اهالی دهستان «منیوحی» از سهمیگن‌ترین آتش‌سوزی نخلستان‌ها در سال‌های اخیر می‌گویند

نخل‌ها فریاد می‌زدند





نخل‌ها فریاد می‌زدند

۳ مرداد ۱۴۰۴، ۲۰:۲۱

صلات ظهر، «شیخ» پشت بلندگوی حسینیه فریاد زد: «مردم! بیرون بیایید که نخل‌ها سوخت.» باد داغ در آتش دمید و شعله‌های وحشی، نخل‌به‌نخل و ده‌به‌ده پیش رفتند. زن‌ها دست بچه‌ها را گرفتند و از خانه‌ها بیرون دویدند و صدای شیون در سه روستای «منیوحی» پیچید. مردها با سطل و دیگ به نهر زدند، اما ظرف‌هایشان از گِل پر شد. عرق‌‌ریزان، گل را با اندک آب باقیمانده در نهر رقیق کردند و به ردیف نخل‌های سوخته رساندند. زور آتش بیشتر بود. ماشین‌های آتش‌نشانی دیر رسیدند. تا شب بیست هزار نفر نخل و چهار خانه مسکونی در «کوت‌شنوف»، «ابوشکر» و «ابوعقاب» سوخت و خرماهای شیرین، بر شاخ نخل، سیاه و تلخ شدند.

در این سال‌های بی‌آبی، نخلستان‌های آبادان آتش‌سوزی‌های بی‌شماری دیده‌اند، اما آتشی که روز جمعه (۲۷ تیر) به نخلستان‌ها افتاد، سهمگین‌ترین بود. مردم در وصفش می‌گویند: «آخرالزمان بود»، «وحشتناک بود، حتی وحشتناک‌تر از جنگ»، «فریاد نخل‌ها را می‌شنیدیم».

نخل، مادر ما بود
از یاد آن روز نفس‌گیر، «ابوفراس خالدی»، شیخ شاعر اهل «کوت‌شنوف»، بغض می‌کند. «ناگهان دیدم خورشید از بین رفت. دود غلیظی آسمان را گرفت. زمین آتش شد. زنان و دختران ما شیون می‌کردند و می‌دویدند. انگار کربلا بود.» شیخ حرفش را قطع می‌کند و به هق‌هق می‌افتد.
«این حق را به من بدهید که گریه کنم. ما روستاییان نخل خود را به‌مثابه مادر می‌بینیم. آدم که ببیند مادرش جلوی چشمش طعمه آتش می‌شود، چه حالی پیدا می‌‌کند؟ ما این مصیبت وارده را آنقدر با تلخی گذراندیم که تلخی‌اش هنوز در گلوی ماست.»
مصیبت در ساعت ۱۲ ظهر گلوی دهستان منیوحی را گرفت. تا ساعت یک که نخستین ماشین آتش‌نشانی برسد، حریق در کار بلعیدن نخل‌ها بود. اهالی می‌گویند ماشین‌های آتش‌نشانی از منطقه آزاد اروند، شهرک صنعتی و اداره بندر ساعت ۵ و نیم غروب سررسیدند. از آبادان تا منیوحی حدود ۲۰ کیلومتر راه است، رسیدن آنها نباید این‌همه طول می‌کشید. در گزارش رسمی آتش‌نشانی آمده است که عصر جمعه هشت گروه از پالایشگاه، اداره بندر، آبادان و سازمان منطقه آزاد اروند عازم محل حادثه شدند و پس از چهار ساعت توانستند آتش را مهار کنند.
«به همه‌جا زنگ زدیم. هیچ‌کجا جواب ما را نداد. ناچار جوان‌های کوت‌شنوف و روستاهای همسایه، داخل نهرهای مجاور رفتند که خالی و گِل بود. به صف ایستادند. گل را با کمی آب رقیق کردند و سطل‌ها را یک‌به‌یک به دست دیگری دادند تا برسد پای نخل. نمی‌شد نزدیک آتش شد. جهنم بود.» وصف آن روز دوباره بغضش را می‌شکند. او و اقوام و عشیره‌اش در کوت‌شنوف، حدود شش هزار نخل از دست داده‌اند. «اگر بشمریم بیش از اینهاست. جرئت ورود به نخلستان را نداریم. می‌ترسیم. از آن روز دیگر سری به نخلستان نزدم. سکته می‌کنم از غم.»
نخل‌داران دهستان منیوحی، خسته از بی‌آبی و مشکلات اقتصادی، چشم‌انتظار چیدن ثمر نخلستان‌ها بودند. فقط یک ماه مانده بود تا فصل برداشت خرماهای شیرین، خارک‌های گَس، فصل امید. «امید مردم با سوختن این چندهزار نخل سوخت.» نخل عزیزترین داشته آنان بود. «مادر ما بود نخل. حامی ما بود. نماد زندگی بود. چطور بگویم؟ نمی‌توان توصیف و تصور کرد. ما نخل را دوست داریم، چون با نخل به دنیا آمده‌ایم. با نخل زندگی کرده‌ایم. به نخل تکیه کرده‌ایم. زیر سایه‌اش نشستیه‌ایم. از ثمره نخل خورده‌ایم. با کرب‌های نخل (استخوان‌های نخل) سرمای زمستان را دفع کردیم. با پیش‌های نخل (برگ نخل) گرمی آفتاب را از خود دور کردیم. آتش فقط نخل‌ها را نسوزاند، ریشه زندگی یک نسل را خاکستر کرد. مردم چشم امیدشان به نخل‌ها بود. حالا دیگر هیچ امیدی به زندگی ندارند.»

خانه سیاه است
«مسلم»، کارگر بنّای ساکن «کوت‌شنوف»، لباس سیاه پوشیده و خانه‌ای را نشان می‌دهد که دیوارها و سقفش سیاهِ سیاه است. اندک وسیله‌هایی که در خانه بوده، ذوب شده است. به زبان عربی می‌گوید: «در این اتاق من زندگی می‌کردم، در اتاق کناری برادرم با دختر و پسرش. این اوضاع و احوال ماست.» روز واقعه، شعله‌ها از نخلستان پشت خانه، به کولر رسید و منفجرش کرد. کولر و پنجره از جا درآمدند و آتش وحشیانه از قاب خالی پنجره به خانه آمد و همه‌چیز را خاکستر کرد. «دیگر می‌ترسیم زیر این سقف بخوابیم. حتی پولی ندارم که خانه‌ای دیگر کرایه کنم. از استاندار و فرماندار درخواست دارم کمکم کنند.»
«سید محمدرضا موالی‌زاده»، استاندار خوزستان، از تشکیل کمیته ویژه ارزیابی خسارت‌های این آتش‌سوزی خبر داده و وعده داده که «دولت تا جبران خسارت‌ها کنار مردم است».
او گفته است: «ازدست‌دادن سرپناه برای هر خانواده یک فاجعه است و ما متعهد به جبران این خسارات هستیم.» به‌گفته استاندار، کمیته امداد موظف شده کمک‌های نقدی و غیرنقدی را به‌سرعت به آسیب‌دیدگان اختصاص دهد و اداره‌کل مسکن و شهرسازی باید برنامه بازسازی خانه‌های تخریب‌شده را آغاز کند. به‌جز خانه مسلم، سه خانه دیگر هم در این روستا سوخته است و ساکنان منتظر اجرای وعده‌های دولت‌اند. آنها فعلاً در خانه اقوامشان ساکن‌اند و در همین چندروزه، کمک‌های مردمی در حال جمع‌آوری است.

نخل‌های رهیده از آتش، تشنه‌اند
اخبار همه آتش‌سوزی‌ها به خبرگزاری‌ها نمی‌رسد. چهارم تیر، یک‌بار دیگر سوختن نخلستان‌های آبادان در خبرها آمد؛ این‌بار ۵۰۰ نخل در روستای «تنگه سه». همان روز نخلستان «خانم قیّم» در روستای «رُمِیله» هم آتش گرفت و او صدای غم‌انگیز شکستن استخوان‌ نخل‌ها را شنید. «صدای شکستن برگ نخل‌ها وقتی می‌سوزد، اشک همه را در می‌آورد. انگار نخل فریاد می‌زد که به دادم برسید. واقعاً وحشتناک بود. نخل برای ما مقدس است. چطور می‌توانستم وقتی نخل‌ها می‌سوخت به خانه برگردم؟ نمی‌توانستم.»
آتش‌سوزی ۴ بعدازظهر شروع شد و آتش‌نشانی ساعت ۸ شب رسید. «چقدر زنگ زدیم به آتش‌نشانی. آمد و گفت به ما گفته‌اند که نباید نخل را خاموش کنید، مگر اینکه خانه یا اداره‌ای آتش گرفته باشد. یکی دیگر گفت من آب ندارم و جاده خراب است، نمی‌توانم ماشین را سروته کنم. خیلی طول کشید تا بیایند. شانس آوردیم که آتش رسید به جایی که دیگر چیزی برای سوختن نبود. خیابان بود. همانجا متوقف شد و نرسید به نخل‌های بعدی. ۸۰ نخل ما نیست‌ونابود شد.»
خانم قیم می‌گوید تعداد حادثه‌های حریق بیشتر شده است. اسفندماه گذشته، آتش‌سوزی بزرگ دیگری در نخلستان خانواده او رخ داد. «شانس آوردیم که آخر زمستان بود. آنقدر به آتش‌نشانی زنگ زدم که بالاخره یک ماشین فرستادند. آمد مشغول خاموش‌کردن شد، اما آب تمام کرد و آتش تمام نشد. رفت. خدا خواست که باران خوبی گرفت. باران، بی‌منت، نخل‌ها را نجات داد.»
باغ همسایه هم ۱۰ روز پیش سوخت. «نخل‌ها تشنه‌اند و با یک جرقه گُر می‌گیرند. به‌شدت آتش‌افزا شده‌اند. یادم است چندین سال پیش وقتی می‌خواستیم چای آتشی درست کنیم، به‌سختی می‌توانستیم استخوان‌های نخل را بشکنیم و بسوزانیم. نخل سیراب بود. آب می‌آمد تا بالای ریشه‌ها. الان آب آنقدر کم است که نخل شاید در هفته بیشتر از یکی‌دو بار آب نگیرد. برای همین حساس شده است. زودتر می‌سوزد.»
امسال، نخل‌های رهیده از آتش بار خوبی نداده‌اند. نخل‌داران می‌گویند چون آب یا شور است یا اینکه به‌زحمت به نخل می‌رسد. خانم قیم در حیاط خانه‌اش یک نخل «برحی» دارد که هر سال محصولش را با اطرافیان تقسیم می‌کرد. «امسال آنقدر آب شور شد که دیگر دانه‌های خرما رشد نکرد. انگار عقیم شد. خرماها گندید و از شاخه افتاد. امسال خارک و خرمای هر سال را نداریم.»
در رمیله تا چهار روز پیش فقط دو ساعت در روز آب از لوله‌ها می‌آمد؛ آبی شور که به تلخی می‌زد. «همه ما ریزش مو گرفته‌ایم. برادرزاده‌ام دچار اگزمای شدید پوستی شد و از پوستش مدام خون می‌آمد. من نیمی از مرغ‌های مرغداری‌ام را به‌خاطر همین آب از دست دادم. چند روزی است که با تانکر به روستا آب می‌آورند و در شاه‌لوله رمیله می‌ریزد. بعد از روزها اعتراض مردم، بالاخره آب رسیده، اما یک روز در میان است و کفاف نمی‌دهد.»

بی‌آبی و اشتباه
نخل‌داران منیوحی می‌گویند شبکه آبیاری و زهکشی آبادان مناسب این اقلیم نیست. در این سال‌ها لوله‌های زهکشی زیر آب رفته و نخیلات در فصل بارش می‌گندد. تابستان‌ها هم آب کافی نیست.
در این خشکسالی، چطور می‌شود نخلستان را آبیاری کرد؟ قیم از مخزن‌های بزرگی می‌گوید که چند سال پیش در نخلستان‌ها گذاشته‌اند و با جریان جزر و مد پر می‌شود. «روی این مخزن‌ها یک شیر آب گذاشته‌اند و به وسیله پمپ آب، آبیاری انجام می‌شود. این آب از شط‌های همجوار می‌آید. اما امسال به‌خاطر کمبود آب، حتی در زمان مد مخازن پر نمی‌شود. نهرها لایروبی نشده و آب کم است.» ابوفراس خالدی هم می‌گوید: «فاجعه امروز ادامه اجرای طرح‌های نادرست در سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵ است؛ طرح‌های وزارت نیرو شاید بیشتر از سه میلیون و ۲۰۰ نفر نخل را در خوزستان، به‌ویژه در آبادان و منیوحی از بین برد. با این طرح، بخش اعظم نخیلات در منیوحی، در روستای من کوت‌شنوف و اروندکنار نابود شد. سدسازی‌های بی‌معنی در بالادست نخیلات را از ما گرفت. زمین‌هایمان شبه‌بایر شده است. نخل‌داران پشتوانه ندارند. هر سال هر چه نخل می‌سوزد، از بی‌آبی است.»
نخل‌داران سالی یک مرتبه از نخیلاتشان درآمد دارند و زندگی را این‌طور ادامه می‌دهند. شیخ شاعر می‌گوید نخل‌های باقیمانده در زمین‌های خشک و زیر حرارت شدید، آسان می‌سوزند. «آخر چطور ممکن است که سرزمینی میان دو رود اروندرود و بهمنشیر، اینقدر تشنه بماند؟ با آبی که از لوله‌ها می‌آید، حتی جرئت وضوگرفتن نداریم. بوی تعفن و فاضلاب می‌دهد. چرا؟ مگر ما «مردم» نیستیم؟»
او باغ‌های سیب، انگور، انجیر و خرما را به‌خاطر می‌آورد. جنگ هشت‌ساله این باغ‌ها را از مردم گرفت و نخلستان ماند. در آن زمان اروندرود منبع معیشت بود. «بچه که بودم، وقتی در خانه غذا نبود، پدرم به مادرم می‌گفت یک ساعت صبر کن، می‌روم شط و ماهی می‌گیرم. یک ساعت بعد با زنبیلی پر از ماهی برمی‌گشت. اندازه خودمان برمی‌داشتیم و بقیه را بین همسایه‌ها تقسیم می‌کردیم. همسایه‌ها هم همین‌طور بودند. ایام ماهی «صُبور»، ایام ماهی «بیاح»… چه روزگاری! اروند برای ما ممنوع شد و امروز هزار و یک مجوز باید داشت. اما مردم عراق در اروندرود آزادانه قلاب می‌اندازند و صید می‌کنند. این است که ما مردم مانده‌ایم و این چند نخل.»
بعد از آتش‌سوزی بزرگ منیوحی، مردم در حسینیه جمع شدند و رودرروی بخشدار و مسئولان دیگر از درد آب و نان و نخل‌ها گفتند: «چرا آبادان، خرمشهر و جزیره مینو از آب طرح غدیر بهره می‌برند و ما نه؟ یک سال و دو سال رهاسازی آب، مشکل ما را حل نمی‌کند. ما خسته‌ایم. ما نخلداران مرزیم که در جنگ ۱۲روزه تمام شب‌ها بیدار بودیم و مراقب مرز. ما گوشمان از حرف پر است. اینجا همه فقیرند. به داد ما برسید.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

افشین امیرشاهی

دست مهتاب خانم درد نکنه . گزارش خواندنی و جذاب نوشته . استفاده کردم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *