایرانیست، این چه وضعی است، دارد!».
به نظر من مهمترین جنبه کار زندمقدم از حیث علم انسان‌شناسی، تبلور اصل بنیادین همدلی، به عنوان شرط ورود به میدان تحقیق در آثار اوست. همدلی، گشودگی پژوهشگر است به دنیا، تجربه، احساسات و آرزوهای مردم و بسیار فراتر از همدردی یا اتخاذ رویکردهای انتقادی مرسوم، رویکردی وجودی است به انسانِ دیگر همچون یک همزاد، چونان خودی با یک تجربه تاریخی و جغرافیایی متفاوت، یک خودِ دیگر. کار انسان‌شناسی اصیل همیشه تجربه‌‎ای وجودی است و لذا همچون هر امر وجودی دیگر همیشه ناکامل و در حال تحول است، چنانکه مواجهه و روابط ما با یکدیگر هیچگاه پایان ندارد. همان طور که زندگی در وادی‌های گوناگون ادامه می‌یابد، انسان رشد می‌کند و تغییر می‌یابد و تاریخ و روزگار هم شعبده‌های جدیدی را رو می‌کنند. همیشه چیزی می‌ماند که باید کاویده شود، امری که به زبان نیامده و نوشته نشده، چیزی مرموز که انسان‌شناس را فرا می‌خواند. یک خلاء، یک راز، امری فرّار و بی‌شکل که بدون اینکه خود را آشکار کند، از گوشه چشم حس و تا روی برمی گردانی ناپدید می‌شود. این امرِ فرّار، همان جوهر اشتیاق است که تخیل را می‌جنباند، همان «ابژه کوچک a» لَکانی که انسان را به حرکت می‌آورد. در یک تجربه کار میدانی انسان‌شناختی، تجلی این امر شاید همان تسخیر شدن پژوهشگر انسان‌شناس با میدان است که اشتیاق بازگشت به میدان را دامن می‌زند. احساس کار ناتمامی که باید کامل‌تر شود و تلاش برای به زبان درآوردن آنچه هنوز به سپهر زبان درنیامده. همان ادامه حیات ارواح درگذشته که به دنبال امری ناتمام به جهان ما باز می‌گردند، و شاید همان شبحی که به قول دریدا، از گذشته برگشته و فضای ذهنی ما را می‌رباید. زندمقدم پس از مواجه اولیه در سال 1343 و چند سال کار دولتی، در نهایت اندکی پس از انقلاب 57 از کار برکنار می‌شود. ولی «هوای» بلوچستان همچنان در سرش باقی می‌ماند و آن‌طور که می‌گوید سال‌ها متناوباً به بلوچستان می‌رود تا ناکاویده و به زبان نیامده را بکاود و به زبان آورد. این همان اشتیاق و کشش غریبی است که تا انتهای مردم‌نگار را به مردمان و میدانش گره می‌زند و او را می‌رباید. امّا آنچه برای اولین بار است که به زبان می‌آید، به زبانی و سبک نگارشی جدید نیز احتیاج دارد، تا تازگی آن حفظ شود. زبانی بدیع به همان بداعت خود موضوع. این تلاش برای خلق زبانی جدید، وجه قابل توجه دیگری از کار زندمقدم است. ادبیات زندمقدم توجه بسیاری را به خود جلب کرده، زبانی که بدواً غریب است، ولی کم‌کم به روی خواننده جدی، گشوده می‌شود. زبانی پرداخته شده برای بیان آنچه که برای نخستین بار است که با این حجم و وسعت به سپهر زبان وارد می‌شود: مردم بلوچ، این مردمان غریب در وطن که به لطف کار زندمقدم از غربت به قربت آشنایی می‌آیند.
در ملاقاتی که به اتفاق برخی دوستان با ایشان در منزلشان در درکه داشتیم، یادم است که ایشان از گرایششان به یافتن شیوه‌های تحقیق که بتواند بیش از اعداد و ارقام به سوژه تحقیق نزدیک باشد، گفتند. جزئیات را به خاطر ندارم ولی این شیوه‌ای است که ایشان در باقی کارهای علمی‌شان نیز پی گرفته‌اند، که در آن زبان و شیوه توصیف خود بخشی از بازنمایی سوژه تحقیق است. اگرچه ایشان هیچگاه رسماً وارد حوزه تحقیقات دانشگاهی نشدند، ولی کارشان گونه‌ای از حزم علمی و تعهد به تجربه را نشان می‌دهد، که در آمیختگی با خلق زبان مناسب، موهبتی طُرفه برای مطالعه دانشجویان و مشتغلان علوم اجتماعی و به ویژه انسان‌شناسی است. این روزها، در تابستان و پاییز 1401 که گردش ایام و وقایع مستحدث، بار دیگر و این بار با شدّت، بی‌بهرگی و مظلومیت مردم بلوچ را به رخ کشیده، شایسته است مردی را به یاد آوریم که با توشه‌ علمی پربار و با اشتیاقی که به خواننده هم سرایت می‌کند، با این مردم زیست و ایشان را روایت کرد و آن‌طور که جایی گفته، آرزو داشت که در انتهای زندگی در میان ایشان باشد. یادش جاودان.

برابری یا عدالت؟

معروف است که «عدالت» یعنی هر چیزی را به جای خود نهادن، و دادن حقّ هر صاحب حقّی و «مساوات» هم یعنی برابری و رفع تبعیض. وقتی دو نفر، استعدادها و توانایی‌های برابر دارند، اینکه مسئولیت‌ها و حقوق مشابه برایشان در نظر بگیریم، عین عدالت است. در حالی که اگر دو نفر شرایط مشابهی نداشته باشند ولی ما انتظارات مشابهی از آنها داشته باشیم، داریم ناعادلانه با آنها رفتار می‌کنیم. گویاترین تصویر برای روشن کردن تفاوت مفاهیم عدالت و برابری همان است که دو فرد-یکی قد بلند و دیگری قد کوتاه- دارند از پشت دیوار چیزی را تماشا می‌کنند. قطعا برای برقراری عدالت باید به فرد قد کوتاه چهارپایه‌ای داد تا بتواند منظره‌ای مشابه با منظره‌ای که فرد قد بلند می‌بیند را ببیند. بیان این نکته که ما به برابری پایبندیم و چون به فرد قد بلند چهارپایه‌ای داده نمی‌شود، نباید به فرد قد کوتاه هم چهارپایه داده شود، مغلطه‌ای قابل فهم است.
اخیراً خانم خزعلی گفته‌اند که ما در ایران به برابری جنسیتی اعتقاد نداریم بلکه به دنبال عدالت جنسیتی هستیم و استدلالشان هم این بود که زنان و مردان استعدادها و توانایی‌های یکسان ندارند و اینکه انتظارات یکسانی از آنها داشته باشیم و مسئولیت‌های مشابهی بر دوش آنها بگذاریم، عادلانه نیست. حذف به قرینه معنوی این جمله این می‌شود که بالتبع، ارائه حقوق مشابه به ایشان هم خلاف عدالت است. در بستر فکری خانم خزعلی بدیهی است که زنان و مردان استعدادها و توانایی‌های برابر ندارند و من در اینجا قصد ندارم این مبنای نظری را زیر سوال ببرم. بیایید با پذیرفتن این فرض که سیاستگذاری جمهوری اسلامی بر رعایت عدالت میان زن و مرد استوار است، نگاهی به آمارها بیندازیم.
بررسی داده‌های مرکز آمار ایران نشان می‌دهد در سال ۹۵ نرخ مشارکت اقتصادی جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر برای زنان ۱۶.۳ درصد بود. همین نرخ اندک نیز در تابستان ۱۴۰۱ کاهش یافت و به ۱۳.۷ درصد رسید. یعنی درصد بیشتری از زنان غیرفعال شدند و قید کار را زدند .اشکالی هم ندارد چراکه زنان به لحاظ جسمی طوری آفریده شده‌اند که توان کار اقتصادی مانند مردان را ندارند و طبیعتشان طوری است که بهتر است ازدواج کرده و در خانه همسر به تمکین و فرزندآوری و تربیت فرزندان بپردازند. مسئله اینجاست که زنی که شغلی ندارد و درآمدی ندارد لاجرم رفع نیازهای حیاتی‌اش مانند خوراک و پوشاک و مسکن را باید همسرش به عهده بگیرد که در قانون مدنی ما به آن نفقه می‌گویند. ضمانت اجرایی پرداخت نفقه در قانون چیست؟ زنانی که همسرانشان آنها را رها کرده‌اند یا از پرداخت نفقه سرباز می‌زنند چه امکانی برای رفع نیازهای حیاتی خودشان و فرزندانشان دارند در جامعه ای که نرخ اشتغال پایین زنانش را نشانه اهمیت زیاد به عدالت می‌داند؟! گذری ساده به دادگاه‌های خانواده به ما می‌گوید الزام مرد به پرداخت نفقه ماه‌ها طول می‌کشد و عطف به‌ماسبق نمی‌شود و تازه اگر بعد از الزام، نفقه را پرداخت نکرد زن باید مجدداً شکایت کند! با همین منطق ارث زن نیز نصف مرد است و …
اگر عدالت را دادن حقّ هر صاحب حقی بدانیم و اگر حتی بپذیریم که در منظومه فکری خانم خزعلی نرخ پایین اشتغال زنان با ماده قانونی نفقه قرار است عدالت را جایگزین برابری کند، این شیوه اجرای قانون و ضمانت اجرایی آن زنان را به حقشان نمی‌رساند. چرا قانون کمکی به رسیدن زنان به حقوقشان نمی‌کند؟ زنان چقدر در نوشتن قوانینی که حقشان را از فرزندانشان، خانواده‌شان، بدنشان، استعدادهایشان، توانمندی‌هاشان و… مشخص می‌کند، نقش دارند؟
داده‌های مرکز آمار ایران، 39 درصد متخصصان جامعه در سال 75 از زنان بودند. این نرخ طی 15 سال آینده، 5 درصد افزایش یافت و به 44 درصد رسید. مردان در سال 75، 61 درصد متخصصان را تشکیل می‌دادند و طی 15 سال تعداد مردان متخصص 6 درصد کم‌تر شد. اگر بپذیریم که قانون‌گذاران، مدیران و مقامات عالی رتبه کشور از میان متخصصان انتخاب می‌شوند، انتظار می‌رود که وقتی اختلاف میان تعداد متخصصان زن و مرد تنها 10 درصد است، اثرگذاری آنها در مدیریت و قانون‌گذاری کشور نیز تناسبی با این نرخ داشته باشد. این درحالی‌ست که نرخ زنانی که کرسی‌های فوق را اشغال کرده‌اند در سال 75 حدود 13 درصد بود و در سال 90 حدود 17 درصد.
اگر عدالت را دادن حقّ صاحب حق بدانیم، سوال اینجاست که آیا در بستری که حق مشارکت اقتصادی و سیاسی زن «نقداً» به بهانه مخالفت با برابری از او گرفته می‌شود و قوانین خانواده نیز به گونه‌ای صورتبندی شده که زن بعد از ازدواج حق طلاق و تعیین محل سکونت و خروج از کشور و حتی ثبت‌نام فرزندش در مدرسه را ندارد، چه توجیهی برای افاده «قسطی» حداقل حقوقی که به نظر سیاستگذاران عادلانه است که به زنان داده شود؛ وجود دارد؟ زنان چه امکاناتی برای پیگیری مطالباتشان دارند بدون اینکه در راهروهای پیچ در پیچ و بی‌انتهای ادارات و تبصره‌ها و مواد قانونی گم شوند؟ زنی که اجازه اشتغال و تحصیلش در دستان همسرش است، چه تضمینی دارد که بتواند از توانمندی‌هایش استفاده کند؟ معنی این جمله که زنان بر اموالشان مالکیت دارند در بستری که حق طلاق و ولایت و حضانت فرزندان با مرد است، چه می تواند باشد؟ چه تعداد از زن‌ها از هراس اینکه طلاق داده نشوند و از دیدن فرزندانشان محروم نشوند، همه داراییشان را به نام همسرانشان کرده‌اند؟ این زنان چه پشتوانه حقوقی دارند؟
به نظر می‌رسد صورتبندی خانم خزعلی از مسئله زنان در ایران عزیزمان بسیار دور از واقعیت است. ما در اینجا هنوز نه به دنبال عدالت جنسیتی هستیم و نه برابری جنسیتی. به نظر می‌رسد اول باید مشخص کنیم که زنان اساساً حق مطالبه حقوقشان را – حتی همان حقوقی که شما برایشان در نظر گرفته‌اید- دارند؟ لازمه توانمندی، احساس امنیت است. همین که فرد بداند هرچه رشته به آسانی پنبه نخواهد شد. ضمانت اجرایی شما برای افاده حقوق زنان چیست؟ حتی همان حقوقی که شما برایشان در نظر گرفته‌اید…

رئیس جمهوری: حرکت اروپا از روی استیصال است

روز چهارشنبه ۲۸ دی پارلمان اروپا به متمم طرحی رأی داد که در آن از کشورهای عضو اتحادیه اروپا خواسته شده سپاه پاسداران ایران را در فهرست به اصطلاح سازمان‌های تروریستی این اتحادیه قرار دهند. چارلی ویمرز، یکی از اعضای پارلمان اروپا در توییتی نوشت که نمایندگان پارلمان اروپا به اصلاحیه‌ای برای گزارش سالانه اجرای سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا (CFSP) رای داده‌اند که بر اساس آن، از اعضای این اتحادیه خواسته شده که سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا قرار دهند. به این ترتیب قرار شد پارلمان اروپا روز پنجشنبه ۲۹ دی درباره اصل این طرح رأی‌گیری کند.
در ادامه پارلمان اروپا در روز موعود یک قطعنامه ضدایرانی را به تصویب رساند که خواستار قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا شد. آن‌گونه که ایسنا گزارش داده هانا نیومن یک عضو پارلمان اروپا ابتدا با انتشار یک پیام توییتری از تصویب قطعنامه ضدایرانی در جلسه (پنج‌شنبه) پارلمان اروپا با اکثریت آرا خبر داد. این عضو آلمانی پارلمان اروپا در حساب کاربری خود در توییتر نوشت که در این قطعنامه از اتحادیه اروپا خواسته شده است تا نام سپاه پاسداران ایران در فهرست به اصطلاح تروریستی این اتحادیه قرار گیرد و تحریم‌های علیه این نهاد افزایش یابد. بنا بر اعلام شبکه بی‌بی‌سی، این اصلاحیه توسط فراکسیون «محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان اروپا» که یک فراکسیون راست میانه محسوب می‌شود، پیشنهاد شده بود.

رئیسی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیروی رسمی و بخشی از سازمان نظامی کشور خواند و افزود: این اقدام برخلاف قوانین بین‌الملل و منشور سازمان ملل است

در قطعنامه مصوب پارلمان اروپا چه آمده است؟
در گزارش موسوم به «پاسخ اتحادیه اروپا به تظاهرات‌ها و اعدام‌ها در ایران» ادعاهایی علیه سپاه پاسداران درباره حوادث اخیر و ادعای مشارکت تسلیحاتی با روسیه در جنگ اوکراین، مطرح شده بود. در بندهای دیگر این قطعنامه، از ایران خواسته شده اعدام‌های بیشتر را متوقف کند؛ مجازات اعدام را با هدف لغو کامل آن، رسماً به حالت تعلیق درآورد و افراد محکوم به اعدام را که در حوادث اخیر بازداشت شده‌اند آزاد کند.
پارلمان اروپا ادعای همبستگی با جوانان، زنان و مردان ایرانی و حمایت از اعتراضات مسالمت‌آمیز در ایران را مطرح کرده است. همچنین از جامعه بین‌المللی و اتحادیه اروپا خواسته از همه تعاملات با مقامات ایرانی برای درخواست پایان فوری «اعدام معترضان» و «سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات» و آزادی همه افراد بازداشت‌شده استفاده کنند و حکومت ایران را در قبال «کشتار مردم و نقض شدید حقوق بشر» پاسخگو کنند.
این قطعنامه همچنین خواستار محدودیت‌های هدفمند علیه قضاتی شده که علیه «معترضان» حکم صادر کرده‌اند و از مقام‌های ایرانی خواسته شده به تعهدات بین‌المللی از جمله تحت «میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی» پایبند باشند.
در این قطعنامه پارلمان اروپا از مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و شورای اروپا خواسته فهرست تحریم‌ها را به همه افراد و نهادهای مسئول «نقض حقوق‌ بشر» و اعضای خانواده آنها بسط دهند و از برخی مقامات ایرانی و کلیه بنیادهای مرتبط با سپاه پاسداران و بنیاد مستضعفان و بنیاد شهید نام برده شده است.
در این متن از مقام‌های اروپایی خواسته شده تحریم‌هایی را علیه ۲۲۷ عضو مجلس که ادعا شده مشوق استفاده از مجازات اعدام بودند، اعمال کنند.
در این قطعنامه از شورای اروپا و کشورهای عضو خواسته شده سپاه پاسداران و نیروهای تابع آن شامل بسیج و نیروی قدس در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا قرار گیرند و هر گونه فعالیت اقتصادی و مالی که با آنها ارتباط دارد، ممنوع شود. همچنین از اتحادیه اروپا و کشورهای عضو خواسته شده در همکاری با شرکای همفکر، هر کشوری که سپاه پاسداران در آن استقرار نظامی، اقتصادی یا اطلاعاتی دارد را به قطع و غیرقانونی اعلام کردن روابط ترغیب کند. در این سند ضد جمهوری اسلامی همچنین حملات سپاه به مقر گروهک‌های تروریستی مستقر در اقلیم کردستان عراق محکوم شده است. در بخشی همچنین از قطعنامه پارلمان اروپا از همجنس‌گرایان حمایت شده است.
پارلمان اروپا همچنین خواستار تاسیس ماموریت حقیقت‌یاب بین‌المللی مستقل در ایران برای بررسی نقض ادعایی حقوق‌بشر و جمع‌آوری و تحلیل شواهد مربوطه و استقرار سریع آن شده و از مقام‌های ایران خواسته دسترسی کامل و بدون مانع را برای انجام ماموریت آن فراهم کنند. از شورای حقوق‌ بشر سازمان ملل هم خواسته شده در صورت عدم همکاری ایران فوراً پرونده را به شورای امنیت ارجاع دهد. این نهاد خواستار آزادی شهروندان دارای تابعیت دوگانه شده و از مقامات ایرانی خواسته امکان سفر تمامی اعضای مکانیسم‌های ویژه شورای حقوق‌بشر سازمان ملل را فراهم کند. در بخش دیگری از این قطعنامه، درخواست برای گسترش اقدامات محدودکننده علیه ایران به دلیل ادعایی ارائه پهپاد به روسیه و همچنین «برنامه‌ریزی برای ارائه موشک‌های زمین به زمین برای استفاده در اوکراین» مطرح شده است.
در پایان از رئیس پارلمان اروپا خواسته شده متن را در اختیار شورای اروپا، کمیسیون اروپا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، دولت‌ها و پارلمان‌های کشورهای عضو و نهادهای جمهوری اسلامی ایران قرار دهد.
واکنش مقامات ایران به قطعنامه پارلمان اروپا
رئیس جمهوری کشورمان در جلسه فوق‌العاده هیئت دولت در ۲۹ دی به اقدام پارلمان اروپا در قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا و گسترش تحریم‌ها علیه کشورمان اشاره کرد و گفت: این حرکت از روی استیصال و پس از تلاش‌های ناموفق خیابانی آنها برای ضربه به مردم ایران انجام شد تا بلکه به خیال خود بتوانند ملت ایران را متوقف کنند.
رئیسی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیروی رسمی و بخشی از سازمان نظامی کشور خواند و افزود: این اقدام برخلاف قوانین بین‌الملل و منشور سازمان ملل است.
نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی هم با تاکید بر اینکه مجلس تمام قد از ارکان دفاعی و نظامی کشور حمایت می‌کند، گفت: تصویب قطعنامه ضدایرانی پارلمان اروپا علیه سپاه بیانگر عمق وحشت و استیصال اروپایی‌هاست. عباس مقتدایی در گفت‌وگو با ایسنا در واکنش به تصویب قطعنامه ضدایرانی پارلمان اروپا علیه سپاه گفت: اقدام پارلمان اروپا از سر اقتدار و قدرت نبود و ناشی از استیصال آنهاست.
وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در بیانیه‌ای، اقدام پارلمان اروپا در تروریستی خواندن سپاه پاسداران را محکوم کرد. به گزارش روابط عمومی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در بخشی از متن این بیانیه آمده است: اقدام پارلمان اروپا در قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست گروه‌های به اصطلاح تروریستی واکنشی کینه‌توزانه، عجولانه و از سر استیصال در پاسخ به ناکامی‌های پی‌درپی آنان در شکست عزم و اراده ملت شریف ایران اسلامی بود. این اقدام که سپاه عزیز و مقتدر به مثابه بزرگترین نهاد مبارزه واقعی با تروریسم و جلوگیری از گسترش این پدیده شوم در سرتاسر جهان از جمله اروپا را هدف قرار داد، رسوا کننده و نشانگر فقدان استقلال نهاد‌های اروپایی و استانداردهای دوگانه است.
عباسعلی کدخدایی عضو حقوقدان شورای نگهبان در همین ارتباط توییتر نوشت: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علاوه بر مبارزه با تروریسم، نقش کلیدی در تحقق صلح و امنیت منطقه داشته است. بدعت پارلمان اروپا و انگلیس در نامیدن سپاه به عنوان یک سازمان تروریستی بیانگر تزویر و رفتار متناقض غرب است.
محسن رضایی، معاون اقتصادی رئیس جمهور هم در واکنش به قطعنامه ضدایرانی پارلمان اروپا، این اقدام را دنباله‌روی از سیاست‌های شکست‌‌خورده آمریکا دانست و گفت: اگر اروپایی‌ها در سیاست‌های ضدایرانی اخیر خود تجدیدنظر نکنند، حتماً پشیمان می‌شوند. رضایی در دیدار برخی فعالان اقتصادی گفت: رهبران غربی از بایدن و مکرون تا شولتز، ظاهرا درک درستی از واقعیت‌های موجود بین المللی ندارند و مدام در حال بحران آفرینی جهانی هستند.

ذخایر سدها همچنان در وضعیت بحرانی

| پیام ما | حتی عددها هم می‌گویند میزان ورودی آب به سدها از بارش‌های امسال در مقایسه با ورودی آب حاصل از بارش در سال گذشته کاهش ۹ درصدی را نشان می‌دهد. به تازگی وزارت نیرو وضعیت ذخایر ۱۷ سد را اعلام کرده است که در حوضه آبریز آنها دچار مشکل بوده‌ایم. مشهورترین آنها سد اکباتان همدان و سد کرخه خوزستان است. وضعیت ذخایر سدهای کشور حکایت از اوضاع مناسبی ندارد. حجم آب پشت سد زاینده‌رود به ۱۴۸ میلیون متر مکعب رسیده که برابر ۱۲ درصد از حجم سد بوده و نسبت به سال گذشته ۱۰ درصد کاهش را ثبت کرده است. همه این نشانه‌ها به ترسیم تصویری از موقعیت ایران در سال آینده می‌انجامد که در خوش‌بینانه‌ترین حالت پاسخگوی روزمره‌های دومین سال از سده جدید نیست و اگر بخواهیم به استمرار خشکسالی‌ها و برداشت بیش از حد از آب‌های زیرزمینی هم بیندیشیم نتیجه خوبی نمی‌توانیم از آن برداشت کنیم.

 

زمستان امسال که فرا رسید حال و هوای کشور را دگرگون کرد. بارش برف و بارندگی در نقاط مختلف ایران به نوعی همه را غافلگیر کرد و غلبه موج سرما بر مدیریت، بار دیگر دردسرهایی را به همراه داشت. اما جالب است که با وجود این میزان بارش، مقایسه ۱۱۴ روز از سال آبی جاری با مدت مشابه سال قبل حکایت از آن دارد که هنوز ۹ درصد کمتر از دوره قبل بارندگی داشته‌ایم. شاید بارش برف به ذخایر آبی در طولانی‌مدت کمک کند اما با توجه به کاهش منابع قابل برداشت سدها در تابستان و پاییز گذشته مشکلات آبی تا نوروز پیش رو ادامه خواهد داشت. آنچه باید به سادگی هرچه بیشتر بر زبان آورد این است؛ « به بارش‌ها دل خوش نکنید که آثار استمرار خشکسالی‌های گذشته خیلی عمیق‌تر از چیزی است که در ذهن‌ها متصوریم». بی‌آبی فقط به میزان و چگونگی مصرف در تابستان و همین‌طور کشاورزی و صنعت مرتبط نیست. باز هم باید از عبارت ساده و خودمانی برای فهم وضعیت بهره‌بگیریم: «چشممان فقط آنچه جلوی بینی‌مان است را نبیند». به این معنا که وقتی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی اعلام می‌کند که ۲۴ میلیون ایرانی در معرض خطر فرونشست هستند و استان‌های تهران، اصفهان، خراسان رضوی و کرمان در صدر استان‌های در معرض خطرند، بنابراین با یک بارش و ورود موج سرما نمی‌توان دل به ذخایر آبی بست. به‌ویژه اینکه می‌گویند روش‌های معقول مقابله با فرونشست مستلزم برنامه‌ریزی بلندمدت اجتماعی و مدیریتی است و در کوتاه‌مدت قابل‌ دستیابی نیستند. اما در همین روزهای سرد و پربارش باید به این توجه داشته باشیم که دولت تنها راهکارش در برابر وضعیت استمرار خشکسالی‌ها و تغییر اقلیم، ساخت سد است. به گفته خود وزیر نیرو برنامه ساخت ۱۱۲ سد در دستور کار این وزارتخانه است و خبری از تمرکز بر برنامه‌های سازگاری با کم‌آبی نیست. البته بیشتر از قبل صحبت‌هایی درباره استفاده از پساب می‌شود.

میزان بارش‌ها از ابتدای سال آبی تاکنون ۵۰.۷ میلی‌متر ثبت شده که این میزان در سال گذشته ۸۵.۳ میلی‌متر بوده است؛ بر این اساس میزان بارش‌ها نسبت به سال آبی قبل آن ۴۱ درصد و نسبت به بلندمدت ۵۰.۶ درصد کاهش یافته است

کشور به قطره قطره پساب نیاز دارد
عملکرد دولت نشان از آن دارد که همچنان روش‌های مهندسی بر روش‌های اجتماعی و اقتصادی غلبه دارد تا آنجا که با وجود استدلال‌های بسیار همین جمعه قبل‌تر، ۲۳ دی ۱۴۰۱، شاهد حضور رئیس‌ دولت سیزدهم در یزد و افتتاح پروژه انتقال آب از خلیج‌فارس و دریای عمان به این منطقه بودیم. جالب اینجا بود که رئیس دولت سیزدهم در آن مراسم با تاکید از مدیر پروژه خواست که زمان بهره‌برداری از آن کاهش پیدا کند. حال آنکه هنوز جمع‌آوری فاضلاب بسیاری از شهرهای کویری به سرانجام نرسیده است زیرا مشوق مالی موثری ندارد و وقتی بودجه‌ریزی و تخصیص اعتبارات غیرریالی به پروژه‌های انتقال آب توجه دارد چگونه می‌توان به پیشبرد طرح‌های بازچرخانی آب امید بست. اکنون کارشناسان مرتبط بر نیاز ایران به قطره‌قطره‌های پساب تاکید می‌کنند.
کاظم ندافی یکی از کارشناسان حوزه منابع آبی است که اخیرا با اشاره به کمبود بارش‌ها در ایران نسبت به متوسط جهانی به ایسنا گفته است: ما به قطره قطره پساب برای مصارف صنعتی، کشاورزی، پرورش آبزیان و… نیاز داریم.
او همچنین تاکید کرد: در مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته از نظر جمعیت پوشش خدمات تصفیه فاضلاب عقب هستیم اما در مقایسه با سال‌های گذشته هم به لحاظ نوآوری در سیستم‌های تصفیه و هم به جهت جمعیت تحت پوشش و خدمات شرایط بهتری داریم.
هنوز باید چشم‌انتظار آسمان باشیم
عددها هم هنوز خبر خوشی در بهبود اوضاع آبی کشور نمی‌دهند. حتی اگر وضعیت بارش برف و غلبه سرما سبب شده باشد که مردم برای گرمایش خود دچار مشکل شوند اما این به معنای بهبود شرایط آبی ایران نیست.
بر اساس جدیدترین آمار رسمی شرکت مدیریت منابع آب ایران با بارش‌هایی که اخیرا در سراسر کشور صورت گرفت و آوردی که به رودخانه‌های منتهی به مخازن سدها افزوده شد، شاهد افزایش ۴۳۰ میلیون متر مکعبی ذخایر سدهای ایران هستیم. اما با این حال باید توجه داشته باشیم که از ابتدای سال آبی جاری تا 24 دی‌ماه (114 روز ابتدایی سال آبی) در مجموع 6 میلیارد و 60 میلیون متر مکعب آب به سدهای کشور وارد شده است. میزان ورودی آب به سدهای کشور در مدت زمان مشابه سال قبل، 6 میلیارد و 630 میلیون متر مکعب بود که در مقایسه این رقم با میزان ورودی آب به سدهای کشور در سال آبی جاری، شاهد کاهش 9 درصدی ورودی آب به سدها هستیم.
همچنین در این مدت 6 میلیارد و 10 میلیون متر مکعب آب از سدهای کشور برای مصارف شرب، صنعت، کشاورزی و محیط زیستی رهاسازی شده که در مقایسه با خروجی 6 میلیارد و 330 میلیون متر مکعبی آب از سدها در مدت مشابه سال قبل، 5 درصد کاهش داشته است.
درحال حاضر میزان ذخیره آب در سدهای ایران 19 میلیارد و 200 میلیون متر مکعب است که کاهشی 2 درصدی نسبت به زمان مشابه سال قبل دارد.
وجود 19.2 میلیارد متر مکعب ذخیره آب در سدهای کشور نشان‌دهنده پرشدگی 39 درصد سدها بوده؛ در واقع 61 درصد از ظرفیت مخازن سدهای ایران درحال حاضر خالی است.
سدهای تهران همچنان منتظر باران
در حال حاضر میزان ذخایر سدهای پنجگانه تامین‌کننده آب استان تهران ۲۵۱ میلیون متر مکعب است که این رقم در روز مشابه سال گذشته بیش از ۳۳۰ میلیون متر مکعب بوده و بر این اساس، حجم آب سدهای استان تهران ۲۴ درصد نسبت به روز مشابه سال گذشته کاهش یافته است.
به گزارش ایسنا، از مجموع ظرفیت هزار و ۸۸۸ میلیون متر مکعبی پنج سد تامین‌کننده آب شرب استان تهران، ۲۵۱ میلیون متر مکعب آب پشت سدها ذخیره شده و بیانگر این است که تنها حدود ۱۳.۳ درصد از ظرفیت کلی سدهای پنجگانه تامین‌کننده آب استان تهران پر است.
حجم آب موجود در مخزن سد امیرکبیر حدود ۲۹ میلیون متر مکعب ثبت شده که این میزان در روز مشابه سال گذشته ۴۴ میلیون متر مکعب بوده، همچنین حجم ذخیره آب سد طالقان از ۱۷۹ میلیون متر مکعب سال گذشته به ۱۴۹ میلیون متر مکعب کاهش پیدا کرده است.
حجم ذخیره آب سد لار سال گذشته ۱۶ میلیون متر مکعب بوده که در مقایسه با موجودی ۱۳ میلیون متر مکعبی فعلی، ۳ میلیون متر مکعب کاهش را نشان می‌دهد و حجم آب سد ماملو نیز از ۷۲ میلیون متر مکعب سال گذشته، به ۴۵ میلیون متر مکعب رسیده است؛ این درحالیست که حجم ذخیره آب سد لتیان در مقایسه با روز مشابه سال گذشته با ۴ میلیون متر مکعب کاهش به ۱۵ میلیون متر مکعب رسیده است.
میزان بارش‌ها از ابتدای سال آبی تاکنون ۵۰.۷ میلی‌متر ثبت شده که این میزان در سال گذشته ۸۵.۳ میلی‌متر بوده است؛ بر این اساس میزان بارش‌ها نسبت به سال آبی قبل آن ۴۱ درصد و نسبت به بلندمدت ۵۰.۶ درصد کاهش یافته است.
محمدرضا بختیاری، مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب تهران، درباره وضعیت منابع آبی تهران به ایسنا گفت: با وجود اینکه در روزهای اخیر شاهد بارش باران و برف در تهران بودیم اما با توجه به اینکه عمده بارش‌ها در بالادست سدها به شکل برف بوده، مشکل آب تهران حل نشده و لازم است که مشترکان همچنان به موضوع مدیریت مصرف حساس باشند.
او همچنین تاکید کرد: بارندگی‌هایی که اتفاق افتاده نباید این تصور را ایجاد کند که مشکل آب تهران حل شده است و دیگر هیچ مشکلی برای تامین آب پایتخت وجود ندارد، از تابستان تاکنون در نقطه تنش آبی هستیم.
مخازن سدهای تهران در سال های نرمال در این برهه زمانی حدود ۷۰۰ میلیون متر مکعب آب داشت، یعنی نسبت به سال های نرمال حدود ۴۵۰ میلیون متر مکعب کسری مخازن داریم. مخازن سدهای تهران نسبت به سال‌های نرمال یک‌سوم آن چیزی است که باید باشد.
کاهش ۲۵ تا ۷۵ درصدی حجم آب ۱۷ سد مهم
حجم موجودی آب ۱۷ سد مهم برای مصارف شرب و کشاورزی کشور از ابتدای مهر امسال (ابتدای سال آبی جاری) تا ۲۴ دی‌ماه نسبت به مدت مشابه سال گذشته بین ۲۵ تا ۷۵ درصد کاهش داشته است.
ایرنا دراین‌باره نوشت: سد اکباتان،سد ساوه، سد تهم زنجان، سد شهید رجایی مازندران، چاه‌نیمه‌های سیستان و بلوچستان، سد شمیل و نیان، سد شهر بیجار گیلان، سد تنگوئیه سیرجان کرمان، سد ایلام، سد طرق در خراسان رضوی، سد استقلال در استان هرمزگان، سد پانزده خرداد در حوضه آبریز قمرود، سد کرخه، سد سفیدرود گیلان، سد دوستی خراسان رضوی و سد کمال صالح استان مرکزی از جمله این سدها هستند. ایرنا درباره سد اکباتان، آبشینه همدان این توصیف را به کار برده است: گرچه از اندکی بهبود وضعیت پیدا کرده؛ اما همچنان از وضعیت اسفناکی برخوردارند، به‌طوری‌که موجودی فعلی آب آن یک میلیون متر مکعب است که در مقایسه با مدت مشابه پارسال کاهش ۶۰ درصدی را نشان می‌دهد. درصد پرشدگی این سد که قبلاً یک درصد بود تا ۲۴ دی‌ماه به ۳ درصد افزایش‌یافته است.

رکود برنامه مدیریت تالاب‌ها

|پیام ما| چهار سال پس از تشکیل ستاد ملی هماهنگی و مدیریت تالاب‌های کشور، این ستاد نتوانسته مصوباتش را به طور کامل اجرا کند و رسیدگی به وضعیت بسیاری از تالاب‌ها به فراموشی سپرده شده است. بررسی‌های مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد که در طول چهار سال گذشته فقط پنج جلسه برای این ستاد تشکیل شده و از زمان برگزاری آخرین جلسه هم بیش از ۶ ماه می‌گذرد. این در حالی است که در دهه‌های گذشته نوسانات شدید اقلیمی و مدیریت نادرست منابع آبی کشور، اغلب تالاب‌های کشور را با مشکل خشکی و تهدید بقا مواجه کرده است و تالاب‌ها با از دست دادن کارکردهای زیستگاهی‌شان به کانون‌های پراکنش غبار تبدیل شده‌‌اند و در این شرایط برنامه مدیریتی استاندارد برای احیای آنها ضروری است.

 

مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در گزارش اخیر خود با ارزیابی عملکرد ستاد ملی هماهنگی و مدیریت تالاب‌های کشور، به این نتیجه رسیده که لازم است این ستاد و دبیرخانه آن فعال‌تر شود. این ستاد به دنبال وضعیت نابسامان تالاب‌های کشور و تصویب قانون حفاظت، احیا و مدیریت تالاب‌های کشور در اردیبهشت 1396 تشکیل شد. بنا بود آیین‌نامه مربوط به این قانون ظرف شش ماه، از سوی سازمان محیط زیست تهیه و به تصویب هیات وزیران برسد اما بعد از 20 ماه در بهمن 97 این اتفاق افتاد. ماده دو این آیین‌نامه دولت را مکلف می‌کرد برای ایجاد هماهنگی در دستگاه‌های جلوگیری از خسارات ناشی از توسعه ناهماهنگ و ناپایدار بر تالاب‌ها و تضمین کارکرد پایدار تالاب‌ها، ستاد ملی هماهنگی و مدیریت تالاب‌های کشور را به ریاست معاون اول رئیس جمهور تشکیل دهد.

دو تالاب شادگان و هامون در وضعیت لیست سیاه کنوانسیون رامسر قرار دارند. بنابراین لازم است برنامه اجرایی این سه تالاب با اولویت اول از بین همه تالاب‌های ایران در دستور کار قرار گیرد. همچنین از بین 6 تالاب در لیست مونترو، همچنان نیاز محیط زیستی تالاب بختگان به تصویب نرسیده که هم‌زمان این اقدام نیز در اولویت باید قرار داده شود

مصوبه‌ها فراموش شد
در این گزارش که در دفتر مطالعات زیربنایی انجام شده و علی حاجی‌مرادی و حمیدرضا تقوایی نجیب، تهیه و تدوین‌کنندگان آن هستند، پس از بررسی همه مصوبات ستاد در طول 45 ماه فعالیت آن آمده است: «با توجه به گستردگی مسائل و چالش‌های پیرامون تالاب‌های کشور، متاسفانه سازمان انجام و گردش کار در ذیل این ستاد در این مدت به‌درستی و متناسب با حجم فعالیت‌های مورد انتظار شکل نگرفته و نوعا به صورت موردی در طول این مدت اقدام شده است. این ستاد باید پوششی جامع و برنامه‌ریزی برای 152 تالاب ثبت شده کشور می‌داشت. در حالی که مرور حتی مصوبات جلسات تشکیل شده از این ستاد، حاکی از آن است که عملاً مصوبات جلسه اول پس از تمرکز جلسات آتی در موضوع تالاب میانکاله به فراموشی سپرده شده است.»
این فراموشی به نحوی است که به جز یک گزارش تحت عنوان «راهبردها و برنامه عمل ملی حفاظت و احیاء تالاب‌های ایران، سازمان حفاظت محیط زیست، اردیبهشت 1399» در پورتال سازمان حفاظت محیط زیست -به موجب تکلیف بند 3 مصوبات این جلسه رؤیت می‌شود- نشانه‌ای از گزارش جلسات آتی در رابطه ارائه گزارشات تکلیفی در بندهای 2، 4، 5 و 6 در تعیین تالاب‌های دارای اولویت و برنامه عملیاتی درباره اجرایی کردن ماده 4 آیین‌نامه نحوه جلوگیری از آلودگی و تخریب غیرقابل جبران تالاب‌ها برای سال آبی 99-1398 توسط وزارت نیرو، ارائه برنامه‌های جلوگیری از فرسایش خاک و کاهش بار رسوبی رودخانه‌های منتهی به تالاب‌ها توسط وزارت جهاد کشاورزی، گزارش اقدامات صورت داده و برنامه‌های آتی خود را جهت تعیین و علامت‌گذاری حد بستر و حریم تالاب‌های فهرست آیین‌نامه توسط وزارت نیرو و گزارش مستند در خصوص موضوع زهکش کردن و خشکاندن دشت‌ها و تالاب‌های کوهستانی از طرف سازمان حفاظت محیط زیست وجود ندارد.

با توجه به گستردگی مسائل و چالش‌های پیرامون تالاب‌های کشور، سازمان انجام و گردش کار در ذیل این ستاد در این مدت به‌درستی و متناسب با حجم فعالیت‌های مورد انتظار شکل نگرفته و نوعا به صورت موردی در طول این مدت اقدام شده است. این ستاد باید پوششی جامع و برنامه‌ریزی برای 152 تالاب ثبت شده کشور می‌داشت. در حالی که مرور حتی مصوبات جلسات تشکیل شده از این ستاد، حاکی از آن است که عملاً مصوبات جلسه اول به فراموشی سپرده شده است

بر اساس این گزارش، پس از تصویب اصلاحات آیین‌نامه اجرایی قانون تالاب‌ها در دومین جلسه ستاد، موضوع اصلی جلسه به تالاب میانکاله پرداخته است که متعاقب آن نیز در جلسه سوم برنامه احیای تالاب میانکاله و تالاب انزلی به تصویب رسیده است. اما در ادامه مصوبات جلسه سوم، مصوبات دیگری مشتمل بر تشکیل کارگروهی با مسئولیت سازمان برنامه و بودجه کشور برای تعیین سیاست‌ها، برنامه‌ها و ضوابط لازم برای نحوه تولید کود کمپوست در کشور در مهلت یکساله وجود دارد. اکنون این مهلت به اتمام رسیده و اسناد و مدارکی دال بر تحقق این مصوبه ملاحظه نمی‌شود. همچنین در جلسه سوم مقرر شده که سازمان حفاظت محیط زیست گزارش عملکرد دستگاه‌ها را سالانه به ستاد ملی هماهنگی و مدیریت تالاب‌های کشور ارائه کند اما باز هم گزارش مربوطه دیده نمی‌شود.
فقط 7.71 درصد اعتبارات تخصیص داده شد
دفتر طرح حفاظت از تالاب‌های ایران با مرور منابع پیشین و با توجه به شرایط حاکم بر تالاب‌های ایران که ذیل کنوانسیون رامسر ثبت شده‌اند و ذکر این مطلب که تنها فاکتورهای اقلیمی نیستند که بر آسیب‌پذیری آنها تأثیرگذارند، روش ارزیابی آسیب‌پذیری «مرکز بین‌المللی مدیریت محیط زیست» که در سال 2012 تحت پروژه مشترکی میان در هانوی ویتنام اجرا شد، به‌عنوان مبنای برنامه‌ریزی و دسته‌بندی انتخاب کرده است. مرکز بین‌المللی مدیریت محیط زیست در این پروژه آسیب‌پذیری تالاب‌ها در سه سطح زیستگاه‌ها، تنوع زیستی و جوامع محلی را مورد ارزیابی قرار داده است. اما مرکز پژوهش‌ها می‌گوید این روش به سنجش سطح آسیب‌پذیری فقط از جنبه تغییر اقلیم پرداخته و ضریب تأثیر هر شاخص را لحاظ نکرده است.
بر مبنای گزارش ارائه شده حفاظت محیط زیست، مجموع اعتبارات پرداختی به ردیف‌های اعتباری مختص حفاظت، مدیریت و احیای تالاب‌های کشور طی بازه سال‌های 1396 تا 1400 مجموعا 3193 میلیارد ریال بوده که نسبت به اعتبار مصوب قوانین بودجه سنواتی کشور طی این پنج سال برای این ردیف‌های اعتباری، 7.71 درصد اعتبارات تخصیص داده شده است.
ضرورت تعیین نیاز تالاب‌ها
بر اساس گزارش سازمان حفاظت محیط زیست، برنامه‌ریزی پنج‌ساله آن سازمان بر این نحو بوده که «با عنایت به آنکه در بند «ب» ماده 38 برنامه ششم توسعه تکلیف شده است که تا پایان اجرای قانون برنامه، حداقل 20 درصد تالاب‌های بحرانی و در معرض تهدید کشور احیا شوند یا ضمن تثبیت، در روند بهبود قرار گیرند».
طبق برنامه‌ریزی صورت گرفته مقرر شد در هر سال برنامه، حداقل 4 درصد تالاب‌های بحرانی و در معرض تهدید کشور احیا شوند. با توجه به اینکه 42 تالاب از تالاب‌های در معرض تهدید کشور، در طرح حفاظت، پایش و احیای تالاب‌های در معرض خطر کشور، قرار گرفته و برای آنها اعتباراتی تخصیص می‌یابد، بنابراین مقرر شد با توجه به میزان اعتبارات ابلاغی به استان‌ها و همچنین ظرفیت مدیریتی و توان کارشناسی موجود در هر استان، در هر سال برنامه، فعالیت‌هایی با هدف حفاظت، احیا و مدیریت زیست‌بومی، بر روی 6 تالاب از تالاب‌های بحرانی و با تأکید بر تالاب‌های ثبت شده در کنوانسیون رامسر متمرکز شود.
مرکز پژوهش‌ها می‌گوید مسئله حائز اهمیت این است که از 25 تالاب رامسر سایت ایران، همچنان با وجود گذشت چهار سال از تصویب قانون حفاظت و احیای تالاب‌های کشور تنها 11 تالاب رامسر سایت ایران تعیین نیاز شده‌اند. این گزارش اضافه می‌کند: «مشخص است که برای سه تالاب مهم به لحاظ سطح کانون تولید گرد و غبار و قرارگیری در لیست رامسر سایت‌های ایران یعنی ارومیه، شادگان و هامون دو اقدام مهم تعیین نیاز محیط زیستی و برنامه زیست‌بومی انجام گرفته است. ولی با ایــن وجود دو تالاب شادگان و هامون در وضعیت لیست سیاه کنوانسیون رامسر قرار دارند. بنابراین لازم است برنامه اجرایی این سه تالاب با اولویت اول از بین همه تالاب‌های ایران در دستور کار قرار گیرد. همچنین از بین 6 تالاب در لیست مونترو، همچنان نیاز محیط زیستی تالاب بختگان به تصویب نرسیده که هم‌زمان این اقدام نیز در اولویت باید قرار داده شود.»
از سوی دیگر عدم تدوین و تصویب برنامه زیست‌بومی تالاب گاوخونی از بین رامسر سایت‌های ایران از بالاترین اولویت برخوردار است. در مرحله بعد از بین تالاب‌های دارای کانون تولید گرد و غبار و بدون برنامه زیست‌بومی به‌ترتیب تالاب‌های هورالعظیم، دریاچه نمک (دریاچه نمک، حوض سلطان و مره)، جازموریان، مهارلو و ارژن نیز باید در اولویت تدوین و تصویب برنامه زیست‌بومی قرار گیرند. همزمان تعیین نیاز محیط زیستی تالاب‌های جازموریان، میقان، مهارلو، پریشان و ارژن نیز در اولویت است.
در اولویت سوم نیز تهیه برنامه زیست‌بومی رامسر سایت‌های باقیمانده کشور شامل قوپی باباعلی در استان آذربایجان غربی، قوری‌گل در استان آذربایجان شرقی، بندر کیاشهر و سفیدرود و امیرکلایه در استان گیلان، فریدون‌کنار و ارزباران استان مازندران، دلتای رود گز و حرا، شیدور، خور خوران در استان هرمزگان، خور باهو و گواتر در استان سیستان و بلوچستان است. همزمان تعیین نیاز محیط زیستی تالاب‌های باقیمانده از کنوانسیون رامسر شامل تالاب میانکاله، تالاب امیرکلایه، تالاب بندر کیاشهر و سفیدرود در استان گیلان، تالاب فریدون‌کنار و ازباران مازندران، زریوار کردستان، دلتای رود گز و حرا، دلتای رود شور و شیرین میناب، شیدور، خورخوران در استان هرمزگان نیز باید مطالعه و تصویب شود.
همچنین باید پیگیری تصویب لحاظ تالاب‌های نئور اردبیل، هورالعظیم خوزستان، تالاب بند نوروزلو و سولدوز آذربایجان غربی در لیست تالاب‌های کنوانسیون رامسر صورت پذیرد.
در نهایت مرکز پژوهش‌ها در جمع‌بندی این گزارش می‌گوید مقرره‌گذاری و تدوین آیین‌نامه‌ها و تشکیل ستاد و شوراهای عالی به خودی خود باعث اصلاح امور و رفع مشکلات نمی‌شوند. بررسی عملکرد ستاد نشانگر این مطلب است که این ستاد نیز همانند اکثر ستادها و کارگروه‌های تشکیل شده خروجی مشخص، سیاستگذاری مستمر، عملکرد ادواری و تأثیرگذاری درستی ندارند. بنابراین لازم است ضمن برگزاری منظم و دوره‌ای این ستاد و فعال‌تر شدن دبیرخانه آن، گزارش‌های عملکرد به‌صورت منظم و مشخص در اختیار عموم جامعه قرار گیرد و شرایط نقد و بررسی تخصصی و اظهارنظر در مورد عملکرد ستاد فراهم آید و ستاد نقش راهبری و سیاستگذاری خود را در زمینه مدیریت و احیای تالاب‌های کشور بتواند به اجرا رساند.