آتش‌سوزی لس‌آنجلس و نقش مالیات محلی





آتش‌سوزی لس‌آنجلس و نقش مالیات محلی

۲۸ دی ۱۴۰۳، ۱۷:۵۰

در نگاه نخست، آتش‌سوزی‌های گسترده در جنگل‌ها و حومه‌های شهری لس‌آنجلس، تنها یک فاجعه طبیعی قلمداد می‌شوند که هرچند وقت یک‌‌بار در صدر تیترهای خبری خودنمایی می‌کنند. اما لایه‌های عمیق‌تر این بحران نشان می‌دهد ما با تلاقی چند نیروی متفاوت مواجهیم: تغییراقلیمی که به‌طرز معناداری الگوهای بارش و میزان رطوبت منطقه را تغییر داده، وابستگی دولت‌های محلی به درآمدهای مالیاتی املاک و درنهایت، استراتژی‌های شرکت‌های بیمه که در این شرایط پرنوسان، ناگزیرند نرخ‌ها را افزایش دهند یا کلاً از بازار مناطق پرخطر خارج شوند.

در کالیفرنیا، مدل کلاسیک تأمین مالی دولت‌های محلی (شهرداری‌ها) بر مالیات املاک و عوارض وابسته است. به این معنا که وقتی شهرداری یک شهر بخش زیادی از بودجه سالیانه خود را از ارزش روز املاک شهروندان تأمین می‌کند، کاهش رسمی یا واقعی قیمت خانه‌ها برای آن شهرداری به‌منزله‌ یک «درد مضاعف» است. یک‌بار درآمد مالیاتی‌شان را پایین می‌آورد و بار دیگر میل به مشارکت در طرح‌های پرهزینه، مانند بازطراحی شبکه‌های زیرساختی برق یا تأمین منابع آب پایدار، را در آنها تضعیف می‌کند. اگر رسماً اعلام شود که یک محدوده شهری «ریسک بالای آتش‌سوزی» دارد یا قوانین سختگیرانه‌ای برای ساخت‌وساز در مناطق جنگلی و حومه شهری تصویب شود، قیمت خانه‌ها افت پیدا می‌کند و درآمد شهرداری‌ها کم می‌شود. ازهمین‌روست که مدیران شهری انگیزه قوی‌ای دارند تا خطر را خیلی بزرگ جلوه ندهند یا حتی بعضی وقت‌ها نادیده بگیرند؛ چون دولت‌های شهری می‌توانند با ارزیابی دوره‌ایِ قیمت املاک، درصدی از ارزش ملک را به‌عنوان مالیات دریافت کنند و با این منبع، هزینه‌های زیرساخت شهری و خدمات عمومی مانند پلیس، آتش‌نشانی، آموزش عمومی و غیره را بپردازند.

در این ایالت، باتوجه‌به تجربه تاریخی مالیات‌های ایالتی و محدودیت‌هایی که در پی تصویب «پیشنهاد ۱۳» شکل گرفت، شهرداری‌ها نسبت به بسیاری از ایالت‌های دیگر آمریکا، محدودیت‌های بیشتری در افزایش نرخ مالیات دارند. همین موضوع سبب شده است شهرها و شهرستان‌ها برای حفظ درآمدشان، تمایل زیادی به «بالا نگه‌داشتن» یا دست‌کم «کاهش ندادن» ارزش اسمی املاک در محدوده تحت مدیریت خود را داشته باشند. حال وقتی خطر بزرگی مثل آتش‌سوزی مطرح می‌شود، دولت‌های محلی به‌طور ضمنی در دوراهی قرار می‌گیرند: اگر خطر به رسمیت شناخته شود، بیم آن می‌رود که خریداران آتی یا مالکان فعلی، قیمت خانه‌ها را پایین بیاورند و درنتیجه مالیات کمتری عاید شهرداری‌ها شود. این عدم تمایل به شفاف‌سازی ریسک، به‌ظاهر مشکل ناچیزی می‌آید، اما در عمل، سبب می‌شود شهرداری‌ها از انجام اقدامات جدی پیشگیرانه یا اعلام محدودیت‌های ساخت‌وساز در مناطق پرمخاطره پرهیز کنند.

از سوی دیگر، شرکت‌های بیمه که پیوسته در حال محاسبه ریسک و سودآوری هستند، بدون توجه به انگیزه‌های مالیاتی شهرداری‌ها عمل می‌کنند. به بیان دیگر، اگر مدل‌های آماری این شرکت‌ها نشان دهد که احتمال وقوع آتش‌سوزی در منطقه‌ای خاص بسیار بالاست، یا نرخ بیمه‌نامه‌ها را به‌شدت بالا می‌برند یا اصلاً از تمدید بیمه‌ آن خانه‌ها سر باز می‌زنند. بدین‌ترتیب، تضاد منافع بین نهاد محلی (که می‌خواهد ارزش خانه‌ها پایین نیاید) و شرکت بیمه (که نمی‌خواهد در معرض زیان غیر قابل پیش‌بینی قرار بگیرد) شکل می‌گیرد. خانوارها نیز در این میان گرفتار می‌شوند: آنها یا باید بیمه‌ای گران‌قیمت تهیه کنند یا ناچاراً بدون بیمه بمانند. در هر دو حالت، تاب‌آوری جامعه در برابر آتش‌سوزی‌ها کاهش می‌یابد.

یکی دیگر از ابعاد مهم این ماجرا، موضوع زیرساخت‌هاست. بخش مهمی از درآمد مالیاتی املاک قرار است صرف تأمین و نوسازی زیرساخت‌هایی شود که نقش کلیدی در مهار آتش‌سوزی دارند؛ از خطوط انتقال برق گرفته تا شبکه‌های تأمین آب و جاده‌های دسترسی به مناطق جنگلی. اما همین زیرساخت‌ها، اگرچه سود درازمدت برای امنیت عمومی دارد، می‌تواند در کوتاه‌مدت هزینه‌بر باشد و حتی محاسبه (در قالب عوارض یا تعدیل ارزش املاک) به مذاق شهرداری‌ها خوش نیاید. تصور کنید اگر با اعلام یک منطقه خاص به‌عنوان «حوزه خطر آتش‌سوزی» همراه با تدوین مقررات سختگیرانه برای ساخت‌وساز، ارزش املاک در آنجا کاهش یابد، دولت محلی بودجه کمتری به‌دست می‌آورد و حتی قادر نخواهد بود طرح‌های پیشگیرانه را با جدیت تمام دنبال کند. درواقع، دولتی که بر مالیات املاک متکی است، ممکن است در دور باطل «پرهیز از پذیرش ریسک» و «تأمین ناکافی بودجه برای ایمن‌سازی» گیر بیفتد.

از نگاه علم اقتصاد، این وضعیت مثالی از «شکست هماهنگی» بین نهادهایی است که همگی اهداف مشخصی دارند، اما در غیاب مشوق‌ها یا قوانین مناسب، دست به اقداماتی می‌زنند که در بلندمدت به زیان عموم خواهد بود. دولت ملی می‌تواند با اختصاص یارانه و قوانین هماهنگ‌کننده، به اصلاح این ساختار کمک کند. برای نمونه، بخشی از منبع مالیاتی جدید برای ایمن‌سازی زیرساخت‌ها می‌تواند توسط سطوح بالاتر (ایالتی و ملی) تأمین شود، یا شرکت‌های بیمه تشویق شوند که بخشی از پروژه‌های مدیریت پوشش گیاهی و نوسازی خطوط برق را تأمین مالی کنند. همچنین، می‌توان با ایجاد یک چارچوب شفاف برای ارزیابی «بهای واقعی ریسک» و اجرای سیاست‌های جبرانی مانع از زمین‌گیری شهرداری‌ها ناشی از کسری بودجه‌شان شد.

درنهایت، ماجرای آتش‌سوزی‌های لس‌آنجلس نشان می‌دهد سیاست مالیاتی محلی، هرچند به‌ظاهر ساده‌ترین روش برای تأمین منابع مالی محسوب می‌شود، می‌تواند در شرایطی خاص زمینه‌ساز تصمیم‌های نامناسب شود. تضاد منافع بین شهرداری‌ها که مایل‌اند ارزش املاک بالا بماند و شرکت‌های بیمه که ناچار به واقع‌بینی در نرخ‌گذاری هستند، خانوارها را در برابر ریسک فاجعه‌آمیزی مانند آتش‌سوزی آسیب‌پذیر خواهد کرد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق