جنگ، کودک دیروز، مادر امروز





جنگ، کودک دیروز، مادر امروز

۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ۱۹:۱۹

در جنگ بین ایران و عراق کودک بودم و مدرسه نمی‌رفتم. آن‌وقت‌ها مهدکودک‌ها خیلی کم بودند و فرزندانی که والدین شاغل داشتند، معمولاً توسط مادربزرگ‌ها و اقوام نگهداری می‌شدند. برادرم به مدرسه می‌رفت و در حوالی خانه مادربزرگ هم کودکی نبود که همبازی من باشد. روزها تنها بودم و مادربزرگ بعد از امورات منزل، پیوسته در حال خواندن قرآن بود، هم برای آرامش خودش و هم پیروزی رزمندگان. مدت پخش برنامه‌های کودک از تلویزیون و رادیو کم بود و سرگرمی‌های کودکانه هم محدود. شب‌ها هم قطعی برق و صدای آژیر نگران‌کننده بود. اینکه دایی در منطقه جنگی سرباز بود هم ترسناک بود. از مادربزرگ پرسیدم جنگ کی تمام می‌شود؟ مادربزرگ گفت دعا کن، خدا حرف بچه‌ها را می‌شنود. من چادر سر کردم و کنار مادربزرگ سجده و رکوع رفتم و به زبان فارسی و کودکانه خدا را التماس کردم که جنگ تمام شود و آدم‌ها دیگر کشته نشوند و نترسند، اما خدا آن‌موقع حرف من را نشنید و سال‌های بعد هم جنگ ادامه داشت.
کلاس اول بودم که موقع امتحانات خرداد خبر رحلت امام‌ خمینی آمد و امتحانات لغو شد. بعد از تعطیلات که به مدرسه رفتیم، روی دیوارها و تخته سبز کلاس را با اسپری، رنگ سیاه پاشیده بودند. گفتند وقتی مدرسه تعطیل بوده، ضدانقلاب‌ها از دیوار مدرسه بالا آمده و در کلاس‌ها شعار نوشته بودند و بعداً بابای مدرسه آن شعارها را با اسپری رنگ سیاه پوشانده. من خیلی ترسیده بودم. از اینکه عده‌ای از دیوار مدرسه بالا آمده بودند، ترسیده بودم… نکند وقتی ما در کلاس درس هستیم، یک عده وارد مدرسه بشوند! اصلاً آنها برای چه روی دیوار مدرسه شعار نوشتند؟ آیا پیامی برای بچه‌ها داشتند؟ نکند اسلحه هم داشته باشند! نکند ما را در مدرسه بکشند! من حتی از آن لکه‌های بزرگ سیاه روی دیوار هم می‌ترسیدم. کاش طور دیگری آنها را می‌پوشاندند.
سال‌ها بعد که فعالیت محیط‌زیستی را شروع کردم و مادر شدم و کمی درباره آموزش به کودکان آموختم، فهمیدم که نباید به کودکان وعده دهیم خدا حرف آنها را خواهد شنید و اگر دعا کنند، خدا دعایشان را اجابت خواهد کرد؛ چون اگر اجابت نشود، برای کودک ناامیدی و سرخوردگی دارد و کودک قادر به تحلیل این موضوع نیست. یاد گرفتم آموزش درباره محیط‌زیست نباید منجر به ترس و ناامیدی شود، بلکه باید در حدی باشد که کودک بتواند اقدامات مؤثری در حد توان خودش انجام دهد و از دستیابی به موفقیت خوشحال شود. اصلاً لزومی ندارد به آنها اطلاعات زیادی بدهیم که خارج از درک و توان آنها برای مدیریت است. باید امید بدهیم که اگر اقدامات کوچک انجام دهیم و اگر آگاه باشیم، می‌توانیم جلو ضررهای آینده را بگیریم. اما این روزها به‌شدت نگران فرزندان سرزمینم هستم. وقایع تلخی رخ داده و مدتی است که آموزش رسمی معطوف به نرم‌افزار شاد شده است. مخاطب این برنامه از ۷ تا ۱۸ سال دارند که بازه سنی وسیعی است. صدر صفحه اصلی برنامه پر از مطالبی درباره جنگ و انتقام است. لینک‌های مربوط به بازی و درس در قسمت‌های پایین‌تر از صفحه هستند. در موضوعات مربوط به جنگ کودکان هیچ نقشی ایفا نمی‌کنند. این اطلاعات برای آنها نه‌تنها غیرضروری، بلکه آسیب‌زاست. در بین تصاویر صفحه اول، یک طرح گرافیکی از کیف خونی می‌بینم که اشاره به دختران مدرسه میناب دارد. ذهنم بی‌اختیار به سال‌های دور می‌رود که ترسیده بودم از کشته‌شدن در مدرسه. پیام‌های فرزندم در برنامه شاد را نگاه می‌کردم. به فرد ناشناسی پیام داده بود. گویا می‌خواسته وارد یک بازی شود و شرط ورود به بازی شعار علیه کشورهای متخاصم بوده. شعار فرستاده بود، اما همچنان نتوانسته بود به بازی وارد شود. پسر من تنها ۱۰ سال دارد. نگران شدم و از او خواستم جز به همکلاسی‌هایش، به کس دیگری پیام ندهد و جز گروه کلاسی، هیچ کانال و گروهی را در نرم‌افزار شاد باز نکند. باوجوداین، هر روز کانال‌های جدید پیشنهادی درباره جنگ در بالای صفحه پیام‌ها ظاهر می‌شود. ای کاش دست‌کم در این نرم‌افزار رده سنی را برای مطالب مشخص می‌کردند.
مدرسه و فضای تحصیل برای کودکان باید در ذهن آنها امن و پر از نشاط و خلاقیت باشد. اگرچه امروزه کودکان ابزارها و بازی‌های متعددی دارند که آنها را از دنیای واقعی دور می‌کند و شاید ازقضا در این بازه زمانی مفید باشد، اما یادمان نرود کودکان امروز نسل جوان و کارآفرین بعدی هستند که حفاظت از سلامت روان آنها وظیفه ماست. با پیشرفت علوم روانشناسی، به‌ویژه در حیطه کودک، انتظار می‌رود آموزش‌وپرورش و رسانه‌های مرتبط با کودکان، دقت نظر بیشتری داشته باشند.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

زینب شریفی

بسیار عالی ، سپاسگزارم

زینب شریفی

متاسفانه نرم افزار شاد به جای آنکه بستری باشد که کودکان و نوجوانان در آن دمی بیاسایند و از دغدغه های اضطراب زای زندگی واقعی هر روزه (که در کشور ما جنگ هم بخشی از زندگی روزمره آن شده است!) دور شوند، آرامش پیدا کنند و آموزشهای مفید و خلاقانه و شادی آفرین دریافت کنند، به شبکه تبلیغاتی تفکر و باور ی تبدیل شده، که حداقل۴۷ سال است کشور را در وضعیت جنگی، بحران، بن بست، عدم تناسب با جهان کنونی و بدتر از شعب ابی طالب قرار داده است.
به نظر می رسد هدف از چنین پیام رسانها و بسترهای مجازی ای، به جای آنکه پرورش انسانهایی معمولی برای یک زندگی طبیعی و انسانی معمولی و سازنده برای جهان رو به پیشرفت کنونی باشد، تربیت سرباز برای جنگ های بعدی و بعدی و بعدی ای باشد، که با شعار زدگی و دروغ های مکرر، قصد برآوردن منویات محالی دارند که تنها دست آوردش ، رنج، درد، ویرانی و پس رفت برای انسانهایی است که اتفاقا ادعای نجات آنها و بازگرداندن آنها به بهشت موهومی دارد که در واقع در ابتدای خلقت از آن رانده شده اند!!!!

زمانی

سلام و تشکر از کارشناس محترم
مطلب بسیار آشنایی بود ما هم همین روزگار را گذراندیم به عنوان یک دهه ۶۰ تقریبا همه همین شرایط را داشتیم بسیار عالی و ساده نوشته شده بود ممنون ان شاا…ایران عزیز پیروز و سربلند باشد و بجای فکر کردن به مهاجرت فرزندانمان با افتخار در سرزمین مادری قد بکشند و رشد کنند و به بالندگی برسند
منتظر نوشته های بیشتر از کارشناس محترم هستم

رویا شریعت

سلام.متن و دغدغه ها به جا بود و ضروری. متاسفانه انتظار از آموزش و پرورش در مورد روان بچه ها انتظاری واهی است☹️

ه طهماسبی

سلام و تشکر از مطلب خوبتان و طرح دغدغه مناسبی که داشتید.
در جنگ، همه مسائل در میدان مستقیم نبرد اتفاق نمیافتد و پشت صحنه و به اصطلاح پشت جبهۀ جنگ، موضوعات مهمی وجود دارند که هر کدام از ما می‌توانیم نسبت به آنها مراقبت داشته باشیم و با مشارکت موثر در آنها، سهم خود را در دفاع میهنی به درستی ایفا کنیم.
دغدغه بچه ها و آسیب‌هایی که ممکن است در ایام جنگ ببینند، بسیار مهم است و حساسیت کار با آنها و نحوۀ تماس آنها با روایت‌های جنگ هم اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند.
من بر خلاف برخی نگاه‌های افراطی که معتقدند بچه‌ها نباید هیچ مواجهه‌ای با جنگ داشته باشند و در عالم دیگری به سر ببرند، معتقدم که این موضوع کاملا بایستی متناسب با سن بچه‌ها تنظیم شود. مثلا ما خودمان برای بچه 4 ساله‌مان اینجور جا انداختیم که یک سری دزد از آمریکا و اسرائیل آمده اند و برقهای مدرسه و مهد کودک و دانشگاه را قطع کرده اند و به این خاطر آنها تعطیل شده اند. در عین حال پلیسها که خیلی قوی و مهربان هستند رفته اند که دزدها را بگیرند و از شهرهایمان بیرون کنند و آخرین روایت هم این است که از شهرها بیرون شده اند و در کوه های خیلی دور الان دارند دستگیرشان می کنند. حالا هر کس به نوعی می تواند داستانی بسازد. به هر حال همین بچه 4 ساله، چه بخواهیم و چه نخواهیم از حرفهای بزرگترها، اخبار تلویزیون، اضطرابی که والدین دارند، و چیزهایی مثل این متوجه می شوند که شرایط عادی نیست. مهمترین نکته این است که برای آنها امنیت را تضمین کنیم و آنها خیالشان راحت باشد که پدر و مادر و خانه امن است. در شهر هم پلیسهای قوی و مهربان هستند و مراقب همه چیزند. صداهای انفجار را تا حد امکان سرپوش می گذاریم و با تعبیر صدای توپ بازی بچه ها و یا جابه جایی مبل همسایه طبقه بالا و چیزهایی مثل این سعی می کنیم لاپوشانی کنیم.
حتی چند روز پیش که کودکمان صدای یک اصابت را شنید و از صحبتهای ما ناخواسته متوجه هم شد که هواپیما در آسمان است، گفتیم که یک هواپیمایی خلبانش حواسش پرت بود نوکش خورد به درخت و چپولی شد و کلی خندیدیم و الان آن را به شکل یک قصه بامزه تعریف می کند. صحبت از مرگ و کشته شدن اصلا نکردیم. حالا اگر همین بچه، 8 ساله باشد باید قطعا طور دیگری با او صحبت کرد.
حتی از یک سنی بچه ها می توانند در میادین حضور داشته باشند و به شور و شوقشان برای کمک رسانی در پشت جبهۀ نبرد احترام گذاشت و حتی تشویقشان کرد (نصب پرچم ایران، مشارکت در کمکهای خیر به جنگ زده ها و حضور کنترل شده در تجمعات همدلانۀ مردمی و ...)
به هر حال این بچه ها خودشان وقتی بزرگ شوند باید پای کار کشور باشند برای دفاع در مقابل دشمنان
و لازم است از الان درکی و مواجهه ای با این ضرورت داشته باشند. اما متناسب با سن. خیلی حساب شده و پله پله.
قطعا رویه ای که در مورد شاد ذکر کردید، نیاز به اصلاح دارد. حتی شبکه پویا و سایر برنامه هایی که مخاطبشان، عامه کودکان هستند باید این تفاوتهای سنی را درک کنند و در طراحی برنامه ها لحاظ کنند.

پاسخ دادن به زینب شریفی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن