شعر

منتشر شده در صفحه فرهنگ و هنر | شماره 627

کلاهی که بهار سر درختان گذاشت
شهرام پارسا مطلق- محمد جواد شریف آبادی از استعدادهای جوان شعر کرمان است کشف ، نگاه خاص ، تصاویر بدیع ، ایجاز و آشنایی زدایی در معنا از وجوه بارز شعر اوست و اگر خیال های شاعر مابه ازاهای بیرونی مناسب تری پیدا کنند بر غنای شعرهایش افزوده خواهد شد شریف آبادی متولد کرمان ، دانش آموخته مهندسی صنایع و از اعضای انجمن شعر « هوای تازه امروز» است شا عری در حال شدن و تجربه های جدید که در آینده از او بیشتر خواهیم شنید چند شعر آزاد را می خوانیم:
1
وقتی به شعر نمی رسد
به زخم باغ می رسد
و زبان زنبور را
برای گل ها
ترجمه می کند
وقتی به شعر نمی رسد
دست ماه را می گیرد
و از آغوش شلوغ شب
به خلوت خورشید می برد
وقتی به شعر نمی رسد. ..
2
جنازه ی برگ ها
بر دوش باد
تیتراژ پایانی پاییز
3
بیابان
کوهی که با باد کنار آمد
4
حکومت
حکومت خیاط هاست
ص د ا ه ا را
بریدند
لب ها را
دوختند
5
به آخر رسید
خیالبافی های دختر روستایی
وقتی فهمید
دوک
همان شاهزاده ای است
که هر روز، دست های آهنی اش را می گیرد
6
آفتاب می زند
می زند
می زند
می زند
تا اعتراف کنند
خروس ها
7
سواری نمی داد
و نمی گذاشت هر چه دلشان خواست
بارش کنند
اسب
حیوانی وحشی بود
«وحشی»
ما می خواستیم نجیب باشیم
کارگر شدیم!
8
آفتاب آنقدر شدید بود
که جمعیتی را سر به زیر کند
به چاله فکر نمی کرد
به چاه فکر نمی کرد
به گور فکر نمی کرد
فکر می کرد
دار آنقدر ارتفاع می دهد
تا جمعیتی او را ببینند
که به خشم خورشید می خندد
9
برگ ها
کلاهی که بهار
سر درختان گذاشت
10
فوک ها می دانند
پنگوئن ها پشت هم نیستند
گودال ها می دانند
دیوار ها پشت هم نیستند
دیکتاتور ها می دانند
ما پشت همیم!
شبیه خنجر های پشت ویترین
11
توانها ضعیف!
و اعداد
زیر سلطه ی رادیکال
12
هر چه دیوار را بلند تر کنید
پیچک حریص تر می شود
و تا به نهال هایی که به خط شدند
سلام نظامی ندهد

18

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 17
  • دیروز: 444
  • هفته: 2,514
  • ماه: 9,612
  • سال: 106,310