بررسی اشتباهات اجرایی در طرح‌های جنگلداری و نگرش‌های متفاوت کارشناسان در مورد برداشت درختان شکسته و افتاده جنگل‌های هیرکانی و تأثیر آن بر اکوسیستم جنگل

پایان دوران چوب‌محور در جنگل‌های هیرکانی

مقایسه جنگل‌های طبیعی هیرکانی با جنگل‌های دست‌کاشت اروپا و نتیجه‌گیری‌های غلط ناشی از آن، باعث درک نادرست از وضعیت جنگل‌های شمال ایران و تلاش برای تغییرات غیرضروری در این زیست‌بوم‌ها شده است





پایان دوران چوب‌محور در جنگل‌های هیرکانی

۲۵ آذر ۱۴۰۳، ۱۶:۳۱

برداشت یا عدم برداشت از درختان شکسته و افتاده همچنان موضوعی داغ در میان کارشناسان است. درحالی‌که برخی از اساتید و کارشناسان چنین برداشتی را آسیب‌زننده به جنگل می‌دانند و معتقدند کار سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری‌ تأمین چوب برای کارخانه‌ها و درآمدزایی از این طریق نیست، گروه دیگری از کارشناسان و اساتید چنین برداشتی را به‌شکل محدود می‌پذیرند. روزنامه «پیام ما» تلاش کرده در حد وسع و توان خود دیدگاه‌های دو طرف را پوشش دهد. پنجشنبه، ۲۲ آذر، یادداشتی در همین زمینه منتشر شد که گروه مخالفان برداشت انتقاداتی به آن داشتند. «حنیف‌رضا گلزار»، کارشناس خاک، یکی از مخالفان برداشت است که در هفت بخش انتقادات خود را مطرح کرده است.

 ۱. چگونگی نگرش به گزاره بود یا نبود درختان شکسته و افتاده در بستر هیرکانی که در یادداشت مورد نظر با چنین ادبیاتی نگریسته شده که «مسئله درختان افتاده در جنگل‌ها و دلسوزی بیش‌ازحد در مورد حیات قارچ‌ها، ویروس‌ها و باکتری‌های موجود در خاک…»، خود به‌تنهایی بیانگر عدم وجود نگاه اکولوژیک و یا به بیان درست‌تر، ناتوانی در درک گزاره‌ای به‌نام «اکولوژی» از سوی تفکری است که بیش از ۶۰ سال با نگاه انحصاری اقتصادی، جنگل‌های باستانی و منحصربه‌فرد شمال ایران را در مقایسه‌ای نادرست با جنگل‌های دست‌کاشت اروپا، بر بنیان دانش «مهندسی» وارداتی و ترجمه‌شده مبتنی‌بر نگرش «استخراج‌گرایی» می‌بیند که خود ناشی از نگاه صرف «انسان‌گرایانه» به طبیعت است و اینکه از جنگل همچون معدن می‌توان استخراج کرد. اگرچه کشمکش‌های رسانه‌ای و تئوریک درباره این دو نگرش همچنان برقرار است، ولی افکار عمومی‌ و مردم، کارکرد اقتصادیِ چوب‌محورِ هیرکانی را برای همیشه پایان‌یافته می‌دانند.

 

۲. پرداختن به صحت داده‌های ارائه‌شده درباره میانگین رویش ۲.۵ مترمکعبی جنگل‌های شمال و مقایسه آن با عدد ۸ یا ۹ مترمکعبی رویش در جنگل‌های اروپا فعلاً موضوع این یادداشت نیست، اما نباید جنگل‌های شمال ایران را با جنگل‌های دست‌کاشت اروپا مقایسه کرد. این را بارها و بارها، آن دسته از اساتیدی که نگرش اقتصادی به هیرکانی ندارند هم بیان کرده‌اند. از سوی دیگر باید بدانیم که جنگل بوم‌سازگانی به تعادل درآمده با محیط خود است و همین تعادل است که مقدار رویش سالانه آن را مشخص می‌کند. به بیان مشخص‌تر، بوم‌سازگان پیچیده جنگل همچون باغ گلابیِ دست‌کاشت نیست که مقدار رویش و باردهی سالانه آن را حسب دلخواه خود و در راستای اهداف اقتصادی با دخالت‌های نابجا، تنظیم و تعدیل کنیم یا افزایش دهیم. بنابراین، رویش اندکِ مورد نظر، کاستی یا ضعف جنگل‌هالی هیرکانی نیست که با مقایسه آن با جنگل‌های اروپا، در جایگاه نقطه‌ضعف برایش نسخه تقویتی رویشی پیچید و چنین نگاهی خود به‌تنهایی گویای دوری از اکولوژی و غرق شدن در رنگ و لعاب اکونومی ‌است.

 

۳. قانون مترقی توقف بهره‌برداری چوبی از جنگل‌های شمال به‌هیچ‌وجه در پی تعطیلی مدیریت جنگل‌های هیرکانی نبود. اصولاً مدیریتی در این رویشگاه‌های جنگلی حاکم نبود که تنفس جنگل آن را تعطیل کند و بهره‌برداری چوبی در قالب طرح‌های بهره‌برداری را نباید مترادف با مدیریت جنگل دانست. تعطیلی طرح‌های جنگلداری که خود در پی نبود نظارت و نگاه صرف اقتصادی به بوم‌سازگان جنگل، به طرح‌های بهره‌برداری صرف تبدیل شده بودند نیز به‌دلیل وابستگی مالی به تولید و فروش چوب فروپاشیدند و نبود توجیه اقتصادی برای مجریان طرح‌های جنگلداری را که موجب تعطیلی طرح‌ها شد، نباید به گردن قانون استراحت یا تنفس جنگل انداخت. باید مجریان طرح‌ها و بخشی از مدیران وقت سازمان را به دادگاه کشاند که چرا با نظارت ضعیف، بهره‌برداری چوبی که تنها یکی از ده‌ها هدف اجرای طرح‌های جنگلداری بوده، از حاشیه به متن و به هدف غایی و نهایی تبدیل شد، بی‌ آنکه جلوی آن گرفته شود؟

 

۴. در بخشی دیگر از یادداشت منتشرشده نویسنده ضمن توهین آشکار به جامعه مدنی کنشگر در حوزه محیط‌‌زیست و منابع طبیعی کشور، با کاربرد واژگان دور از شأنی همچون «جماعتی….» نسبت به ایراد اتهامی با عنوان «مغشوش کردن افکار عمومی ‌و …» کرده است. گویی ناتوانی از پاسخ و گفتمان کارشناسی، نویسنده و همکارانشان را وادار به کاربرد چنین الفاظ و واژگانی ناپسند و برخوردار از بار حقوقی و قضایی کرده است. لذا یادآوری این نکته خدمت ایشان ضروری‌است که به‌ حد کفایت دستگاه وظیفه‌شناس رصدکننده در داخل کشور داریم که به‌موقع با هر اقدام به قول ایشان اغتشاش‌گرایانه‌ای برخورد کنند و نیازی به هیچ ابراز نگرانی‌ای دراین‌باره نیست. اگرچه معتقدم واژگان گفتاری و نوشتاری، خود بیانی از منش و نگرش فکری افراد است، ولی از نویسنده این یادداشت که خود تجربه چندین دهه زندگی در اروپا را دارد، انتظار نگاه و دیدی بازتر نسبت به ساختار کنشگری مردم‌نهاد در جامعه بسته‌ای همچون ایران امروز می‌رفت. اگر نمی‌توانید «یارشاطرِ» مردم و تلاش آنها برای افزایش سطح مشارکت در مدیریت کشور باشید، دست‌کم «بارِ خاطر» نشوید!

هر ایرانی فارغ از رشته تحصیلی، تخصص و سطح سواد و دانش، نه‌تنها حق دارد که موظف و مکلف است درباره چگونگی بهره‌برداری و خلق ثروت از دارایی‌های ملی و طبیعی بپرسد، به چالش بکشد و نقد کند

۵. در سراسر یادداشت منتشرشده، فراخوانی به پیروی از تخصص جنگل و جنگلداری و جنگل‌شناسی شده است. چالشی که در بیش از ۱۰ سال گذشته، به ابزاری برای فرار از پاسخگویی و به قهقرا فرستادن منتقدین و افکار عمومی‌ تبدیل شده بود. اما امروز و در راستای شفاف‌سازی، به‌نظر می‌رسد ضروری است که دانش آکادمیک و تخصص برخی از رهبران پرسروصدای جریان مدافع بهره‌برداری چوبی از جنگل مشخص شود. باید به افکار عمومی ‌پاسخ داده شود که چطور می‌شود با دیپلم ریاضی فیزیک و تحصیل در رشته مهندسی چوب و کاغذ یا گیاهپزشکی و حشره‌شناسی و … متخصص و صاحب‌نظر در امور جنگل، آن‌هم از راه دور شد؛ ولی درعین‌حال دیگر دانش‌آموختگان رشته‌های مرتبط با اجزا و ارکان منابع طبیعی و محیط‌زیست و حتی به کرات و دفعات، دانش‌آموختگان جنگلداری را که نگاه دیگری به چالش‌ها دارند، با چماق تخصص!! از صحنه و میدان پرسشگری و انتقاد بیرون کرد؟ اگرچه بشخصه معتقدم تخصصی به‌نام یا عنوان «حفاظت از جنگل»‌ها نداریم و آنچه که در دانشکده‌های منابع‌طبیعی آموزش داده می‌شود، صرفاً چگونگی بهره‌برداری است و اگر نیم‌نگاهی به مقوله حفاظت و صیانت از جنگل که در این دانشکده‌ها آموزش داده می‌شود، بیندازیم درمی‌بابیم که پرداختن به همان صیانت و حفاظت نیم‌بند نیز نه برای حفاظت مبتنی‌بر نگاه «طبیعت‌گرایانه» که با هدف «استمرار تولید» است، ولی معتقدم هر ایرانی فارغ از رشته تحصیلی، تخصص و سطح سواد و دانش، نه‌تنها حق دارد که موظف و مکلف است درباره چگونگی بهره‌برداری و خلق ثروت از دارایی‌های ملی و طبیعی بپرسد، به چالش بکشد و نقد کند. ولو اینکه آن ایرانی متخصص یا غیرمتخصص، به هر دلیلی دهه‌ها جلای وطن کرده باشد و زندگی در رنگ و لعاب غرب را به ماندن و جنگیدن برای ساختن سرزمین مادری ترجیح داده باشد؛ ولی این وظیفه و تکلیف، هیچ حقی برای توهین و ایراد افترا به دیگران یا حقی برای خود را برتر پنداشتن ایجاب نمی‌کند.

 

۶. برخلاف تصور و برداشت مشاور محترم بین‌المللی جنگل و محیطزیست، در ایران تقابلی میان «نهاد‌های علمی» و «طرفداران محیط زیست» وجود ندارد. بسیاری از طرفداران محیط‌زیست در ایران امروز خود از کارشناسان و متخصصین خبره و همچنین بخش بزرگی از نهادهای علمی‌ در ایران امروز خود مفتخر به برخورداری از نگاه طبیعت‌گرایانه و طرفداری از محیط‌زیست هستند. لذا تلاش برای مصادره جامعه علمی ‌و تفکیک اهل علم از کنشگران مدنی، خود یا ناشی از بی‌خبری از وضعیت داخل ایران در پی سال‌ها دوری از وطن است یا تلاشی آگاهانه برای مرزبندی و دسته‌بندی و جدایی افکندن میان نهاد‌های علمی ‌و مدنی که چنین رویکردی نیز محکوم به شکست است.

 

  1. در بخشی دیگر از این یادداشت خطاب به جامعه مدنی به‌زعم ایشان «هیجان‌زده» چنین آمده که «آنها به‌جای پرداختن به علل اصلی تخریب جنگل‌ها مانند تصرف زمین جنگل، دپوی زباله، قاچاق چوب و توجه جامعه را تنها معطوف به حفظ درختان شکسته و افتاده در جنگل می‌کنند». لازم به هیچ توضیحی نیست که نگارنده محترم گویی کوچکترین اطلاعاتی درباره سطح و ابعاد و اندازه فعالیت جامعه مدنی کشور در حوزه محیط‌‌زیست و منابع طبیعی ندارند یا عامدانه و با هدف تخریب یا فروکاست تلاش‌های مدنی، خود را بی‌خبری می‌زنند. به‌هرروی، بنابر برشمردن اقدامات متنوع انجام‌شده در این بخش نیست که اگر قرار بر شنیدن و دیدن و پذیرفتن بود، اصولاً چنین مطلبی بیان نمی‌شد.

 

 در پایان و شاید برای صدمین بار از نویسنده محترم یادداشت و طیف فکری ایشان دعوت می‌کنم تا در راستای مشخص شدن حقایق، نسبت به ارائه پاسخ به پرسش‌های زیر اقدام کنند؛

۱. چرا گزارشی از دستاوردهای اجرای بیش از ۶۰ سال طرح‌های جنگلداری تا امروز منتشر نشده است؟

 

۲. درآمد حاصل از تولید و فروش بیش از ۶۰ میلیون مترمکعب چوب بهره‌برداری‌شده از جنگل‌های شمال چه شد؟!

 

۳. شما که خود را تنها متخصصین مدیریت جنگل می‌پندارید و چنین دلسوز می‌نمایید، چرا تنها برای ۷ درصد جنگل‌های کشور (یک میلیون هکتار جنگل هیرکانی برخوردار از توان تولید چوب صنعتی) طرح نوشتید و اجرا کردید؟ چرا ۱۳ میلیون هکتار جنگل دیگر کشور را چندین دهه رها کرده‌اید؟

 

۴. شما که معتقد به «وضعیت اسفناک» جنگل‌های کشور هستید، برای افکار عمومی‌ توضیح دهید که مسئول این وضع اسفناک کیست؟ چرا از سال ۲۳۹۶ تا امروز علی‌رغم تکالیف قانونی نسبت به نگارش و ارائه و اجرای طرح جایگزین برای جنگل‌های هیرکانی اقدام نکردید؟

 

۵. شما عزیزان که خود را تنها متولی و کارگزار جنگل‌های شمال می‌دانید، چرا در برابر هیچ‌یک از اقدامات ویرانگر انجام‌شده در سال‌های گذشته که موجودیت و هویت این جنگل‌ها را نشانه رفته بود، همیشه و همیشه سکوت پیشه کردید؟! این‌همه طرح عمرانی، جاده‌سازی، سدسازی، انتقال آب بین‌حوضه‌ای، قاچاق ترافل و خاک و تغییر کاربری و … در حیطه تخصص و دانش شما نیست؟! آیا در دانشکده‌های منابع طبیعی تنها چکش زدن و اره کشیدن و تولید گرده‌بینه را می‌آموزند؟ چرا عزم خود را برای خروج دام از این جنگل‌ها جزم نمی‌کنید؟! چرا این‌همه مصیبت و مشکلاتی که گریبان هیرکانی را می‌فشارد، نمی‌بینید و همگی نگران پوسیدن درختان شکسته و افتاده شده‌اید؟

با هدایت جریان کاشت میلیاردی نهال، براساس توان و دانش و تخصص خود، جنگل بسازید و هرطورکه صلاح دانستید، آن را بهره‌برداری کنید

و در پایان پیشنهاد می‌شود ضمن حفظ جایگاه‌ها و حرمت‌ها و رعایت خطوط قرمز اخلاقی و پرهیز از خودبرتربینی و کاربرد ادبیات غیرمتعارف و ایراد افترا و تهمت، چنانچه در پیِ فرصت‌هایی برای احیای هیرکانی هستید، با هدایت جریان کاشت میلیاردی نهال، براساس توان و دانش و تخصص خود، جنگل بسازید و هرطور که صلاح دانستید آن را بهره‌برداری کنید و سودای کارکرد اقتصادیِ چوب‌محورِ هیرکانی را پایان‌یافته بدانید.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

حمید جلیلوند

بسیار عالی، پاسخی برای این پرسش‌های کلیدی ندارند، تاریخ زیستی جهان هم آن را نشان داده است. نشانه‌های سقوط تمدنها، آشکارا نشان می‌دهد حفاظت و توسعه جنگل بازدارنده همه خطراتی خواهد بود که کشور ما را تهدید می‌کند. ممنون از آقای گلزار عزیز و دلسوز کشور.

پاسخ دادن به حمید جلیلوند لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق