بازگشت جامعه به مأموریت موزه هنرهای معاصر





بازگشت جامعه به مأموریت موزه هنرهای معاصر

۲۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۱۱

امروز موزه هنرهای معاصر تهران از چهل‌وهشت‌سالگی عبور کرد؛ موزه­ای که در پیدایش و عمر ۴۸ساله خود اثرگذاری بسیاری داشته است؛ اگرچه گاهی پرجلوه و گاهی خاموش بوده، اما هرگاه که از خاموشی درآمده، توانسته با جامعه تعامل و گفت‌وگو کند و همین تعامل و پویایی، سطح حساسیت آن را بالا برده است. همواره از ارزش­های گنجینه آن صحبت شده که اعتباری جهانی دارد، اما موزه­ها تنها نگهدارنده آثار نیست؛ حتی اگر نگه می­دارند، به‌خاطر ارزش­های فرهنگی، هنری و دانشی آنهاست. مهمترین وظیفه موزه­ها این است که این ارزش­ها را یادآوری و معرفی کنند و درواقع، امکان بهره­برداری پیوسته از آنها را فراهم آورند. ازاین‌رو، موزه­ها از سرمایه­های فرهنگی در حرکت فرهنگی و اجتماعی روایت­پردازی­ها و بهره­برداری­های مختلف می‌کنند تا جامعه به‌عنوان مالکان اصلی آثار و مجموعه­ها به دارایی­های خود برسند و رابطه پیوسته­ای با آنها داشته باشند و این آثار بی‌ثمر از دست نروند. حالا صحبت یک مجموعه ارزشمند بین­المللی است که همه اهالی هنر و فرهنگ به آن تعلق خاطر دارند و خود را به‌نوعی صاحب آن می­دانند. اینجاست که باید این سرمایه ملی و ارزشمند بین­المللی را با همین احساس تعلق فرهنگی همگانی بهره­برداری کرد. قطعاً یک موزه با چنین جایگاهی نمی­تواند صرفاً با یک واحد اداری، به تمام و کمال و در حد شأنش مورد استفاده قرار گیرد، بلکه باید به گونه­ای برنامه­ریزی شود که با مشارکت عمومی و همگانی بهره­برداری شود. سرمایه­ای که می­تواند نقطه­ای مرکزی برای مجموعه­ای از فعالیت­های فرهنگی باشد و همه دوستداران و علاقه­مندان، واسطه­ای برای ارتباط با جامعه شوند.

موزه هنرهای معاصر باید شبکه­ای از بهره­برداری­ها بسازد که به‌دلیل حیات آن لایه­های مختلف از شهروندان و صاحبان صنایع فرهنگی از آن بهره­مند شوند و به تولید و پویایی صنایع و رویدادهای فرهنگی کمک کند و از سوی دیگر، همین شبکه­های پیرامونی نیز به موزه کمک برسانند؛ درواقع رابطه­ای دوسویه شکل بگیرد، آنچه می­توانیم از آن با عنوان حامیان موزه هنرهای معاصر نام ببریم.

تجربه‌ای که در موزه‌داری ما کمتر شکل گرفته است و کمتر تجربه بهره­برداری متقابل و حمایت از موزه­ها را داریم.

موزه­هایی که بتوانند بدین‌ معنا نقش اجتماعی داشته باشند و خود را در درون جامعه جای دهند و از رابطه مطالبه­گرانه به رابطه حمایتگرانه برسیم و از سوی دیگر، مفهوم ملی به‌معنای تعلق اجتماعی نیز در آن شکل بگیرد. اگرچه همه به جایگاه ملی و بین­المللی موزه هنرهای معاصر تهران اذعان دارند، اما ابزار و رابطه‌ای در شأن این جایگاه برای آن ایجاد نشده است. از سوی دیگر، موزه هنرهای معاصر تهران در جایگاه ملی خود باید نقش حامی برای سایر موزه­های هنرهای معاصر کشور باشد و شبکه‌ای از موزه­های هنرهای معاصر ایران را شکل دهد که بتواند از جایگاه تخصصی، آنها را پشتیبانی کند و به‌واسطه این شبکه ملی امکان بهره­مندی فراگیر را فراهم کند. موزه­هایی این‌چنین، امروزه مرکز فرهنگی چندمنظوره هستند که تلاش می­کنند تبلور فعالیت­های فرهنگی، هنری مختلف و حتی بینارشته­ای باشند که ضمن ایجاد فضایی جذاب، پویا و لذتبخش به یک مقصد در شهر تبدیل شوند که برنامه­های متنوعی را برای گروه­های مختلف جامعه فراهم می­کنند؛ مرکز فرهنگی‌ای که با رفتار موزه­ای سعی می­کند، مأموریت پویایی موضوع خود یعنی هنر را در جامعه دنبال کند. 

موزه هنرهای معاصر تهران در ۴۸سالگی خود نه می‌تواند رفتار دهه‌های پیشتر را داشته باشد و نه می­تواند به نقطه آغازین خود نگاه کند، بلکه باید با اتکا به سرمایه اجتماعی به‌وجودآمده در پنج دهه گذشته نقش امروزین برای خود تعریف کند و مهمترین نقش آن بهره­گیری از سرمایه و مشارکت اجتماعی است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن