گفتوگو با «شیرین ابوالقاسمی» درباره فعالیت و کار در سازمان حفاظت محیطزیست و مناطق چهارگانه
پنج دهه میدانداری یک زن در محیطزیست ایران
بهعنوان کارشناس سازمان حفاظت محیطزیست باید در میدان بروی و با جامعه محلی کارکنی این روحیه اگر نباشد، کار جلو نمیرود، نه برای زن، نه برای مرد
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۱۱
انقلاب شد، همه چیز از هم پاشید، بسیاری از مدیران سازمان حفاظت محیطزیست مهاجرت کردند، بین زنان کارشناس، «شیرین ابوالقاسمی» تنها ماند. او در آن روزهای پرتلاطم، مدام در تکاپو بود، برای حفظ «پردیسان»! در آن سالها هر کسی با برگهای میآمد و ادعا میکرد سند بخشی از این عرصه به نام او یا سازمانش است. در گفتوگو با این کارشناس، از چگونگی ورودش به سازمان حفاظت محیطزیست، ادعاها درباره پردیسان و کارهایی که در این دههها انجام داده سؤال کردیم.
شیرین ابوالقاسمی از مدیران سابق سازمان حفاظت محیطزیست نقش پررنگی در حفظ پارک پردیسان در سالهای پایانی دهه ۵۰ و ابتدای دهه ۶۰ دارد، همچنان که اضافهشدن برخی از عرصههای طبیعی ایران در زمره مناطق تحت مدیریت محیطزیست به لطف تلاشهای اوست. ابوالقاسمی معتقد است باید در میدان حضور داشت و کار کرد، اگر این روحیه نباشد، کار جلو نمیرود، نه برای زن، نه برای مرد.
ابوالقاسمی متولد سال ۱۳۲۸ و اهل شیراز است. تمام دوره تحصیلش، از دبستان و دبیرستان گرفته تا دانشگاه را در شیراز بود و بعد از فارغالتحصیلی، مدت کوتاهی در دانشکده کشاورزی دانشگاه آن شهر مشغول به کار شد. سال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و به همین دلیل از دانشگاه شیراز جدا شد و به تهران آمد. از آن زمان ما شاهد حضور پررنگ او در عرصه حفاظت هستیم. پیش از ورود به این گفتوگو لازم است اشاره کنم که این مصاحبه پیش از وقایع اخیر انجام شده، قرار بود در ۲۴ دیماه منتشر شود، اما آنچه در کشورمان ایران اتفاق افتاد، آن را به تأخیر انداخت. حال با بیش از یک ماه تأخیر آن را منتشر میکنیم، چرا که نمیدانیم آینده و حتی هفته بعد چطور خواهد بود.
ورود شما به سازمان حفاظت محیطزیست چطور اتفاق افتاد؟
در ابتدای ورود به تهران، به معاونت امور کشاورزی سازمان برنامه رفتم. همسرم در سازمان برنامه کار میکرد و من هم آنجا مشغول به کار شدم. اما پس از مدتی دیدم که فضای کاری آنجا را دوست ندارم و به سازمان حفاظت محیطزیست آمدم. آن زمان دفتر «مناطق» وجود داشت و پس از انجام مصاحبه شغلی در این دفتر مشغول به کار شدم. تقریباً همزمان با من، آقای «هنریک مجنونیان» از آموزشکده وارد دفتر شد و ما با هم شروع به کار کردیم و هماتاق شدیم.
همکاری شما با هنریک مجنونیان چطور بود؟
در آن سالها، زبان انگلیسی هنریک خیلی قوی نبود و من در کارهایش به او کمک میکردم. حدود ۱۰ سال هماتاق بودیم و این ارتباط مداوم باعث شد که با تمام گوش و پوست و جانم محیطزیستی شوم. آشنایی با هنریک واقعاً اتفاق غیرمنتظره و تعیینکنندهای در زندگی من بود. او با تمام وجود هم در عمل و هم با قلم برای محیطزیست تلاش میکرد. این سطح از تعهد و کوشش در من نفوذ کرد، انگار تمام وجودم را گرفت. از همان جا بود که عمیقاً به محیطزیست، حفاظت از پارکهای ملی، مناطق و حفاظت از طبیعت وابسته شدم. کسی مثل هنریک مجنونیان شخصیت آدم را شکل میداد.
شما برای سالها درگیر پارک پردیسان بودید، برای این پارک چه میکردید؟
همان زمان که به سازمان حفاظت محیطزیست پیوستم، به من گفتند که باید به پردیسان هم بروم. حدود ۱۰ سال، همزمان هم به سازمان در «خیابان ویلا» میرفتم و هم به پارک پردیسان! صبحها دفتر میرفتم، دو ساعتی با هنریک کار میکردم و بعد به پردیسان میرفتم و تا غروب و شب میماندم. توجه داشته باشید که آن زمان بزرگراههای «شیخ فضلالله»، «حکیم» یا «یادگار» نبودند و همگی تنها روی نقشه وجود داشتند.
فعالیتهای من با انقلاب و خروج بسیاری از نیروهای سازمان محیطزیست مصادف شد. آن سالها پردیسان شرایط خاصی داشت؛ چون طراحی و اجرای آن را آمریکاییها انجام داده بودند و بعد از انقلاب حساسیت زیادی روی آن وجود داشت. آقای «صداقتفر»، مدیر پردیسان، هم در بهمنماه از ایران خارج شده بود. با تعصبی که برای حفظ این پارک داشتم شروع به تأمین اعتبار و امکانات از دستگاههای مختلف کردم؛ از منابع طبیعی گرفته تا ادارات کل در استانهای شمالی. بسیاری از درختهایی که امروز در پردیسان میبینید، بهویژه سوزنیبرگها را از ادارات محیطزیست نوشهر و چالوس بهصورت رایگان گرفتم. بچههای منابع طبیعی در کاشت کمک میکردند و در عوض، من به آنها درخت میدادم تا برای درختکاری اطراف محدوده برج میلاد استفاده کنند. در واقع یک شبکه همکاری شکل گرفت که باعث شد پردیسان را احیا کنیم و نگه داریم.
مسئله مالکیت پردیسان در آن دوره چقدر چالشبرانگیز بود؟
این موضوع یکی از چالشهای اصلی ما در آن سالها بود. پس از انقلاب، هر روز افراد مختلف با سند میآمدند و میگفتند این محدوده از پارک، به نام من است، یک بخش را اوقاف دست گذشته بود و بخش دیگر را یک شخص حقیقی. برای حفظ زمین مجبور شدیم شروع به کاشت گونههای مختلف کنیم. مرحوم «جوانشیر» طرحی برای کاشت سوزنیبرگها داده بودند که این الگو برگرفته از باغ گیاهشناسی بود. البته باغ گیاهشناسی پوشش گیاهی ایران از هیرکانی تا سایر زیستبومها را در برمیگرفت؛ اما پردیسان قرار بود پوشش گیاهی جهان را در مقیاس کوچک بازنمایی کند. من با چنگودندان از پردیسان حفاظت کردم و نگذاشتم یک متر از آن هم منفک شود. اتوبانها در طرح اولیه دیده شده و موردتأیید قرار گرفته بودند. ما در پردیسان که تا آن زمان تنها درختان توت داشت و ارغوان، انواع گونهها را کاشتیم. «فرهاد دبیری» به من میگفت که اینها هر کدام یک مداد بودند که تو کاشتی، منظورش همین کاجهایی است که روبروی معاونت محیط طبیعی پردیسان هستند. من میدانم تکبهتک آنها کجا و کی کاشته شدند و حتی چه کسی از آنها نگهداری کرد. من تمام وجودم را برای سازمان حفاظت محیطزیست گذاشتم.
وضعیت حضور زنان در آن دوره چگونه بود؟
پس از انقلاب تقریباً همه زنان از سازمان رفتند. قبل از انقلاب رئیسدفتر پارکها «خانم دکتر آریانی» بود که سال ۵۸ به آمریکا رفت و دیگر بازنگشت؛ بنابراین از میان زنان کارشناس تنها من باقی ماندم.
ساختار سازمانی آن زمان چگونه بود؟
آن موقع اصلاً «معاونت طبیعی» وجود نداشت. فقط دفتر پارکها و مناطق داشتیم. متولی اصلی آن هم صداقتفر بود که از ایران رفت. بعد از آن دفتر مهندسی با مسئولیت آقای «شعیبی» شکل گرفت و بهتدریج ساختار سازمان جان گرفت. بعدتر آقای «انوشیروان نجفی» آمد و کمکم سازمان شکل و قوام مشخصتری پیدا کرد.
حضور زنان در اوایل انقلاب در سازمان حفاظت محیطزیست با مشکل همراه بود؟
خیلی سخت بود. همانطور که گفتم زنان مدیر و کارشناس از سازمان و کشور خارج شده بودند، تنها چند خانم تایپیست در سازمان حضور داشتند که همه را در یک فضای محدود گذاشته بودند. نامه را از سوراخ تعبیه شده داخل میدادند تا تایپ شود و از همان جا هم تحویل میگرفتند.
این وضعیت شما را محدود نکرد؟ بهطوریکه حس کنید زن بودن مانعی برای کارتان میشود؟
من واقعاً این را میگویم که شخصاً احساس نمیکردم با من بهعنوان «یک زن» برخورد میشود. دقیقاً مثل بقیه کار میکردم. مثلاً در زمان نقلوانتقال «گوزن زرد»، خودم وارد کار شدم. آن موقع اطلاعات سپاه تازه شکلگرفته بود و برای گرفتن هواپیما و هماهنگیها برای «مهندس ضیایی» و آقای «جورابیان»، مستقیم با آنها در ارتباط بودم. من هیچوقت این حس را نداشتم که چون زن هستم، مانعی وجود دارد و همه هم کارم را قبول داشتند. حتی در سال ۲۰۰۲، در اولین نشست پارکهای ملی جهان در آلمان، من را بهعنوان نماینده ایران معرفی کردند؛ درحالیکه افراد زیادی در سازمان حاضر بوده و تمایل داشتند به این سفر بروند. یا در سفر دیگری با اینکه فرزندی ششماهه داشتم توانستم با وجود تمام سختیهای جسمی از حقوق ایران در حوزه محیطزیست دفاع کنم و دست پر به کشور برگردم.

بنابراین هیچوقت پیش نیامد که احساس کنید بهخاطر زن بودن به شما اجحاف شده یا مسیر رشدتان محدودتر از همکاران مرد بوده؟
نه، واقعاً. من در این ۴۳ سالی که در سازمان بودم، تا آخرین لحظه کار کردم. حتی سالهای پایانی که روی طرح احیای دریاچه ارومیه با مهندس ضیایی و آقای «کلانتری» کار میکردیم، این احساس را نداشتم. اصولاً دنبال مسائل مادی هم نبودم. فقط میگفتم به من فرصت بدهید، فضا بدهید تا کاری که به من در قالب طرح یا برنامه سپرده شده به بهترین شکل اجرا شود. این را میتوانید از هر کسی که با من کار کرده بپرسید. من تبعیض جنسیتی را، بهخصوص در محیطزیست، قبول ندارم. اگر خودت نخواهی و انگیزه نداشته باشی، کاری پیش نمیرود. باید با تمام وجود بگویی این کار من است و انجامش دهی. برای مثال خیلی وقتها میشد با چهار پنج ماشین خودم را به پردیسان میرساندم، فقط برای اینکه صبح زود آنجا باشم. در آنجا هم جابهجایی کارگرها، برنامه کارشان، ناهارشان، همه را خودم پیگیری میکردم. در امور دیگر همینطور بود. شاید بیش از ۱۸-۱۹ مأموریت خارجی داشتم، اما فقط برای سه مورد آنها توانستم از سازمان هزینه بگیرم؛ بقیه را از جیب خودم دادم. الان دیگر اینطور نیست، اگر از اول هزینه مأموریت تأمین نشود، کسی نمیرود.
محیطزیست با سازمانهایی مثل سازمان برنامه یا وزارت کشور فرق میکند. اینجا رسالت اصلی پشت میز نشستن نیست؛ باید در میدان بروی و با جامعه محلی کارکنی. این روحیه اگر نباشد، کار جلو نمیرود، نه برای زن، نه برای مرد.
با این گفته شما، این گزاره که زنان نمیتوانند محیطبان باشند، اشتباه است.
کاملاً درست میگویید. چرا نتوانند. خاطرم هست در زمان ریاست خانم «جوادی» در سازمان حفاظت محیطزیست، من را به اداره کل تهران تبعید کرده بودند. یک روز همه محیطبانان را ردیف کرده و من هم کنار آنها ایستاده بودم. در این دیدار آقای «صدوق» گفت بدتان نیاید؛ اما خانم ابوالقاسمی از همه مردتر است.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
فناوریهای نوین و همکاریهای منطقهای در نقشه راه تالابهای ایران
«پارک ملی صیدوا» بهشت پلنگ ایرانی و مرال در سمنان
رئیس اداره حفاظت تالابهای محیطزیست گلستان:
تالاب آلاگل همچنان در تنش آبی است
هشدار رئیس سازمان هواشناسی:
تنش آبی در تهران و مشهد محسوس است
تخریب گسترده اراضی توسط برخی معادن/چالش پسماندهای صنعتی در ساوه و زرندیه استان مرکزی
چگونه حال دریاچه ارومیه «خوب» خواهد ماند؟
جانی دوباره بر پیکره تالاب قوریگل
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
گفتوگوی اختصاصی «پیام ما» با سفیر ژاپن در تهران
ژاپن چگونه به تالابهای ایران کمک میکند؟
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
حضور پلنگ ایرانی در ارتفاعات رودبار تأیید شد؛+ فیلم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید