گفت‌وگو با دختر مکانیکی که سعی در تغییر کلیشه‌های جنسیتی دارد

حرفه‌ها جنسیت ندارند





حرفه‌ها جنسیت ندارند

۱۷ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۱۸

در بسیاری از جوامع، بازار کار به میدان بازتولید روابط قدرت، هنجارهای جنسیتی و تقسیم کار مبتنی بر جنسیت تبدیل می‌شود. دوگانه «مشاغل زنانه» و «مشاغل مردانه» بیش از آنکه بر تفاوت‌های زیستی یا توانایی‌های فردی استوار باشد، محصول فرایندهای اجتماعی، فرهنگی و نهادی است که طی زمان، برخی حرفه‌ها را به مردان و برخی دیگر را به زنان نسبت داده و از این طریق، نابرابری‌های جنسیتی را تثبیت کرده است. در چنین ساختاری، ورود زنان به حرفه‌هایی که در ذهنیت و فرهنگ عمومی «مردانه» تلقی می‌شوند، مواجهه با سازوکارهای آشکار و پنهان تبعیض است. زنان در این حوزه‌ها، علاوه‌بر کسب صلاحیت حرفه‌ای، ناگزیرند به‌طور مستمر شایستگی خود را اثبات کنند و با پیش‌فرض‌هایی مقابله کنند که توانایی فنی، اقتدار حرفه‌ای و حتی مشروعیت حضور آنان را زیر سؤال می‌برد. «رخساره سلطانی» دختر جوان مکانیکی است که در گفت‌وگو با «پیام ما» از چالش‌های این شغل برای زنان و مردانه‌بودن آن در نگاه جامعه می‌گوید.

پژوهش‌های مطالعات جنسیت و کار نشان می‌دهد این تبعیض فقط در شکاف دستمزد یا نابرابری فرصت‌های شغلی خلاصه نمی‌شود و در قالب بی‌اعتبارسازی تخصص، قضاوت‌های جنسیتی، ناامنی شغلی، آزار کلامی و جنسی و نظارت بر بدن و ظاهر زنان نیز بازتولید می‌شود.

مکانیکی از جمله حرفه‌هایی است که همچنان در تصور اجتماعی، حرفه‌ای مردانه قلمداد می‌شود. در ذهنیت عمومی، این شغل با تصویر مردانه، نیروی بدنی و مهارت فنی پیوند خورده است؛ ازاین‌رو، حضور یک زن در تعمیرگاه، پیش از آنکه بر مبنای دانش و تخصص او ارزیابی شود، در معرض انگاره‌ای جنسیت‌زده قرار می‌گیرد که شایستگی زنان برای فعالیت در این حرفه را محل تردید می‌داند.

دختر را چه به مکانیکی؟

«رخساره سلطانی»، دختر ۲۲ساله‌ای که نزدیک به سه سال است به‌عنوان مکانیک و کارشناس فنی خودرو فعالیت می‌کند، یکی از زنانی است که پاسخ این پرسش را با تجربه زیسته خود می‌دهد؛ تجربه‌ای که از علاقه به کار آغاز شده و در مسیر خود با مقاومت‌های فرهنگی، موانع شغلی و تلاش برای به‌رسمیت شناخته شدن در محیطی مواجه بوده است که در تصور اجتماعی مسلط، فضایی مردانه تلقی می‌شود.

او در دبیرستان رشته ریاضی‌فیزیک خوانده و اکنون دانشجوی رشته علم اطلاعات در «دانشگاه قم» است. نزدیک به کنکور، تصمیم گرفت مسیر دیگری را نیز دنبال کند؛ مسیری که از علاقه‌ای قدیمی به یادگیری و کار کردن آغاز شده بود. «دو ماه مانده به کنکور تصمیم گرفتم مکانیک بشوم. شروع کردم به پرس‌وجو کردن که ببینم اصلاً جایی هست که قبول کنند به یک دختر آموزش بدهند و حاضر باشند بروم کنار دستشان کار کنم؟»

خانه آن‌ها نزدیک مکانیکی‌های محله بود. «اول با مامانم رفتیم از آن‌ها سؤال پرسیدیم. اما چیزی که مدام می‌شنیدم این بود که این محیط مناسب دخترها نیست، دختر را چه به این کارها، برو درست را بخوان یا برو سراغ آرایشگری.» اما این واکنش‌ها باعث نشد مسیرش را تغییر دهد. «با همه این حرف‌ها ناامید نشدم. اتفاقاً بیشتر انگیزه گرفتم که دنبال همین کار بروم، چون واقعاً دوستش داشتم. به خودم گفتم من این کار را باید یاد بگیرم.» پس از مراجعه به چندین تعمیرگاه، سرانجام یکی از مکانیک‌های محله او را به مجموعه‌ای معرفی کرد که پیش از او نیز چند دختر در آن کار کرده بودند. رخساره در ۱۸سالگی وارد تعمیرگاه شد؛ ابتدا به‌عنوان کارآموز، اما با هدفی فراتر از یادگیری یک مهارت فنی و ساختن مسیری برای استقلال.

مسیر ورود او به مکانیکی، ادامه تجربه‌هایی بود که از سال‌های کودکی و نوجوانی با علاقه به کار کردن و مستقل شدن آغاز شده بود. «من از بچگی واقعاً علاقه به کار داشتم و دوست داشتم مستقل بشوم. از کار در رستوران و کافه و شیرینی‌پزی گرفته تا تدریس و آموزش به بچه‌های دبستان، هر کاری که می‌توانستم انجام می‌دادم. حتی وقتی ۱۲ سالم بود، می‌رفتم خانه همکلاسی‌هایم و با آن‌ها ریاضی و علوم کار می‌کردم و پول درمی‌آوردم تا بتوانم بخشی از هزینه‌هایم را خودم تأمین کنم.» در روایت او از مسیر شغلی‌اش، نقش مادر جایگاه ویژه‌ای دارد؛ مادری که یکی از مهم‌ترین حامیان او در مسیر استقلال بود. «مادرم خودش معلم بود و خیلی کمکم کرد تا هم مستقل شوم و هم شغلی داشته باشم. حتی یادم هست در دوران مدرسه می‌گفت مترو سوار شو، برو انقلاب و کتاب‌های درسی‌ات را خودت بگیر. او اولین بار خودش رفت با مکانیک‌های محله صحبت کرد تا من بتوانم بروم و کار یاد بگیرم. شاید اگر آن‌قدر از من حمایت نمی‌کرد و پیگیر این کارم نمی‌شد، من الان مکانیک نبودم.» بااین‌حال، حمایت خانواده به‌تنهایی نمی‌توانست موانع ساختاری مسیر او را از میان بردارد. رخساره پس از ورود به تعمیرگاه، با فضایی مواجه شد که سال‌ها در تصور اجتماعی مسلط، به‌عنوان قلمرویی مردانه بازنمایی شده بود.

از بی‌اعتمادی تا تبعیض و آزار محیط کار

او می‌گوید در روزهای اول کار، دشواری اصلی نه یادگیری فنی، بلکه مواجهه با نگاه‌هایی بود که حضورش را در این محیط زیر سؤال می‌بردند. «اوایلش خیلی سخت بود، چون محیط کاملاً مردانه بود و یک‌سری نگاه‌ها واقعاً معذبم می‌کرد.»

امروز رخساره در مجموعه‌ای کار می‌کند که حدود چهل مرد در آن مشغول به کار هستند؛ فضایی که هنوز برای بسیاری، حضور یک زن در آن پذیرفته نیست. به گفته او، بخش زیادی از چالش‌هایش نه از خود کار، بلکه از تردیدی ناشی می‌شود که پیش از مشاهده مهارتش، درباره توانایی او شکل می‌گیرد. «پیش آمده مشتری برای تعمیر ماشینش آمده و چون کارش کم بوده منتظر مانده، اما همین که شروع به کار کرده‌ام، از جایش بلند شده و بالای سرم ایستاده تا ببیند چه کار می‌کنم؛ انگار که اعتماد ندارد بتوانم از پسش بربیایم.»

این تردید گاهی حتی پس از پایان کار نیز ادامه پیدا می‌کند. «گاهی بعد از تمام شدن کار، رفته‌اند پیش صاحب‌کارم و گفته‌اند یک نگاهی خودش بیندازد یا یک مرد آچار بکشد تا خیالشان راحت شود. انگار من زورم نرسیده. درصورتی‌که این یک باور غلط است؛ من هم می‌توانم پیچی را سفت کنم و هم می‌دانم چطور باید این کار را انجام بدهم.» تجربه رخساره نشان می‌دهد برای زنانی که وارد حوزه‌های شغلی خارج از کلیشه‌های جنسیتی می‌شوند، مسئله تنها انجام وظایف حرفه‌ای نیست؛ بلکه دستیابی به همان سطح از اعتماد و اعتبار حرفه‌ای است که در بسیاری از موقعیت‌ها به‌صورت خودکار به مردان نسبت داده می‌شود. رخساره از تجربه‌ای می‌گوید که این نگاه جنسیتی را به‌خوبی نشان می‌دهد. «یک آقایی آمده بود برای مشکل ماشینش. جوری برخورد می‌کرد که انگار خیلی ناراحت است که من دارم ماشینش را درست می‌کنم و با تعجب نگاهم می‌کرد.

موقع حساب‌وکتاب، وقتی داشتم در فاکتور شرح خدمات و مشکلات را می‌نوشتم، اشتباهی در قیمت یکی از اقلام پیش آمد که تقصیر من هم نبود، اما آن آقا برگشت گفت وقتی یک خانم این کار را انجام بدهد معلوم است این‌جوری اشتباه می‌شود.» اما تجربه تبعیض برای او تنها به نگاه مشتریان محدود نبوده است. او موقعیت‌هایی را مثال می‌زند که زن بودنش در محیط کار، زمینه رفتارهای نابرابر و حتی آزارگرانه را فراهم کرده است. تبعیض در پرداخت دستمزد هم مشکلی دیگر است که حتی نیاز اقتصادی زنان نیز با معیارهای جنسیتی سنجیده می‌شود. «اوایل کارم می‌دیدم به همکاری که آقا بود حقوق را سر وقت می‌دهند، چون می‌گفتند او سرپرست خانوار است. اما چون من زن بودم، به خودشان اجازه می‌دادند خیلی با تأخیر حقوق من را پرداخت کنند.» تجربه رخساره نشان می‌دهد تبعیض جنسیتی در بازار کار همیشه با حذف زنان از فرصت‌های شغلی همراه نیست؛ گاهی زنان وارد این فضاها می‌شوند، اما برای دستیابی به اعتماد، امنیت و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن حرفه‌ای، مسیر دشوارتری را طی می‌کنند. این فشارها در فضای مجازی نیز ادامه دارد؛ جایی که انتخاب شغلی رخساره با واکنش‌هایی مواجه شده که فراتر از مخالفت ساده است. «در اینستاگرام این مسئله برای من خیلی پررنگ‌تر است. خیلی از پسرها دایرکت و کامنت می‌دهند، حتی با الفاظ بسیار رکیک و فحش‌های جنسی، که چرا من اصلاً این شغل را دارم. بعضی‌ها می‌گویند ما بمیریم هم حاضر نیستیم ماشینمان را بدهیم یک زن تعمیر کند یا حتی دست بزند به ماشینمان.» تبعیض جنسیتی تنها در رفتار دیگران با زنان نمود پیدا نمی‌کند؛ گاهی تکرار مداوم کلیشه‌ها به درونی شدن تصوری منجر می‌شود که زنان نیز توانایی خود را در برخی حوزه‌ها کمتر ارزیابی می‌کنند. رخساره می‌گوید بارها با چنین موقعیت‌هایی روبه‌رو شده است. «آن‌قدر توی جامعه گفته‌اند زن‌ها از مکانیکی چیزی سر درنمی‌آورند که خود زن‌ها هم باورشان شده چیزی نمی‌دانند. یک خانم آمده بود ماشینش را تعمیر کند. وقتی داشتم مشکلات ماشینش را توضیح می‌دادم، گفت من هیچی متوجه نمی‌شوم، بیا با شوهرم صحبت کن.» بااین‌حال، حضور یک زن در این فضا برای برخی مشتریان زن، امکان ارتباط و اعتماد بیشتری ایجاد کرده است. «خیلی از مشتری‌ها هم هستند که تعریف و تمجید می‌کنند. بعضی از مشتری‌های خانم وقتی می‌بینند من اینجا هستم، پیش من می‌آیند، چون با من راحت‌ترند. می‌توانم بگویم برخورد خانم‌ها خیلی بهتر از آقایان است.»

کفش و لباس کار مردانه است

یکی از چالش‌های زنان در ورود به مشاغل خارج از کلیشه‌های جنسیتی، این تصور است که برای پذیرفته شدن باید از بخشی از هویت خود فاصله بگیرند؛ گویی حرفه‌ای بودن در این فضاها با فاصله گرفتن از زنانگی تعریف می‌شود. رخساره این نگاه را نمی‌پذیرد. او معتقد است یک زن می‌تواند در محیطی مانند تعمیرگاه فعالیت کند و درعین‌حال، به ظاهر و ویژگی‌های شخصی خود نیز اهمیت بدهد. «من به‌عنوان یک زن، زنانگی و زیبایی را دوست دارم. دوست دارم وقتی کار می‌کنم، تمیز و آراسته هم باشم. خیلی‌ها می‌گویند مگر تو مکانیک نیستی؟ چطور ناخن‌هایت بلنده، لاک می‌زنی و آرایش می‌کنی؟» رخساره حتی در جزئیات محیط کار نیز تلاش می‌کند این تعادل را حفظ کند. «من حتی از کلاه‌ها و اسکارف‌های رنگی استفاده می‌کنم و وقتی لباس کار سفارش می‌دهیم، از آن‌ها می‌خواهم لباس من رنگی باشد.» به گفته او، تصور رایج از یک مکانیک زن هنوز با تصویری کلیشه‌ای همراه است. «خیلی‌ها در فضای مجازی دایرکت می‌دهند که چطور انقدر تمیزی؟ مگر مکانیک نیستی؟ فکر می‌کنند چون این شغل کثیف‌کاری دارد، باید همیشه کثیف باشم و با صورتی خاکی و دست‌های سیاه و روغنی دیده شوم. من همیشه دستکش دستم می‌کنم و از یک محلول مخصوص استفاده می‌کنم که همه سیاهی‌ها را می‌شوید و می‌برد.»

بسیاری از ابزارها و امکانات کاری نیز بر اساس نیازها و بدن مردانه طراحی شده‌اند و زنان ناچارند خود را با ساختاری تطبیق دهند که برای حضور آنان طراحی نشده است. رخساره یکی از این تجربه‌ها را درباره تجهیزات کارش روایت می‌کند. «کفش کار من به خاطر اینکه جلویش آهن است خیلی سنگین است و اصلاً در ایران این کفش‌ها برای سایز پای زن‌ها تولید نمی‌شود. این کفش‌ها از سایز ۴۰ به بالا و مخصوص آقایان است. من مجبورم دو سایز بزرگ‌تر بپوشم و دوتا کفی بیندازم، باز هم پایم داخل کفش لق می‌زند و حین کار اذیتم می‌کند.»

لباس کار نیز شرایط مشابهی دارد. «همین چیزی هم که الان پوشیده‌ام کاملاً مردانه است؛ از سرشانه‌هایش به‌راحتی می‌شود فهمید برای مردها طراحی شده. مجبورم همین‌ها را بپوشم. البته به‌تازگی که لباس کار سفارش دادیم، یک دست هم با الگوی زنانه برایم سفارش داده‌اند.»

از رویای یک گاراژ برای خودش تا راهی تازه برای دختران دیگر

تجربه‌های این سال‌ها، رخساره را به مسئولیتی فراتر از شغلش رسانده است. او می‌گوید هدفش از راه‌اندازی صفحه اینستاگرام، علاوه‌بر معرفی کارش، این بوده که می‌خواسته تصویری از امکان حضور زنان در این حرفه را پیش روی دختران دیگری قرار دهد. «خیلی از دخترها درباره این شغل از من سؤال می‌کنند؛ دختری که پدرش مکانیک بوده یا خانمی که بعد از فوت برادرش می‌خواهد گاراژ او را دوباره راه بیندازد. همیشه سعی کرده‌ام راهنمایی‌شان کنم.»

بااین‌حال، درباره آموزش دادن به دیگران با احتیاط صحبت می‌کند. «شاید در آینده به دخترها آموزش بدهم، اما فکر می‌کنم هنوز خیلی زود است و هنوز باید شاگردی کنم و یاد بگیرم.» وقتی از آینده‌اش می‌پرسم، پاسخ او روشن است؛ آینده‌ای که برایش ادامه همین مسیر استقلال است. «می‌خواهم یک روز گاراژ خودم را بزنم و می‌دانم که این کار را می‌کنم.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

نمی‌توان شعار داد می‌جنگیم اما در بازار گرانــــــی باشد

رئیس‌جمهور در نشست خبری با خبرنگاران:

نمی‌توان شعار داد می‌جنگیم اما در بازار گرانــــــی باشد

بیانیه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران به مناسبت روز خبرنگار

بیانیه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران استان تهران به مناسبت روز خبرنگار

شتاب نگران‌کننده سالمندی در ایران+ اینفوگرافی

زنگ پیری

شتاب نگران‌کننده سالمندی در ایران+ اینفوگرافی

کنوانسیون خزر سهم ایران از بستر دریا را تغییر نمی‌دهد

تأکید بر حفظ حقوق حاکمیتی

کنوانسیون خزر سهم ایران از بستر دریا را تغییر نمی‌دهد

ارسال پرونده مصادره اموال ساعدی‌نیا به دیوان عالی کشور

تکذیب شایعه رفع پلمب کافه‌ها

ارسال پرونده مصادره اموال ساعدی‌نیا به دیوان عالی کشور

مرگ مادری به بم رسید

گفت‌وگوی «پیام ما» با خانواده مادری که برای زایمان به بیمارستان رفت و زنده نماند

مرگ مادری به بم رسید

تکذیب اعمال ضریب ۲.۷ برای اینترنت بین‌الملل توسط سازمان تنظیم مقررات

تکذیب اعمال ضریب ۲.۷ برای اینترنت بین‌الملل توسط سازمان تنظیم مقررات

جزئیات افزایش سابقه خدمت برای بازنشستگی بر اساس برنامه هفتم

شرایط جدید بازنشستگی در برنامه هفتم

جزئیات افزایش سابقه خدمت برای بازنشستگی بر اساس برنامه هفتم

دامی دلربا برای نوجوانان

فروش آسان «ناس» و تبلیغ مواد محرک در فضای مجازی، زنگ خطر را برای کودکان و نوجوانان به صدا درآورده است

دامی دلربا برای نوجوانان

از فشار اقتصادی تا پیامدهای روانی و حقوقی

فروش مو در فضای مجازی

از فشار اقتصادی تا پیامدهای روانی و حقوقی

بیشترین نظر کاربران

مرگ مادری به بم رسید

مرگ مادری به بم رسید