ترس از فناوری یا دفاع ناخودآگاه از فاجعه؟

این فناوری یک پروژه صنعتی در مقیاس کارخانه نیست، بلکه صرفاً ابزاری قابل‌کنترل و در خدمت سیستم اجتماعی - مشارکتی برای حل یک مشکل واقعی است





ترس از فناوری یا دفاع ناخودآگاه از فاجعه؟

۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ۱۸:۱۳

روز پنج‌شنبه دوم مردادماه ۱۴۰۴، استاندار گیلان از پروژه مدیریت پسماند روستای لسکوکلایه از توابع کیاشهر بازدید کرد. این دومین بازدید او طی یک ماه اخیر از طرح‌های موفق محلی بود که نشان از تولد یک الگوی امیدبخش برای پایان‌دادن به بحران پسماند استان دارد. روستاهای سالکده و لسکوکلایه با ایجاد یک سیستم یکپارچه، به هدف قابل‌تأمل «روستای پاک» رسیدند. در این الگو، پسماندها از مبدأ تفکیک می‌شوند، پسماندهای تر در حیاط و باغ به کمپوست تبدیل می‌شود یا به مصرف دام می‌رسد و به‌این‌ترتیب از چرخه انتقال حذف می‌شود، مواد خشک قابل‌بازیافت توسط متصدی مربوطه جمع‌آوری و خریداری می‌شود، در حلقه نهایی، بخش غیرقابل‌بازیافت (ریجکت) نیز به‌صورت بهداشتی امحا می‌شود. در نتیجه این فرایند، دیگر زباله‌ای به دفنگاه‌های فاجعه‌بار فرستاده نمی‌شود، دیگر زباله‌ای در کنار خیابان و در مزارع و شالیزارها رها یا سوزانده نمی‌شود و ردی از شیرابه در نهرهای آب‌دیده نمی‌شود.

این تصویر امیدوارکننده اما یک وجه مناقشه‌برانگیز قابل تامل دارد. حلقه نهایی این موفقیت، استقرار یک دستگاه زباله‌سوز کوچک‌مقیاس برای امحاء بهداشتی پسماندهای ریجکتی است. باوجود بازخوردهای مثبت گسترده از سوی مردم و کارشناسان، جریانی از مخالفت در حال شکل‌گیری است که تمام تمرکز خود را به شکلی وسواس‌گونه بر روی همین حلقه یعنی زباله‌سوز، گذاشته است. منتقدان، با کلیدواژه‌هایی مثل سرطان‌زا، آلاینده و غیرقانونی، این فناوری را به سیبل مخالفت‌ها تبدیل کرده‌اند. این در حالی است که مجریان طرح، استانداردهای لازم را از سازمان حفاظت از محیط‌زیست و مجوز مربوط به ضوابط استقرار را اخذ کرده‌اند.

 سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که چرا مخالفت‌ها حتی وقتی مستندات ارزیابی‌های فنی و محیط‌زیستی و قوانین مربوطه ارائه می‌شود، در فضای گفتگوهای کارشناسانه به رشد خود ادامه می‌دهند؟ به نظر می‌رسد فراتر از مسائل فنی، پاسخ در سیاستِ فناوری نهفته است. چنان‌که گویی با یک نگاه ارتجاعی و تقلیل‌گرایانه به اصلِ مسئله فناوری مواجهیم. درحالی‌که به‌زعم عجم اوغلو در «نزاع هزارساله بر سر فناوری و بهروزی»، هیچ فناوری‌‌ای ذاتاً خوب یا بد نیست و جهت‌گیری فناوری را نه ذات آن بلکه نزاع اجتماعی بر سر کنترل و منافع آن مشخص می‌کند. نزاعی بر سر اینکه چه کسی برنده و چه کسی بازنده است. از این منظر، در متن مدیریت پسماند روستایی لسکوکلایه برندگان این تغییر، جامعه محلی هستند که از محیط‌زیستی پاک، توانمندی و رهایی از وابستگی به سیستم معیوب پیشین (دفع غیراصولی پسماند) بهره‌مند شده‌اند. بازندگان چه کسانی هستند؟ سیستم سنتی پرهزینه و آلاینده حمل و دفن زباله و تمام کسانی که منافعشان در تداوم وضعیت قبلی است.

 به نظر می‌رسد منتقدان، با تقلیل فناوری به یک شیء شرور و نادیده‌گرفتن این بستر، ناخواسته در سمت مدافعان سیستم بازنده ایستاده‌اند. آنها نادیده می‌گیرند که این فناوری یک پروژه صنعتی در مقیاس کارخانه نیست، بلکه صرفاً ابزاری قابل‌کنترل و در خدمت سیستم اجتماعی – مشارکتی برای حل یک مشکل واقعی است. اما آبشخور این موضع مخالف فناوری زباله‌سوزهای روستایی، چیست؟ ریشه‌های این مخالف‌ها را می‌توان در چهار خطای شناختی و نگرشی جستجو کرد؛ 

 ۱. جزئی‌نگری و نادیده‌گرفتن سیستم: منتقدان، از کل موفقیت طرح که مبتنی بر مشارکت اجتماعی، آموزش و تغییر رفتار است، تنها به درصد حداقلی آن که یک راه‌حل فناورانه برای مشکلی واقعی (پسماند ریجکت) است تمرکز کرده‌اند. آن‌ها زباله‌سوز را از بستر سیستمی خود جدا کرده و آن را به یک «هیولای تکنولوژیک» مستقل تبدیل می‌کنند و با این انتزاعِ فناوری از بستر، کل یک سیستم موفق اجتماعی را از دید خارج کرده و موجب سرخوردگی مردم مشارکت‌کننده در طرح می‌شوند.

 ۲. ایده‌آل‌گرایی: این نگاه در پی یک راه‌حلِ فاقد هرگونه عارضه است. یک راه‌حل طلایی که از پذیرش واقعیت مدیریت پسماند بسیار فاصله دارد. در دنیای واقعی، مدیریت پسماند همواره نیازمند سبک‌وسنگین کردن میان گزینه‌های موجود است. مسیری که تجربه جهانی مدیریت پسماند هم در حال طی‌کردن آن است. ضمن اینکه گزینه مقابل این زباله‌سوز کوچک‌مقیاس و کنترل‌شده، یک بهشت آرمانی بدون زباله نبوده و نیست؛ بلکه انتقال روزانه پسماند به دفنگاه‌های مسئله‌دار با تمام فجایع محیط‌زیستی و اجتماعی آن است. این نگاه ارتجاعی، بهترین را دشمن خوب می‌کند و به تداوم بحران رأی می‌دهد.

 ۳. بازگشت ناخودآگاه به مناطق «دورکردن»: منطق غالب در مدیریت پسماند ما، مبتنی بر «دورکردن» امر ناخوشایند (زباله) از جلوی چشم‌ها و فرستادن به‌جای دور است. این پروژه اما مسئولیت مدیریت پسماند را مرئی و محلی کرده است. مخالفت با آن، در عمل، تلاشی است برای بازگشت به همان منطق معیوب «دورکردن» پیشین که ثمری جز سلب مسئولیت فردی و جمعی ندارد.

 ۴. ناتوانی در تفکیک مقیاس: انگار یک پس‌زدن و انکار فناوری وجود دارد که شاید از بی‌اعتمادی تاریخی به پروژه‌های بزرگ که اغلب با ارزیابی‌های ناقص و پیامدهای منفی همراه بوده سر برآورده است و به یک هراس عمومی از هرگونه «فناوری» جدید دامن زده است. اما این هراس به این دلیل که اساساً تفاوتی میان فناوری بزرگ‌مقیاس با یک راه‌حل کوچک در حد وسیله و ابزار قایل نیست، غیرمنطقی است.

 همه این‌ها در حالی است که اگر قرار است کاری در مدیریت پسماند پیش ببریم، باید بپذیریم که راه‌حل‌ها، نه در حذف مطلق فناوری، بلکه در انتخاب فناوری مناسب، در مقیاس مناسب و در بستر یک سیستم اجتماعی کارآمد نهفته است. باید از خودمان بپرسیم که چرا باوجود این‌همه قانون، سازمان مدیریت پسماند و کارگروه‌های استانی، همچنان در کوه‌های زباله در حال غرق‌شدن هستیم؟ آیا غیر از این است که ما چند دهه بر ساختن ساختارهای رسمی و قوانین روی کاغذ تمرکز کرده‌ایم، درحالی‌که از فراهم‌آوردن بستر و زیرساخت‌های واقعی و ملموس که این قوانین را در زندگی روزمره مردم ممکن سازند، غافل بوده‌ایم؟ ما از شهروندان خواسته‌ایم رفتار خود را تغییر دهند، مثلاً تفکیک کنند، زباله را رها نکنند، زباله در کنار خیابان و وسط مزارع نسوزانند، اما ابزارها و امکانات عملی برای یک زندگی بدون زباله دفنی را از آنها دریغ کرده‌ایم. پروژه‌های سالکده و لسکوکلایه دقیقاً برعکس عمل کرده‌اند. آن‌ها بر خلق یک زیرساخت کامل و قابل‌کنترل متمرکز شده‌اند. آن‌ها زیرساخت آموزش چهره‌به‌چهره، زیرساخت جمع‌آوری هفتگی پسماند خشک، زیرساخت حذف پسماند تر از چرخه انتقال، و در نهایت، زیرساخت امحاء بهداشتی بخش غیرقابل‌بازیافت را ایجاد کرده‌اند. زباله‌سوز در این مدل، یک جزء از این زیرساخت است نه خود هدف. نقدکردن آن بدون درنظرگرفتن کل سیستمی که به آن معنا می‌بخشد، در عمل به معنای دفاع از وضع موجود و رأی به تداوم فاجعه سراوان است. این نوع مخالفت، راه را برای ادامه حیات سیستم‌های ناکارآمد هموار می‌کند و بزرگ‌ترین ضربه را به جوامعی می‌زند که شجاعانه قدم در راه‌حل واقعی گذاشته‌اند.

زباله‌سوز، راه مدیریت پسماند یا افزایش آلودگی؟

پروتکلی برای دستگاه‌های زباله‌سوز نداریم

ریجکت سوزند، نه زباله‌سوز!


به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *