انفجار در نزدیکی روستایی در اراک، هراس جنگ را دوباره زنده کرد

انفجارهای معدنی، جنگ هر روزه

یکی از اهالی ویدر: این انفجار شبیه همان‌هایی بود که در زمان جنگ شنیدیم. ما، هم از جنگ می‌ترسیم و هم از نابودی روستایمان





انفجارهای معدنی، جنگ هر روزه

۳۰ تیر ۱۴۰۴، ۱۸:۲۷

با نخستین انفجاری که کوه‌ «آق‌برون» را در عصر روز سه‌شنبه، ۲۴ تیرماه، در هم شکست، اهالی روستای ویدر در استان مرکزی از خانه‌هایشان بیرون آمدند. دومین انفجار مهیب آنها را مطمئن کرد که باز هم جنگ شده و این صدای موشک یا بمبی است که از جنگنده‌های اسرائیلی بر سر کوه آوار شده. اما نه جتی در کار بود و نه جنگنده‌ای. شدت انفجار معدن «سیمان سفید فرداد» این‌بار آنقدر زیاد بود که ترس جنگ را برای اهالی روستاهای منطقه زنده کرد. موج انفجار ساختمان‌ها را لرزاند، وسایل خانه‌ها را تکان داد و نفس اهالی را بند آورد. آنها آق‌برون را از دور می‌دیدند که میان تلی از خاک گم شده و بعد از آن خاک‌ها بر ریه و تن باغ‌های اهالی ویدر نشستند و آنها را مجاب کردند تا برای چندمین‌بار در سال‌های اخیر به وضعیتی که کارخانه‌های سیمان و معادن با برداشت‌هایشان در منطقه ایجاد کرده‌اند، معترض شوند.

اکبرلو در زمین کشاورزی‌اش بود که کوه منفجر شد. دومین انفجار که رخ داد، آنقدر بلند بود که مدت‌ها شبیه‌اش را ندیده بود و برای همین هم فکر کرد جنگ است. «من در جنگ ایران و عراق هم بودم. جنگ دوزاده‌روزه هم سخت گذشت. در اصفهان و شیراز بودم و انفجارها واقعاً مهیب بودند.» او و دیگر اهالی روستای ویدر از اواسط دهه شصت با انفجار کوه‌ها آشنایند، اما انفجار عصر سه‌شنبه مهیب بود و ترسناک؛ آن‌هم بعد از دوزاده‌ روز جنگ سخت. «کوه‌های ویدر نابود شده‌اند. این فقط آق‌برون نیست که منفجر شده. در سال‌های قبل برای کارخانه‌های سیمان منطقه بارها کوه «دوشاخ»، کوه «تیر» و کوه «مرجمک» منفجر شده‌اند و نصیبش برای ما فقط آلودگی بوده و ازبین‌رفتن زمین‌ کشاورزی و باغ‌هایمان.» انفجار اخیر تا ساعت‌ها نفس اهالی ویدر را بند آورد. هم از ترس و هم از میزان خاکی که در هوا به‌جا گذاشت. بسیاری از افراد می‌ترسیدند به خانه‌هایشان برگردند و این سؤال یک بار دیگر برایشان پررنگ شد که چرا بعد از بیش از سه دهه هنوز هم بدون هشدار کوه را منفجر می‌کنند؟! «در هفته یکی‌دو انفجار داریم و چندماه یک‌بار هم انفجار بزرگ. اما این خیلی مهیب بود. در سال‌های قبل انبار مهمات در خود منطقه بود و به‌دلایل امنیتی کار حفاظت به نیروی انتظامی سپرده شد، اما هزینه و کمبود باعث شد برای فاصله بین انفجارها بیشتر شود، اما هر انفجار بزرگتر و مهیب‌تر باشد؛ چراکه باید مهمات را از شهر دیگر می‌آوردند.»

او که سال‌های عمرش به کشاورزی  و باغداری گذشته، بارها به‌همراه دیگر اهالی روستا درباره فعالیت کارخانه‌های سیمان و اثرات مخربش بر زیست مردم و اکوسیستم منطقه گفته و روز گذشته هم برای نشستی با یکی از مشاوران سازمان حفاظت محیط‌زیست به اداره محیط‌زیست شهرستان رفت. «به خانم آقایی گفتیم وجود کارخانه‌های سیمان با حیات مردم منطقه و اکوسیستم اینجا در تعارض است. به ایشان گفتیم از ایستادگی برای حفظ حیات خودمان و طبیعت ناامید نمی‌شویم، همچنانکه در سال‌های گذشته هم همین‌گونه ایستادگی کردیم.»

محل تأمین آب کشاورزی اهالی روستاها قنات منطقه است و آنها ناتوانی و کم‌آبی قنات را حالا به چشم می‌بینند. «سیمان صنعت آب‌بَری است. چطور در این منطقه با کمبود آب دو کارخانه سیمان مشغول‌اند و سومین کارخانه هم در سال‌های گذشته کلنک ساخته‌شدنش بر زمین خورده؟ هیچ‌کس پاسخی برای پرسش‌های ما ندارد. شنیده‌ایم کارخانه سیمان چاه غیرمجاز حفر کرده. اما کسی نمی‌گوید اگر قنات خشک شود، ما کشاورزان هم مجبور به حفر چاه می‌شویم و این مصیبت بزرگی برای اکوسیستم است.»

آنها در سه دهه گذشته که یورش به کوه‌ها با شدت ادامه داشته، به چشم خود دیده‌اند که کوه‌های منطقه یکی پس از دیگری کوتاه‌تر شده. قلب کوه‌ها باز شده و بی‌رمق‌تر از گذشته به حیات ادامه می‌دهند.


شکایت‌های بی‌نتیجه

شکایت‌ها در سال‌های اخیر کم نبوده اما بی‌نتیجه . برای همین هم «عباس رنجبر»، عضو شورای روستای ویدر با غم بزرگی از سفیدپوش شدن روستا با گردوغبار فعالیت معادن و کارخانه‌ها می‌گوید؛ از اینکه حالا روستاییان اغلب زمینشان را در سال‌های گذشته به کارخانه‌های سیمان واگذار کردند و کشاورزی در منطقه کم‌کم از بین رفت و جای زمین‌های سبز، خاک منطقه را پوشاند. «سال ۱۴۰۱ بود که کلنگ ساخت سومین کارخانه سیمان به زمین خورد. ما شکایت کردیم. اما بعد از گذشت بیش از دو سال هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم. همان زمان نماینده زرندیه در مجلس پیگیر بود و حتی علی سلاجقه، رئیس وقت سازمان حفاظت محیط‌زیست، را به اینجا آورد و ما فکر کردیم قرار است اتفاقی بیفتد؛ اما هیچ.»

او می‌گوید رؤیس سازمان در همان سفر به آنها گفت کارخانه مدارک قانونی دارد. «ما گفتیم این مجوزها منطقی نیست. هنوز هم برایمان سؤال است آیا این مجوزها دستوری بوده یا خیر. زمین‌های اجدادی ما از بین رفته و از فاصله چند کیلومتری، شهر زرندیه و روستای ویدر انگار در خاک‌ها محو شده‌اند.»

این درحالی‌است که اهالی ویدر بارها کارزار به راه انداخته‌اند و یکی از نمونه‌های این کارزار در سال ۱۴۰۱ بود. «رامین نجارلو»، نویسنده این کارزار همان زمان به «پیام‌ما»  گفته بود «دو رودخانه فصلی در مجاورت کارخانه‌ها وجود دارد. یکی از این رودها در فاصله ۳۲۰ متری است و دیگری در فاصله ۶۰۰ متری. براساس قوانین محیط‌زیست، در این فاصله از رودخانه فصلی نباید مجوز ساخت می‌دادند. محیط‌زیست شهرستان طی دو مرحله مجوز را رد کرد، اما سازندگان کارخانه از استان مرکزی و تهران پیگیر مجوز شدند. می‌دانیم که آلاینده‌های کارخانه سیمان چه به‌لحاظ گردوغبار و چه به‌لحاظ سوخت اگر وارد رودخانه فصلی شوند و از طریق آب به پایین‌دست برسند، عملاً پاکسازی ممکن نیست.»

این درحالی‌است که قبل از تلاش برای ساخت «کارخانه سیمان فرداد» در منطقه، دو کارخانه سیمان دیگر هم در بخش خرقان ساخته شده بود. یکی از آنها «کارخانه سیمان سفید ساوه» است که در سال ۱۳۶۵ ساخته شد و دیگری «سیمان خاکستری ساوه» که در اوایل دهه هشتاد کلنگ ساختش بر زمین خورد. این دو کارخانه، در طول سه دهه گذشته کوه‌های منطقه را به سیمان بدل کردند. ساخت سومین کارخانه در روستای ویدر نگرانی اهالی را بیش‌ازپیش کرد و حالا ترس از انفجار پس از جنگ ماجرا را برای اهالی سخت‌تر کرده است.


در حسرت روستا مانده‌ایم

«تا آمدیم صدا و استرس انفجارهای جنگ را فراموش کنیم، کوه را ترکاندند.» «کبری» این را می‌گوید. او که سال‌های عمرش در روستا گذرانده، حالا حسرت گذشته را دارد. رودهای منطقه خشک شده‌اند و باغ‌هایی که زندگی‌شان از برآورد آن می‌گذشت، بار خوبی ندارند. آنها هر بار که به انفجارهای معدنی معترض شدند، جوابی نگرفتند. اما صدای انفجار این‌بار با همیشه فرق داشت. آنها این‌بار صدای جنگ را شنیده بودند و جت‌هایی که از بالای سر روستا رد شده بودند. جنگنده‌های اسرائیل پدافند مأمونیه را زدند و آنها بارها صدای انفجارهایی را شنیدند که این‌بار دیگر از معدن نبود. «ما باید کجا برویم؟ جوان‌ها کوچ کردند به شهرهای دیگر. آمدند تهران تا از شر گردوغبار و آلودگی رها شوند، اما حالا تهران جمعیت بالایی دارد. آب و برق ندارد و مدام می‌گویند آدم‌ها باید از اینجا بروند. کجا بروند؟ شما روستای آبا‌واجدادی آنها را ویران کرده‌اید. به کجا برگردند؟»

کبری و بسیاری دیگر از اهالی منطقه در حسرت روستا و زندگی آنجا هستند و حالا یادآوری انفجارها و ترس ناشی از آن زندگی را سخت کرده. او از لرزیدن شدید شیشه‌ها می‌گوید. از خوردن درها به یکدیگر و جابه‌جا شدن وسایل خانه: «این انفجار شبیه همان‌هایی بود که در زمان جنگ شنیدیم. ما، هم از جنگ می‌ترسیم و هم از نابودی روستایمان با انفجارهای معدنی. ما از هر دو بیزاریم. کاش کسی صدای ما را بشنود.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *