گفت‌وگو با میلاد کیایی، موسیقیدانی که با ریتم طبیعت، ساز می‌نوازد و از جنگل تا شهر صدای زندگی را طنین‌انداز می‌کند

روایت طبیعت در سیم‌های نقره‌ای سنتور

صدای ساز ایرانی از دل طبیعت، هنر را به ابزاری برای احترام و حفاظت از محیط‌زیست تبدیل می‌کند





روایت طبیعت در سیم‌های نقره‌ای سنتور

۲۸ دی ۱۴۰۳، ۱۷:۲۸

گرچه آلودگی هوا دست از سر تهران‌نشینان برنمی‌دارد و زندگی را به‌راستی دودآلود کرده است، اما در یکی از روزهایی که آلودگی کمتر بود و طبق جدول زمان‌بندی خبری از جیره برق نبود و پویش دو درجه کمتر هم سکوت اختیار کرده بود؛ در دل همین تهرانِ دودگرفته به دیدار هنرمندی رفتیم که هم از هنرش و هم چیدمان کلبه کوچک‍‌ش طراوت، زندگی و عشق به طبیعت چکه می‌کرد.

«میلاد کیایی»، نوازنده سنتور، سال‌ها است که در خلوت خود با هنر استادی سنتورنوازی امید و عشق را به زمین و زمان می‌بخشد. آنقدر که به‌گفته خود، صدای هنرش با همخوانی کبوترهای صبحگاهی و بی‌قرار کلاغ‌ها هر روز زندگی را تبریک می‌گوید.

 این هنرمند عصر یکی از روزهای سرد دی‌ماه، روزنامه «پیام ما» را میهمان خلوت خود کرد. خلوتی که با نورپردازی زیبا و حجم زیادی از گلدان‌های سبز که با عطر گل‌های نرگس آغشته شده بود.

میلاد کیایی با موسیقی‌هایی همچون «رقص مثلث»، تأثیر عمیقی از طبیعت در آثار خود را بازگو می‌کند و به اهمیت حفاظت از محیط‌زیست تأکید دارد

در ابتدای این دیدار صمیمانه بعد از اینکه چای داغ را تعارف کرد. از او درباره میزان علاقه‌اش به محیط‌زیست و سهم هنر‌ش در زیبایی بخشیدن به محیط زندگی‌ جویا شدم، کیایی با همان متانتی که از او سراغ داریم، گفت: در سخن نخست می‌خواهم از رسانه وزین شما سپاسگزاری کنم که با موضوعی متفاوت یعنی محیط‌زیست به سراغ من آمده است و اولین‌بار است که درباره محیط‌زیست گفت‌وگو می‌کنم. واقعیت این است که همه‌چیز از طبیعت گرفته می‌شود.

آیا برای شما هم اتفاق افتاده که در ساخت یکی از آثار خود از طبیعت الهام گرفته باشید؟

بله بارها این اتفاق افتاده است. به خاطر دارم که در سال ۱۳۷۰، یعنی ۳۳ سال قبل، قطعه‌ای الهام‌گرفته از طبیعت ساختم.

 

چگونه؟

یکبار در سفر شمال بودم و قطعه شور امیراف، آهنگساز معروف قدیمی روس، را گوش می‌دادم. او در این قطعه موسیقی استان‌های مختلف ایالت‌های شوروی سابق را گلچین کرده بود و مجموعه‌ای به‌نام شور پدید آورده بود. همین حین که به‌سوی بندر زیباکنار می‌رفتم و زیبایی طبیعت را می‌دیدم، سؤالی از ذهنم گذشت: ایران این‌همه استان با تنوع فرهنگی دارد که نغمه‌های آن یکی از یکی زیباتر است؛ خب چطور ما تاکنون چنین کاری را نکرده‌ایم؟ درواقع، اگر آهنگسازی هم این کار را کرده تک به تک موسیقی مناطق محتلف را کار کرده و به‌شکل پیوسته نبوده است.

هنوز به مقصد نرسیده بودم که صدای زیبای موسیقی هریک از اقوام در گوشم می‌پیچد. همان لحظه ایستادم اورتور کار را نوشتم، به تهران برگشتم و چهار ماه در را به روی خود بستم و این آهنگ را ساختم و درنهایت با ارکستر نسبتاً بزرگی اجرا کردم. به‌این‌ترتیب، طبیعت و محیط‌زیست در زندگی من نقش مهمی داشته است. در همان زمان شورای‌عالی موسیقی رادیو و تلویزیون وقت به این موسیقی نشان درجه یک داد و از من هم تقدیر شد.

 

درواقع خیر و برکت طبیعت به زندگی شما برگشت.

بله همین‌طور است. در آن زمان آقایی به‌نام خان بلوکی دبیر شورای ارزشیابی هنرمندان کشور بود. وقتی این قطعه را شنید، به من پیشنهاد داد این اثر را به‌اضافه چند اثر دیگری که ساخته بودم، ارائه دهم تا در شورا مورد بررسی قرار گیرد و اصرار داشت که یک نسخه از این قطعه را نیز بدهم و خلاصه، در اختیارش گذاشتم. فریدون ناصری رهبر ارکستر سمفونیک و آهنگساز برجسته و یکی از اعضای شورای موسیقی بود او تعجب کرده بود و گفته بود مگر میلاد کیایی نوازنده سنتور نبوده، چطور توانسته این کار را بنویسد؟! درواقع، از ارکستراسیون اثر خوشش آمده بود. خلاصه این کار هم در آن شورا درجه یک شناخته شد و معادل درجه یک دکتری موسیقی به من اهدا شد و درست اشاره کردید: خیر و برکت طبیعت به‌این‌ترتیب به زندگی من برگشت و مدیون طبیعت هستم.

 

کدام‌یک از عناصر طبیعت مثل دریا، کوه، جنگل و غیره اثر مستقیم بر آهنگسازی شما داشته است؟ 

حدود ۴۰ سال پیش، یعنی چهار سال از انقلاب گذشته بود، کنار دریا نشسته بودم و چون عاشق طبیعت هستم، همیشه سازم را همراه خود می‌برم. آفتاب تازه طلوع کرده بود. کنار دریا مردابی بود که در آن دو اردک مشغول عشقبازی بودند که حالت آنها سه‌ضربی بود، دواقع ریتم حرکت آنها الهامی برای من بود. همان‌جا اورتور آن قطعه را برای سنتور نوشتم، به تهران آمدم و قطعه‌ای ساختم و چون ریتم سه‌ضربی داشت، در ابتدا اسم آن را والس اردک‌ها، یا سه‌ضربی ماهور گذاشتم و درنهایت به پیشنهاد چند دوست اسم آلبوم «رقص مثلث» شد.

 

آیا مورد استقبال هم قرار گرفت؟

بله داستان جالبی دارد. یک روز که داشتم این قطعه را در استودیو ضبط می‌کردم، یکی از تهیه‌کنندگان خوب رادیو به‌نام فرهنگ جولایی که تهیه‌کننده پردل‌وجرئتی بود و اساساً دستوری کار نمی‌کرد و درعین‌حال موسیقی‌شناس هم بود، گفت یک کپی از این قطعه را می‌خواهد. از صدابردار خواستم یک کپی از کار را به او بدهد. حدود یک ماه بعد و در روز تولد امام رضا(ع) قطعه «رقص مثلث» از رادیو پخش شد. بعد که پیگیری کردم، متوجه شدم جولایی مجوزها را گرفته و اثر را پخش کرده است. این قطعه به‌قدری طرفدار پیدا کرد که بعدها متوجه شدم چقدر از علاقه‌مندان به موسیقی جذب ساز سنتور شده‌اند و صاحبان فروشگاه‌های ساز به من می‌گفتند خیلی سنتور فروخته‌اند. این قطعه بعدها و در مناسبت‌های شادمانی مذهبی دیگر پخش می‌شد. بنابراین، طبیعت نقش مهمی در هنر به‌خصوص موسیقی دارد.

 

به‌عنوان یک هنرمند مسئولیت‌پذیر، با موسیقی‌هایی که می‌سازید تا چه اندازه می‌توانید حامی محیط‌زیست باشید؟

شاید نتواند ارتباط چندان مستقیمی داشته باشد، اما قطعاً بی‌تأثیر نیست. اما می‌شود آهنگی ساخت که ظلم به درختان و یا حیوان‌آزاری و کشتن حیوانات بی‌گناه را بازگو کند. من تعجب می‌کنم که چطور می‌توانند اسم انسان را روی خود بگذارند و درعین‌حال شاهد مرگ یک حیوان بی‌گناه باشند.

 

متأسفانه آمار شکار حیوان و تعرض به زیست‌بوم آنها بالا است.

تجربه تاریخی به من آموخت که هر شکارچی که حیوانات بی‌گناه را شکار کرد، عاقبت‌به‌خیر نشد و با زجر از دنیا رفت. درواقع، آه حیوانات آنها را گرفت. به‌اعتقاد من، همه وجود انسان از طبیعت است و هریک از ما ایرانیان که وطنمان را دوست داریم، باید محیط‌زیست خود را نیز دوست داشته باشیم و به آن عشق بورزیم.

 

در صحبت‌های خود گفتید تجربه تاریخی از شکار حیوانات دارید؛ امکان دارد درباره این تجربه صحبت کنید؟

نوازنده تار به‌نام شاپور حاتمی می‌شناختم که خیلی نوازنده چیره‌دستی بود و به‌اندازه‌ای در نوازندگی استاد بود که روح ‌الله خالقی در برنامه‌ای از شیوه تارنوازی او یاد می‌کند. ولی این نوازنده چیره‌دستِ تار عشق عجیبی به شکار حیوانات داشت و هر بار که به شکار می‌رفت، ساز خود را دست می‌گرفت و با خود به جنگل می‌برد و قرقاول شکار می‌کرد و بساط کباب را پهن می‌کرد سازش را برمی‌داشت و همراه با آن حیوان کباب‌شده بی‌گناه نوای زیبای تار را هم درمی‌آورد. یکی از این دفعات که به شکار رفته بود، ماشین جیپش از دنده خارج شده بود و ناگهان ماشین روی تار او می‌رود و ساز می‌شکند و با خاک یکسان می‌شود. بعد از آن صدها تار برای او می‌آورند، ولی با هیچ‌کدام نمی‌تواند موسیقی بنوازد؛ در‌واقع، هیچ‌کدام از آن سازها تار شکسته‌اش نمی‌شود و درنهایت مجبور شد برای همیشه نوازندگی تار را کنار بگذارد. چرا؟ چون او به طبیعت ظلم کرده بود و این ضربه روحی را خورد و با زجر از دنیا رفت.

 

چه دردناک! از قهر طبیعت صحبت کردیم، بیاییم کام خواننده‌ها را شیرین کنیم. آیا موردی بوده که در طبیعت به شما خوش گذشته باشد و یا اصطلاحاً طبیعت و محیط‌زیست پذیرای شما بوده باشد؟

بله بنده یک سفری با آقای گلپایگانی به‌عنوان سرپرست ارکستر به دانمارک رفته بودم. در مسیر یک شب را در یکی از جنگل‌های دانمارک در خانه درختی که درواقع یکی از اتاق‌های یک هتل جنگلی بود، سکنی گزیدیم. آنها آمده بودند روی درختان کهنسال ریشه‌دار که بعد از سال‌ها دیگر غیرمثمر شده بودند، کلبه‌‌های چوبی ساخته بودند، یعنی به‌جای اینکه درختان با ریشه‌های قوی را قطع کنند، استفاده بهینه از آن کردند. پیشنهاد ماندن در این هتل جنگلی را من به گلپا دادم که او هم قبول کرد. ما یک شب رؤیایی با اکسیژن خالص را آنجا گذراندیم و صبح با صدای پرنده‌ها و صدای جنگل بیدار شدیم و هنوز بعد از سال‌ها که از آن ماجرا می گذرد، گمان می‌کنم آن شب زندگی هدیه‌ای از جانب خدا بود.

 

به‌عنون یک هنرمند موسیقی فکر می‌کنید چه عنصری از این هنر از طبیعت گرفته شده است؟

ریتم. به نظرمن ریتم موسیقی از طبیعت گرفته شده است.

 

اگر قرار بود درباره یکی از زیست‌بوم‌های این زمین مثل جنگل، کوه، دریا و هر آنچه در طبیعت موجود است، موسیقی بسازید؛ کدام‌یک از این عناصر را برای ساخت موسیقی انتخاب می‌کردید؟

قطعاً دریا را انتخاب نمی‌کنم؛ چون دریا با همه عظمت و شکوهی که دارد، خیلی بی‌رحم است و من شاهد بی‌رحمی‌های آن در طول زندگی پرتجربه و خاطراتی که از غرق‌شدگی انسان شنیدم، بوده‌ام. اما ساخت موسیقی درباره جنگل یا دشت و دمن که سرشار از درخت و سبزه و گل و گیاه است، برای من در اولویت است.

 

چرا ساخت موسیقی درباره جنگل برای شما در اولویت است؟

چون خطر آن برای انسان کمتر است.

 

روی چه دستگاه موسیقی ایرانی جنگل را اجرا می‌کنید؟

روی دستگاه ماهور. چون ماهور هم از طبیعت گرفته شده و اسم بین‌المللی آن هم ماژور است؛ یعنی گام بزرگ که بقیه گام‌ها در دل او جا دارد. 

 

اگر قرار باشد یک سازی کنار سنتور قرار بگیرد یا حتی ارکسترال باشد، چه ساز و یا چه ارکستری مناسب برای ساخت موسیقی برای جنگل است.

به‌نظر من یک ساز کنار سنتور کافی نیست و به‌نظرم یک ارکستر بزرگ می‌طلبد تا قطعه‌ای که می‌خواهم بسازم، ارکستراسیون شود. ساز سنتور و ارکستر متشکل از شش ویولن، چهار یا شش ویولن آلتو، دو کنتباس و سازهای زهی و سازهای مضرابی مثل تار، سه‌تار، قانون و سازهای بادی مثل فلوت، کلارینت، ترومپت که فضای ارکسترال را برای ساخت موسیقی برای جنگل می‌تواند ایجاد کند.

 

ارکستراسیون و موسیقی که برای ساخت اثری درباره جنگل استفاده خواهید کرد، آیا با کلام است یا بی‌کلام؟

من به‌دلایلی چندان موافق موسیقی با کلام نیستم؛ چون معتقدم تمام موسیقی‌های جاودانه جهان موسیقی بی‌کلام هستند. پدر موسیقی ایران، استاد ابوالحسن‌خان صبا، یک آهنگ با کلام نساخته است و تمام آثار او بی‌کلام است و این آثار حرفی برای گفتن دارد که نیاز به خواننده ندارد.

 

به‌عنوان آخرین سؤال، اگر بخواهید به محیط‌زیستمان زمین یک پیام بدهید، چه خواهید گفت؟

اگر ما اسممان انسان است و دارای شعور هستیم، باید با طبیعت و محیط‌زیست خود انسانی و شعورمندانه برخورد کنیم. درنهایت می‌گویم قدردان زمین هستم، چراکه ما در زمین به دنیا آمدیم و در آن هم کاشته می‌شویم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

سینماگران پای کارِ ایران

سینماگران پای کارِ ایران