حفاظت بدون حافظانش، چیزی جز شعار نیست





حفاظت بدون حافظانش، چیزی جز شعار نیست

۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰:۲۱

هنوز طنین آن تماس تلفنی در گوشم مانده است. وقتی خبر مجروح شدن «صمد»، محافظ بیدار «پارک ملی گلستان»، در پی حمله خرس را شنیدم، بی‌درنگ با او تماس گرفتم؛ پاسخی نیامد. «آقای تیموری» رئیس اسبق پارک ملی که خود را سریع به بیمارستان رسانده بود، گوشی را به دستش داد. پرسیدم: «برکی، حالت چطوره؟»

پاسخی به پرسشم نداد. آرام اما عمیق گفت: «ناراحت نیستم؛ جانم را کف دست گرفته‌ام برای حفاظت از همین حیات‌وحش.»

این جمله، بی‌اختیار مرا به معنای ژرف عشق و ایثار در ادبیاتمان برد؛ همان روحی که در این بیت مشهور از «مولانا» موج می‌زند:

گر کسی گوید که بهر عشق بحر/ دل چرا شوریده و شیدا شود؟ / تو جوابش ده که: اندر شوق بحر/ قطره بی‌آرام و ناپروا شود.

«صمد برکی تجلی» را از اوایل دهه ۹۰ می‌شناسم. در این سال‌ها، در مسیر حفاظت از پارک ملی، همراه بوده‌ایم. آنچه از او دیده‌ام، همواره آمیزه‌ای از غیرت، شجاعت و ازخودگذشتگی بوده است. صمد، به‌راستی مصداق یک محافظ شایسته است؛ نه فقط به اعتبار عنوان، بلکه به پشتوانه تجربه، شناخت میدانی و تعهدی عملی. در سال‌های اخیر، او بیش از هر فرد دیگری در پارک ملی گلستان با متخلفان و شکارچیان غیرمجاز مواجه شده و در مهار آنان نقش داشته است؛ نیرویی که آرزوی هر مدیر و مسئولی در حوزه حفاظت از محیط‌زیست است.

او به‌خوبی می‌داند چه زمانی، کجا و چگونه باید عمل کند. تسلطش بر جغرافیای پارک، به واسطه دانش وراثتی او، در کنار آمادگی جسمانی و انگیزه‌ای درونی، او را از بسیاری متمایز کرده است.

اما صمد تنها نیست. در پارک ملی گلستان، همیاران بسیاری حضور دارند؛ انسان‌هایی با ویژگی‌هایی کم‌وبیش مشابه که بخش مهمی از بار حفاظت را بر دوش می‌کشند. حقیقت آن است که بدون حضور این نیروها، استمرار حفاظت مؤثر از پارک عملاً ناممکن خواهد شد. نیمی از پاسگاه‌ها تعطیل می‌شوند و پارک به جولانگاه متخلفان بدل می‌شود.

بااین‌حال، آنچه کمتر موردتوجه قرار گرفته، وضعیت ناپایدار و ناعادلانه همین افراد است.

این همیاران عملاً همان وظایف محیط‌بانان رسمی را انجام می‌دهند: در شیفت‌ها حضور دارند، در برابر متخلفان می‌ایستند، خطرات طبیعتِ وحشی را می‌پذیرند و گاه جان خود را به خطر می‌اندازند، چنان‌که صمد در حمله خرس، از ناحیه پاها و صورت مجروح شد. بااین‌وجود، بسیاری از آنان فاقد قرارداد با سازمان حفاظت محیط‌زیست‌اند و از امنیت شغلی و حقوق مکفی برخوردار نیستند. بخش قابل‌توجهی از فعالیت‌هایشان یا داوطلبانه است یا با حداقل حمایت مالی، آن هم از منابعی ناپایدار، ادامه می‌یابد.

از سوی دیگر، سال‌هاست موضوع تفرجگاه‌های پارک ملی گلستان که می‌تواند به منبعی پایدار برای تأمین مالی همیاران و تقویت زیرساخت‌های حفاظتی بدل شود، در بلاتکلیفی باقی مانده است. درحالی‌که برخی از این زیرساخت‌های با هزینه‌های قابل‌توجه ایجاد شده‌اند، اکنون در معرض فرسایش و تخریب قرار دارند. این واگذاری و بهره‌برداری بارها از منظر علمی و قانونی بررسی شده و بنا بر اظهارات متولیان، مانعی جدی برای اجرای آن وجود ندارد؛ بااین‌حال، دلیل تعلل در اجرا همچنان نامشخص است و پاسخ روشنی از سوی مسئولان ارائه نمی‌شود.

واقعیت این است که سرمایه اصلی پارک، نه ساختمان‌ها و تجهیزات، بلکه انسان‌ها هستند: صمدها، «اسماعیل تمکی»‌ها، «مهدی اکرامی»‌ها یا «ادریس» و «مبین صوفی»‌ها… اگر این سرمایه انسانی تضعیف شود، توان حفاظتی پارک نیز به همان نسبت فرو خواهد ریخت. زخم صمد فقط یک حادثه فردی نیست؛ این زخم، نشانه‌ای از یک مسئله ساختاری و هشداری جدی است. تکرار چنین وقایعی برای همیاران خط مقدم حفاظت، مشکلات متعددی پدید می‌آورد. شاید اکنون زمان آن رسیده که با نگاهی مسئولانه‌تر، وضعیت حقوقی و معیشتی همیاران پارک را به صورتی شفاف و پایدار تعیین تکلیف کنیم؛ پیش از آنکه هزینه‌های بیشتر تحمیل شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شهــرکُــشــــــی |پیام ما

شهــرکُــشــــــی |پیام ما