مسیــــــر دوچرخه در اجاره دستفروشان
۲۱ تیر ۱۴۰۵، ۲۳:۲۳
در تهران، مشکل فقط کمبود بودجه یا پیچیدگی مدیریت شهری نیست؛ مشکل اصلی، نوع نگاه است. نگاهی که هنوز شهر را نه برای انسان، نه برای عابر و نه برای دوچرخهسوار، بلکه برای خودرو، موتور و منافع کوتاهمدت میخواهد. شاید هیچ نمونهای به اندازه ماجرای مسیر دوچرخه خیابان ناصرخسرو این تناقض را عریان نکند.
شهرداری از یک سو ممکن است با رایگانکردن مترو یا اجرای طرحهای تبلیغاتی، چهرهای حامی حملونقل عمومی و کاهش آلودگی هوا از خود نشان دهد؛ اما از سوی دیگر، همان مدیریت شهری وقتی مسیر دوچرخه را به دستفروشان اجاره میدهد تا میز و بساط خود را در آن پهن کنند، عملاً پیام روشنی ارسال میکند: در این شهر، حتی فضای اختصاصیافته به حملونقل پاک نیز امنیت و حرمت ندارد.
این فقط یک بینظمی ساده یا تخلف موردی نیست؛ تصمیمی معنادار است که نشان میدهد در سلسلهمراتب مدیریت شهری تهران، دوچرخهسوار آخرین اولویت را دارد. حتی اگر فضایی روی کاغذ برای او در نظر گرفته شود، در عمل هر زمان که پای درآمد، مصلحت کوتاهمدت یا بیبرنامگی به میان بیاید، نخستین چیزی که قربانی میشود، همان حق دوچرخهسوار است.
مسیر دوچرخه برای آن ساخته میشود که دوچرخهسوار از متن ترافیک خشن و ناامن خودروها و موتورسیکلتها جدا شود، با امنیت بیشتری حرکت کند و شهروندان برای انتخاب حملونقل پاک تشویق شوند. حالا اگر همان مسیر، با مجوز یا چشمپوشی مدیریت شهری، به محل استقرار میز و بساط تبدیل شود، نتیجه روشن است؛ دوچرخهسوار دوباره به دل خیابان، میان خودروها و موتورسیکلتها، رانده میشود. یعنی شهرداری ابتدا با یک دست میگوید «دوچرخهسواری خوب است»، اما با دست دیگر امکان واقعی دوچرخهسواری را از بین میبرد.
این دقیقاً همان سیاست دوگانهای است که شهروندان را نسبت به شعارهای مدیریت شهری بیاعتماد کرده است. اگر قرار است مترو رایگان یا ارزان شود تا مردم به استفاده از حملونقل عمومی تشویق شوند، چرا همزمان زیرساخت دوچرخهسواری که یکی از پاکترین، کمهزینهترین و سالمترین شیوههای جابهجایی شهری است، اینگونه بیارزش شمرده میشود؟
چرا یارانه و حمایت، زمانی که به خودرو و سوخت میرسد، امری عادی و بدیهی تلقی میشود؛ اما وقتی نوبت به دوچرخهسوار میرسد، حتی مسیر حداقلی او نیز قابل واگذاری و حذف است؟
دوچرخهسوار نه بنزین یارانهای مصرف میکند، نه هوا را آلوده میکند، نه در ایجاد ترافیک سهمی دارد و نه فضای شهری را با پارک خودرو اشغال میکند. با این حال، در تهران چنان با او برخورد میشود که گویی مزاحم نظم شهر است، نه بخشی از راهحل مشکلات شهری.
در مقابل، خودرو و موتورسیکلت با وجود همه هزینههایی که به شهر تحمیل میکنند؛ از آلودگی هوا گرفته تا اشغال معابر، سر و صدا، تصادف، ترافیک و مصرف سوخت یارانهای، همچنان بیشترین سهم را از فضا، بودجه، تساهل و تصمیمگیریهای شهری دارند.
پرسش اینجاست که چرا همیشه باید از سهم عابر و دوچرخهسوار کم شود، اما هیچگاه از سهم خودرو و موتورسیکلت کاسته نشود؟ چرا پیادهرو کوچک میشود تا مسیر عبور خودرو بازتر شود؟ چرا فضای شهری به پارکینگ، توقفگاه و محل عبور خودرو تبدیل میشود، اما وقتی نوبت به مسیر دوچرخه میرسد، همان فضا نیز کالایی قابل اجاره تلقی میشود؟ اگر واقعاً اولویت، کاهش آلودگی، کاهش ترافیک و ارتقای کیفیت زندگی است، چرا کمهزینهترین و سالمترین شیوه جابهجایی، اینچنین بیدفاع رها شده است؟
در این میان، راهور نیز نمیتواند خود را کنار بکشد؛ زیرا بخشی از این وضعیت محصول همان نگاه خودرومحوری است که سالها در تصمیمگیریهای ترافیکی تهران غالب بوده است. در چنین نگاهی، خیابان اساساً برای روانکردن حرکت خودرو تعریف میشود و هر کاربر دیگری ــ عابر، دوچرخهسوار، کودک، سالمند و فرد کمتوان ــ باید خود را با این منطق تطبیق دهد.
این در حالی است که در همه الگوهای مدرن مدیریت ترافیک، اولویت باید با آسیبپذیرترین کاربران معبر باشد، نه با آلودهکنندهترین و پرهزینهترین آنها.
راهور اگر واقعاً خود را مسئول نظم، ایمنی و حقوق عمومی میداند، باید دوچرخه را بهعنوان وسیله نقلیهای رسمی به رسمیت بشناسد، نه حضوری حاشیهای و مزاحم.
تا زمانی که دوچرخهسوار در عمل نه حمایت میشود، نه امنیت دارد و نه حق مسیرش به رسمیت شناخته میشود، هر ادعایی درباره حملونقل پاک و شهر سالم، بیشتر به شعار شبیه است تا سیاست عمومی.
ماجرای ناصرخسرو نماد یک تفکر مدیریتی است؛ تفکری که در آن درآمد روزمره یا رفع موقت یک مسئله، بر اصول پایهای اداره شهر ترجیح داده میشود.
در چنین نگاهی، زیرساخت حملونقل پاک نه یک حق عمومی، بلکه فضایی است که هر زمان لازم باشد میتوان آن را به نفع استفادهای دیگر کنار گذاشت.
این یعنی شهرداری هنوز دوچرخه را بخشی از آینده تهران نمیداند و تا زمانی که چنین نگاهی حاکم باشد، تمام حرفها درباره توسعه پایدار، کاهش آلودگی و شهر انسانمحور، چیزی جز شعارهای بیپشتوانه نخواهد بود.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
خوانشی دلوزی از بحرانهای میراث
حکمرانی متمرکز و ستیز با فرهنگ و طبیعت ایران
آسیبشناسی خاموشکردن مطالبهگری مدنی در چابهار
در دهههای اخیر، اقتصاد گیلان آرامآرام از اقتصاد تولید به اقتصاد زمین نزدیک شده است
آزمون حکمرانـــی بر انفال
احیای «تالاب لاگون» کیاشهر چه شد؟
جادهای امن برای یوزها؛ موضوعی فراتر از مهندسی
احیای جنگلها؛ در گرو اصلاح قانون
چهار سال پس از یک تصمیم موقت
مسیر حفاظت از یوزپلنگ گم شده است؟
سفر به جزیرههای دوردست
ادامه معدنکاری مخرب در منطقه حفاظتشده دره دوآب ـ بلده مازندران
پرندهای به اسم «موسی کوتقی»!
وب گردی
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس بیشتر
بیشترین نظر کاربران
خاک که زنده بماند
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید