فقدان ظرفیت‌سازی آفت بزرگ در توسعه صنایع‌دستی





فقدان ظرفیت‌سازی آفت بزرگ در توسعه صنایع‌دستی

۱۲ خرداد ۱۴۰۴، ۲۰:۲۲

از شیوه‌های رایج در فرایند توسعه در سطوح مختلف «ظرفیت‌سازی» است. مفهومی مهم که در برنامه‌ها، اسناد بالادستی و رویدادهای مرتبط با صنایع‌دستی ایران، آن‌طورکه باید مورد توجه قرار نگرفته و تنها وجوه شعاری آن در رویدادها و نشست‌ها برجسته و بیان شده است. اگر بخواهیم به بیانی ساده «ظرفیت‌سازی» (Capacity building) را تعریف کنیم، این شیوه بر بهبود و ارتقای امکانات و توانایی‌های یک فرد یا سازمان برای تولید، اجرا یا استقرار خود در مسیر ارائه محصول یا خدمات دلالت دارد. به‌عبارت دیگر، بسترسازی برای تحقق هرگونه هدف، برنامه و یا سیاستی مستلزم ظرفیت‌سازی متناسب، در آن سازمان است. مقوله‌ای که با اندکی تأمل در وضعیت فعلی صنایع‌دستی ایران و نیز با مرور روندهای مدیریتی فعلی و پیشین این حوزه در یک دهه گذشته، فقدان آن به‌خوبی دیده می‌شود. اهمیت این شیوه در روندهای توسعه تا جایی است که تقریباً از اواسط قرن بیستم بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی، دولت‌ها و NGO‌ها به‌گونه‌ای محسوس از مفهوم «ظرفیت‌سازی» به‌مثابه بستری اثربخش برای تحقق توسعه اجتماعی و اقتصادی در برنامه‌های خرد و کلان خود استفاده می‌کنند.
ظرفیت‌سازی برای توسعه صنایع‌دستی، یکی از ارکان کلیدی در تقویت این حوزه به‌عنوان بخش مهمی از اقتصاد خلاق ایران، اشتغال پایدار و میراث ناملموس فرهنگی است. این مفهوم از منظری کلان به مجموعه‌ای از اقدامات آموزشی، ترویجی، ساختاری و حتی فناورانه دلالت دارد که می‌تواند قابلیت‌ها و توانمندی فعالان، جوامع و نهادهای مرتبط با صنایع‌دستی را در فرایند تولید، مدیریت، بازاریابی، فروش و نیز انتقال دانش سنتی این حوزه افزایش دهد. تأکید بر استفاده از مواد اولیه بومی و پایدار و رعایت اصول اخلاقی و حقوق مالکیت فکری از دیگر جلوه‌های آن محسوب می‌شود و صنایع‌دستی را تبدیل به یکی از زیرساخت‌های عینی حمایت از محیط‌زیست و توسعه پایدار می‌کند و در کنار فرصت‌های رشد اقتصادی و اجتماعی، شهروندان را بیشتر متوجه اهمیت جایگاه محیط‌زیست و منابع تجدیدناپذیر طبیعی و انرژی می‌کند.
دراین‌میان، باید افزود که صنایع‌دستی ایران در روندهای تاریخی و ادوار گذشته خود، اتفاقاً با تکیه بر همین ظرفیت‌سازی، همواره استمرار داشته‌ و به بلوغ و نوآوری رسیده است. توجه ویژه به امر آموزش و تقویت مهارت نیروهای جوان، کاربردی‌سازی محصولات برای حضور در بطن زندگی مردم، همزیستی مسالمت‌آمیز با طبیعت، پاسخ به نیازهای کارگاه‌های سلطنتی و نیز امکانی مؤثر برای انتقال حکمت و تفکر بومی نواحی مختلف به نسل‌های جدید از جمله این ظرفیت‌سازی‌ها بوده است. اما امروز این هنر-صنعت کهن در جدال نابرابر با مدیریت سلیقه‌محور و رویدادهای سفارشی و تفکرات از بالا به پایین و به دور از واقعیت، دچار مشکلات عدیده‌ای شده و نه‌تنها نمی‌تواند به قابلیت‌های بومی خود بازگردد، بلکه گرفتار گرداب سلایق هیجانی مدیران دولتی شده است. سلایقی که نه امکان اجرایی شدن مؤثر دارند و نه درصورت اجرا، خیر دنیا و عقبی برای کسی به‌همراه خواهند داشت، مگر برجسته شدن نام چند وزیر و معاون و رئیس که برهه‌ای کوتاه می‌آیند و می‌روند.
از سوی دیگر به‌سبب آنکه ساختارهای نظارتی بازخواست یا پیگیری جدی نسبت به ادعاها و برنامه‌های اغراق‌شده متولیان صنایع‌دستی نداشته‌اند، هر مدیری که زمام امور را در دست می‌گیرد، اغلب در تلاش است تا از نظر کمی ارقام و اعداد دوره او از معاون و مدیر پیشین بیشتر باشد. حال دراین‌میان، چه فرصت‌هایی از کف صنایع‌دستی و فرهنگ ایران می‌رود، چندان مسئله مهم و قابل‌تأملی نخواهد بود. مقوله‌ای که از منظر آسیب‌شناسی، در این سال‌ها تأثیرات بازدارنده زیادی بر اکوسیستم صنایع‌دستی ایران به‌جا گذاشته و از حیث فرصت حضور در عرصه بین‌المللی و داشتن سهم در بازارهای جهانی نیز موقعیت قابل‌طرحی برای صنایع‌دستی ایران شکل نگرفته و مختصات‌ پیشین هم به‌مرور‌ از دست رفته‌اند.
باوجوداین، اگر بخواهیم از مصداق‌ها و جلوه‌های عملیاتی از ظرفیت‌سازی برای صنایع‌دستی نام ببریم، می‌توان مواردی از جمله توانمندسازی انسانی، حمایت عملی از کارگاه‌های صنایع‌دستی، استفاده فعالانه از بخش خصوصی -به دور از هرگونه رانت و سفارش- استفاده از قابلیت‌های جوامع محلی در کشور، بهرمند شدن از قابلیت‌های مراکز آموزشی -که در کشورمان کم نیستند- حمایت از مراکز یادگیری و رسانه‌ها، استفاده از ظرفیت پارک‌های علم و فناوری و مراکز رشد و نیز مشاوران بین بخشی می‌تواند از جمله این موارد باشد. مواردی که اغلب آنها در کشور وجود دارند و تجربیات و امکانات مؤثری برای هم‌افزایی با صنایع‌دستی ایران دارند. امکان‌های بالقوه‌ای که با تعامل و اراده جدی برای حرکت رو‌به‌جلو، می‌توانند به فعلیت برسند و بخشی از چالش‌های صنایع‌دستی را برطرف سازند.
اگر بخواهیم در عرصه جهانی نیز نگاهی به جایگاه ظرفیت‌سازی در برنامه‌های توسعه بیاندازیم، یکی از برجسته‌ترین تجربیات، برنامه پیشرفت و توسعه ملل متحد (UNDP) است، که خود یکی از نهادهای پیشگام در تبیین چگونگی درک «ظرفیت‌سازی» در جوامع است. نهادی بین‌المللی که پروژه‌های متعددی در این راستا اجرا کرده و به‌وضوح تأکید دارد ظرفیت‌سازی یک فرایند طولانی است که همه بازیگران یک اکوسیستم را در برمی‌گیرد. ذی‌نفعانی که از مقامات محلی و فعالان بومی یک منطقه گرفته تا وزارتخانه‌ها، متخصصین، دانشگاهیان و سازمان‌های غیردولتی را شامل می‌شود و در تلاش است از قابلیت‌های همه این اعضا در راستای تحقق هرچه موفق‌تر توسعه کمک بگیرد. درواقع، هدف ظرفیت‌سازی از یک‌سو، مقابله و تلاش برای رفع مشکلات و چالش‌های موجود و از سوی دیگر، شناخت قابلیت‌ها، محدودیت‌ها و نیازهای مردم یک کشور و منطقه است. بر همین اساس، در این نوشتار مفهوم ظرفیت‌سازی به‌عنوان مؤلفه‌ای بسیار مهم در توسعه پایدار حوزه صنایع‌دستی مطرح شده است. مقوله‌ای که فقدان آن، خلأهای محسوس و مخربی را در ساختار اکوسیستم صنایع‌دستی ایران به‌وجود آورده است. بی‌تردید با آگاهی به این مسئله که متولی بخش دولتی این حوزه وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی است، توجه جدی به ظرفیت‌سازی این حوزه از وظایف حاکمیتی این وزارتخانه در ساختار دولت محسوب می‌شود. مقوله‌ای که شوربختانه به‌علل مختلف در سالیان اخیر چندان برای اقدامات عملیاتی مبنا قرار نگرفته و این حوزه و فعالانش در روندی رو‌به‌افول هستند. درحالی‌که توجه به ظرفیت‌سازی در صنایع‌دستی نه‌فقط مهارت‌ها و توانایی‌های هنرمندان این حوزه را رشد می‌دهد، بلکه با توانمندسازی همه فعالان این اکوسیستم، بستری زایا برای تبدیل شدن صنایع‌دستی از یک فعالیت معیشتی صرف، به یک بخش فعال و خلاق در اقتصاد ملی ایران را فراهم می‌کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *