بازی خطرناک با واژگان





بازی خطرناک با واژگان

۱۹ خرداد ۱۴۰۵، ۰:۴۷

واژگان به دنیای ما نه‌تنها معنا و اعتبار می‌دهند؛ بلکه آن را می‌سازند. این قابلیت، انسان را منحصربه‌فرد ساخته است. بیهوده نیست که بشر را حیوان ناطق نامیده‌اند و این توانایی را تا این حد متمایزکننده و مهم دانسته‌اند. انسان با زبان به طبیعت بی‌جان، جان می‌بخشد و درعین‌حال می‌تواند بر اساس احساسات و علایق خود واقعیت را برعکس جلوه و دنیای متفاوت از آنچه هست ارائه دهد. در اغلب موارد دنیای ذهنی ما نه واقعیت و حقیقت بلکه برداشت و بار عاطفی ما است که به رویدادهای بیرونی نسبت و تعمیم می‌دهیم و الزاماً نمی‌تواند درست باشد و اغلب همراه با مغالطات است. معنا و درک ما از واژگان زاییده زمان، مکان و به‌ویژه فرهنگ است و می‌تواند مثبت، خنثی و گاهی خطرناک و منفور باشد. مثلاً استرس و هیجان دو کلمه نزدیک به هم هستند؛ اما یکی می‌تواند بار معنایی مثبت و دیگری بار معنایی منفی داشته باشد. امکان دارد یک واژه زمانی تابو و جرم و در دوره دیگر مزیت تلقی شود نمونه آن واژه «سرمایه» و «سرمایه‌داری» در کشور چین است که تا زمان حیات «مائو» کلمه‌ای نکوهیده بود و افراد از بیان آن طفره می‌رفتند و پس از مرگ بنیان‌گذار چین کمونیست، به‌تدریج نه‌تنها انگ‌زدایی، بلکه ارزش تلقی شد. با نگاهی دکارتی باید اول لغات را واکاوی و تعریف کنیم که به چه معنا هستند و شامل چه کسانی می‌شود بعد آنها را به کار گیریم.

لغات مناقشه‌برانگیز «وطن‌فروش» و «وطن‌پرست» نیز از این سری کلمات هستند. معنای جدید وطن به‌عنوان یک واحد جغرافیایی و سیاسی مشخص که با مفهوم ملیت و حاکمیّت سیاسی ملت‌ها ارتباط تنگاتنگ دارد، در فرهنگ بشری سابقه چندان دیرینه‌ای ندارد. در ایران در عصر ناصری و در جریان نهضت مشروطه‌خواهی، در نتیجه آشنایی با مظاهر فرهنگ و مدنیت غرب، مفهوم جدید «وطن»، به‌عنوان یک عنصر فرهنگی، به فرهنگ ایران راه یافت. بعدها کلمه وطن یا «میهن»، علی‌رغم فواید کاربردی که داشتند در برخی موارد برداشت‌هایی رادیکال و افراطی و مخرب به خود گرفته و با نفی آزادی‌های فردی و حقوق شهروندی آلت دست دیکتاتوری‌ها برای بسط اندیشه‌های توسعه‌طلبانه قرار گرفتند و در نهایت مشابه آنچه در آلمان، ژاپن و ایتالیا روی داد جهانی را درگیری خونریزی و کشتار کرد. به اعتقاد نگارنده این یادداشت اساساً هر دو واژه وطن‌پرست و وطن‌فروش دربردارنده اندیشه‌های افراطی‌اند؛ اولی برای جذب تندروها و دیگری انگی برای طرد دگراندیشان است. پر واضح است که در شرایط معمولی هر انسانی طبیعتاً به خانه و کاشانه خود دلبستگی دارد؛ زیرا که محل رشد و نمو و تعالی اوست و حال و آینده او به سرنوشت سرزمینش بستگی دارد و آنچه که بی‌مهری و دشمنی افراد به موطن خود برداشت می‌شود، اغلب متوجه حکمرانان استبدادی است تا مام میهن.

در نتیجه شهروندان یک کشور را باید به‌گونه‌ای هدایت کرد و آموزش داد که به‌دور از هر نوع اندیشه شوونیستی و افراطی، کشور خود را دوست بدارند و انگ وطن‌فروشی و القا و ایجاد دودستگی، جامعه را به خودی و غیرخودی و در نهایت افراط رهنمون و انواع خشونت را مشروعیت می‌بخشد. این مورد به‌ویژه در خصوص افراد مهاجرت کرده نیز صادق است. در نظر داشته باشیم که افراد بخاطرتنگناها، مخاطرات و گرفتاری‌های زیاد مجبور به جلای وطن می‌شوند و سرمایه‌های مادی و معنوی خود را در کشور مبدأ رها و کشور را ترک می‌کنند. این افراد را نه می‌توان و نه باید خائن به مملکت دانست. اصلاً وطن‌فروش به چه معناست؟ فروشنده کیست؟ خریدار چه کسی است؟ مگر می‌شود کشور ۹۰ میلیونی تاریخی را فروخت؟ باید دانست که دغدغه امروز ملت چیز دیگری‌ست. نباید اندک فضای تنفس باقی‌مانده را با انگ‌زنی و تهدید بر روی هم ببندیم. حتی در مبحث جرم‌شناسی متأخر نیز انگ‌زنی محکوم و به حاشیه رانده شده است؛ اما به نظر برخی در جامعه با ابزار زور و قدرت سعی در شیوع آن دارند. نمی‌توان و نباید از ملت زخمی از جنگ و اعتراضات با انبوهی از فشارهای اقتصادی، که انگِ وطن‌فروش نیز خورده است، انتظار همیاری و انسجام داشت. سخن آخر اینکه کشور نه به وطن‌پرست و طبیعتاً نه به برساختی همچون وطن‌فروش نیاز دارد، ایران نیازمند شهروندانی آزاده است که با تفکر و تعقل و از روی آگاهی (نه تعصب و به‌دور از هر گونه حس برتری‌جویی نسبت به عرب و عجم) موطن خود را دوست بدارند و با چنگ‌زدن به واقعیات موجود نقاط ضعف و قدرت آن را شناخته و در جهت رفع آن کوشش نمایند.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شهــرکُــشــــــی

شهــرکُــشــــــی