شاه گفته بود مظفر بقایی مثل سگ نازی‌آباد می‌ماند/ خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر

سه شنبه 28 اردیبهشت 1395

شاه گفته بود مظفر بقایی مثل سگ نازی‌آباد می‌ماند/ خاطرات و فعالیت های محمد صنعتی با نظری به تحولات و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی کرمان در هفت دهه اخیر

بخش نوزدهم
از آنجایی که نخست در این مجموعه از دکتر مظفر بقایی کرمانی و مهندس سید احمد رضوی در جریانات مختلف کرمان همچون: درگیری‌های جناح‌های سیاسی، کودتای 28 امرداد، انتخابات دوره هیجدهم مجلس، کمیته مجازات و … به تفصیل سخن به میان آمده است، از طرف دیگر، با توجه به اذعان تمامی نویسندگان و پژوهشگران عرصه تاریخ و سیاست، این دو نفر (به ویژه دکتر بقایی) از مطرح‌ترین چهره‌های سیاسی ایران در چند دهه‌ی اخیر به شمار می‌آیند، و در نهایت با توجه به این که هر دوی آن‌ها کرمانی بودند و سال‌ها در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این استان، نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند، دیدگاه تعدادی از نویسندگان و پژوهشگران را در مورد این دو شخصیت به اختصار می‌آوریم.
نامه سرگشاده دکتر بقایی در رابطه با حضرت امام خمینی(ره)
همان گونه که در سطور قبل و در قسمتی از خاطرات آقای محمدعلی الشریف آمده، پس از دستگیری حضرت امام خمینی (ره)، دکتر بقایی در نامه‌ای، مواضع خود و حزب زحمتکشان را این گونه اعلام نمود:
«نصر من الله و فتح قریب ـ شنبه 15 تیر ماه 1342
نامه سرگشاده خدمت حجج اسلام و آیات عظام دامت برکاتهم
کمیته مرکزی حزب زحمتکشان ملت ایران در چهاردهمین اجلاس عادی که از دهم تا سیزدهم تیر ماه 42 به طول انجامید، پس از مطالعه دقیق اوضاع جاری کشور و تجزیه و تحلیل جریانات اخیر و پیش‌بینی روشن‌بینانه آینده و با توجه به آنچه که از نقشه‌های دولت استنباط کرده است، وظیفه خود دانست که مقامات شامخ روحانی را به کنه جریانات واقف سازد و ایشان را از دسیسه‌های ممکنه بر حذر دارد.
حزب زحمتکشان ملت ایران از کسانی که در راه راستی و آزادی و احقاق حق مردم قدم برداشته‌اند، تا سر حد امکان پشتیبانی نموده است و از مرحوم آیت الله کاشانی اعلی الله مقامه الشریف در مبارزات مذهبی و سیاسی آن راد مرد مجاهد حمایت کامل کرده است و همیشه معتقد بوده است که پیشوای مذهبی علاوه بر جنبه روحانیت و تقوی باید مصالح ملک و ملت را در نظر بگیرد. یکی از دردهای بزرگ جامعه فعلی ما رواج وحشتناک دروغ است که به صورت‌های متنوعی در طبقات مختلف رسوخ پیدا کرده است. دروغ‌گویی بی‌شرمانه و ریاکاری و تملق در طبقه‌ی حاکمه، رودرواسی و ملاحظه‌کاری و تعارف بی‌مورد در طبقات پایین‌تر، از مظاهر این رذیلت هستند.
حکومت زور و قلدری و خرابی وضع اقتصادی مردم و فقدان عدالت و امنیت اجتماعی از عللی هستند که به اشاعه دروغ کمک کرده‌اند ولی عدم درک صحیح «اصل تقیه» که مربوط به زمان و مورد خاص می‌باشد، یکی از محکم‌ترین متکاهای دروغ در جامعه شده بود. به همین جهت حزب زحمتکشان ملت ایران که در پیروزی از شعار قدیمی خود «ما برای راستی و آزادی قیام کرده‌ایم» همواره درصدد علاج مفاسد اجتماعی بوده است، با مطالعه فتوای شجاعانه و عمیق حضرت آیت الله خمینی به این مضمون که: «تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب ولو بلغ مابلغ» تشخیص داد که شخص ایشان صلاحیت کامل مقام ریاست تامه شیعیان جهان را احراز کرده‌اند و تنها چنین اشخاصی با چنین روحیه‌ای می‌توانند عالم شیعه را از وضع اندوه‌بار فعلی رهایی بخشند.
کمیته مرکزی حزب زحمتکشان ملت ایران برای اطاعت از همین فتوای عالی لازم دانست نتیجه مطالعات و استنباطات خود را به استحضار مراجع محترم تقلید و روحانیون عظام رسانیده و ایشان را از خدعه و فریب دستگاه مطلع سازد.
جناب آقای اسدالله علم نخست‌ وزیر روز پنجشنبه 19 خرداد پس از آن فجایع تاریخی، مصاحبه‌ای با مخبرین خارجی به عمل آوردند که ترجمه آن به طور خیلی ناقص و دست و پا شکسته در روزنامه‌های داخلی انتشار یافت. چون تصور نمی‌رود آقایان محترم مراجع تقلید به متن اصلی مصاحبه مزبور دسترسی پیدا کرده باشند، برای مزید اطلاع قسمت‌های برجسته آن از شماره 8 و 9 ژوئن روزنامه نیویورک هرالد تریبون ذیلاً ترجمه می‌شود:
عنوان خبر که با حروف بسیار درشت چاپ شده چنین است: «امکان مجازات اعدام برای پانزده نفر از پیشوایان مذهبی در ایران». در زیر عنوان چنین می‌نویسد:
«7 ژوئن ـ نخست‌وزیر اسدالله علم امروز گفت: پانزده نفر از بزرگ‌ترین پیشوایان مذهبی که در آشوب ضد دولتی این هفته در شهرهای مختلف دست داشته‌اند تسلیم محکمه نظامی خواهند شد. او گفت: محکمه نظامی ممکن است مجازات اعدام را داشته باشد. آقای اسدالله علم گفته است که در نتیجه تیراندازی مأمورین در حدود بیست نفر کشته شده‌اند … نخست‌وزیر گفت: بعضی از سرأن آشوبگران مخفی شده‌اند … ولی ما روسای آن‌ها را دستگیر کرده‌ایم …
استنباط کمیته مرکزی حزب زحمتکشان ملت ایران اینست که دولت جناب آقای علم با مشغول داشتن مقامات روحانی به مذاکرات و پیشنهادها و ملاقات‌ها قصد دارد فرصت کافی به دست آورد و به طور غافلگیر حضرت آیت الله خمینی را در محکمه سری محکوم نماید سپس حضرات روحانیون را به وسیله تلقینات غیر مستقیم وادار به تذلل و استدعای عفو بنماید تا این که یک درجه بخشودگی مجازات را وجه‌المصالحه خون‌های به ناحق ریخته شده و سایر مطالب قرار دهد آن گاه در محیط رعب و سکوت و خفقانی که قهراً پس از چنین فاجعه‌ای به وجود خواهد آمد دست به انتخاباتی بزند که روی انتخابات جنابان آقایان دکتر اقبال و مهندس شریف امامی را سفید کند. به این معنی که به وسیله کارت الکترال (بدون حساب) و رای‌های ممهور (بر خلاف قانون) به طوری که در آیین‌نامه اخیر تصویب کرده‌اند، بدون احتیاج به اعمال ناشایست دولت‌های سلف (مانند صندوق‌سازی و استفاده از شناسنامه‌های مردم) موفق خواهند شد صندوق‌ها را از اسامی مورد نظر خود پر کنند و به انتخابات صورت آزاد هم بدهند.
ما اطمینان داریم روحانیون متقی و مجاهد تسلیم خدعه و نیرنگ نمی‌شوند و در برابر دستگاه ظلم زانو نمی‌زدنند و عجز و لابه نمی‌کنند و یقین داریم که حضرت آیت الله خمینی به اقتدای جد بزرگوارش قائل به «الموت اولی من رکوب العار» می‌باشد و به هیچ وجه راضی نمی‌شود و اجازه نمی‌دهد که وجه‌المصالحه را پایمال شدن خون صدها مسلمان بی‌گناه و لباس ذلت بپوش «هیهات من الذلت» …
به طور خلاصه حزب زحمتکشان ملت ایران در هر موقع که ضروری و لازم تشخیص داده است اعمال خلاف رویه و بیدادگری‌های هیئت حاکمه را به وسایل مختلف تذکر داده و مورد انتقاد یا تقبیح و یا اعلام جرم قرار داده است، از همین رو برای جلوگیری از خطر بزرگی که جامعه روحانیت و مذهب و حتی قومیت ما را تهدید می‌کند و به منظور خنثی کردن نقشه‌های شومی که استنباط شده است کمیته مرکزی حزب زحمتکشان ملت ایران پس از مطالعه دقیق اوضاع و احوال و پیش‌بینی آینده با در نظر گرفتن حفظ نظم و آرامش در چهارچوب قانون از لحاظ سیاسی وظیفه خود دانست مراتب ذیل را به محضر محترم مراجع تقلید ادام الله عزهم پیشنهاد نماید:
1ـ حضرت آیت الله خمینی به عنوان عالی‌ترین مرجع تقلید و شخص اول روحانیت به تمام مراجع داخلی و خارجی رسماً معرفی گردد.
2ـ کلیه تقاضاهای مختلفه به صورت شعار واحد یعنی اجرای کامل قانون اساسی و قوانینی که به تصویب مجلس شورای ملی رسیده است منحصر گردد.
3ـ رسماً اعلام شود که هر کس مطلبی خارج از این اعلام دارد بستگی به مقامات روحانی ندارد.
4ـ با این که پر واضح است که علماء اعلام و تمام شیعیان حضرت آیت الله خمینی را به سمت شخصیت اول مذهبی و مرجع تامه تقلید پذیرفته‌اند، مع هذا برای مبارزه با خدعه و تزویر دستگاه حاکمه که حداکثر کوشش را برای انکار و لوث این مطلب به کار بسته است با توجه به فتوای صریح حضرت آیت الله دایر به حرمت تقیه وظیفه عموم است که با فوریت هر چه تمام‌تر فعالیت مستمری را به عنوان یک واجب عینی در پیش گیرند و همه جا با تمام وسایل ممکنه و در هر شرایط مقام شامخ مذهبی معظم له را به عنوان شخص اول روحانیت تأکید و تصریح نمایند و باید تمام مسلمین بدانند که تنها راه پیشرفت مقاصد ایشان در همین مطلب نهفته است و کسانی که به بهانه مصلحت‌اندیشی و مذاکرات و غیره درصدد اتلاف وقت هستند و از اعلام رسمی مقام ریاست تامه حضرت آیت الله جلوگیری می‌کنند، دانسته یا ندانسته دچار فریب دستگاه دولتی شده‌اند و کمک به اجرای نقشه‌های شوم می‌کنند.
کمیته مرکزی حزب زحمتکشان ملت ایران خود را مجاز می‌داند به نام کلیه افراد مسلمان و با ایمان حزب، مرجعیت تامه حضرت آیت الله خمینی را رسماً اعلام نماید و هر تصویب نامه یا آیین‌نامه دولت را که منطبق با قانون اساسی و قوانین مصوبه مجلس شورای ملی نباشد، باطل و بلااثر بدانند.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
دکتر مظفر بقایی کرمانی». (1)
ـ فکر می‌کنید پسری هستید که پشت سر هفت دختر آمده‌اید
حسین مکی (2) در قسمت‌هایی از مصاحبه‌ مفصل خود با مجله تاریخ معاصر ایران، در مورد دکتر مظفر بقایی کرمانی آورده است:
«… در مورد دکتر بقایی، شاه گفته بود «مثل سگ نازی‌آباد می‌ماند».
من بعد از کودتا به او خیلی کمک کردم از طریق ارتشبد هدایت و وقتی او از بین رفت به وسیله‌ی یزدان‌پناه. او را به 2 سال زندان محکوم کردند. چند تا از نطق‌های او را زیرش خط کشیدم و به وسیله‌ی پزدان‌پناه به اطلاع شاه رساندم. شاه گفت هر چه مکی می‌گوید قبول کنید. یک سال زندانی کشید. وقتی دادگاه تجدید نظر تشکیل شد رییس دادرسی ارتش، سپهبد خسروانی، به من تلفن کرد و گفت شاه دستور دادند که دادگاه تجدیدنظر طبق نظر شما تشکیل شود. بقایی در چند جلسه راجع به وقایع 30 تیر صحبت کرد و گفت شاه حق نداشته این کار را بکند. رییس دادگاه خودش به من گفت به دادرسی تشریف بیاورید. به دادرسی رفتم. گفت بقایی هر چه گفته باید حرفش را پس بگیرد. بقایی گفت پس نمی‌گیرم. بالاخره تبرئه شد و بیرون آمد.
(س: آیا بقایی با آمریکایی‌ها مرتبط بود؟) من خیال می‌کنم وقتی در زاهدان تبعید بود یک ملاقاتی با آمریکایی‌ها داشت. به همین دلیل من از ریاست شورای سازمان نگهبانان آزادی استعفا دادم و هر کاری بقایی کرد دیگر نرفتم. گفتم شما مصاحبه‌ای که داشتید گفته‌اید «اگر امینی هم برود یک آزادی‌هایی که فعلاً هست از بین خواهد رفت» گفتم کدام آزادی؟ ما زیر بار دکتر مصدق به خاطر لایحه‌ی اختیاراتش نرفتیم. دکتر مصدق خائن به مملکت که نبود. خلاصه استعفا کردم. شاید ارتباطات بقایی این جوری بود ولی به ضرس قاطع نمی‌توانم بگویم.
(س: بقایی در دادگاه گفته بود؛ من سه بار تاج و تخت شاه را نجات دادم یک بار در سی تیر که همه‌ی مردم به دربار فحش می‌دادند، من جهت مبارزات مردم را برگرداندم و گفتم یقه‌ی قوام را بگیریر. مورد دوم نهم اسفند است که شاه را نجات دادم).
بله، به دربار هم رفته بود. علاء به من تلفن کرد ولی من نرفتم. بقایی، گنجه‌ای و چند نفر دیگر از مجلس رفتند.
(مورد سوم را خیلی صریح نگفته ولی گفته که وقتی می‌خواستند اختیارات را از شاه بگیرند، من مانع شدم و مخالفت کردم. همان هیئت 8 نفری که شما اشاره کردید).
بله، او مخالفت کرد ولی من بلند شدم و عین متن را در مجلس خواندم. بقایی خیلی از سلطنت حمایت می‌کرد و چند نطق عجیب و غریب هم در این مورد دارد.
(س: کسی که بیشترین سهم را در اختلافات آن دوران داشت، دکتر بقایی بود. آیا هدف او گرفتن پست نخست‌وزیری نبود؟)
نمی‌دانم، ولی وقتی یک بار صحبت شد، به او گفتم آقای دکتر بقایی صریحاً به شما بگویم اگر کابینه‌ ای تشکیل دهید، من در کابینه شما شرکت نخواهم کرد، برای این که فکر می‌کنید پسری هستید که پشت سر هفت دختر آمده‌اید و خیال می‌کنید ناز شما را خواهند کشید و هر چه بگویید اجرا خواهد شد. من زیر بار شما نخواهم رفت و قبول نمی‌کنم. مصدق هم دو دفعه پیشنهاد کرد که بنده وزیر کشور شوم و بقایی وزیر فرهنگ. بنده قبول نکردم، بقایی هم قبول نکرد …» (8)
پی نوشت:
(1) ـ برگرفته از: جزوه‌ی «شکست اولین توطئه علیه آیت الله العظمی خمینی و نهضت اسلامی ملت ایران در سال 1342»، صص 28 تا 33 (از اسناد شخصی محمد صنعتی).
(2) ـ حسین مکی؛ «فرزند سید محمدباقر، متولد 1290 ش. یزد. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، به شغل معلمی در یزد پرداخت. سپس به تهران عزیمت و ضمن ادامه تحصیلات، به استخدام راه‌آهن درآمد. بعد از شهریور 1320 و فضای باز سیاسی کشور، رسماً فعالیت خود را در مطبوعات آغاز کرد. سلسله مقالات «تاریخ بیست ساله» و کتاب‌های «زندگی سلطان احمد شاه قاجار» و «زندگی میرزا تقی‌خان امیرکبیر» و … خوانندگان فراوانی داشت. بعد از شهریور 1320 از راه‌آهن به وزارت راه منتقل شد. در سال 1322 به اتفاق عده‌ای از مهندسین، حزب ایران را تأسیس کرد. در 1325 به دعوت قوام (نخست‌وزیر)، عضو کمیته تشکیلات حزب دموکرات و سرانجام به ریاست تشکیلات حزب در غرب ایران منصوب گردید. در دوره پانزدهم مجلس از اراک به مجلس راه یافت. در تیر 1327 (نخست‌وزیری هژیر)، او، حائری‌زاده، رحیمیان و آشتیانی‌زاده علیه وی اعلام جرم کردند. پس از تیراندازی به شاه (15 بهمن 1327)، به اتفاق حائری‌زاده و بقایی، دولت ساعد را استیضاح کردند. در قرارداد گس ـ گلشائیان وی از مخالفین آن بود. در دوره شانزدهم مجلس جزو همراهان دکتر مصدق در تحصن دربار (به دلیل دخالت دولت در انتخابات مجلس) بود. پس از تشکیل جبهه ملی، وی دبیر آن شد. پس از ترور هژیر (13 آبان 1328) وی جزو بازداشت شدگان بود. دوره شانزدهم، وکیل تهران شد. پس از انتخاب رزم‌آرا به نخست‌وزیری، وی که جزو اقلیت مجلس (مصدق، بقایی، آزاد، نریمان، حائری‌زاده، شایگان) بود، به شدت با انتخاب او مخالفت نمودند. در این دوره مجلس و به ویژه جریان ملی کردن نفت، خدمات وی قابل تمجید است. پس از انتخاب مصدق به نخست‌وزیری، جزو هیئت نظارت در امر خلع ید از کمپانی جنوب بود و در همین مأموریت لقب «سرباز فداکار» گرفت. در دوره هفدهم، وکیل اول تهران شد. در دی 1331، مکی در مقام مخالفت با مصدق برآمد و طی یک مصاحبه، مصدق را به هیتلر تشبیه نمود و گفت مصدق مرتکب اشتباهاتی می‌شود که زیان‌های فاحش و جبران‌ناپذیری برای ایران دارد. بعضی از روزنامه‌های طرف‌دار مصدق حملاتی به او نمودند و لقب سرباز فداکار را به «سرباز خطاکار» تبدیل ساختند. او از مصدق جدا شد و با شاه نزدیکی بیشتری پیدا کرد و حتی به وی پیشنهاد وزارت دربار شد که آن را نپذیرفت. پس از کودتای 1332، چند ملاقات با زاهدی داشت. در اول شهریور 1332 طی نامه‌ای به شاه و نخست‌وزیر، محاکمه‌ی مصدق را در دادرسی ارتش خلاف قانون دانست. در 1334 به دنبال سوءقصد به حسین علا، دادرسی ارتش پرونده قتل رزم‌آرا را مورد رسیدگی قرار داد و حدود 22 نفر (از جمله او) بازداشت شدند. در 1339 به اتفاق دکتر بقایی، سازمان نگهبان آزادی را بنیاد نهادند. حسین مکی در تمام دوران خدمات اداری و سیاسی، هرگز دنبال مال نرفت و دامن او از لحاظ مالی آلوده نشده است. در سال 1378 درگذشت و در مقبره هنرمندان دفن گردید». تلخیص از: عاقلی، باقر: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج 3، ص 1525 تا 1530.
(3) ـ افراد فوق‌الذکر که از دوستان دکتر مظفر بقایی بودند در کرمان جلسات سخنرانی در ساختمان هنری (حدود خیابان گنجعلی‌خان فعلی ـ شهید تجلی) تشکیل دادند. از نکات بسیار مهم و قابل توجه این که، این افراد بعضاً در مسایل سیاسی نظرات متفاوتی داشتند و گاه منتقد یکدیگر نیز بودند اما به شخصیت و دیدگاه‌های یکدیگر به عنوان رجل سیاسی، احترام می‌گذاشتند (محمد صنعتی).
(4) ـ«متولد 1280 ش. فرزند عبدالواحد. پس از اتمام تحصیلات در لار و بحرین، به تدریس ادبیات و عربی مشغول بود. در زمان ریاست مختاری بر شهربانی، به عنوان معاون (به ریاست دشتی) در اداره‌ راهنمایی نامه‌نگاری مشغول به کار شد و سپس به ریاست آن اداره منصوب گردید؛ آن اداره در حقیقت کار سانسور مطبوعات را انجام می‌داد. از شهریور 1320 به کار مطبوعات پرداخت و روزنامه آینده ایران را انتشار داد. با اخذ امتیاز روزنامه کیهان، و در اثر تلاش وی و چند تن دیگر، این روزنامه در ردیف بزرگ‌ترین روزنامه‌های ایران درآمد. سر مقالات او (به ویژه انتقاد به دولت‌ها) طرف‌داران زیادی پیدا کرد. سپس در حزب دموکرات ایران وارد شد و روزنامه بهرام را اداره می‌کرد. در دوره پانزدهم مجلس، از لار انتخاب و در دوره شانزدهم نیز کرسی خود را حفظ نمود. در دوره هفدهم از ایوانکی و ورامین، دوره هیجدهم از ورامین، دوره بیستم از بندر لنگه در مجلس عضویت داشت. در سال 1351 در تهران درگذشت». عاقلی، باقر: شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج 2، ص 1081 و 1082.
(5) ـ وی صاحب کتاب‌فروشی در خیابان شریعتی (روبروی خیابان گنجعلی‌خان) بود و اکثراً مغازه‌اش پاتوق گروه‌های چپ بود. پس از انقلاب، کتاب‌فروشی او به خیابان پروین اعتصامی (روبروی بیمارستان فاطمه الزهرا) انتقال یافت (محمد صنعتی).
(6) ـ وی از زمان دانشجویی از طرف‌داران دکتر مظفر بقایی کرمانی بود (محمد صنعتی).
(7) ـ وی یک دوره به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب گردید و از افراد حزب زحمتکشان بود.
(8) ـ برگرفته از: مصاحبه با حسین مکی، مجله‌ی تخصصی تاریخ معاصر ایران، سال اول، شماره اول، بهار ١٣٧۶، صص 187 تا 192.

کرمان
مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.