پای صحبت انسان های موفق با جلیل مظهری از کرمان قدیم تا صبح کرمان: زندگی وقتی ارزش پیدا می‌کند که هدف داشته باشید

منتشر شده در صفحه صفحه اول | شماره 406

پای صحبت انسان های موفق با جلیل مظهری از کرمان قدیم تا صبح کرمان: زندگی وقتی ارزش پیدا می‌کند که هدف داشته باشید

صحبت با موسپیدان سخت است. موسپیدانی که دریایی از تجربه هستند و از هر دری می توان با آن ها سخن گفت. چرا که برای هر موضوعی حرفی برای گفتن دارند. به همین دلیل است که در مقابل این موسپیدان نشستن سخت است. نمی دانی چه بپرسی و از کجا شروع کنی. حالا تصور کنید فردی که روبروی شما نشسته است علاوه بر اینکه اندوخته گرانبهایی از تجربیات مختلف را دارد، روزنامه نگار هم باشد. جلیل مظهری که حالا دهه هشتم زندگی اش را می گذراند، اوایل دهه 40 به همکاری با روزنامه ها روی آورد و چند سالی ست که هفته نامه صبح کرمان را منتشر می کند. با جلیل مظهری، صبح یک روز بهاری هم کلام شدیم. ماحصل این هم صحبتی 2 ساعته را در زیر می خوانید:
کرمان قدیم
مظهری از کرمان قدیم شروع کرد و گفت:«خانه سردار یا همان طویله اسب سردار، مدرسه شده بود. آن زمان که درس خواندن راحت نبود. روی لوح می نوشتیم و لوح را سر حوض می شستیم تا دوباره بنویسیم. یادم می آید بچه که بودیم با گِل، چرخی درست می کردیم و دنبال خودمان می کشاندیم. این تفریح ما بود. هیچ چیز نبود. گرسنگی، فقر و مشکلات دیگر زیاد بود. آن زمان یک جفت گیوه را برای یک سال استفاده می کردیم.» وی خاطره ای هم از فقر در آن زمان می گوید:« سر کلاس به یک باره معلم ما از هوش رفت و خورد زمین. ما به طرفش رفتیم و او را بلند کردیم. وقتی کت او را درآوردیم دیدیم که تمام لباس های زیر کت او پاره هستند. بعد هم فهمیدیم به دلیل گرسنگی از حال رفته بود. ماهی 120 تومان حقوق داشت اما نزدیک به 6 ماه حقوقش را نداده بودند.» وی ادامه داد:« یادم است در کرمان یکی دو مدرسه بیشتر نبود، بچه ها هم آن زمان چون مدرسه یهودی ها جمعه و شنبه تعطیل بود، می گفتند برویم آن جا درس بخوانیم. یعنی می خواهم دلخوشی آن روزها را بگویم. امکانات نبود اصلا. برای خواندن کتاب باید می رفتیم از دکان میرزامحمود شکوری برای یک روز کتاب اجاره می کردیم. سعی می کردیم پنج شنبه ها کتاب اجاره کنیم تا حداقل دو روز کتاب دستمان باشد.» جلیل مظهری که انگار مو به مو قدیم را به ذهن می آورد، می گوید:« جوانان این دوره باید هزاران بار خدا را شکر کنند. ما برای فوتبال بازی کردن توپ هم نداشتیم. با جوراب توپ درست می کردیم و در زمین های خاکی بازی می کردیم. تازه آن زمان همه جوانان تابستان ها کار می کردند. من اولین سه ماه تعطیلی ام را که کار کردم 50 قران گرفتم و رفتم بانک ملی حسابی باز کرده. هنوز آن حسابم دست نخورده است.»
فروش 700 نسخه مجله روشنفکر
در کرمان
جلیل مظهری می گوید:« تا کلاس ششم ابتدایی درس خواندم. یادم می آید معلم انشایم گفت بنویسید که چکاره می خواهید بشوید. من در آن انشا نوشتم که می خواهم وکیل مجلس شوم یا وکیل دادگستری ولی با بودن هزار فامیل، امکان اینکه وکیل شوم نیست. وقتی انشا را خواندم معلم به قدری خوشش آمد که قرار شد انشا را سر صف بخوانم.» این روزنامه نگار اما نتوانست درسش را ادامه دهد. او در این باره می گوید:« مشکلاتی مثل بی پولی باعث شد بعد از کلاس ششم را نتوانم ادامه بدهم اما ارتباطم را با کتاب و کتابخوانی قطع نکردم. الان کتابخانه ام نزدیک به 3 هزار کتاب دارد. شاید باور نکنید قیمت پشت جلد اکثریت قریب به اتفاق 10 ریال و 15 ریال بود و حداکثر 50 ریال و تعدادی هم 100 ریال قیمت داشته. قدیم ها کتاب ارزان بود. آنقدر به خواندن و نوشتن علاقه داشتم که از همان کلاس ششم برای برخی روزنامه ها مطلب می نوشتم. اندیشه و فاتح در کرمان و بعد برای روزنامه های تهران نوشتم. یادم می آید وقتی که اقبال استاندار وقت کرمان مضروب شد، من برای مجله روشنفکر در این رابطه گزارشی نوشتم که آن شماره روشنفکر در کرمان 700 نسخه فروخت در حالی که قبلا تنها 40 شماره از هر نسخه فروش می رفت.»
ماجرای سرودن اولین شعر
مظهری در عرصه شعر هم حرف های زیادی برای گفتن دارد. او می گوید:« روزی در خانه با خانواده صحبت می کردیم. مادرم رو به برادرانم کرد و گفت شما که از شعر و شاعری حرف می زنید چرا از جلیل چیزی نمی پرسید که برادرانم گفتن ما اهل دلیم و جلیل اهل گِل. یعنی جلیل پول دوست است. چون آن روز من کارخانه آجر داشتم. از خانه که آمدم بیرون با خودم زمزمه کردم: نی اهل گلم اهل دلم می دانی. حدود چند ماه همین را زمزمه کردم و بعد اولین غزلم را سرودم. شعر نو هم گفتم که برای اولین بار در روزنامه اندیشه در سال 50 چاپ شد.»
پیرترین دانشجوی دانشگاه بودم
مظهری می گوید:« از سال 43 به طور مداوم با نشریات مختلف کار کردم البته با همان مدرک کلاس ششم. به این فکر افتادم که بدون مدرک سخت است و به فکر درس خواندن افتادم. کلاس 7،8 و 9 را در یک سال خواندم و امتحان دادم. بعد از کلاس نهم در دبیرستان ثبت نام کردم و دیپلم گرفتم. پس از دیپلم هم وارد دانشگاه شدم و توانستم لیسانس حقوق بگیرم.» وی ادامه می دهد:« من پیرترین دانشجوی دانشگاه بودم. دانشجویان دیگر از من می پرسیدند برای چه در این سن به دانشگاه می آیی و من می گفتم چون عاشق خواندن هستم. همانطور که می گویند ز گهواره تا گور دانش بجوی.»
به آرزویم رسیده ام
«کلاس ششم که بودم در انشایم گفته بودم آرزو دارم وکیل شوم و این آرزو روی دلم مانده بود.» مظهری این را که می گوید چشمانش برق می زند و ادامه می دهد:« با همه سختی ها خواستم ثابت کنم به آرزویم می رسم. خیلی برایم این آرزو ارزش داشت. همیشه به بچه هایم گفته ام یک زندگی وقتی ارزش دارد که هدف داشته باشید.»
از خاک تا افلاک
جلیل مظهری کتاب هم نوشته است کتاب «از خاک تا افلاک» و بعد از آن ده جلد کتاب دیگر او چاپ شده و چند کتاب دیگر از جمله تاریخ کرمان از قاجار تا انقلاب اسلامی در حال تکمیل شدن برای انتشار است. او در مورد قاجارها می گوید:« کرمان در زمان قاجارها بخصوص آغا محمد خان به کلی نابود شد. همه مردانی که باقی مانده بودند کور بودند و آغا محمد خان فرمان داده بود که اجازه ندهند در کرمان چراغی به خانه ای روشن شود.» وی ادامه می دهد:« روزی به رزم حسینی گفتم کنار باغ فتح آباد و باغ شاهزاده بنویسید سند جنایت قاجار. چون این ها را با زور و چوب ترکه ساختند.»
اولین خشت دانشگاه آزاد را گذاشتم
جلیل مظهری می گوید:« پس از کار در اولین سه ماه تعطیلی که می توانستم کار کنم، 70 سال دیگر هم کار کردم. زحمت کشیدم تا پول بدست آورم اما الان می گویم پول هیچ سودی برای من نداشته است. تنها دلخوشی ام به این است که کار خیر کردم. زمین 4 مدرسه در خیابان جهاد را اهدا کردم و مصالح ساختمانی یک مدرسه هم را تامین نمودم. در خیلی از مساجد حاشیه شهر و روستا زیلوهاییکه گرچه کهنه شده اند، در حاشیه آن نوشته وقف جلیل مظهری وجود دارد. سال هاست زمانیکه دختر خانم ها به سن تکلیف می رسند پارچه چادری و لباس برای خیلی از مدارس می ایند و می گیرند. برای کمک به خرید جهیزیه بی پولان تلاش کرده و می کنم.» او که جزو خیرین شهر محسوب می شود نمی خواهد در مورد این فعالیت هایش زیاد صحبت کند اما وقتی با اصرار من مواجه می شود می گوید:« در ساخت دانشکده فنی علاوه بر کمک فکری کمک مالی هم می کردم. افتخارم این است که اولین خشت دانشگاه ازاد را من گذاشتم. اولین قدم را من برداشتم.» مظهری ادامه می دهد:« چاهی زدیم بوسیله اقای گلشن. روزی رفتم پول چاه را به ایشان بدهم که گفت پول چاه را از حساب چه کسی می دهی؟ گفتم از حساب خودم. گلشن گفت بگذارید این کار خیر از من ثبت شود. هر چه کردم پول نگرفت. خدایش بیامرزدش. خوشبختانه مردم برای کار خیر فرهنگی اگر بدانند در راه صحیح خرج می شود کمک می کنند.» سردبیر هفته نامه صبح کرمان می گوید: « زمین بیمارستان تالاسمی را اهدا کردم. در بلوار جهاد یک زمینی را به بیماری های خاص اهدا کردم که الان 8 سالن ورزشی در آن ساخته اند. شاید باور نکنید وقتی این زمین را اهدا کردم به چند میلیون محتاج بودم.»
صبح کرمان
مظهری می گوید:« علاقه زیادی به همکاری با روزنامه ها داشتم. قبل از انقلاب با اندیشه، فاتح، روشنفکر، کیهان و اطلاعات همکاری کردم و بعد از انقلاب هم با نسل آفتاب، کرمان امروز، بیداری، عصر ظهور. بعد از مدتی توتیا را منتشر کردیم و الان هم چند سال از انتشار اولین شماره صبح کرمان می گذرد. خوشبختانه در این مدت یک شماره هم انتشار صبح کرمان به تعویق نیفتاده است.» از مظهری می خواهم خاطره ای از دوران روزنامه نگاری بگوید:« وقتی مطلبی می نویسی، صد بار هم که تعریف کنی کسی نمی گوید دستت درد نکند. ولی وای بر روزی که انتقاد کنی. برخی فشار می آورند. یادم می آید سال های پیش مطلبی راجع به آب و فاضلاب نوشتم. از من شکایت شد و به دادگاه رفتم. با خونسردی گفتم همه اتهامات را قبول دارم حتی اگر بدترین حکم را به من بدهید. فقط یک سوال، دارم چه بنویسم؟ اگر از فاضلاب انتقاد نکنم پس از چه انتقاد کنم؟» وی ادامه می دهد:« اکثر مسئولین فقط انتظار دارند از آن ها تعریف و تمجید شود.» به عنوان سوال آخر از جلیل مظهری می پرسم «شما چند سال پیش در ماه مبارک رمضان به برنامه ماه عسل دعوت شده بودید. علت چه بود؟» مظهری در پاسخ می گوید:« اگر حمل بر خودستایی نشود سه سال قبل چند خیر از سراسر ایران دعوت شده بودند تا در برنامه ماه عسل حضور یابند. آقای سید رضا شیری اولین رئیس کمیته امداد نیز حضور داشتند. ایشان در یک سفر به کرمان در بررسی ها متوجه شده بودند که من از سال ها پیش در کار خیر پیش قدم بودم و اکثر موسسات خیریه شهرمان از من به نیکی یاد کرده بودند. لذا از من دعوت شد که در جمع خیران در برنامه ماه عسل حضور یابم.»

22

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 20
  • دیروز: 444
  • هفته: 2,517
  • ماه: 9,615
  • سال: 106,313