نقدی بر فیلم جیب بر خیابان جنوبی به مناسبت ورودش به شبکه نمایش خانگی جیب برها همچنان به بهشت نمی‌روند

منتشر شده در صفحه هنر و جامعه | شماره 515

نقدی بر فیلم جیب بر خیابان جنوبی به مناسبت ورودش به شبکه نمایش خانگی
جیب برها همچنان به بهشت نمی‌روند

عاقبت و پس از دوسال فیلم جیب بر خیابان جنوبی به کارگردانی سیاوش اسعدی و تهیه کنندگی مشترک علی سرتیپی و حسن دادگر وارد شبکه نمایش خانگی کشور شد.این فیلم که محصول سال 1390 است در چهاردهمین جشن دنیای تصویر(حافظ)،سی و یکمین جشنواره فیلم فجر و هفتمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران مورد توجه و تقدیر قرار گرفت.سیاوش اسعدی که ساخت چندین فیلم کوتاه را در کارنامه دارد و از عرضه سینمای کوتاه به سینمای بلند مهاجرت کرده، تا به حال دستیار هیچ کارگردانی نبوده و پس از کارگردانی اولین فیلم بلندش یعنی حوالی اتوبان ، پشت دوربین آماده تا فیلم دومش را روانه پرده سینماها کند. جیب بر خیابان جنوبی روایت قصه جوانی است که از زندان آزاد می شود و در پی خواهر گمگشته اش به دختری بر می خورد و با هم همدست شده و به جیب بری در شهر روی می آورند. همان طور که از قصه فیلم پیداست ، قرار است با داستانی پرالتهاب و دلهره آور رو به رو باشیم. اما اینچنین پیش نمی رویم. این فیلم در فیلمنامه دوچار اشکالاتی است.
یکی از آنها شخصیت پردازی نامناسب می باشد. یعنی اگر قرار است ما فیلمی به مشابهه فیلم های نوآر هالیوود در دهه 40 و 50 ببینیم ، که جیب بر خیابان جنوبی تمام تلاشش را می کند که اینچنین به نظر آید ، باید رکن اصلی و اساسی روایت را بر دوش شخصیت ها بنا کنیم. پس باید به حد کفایت شخصیت ها را بشناسیم و از گذشته شان با خبر باشیم . اما متاسفانه هیچ یک از کارکتر ها به خوبی معرفی نمی شوند. نقش مرد با بازی مصطفی زمانی که قرار است موتور محرک داستان باشد به جز چند فلاش بک و زخمی بر ابرو اطلاعات بیشتری از خود به ما نمی دهد. از نقش زن هم با بازی نورا هاشمی اطلاعاتی جز چند دیالوگ درددلی و محل زندگی در پایین شهر نصیب مان نمی شود. باقی نقش ها هم که گویی جزیی از آکساسوار صحنه اند و به هیچ کاری نمی آیند ، مانند نقش صاحبخانه و یا برادر طلا. جیب بر خیابان جنوبی بجای آنکه تمرکز و توانش را بر پرداخت داستان و شخصیت ها بنا کند ، تبدیل به فیلم آموزش پیشرفته جیب بری شده است .
فیلم که تلاش دارد با نورپردازی پر کنتراست ، فضاهای خیابانی ، هوای بارانی و دیگر المان هایش خود را حداقل به لحاظ شکلی به نوآرهای هالیوودی نزدیک کند ، به این دلیل که فیلمنامه اش در این راستا مثبت عمل نکرده به این عمر دست نمی یابد.علاوه به اینکه شخصیت پردازی مناسبی در کار نیست ، نقطه تحول شخصیت ها هم بسیار آبکی و سردستی نوشته شده اند. ما تقریبا هیچ دلیل تماتیکی برای تحول شخصیت ها با پیرنگ داستان پیدا نمی کنیم.
البته فیلم به نظر می آید علاقمندی هم به ملودرام نشان می دهد. ملودرامی از نوع و گونه شخصیت محوری زن سقوط کرده که در بسیاری از فیلم ها شکل می گیرد . اما مشکل اینجاست که جیب بر خیابان جنوبی نه در ژانر نوآر جا می گیرد و نه در ژانر ملودرام با الگوی زن سقوط کرده.
زیرا فقط دوست دارد به این دو ژانر نزدیک شود اما تلاشی در راه این علاقه مندی اش انجام نمی دهد. مثلا نقش رعنا با بازی بهناز جعفری را اگر پررنگ می کرد شاید می توانست به ملودرام با الگوی زن سقوط کرده نزدیک شود ، اما اینچنین نیز نمی تواند عمل کند. به هر روی جیب بر خیابان جنوبی در ساختمان روایی و پردازش شخصیت ها دچار ایرادات قابل مشاهده ای است و این حفره ها به فیلم ضربه وارد کرده اند.شاید در فرم و کارگردانی اوضاع کمی بهتر باشد. استفاده از رنگ های کم مایه و نورهای پر کنتراست به سبک فیلم های اکسپرسیونیستی آلمان توانسته تا اندازه ای فضایی متفاوت و مجزا از دیگر فیلم های امروز سینمای ایران به وجود آورد،که بخش اعظمی از این فضاسازی مدیون فیلمبرداری و قاب بندی بسیار درست و بجای علیرضا برازنده ، فیلمبردار کار بلد این فیلم می باشد. به راستی که حرکات دوربین ، زوایا ،قاب بندی و موتیف های بصری فیلم کمک شایانی به فضای خلق شده اثر کرده اند.
بازی نسبت خوب بازیگران نیز از دیگر نکات مثبت فیلم به شمار می آید. نقش آفرینی بازیگرانی همچون مصطفی زمانی،نورا هاشمی،امیرجعفری ،محمود جعفری،بهناز جعفری،نادر فلاح و لیلا بلوکات تقریبا قابل قبول از کار درآمده اند، بخوص بازی خوب نورا هاشمی در نقش طلا،گرچه با حذفیاتی که در نسخه ویدیویی نمایش خانگی اعمال شده ، بازی هومن برق نورد ، پیام دهکردی ، افشین سنگ چاپ و علیرضا جعفری به کلی از فیلم حذف شده اند.تدوین مناسب به جز چند مورد و همچنین موسیقی خوب پیمان یزدانیان نیز کمک قابل توجه ای به فرم فیلم کرده اند.
گرچه بسیاری از منتقدان بر این باورند که این فیلم کپی فیلم فرانسوی دزدان است ، اما اسعدی مدعیست که فیلم اش اقتباسی از کتاب یک داستان فرانسوی می باشد و دلیل شباهت های زیادش با فیلم دزدان این است که هر دو فیلم از این کتاب اقتباس شده اند.
اسعدی تمام تلاش خودش را می کند که به سینمای مسعود کیمیایی نزدیک شود ، از نوع دیالوگ ها گرفته تا فضای حاکم بر لوکیشن های فیلم ، همگی نشان از علاقمندی او به سینمای کیمیایی دارد. تا جایی که واقعا لحظاتی از فیلم یادآور آثار مسعود کیمیایی است. به هر شکل کیمیایی فارغ از در نظر گرفتن کیفیت پایین چند فیلم اخیرش جز انگشت شماران فلیمسازی درایران است که می توان به دلیل یکپارچگی فرم و محتوا در مجموعه آثارش لقب مولف به او اطلاق کرد، پس کاملا واضع است که بسیاری از فیلمسازان جوان و تازه کار شیفته سینمای او و دنبال رو آثارش باشند.تا جایی که حتی نریشن تیزر فیلم جیب بر خیابان جنوبی نیز با صدای مسعود کیمیایی خوانده شده است.
فیلم اسعدی همان گونه که تکلیف اش را با مخاطب روشن نمی کند با پیرنگ و شخصیت های درون خودش نیز تکلیف اش روشن نیست، آیا جیب بری کار خوبی است یا نه یا مثلا اگرکسی جیب ملت را خالی کرد سرنوشت اش چه می شود ،رهایی یا دربند بودن. می توان گفت این فیلم بیشتر تمایلات فرمی دارد تا محتوایی و دوست دارد فیلم ظاهر باشد تا باطن. جیب بر خیابان جنوبی گرچه فیلم مرعوب کننده ای نیست ، اما در این وانفسای کمبود فیلم قابل دیدن در سینمای ایران ، وجودش باعث خوشحالی است. این فیلم حداقل تلاش می کند که به سواد و عناصر بصری مخاطبانش احترام بگذارد ، گرچه فیلم داستانگویی نیست. یعنی ابدا تکلیف مخاطب را با شروع ، میانه و پایان قصه اش روشن نمی کند و از آن دسته فیلم هایی است که پس از اتمامش بیننده با خود می گوید : خوب حالا که چه؟!!
* منتقد و سینماگر

20

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 2
  • دیروز: 14
  • هفته: 324
  • ماه: 2,817
  • سال: 283,065