غربزدگی و حفاظت از میراثفرهنگی!
۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ۱۸:۰۴
برخی از دوستداران میراثفرهنگی، اغلب از عملکرد نهادهای مسئول در حفظ آثار تاریخی ناراضیاند و نسبت به پدیدههایی مانند تخریب بافتهای تاریخی، بهسازی قبرستانها و تهاجم فرهنگی انتقاد دارند. همین نگاه، گاه سنتهای پیشین را نیز فرسوده و ناکارآمد میداند. بااینحال، نقطه مشترک این انتقادات، غفلت از پرسشگری ریشهای است. آنان کمتر بهعلل عمیق این روند میپردازند و توضیح نمیدهند چرا اندیشههای بهظاهر مدرن اما بیریشه، توانستهاند جایگزین سنتهای اصیل شوند. به نظر میرسد ما در برابر زوال تدریجی «خاطره قومی» خود که طی سالهای متمادی شکل گرفته است، بیتوجهایم و تنها به نتایج مخرب آن واکنشهایی گزینشی و ناپایدار نشان میدهیم.
اما این «ما» کلیتی یکدست نیست و خود نیازمند واکاوی است. سهم مدیران و برنامهریزانی که با معیارهای کمی و ضربالاجلهای سیاسی تصمیمات کلان میگیرند، با سهم مردم عادی که برای رفاه بیشتر، آسایش مدرن یا حتی بقای اقتصادی، ناگزیر به پذیرش سبک زندگی جدید شدند و با سهم روشنفکرانی که در نقد گذشته ماندند و طرحی برای آینده ارائه نکردند، یکسان نیست. بااینحال، نتیجه مجموع این کنشها و واکنشها، ما را بهعنوان یک سرنوشت جمعی بهسمت گسست از خاطره قومی سوق داده است.
آیین در مسیر تقلید
برای فهم این زوال، بهتر است سیر تحولات فرهنگی کشور را واکاویم. بررسیها نشان میدهد بسیاری از این تغییرات، با الگوبرداری از مدلهای غربی و با تصمیمگیریهای جمعی صورت پذیرفته است. برای درک بهتر، برخی از این تحولات را در حوزههای مختلف میتوان بررسی کرد:
در عرصه کالبدی و شهرسازی، شاهد عبور خیابانها از میان بافتهای تاریخی، ساختوساز در حریم آثار باستانی و جایگزینی الگوهای یکسان غربی بهجای معماری بومی بودهایم. بهموازات آن، سیستمهای هوشمندانه و پایدار آبرسانی سنتی را نادیده گرفته و به سدهای بتنی عظیم و ناسازگار با اقلیم روی آوردهایم و اکنون، در اقدامی نمادین تلاش میکنیم تا یادگارهای همان شیوههای فراموششده را در فهرست جهانی به ثبت برسانیم! این انتخاب تنها یک انتخاب فنی نبود؛ نمادی بود از پیروزی منطق مهندسی صرف و چیرگی اراده انسان در طبیعت، بر منطق همزیستی توأم با احترام.
این تحول نگرش را بهروشنی در عرصه آیینی و فرهنگی میتوان ردیابی کرد. سنت دفن اموات در جوار اماکن مقدس -که باوری مبتنیبر رحمت و مغفرت بود- کمرنگ شده و بسیاری از این آرامستانها در فرایند «بهسازی» نابود شدهاند. سنگقبرها، که روزگاری آینه باورها، اشعار و اندیشههای مردم بودند، امروز تنها به نام و تاریخ تولد و وفات تقلیل یافتهاند. این فرایند، بیشک بخشی از مدیریت مدرن فضا و بهداشت شهری است، اما به قیمتی که یکی از ملموسترین یادمانهای گفتوگوی زندگان با گذشتگان و امر قدسی محو میشود. حتی آداب زیارت دگرگون شده است؛ برخی از زائران بیتوجه به آداب قبلی، وارد زیارتگاه میشوند و مکان مقدس را بیشتر با یک جاذبه گردشگری اشتباه میگیرند! در سوی دیگر، برخی متولیان نیز این اماکن را به کارگاه ساختمانی تبدیل کردهاند و عجلهای برای اتمام پروژههای مرمتی ندارند و گاه، بیتوجهی تا آنجا پیش میرود که برای تبلیغ مراسم و مناسبتها، بنرهای موقتی را مستقیماً و با چسب فوری بر روی تزئینات ارزشمند میچسبانند. نمونه افراطیتر این نگرش، حفاریهای غیرمجاز برای یافتن گنج است که میراث جمعی را صرفاً به «منبع سود شخصی» تقلیل میدهد.
این منطق گسست از عمق و اصالت، در عرصه تولید محتوا و فرهنگ عامه نیز خود را نشان میدهد. جایی که برخی برنامههای رسانهای نیز به ترجمهای سطحی و بیریشه از الگوهای بیگانه تبدیل شدهاند. اینجا نیز گویی فراموش شده که زندهنگاهداشتن فرهنگ، نه با شعار و نمایش افراطی در رسانه، بلکه در بستر واقعی زندگی ممکن میشود.
نگرش تقلیلگرای مدرن
ریشه این رفتارها را باید فراتر از ناآگاهی یا غفلت مسئولان جست. در لایهای عمیقتر، اینها نشانههای نگرش تقلیلگرای مدرن هستند. همانگونهکه داریوش شایگان در کتاب «آسیا در برابر غرب» به آن اشاره میکند: «هنگامی که دموکراسی و اسلام دو کفه یک ترازو میشوند، هنگامی که نماز ورزش میشود و پاکی نیز بهداشت و روزه به رژیم غذایی تقلیل مییابد، ما شمهای از مبتذلترین صورتهای غربزدگی را میبینیم.» این تقلیلگرایی، هر امر پیچیده معنوی و فرهنگی را به مؤلفهای مادی، کمّی و کاربردی فرو میکاهد.
اگر بپذیریم سیر تفکر غربی -دستکم در خوانش رایج و مسلط آن- حرکتی از حاکمیت معنویت بهسوی سیطره مادیت بوده، آنگاه درمییابیم بسیاری از جوامع آسیایی، برای دستیابی به «پیشرفت»، همین مسیر نزولی را بدون آگاهی از پیامدهای آن تقلید کردهاند. پیامد این تقلید کورکورانه، چیزی نیست جز ازخودبیگانگی و سپس نیهیلیسم؛ احساس پوچی و بیریشگی که با نادیده گرفتن لایههای معنوی فرهنگ پدید میآید.
اما زمانی که میبینیم این اندیشه نتایج مخرب خود را آشکار کرده، درصددیم رشته گسسته سنت را پیوند بزنیم، اما این کار اغلب ناممکن است. ما خیال میکنیم ماهیت تفکر غربی را مهار کردهایم و بهصورت گزینشی از موارد همسو با فرهنگ خودمان بهره میبریم و در همان حال، گمان داریم هویت خویش را پاس داشتهایم. اما واقعیت این است که پاسداری از میراث، فقط به حفظ ظاهری و تشریفاتی آن خلاصه نمیشود. تداوم مداوم یک سنت باعث میشود خاطره جمعی ما زنده بماند و در بستری پویا، پیوسته بازیابی و بازآفرینی شود. اگر میراث کهن را امانتی مقدس بدانیم، حراست از آن نیازمند هوشیاری عمیق در برابر آن دسته از تغییراتی است که بیتوجه به ریشهها، تنها قالبهای مدرن را بر پیکره سنت تحمیل میکنند.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
پارک پردیســـــــــان را دریابیم
میزبانی ایرانی از کاروانسرا تا بومگردی
پرفروشهای نمایشگاه کتاب تهران چه تصویری از جامعه ایران به دست میدهند؟
فهرست پرفروشها سند اجتماعی میشود
کلکِ خیـــــــالانگیز
تیــــم مــا
یادمان باشد که این خاک خشک است
روایتی از احیای میراث صنعتی ایران در قلب پایتخت
ایستگاه راهآهن تهران؛ موزهای زنده بر ریلها
مسکن و طبقه متوسط فقیرشده
گاهی بحران تمام میشود، اما سیستم هشدار مغز هنوز خاموش نشده است
ذهن در وضعیت آمادهباش
کوهنوردان راه آزادی
وب گردی
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شهــرکُــشــــــی |پیام ما
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید