«ثمینه باغچهبان»، مادر ناشنوایان ایران، از دنیا رفت
خاموشی صدای بیصدایان
۲۶ شهریور ۱۴۰۴، ۱۸:۳۴
کمتر کسی است که نام «باغچهبان»ها را نشنیده باشد. «جبار باغچهبان» بنیانگذار اولین مدرسه ناشنوایان در ایران بود. «پروانه»، «ثمین» و «ثمینه» فرزندان دیگر او بودند که ثمین پس از سالها فعالیت در حوزه موسیقی در سال ۸۶ در استانبول درگذشت و ماندند «پروانه» و «ثمینه» که همچنان به فعالیتهای فرهنگی ادامه میدادند. تا روز بیستوششم شهریور که «نوشآفرین انصاری»، دبیر شورای کتاب کودک اعلام کرد «ثمینه» که میراثدار و ادامهدهنده راه پدرش بود و حتی لقب «مادر ناشنوایان ایران» را داشت، از دنیا رفت.
گفته میشود ثمینه باغچهبان متولد ۱۳۰۶ بوده و تاریخ تولد او به این سال ثبت شده، اما برخی دیگر تاریخ تولد اصلی او را ۱۳۰۴ میدانند که یعنی او در صدسالگی از دنیا رفته است. ثمینه چه ۹۸ساله بوده و چه صدساله برای سالیان طولانی ادامهدهنده میراث پدر بود. با بچههای ناشنوا بزرگ شد و ناشنوایان جزوی از زندگی او شده بودند.
او در تبریز، در دل همان کودکستانی به دنیا آمد که جبار باغچهبان بنیان گذاشته بود: «باغچه اطفال». خانهشان میان صداهای خنده و شیطنت بچهها شکل گرفته بود و از همان روزهای نخست، بازیهای کودکیاش با کلاس و درس آمیخته شد. چند سال بعد که به شیراز رفتند، ثمینه باز هم در همان مسیر بود؛ پدر کودکستان دیگری بنا کرد و دختر کوچکش در همانجا بزرگ شد؛ در میان بچههایی که برای اولینبار یاد میگرفتند چگونه بی ترس و خجالت و تردید، چیزی را بفهمند و یاد بگیرند. جبار باغچهبان باور داشت ترس، آینده بچهها را میسوزاند. این باور به ثمینه هم رسید، مثل ارثی ناگفته که از دل نگاه پدر به جان دختر منتقل شده باشد.
در سال ۱۳۱۱، به تهران آمدند و خانهشان شد مدرسه. مدرسه کر و لالها در محله سنگلج تهران، همانجایی بود که ثمینه بخشی از کودکیاش را میان ناشنوایان گذراند. او همبازیشان بود، اما یک همبازی متفاوت؛ وقتهایی که پدر در کلاس به یکی درس میداد، ثمینه با بقیه در حیاط بازی میکرد و به آنها آموزش میداد. انگار بی آنکه عنوانی داشته باشد، معلمی را از همان سالها آغاز کرده بود.
مسیری که با دستهای پدر آغاز شد
تا دوم دبیرستان خواند، بعد وارد دانشسرای مقدماتی پامنار شد و همزمان در مدرسه پدرش تدریس میکرد. خیلی زود، از آنجا راهی دانشسرای عالی و در سال ۱۳۲۷ در رشته زبان انگلیسی فارغالتحصیل شد. همان سالها بود که با «هوشنگ پیرنظر» آشنا شد، ازدواج کرد و زندگیاش باز هم با آموزش گره خورد؛ اینبار نهفقط در ایران، که در آمریکا.
سال ۱۳۲۹ با بورس تحصیلی راهی آمریکا شد؛ ابتدا به کالج لیندنوود در ایالت میسوری و بعد دانشگاه کلمبیا. آنجا بود که در آموزشوپرورش ناشنوایان و سپس گفتاردرمانی تحصیل کرد. اما ایران همیشه در زندگیاش وزنهای سنگین بود. گرفتاری خانواده، آشفتگی اوضاع کشور، همه چیز دستبهدست هم داد تا درس را ناتمام بگذارد و به خانه بازگردد.
از ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۵، کنار پدرش در همان مدرسه قدیمی ماند. تجربه آمریکا چشمش را باز کرده بود؛ فهمید روش ابداعی پدرش برای آموزش ناشنوایان، چقدر ریشهدار و علمی است. وقتی برگشت، کشور هم در حال بازنگری در نظام آموزشی بود. جلسات مهمی با حضور چهرههایی مثل «لیلی آهی» و «توران میرهادی» تشکیل شد و پس از این گفتوگوها، ثمینه از طرف آموزشوپرورش مسئول تشکیل کلاسهای کارآموزی و کارورزی آموزگاران کلاس اول در سطح کشور شد. خودش در خاطراتش درباره همکاری با لیلی آهی و توران میرهادی میگفت «ما سه تفنگدار بودیم».
پایه آموزش، به باور او و پدرش، «معلم» بود. خودش میگفت برای داشتن آموزش ماندگار باید اول معلمان را ساخت. همین کار را کرد؛ با تربیت نسل تازهای از آموزگاران، با نوشتن کتابهای روش تدریس، با پایهگذاری شیوههایی که حتی در افغانستان و تاجیکستان هم مورد استفاده قرار گرفت. بخش مهمی از محتوای «کتاب فارسی اول دبستان» برگرفته از کتابی بود که ثمینه نوشته بود.
ترجمه آموزش به زبان نگاه
پس از مرگ پدر در ۱۳۴۵، بار اداره آموزشگاه باغچهبان و ۲۲۰ دانشآموز بر دوش او افتاد. مدیریت فنی جمعیت کر و لالها را هم پذیرفت و سالها به آموزش و توانمندسازی ناشنوایان ادامه داد. در دهه ۵۰، به ریاست سازمان ملی رفاه ناشنوایان رسید و در دانشگاه ملی، دورههای تخصصی برای تربیت شنواییسنج و رابط ناشنوایان راه انداخت.
در فعالیتهای فرهنگیاش هم کم نگذاشت. با شورای کتاب کودک همراه شد و دو کتاب «پل چوبی» و «نوروزها و بادبادکها» از آثار برگزیده او در این شورا بود. یکی از کارهای درخشانش، ارائه کتاب «دویدم و دویدم» به زبان اشاره بود که همزمان میان کودکان شنوا و ناشنوا پلی ساخت؛ پروژهای با حمایت یونیسف که در کشورهای دیگر هم ترجمه و منتشر شد. او «پیمان جهانی حقوق کودک» را هم برای یونیسف به فارسی برگرداند و ویدئوی آن به زبان اشاره منتشر شد.
در فروردینماه ۱۴۰۴ آیینی برای بزرگداشت او در خانه اندیشمندان علومانسانی برگزار شد و در این آیین گفت: «من عمرم را بر سر عشق و علاقه به ناشنوایان گذاشتم و اگر دوباره این فرصت را داشته باشم، همین راه را خواهم رفت.»
در همه این سالها، فقط معلم نبود. نویسنده، مترجم و مدیر بود و شاید مهمتر از همه، حامی و مادر معنوی کودکان ناشنوا. او مثل پدرش، زندگیاش را وقف آموزش کرد. حتی در کنفرانسهای جهانی، نقش مهمی در معرفی پیشرفتهای ایران در حوزه آموزش ناشنوایان و گفتاردرمانی داشت و حتی در سال ۱۹۷۷ بورسیهای بهنام او در آمریکا ثبت شد.
برچسب ها:
آموزشوپرورش، حقوق کودک، خانه اندیشمندان، رفاه، کودکان، معلمان، ناشنوایان
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
بیانیه انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران به مناسبت روز خبرنگار
زنگ پیری
شتاب نگرانکننده سالمندی در ایران+ اینفوگرافی
تأکید بر حفظ حقوق حاکمیتی
کنوانسیون خزر سهم ایران از بستر دریا را تغییر نمیدهد
تکذیب شایعه رفع پلمب کافهها
ارسال پرونده مصادره اموال ساعدینیا به دیوان عالی کشور
گفتوگوی «پیام ما» با خانواده مادری که برای زایمان به بیمارستان رفت و زنده نماند
مرگ مادری به بم رسید
تکذیب اعمال ضریب ۲.۷ برای اینترنت بینالملل توسط سازمان تنظیم مقررات
شرایط جدید بازنشستگی در برنامه هفتم
جزئیات افزایش سابقه خدمت برای بازنشستگی بر اساس برنامه هفتم
فروش آسان «ناس» و تبلیغ مواد محرک در فضای مجازی، زنگ خطر را برای کودکان و نوجوانان به صدا درآورده است
دامی دلربا برای نوجوانان
فروش مو در فضای مجازی
از فشار اقتصادی تا پیامدهای روانی و حقوقی
گوشت را از مراکز مجاز بخرید
هشدار دامپزشکی کرمانشاه درباره تب کریمه کنگو
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
مرگ مادری به بم رسید
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید