بوم‌گردی یا هتل با دیوارهای کاهگلـــــی؟





بوم‌گردی یا هتل با دیوارهای کاهگلـــــی؟

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰:۴۷

| پیام ما | یک آزمون ساده دارم. اگر بوم‌گردی‌ای که در آن اقامت می‌کنید، صبحانه‌اش بوفه است، تخت‌هایش یونیفرم دارند، کارکنانش اهل همان روستا نیستند و صاحبش را هرگز نمی‌بینید، شما در یک هتل هستید. فقط سقفش کاهگل است. این تصویر، این روزها در بسیاری از بوم‌گردی‌های ایران نتیجه‌ای نگران‌کننده می‌دهد.

بوم‌گردی در ایران از یک ایده ساده اما عمیق زاده شد: اینکه روستا، با همه آنچه دارد – خانه، آدم، غذا، آیین و طبیعت – خودش یک تجربه است. گردشگر نمی‌آید که فقط بخوابد؛ می‌آید که چیزی متفاوت از زندگی روزمره‌اش لمس کند و این «چیز متفاوت»، دقیقاً همان چیزی است که با هتلیزه شدن از بین می‌رود.

کارشناسان گردشگری سال‌هاست این نگرانی را دارند و حالا شواهد میدانی به آن‌ها حق می‌دهد. سرمایه‌گذارانی که به بوم‌گردی نه به‌عنوان یک رسالت، بلکه به‌عنوان یک بازار نگاه می‌کنند وارد این حوزه شده‌اند. نتیجه روشن است: واحدهایی که ظاهر بومی دارند؛ اما روح بومی ندارند. «بوم» به یک برند تبدیل شده، نه یک هویت. این انحراف چطور اتفاق می‌افتد؟ معمولاً تدریجی است و در ظاهر منطقی.

صاحب بوم‌گردی برای رقابت با دیگران، تخت‌ها را استانداردتر می‌کند. بعد سرویس بهداشتی را ارتقا می‌دهد. بعد صبحانه را متنوع‌تر. بعد یک مدیر حرفه‌ای استخدام می‌کند. بعد کارکنان محلی را با نیروی ارزان‌تر از شهر جایگزین می‌کند. هر کدام از این تصمیم‌ها به‌تنهایی توجیه دارد. اما مجموعشان یک چیز را از بین می‌برد: آنچه بوم‌گردی را بوم‌گردی می‌کند.

در این مسیر، جامعه محلی اول به تماشاگر تبدیل می‌شود و بعد به غریبه. درآمد از روستا خارج می‌شود، تصمیم‌ها از بیرون گرفته می‌شوند و آنچه می‌ماند فقط یک پوسته است، پوسته‌ای که گردشگر شهری را هم در نهایت فریب نمی‌دهد.

اما بزرگ‌ترین آسیب این انحراف، نه به گردشگر، بلکه به روستاست. بوم‌گردی اصیل یک قرارداد نانوشته با جامعه محلی دارد: تو هویتت را حفظ می‌کنی، من گردشگر می‌آورم. این قرارداد وقتی بوم‌گردی هتلیزه می‌شود، یک‌طرفه شکسته می‌شود. روستا هویتش را داده یا بهتر بگوییم، اجازه داده هویتش تغییر کند؛ اما در عوض نه درآمد محلی گرفته، نه اشتغال پایدار، نه حفظ میراث‌فرهنگی. فقط یک ساختمان جدید دارد که اسمش بوم‌گردی است.
مسئولیت این انحراف را نمی‌توان فقط به گردن سرمایه‌گذاران انداخت. سیاست‌گذاری نادرست هم در این ماجرا سهیم است.

معیارهای صدور مجوز بوم‌گردی در ایران، بیشتر بر استانداردهای فیزیکی تمرکز دارد تا معیارهای هویتی و اجتماعی. به عبارت ساده‌تر، سیستم نظارتی می‌پرسد کف اتاق چند متر است و سرویس بهداشتی کجاست؛ اما نمی‌پرسد صاحب این مجموعه با جامعه محلی چه نسبتی دارد، چند درصد کارکنانش از همان روستا هستند، آیا غذایش از محصولات محلی تأمین می‌شود و آیا اقامت در آن واقعاً تجربه‌ای بومی ارائه می‌دهد.
این خلأ معیاری، راه را برای هتل‌های کاه‌گل‌نما باز گذاشته است.

راه‌حل، ممنوع کردن سرمایه‌گذاری یا بستن درها نیست. راه‌حل، در تعریف دقیق و اجرایی از آن چیزی است که «بوم‌گردی» نامیده می‌شود؛ و دفاع جدی از این تعریف. بوم‌گردی باید شاخص‌های سنجش‌پذیر داشته باشد سهم جامعه محلی در مالکیت یا مدیریت، درصد کارکنان بومی، استفاده از محصولات و صنایع‌دستی محلی، حفظ معماری اصیل و ارائه تجربه‌های فرهنگی واقعی. این شاخص‌ها باید هم در صدور مجوز لحاظ شوند و هم در ارزیابی‌های دوره‌ای. بوم‌گردی اصیل، کمیاب‌ترین و ارزشمندترین دارایی گردشگری ایران است. دقیقاً به این دلیل که ساختنی نیست، بلکه روییدنی است. وقتی از بین برود، با هیچ بودجه‌ای نمی‌توان دوباره ساختش. دیوار کاهگلی را می‌شود کپی کرد. آدمی که پشتش ایستاده را نه.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق