آیین‌های ایرانی؛ تمرینی برای هم‌زیستی با زمین

جشنی برای هم‌زیســتی با زمیـن





جشنی برای هم‌زیســتی با زمیـن

۹ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۱۱

|پیام ما| جشن‌ها و آیین‌های ایرانی چند شاخصه مشترک دارند، یکی از آنها این است که اغلب در ارتباط با تغییری در طبیعت و زمین برپا می‌شوند؛ کوتاه شدن شب، برداشت محصول، زنده شدن زمین، اعتدال فصل‌ها. «ابوریحان بیرونی» در «آثار الباقیه» از «ابوالعباس ایرانشهری» نقل می‌کند: «خداوند در نوروز و مهرگان با روشنایی و تاریکی پیمان بست.» به‌گفته او، ایرانیان مهرگان را نشانه‌ پایان سال و زمان استراحت زمین می‌دانستند؛ زمانی که روییدنی‌ها به نهایت رشد خود می‌رسند و جانوران از تولیدمثل بازمی‌مانند. نوروز اما، آغاز دوباره‌ سال و رویش طبیعت بود. انسان ایرانی به‌خوبی چرخش زمین و تغییرات فصول را می‌فهمید و هر تحول طبیعی را بهانه‌ای برای شکرگزاری و گردهمایی قرار می‌داد تا روح جامعه زنده بماند. مهرگان به‌عنوان مقدمه‌ای برای نوروز، روز استراحت و آرامش زمین بود؛ فرصتی برای مهربانی، آرامش و آماده شدن برای رویش دوباره. همین است که مهرگان در کنار نوروز دومین جشن بزرگ ایرانیان شد. روزی برای مهربانی، آرامش و آماده شدن برای رویش دوباره.

ایرانیان باستان را شاید بتوان شادترین مردمان جهان دانست. مردمی که شادی را نعمت اهورامزدا و غم را نشانی از اهریمن می‌دانستند. آنها آلوده کردن زمین را امری اهریمنی تلقی می‌کردند و همواره در رفتار و آیین‌ها و حتی معماری‌شان، حفظ حرمت زمین یکی از مهمترین مؤلفه‌ها بود؛ چراکه زمین نماد زایش و تولید و زندگی و حیاتشان به آن وابسته بود. آب و آتش هم به همین سیاق حرمت و قداست داشتند. آنها برای ایرانیان نماد و نمود زندگی و ادامه حیات بودند. آلودگی‌شان زندگی را آلوده می‌کرد و تخریبشان نفرینی به‌دنبال داشت که حیات انسان را به خطر می‌انداخت. همین است که هر کجای آیین‌ها و باورهایشان چراغ بیندازی، نشانی از احترام به طبیعت خودنمایی می‌کند. آنها خود را جزئی از طبیعت می‌دانستند. نگاهشان با نگاه امروز بشر که طبیعت را منبعی برای بهره‌برداری قلمداد می‌کند، فرق داشت.


مهرگان و طبیعت

ایرانیان در جشن‌هایشان که به شکرانه بارش مطلوب باران و محصول فراوان برگزار می‌شد، در خوانی که به هر بهانه می‌گستردند و نمادها و نشانه‌های هر فصل را در آن کنار هم می‌چیدند، زندگی را دوباره خلق می‌کردند و نعمتی را که زمین به آنها داده، پاس می‌داشتند. مهرگان نیز به‌عنوان دومین جشن بزرگ ایرانیان از این قاعده مستثنا نبود؛ از رنگ ارغوانی لباس‌ها که نشانی از تغییر رنگ جهان پیرامون و طبیعتی بود که در آن زیست می‌کردند تا خوان مهرگان و تمام اجزایش از سنجد و زالزالک و ترنج خرمالو تا شاخه درخت سرو و گز که در باورشان نماد استقامت و ایستادگی است.

ایرانیان باستان در جشن مهرگان به شکرانه نعمت و محصولی که در پایان تابستان داشتند، تمام عناصر طبیعت را به خوان مهرگان و نان و آشی که می‌پختند، اضافه می‌کردند و آماده می‌شدند برای فصل سردی که در پیش بود؛ پاییز و پس‌ازآن، زمستانی که مقدمه رویش در بهار است. آنها نیز چون مادر زمین، با جشنی بزرگ و گسترده خود را برای ماه‌های پیش رو آماده می‌کردند. به تعبیر ناصرخسرو: «خزان از مهرگان دارد پیامی/ سوی هر باغ و دشت و مرغزاری» ؛ «گه وعده با باغ مهرگانی دارد/ گه باز به دشت نوبهارم»


مهرگان در باورهای اسطوره‌ای

این تمام داستان مهرگان نیست. مهرگان در باورهای اسطوره‌ای ایران آغاز عدالت‌خواهی و آسایش یک ملت است، روز به بند کشیدن پلیدی‌ها و آغاز دادگری.  فردوسی در شاهنامه این‌گونه آورده است: «به روز خجسته سَرِ مهرماه/به سر بر نهاد آن کیانی‌کلاه/ زمانه بی‌اندوه گشت از بدی/گرفتند هر کس ره بخردی/دل از داوری‌ها بپرداختند/به آیین یکی جشن نو ساختند» برخی روایات بر این تأکید دارند که اردشیر بابکان تاجی را که به‌صورت آفتاب نقش کرده بودند، در این روز بر سر نهاد. 

«ناصر تکمیل همایون» معتقد است جشن مهرگان نه‌تنها در دربارهای پادشاهان ایرانی‌تبار که در بارگاه خلفا و به‌مرور زمان، در دربارهای سلاطین ترک‌نژاد همواره برگزار می‌شده است. او بر اشعاری استناد کرده و معتقد است: «شاعرانی که «نوروزیه» می‌سرودند، تا زمانی «مهرگانیه» هم داشتند و این دو عید همواره یکدیگر را تداعی می‌کردند.» تکمیل همایون معتقد است: «جشن مهرگان به‌گونه یک جشن ملی همانند نوروز، در دوره‌های اسلامی تاریخ ایران همچنان پایدار ماند و همه گروه‌ها و قوم‌های ایرانی و ساکنان سراسر ایران‌زمین با دین‌ها و مذهب‌های گوناگون برای آن ارجمندی قائل بودند و قرن‌ها تا یورش مغولان، اگر نه بسان نوروز، اما به‌گونه جشنی باشکوه برپا می‌شد و مردم به آن علاقه‌مندی نشان می‌دادند. در دوره حاکمیت ایلخانان و تیموریان اندک‌اندک جشن مهرگان در خانواده‌های زردشتی و دیگر ایرانیانی که مهر وطن و فرهنگ باستانی خود را در دل داشتند، پایدار ماند. آنان به هر سختی که بود، این سنت برجسته ایرانی را پایداری کردند تا به امروز رساندند.» تکمیل همایون درباره بعد اسطوره‌ای مهرگان معتقد است: «این جشن روز پیروزی مردم بر دیو استبداد و خودکامگی بوده و با نوعی خودکاوی و خویشتن‌یابی ملی استقلال‌خواهی جامعه را روشن می‌کند. پیروزی فریدون بر ضحاک ستمگر و ارجمندی قیام کاوه، نماد مردم‌سالاری ایرانیان است. برپایی جشن مهرگان در تاریخ، بزرگداشت دوره پرشکوه آزادی و مردم‌سالاری و عدالت‌خواهی ایرانیان بوده است. این امر در روزگار کنونی هم می‌تواند انسجام و یگانگی ملی و سازندگی جامعه ایرانی را تضمین کند.»

در نگاهی دقیق‌تر شاید به این نکته برسیم که در آیین‌های ایرانی چند موضوع به‌هم می‌رسند: انسان، طبیعت، اسطوره. در مهرگان هم تلاقی این سه می‌تواند پیامی برای امروز باشد؛ انسان نیازمند عدالت و داد، طبیعت پژواک تمام رفتارهای انسان و اسطوره، رؤیایی که بشر در سر دارد. در مهرگان انسان به‌دنبال به بند کشیدن پلیدی‌ها و رسیدن به‌ خوی نیک و مهر است؛ به‌دنبال احترام به زمین تا زمین نیز او را در بهار که فصل رویش است، روسفید کند. مهرگان برای امروز هم این پیام را دارد. 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

گنج‌یابی در سایه جنگ

گنج‌یابی در سایه جنگ