جامعه به مسئولیت اجتماعی خود در قبال کارکنان صنعت نفت عمل کند!

جوری خداحافظی می‌کنی، انگار برنمی‌گردی





جوری خداحافظی می‌کنی، انگار برنمی‌گردی

۲۶ خرداد ۱۴۰۴، ۲۱:۱۸

سکانس اول:
چشمانش را که باز کرد، سال‌های گذشته مثل فیلمی کوتاه به سرعت از نگاهش گذشتند؛ تمام ساعت‌هایی که با همسرش در جاده بودند… از خانه به شرکت‌های محل کارشان در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی و بالعکس! تمام لحظه‌هایی که با دغدغه برای محیط‌زیست فکر کرده بود، حرف زده و کار کرده بود. یادش آمد، همین هفته پیش بود که او را با عنوان باسابقه‌ترین زن محیط‌زیستی منطقه ویژه خطاب کرده بودند. چه طعم شیرینی داشت! اما حالا دهانش تلخ بود. تلخ از نگرانی‌هایی که برای منطقه، همکارانش و مردم ساکن در آنجا داشت. فکر اینکه با یک انفجار، خوریات و درختان حرا چه می‌شوند؟ آفتاب بندر، به‌جای طلوع از پس کشتی‌های بزرگ نفت‌کش، از کجا برخواهد آمد؟ … اما باید ادامه می‌داد و برخاست، جای تردید نیست!

سکانس دوم:
سرش را که چرخاند، متوجه شد، همسرش نگاه نگرانش را از او دزدید. بچه‌ها هنوز خواب بودند و پایان امتحانات بهانه خوبی بود برای خواب طولانی صبحگاهی و ساعتی بیشتر رها بودن از اخبار دود و موشک و رژیم! هنوز سرش از دیشب درد می‌کرد. وقتی که دخترش لرزان پرسید: «بابا اگه منطقه محل کار شما رو با موشک بزنن، چی می‌شه؟» ذهنش قفل شده بود. جواب دادن به این سوال، از بحث با مخالفان این حکومت و موافقان آن رژیم هم سخت‌تر بود. چطور ترس از نبودن پدر را در نگاه دخترش نادیده بگیرد، وقتی که می‌داند باید در کنار همکارانش، قلب انرژی ایران را تپنده نگه دارند. ناخودآگاه نقاب بابای شوخ‌طبع را به صورت زده بود و با چند تا غلط کردن و «مگه ما اینجا مترسکیم»، بحث را به خاطرات خنده‌دار دوران مدرسه‌اش کشاند که چطور معلم‌های بی‌نوا را دست می‌انداختند. دخترک خندید. پدر در دل گریست!
سکانس سوم:
همسر جوانش را در حال آماده‌کردن صبحانه نگاه کرد. نه اینکه ببیند، نگاه کرد! دیروز تمام مدت با مدیر و دو همکارش در روابط عمومی، به گفت‌وگو و تمهید برای این گذرانده بودند که در زمان بحرانی به خشونت جنگ، چطور می‌شود که هم حرف از همدلی و حمایت از یکدیگر زد و هم آدم‌ها را برای واکنشی بدون اضطراب و با سرعت در زمان خطر آماده کرد؟! اما حالا، خودش نمی‌دانست که چطور ترکیب عشق و ترسی را که در قلبش داشت و از نگاهش نمایان بود، از همسرش پنهان کند. زمان خداحافظی طوری بند را آب داد که او گفت: «جوری خداحافظی می‌کنی که خدای ناکرده انگار قراره برنگردی!» به‌جز لبخندی زورکی به او تحویل دادن و سریع از خانه بیرون زدن، چکار می‌توانست بکند؟! آن هم وقتی که تصویر مخازن چند هزار تنی اکسیژن خالص جلوی چشمانش آمد. امان از لحظه‌ای که چیزی باعث انفجار آن‌ها بشود!

سکانس آخر:
در ده سال گذشته، بخش مهمی از عمر کاری من به عنوان مشاور و مدرس در صنعت نفت و به‌خصوص با پتروشیمی‌ها گذشته است. درباره چی؟ مسئولیت اجتماعی شرکتی! از زمانی که هنوز این حرف‌ها را کسی جدی نمی‌گرفت؛ تا حالا که این عنوان تبدیل به مرغ عزا و عروسی شده. ما که تلاش می‌کردیم نشان دهیم که پایداری و مسئولیت‌پذیری سازمانی، زمینی حاصلخیز برای اقتصاد و جامعه و محیط‌زیست است!
اما در چند سال اخیر، تصویری دوگانه در ذهنم حک شده بود. از یک سو، تداوم حرکت چرخ‌های صنعتی را می‌دیدم که خروجی آن مستقیم و غیرمستقیم بر داشتن یک زندگی با کیفیت برای همه ما ایرانیان تاثیر داشته است؛ و در این تداوم، مردان و زنانی سهیم بوده‌اند که عمر و جان و توان خود را در میانه‌ دایره گذاشته‌اند. از سوی دیگر، مقامات و نمایندگان جامعه منطقه محل فعالیت این صنعت را دیده‌ام که با نیات و اهداف مختلف، روز به روز بر طبل ادعای بی‌مسئولیت‌های مدیران و کارکنان آن در قبال جامعه و محیط‌زیست بلندتر کوبیده‌اند. نمی‌توانم این واقعیت را نادیده بگیرم که صنعت نفت ذاتاً دارای آثار تخریبی برای محیط‌زیست و مداخلات موثر بر جامعه میزبان خود است؛ اما چیزی که به نظرم همواره کمتر مورد توجه قرار گرفته، دیدن کارکنان شاغل در این صنعت از طرف جامعه میزبان است، اولاً به عنوان انسان و بعد به عنوان همشهری‌های خودشان.
من در این سال‌ها جز زنان و مردانی زلال‌تر از آب روان و راست قامت ایستاده بر سر وظیفه چون سرو، ندیدم. و در این روزها و ایام نابسامانی و ناامیدی جنگ و بحران، باز هم تعهد کارکنان صنعت نفت در پس زمینه این شرایط گم شده است! در حالی که، هنوز هم همین زنان و مردان هستند که بی‌ادعا و پابه‌کار، بر سر مسئولیت خود ایستاده‌اند؛ حتی با اینکه هر روز احتمال حمله به زیرساخت‌ها و تأسیسات این صنعت بیشتر می‌شود!
امروز صبح سپیده سر نزده، از بدخوابی بلند شدم. مکالمات تلفنی روز قبل با همکارانم در یکی از شرکت‌های فعال در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی در ذهنم می‌چرخید. سوالی کم‌کم از زیر خروارها نشخوار فکری و تحلیل اجتماعی و سیاسی، خودش را نمایان کرد: آیا مقامات، نمایندگان و رسانه‌های محلی که قبل از این شرایط، بی‌مسئولیتی‌های این صنعت را (درست یا غلط) فریاد می‌زدند؛ حالا مسئولیت‌پذیری این سربازان اقتصادی را که جان بر کف نهاده‌اند و هر صبح با آگاهی از اینکه شاید آخرین صبح زندگی‌شان باشد، در محل کار حاضر می‌شوند، می‌بینند؟ قدر و قیمت این تعهد را می‌دانند؟
حال که این متن را قلم می‌زنم، سوال مهم من از جامعه میزبان صنعت نفت (شامل نفت، پتروشیمی، پالایش و گاز) این است: مسئولیت اجتماعی جامعه در قبال کارکنان این صنعت چیست؟ ما هم می‌دانیم که عمل به وظیفه جای خود را دارد! اما تلاشی بی‌وقفه برای پیشگیری از بحران و جرات حضور برای چشم در چشم با مرگی که شاید این حوالی پرسه می‌زند؛ حداقل ارزش ایستادنی تمام قد به احترام، قدردانی به کلام و در آغوش گرفتی همدلانه را دارد!
برای من، نوشتن از این واقعیت، دعوتی است برای کنار گذاشتن سیاست‌ورزی‌ها و دیدن انسان در محیط کار! دعوتی است از جامعه میزبان، در گام اول از همشهری‌ها و هم‌محله‌ای‌های کارکنان صنعت و در گام بعد از مقامات محلی، ائمه جمعه، نمایندگان مجلس و رسانه‌های محلی … امروز روز عمل به مسئولیت اجتماعی جامعه در قبال کارکنان صنعت نفت است!

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

حامی حاجی مؤمن

به نام خداوند سنگ و خداوند گنج
خداوند شادی خداوند رنج

با سلام و احترام
در این روزهای پرچالش و پر از نگرانی، لازم می‌دانم از شما به خاطر قلمی که با آن واقعیت‌های تلخ و شیرین زندگی کارکنان صنعت نفت را به تصویر کشیدید، صمیمانه تشکر کنم. متن شما نه تنها احساسات عمیق و دغدغه‌های انسانی را به خوبی منتقل کرد، بلکه به ما یادآوری کرد که در پس هر صنعت و فعالیت اقتصادی، انسان‌هایی با قلب‌های پر از عشق و مسئولیت وجود دارند.
سکانس‌های زندگی‌، از لحظات شیرین خانوادگی تا نگرانی‌های شغلی، به ما نشان داد که چگونه می‌توان در میانه‌ی بحران‌ها، عشق و تعهد را حفظ کرد. شما با بیانی شیوا و صادقانه، تصویر واقعی از چالش‌ها و مسئولیت‌های اجتماعی را به ما ارائه دادید و این دعوت را مطرح کردید که به انسان‌ها در محیط کار توجه کنیم و از آن‌ها قدردانی کنیم.
امیدوارم که این نوشته‌ها، چراغی باشد برای روشن کردن مسیر مسئولیت‌پذیری اجتماعی و انسانی در جامعه‌مان. بی‌تردید، تلاش‌های شما در این راستا، نه تنها الهام‌بخش خواهد بود، بلکه می‌تواند به تغییرات مثبت و ماندگاری در نگرش‌ها و رفتارها منجر شود.

با آرزوی صحت، سلامت و موفقیت‌ برای شما، سپاسگزارم که با قلم‌تان صدای انسانیت را در این شرایط به همگان رساندید و در گوش خودم نجوا می کنم کلام خالق خوف و رجا را که فرمود :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ

ربی که در جنگ با کفار، مؤمنان را به ایمان، جهاد، صبر و تقوا دعوت می‌کند و به آنها وعده پیروزی و یاری از سوی خود می دهد.

ارادتمند
سرباز وطن

پاسخ دادن به حامی حاجی مؤمن لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق