داستان کوتاه

از جمشید تا کامبیز؛ از فالوده تا ریمل





از جمشید تا کامبیز؛ از فالوده تا ریمل

۵ آذر ۱۴۰۳، ۱۷:۵۷

در عسلویه شهری که به‌جای عطر و ادکلن بوی گاز و دود را تنفس می‌کنیم، ماجراهای عجیبی اتفاق ‌افتاد. این ماجرا متعلق به آقا جمشید، فالوده‌فروشی معروف شهر بود. او مغازه کوچکی داشت که تا همین هفته پیش، فالوده‌هایش مشتری‌های زیادی داشت و محصولاتش، در دورهمی­‌ها خورده می‌­شد: از زیر درخت خرما تا پالایشگاه گاز! اما از بخت بدش، یکی از روزنامه‌­های محلی پشت پرده مغازه را افشا کرد و داستانی نوشت که از آلودگی‌هایی که در مغازه او فروخته می‌­شد، خبر می‌داد. در این روزنامه نوشته بودند جمشید عزیز ما، از ذرات کربن معلق در هوا، فالوده و معجون می‌ساخته. نتیجه این گزارش؟ مغازه‌ فالوده‌فروشی پلمپ شد و جمشید یک‌شبه بیکار شد!

۱

اما جمشید کجا و بیکاری کجا! او که سرش برای اختراع درد می‌کرد و ایده‌های عجیبش بیشتر از بشکه‌های میعانات گازی پالایشگاه بود، از وضعیت هوای عسلویه الهام گرفت. وقتی دید هوای عسلویه پر از ذرات کربنی است که روی همه‌چیز مثل پودر می‌نشینند، گفت: «همین است! این همان کربن خالص است که باید از آن استفاده کنم!» او نقشه‌ای کشید که این‌بار در بازار لوازم آرایشی، دنیا را تکان بدهد.

 

جمشید با کمی خلاقیت، دوده‌ها را استحصال کرد و عملیات فنی ساختن ریمل از آنها را استارت زد. اسم مغازه‌اش را هم گذاشت «ریمل کربنی» که هم در دل نامش کربن را داشت و هم بویی از عسلویه می‌داد. اما یک مشکل بزرگ وجود داشت؛ اگر کسی او را بشناسد و گذشته‌اش را بفهمد، ممکن بود دوباره به روزنامه‌ها کشیده شود. برای همین، نام مستعار جدیدی برای خود انتخاب کرد: «کامبیز»!

 

حالا، کامبیز (همان جمشید سابق) مغازه‌ای با ویترین براق پر از انواع ریمل کربنی داشت. او شعار تبلیغاتی هوشمندانه‌ای هم ساخته بود: «ریمل کربنی – از دل دود، برای چشم‌های شما!» مشتری‌ها هم گاهی با دیدن محصولاتش تعجب می‌کردند که چرا این ریمل‌ها بوی دود می‌دهند، اما کامبیز همیشه می‌گفت: «طبیعی است عزیزان، ما از مواد صد درصد طبیعی عسلویه استفاده می‌کنیم!»

 

مغازه‌ ریمل کربنی به‌طرز عجیبی موفق شد. خانم‌ها عاشق این شدند که با یک ریمل، هم چشمان خود را آرایش کنند و هم به اقتصاد بومی کمک کنند. جمشید یا همان کامبیز هم هر روز با لبخندی پر از غرور، به دوده‌های معلق نگاه می‌کرد و با خودش می‌گفت: «زندگی همیشه یه راه جدید بهت نشون می‌ده، حتی اگه توی عسلویه باشی!»

۲

کامبیز (همان جمشید سابق) بعد از موفقیت اولیه‌اش با ریمل کربنی، تصمیم گرفت برندش را به سطح جدیدی برساند. او هیچ فرصتی را از تبلیغات محیطی گرفته تا تلویزیون از دست نمی‌­داد تا نشان دهد محصولاتش از دل عسلویه و دوده‌های اصیل این منطقه بیرون آمده‌اند! کامبیز شعار جدیدی هم به برند جدیدش اضافه کرد: «با هر پلک، بر فراز آسمان عسلویه معلق بزنید!»

 

اولین اقدام تبلیغاتی‌اش نصب یک بیلبورد عظیم در مرکز شهر بود که روی آن نوشته بود: «ریمل کربنی- محصولی از عسلویه با عشق!» این بیلبورد زنی را نشان می‌داد که بااستفاده از ریمل، چشمانش همچون پنجره‌ای به منظره پالایشگاه و دودهای کربنی پشت آن باز شده بود. او زیر بیلبورد، یک جمله‌ اضافه کرد که همه را متحیر کرد: «مقاوم در برابر باد و توفان‌های کربنی!»

 

اما این فقط شروع کار بود. کامبیز به فکر تبلیغ در تلویزیون افتاد. در اولین تیزر تلویزیونی، صدای پرطنینی پخش می‌شد که می‌گفت: «این محصول، ساخت طبیعتی است که با ما سخن می‌گوید. در هر ذره از ریمل کربنی، هوای عسلویه و عشق مردمان آن به دود، به چشمان شما هدیه شده ­است.» در ادامه، زنی با غرور از ریمل کربنی استفاده می‌کرد و بعد به دوربین نگاه می‌کرد، پلک می‌زد و ناگهان دودهایی از پشتش پخش می‌شد؛ یک اشاره‌ ظریف به آلودگی‌های دوست‌داشتنی عسلویه!

 

بعدها کامبیز به ابتکار جدیدی دست زد: یک مسابقه اینستاگرامی! او از مشتریانش خواست که بااستفاده از ریمل کربنی، عکس‌هایی از خودشان بگیرند و هشتگ «ریمل‌کربنی_عشق_دودی» را زیر پست‌هایشان بگذارند. به بهترین عکس‌ها یک سال ریمل رایگان هدیه می‌داد و همین مسابقه باعث شد خیلی‌ها به استفاده از این محصول ترغیب شوند.

 

درنهایت، با این حجم از تبلیغات و خلاقیت، برند «ریمل کربنی» جایگاهی فراتر از عسلویه یافت و در دل تمام خانم‌های کشور جا باز کرد. و کامبیز (جمشید سابق) به خودش افتخار می‌کرد که چگونه از دوده‌های عسلویه، یک امپراتوری زیبایی ساخته است.

۳

مدتی از تبلیغات پرزرق‌وبرق آقاکامبیز نگذشته بود که جنجال جدیدی در فضای مجازی شروع شد. چند رسانه و البته چند مشتری حساس، به او اعتراض کردند که چرا برای تبلیغ ریمل کربنی، از تصاویر زنانی استفاده می‌کند که «بیش‌ازحد» آرایش کرده‌اند. برخی گفتند این نوع تبلیغ، با فرهنگ اصیل عسلویه جور در نمی‌آید و عده‌ای هم نوشتند: «یعنی تا حالا نمی‌دونستیم دودهای کربنی برای روح و روان مفیده!»

 

اما کامبیز که خودش یک پا استاد گذر از موانع بود، تصمیم گرفت که برای حل این مشکل، به‌سرعت راهی پیدا کند. او گفت: «اگر رسانه‌ها و بیلبوردها نمی‌تونن با ما همراه باشن، خب ما هم به رسانه‌ای رو می‌آریم که هیچ‌کس نتونه ازش ایراد بگیره؛ بله درست حدس زدید، اینستاگرام!»

 

کامبیز تبلیغاتش را در اینستاگرام بدون محدودیت و با ظرافت خاصی ادامه داد. او به مشتریانش توصیه می‌کرد که وقتی از ریمل کربنی استفاده می‌کنند، عکس‌هایشان را با هشتگ «عشق_دودی» و «ریمل_کربنی» به اشتراک بگذارند. ازآنجاکه حالا زنانی با انواع و اقسام استایل‌ها و از گوشه‌وکنار کشور، عکس‌های خود را با این هشتگ‌ها منتشر می‌کردند، کامبیز حتی دیگر نیازی به تبلیغ مستقیم نداشت؛ صفحه اینستاگرامش به‌طور خودکار پر از تبلیغات رایگان و واقعی شده بود!

 

او برای اینکه کار را جذاب‌تر کند، مسابقه‌ای ماهیانه ترتیب داد. به بهترین عکس یک «پکیج کامل از محصولات کربنی» که شامل ریمل، مداد چشم دودی و حتی رژلب ساخته‌شده از همان دوده‌های عسلویه بود، هدیه می‌داد. کامبیز حتی به مشتریانش وعده داده بود که به‌زودی، خط جدیدی از محصولات «ضدآلودگی» راه‌اندازی می‌کند. محصولاتی که با حال‌وهوای خود عسلویه سازگاری دارند و می‌توانند در برابر سخت‌ترین شرایط آب‌وهوایی هم دوام بیاورند.

 

هرچند خبرگزاری‌ها همچنان به نقدهایشان ادامه می‌دادند و هر چندوقت یک‌بار موضوع استفاده از چهره زنان را مطرح می‌کردند، اما حقیقت این بود که آقا کامبیز، یا همان جمشید سابق، آنقدر در فضای مجازی موفق شده بود که دیگر هیچ‌کسی نمی‌توانست جلوی امپراتوری دودی او را بگیرد!

۴

با موفقیت چشمگیر «ریمل کربنی» و شهرتش در اینستاگرام، آقا کامبیز (جمشید سابق) حس کرد که وقتش رسیده است تا برندش را به مرحله‌ای برساند که حتی مسئولان هم برایش سر تعظیم فرود آورند. ازآنجاکه در عسلویه این روزها از تولید پاک و صنعت دوستدار طبیعت حرف‌های زیادی زده می‌شد، او نقشه‌ای استادانه کشید تا ریمل‌های دودی‌اش را در مرکز توجه همگان قرار دهد.

 

خبر رسید که قرار است جشنواره‌ای به‌نام «تولید سبز» با حمایت دولت و انجمن‌­های محیط‌زیست برگزار شود. این جشنواره به محصولات و صنایع دوستدار طبیعت جوایز می‌داد. کامبیز زرنگ‌تر از آن بود که این فرصت طلایی را از دست بدهد، بلافاصله تصمیم گرفت راهی برای حضور در این جشنواره پیدا کند. او با تعدادی از مسئولان جشنواره ملاقات کرد و هدیه‌ای ویژه (و البته نقدی) به آنها تقدیم کرد تا مطمئن شود «ریمل کربنی» در رقابت‌ها به‌خوبی به‌چشم می‌آید!

 

روز جشنواره فرارسید و همه با شگفتی دیدند که «ریمل کربنی» محصولی که از دوده‌های عسلویه ساخته شده بود، برنده جایزه «صنعت دوستدار طبیعت» شد! مجری برنامه با شور و اشتیاق اعلام کرد: «این محصول هم با طبیعت سازگار است و هم از منابع بومی بهره‌گیری کرده و درعین‌حال، با کاهش مصرف مواد شیمیایی و استفاده از ذرات طبیعی کربن، به حفظ محیط‌زیست کمک شایانی می‌کند!»

 

کامبیز با کت‌وشلوار شیکی که دوده‌های ریز روی آن به‌خوبی تمیز شده بود، روی صحنه رفت. جایزه‌اش را گرفت و با صدایی پرابهت گفت: «این جایزه فقط برای من نیست، بلکه برای همه مردم عسلویه است؛ مردمی که می‌خواهند دوده‌ها و آلودگی‌ها را به چیزی مفید تبدیل کنند!»

 

خبر این جایزه در رسانه‌ها پخش شد و باعث شد ریمل کربنی کامبیز محبوبیت دوچندانی پیدا کند. حالا همه خانم‌ها می‌خواستند محصولی داشته باشند که نه‌تنها چشمانشان را زیباتر کند، بلکه یک محصول «دوستدار طبیعت» هم باشد! و آقا کامبیز، که در پس این موفقیت لبخندی رضایت‌آمیز بر لب داشت، با خودش فکر کرد که به‌راستی از دوده‌های عسلویه چه چیزهایی که نمی‌توان ساخت!

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *