چرا بازنویسی و بازآفرینی ادبیات کلاسیک، راه نجات نسل امروز است؟

قصه‌گویی تا روشنایی

با گفت‌وگوهایی از «محمدرضا شمس»، نویسنده و مؤلف «افسانه‌های ملل» و «محمد میرکیانی»، سردبیر و قصه‌نویس «قصه‌ ظهر جمعه»





قصه‌گویی تا روشنایی

۲۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۷:۵۱

راه‌ نجات گذران شب‌های تیره و تار، آنجا که امیدی نیست، چه می‌تواند باشد؟ نیاکانمان گویی رهایی را در قصه‌گویی یافته بودند؛ در داستان‌های رستم و سهراب، شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون. قدیمی‌های دوران پیشادیجیتال و هوش‌ مصنوعی یادشان می‌آید اوج این قصه‌گویی برای طولانی‌ترین شب سال بود؛ یلدا. شب چله‌ای سحر نمی‌شد مگر اینکه داستانی در دورهمی گفته شود. تاریخ ما پر از فرازونشیب است. آنچه ما را از تالارهای سرد و تاریک زمان عبور داده و تمدنمان را ساخته، هیچ نبود جز قصه‌گویی تا طلوع خورشید و روشنایی.

ادبیات کلاسیک ما، گنجینه‌ای عظیم از داستان‌ها، حکایت‌ها و افسانه‌های ماندگار است. اما زبان پیچیده و کهن این آثار، باعث می‌شود بسیاری از مخاطبان امروزی نتوانند با آن‌ ارتباط برقرار کنند. ازاین‌رو بازنویسی و بازآفرینی، دو راهکار مهم برای زنده نگه‌داشتن این میراث ارزشمند و انتقال آن به نسل جدید است. بازنویسی به‌معنی ساده و روان کردن متون کهن است که در آن، نویسنده بدون تغییر در داستان اصلی، زبان و جمله‌بندی اثر را تازه می‌کند و به‌شکل امروزی درمی‌آورد تا برای خوانندگان قابل‌فهم باشد. به‌عبارتی بازنویسی می‌کوشد به متن وفادار بماند و تنها آن را روان‌تر و امروزی‌تر کند.

اما نویسندگان در بازآفرینی قدمی فراتر می‌گذارند. به این معنی که از یک داستان یا افسانه‌ کهن الهام می‌گیرند و براساس آن، اثری نو و متفاوت خلق می‌کند. به‌دنبال بازآفرینی، ممکن است عناصر تازه‌ای به داستان افزوده شود. شخصیت‌ها تغییر کنند یا ماجرا در فضایی جدید روایت شود. درواقع، بازآفرینی نوعی آفرینش دوباره برپایه یک اثر قدیمی است و تنها به ساده کردن و بازگویی متن محدود نمی‌شود. روشن است که دنیای امروز ما به بازنویسی و هم بازآفرینی نیاز دارد؛ زیرا هر دو روش، راه‌هایی‌اند برای حفظ قصه‌ها و پیوند نسل امروز و گذشته‌ فرهنگی‌اش.


به‌روز شدن: ویژگی قصه‌ها و افسانه‌ها

«محمدرضا شمس»، نویسنده، بازنویسی را تنها به روان‌ و قابل‌فهم کردن متن محدود می‌داند، درحالی‌که بازآفرینی، از نگاه او، معنایی فراتر دارد و در آن، نویسنده اثری نو می‌آفریند که با شرایط روزگار هماهنگ شده است. به‌عبارت دیگر، بازنویسی تنها به ساده‌سازی زبان و وضوح و روشنی بیشتر متن است، در‌حالی‌که بازآفرینی به‌نوعی تولد دوباره یک اثر به‌ شمار می‌رود.

نویسنده‌ کتاب «من، بابام، دماغ زن‌بابام»، که هم در بازنویسی و هم در بازآفرینی متون و افسانه‌های کهن فعالیت کرده، معتقد است: «قصه‌ها، از نخستین روزهای پیدایش بشر با او همراه بوده‌اند و در باورها، آرزوها و نگرش‌های مردم ریشه دارند. به همین دلیل است که هرگز کهنه نمی‌شوند، اما نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که ویژگی افسانه‌ها و علت بقایشان این بوده که از نسلی به نسل دیگر منتقل و به‌روز می‌شده‌اند.»

او می‌گوید: «لازم است هم داستان‌ها و متون کلاسیک، چون شاهنامه و مثنوی و عطار، و هم اسطوره‌ها و افسانه‌ها برای مخاطبان، با هر گروه سنی، به زبان و قالبی نو و امروزی درآیند. خود من تلاش کرده‌ام در آثار خود، داستان‌های کهن را با بهره‌گیری از زبان امروزی و موضوعات معاصر به بازآفرینی و حفظ ارتباط میان متون کهن و خوانندگان امروز که با اینترنت و گوشی‌های هوشمند سروکار دارند، بپردازم.»

آن‌گونه‌که شمس می‌گوید: «افسانه‌ها به دوران کودکی بشر تعلق دارند و در طول زندگی با او همراه بوده‌اند. به همین‌ خاطر، همیشه برای آدم‌ها جذاب‌اند و به سن و سال خاصی تعلق ندارند و می‌توانند با همه‌ انسان‌ها، در هر سن و سالی، ارتباط برقرار کنند. اما لازم است به‌روز شوند و در هر زمانه‌ای، بسته به شرایط جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی، بازنگری شوند و دستخوش تغییر قرار بگیرند. اصلاً این دگرگونی‌ها، ویژه روزگار فعلی نیست و همواره وجود داشته‌اند. همین تغییرات، موجب پایداری و ماندگاری افسانه‌ها شده است.»

به‌گفته گردآورنده‌ کتاب «افسانه‌های ملل»، در دوران معاصر با توجه به رشد فناوری، شکل انتقال افسانه‌ها تغییر کرده و ما ناچاریم به‌جای انتقال سینه‌به‌سینه و روایت شفاهی قصه‌ها، به ثبت و انتشار مکتوب‌ و البته به‌روز کردنشان بپردازیم. او می‌گوید: «بی‌گمان در دنیای پرسرعت امروز، بازآفرینی قصه‌ها و افسانه‌ها می‌تواند جذاب‌تر و مؤثرتر از بازنویسی صرف باشد. اصلاً بازآفرینی، خلاقه‌تر است و فرصت و آزادی بیشتری در اختیار نویسنده می‌گذارد تا خیال‌پردازی کند. البته این بدان معنا نیست که بازنویسی کار ساده و پیش‌پاافتاده‌ای است. یک بازنویسی خوب می‌تواند مخاطب را به خواندن اصل داستان تشویق کند.»

شمس به اینکه بسیاری از آثار پرمخاطب جهان برپایه قصه‌ها و اسطوره‌ها استوار شده‌‌اند، اشاره و بیان می‌کند: «کتاب‌های جذابی چون «هری پاتر، ارباب حلقه‌ها، ماجراهای نارنیا و…» براساس افسانه‌ها نوشته شده و خوانندگان بسیاری را در سراسر دنیا با خود همراه کرده‌اند. پیش از رولینگ، یک ایرانی به‌نام نقیدالممالک که ندیم ناصرالدین شاه بوده، همه قصه‌ها را در هم آمیخته و خاطرات ناصرالدین‌شاه را هم به آن اضافه کرده است. جالب اینکه هم قصه‌ها و هم خاطره‌ها را با مسائل روز تطبیق داده و یک کتاب جذاب نوشته است. اما چند نفر در ایران، نقیدالممالک را می‌شناسند؟ درحالی‌که مردم بسیاری در جهان با رولینگ و هری‌پاتر آشنا هستند.»

محمدرضا شمس، گفته‌های خود را با افسوس ادامه می‌دهد و می‌گوید: «کشورهایی که گذشته و تاریخ ندارند، برای خود موزه می‌سازند و فرهنگ و هویت ساختگی خود را به بهترین و جذاب‌ترین شیوه معرفی می‌کنند. آن‌وقت ما قدر داشته‌هایمان را نمی‌دانیم؛ یا نابودشان می‌کنیم یا با بی‌کفایتی، ثروت و میراث خود را به دیگران می‌بخشیم. این ما هستیم که اجازه می‌دهیم مولانا و رازی و بوعلی‌سینا از آنِ کشورهای دیگر شوند.»


خلق آثاری جذاب با حفظ بن‌مایه‌های کهن

«محمد میرکیانی» از سال‌ها پیش تاکنون قصه می‌نویسد. از او تاکنون بیش از ۸۰۰ قصه در قالب ۸۰ کتاب منتشر شده و مخاطبان امروز بیشتر او را با مجموعه ۱۰جلدی «قصه ما مثل شد» می‌شناسند که به‌عنوان کتاب سال برگزیده و به زبان چینی و استانبولی نیز ترجمه شد؛ پویانمایی آن نیز در رسانه‌های بصری تولید شده است.

میرکیانی، سردبیر و قصه‌نویس مجموعه «قصه‌ ظهر جمعه» رادیو هم بوده و روزگاری مدیریت گروه کودک شبکه‌های مختلف سیما و انتشارات کانون پرورش فکری کودک و نوجوان را برعهده داشته است. به‌گفته او، همه آدم‌ها دوست دارند با ریشه‌ها و تاریخ و فرهنگ و هویتشان آشنا شوند و یکی از راه‌های رسیدن به این شناخت، دسترسی مخاطبان امروز به میراث ادبی و تاریخی کشورمان است. ازاین‌رو، متولیان فرهنگی باید زمینه‌های لازم برای آشنایی کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان با داستان‌ها و حکایات کهن را فراهم و به آنها کمک کنند ریشه‌های خود را بازشناسند و ارتباطی مؤثر و پایدار با گذشته خود داشته باشند.

به‌گفته نویسنده مجموعه سه‌جلدی «بچه‌های کوچه»، در بازنویسی با ساختار و شکل ظاهری ادبیات کلاسیک خود روبه‌رو هستیم و به دنیای کلمات وارد می‌شویم و آنها را آسان‌تر می‌کنیم؛ اما در بازآفرینی، تحت‌تأثیر قصه اصلی به خلق داستانی تازه می‌پردازیم. از سوی دیگر، بازنویسی و بازآفرینی برای کودکان با بزرگسالان تفاوت دارد. به این معنی که هسته اصلی ادبیات کلاسیک ما را فلسفه و مفاهیم فلسفی تشکیل می‌دهند و پرداخت این موضوع برای بچه‌ها و انتخاب زبان مناسب برای آنها، کاری به‌مراتب دشوارتر است.

میرکیانی بر این باور است که قصه‌ها، اسطوره‌ها و حکایت‌های قدیمی، بنابه گفته یونگ، به ناخودآگاه جمعی ما تعلق دارند. به همین‌‌ دلیل، آدم‌ها در هر دوره و زمانه‌ای با افسانه‌ها و داستان‌هایی که در تاریخ و فرهنگشان ریشه دارد، احساس همدلی و همذات‌پنداری می‌کنند و حکایت‌ها و قصه‌ها، هرگز کهنه نمی‌شوند و جذابیت خود را از دست نمی‌دهند، به‌شرط اینکه آنچه نوشته می‌شود، خواندنی و به‌روز باشد.

به‌گفته نویسنده «قصه‌های شیرین»، افسانه‌ها و متل‌ها، ادبیات شفاهی ما را تشکیل می‌دهند که برخلاف ادبیات رسمی، محصول ذوق و تجربه مردم عادی‌اند و به‌صورت سینه‌به‌سینه منتقل می‌شوند. گنجینه‌هایی گران‌بها که هویت فرهنگی و تاریخی یک ملت را تشکیل می‌دهند. وظیفه نهادهای فرهنگی است که در حفظ و پاسداشت این میراث ارزشمند بکوشند و از کسانی که در گردآوری، ثبت و بازنشر آن کوشیده‌اند، حمایت کنند.

میرکیانی، گفته‌های خود را این‌گونه ادامه می‌دهد: «شاید بعضی گمان کنند دوره قصه‌ گفتن و قصه شنیدن به پایان رسیده و نسل امروز با توجه به سرعت تکنولوژی و با وجود اینترنت و بازی‌های جذاب کامپیوتری، دیگر به قصه نیازی ندارد. ممکن است برخی تصور کنند پرداختن به فضای اسطوره‌ای، ما را از واقعیت‌های عینی و زندگی روزمره دور می‌کند. اما حقیقت این است که نیاز به قصه گفتن و داستان شنیدن، بخشی از فطرت و سرشت انسان است. گاهی قصه‌ها، ویژگی جبران‌کننده دارند و ما را از دنیای تلخ و دردناک واقعیت رها می‌کنند و به دنیای جادویی خیال می‌برند. به همین‌ دلیل است که قصه‌ها، همواره مخاطبان خاص خود را داشته‌اند و این ویژگی با تغییر شرایط و سبک زندگی  از بین نمی‌رود.»

به‌گفته نویسنده مجموعه «قصه‌های شب چله»، اگر قصه‌ای توجه مخاطب را به خود جلب کند و قابلیت پیگیری داشته باشد، در هر مکان و زمانی جذاب است و کهنه نمی‌شود. از نگاه او داستان‌ها و ادبیات کلاسیک ما همچنان زنده و تأثیرگذارند و باید به‌روز شوند.

میرکیانی به ضرورت آموزش قصه‌گویی اشاره و بیان می‌کند: «قصه‌خوانی با قصه‌گویی تفاوت دارد. امروز پدر و مادرها، حوصله قصه‌گفتن ندارند. اگر هم حوصله‌ای باشد، راه و روش این کار را نمی‌دانند. به‌ همین‌ دلیل، خوب است در قالب فیلم و کتاب و حتی کلاس‌های آموزشی، شیوه‌های قصه‌ گفتن به والدین آموزش داده شود. حتی مراکزی چون شهرداری‌ها با وجود این‌همه فرهنگسرا و خانه فرهنگ، کتابخانه‌های عمومی و کانون پرورش فکری می‌توانند دوره‌هایی برگزار کنند و قصه‌گویی را آموزش دهند؛ چون هیچ شیوه‌ای جذاب‌تر از ارتباط چهره‌به‌چهره با آدم‌ها وجود ندارد. امیدوارم مناسبت‌هایی چون شب چله ما را با اهمیت قصه و قصه‌گویی آشنا کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

گنج‌یابی در سایه جنگ

گنج‌یابی در سایه جنگ