چگونه مردمانـــــی هستیم؟





چگونه مردمانـــــی هستیم؟

۱۶ خرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۴۴

از ویژگی‌های سایر ملل بسیار شنیده‌ایم. مثلاً؛ آلمان‌ها را مردمانی منظم می‌دانیم، این نظم را در رژه ارتشش، در تولیدات صنعتی با کیفیتش و حتی در رفتارهای اجتماعی مردمانش می‌توان مشاهد کرد. در مورد ژاپنی‌ها چند چیز جلوه‌گر است؛ اطاعت‌پذیری آنها و دیگری کار طاقت‌فرسا و بهره‌وری بالا. نام ملت دانمارک توأم با شادی است و اغلب در رده اول شادترین ملل جهان جا دارد. هندی‌ها را با تساهل و تسامح می‌شناسیم و الحق و الانصاف این صفت زیبنده بزرگ‌ترین دموکراسی جهان با تنوع قومی زبانی حیرت‌انگیز است. ملت سوئیس را به قانون‌مداری و انگلیس را به‌صورت اغراق‌آمیز و توقف‌ناپذیر، سیاست‌مدار و حیله‌گر می‌شناسیم. از نمونه‌ها که بگذریم نوبت به خودمان می‌رسد و این سؤال که «ما چگونه مردمانی هستیم؟» تصویری که دیگران از ما دارند چیست و آیا اساساً طرح این سؤال درست است؟ جواب این سؤال هم می‌تواند بله باشد هم خیر. فرهنگ یک سرزمین قابل فروکاستن به خلقیات تنها نیست و اگر تعریف کلاسیک «دیوید تیلور» از فرهنگ را مدنظر گیریم که «فرهنگ الگوهای آموخته‌ای است که خود را با تجلیات متنوع اجتماعی نشان می‌دهد» با این معنا نمی‌شود فرهنگ را به رفتار و عادات تقلیل داد. این الگوهای آموخته، عناصر گوناگونی را نشان می‌دهد و تجلیات فرهنگی مختلفی را منعکس می‌کند که در طول زمان قوام یافته است؛ لذا خلق‌وخوی ایرانی نیز از چنین الگوهای آموخته‌ای به وجود آمده و روح ایرانی ماهیت متعین و ثابتی نیست که با سهولت بتوان از صفات و ویژگی‌های آن سخن گفت؛ بنابراین می‌کوشیم در این نوشتار از تقلیل‌گرایی و نگاه ایستا به روح ایرانی پرهیز کنیم.

اما این ملاحظات نمی‌توان صورت‌مسئله را پاک کند. شواهد بسیار حکایت از آن دارد که بخش زیادی از خلق‌وخوی ایرانی بحث‌برانگیز و غیرسازنده و البته مخرب است. برای بررسی رفتار ایرانیان منابع مطالعاتی گوناگونی وجود دارد. تک‌نگاری‌ها متمرکز بر رفتار ما، مستندات تاریخی، جامعه‌شناسی باورها و… منابعی ازاین‌دست هستند. از یادداشت‌های «برادران شرلی» و «ژان شاردن» در دوران صفویه تا نامه‌های ایرانی «مونتسکیو» و سرگذشت «حاجی‌بابا اصفهانی» از «جیمز موریه» و «خلقیات ما ایرانیان» نوشته محمدعلی جمالزاده که نقل‌قول‌های بسیاری از سیاحان و تجار و جهانگردان و مستشاران خارجی را گردآوری کرده است نمونه‌های دراین‌رابطه هستند. این نوشته‌ها با کتاب «مهدی بازرگان» (کتاب سازگاری ایرانی) و کتاب «ما چگونه ما شدیم» «صادق زیباکلام» پی گرفته شده است.

نکته بارز اکثر قریب به‌اتفاق این یادداشت‌ها نکات نکوهیده خلقیات ایرانیان من‌جمله، تملق و چاپلوسی، دروغ و نیرنگ، پنهان‌کاری و ضعف در کارگروهی است. از این نوشته‌ها شاید معدودی همچون «ادوارد براون» انگلیسی آن هم احتمالاً به‌خاطر روابطش با قشر خاصی از فرهیختگان ایرانی، (در کتاب «یک سال در میان ایرانیان») برداشت مثبتی از خلقیات ایرانی به دست داده است. تحقیق ارزشمند «مقصود فراستخواه»، تحت عنوان «ما ایرانیان» از نمونه‌های علمی انجام شده دراین‌رابطه باشد. جامعه آماری او در این پیمایش اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌های سراسری ایران است و دیدگاه‌های گروهی از نخبگان کشور در مراکز علمی گردآوری و تحلیل شده است. در این نظرسنجی ۹۵.۷ درصد پاسخ‌دهندگان به درجات مختلف موافق بودند که خلقیات ایرانی مشکل دارد. مؤلفه‌های بحث‌برانگیز خلقیات ایرانی را به ترتیب ضعف فرهنگ کار جمعی، انتقادناپذیری، پنهان‌کاری و خودمداری و دروغ می‌دانستند و نکته جالب این که هر چه رتبه علمی شرکت‌کنندگان بالاتر بود، موافقت با مشکلات خلقیات ایرانی نیز پررنگ‌تر می‌شود و نکته مثبت این تحقیق امید بالای شرکت‌کنندگان به تغییر و بهبود خلقیات ما با آموزش و یادگیری عمیق، درازمدت و پیوسته است.

مسئله بعد این است که چه عامل یا عواملی باعث این روحیات گشته است؟ عوامل زیادی در ایجاد این خلق‌وخو مؤثر بوده است. عواملی همچون ساخت دولت، مناسبات دین و دولت و نوع آموزه‌های دینی و به عقیده نگارنده این مقاله پرحادثه بودن تاریخ ایران و مشکلات منتج از آن. سرزمین ایران از دیرباز جزء بلاخیزترین سرزمین‌های جهان بوده است. از خشکسالی‌های و زلزله‌های گاه و بیگاه تا هجوم سیل‌آسای اقوام گوناگون باعث شده تا ایرانی به‌ندرت روی آسایش و آرامش را ببیند و فرصت بازیابی و ترمیم خود را پیدا کند؛ بنابراین نمی‌توان به‌راحتی از ملتی که به گفته مقصود فراستخواه در طول تاریخ خود بیش از ۱۲۰۰ جنگ بزرگ را پشت سر گذاشته است – و در اغلب آنان نیز مغلوب شده است – انتظار رفتاری خالی از ترس، دلهره، تردید و در نهایت دورویی داشت.

اگر با دیدی ساختارگرایانه به قضیه بنگریم مردمان این سرزمین جز از طریق رفتاری همچون پنهان‌کاری و دروغ نمی‌توانستند به حیات خود ادامه دهند و این یک مکانیسم زیستی است و کارکرد روانی یا اجتماعی دارد و در نهایت نهادینه می‌شود و رواج پیدا می‌کند؛ چون اقتضای این سرزمین این نوع برخورد بوده است. در جامعه‌ای استبدادی همچون ایران خلقیات تملق و پنهان‌کاری و دروغ کارکرد پیدا کرده و به‌تدریج عادی و رایج شده. نمونه این رفتار را در مکاتبات درباری عهد قاجار و القاب و عناوین اغلب کاذب و غیرواقعی که به شاهان و شاهزادگان و درباریان نسبت داده می‌شد می‌توان دید. این رویه متأسفانه در مکاتبات اداری امروزه نیز در شکل و شمایلی جدید قابل‌رؤیت است.

انتقادناپذیری جز دیگری از رفتار ماست که ترجیح می‌دهیم در محیط امن‌تر که اغلب در غیاب افراد است آن را مطرح کنیم و اندک انتقادی نیز هر چند سازنده به دشمنی‌ها یا جدایی‌های طولانی‌مدت و توقف‌ناپذیر تبدیل می‌شود. در مجموع هر آنچه که در گذشته بر ما رفته است و هر تجربه معاصر که داشته‌ایم نمی‌تواند ما را از بهبود خلقیات خود منع کند. همان‌طور که تحقیق گسترده فوق نیز نشان داد با شناخت این کج‌رفتاری‌ها و آموزش حساب شده عمیق می‌توان با گذر زمان بر آنها فاق گردید و این صفات نمی‌تواند جز ثابت رفتاری یک ملت باشد. سخن آخر آنکه هدف از این مقاله سرزنش و تحقیر ملتی قدیمی و صدالبته «سرسخت» نیست که زیستن در این اقلیم خشن خود حماسه‌ای بزرگ است، بلکه هدف چنگ‌زدن به یک چیز است و آن واقعیت گرایی و اصلاح خود است. چون هم توانش را داریم و هم لیاقتش را.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شهــرکُــشــــــی

شهــرکُــشــــــی