کارهای کوچک، نتایج بزرگ

منتشر شده در صفحه فرهنگ شهروندی | شماره شماره 491

کارهای کوچک، نتایج بزرگ
زمستان برای خیلی‌از ماها فرصت خوبی است که پالتوی جدیدمان را بپوشیم و یا دستکش‌های چرم‌مان را به رخ دیگران بکشیم و شاید هم اگر همه چیز طبق برنامه پیش رفت اندکی برف بازی‌هم بکنیم و شادی و نشاط به قلوب‌مان برگردد. گاهی اوقات هم پیش می‌آید که از باریدن باران رحمت ناراحت بشویم مثلا وقتی که ماشین را تازه شسته‌ایم و یا وقتی که کفش‌های گران‌قیمت پلوخوری‌مان توی چاله‌ای پر از آب و گل فرو می‌رود و آنچه ناسزا از کلاس دوم دبستان یاد گرفته‌ایم به چاله‌ی آب و گل و آنچه در حاشیه‌ی آن قرار دارد نثار می‌کنیم اما برف و باران به همین چند خط خاطرات خوب و هیجان‌انگیز و گاهی هم خنده‌دار خلاصه نمی‌شود و چه آگاه بودند پدران ما، وقتی که ضرب المثلی ساختند که می‌گفت (تابستون پدر یتیمون) و به قول معروف زمستان پوستین افزوده بر تن کدخدایان را / ولیکن پوست خواهد کند ما یکلا قبایان را.
آب و هوایی که در حال حاضر تجربه‌می‌کنیم احتمالا شروع سردترین زمستان کرمان باشد، هرچند برای دوستانی که ماشین لوکس‌شان را سوار می‌شوند و با خیال راحت زمستان و تابستان با یک لباس راحت در شهر می‌چرخند و همیشه هم ابراز می‌دارند که عاشق زمستان هستند مشکل خاصی پیش نیاید اما عده‌ی کثیری از مردم همین جامعه را قشر ضعیفی تشکیل می‌دهد که آنچنان هم خوشحال نمی‌شوند، ایشان همیشه رویشان را به سیلی سرخ کرده‌اند و مناعت طبع اجازه نمی‌دهد که حتی گلایه‌ای بکنند از اوضاع فعلی اما حقیقت از چشم دنبال کننده‌ی آن پنهان نمی‌ماند و اگر اندکی دقت کنید می‌بینید که موتورسوارانی که از سرکار به منزل برمی‌گردند به اندازه یک صعود به اورست لباس گرم پوشیده‌اند و همیشه‌ نگرانند مبادا ترمز خودشان یا اتومبیل پشت سر درست کار نکند و فاجعه‌ای گریبان‌گیر خودشان و خانواده‌ایشان بشود.بگذارید خلاصه کنم در این سردترین زمستان پیشنهاد می‌کنم که طبق معمول ما کرمانی‌ها خوی مهربان و کویری خود را به دیگران نشان بدهیم و با کمک‌های نقدی و غیر نقدی به خیریه‌ها و ان‌جی‌اوهایی که در زمینه‌های آموزش و بهداشت و … فعالیت می‌کنند، دل همشهریان خود را شاد کنیم و حتی برای لحظه‌ای لبخند را بر لب ایشان و فرزندانشان بنشانیم. همین امروز صبح کودکی را دیدم که دستهایش به شدت خشکی کرده بود و روی صورتش هم جای سالمی از سرما زدگی باقی نمانده بود. فقط چشمهایش مثل دو روزنه‌ی روشن که از پس پرده‌ای کثیف و خاک گرفته‌ی پنجره‌ای، نوید تابش پر نور خورشید را می‌داد به دنبال گوجه‌ها می‌چرخیدند، سبدی بود مملو از میو‌ه‌های پلاسیده‌ی ‌غیر قابل مصرف که گوشه‌ای از پیاده‌رو را اشغال کرده بود و عابرین تمام سعی‌شان را می‌کردند به این سبد که زیر باران داشت تبدیل به یکی دیگر از تصاویر چشم‌خراش شهری می‌شد نگاهی نکنند. به طرفش که رفتم اول کمی ترسید اگر با این مبحث آشنا باشید بواسطه تجربه زیاد خشونت در همین سالهای اولیه‌ی زندگی این بچه‌ها به سختی به شما اعتماد می‌کنند اما همین که اعتمادشان را جلب کنی دیگر تبدیل به یکی از اعضای خانواده‌شان می‌شوی و به این راحتی‌ها فراموشتان نمی‌کنند.خلاصه چند کلامی که با این کودک صحبت کردم فهمیدم مادرش وی را برای برداشتن میوه‌های پلاسیده و خرابی که میوه‌فروش پولی بخاطرشان طلب نمی‌کند هر روز به میوه‌فروشی‌های دور از محل سکونت‌شان می‌فرستد که مبادا کسی فرزندش را در حال برداشتن این میوه‌ها ببیند. شرمنده‌ی آبرو داری بعضی از همشهریان می‌شوم وقتی زندگی این پسربچه را با کارهای روزانه ایشان مقایسه می‌کنم ، البته فراموش نکنیم که این کودک دغدغه بزرگ‌تری هم داشت و آن طلب کردن یک ملیون تومان از طرف مدرسه‌شان بود که مراتب را به آموزش و پرورش اطلاع دادیم و امیدواریم که دوستان پیگیری کنند که اصلا این کودک درست متوجه مقدار شهریه‌اش شده یا عددی را به اشتباه گزارش داده چون یک ملیون واقعا مبلغ زیادی است برای یک سال تحصیل در دوره دبستان.
به هرحال راه‌های دیگری هم هست که بشود این صحنه‌ها را به حداقل رساند از راه‌حل‌های دولتی که بگذریم صرفا چند پیشنهاد مردمی ارائه می‌دهم باشد که دولت هم در رویکردی کلان اقدام به ریشه‌کنی فقر در کشور کند هرچند شاید عملی به نظر نرسد اما نظریات زیادی عملی به نظر نمی‌رسیدند که امروز تبدیل به واضحات شده‌اند. فرض کنید چند سال پیش در شرکتی کسی داشت پیشنهاد می‌داد که بیایید از تمام سطح کره زمین عکس بگیریم و ماشین‌هایی را بفرستیم که از تمام شهرها با کوچه‌ها و پس کوچه‌ها عکس بگیرند و این‌ها را در سروری بار گذاری کنیم تا همه مردم به رایگان بتوانند وجب به وجب کره زمین را روی کامپیوتر یا گوشی موبایلشان ببینند آیا این طرح به نظرتان دیوانه‌وار نمی‌آید؟ مطمئن باشید فقر هم اگر همه‌ی ما دست به دست هم دهیم و دولت هم کمک‌های کافی را انجام دهد روزی بار سفر از کشور بسیار غنی ما می‌بندد اما در حال حاضر ما می‌توانیم ۱- به جای انبار کردن لباس‌هایی که احتمال پوشیدنشان خیلی کم است لباس‌های اضافه‌مان را به کاسب‌های محله‌بدهیم و از آنها بخواهیم به نیازمندانی که به آنها مراجعه می‌کنند بدهند. ۲-می‌توانیم مثل دیگر کشورها سایبان‌های کوچکی را در هر محله‌ای درست کنیم و تمام وسایلی که برای ما استفاده چندانی ندارند اما ممکن است مشکلات زیادی از دیگران را حل کنند زیر آن سایبان‌ها بگذاریم تا هر کس که نیازدارد از آنجا بردارد و به کسی هم رو نزند.۳-برنامه‌های جالبی در حال حاضر در کشورما در جریان‌هستند که به این فرهنگ‌ها کمک می‌کنند مثلا (اهداتک) سایتی است که گوشی‌های قدیمی و دست دوم شما که در کشوهای‌تان خاک می‌خورد را می‌گیرند و به کسانی می‌دهند که همین گوشی که از نظر شما قدیمی‌است برای آنها برخورداری بزرگی از تکنولوژی محسوب می‌شود،اگر مایل هستید به این صفحه بروید(http://ehdatech.ir)
۴- با هیچ‌کدام از این موارد موافق نیستید؟ سه‌شنبه شب‌ها بچه‌های طلوع برای تقسیم غذای رایگان بین معتادان و بی‌خانمان‌های شهر به میدان بیرم آباد و یا دیگر نقاط شهر می‌روند و با وعده‌ای غذای گرم از این مردم پذیرایی می‌کنند و در عین حال هم از ایشان دعوت می‌کنند که اگر تمایل دارند با برنامه‌های طلوع و مراکزی که با ایشان همکاری می‌کنند اقدام به ترک اعتیاد بنمایند و دوباره به آغوش جامعه وخانواده بازگردند.
۵- اگر کاسب مطمئنی سراغ دارید که می‌توانید کاملا به او اعتماد کنید هر از چندی که خرید می‌کنید چندهزار تومن بیشتر بپردازید و بگوید این را بذار برای کسی که می‌آید خرید کند اما پول کم می‌آورد و یا همراهش نیست.راه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانیم بدون چشم‌داشت یک حرکت بزرگ و سازماندهی شده توسط دولت خودمان به داد خودمان برسیم، همه‌ی ما می‌توانیم خیر باشیم بیایید از همین امروز شروع کنیم.

22

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 7
  • امروز: 111
  • دیروز: 369
  • هفته: 3,999
  • ماه: 14,975
  • سال: 89,238