گفت‌وگو با «مهرنوش ارزاقی»، پژوهشگر و منتقد ادبی

روایت جنگ، ادبیات جنگ نیست

روایت‌های شخصی، شکاف روایت کلان از یک تجربه جمعی است





روایت جنگ، ادبیات جنگ نیست

۱۵ خرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۴۷

پس از گذران دو جنگ و وقایع تلخ دی‌ماه، روایت و روایتگری از گفتمان اهالی رسانه به گفتمان سران حاکمیت راه پیدا کرده است. فهم جهانی از روایت نه به‌عنوان یک مفهوم اجتماعی که به‌مثابه ابزاری برای قدرت‌ورزی و اعمال‌نظر تبدیل شده است. در این میان، کلان‌روایت‌ها در تلاش‌اند الگویی خطی از وقایع جاری در جامعه را تفهیم و تبیین کنند. روایت‌هایی که مملو از واژه‌های مشابه با وزن معنایی یکسان هستند. اما روایت‌های شخصی برش‌های نادیدنی و تأثیرگذاری از زیست مردم عادی است که در گفتمان حاکم دیده و شنیده نمی‌شود. مردمی که می‌ترسند، می‌گریند، پشیمان می‌شوند و حسرت‌زده به گذران عمرشان می‌نگرند. روایت‌هایی که با ایجاد شکاف‌های ریز در کلان‌روایت، پنجره‌ای به جهان گونه‌گون آدمیان و تجربه زیسته‌شان می‌گشاید. تجاربی که فهم تاریخی و درک اجتماعی مردم را سبب می‌شود. در چند ماه گذشته و آنچه از سر ایرانیان گذشت، نتایج ملموس و غم‌بار نادیده‌گرفتن روایت‌های شخصی و شکل‌گیری کلان‌روایتی غیرواقعی را به چشم دیدیم؛ با بهایی سنگین به قیمت ازدست‌رفتن سرمایه‌های اقتصادی و جانی مردم یک سرزمین. دراین‌بین خلط معنای روایت جنگ با ادبیات جنگ خطایی دامنه‌دار است و ممکن است به بلعیدن روایت‌های شخصی توسط کلان‌روایت‌ها و تکرار چرخه عبرت‌نگرفتن از تاریخ بینجامد. چرا که جهان روایت از دل‌زندگی مردم و تجارب زیسته‌شان خارج می‌شود و ادبیات جنگ به تخیل تکیه می‌زند. لزوم تمییز این دو مفهوم در کنار به رسمیت شناساندن روایت‌های شخصی می‌تواند به ایجاد تصویری متکثر از آنچه در این گذر تاریخی تجربه کردیم کمک کند. در گفت‌وگو با «مهرنوش ارزاقی» نویسنده و پژوهشگر نخست به مفهوم «ادبیات جنگ» می‌پردازیم و در ادامه به واکاوی روایت‌های شخصی در ترومایی جمعی چون جنگ.

تفاوت روایتگری و ادبیات جنگ در چیست؟

مهم‌ترین تفاوت روایت جنگ با ادبیات جنگ در فیکشن، خیال‌پردازی، داستان‌پردازی و تأکید بر امر واقع‌شده و اتفاق رخ داده است. ادبیات اتوبیوگرافیک به ما این امکان را می‌دهد که تجربه زیسته افراد در تروماهایی نظیر جنگ را در سه حوزه تقسیم‌بندی کنیم. این سه حوزه شامل روایت جنگ (وارم مموآر)، روایت بازماندگان (سروایوال نریتیو) و روایت تروما (تروما نریتیو) هستند. در این سه ژانر شاهد تجربه‌های فردی از مواجهه با تروما هستیم؛ اما آنچه به‌عنوان ادبیات جنگ می‌شناسیم، داستان‌هایی حول محور جنگ به‌اضافه حوادث تخیلی و رخدادهای غیرواقعی است.

چالش‌برانگیزترین ژانر روایتگری در جنگ چیست؟

اساساً روایت‌های تروما، ژانری چالشی در این جنس ادبیات به‌حساب می‌آیند. زیرا وقتی می‌خواهیم حادثه‌ای را تعریف کنیم به سراغ حافظه می‌رویم. حافظه‌ای که آسیب‌دیده و زخمی است و همین موضوع تعریف روایت را پیچیده‌تر می‌کند. ممکن است افراد، ترس، فقدان و رنجی را تجربه کرده باشند که بازگویی‌اش به آنها آسیب بزند. در این حالت ذهن برای فرار و گریز از این اتفاق بازی‌های خاصی را نشان می‌دهد. همین بازی‌ها شروع چالش‌های روایتگری در تروماست.

حافظه انسان زمان‌مند است و پس از مدتی مغز شروع به بازسازی خاطرات می‌کند. با این سازوکار حافظه، چطور می‌توان برای روایت، اصالت واقعه را در نظر گرفت؟

نمی‌توانیم مطمئن باشیم که آنچه فرد تجربه و بیان می‌کند صددرصد واقعی باشد. اساساً تجربه و به‌خاطرآوردن معلول عوامل مختلفی نظیر حافظه، بدن‌مندی، زمان و مکان است. ما وقتی یک خاطره را سه بار تعریف می‌کنیم هر سه بار متفاوت خواهد بود. در این به‌خاطرآوردن‌ها و بازیابی حافظه، صرفاً روایت بیان نمی‌شود. بلکه به همراه روایت، تجربه‌ای که در طول رخداد حادثه تا بیانش کسب‌شده نیز بیان می‌شود و همین عامل به روایت در هر بار تعریف و رنگ متفاوتی می‌دهد. مثلاً اگر در سال ۱۴۰۵ یک فعال اجتماعی بخواهد از روایت زیسته‌اش در دهه شصت بگوید، بی‌شک بیان روایتش با آنچه در دهه نود از این تجربه می‌گفت متفاوت است. زیرا در گذر زمان تجربه‌های شخصی، معنای متفاوتی به آن اتفاق داده است. درواقع می‌توان گفت تجربه حاصل یک رخداد به‌اضافه معنابخشی‌ای است که ما در اثر زمان، مکان و موقعیت‌های مختلف به دست آورده، تغییرش می‌دهیم و هر بار به شکلی متفاوت روایتش می‌کنیم.

آیا تغییر و تفسیر روایت به اصالت روایت خدشه‌ای وارد نمی‌کند؟

باید بگویم نه. واقعیت این است که «خود» در ادبیات من و گفتمان اتوبیوگرافیک هرگز یک جوهر ثابت نیست و مفهومی سیال دارد. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید «من» و منظورش یک من مشخص و ثابت در همه زمان‌ها باشد. ما وقتی از «من» حرف می‌زنیم از یک سیالیت و جوهر تغییرپذیر صحبت می‌کنیم که متأثر از گفتمان‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و موقعیتی است. در نتیجه همه روایت‌های «من» قابل‌اعتنا و اتکا هستند. اما موضوعی که در روایت مهم است انعکاس تجربه فردی است. وقتی به سراغ روایتی از یک واقعه می‌رویم ما شاهد تفسیر گذشته به همراه یک سوبجکتیویته از من می‌رویم که دست‌کاری روانی هم در آن رخ‌داده است. این اتفاق از کیفیت و اصالت روایت کم نمی‌کند، بلکه به آن تفسیر و تصویر شخصی می‌دهد.اما روایت فقط مسئله حافظه نیست، مسئله رسانه هم هست. بخش مهمی از روایتگری تروماهای جمعی را برعهده دارد. در جنگ دوازده‌روزه بیشتر و در جنگ چهل‌روزه کمتر، شاهد روایت‌های میدانی خبرنگاران از جنگ بودیم. روایت‌هایی که از ترس، اندوه، رنج و شادی مردم می‌گفت. چگونه می‌توان به روایت‌های رسانه‌ای مهر تأیید زد؟

بی‌شک در فضای رسانه‌ای مستقل باید سازوکار صحت سنجی وجود داشته باشد تا روایت‌های افراد قابل‌پیگیری باشند. همچنین می‌توان بخشی از صحت‌سنجی را با پارادایم‌های شخصی نظیر امکان‌پذیری بروز چنین رخدادهایی سنجید. در فضای ادبیات و نشر کمی متفاوت است. در این گفتمان فرض اصلی این است که فرد تجربه‌ای را از سر گذرانده است و ما شاهد بازگویی آن تجربه به روایت گوینده هستیم.

پس به نظر شما صحت‌سنجی در فضای رسانه‌ای لازم است؟

بله. زیرا روایت‌های نادرست از یک ماجرا، فهم مخاطب را از یک واقعه مختل می‌کند. اگر ما قرار است رنجی را بازتاب دهیم و که آن رنج واقعی است، همین واقعیت کفایت می‌کند. در این شرایط نیازی نیست که برای اثرگذاری بیشتر، شخصیت‌های فرضی بسازیم که چنین رخدادی را تجربه کرده‌اند. زیرا چنانچه در فرایند صحت‌سنجی مشخص شود که افراد واقعی نبوده‌اند از اهمیت موضوع کم می‌کند و اینجا نقطه‌ای است که نباید خطر کرد. زیرا با دادن اطلاعاتِ نه لزوماً غلط بلکه غیرواقعی، به اعتماد و سرمایه عمومی لطمه می‌خورد. در این شرایط وقتی به یک جزء از روایت شک ایجاد شود، نسبت به کل روایت هم تردید ایجاد شده و نهایتاً کل روایت زیر سؤال می‌رود.

روایت‌های شخصی را چه کسانی می‌نویسند و چه تفاوتی میان آن‌ها با روایت‌های رسمی است؟ جایگاه روایت در تروماهای جمعی چیست؟

هرکسی اعم از خبرنگار، امدادگر و حتی یک شهروند معمولی هم می‌تواند روایت شخصی خودش را از یک ترومای جمعی بازگو بکند. در واقع هر فردی با روایت شخصی خود سویه‌های مختلفی از یک اتفاق را روشن می‌کند. در این میان معمولاً یک روایت کلان از سوی طبقه قدرتمند وجود دارد که مبتنی بر یک خط فکری مشخص روایت می‌کند. در این کلان‌روایت کلیدواژه‌هایی چون اقتدار، جنگ حق علیه باطل و پیروزی پربسامد است. در سوی دیگر ما شاهد روایت‌های شخصی با کلیدواژه‌هایی چون اضطراب، ترس، زیر سؤال رفتن امنیت اقتصادی، شایعه، بی‌اعتمادی و قطعی اینترنت هستیم. وجود و بیان روایت‌های شخصی شکاف‌های ریزی در روایت رسمی ایجاد می‌کند و گفتمان رسمی و اصلی را به چالش می‌کشد. از طرفی در مستندنگاری‌های شخصی شاهد تغییر نظر و گرایش افراد هستیم. سیالیت «من» به‌خوبی مشهود است و شاهد بازی‌های زمانی هستیم که به تجربه فعلی فرد معنای متفاوتی می‌دهد. اما در نقطه مقابل روایت‌های رسمی، موضعی خطی دارند. مستندنگاری شخصی وجوه مختلفی از یک رخداد جمعی را عیان می‌کند. مثال بارز چنین رویکردی کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» است که مخاطب را با نظرگاه‌های مختلف از افرادی معمولی آشنا می‌کند و تصویر یک خطی حکومت وقت شوروی را از جنگ زیر سؤال می‌برد.

برای روایت چه نقشی می‌توان قائل شد؟

روایت منعکس‌کننده تجربه شخصی و ترسیم یک تصویر کامل و پرجزئیات برای آیندگان است. بررسی روایت‌های شخصی افراد از وقایع مهم، فهم تاریخی واضح و روشن‌تری به ما می‌دهد. چنین روایت‌هایی ما را با وجوهی از انسان و تجربه زیسته‌اش آشنا می‌کند که دوری از دگم‌اندیشی را سبب می‌شود. با مراجعه به خاطرات رزمندگان جنگ ایران و عراق به کارکرد رد دگم‌اندیشی در روایت مخدوش کردن تصویر دشمن برمی‌خوریم. وقتی اسیری از مهربانی یک عراقی می‌نویسد در واقع تصویر انسانی از یک مفهوم تیره به نام دشمن می‌دهد.

روایت‌های منتشر شده از جنگ ایران و عراق عمدتاً در یک پارادایم مشخص و توسط ناشران محدودی منتشر می‌شود. از هشت سال جنگ کمتر اثری ترجمه شده و ارتباط محدودی با نسل جوان برقرار کرده است. دلیل چنین خروجی از ترومای جمعی جنگ هشت‌ساله را چه می‌دانید؟

فضای کنترل‌گری در نشر به همراه گفتمان ایدئولوژیک حاکم، مخالف به چالش کشیدن تصویر جنگ هشت‌ساله است. البته در این سال‌ها شرایط تغییر کرده است. شماره ۷۰ مجله «داستان» و روایت «نسیم مرعشی» از جنگ ایران و عراق را به یاد دارم که در عین کوتاه‌بودن، وجوه انسانی مغفولی را از جنگ نشان داده است. داستان راه خود را برای گفتن پیدا می‌کند. در فضایی که رزمنده‌ها افرادی قهرمان بدون نیازهای مادی و تجربه‌هایی از ترس و تردید بودند، فیلم «لیلی با من است» ساخته شد که تصویری از فرد ترسو را نشان داد که مغایر با تصویر متعارف رزمنده بود. روایت‌های فردی، تصویر جنگ را بسط می‌دهد. مردم، روایتی را دوست داشته و می‌پذیرند که امکان هم‌ذات‌پنداری با آن را داشته باشند.

در عصر فضای مجازی، شاهد شکل‌گیری روایت‌هایی مبتنی بر الگوریتم شبکه‌های اجتماعی هستیم. روایت‌هایی دیده و شنیده می‌شوند که مبتنی بر جریان اینستاگرام و ایکس باشند. چنین اتفاقی به مسیر روایت و شکل‌گیری تصویر جمعی از واقعه خدشه‌ای وارد نمی‌کند؟

«من» آنلاین یک من مجازی و تغییرپذیر در حوزه «پرفورماتیو اتوبیوگرافی» است که می‌تواند جنبه‌های مختلفی از «من» را نشان بدهد. پرفورماتیو اتوبیوگرافی، اتوبیوگرافی‌هایی مبتنی بر اجراگری و پرفورمنس هستند. اگرچه این «من» مجازی ممکن است قابل‌استناد نباشد، اما شکلی از حقیقت در آن پنهان است که با انتخاب صاحب من عیان یا نهان می‌شود؛ صرف آن انتخاب، گویای اصالت و حقیقتی از زیست فرد است. در فضای مجازی با حذف و نشان‌ندادن یک وجهه از واقعیت، سعی در بلندتر گفتن وجهی دیگر از واقعیت را داریم. می‌توان گفت فضای مجازی و من‌هایی که به واسطه آن بروز و ظهور می‌یابند، دامنه خودنمایی (سلف پرزنتشین) به معنای بازنمایی و ساختن خود را گسترش می‌دهند. در این راستا باید اضافه کنم که ما پرسوناهای متعددی داریم که رسانه، امکان بیان تعدد و تکثر این شخصیت‌ها را فراهم می‌کند و به ما القا می‌کند که چه سویی از شخصیت را نشان دهیم؛ گویی رسانه یک‌بار دیگر من را می‌سازد.

آیا چنین رویکردی در رسانه و به روایت منجر به بازنمایی حقیقت می‌شود؟

بله. برای بازخوانی حقیقت نباید صرفاً به آن متن یا تصویر اصلی رجوع کرد، بلکه باید به حذفیات هم نگاهی داشت. چرا که حذفیات حامل حقایقی هستند. مثلاً در جنگ ۱۲روزه شاهد پست‌های متعددی از خانه‌های تمیزی بودیم که صاحبانشان با اندوه مجبور به ترکشان بودند. الگوریتم و فرم اینستاگرام می‌گوید تصویر ترک خانه را منتشر کن؛ اما محتواست که به ما می‌گوید، آدم‌ها چه نظری به خانه و آوارگی در جنگ دارند.

در تروماهای جمعی، کلان‌روایت‌ها سعی در حذف و یا مصادره روایت‌های شخصی دارند. چگونه می‌توان ضمن بیان روایت‌های شخصی از مصادره آن‌ها جلوگیری کرد؟

جلوگیری از مصادره روایت‌های شخصی ممکن نیست و در اقصی‌نقاط جهان هم رخ می‌دهد. نمونه بارزش، روایت قربانیان خشونت جنسی بود که از سال ۲۰۰۰ میلادی به یکی از موضوعات پرطرف‌دار و خواندنی جراید جهان تبدیل شد؛ اما پس از مدتی متوجه شدیم تعدادی از این روایت‌ها واقعیت ندارند و صرفاً به ابزاری برای موج‌سواری صاحبان قدرت بدل شده‌اند؛ بنابراین نمی‌شود روایت شخصی را به‌گونه‌ای تغییر داد که سوءاستفاده نشود. چرا که ویژگی متن جوری‌ست که برای بیان روایت، فرد بخشی از واقعیت را پررنگ و بخشی را کم‌رنگ کند. دراین‌بین ممکن است که نهادهای قدرت مبتنی بر مشی و اهدافشان، از روایت‌ها بهره‌گیری ایدئولوژیک ببرند؛ بنابراین با شناخت خطوط داستانی موردنظر نهادهای قدرت می‌توان مسیر متفاوتی برای بیان روایت‌های شخصی یافت که احتمال مصادره‌شان کمتر شود.

در حال حاضر ما شاهد روایت‌هایی یک‌سویه در مورد دانش‌آموزان مدرسه میناب و ناو دنا هستیم. آیا چنین روایت‌هایی تک‌بعدی منجر به مغفول ماندن ابعاد شخصی این فجایع نمی‌شود؟

در بازه زمانی فعلی چنین اتفاقی را شاهد هستیم. اما به‌مرورزمان روایت‌های شخصی از این فجایع بیان می‌شود. کمااینکه در جنگ ایران و عراق نیز چنین شد. ما در ابتدای دهه هفتاد شاهد روایت‌های سینمایی، مطبوعاتی و مکتوب از جنگ بودیم؛ بنابراین با گذشت زمان، باز شدن فضای سیاسی و کم‌شدن حساسیت موضوع روایت‌های شخصی راه خود را پیدا کردند. در این مورد نباید واکنش لحظه‌ای داشت و فقط امروز را دید.

اگر روایت‌ها در زمان خود نوشته و منتشر نشوند، گرفتار تحریف زمانی و محتوایی خواهند شد و ممکن است روایت دست‌اول را از دست بدهیم. نظیر فیلم «باشو» که در زمان مناسبش دیده نشد و «بهرام بیضایی» معتقد بود که باشو باید در دهه شصت دیده می‌شد تا اثرگذار می‌بود.

در مستندنگاری ژورنالیستی سرضرب به خبر رسیدن خیلی مهم است؛ اما در حوزه‌های روایی ادبی زمان به ضرر معنا نیست و با گذشت زمان تجربه‌ها معنادار و تفسیرپذیر می‌شوند. مثلاً رزمنده‌ای که در جبهه است و از شور پیروزی و میل به مبارزه صحبت می‌کند، اما ده سال بعد نظر متفاوتی دارد. اتفاقاً گذر زمان می‌تواند به ما سویه‌هایی را نشان دهد که در لحظه رخداد ممکن است متوجهش نباشیم.

به‌عنوان سؤال پایانی آیا مواردی از روایت‌های تک‌بعدی و تحریف‌شده را سراغ دارید که منجر به تصمیم‌گیری‌هایی با پیامدهای جبران‌ناپذیر و تاریخی شده باشد؟

در تاریخ سیاسی جنگ ایران و عراق چنین اتفاقی را تجربه کردیم و در همین جنگ اخیر هم شنیدیم که هیلاری کلینتون گفته بود در اتاق جنگ آمریکا احتمال بستن تنگه هرمز را نمی‌دادند. زیرا افراد عمدتاً ترجیح می‌دهند در «اکو چمبر» (اتاق پژواک) خود باشند و فقط صدایی را بشنوند که موافق میلشان است، آن‌ها را امیدوار می‌کند نه الزاماً منعکس‌کننده حقیقت باشد.

و این وضعیت به روایت مرتبط است یا روایتگر؟

بی‌شک به روایتگر و بیانی که از روایت دارد. زیرا روایت ساخت داستان، بر اساس واقعیت است. هر رسانه بر اساس نظام ارزشی خود سویه‌ای از روایت را بیان می‌کند و مخاطبین آن رسانه فقط با یک تفسیر از ماجرا مواجهه می‌شوند. در این شرایط قرارگرفتن در معرض روایت‌های مختلف به فهم جامع و متکثری از یک واقعه منجر می‌شود. شاید به همین دلیل است که می‌گویند ما در جنگ روایت‌ها هستیم. زیرا هر روایت ما را به سمت‌وسوی خواست صاحبان آن گفتمان می‌برد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

بوم‌گردی در بحران هویت

بوم‌گردی در بحران هویت