گفت‌وگوی «پیام ما» با رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران درباره دلایل قتل «الهه‌ حسین‌نژاد»

مجرم اصلی ساختار ناکارآمد است

سعید معیدفر: سال‌به‌سال بر شمار افرادی که به فرایند خشونت اضافه می‌شوند، افزوده می‌شود. درگیر نوعی بحران ساختاری عمیق هستیم که تقریباً می‌توان گفت که همه عرصه‌های زیست جامعه و کشور ما را فرا گرفته است





مجرم اصلی ساختار ناکارآمد است

۱۸ خرداد ۱۴۰۴، ۲۰:۱۳

قتل الهه‌ حسین‌نژاد، جامعه را در شوک فرو برده است. از یک طرف مسئله ناامنی و تردد زنان در سطح شهر مطرح شده است و از طرف دیگر مسئله سرقت‌های مرگبار. قتل الهه و اعتراف متهم مبنی‌بر سرقت گوشی تلفن همراه او، آن‌‌هم درست چهار ماه بعد از سرقت مرگبار از امیرمحمد خالقی، یک‌بار دیگر اذهان عمومی را درگیر این پرسش کرده که آیا در سال‌های اخیر جرایم خشن‌تر شده است؟ راه برون‌رفت از این وضعیت چیست؟ «سعید‌معیدفر»، جامعه‌شناس و مدرس بازنشسته دانشگاه، در گفت‌وگو با «پیام ما» از این می‌گوید که مجرم اصلی نظام ساختاری ناکارآمد و به‌عبارتی بحران ارزش‌ها و هنجارها و بحران اقتصادی است؛ «این‌هاست که از هر کسی قربانی می‌سازد.»

از دهه ۸۰ به این طرف، میزان برخی جرایم مانند قتل افزایش پیدا کرده است. براساس آمارهای سالنامه مرکز آمار، در سال ۱۳۹۰ در ردیف مربوط به قتل، عدد دو هزار و ۶۴ ثبت شده است، درحالی‌که این رقم در سال ۱۴۰۲ به عدد دو هزار و ۷۲۲ رسیده است. به‌نظر می‌رسد در اواسط دهه ۹۰، میزان قتل‌ها روندی صعودی داشته و در سال‌های اخیر این روند حفظ شده است. با استناد به این آمارها آیا می‌توان گفت جرایم در سال‌های اخیر شکل خشونت‌باری پیدا کرده‌اند؟ 

قاعدتاً به‌لحاظ جامعه‌شناختی، نظام هنجاری و ارزشی چیزی است که می‌تواند فرض‌کننده روابط میان افراد در یک جامعه باشد و نهایتاً افراد باید بتوانند براساس آن با یکدیگر تبادل و ارتباط داشته باشند و مسائل مابین خودشان را حل کنند. این موضوعی است که در حالت عادی اتفاق می‌افتد، اما ما می‌دانیم که ممکن است افراد در شرایط خاصی باشند که به نظام هنجاری و ارزشی جامعه تن ندهند. در همه جوامع افرادی هستند که ممکن است از آن نظام ارزشی سر باز بزنند و بخواهند از طریق اعمال زور و خشونت هدف‌های فردی خود را محقق کنند. اما در این راستا، نکته‌ای وجود دارد و آن این است که اگر در هر جامعه فقط تعدادی از افراد باشند که این شیوه و مشی را اتخاذ می‌کنند -یعنی برای تحقق اهدافشان در مناسبات اجتماعی از خشونت استفاده کنند- ما می‌توانیم بگوییم که این امری طبیعی و قابل‌انتظار است؛ از آغاز خلقت همیشه این‌گونه بوده است. اما وقتی روندها را مطالعه کنید و ببینید که تعداد این افراد اندک نیست و تعداد اعمال خشونت و زور -که بخش عمده آن قتل است- بسیار است، به‌نوعی می‌توان گفت این نوک کوه خشونت است و باقی بخش‌های خشونت هنوز زیر آب قرار دارد و قطعاً بسیار زیادتر است. این نشان می‌دهد در نظام ارزشی و هنجاری جامعه، نوعی اختلال کارکردی اتفاق افتاده است. به‌عبارتی، آن نظام ارزشی و هنجاری، کم‌کم اعتبار خودش را نزد تعداد زیادتری از افراد از دست می‌دهد. بنابراین، افراد احساس می‌کنند نمی‌توانند براساس این نظام ارزشی و هنجاری به منویاتشان برسند و دست به خشونت می‌زنند. گاهی افرادی را می‌بینیم که نرمال و عادی رفتار می‌کردند، یعنی تا سال‌ها با شیوه‌های به‌اصطلاح منطبق با نظام ارزشی و هنجاری جامعه عمل می‌کردند، اما به‌مرور رفتارشان تغییر می‌کند. سال‌به‌سال بر شمار افرادی که به فرایند خشونت اضافه می‌شوند، افزوده می‌شود. مثلاً درباره همین موضوع خانم الهه حسین‌نژاد، قوه‌قضائیه اعلام کرد متهم ظاهراً سوابق خشونت‌بار نداشته است؛ البته بعضاً مواردی بوده است، اما سابقه سرقت و تجاوز نداشته است. هرسال تعداد افرادی که از حالت نرمال به‌سمت خشونت حرکت می‌کنند، بیشتر می‌شود. این نشان می‌دهد آن نظام ارزشی و هنجاری جامعه هر روز بیشتر و بیشتر اعتبارش را در میان گروه‌های مختلف از دست می‌دهد. طبیعی است که وقتی چنین اتفاقی رخ می‌دهد، باید شاهد باشیم که به‌صورت مداوم تعداد خشونت‌ها و قتل‌ها افزایش پیدا کند و اینها به حوزه‌های نزدیک زندگی مردم وارد شود و حتی این میزان سرقت، قتل و خشونت باعث شود افراد در جامعه احساس ناامنی کنند. 

پس آیا اکنون در جامعه با وضعیت ناامنی روبه‌رو هستیم؟ 

ببینید ما با یک مسئله روبه‌رو هستیم که نشان می‌دهد جامعه یا کشور از حالت عادی و طبیعی خارج می‌شود. به‌قول معروف، زنگ‌های خطر به صدا درآمده است و افراد کم‌کم احساس ناامنی می‌کنند. وقتی فردی می‌بیند اطرافش افرادی هستند که اموالشان به سرقت رفته است یا وقتی متوجه می‌شود که برای دزدیدن یک موبایل ساده، یک قتل اتفاق می‌افتد یا وقتی احساس می‌کند که با کوچکترین اختلافی به‌سرعت کار به‌سمت خشونت پیش می‌رود، اینجاست که باید بدانیم با یک مشکل جدی اجتماعی روبه‌رو هستیم و به‌نظر می‌رسد این مسئله در کشور ما هر روز شدیدتر و حادتر می‌شود. 

پرسش اساسی‌ این است: چرا افرادی که تا پیش‌ازاین به نظم و ارزش‌ها -و به‌قول شما ارزش‌ها- پایبند بودند، اکنون ترجیح می‌دهند دست به خشونت بزنند؟ 

پیش از آنکه بخواهم دلایل را بگویم، می‌خواهم از صحبت یکی از جامعه‌شناسان استفاده و چند پرسش مطرح کنم؛ آدم‌ها برای چه تن به نظم می‌دهند؟ من به‌عنوان عضوی از جامعه یا کشور، برای چه چیزی تن به هنجارهای جامعه می‌دهم و به آن وفادار هستم؟ یکی از دلایل این است که من می‌توانم از طریق رعایت این ارزش‌ها، هنجارها، قوانین، قواعد و عرف جامعه، هدف‌های فردی خودم را محقق کنم، منفعت کسب کنم، زندگی خودم را بچرخانم، آینده خوبی برای خودم و فرزندانم داشته باشم و درعین‌حال، شهره جامعه باشم و مورد احترام و اعتبار جامعه قرار بگیرم. اما وقتی به‌هردلیلی نظام ارزشی و هنجاری جامعه به‌هم می‌ریزد، یا وقتی نظام اقتصادی کشور به‌هم می‌ریزد، فرد دیگر نمی‌تواند معیشت اولیه خودش را تأمین کند، حتی زندگی عادی خودش را نمی‌تواند جلو ببرد. از سال‌های گذشته تا کنون همه‌چیز سخت‌تر و سخت‎‌تر شده، فقر گسترش پیدا کرده است، هر روز به جمع فقرا افزوده می‌شود و زندگی عادی و معمولی دشوار. افراد دیگر نمی‎توانند با رعایت ارزش‌ها و هنجارهای جامعه حداقل‌های معیشتی را تأمین کنند، درنتیجه، کم‌کم از آنها سر باز می‌زنند.

وقتی نظام اقتصادی کشور خوب کار نمی‌کند، نظام سلسله‌مراتبی جامعه و مراتب اجتماعی خوب کار نمی‌کند و افراد به‌رغم تلاششان به نتیجه نمی‌رسند، سعی می‌کنند از راه‌های میانه استفاده کنند که یکی از همان‌ها استفاده از خشونت و زور و سرقت است

وقتی نظام اقتصادی کشور خوب کار نمی‌کند، نظام سلسله‌مراتبی جامعه و مراتب اجتماعی خوب کار نمی‌کند و افراد به‌رغم تلاششان به نتیجه نمی‌رسند، سعی می‌کنند از راه‌های میانه استفاده کنند که یکی از همان‌ها استفاده از خشونت و زور و سرقت است. بنابراین، همان‌طورکه گفتم، به نظر می‌رسد نظام اقتصادی کشور به‌شدت درگیر بحران است؛ بحران خود را به نظام سیاسی و سلسله‌‌مراتبی هم کشانده و به‌دلیل بی‌اعتباری و نبود کارایی و کارکرد، اعتبار ارزش‌ها زیر سؤال می‌رود، اخلاق از بین می‌رود و قوانین کار نمی‌کنند.

یکی از روش‌ها و راه‌هایی که شاید در چنین موقعیتی به ذهن بسیاری از سیاستگذاران برسد، تشدید مجازات است. در این مورد چه فکر می‌کنید؟ 

در چنین شرایطی حتی دستگاه کنترل بیرونی هم از کار می‌افتد. ما می‌دانیم که اکنون ایران جزو کشورهایی است که در میزان اعدام‌ها رتبه بالایی دارد. در میزان اعدام، ایران بعد از چین، رتبه دوم را دارد که اگر بخواهیم از نظر جمعیتی حساب کنیم، به‌لحاظ نسبی ایران در دنیا تقریباً اول است. ایران تلاش کرده است با این روش کنترل نظم را در دست بگیرد، اما به‌نظر می‌رسد در این زمینه هم دستگاه اجرایی دیگر کار نمی‌کند. بنابراین، هم نظام هنجاری ارزشی جامعه در حال از کار افتادن است و هم آن به‌اصطلاح الزام‌های انتظامی یا قضائی از کار می‌افتد. اینها درواقع علائم هشداری است که ما آثار آن را می‌شنویم. متأسفانه ما هر روز شاهد جلوه‌های بیشتری از خشونت، نافرمانی مدنی و نافرمانی اجتماعی و نافرمانی هنجاری در کشور هستیم. 

راه برون‌رفت از چنین وضعیتی چیست؟ آیا راهکار کوتاه‌مدت و ضرب‌الاجلی  می‌شناسید؟ 

هیچ. ما هیچ راه ضرب‌الاجل یا میانه‌ای برای کنترل این وضعیت نداریم. به‌عبارتی، درگیر نوعی بحران ساختاری عمیق هستیم که تقریباً می‌توان گفت همه عرصه‌های زیست جامعه و کشور ما را فرا گرفته است. از بی‌اعتمادی، کاهش سرمایه اجتماعی و بی‌اعتبار شدن ارزش‌ها بگیرید تا بی‌اعتبار شدن هنجارها و حتی می‌توان گفت از اقتدار افتادن نظم اعمالی از بالا. همه این موارد سست و بی‌اعتبار شده است و در کنار آن باید به شرایط اقتصادی هم اشاره کرد که حداقل‌های معیشت و چیزی که آدم‌ها را تا حدی کنترل کند، دچار بحران است. ما هیچ نوع راه میانه‌ای نداریم. به‌عبارتی، تحول بسیار جدی سیاسی در کشور لازم است که اگر آن اتفاق نیفتد، شاهد تغییرات دیگری نخواهیم بود. من هیچ نوع راه میانه یا سریعی را برای این قضیه نمی‌بینم. 

پس در بلندمدت هم به اصلاحات جدی نیاز داریم؟ 

بله. طبیعی است که دیگر نمی‌‌توان کشور را با این رویکردهای به‌اصطلاح خاص که در دهه‌های اخیر داشتیم، اداره کرد. لازم است که به‌طورکلی رابطه حاکمیت با مردم تغییر کند و رابطه نخبگان با مردم به‌‌شکل جدی متحول شود. بدون تحول مسلماً نمی‌توانیم کشور را اداره کنیم و هر روز بحران‌ها از یک جایی بیرون می‌زند. همین اتفاقی که اخیراً در مورد این دختر افتاد یا حالا اتفاقی که چند ماه پیش برای آن پسر دانشجو رخ داد، نشان می‌دهد جامعه با یک اتفاق گُر می‌گیرد.

ریشه‌های ساختاری مسئله خیلی جدی است. جامعه هم واکنش خیلی شدیدی به این وقایع نشان می‌دهد و این را بهانه‌ای می‌کنند برای اینکه بگویند از این وضعیت راضی نیستند و احساس ناامنی می‌کنند

درواقع، همه این اتفاقات سوژه‌ای است برای اینکه مردم با صدای بلند فریاد بزنند که وضعیت را به‌شکل موجود نمی‌پذیرند. وگرنه شاید وقوع یک مورد از این اتفاقات نباید اینقدر سروصدا کند. اما همان‌طورکه گفتم، ریشه‌های ساختاری مسئله خیلی جدی است. جامعه هم واکنش خیلی شدیدی به این وقایع نشان می‌دهد و این را بهانه‌ای می‌کنند برای اینکه بگویند از این وضعیت راضی نیستند و احساس ناامنی می‌کنند. بحث هم این است که مثلاً در مورد الهه، هم مقتول و هم قاتل قربانی هستند. و این چیزی است که ناشی از شرایط ساختاری است، یعنی می‌توان گفت جامعه انتظار ندارد که با قاتل برخورد شود.

کمااینکه شما ملاحظه کردید، در قتلی هم که در مورد کارگردان رخ داد، خانواده مقتولان اعلام کردند مطالبه قصاص ندارند. چرا؟ چون اساساً اشتباه است اگر فکر کنیم که ریشه مسئله، در کسی است که حالا به‌عنوان مجرم شناخته شده است. به‌نظر می‌رسد مجرم اصلی نظام ساختاری ناکارآمد و به‌عبارتی بحران ارزش‌ها و هنجارها و همچنین بحران اقتصادی است و این‌هاست که از هر کسی قربانی می‌سازد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

بسته‌های حمایتی برای فعالان گردشگری به‌زودی اعلام می‌شود

وزیر میراث‌فرهنگی خبر داد

بسته‌های حمایتی برای فعالان گردشگری به‌زودی اعلام می‌شود

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

نگاه پژوهشگران و فعالان دانشجویی به مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

نشست «اینترنت» کارزار با حضور فعالان این حوزه و در غیبت مسئولان برگزار شد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

دیپلماسی شهری در دفاع از میراث جهانــــی

«پیام ما» کارکرد روابط خواهرخواندگی در حفاظت از میراث اصفهان را بررسی کرد

دیپلماسی شهری در دفاع از میراث جهانــــی

غافلگیری مستأجـــــــــران

ارزیابی کارشناسان از یک پدیده غیرمنتظره؛ جنگ، صعود قیمت‌ها را در بازار مسکن متوقف نکرد

غافلگیری مستأجـــــــــران

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

تفاوت «پایه سنوات» و «پایه سنوات تجمیعی»؛

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

برخاستن از آتــــــش

برخاستن از آتــــــش

سمت درست تاریخ

به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟

سمت درست تاریخ

کاغذبازی برای درمـــــــان

«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستان‌های تهران گزارش می‌دهد

کاغذبازی برای درمـــــــان

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه