در مورد خلیج گرگان و ضرورت اجرای پروژه‌های احیای آن





در مورد خلیج گرگان و ضرورت اجرای پروژه‌های احیای آن

۲۹ دی ۱۴۰۳، ۱۸:۲۴

خلیج‌گرگان یک خلیج لب شور با مساحت حدود ۲۹ هزار هکتار (برآورد پاییز ۱۴۰۳) در جنوب‌شرقی دریای خزر است که وسعت آن در سال‌های نه‌چندان دور، بیش از ۴۰ هزار هکتار بوده است. طبق بررسی‌های نگارنده، در این خلیج، ۲۵ گونه ماهی، سه گونه میگو، یک گونه خرچنگ، ۱۲ گونه بنتوز کفزی، ۴۰ جنس فیتوپلانکتونی و ۱۶ جنس زئوپلانکتونی ثبت شده است. علاوه‌برآن، ده­‌ها گونه پرنده آبزی و مهاجر وابستگی مستقیم به این خلیج دارند. از منظر بوم‌شناسی، این خلیج محل نوزادگاهی، تغذیه­‌ای و تخم‌ریزی بسیاری از گونه­‌های ماهیان دریای خزر نیز بوده است. شوری و دیگر فاکتورهای محیطی این خلیج اندکی بیشتر از آب دریای خزر بود. به‌عنوان مثال، شوری خلیج گرگان در سال ۱۳۹۸-۱۳۹۹، در حدود ۱۵-۱۷ در هزار (گرم شوری در کیلوگرم آب) بود و شوری آب دریای خزر در مجاورت خلیج گرگان نیز در حدود ۱۳-۱۴ در هزار بوده است.

 

این خلیج در زمان‌های نه‌چندان دور از طریق سه کانال آشوراده، چپاقلی و خوزینی با دریای خزر ارتباط داشت و تبادل مناسب آب بین آنها صورت می‌گرفت. اما از اواخر دهه ۹۰ هم‌زمان با کاهش سطح تراز آب دریای خزر، عمق کانال‌های ارتباطی خلیج گرگان با دریا کم و کمتر شد تا حدی که در اواخر تابستان ۱۴۰۲ عملاً تبادل آب از طریق کانال‌های ارتباط قطع شد. متعاقب آن، شوری و بسیاری از پارامترهای محیطی آب و رسوب خلیج (مثل نیترات، فسفات و آلودگی میکروبی، مواد آلی و …) به‌شدت افزایش پیدا کرد و در آبان ۱۴۰۲ به شرایط بحرانی رسید. به‌عنوان نمونه، مقدار شوری آب خلیج به حدود ۴۶ در هزار رسیده بود. برای درک این شوری بهتر است مقدار آن را با شوری خلیج‌فارس (که در حدود ۴۰ در هزار است) مقایسه شود. قطع ارتباط تبادل آب بین خلیج گرگان و دریای خزر و متعاقب آن افزایش شدید شوری شد که باعث حذف اکثریت آبزیان آن شامل کاهش ۹۵ درصد گونه‌های ماهی، کاهش ۷۵ درصد کف‌زیان و کاهش ۲۵ درصد جنس‌های فیتوپلانکتونی شده است و فقط معدود آبزیان مقاوم به شوری و آلودگی باقی ماندند. در ضمن منطقه نوزادگاهی، تغذیه‌­ای و تخم‌ریزی ماهیان اقتصادی منطقه نیز از بین رفت.

 

در این شرایط، چه باید کرد؟ آیا نباید به فکر راه‌حل‌های امکان نجات خلیج گرگان بود؟ آیا نباید جلوی بحران زیست‌محیطی را قبل از آنکه دیر شود، گرفت؟ کم نیستند افرادی که درباره خلیج گرگان اظهارنظر می‌کنند، اما کمتر پاسخی علمی برای سؤال‌های فوق ارائه شده است و تنها به طرح سؤال اکتفا می‌کنند. در چنین شرایطی، طرح سؤال بدون داشتن داده‌های محیطی از محیط خلیج گرگان، نه‌تنها کمکی به حل مشکل نمی‌کند بلکه باعث تأخیر در اجرای برنامه و راهکارهای حل بحران نیز می‌شود.

 

یکی از راهکارهای پیشنهادی، لایروبی کانال‌های ارتباطی خلیج با دریا بوده است. در این راستا، پروژه لایروبی کانال آشوراده به‌عنوان شاهرگ اصلی تبادل آب بین دریای خزر و خلیج گرگان در تابستان ۱۴۰۱ شروع شد و در آذر ۱۴۰۲ به پایان رسید. مطالب زیر درباره اثربخشی لایروبی کانال آشوراده براساس داده‌های میدانی تحقیقات نگارنده در خلیج گرگان ارائه می‌­شود.

 

بعد از بازگشایی کانال آشوراده در اول آذر ۱۴۰۲، تعدیل شوری و دیگر پارامترهای محیطی شروع شد؛ به‌طوری‌که تا اوایل تابستان ۱۴۰۳ شوری از بالای ۴۵ در هزار به حدود ۲۷-۲۸ در هزار رسید. نیترات و فسفات انباشته‌شده در تابستان، پاییز و زمستان ۱۴۰۲، به‌وسیله فیتوپلانکتون‌ها در بهار ۱۴۰۳ مصرف شد. داده‌های محیطی نشان می‌دهند پارامترهای آب و رسوب خلیج رو به تعدیل و بهبودی است. به‌طورکلی، با قاطعیت می‌توان گفت خلیج گرگان را از شرایط بحرانی تابستان ۱۴۰۲ خارج شده است و روند احیای آبزیان آن نیز به‌خصوص در بخش‌های شرقی خلیج در حال وقوع است. اما باتوجه‌به وسعت و بزرگی خلیج گرگان و کارایی محدود کانال آشوراده، احیای کامل خلیج گرگان و برگشت به شرایط محیطی قبل از تابستان ۱۴۰۱ در دوره کوتاه محتمل به‌نظر نمی‌رسد. قابل ذکر است که به‌طور طبیعی در پاییز و زمستان سطح تراز آب دریای خزر به‌خاطر کاهش ورود آب رودخانه ولگا ناشی از یخبندان‌های سیبری  روسیه کاهش پیدا می‌کند. بنابراین، تبادل آب بین خلیج گرگان و دریای خزر از طریق کانال آشوراده نیز در پاییز و زمستان ۱۴۰۳ کاهش پیدا کرده است. نتیجه آن افزایش مجدد و محدود برخی پارامترهای محیطی مثل شوری است که به حدود ۲۹-۳۰ در هزار رسیده است. طبق روند طبیعی قاعدتاً بهار و تابستان آتی، مجدداً با افزایش سطح تراز آب دریا، نرخ تبادل آب بین خلیج گرگان و دریای خزر از طریق کانال آشوراده افزایش پیدا خواهد کرد و فاکتورهای محیطی مجدداً روند تعدیلی را پیش خواهند گرفت.

 

به‌طورکلی، تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد پروژه لایروبی به بخشی از اهداف خود رسیده است. به‌نظر نگارنده، اثربخشی کانال آشوراده در احیای زیست‌بوم خلیج گرگان، محدود اما قابل‌ملاحظه بوده است.

برای درک بهتر این اثربخشی، مسئله بحران خلیج گرگان را از زاویه دیگر «توقف و عدم اجرای برنامه‌های احیای خلیج گرگان» بررسی می‌کنیم.

از منظر آینده‌‌پژوهی، درصورت قطع ارتباط خلیج گرگان با دریا و عدم اتخاذ راهکارهای احیای خلیج گرگان، موارد زیر محتمل است.

 

باتوجه‌به تفاوت نرخ تبخیر و بارندگی منطقه، هر سال در حدود ۵ تا ۱۰ درصد مساحت خلیج گرگان خشک می‌شود، نتیجتاً خلیج گرگان تا حدود ۱۵ سال آینده به‌طور کامل خشک می‌شود. افزایش شدید شوری بالای ۴۵ در هزار (متعاقب آن افزایش شدید بسیاری از املاح دیگر آب) رخ خواهد داد، به‌طوری‌که شوری بالای  ۶۰ در هزار نیز در خلیج گرگان قابل تصور است که سبب نابودی همه ارگانیزم‌های جانوری و گیاهی آن خواهد شد. تقریباً تمامی آبزیان شامل ۲۵ گونه ماهی، ۱۶ گونه کف‌زی (۱۲ گونه ماکروبنتوز، سه گونه میگو و یک گونه خرچنگ) و ۴۰ جنس فیتوپلانکتونی (به‌استثنای تعداد محدودی از فیتوپلانکتون‌ها) از بین خواهند رفت. از بین رفتن بچه‌ماهیان و بنتوزهای کف‌زی خلیج گرگان یعنی از بین رفتن غذای بسیاری از پرندگان آبزی و بالتبع آن، حذف پرندگان آبزی از خلیج گرگان. حذف منطقه نوزادگاهی ماهیان در خلیج گرگان باتوجه‌به خشک شدن تالاب گمیشان از اهمیت بالایی برای بازسازی ذخایر گونه‌های ماهی منطقه دارد. از بین رفتن نوزادگاهی ماهیان در خلیج، سبب کاهش شدید ذخایر ماهی در کل ساحل جنوب‌شرقی دریای خزر خواهد بود که جامعه صیادی محلی وابستگی معیشتی بر آن دارند. بخش آبی پناهگاه حیات‌وحش و ذخیره‌گاه زیست‌کره میانکاله از دست خواهد رفت. این مورد اهمیت بین‌المللی نزد سازمان‌هایی مثل یونسکو خاص دارد. خشکی خلیج گرگان یعنی از بین رفتن زیستگاه پرندگان مهاجر آبزی و بالتبع آن، پرندگان مهاجر آبزی به منطقه وارد نخواهند شد.

 

بیش از ۲۵۰ کیلو گرم نمک در هکتار و حدود تقریبی ۷.۵ میلیون کیلوگرم نمک در بستر حدود ۲۸-۲۹ هزار هکتاری خلیج گرگان تجمع پیدا می‌کند. ترکیب این مقدار نمک با رسوبات ریز خشک‌شده در بستر خلیج (که حدود ۲۰ درصد بافت ریز دارد) می‌تواند سبب ایجاد ریزگرد محلی در استان‌های گلستان و مازندران شود و تأثیرات منفی آن بر مناطق مسکونی، کشاورزی و جنگل‌های هیرکانی منطقه فاجعه‌بار خواهد بود.

با این‌همه رخداد احتمالی ناشی از خشک شدن خلیج گرگان، چه راهکاری پیشنهاد می‌شود؟ آیا باید فقط ناظر بود و مرگ خلیج گرگان را نظاره کرد؟ آیا برنامه‌های احیای خلیج گرگان حتی با احتمال موفقیت نسبی نباید اجرا شود؟

 

کسانی که مخالف اجرای هرگونه برنامه احیای خلیج گرگان هستند و یا با نظرات غیرکارشناسی سبب عدم اجرا یا تأخیر در اجرای برنامه‌های احیا می‌شوند، آیا مسئولیت توقف برنامه‌های احیا و وقوع اثرات زیانبار خشک شدن خلیج گرگان را برعهده می‌گیرند؟ آیا مسئولیت تبعات خشک شدن بیش از ۲۵ درصد بستر خلیج گرگان در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ را برعهده می‌گیرند؟ آیا مسئولیت تبعات اکولوژیکی افزایش شدید شوری خلیج گرگان در تابستان ۱۴۰۲ و حذف آبزیان و پرندگان و زیستگاه آنها در خلیج گرگان را برعهده می‌گیرند؟

 

به‌عنوان یک محقق دانشگاهی بر این باورم هرگونه اعلام نظر (حتی طرح سؤال) درباره مسائل­ اکولوژیکی مثل خلیج گرگان باید مبتنی‌بر داد­ه‌های محیطی باشد، در غیر این‌صورت، فاقد مبنای علمی است. در ضمن، تمام راهکار احیای خلیج گرگان نیز باید در اتاق شیشه­‌ای در معرض دید و نقد صاحب‌نظران دلسوز محیط‌زیست کشور قرار گیرد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن