نوشتن از محیط‌زیست در روزگار بحران





نوشتن از محیط‌زیست در روزگار بحران

۱۵ مرداد ۱۴۰۴، ۲۱:۵۲

«دو نفر کنار بوته زانو می‌زنند و می‌گویند: از بالای یقه شکسته، ولی له نشده. شاید از اینجا سبز بشه. با انگشت کلفتش به یک برآمدگی در یک سمت بوته اشاره می‌کند: بعضی وقت‌ها پیش میاد که وقتی یک ضربه بهشون می‌خوره، قشنگ‌تر از همیشه می‌شند.» اینها را «جان‌ اشتاین‌بک» نویسنده و خبرنگار در کتاب «روزگاری جنگی درگرفت» نوشته است. او که در کوران جنگ جهانی دوم برای روزنامه‌های آمریکایی گزارش می‌نوشته، در یکی از روایت‌هایش پس از حمله‌ای در انگلستان از مردانی می‌گوید که به سراغ باغچه رفته‌اند و نگران حال بوته‌های گل‌اند. به ساقه‌های شکسته نگاه می‌کنند، آن شکستگی که شاید دوباره از آن ساقه‌ای سبز شود و چشمی آرام گیرد از دیدنش. اشتاین‌بک همان راوی آرام روزگار سخت جنگی است که نه فقط جان انسان‌های رفته و ساختمان‌های نابودشده، بلکه جان گل‌ها هم برایش مهم بوده. او به فکر ساقه‌های کم‌رمق گلی است که از یقه شکسته. همانطور که در بخش دیگری از گزارشش که ۲۸ ژوئن ۱۹۴۳ منتشر شده از پایگاه کوچک خاکستری‌رنگ انگلستان در مزارع سبز شیاردار می‌نویسد؛ مزارعی که چمنش را زده‌اند، «علف‌های دورش پلاسیده‌اند»، «شقایق‌ها پلاسیده‌اند» و «این خط تا جنوب پایگاه ادامه دارد». گزارش خبرهای جنگ برای اشتاین‌بک، فقط گزارش از کشته‌شدگان غیرنظامی و نظامی نیست، او می‌داند مرگ گل‌ها و مزارع سبز چه بر سر بازماندگان می‌آورد و باید در کنار فتح‌ها و شکست‌های پی‌درپی، هرچند اندک از طبیعتی بگوید که جان داده. همین هم یادآوری مهمی در میانه جنگ ۱۲روزه اسرائیل علیه ایران بود. لحظه‌هایی که می‌دانستیم جان آدم‌ها آماج حمله است و جنگنده‌ها بی‌محابا در آسمان، زندگی را نشانه گرفته‌ بودند، ما باید به فکر جنگل‌ها، حیات‌وحش، مراتع و همه آن چیزی می‌بودیم که در آن زمان از نظر بسیاری در کمترین میزان اهمیت قرار داشتند. در آن ساعات که پهپادها و جت‌ها بر فراز جنگل‌ها به پرواز درآمدند و مناطق حفاظت‌شده‌ای که بخش‌های نظامی در آن قرار داشت را بمباران کردند، صدای حیوانات ترس‌خورده در گوش خبرنگاران محیط‌زیست پیچید و این پیچیدگی دشوار آن لحظه بود. لحظه‌ای پرتناقض که همه می‌خواستند از آسیب‌های دیگر بخوانند. از جان‌های ازدست‌رفته، ساختمان‌های ویران‌شده و تخریب گسترده. ما در کنار این موارد حتی از کسانی نوشتیم که نگران بردن حیوانات خانگی‌شان به جایی امن بودند. آنهایی که جان سگ و گربه و پرندگان برایشان مهم بود؛ می‌خواستیم آن باریکه نور را ببینیم که زندگی به آن متصل است.
اما این فقط روایت روزگار جنگ نیست، نوشتن از محیط‌زیست در بسیاری از روزها مانند راه‌رفتن در میدان مین است. دیدن آن حجم از ویرانی آب، خاک، هوا و نابودی اکوسیستمی که حیات همه ما به آن وصل است، مانند قدم‌برداشتن روی آتشی است که مدام می‌سوزاند و ویران می‌کند؛ ما از خودمان پرسیده‌ایم که خشکیدن تالاب‌ها، سوختن جنگل‌ها، تغییر کاربری مزارع و ازدست‌رفتن حیات‌وحش، جان چند انسان را هم خواهد گرفت؟ در همه این سال‌ها از طبیعتی نوشتیم که جان داشت و جنگ یک بار دیگر یادآوری می‌کرد که جز آدم‌ها، طبیعت هم جان دارد. نوشتن، مرهمی بود که باید روی زخم‌های باز محیط‌زیست می‌گذاشتیم، حتی اگر به چشم دیگران نمی‌آمد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن