دو کارشناس هرگونه برداشت درختان شکسته-افتاده را آسیب جبران‌ناپذیر به عرصه‌ جنگل‌های هیرکانی دانستند

جنگلداری مقدم بر برداشت

شاهرخ جباری ارفعی:امروزه دانش جنگلداری و جنگل‌شناسی تأکید دارد که علاوه‌بر اینکه خشکه‌دار نباید از جنگل خارج شود بلکه بخشی از درختانی هم که تازه خشک شده یا شکسته-افتاده شده‌اند، باید بمانند تا تعادل جنگل محفوظ بماند





جنگلداری مقدم بر برداشت

۲ آذر ۱۴۰۳، ۲۰:۳۵

|پیام ما| برداشت درختان شکسته و افتاده یکی از مهمترین خبرها در حوزه منابع طبیعی در آبان‌ماه بود که باعث شد کارزاری با بیش از ۳۰ هزار امضا در مخالفت با آن شکل بگیرد. چرا این برداشت حتی با مخالفت گروهی از کارشناسان که بر بهره‌برداری پایدار از عرصه‌های جنگلی موافق هستند، روبه‌رو شده است؟ دکتر «باریس مجنونیان»، استاد دانشگاه تهران، معتقد است برداشت‌های بی‌رویه طی یک سده آسیب‌پذیری جنگل‌های هیرکانی را به‌همراه داشته و «شاهرخ جباری ارفعی»، کارشناس امور جنگل و منابع طبیعی، خواستار جلوگیری از هرگونه برداشت درختان شکسته-افتاده در غیاب طرح جنگلداری و بدون امکان نظارت مستمر شده است.

چالش‌های خروج درختان مرده از جنگل!

|شاهرخ جباری ارفعی، کارشناس امور جنگل و منابع طبیعی |

جامعه جنگلی هم مثل جامعه انسانی تلفات و مرگ‌ومیر دارد. همان‌طورکه در جامعه انسانی عواملی چون عمر طبیعی، بیماری، سوءتغذیه، جنگ، تصادف و … سبب مرگ انسان‌ها می‌شود، در جامعه جنگلی هم پایان دیرزیستی (عمرطبیعی)، رقابت، بیماری، خسارت حیوانات، صاعقه، آتش‌سوزی، کت‌زنی و … سبب خشک شدن درختان می‌شود. این درختان را سرپاخشک می‌نامند.
درختان دیگری نیز بر اثر طوفان، رانش زمین، باران سیل‌آسا و … شکسته یا ریشه‌کن می‌شوند؛ این درختان را شکسته-افتاده نام‌گذاری می‌کنند. برخلاف تصور رایج، همه حجم خشک جنگل، خشکه‌دار محسوب نمی‌شود بلکه این درختان نقش خاصی در حیات عناصر اکوسیستم جنگل شامل مانند پرندگان، پستانداران، حشرات، قارچ‌ها و … برعهده دارند. خشکه‌دارها و درختان شکسته-افتاده از نظر پوسیدگی درجات متفاوتی دارند؛ یا هنوز دارای چوب سالم و قابل‌استفاده هستند یا به درجه‌ای از پوسیدگی رسیده‌‍‌اند که کفش یا چکمه به‌آسانی در درون آنها فرومی‌رود! بدیهی است تا درخت تازه افتاده است، به‌سراغ درختان خشک قدیمی نخواهند رفت.

البته در دهه‌های گذشته علمای جنگل معتقد بودند برای حفظ سلامت جنگل باید این دو دسته از درختان را از جنگل خارج کرد. حتی در جنگل‌شناسی یک نوع برش به‌نام برش بهداشتی وجود داشت که شامل این درختان می‌شد؛ اما امروزه دانش جنگلداری و جنگل‌شناسی بر این نظر است که علاوه‌بر اینکه خشکه‌دار نباید از جنگل خارج شود بلکه بخشی از درختانی هم که تازه‌خشک‌شده یا شکسته-افتاده شده‌اند باید بمانند تا تعادل جنگل محفوظ مانده و به حفظ تنوع زیستی و پایداری جنگل کمک کنند که میزان آن بسته به نوع جنگل و مرحله رویشی و تکاملی آن متفاوت است. همچنین، در آن زمان دستورکار چنین بود که عرصه جنگل باید پس از قطع و حمل درختان بهره‌برداری‌شده از بقایای چوب‌های بریده‌شده پاک می‌شد، اما این دستور فنی هم با پیشرفت دانش بشری تغییر پیدا کرد و مقرر شد حتی بخشی از این چوب‌ها که در اصطلاح فنی مازاد مقطوعات نام دارد نیز باید در جنگل بماند و پس از پوسیده شدن به خاک برگردد و سبب تقویت آن شود. اما داستان خشکه‌دار و شکسته-افتاده از چه زمانی وارد گفت‌وگوهای چالشی شد؟

در دی‌ماه سال ۱۳۹۲ دولت وقت تصویب‌نامه‌ای داشت به‌نام برنامه بهینه‌سازی پایش، حفظ، بهره‌برداری و مدیریت جنگل‌های کشور. مطابق این مصوبه تلویحاً قطع درختان سالم سرپا در طرح‌های جنگلداری شمال کشور ممنوع شد؛ زیرا در ماده ۶ آن شرایطی به شرح زیر برای بهره‌برداری تعیین شده بود:
ماده ۶. سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور موظف است اجرای طرح‌های جنگلداری در شمال کشور را به‌نحوی برنامه‌ریزی و مدیریت کند که چوب حاصل از بهره‌برداری جنگل، صرفاً از درختان آسیب‌دیده (شکسته، افتاده، ریشه‌کن، آفت‌زده) و عملیات پرورشی تأمین شود.
این ماده ابهاماتی هم داشت چون درختان شکسته یا آفت‌زده مفهومی کش‌دار بوده و دامنه وسیعی را در بر گرفته و می‌گیرد؛ مضافاً بخشنامه سازمان متولی درختان توخالی را هم بر این موارد افزود که به قول معروف گل بود به سبزه نیز آراسته شد!

البته اجرای ماده ۶ دو-سه سالی بیشتر دوام نداشت؛ چون موج توقف فعالیت طرح‌های جنگلداری شمال کشور آن‌چنان فراگیر شده بود که علاوه‌بر کنشگران محیط‌زیستی، وزیر جهاد‌کشاورزی و رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست، بخشی از مدیران و دست‌اندرکاران سازمان متولی جنگل را هم در برمی‌گرفت!
این موج در برنامه ششم توسعه ادامه یافت. در ماده ۳۸ این قانون هرگونه بهره‌برداری چوبی از سال سوم اجرای برنامه ممنوع شد؛ اما سازمان متولی در اقدامی عجولانه و بدون توجه به هشدارهای کارشناسی از درون و بیرون سازمان نسبت به توقف فعالیت طرح‌های جنگلداری در همان سال اول اجرای برنامه اقدام کرد که عوارض بسیاری به بار آورد که هنوز هم ادامه دارد و تنها یک مورد آن این روزها به رسانه‌ها کشیده شده است.
طرفه اینکه سازمان منابع‌طبیعی حتی جسارت اجرای تبصره‌های ماده ۳۸ را هم نداشت؛ آنجا که آمده است: «بهره‌‌برداری چوبی در طرح‌های جنگلداری طی سال‌های اول تا سوم اجرای قانون برنامه توسعه صرفاً از درختان شکسته، افتاده و ریشه‌کن در چارچوب قوانین و مقررات مربوطه خواهد بود».
یا در بندی دیگر: «بهره‌برداری از درختان ریشه‌کن، شکسته، افتاده، خشک سرپا و آفت‌زده غیرقابل‌احیا تا پیش از تصویب طرح جایگزین و حداکثر تا پایان سال سوم برنامه صرفاً با مجوز سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور مجاز است و پس از تصویب طرح جایگزین صرفاً براساس این طرح و با مجوز سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور خواهد بود».

و با آنکه بخشنامه شد که درختانی که مسیر جاده را مسدود کرده یا به‌طور تجمعی شکسته‌ا-فتاده شده‌اند، علامت‌گذاری و حجم‌یابی شوند و به فروش برسند، اما این اقدام هم نصفه‌نیمه رها شد. تا اینکه برنامه هفتم توسعه از راه رسید و این بار همان مضمون در ماده ۳۶ این برنامه تکرار شد. «هرگونه بهره‌برداری چوبی از جنگل و برداشت درختان جنگلی ممنوع است». «تبصره ۱- برداشت درختان ریشه‌کن، شکسته و افتاده تجمعی ناشی از بروز عوامل طبیعی (طوفان، سیل، برف سنگین، لغزش و رانش وسیع) و آفت‌زده غیرقابل احیای جنگل‌ها (خارج از مدیریت شهرداری‌ها) و همچنین درختان خطرساز در حاشیه جاده‌های جنگلی و پارک‌های جنگلی صرفاً توسط سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری کشور با ‌تأیید رئیس سازمان مزبور انجام می‌گیرد».
این روزها سرپرست سازمان متولی احتمالاً با جلب حمایت بعضی از مراکز سیاستگذار خارج از سازمان با ابلاغ بخشنامه جدیدی پرونده برداشت درختان شکسته-افتاده را به جریان انداخت که با واکنش یکسان طرفین سابقاً مخالف با هم، یعنی طرفداران و مخالفان توقف فعالیت طرح‌های جنگلداری، روبه‌رو شد.

طرفداران توقف فعالیت طرح‌های جنگلداری این اقدام را بی‌توجهی به قانون و حتی خیانت دانسته و آن را به نفوذ صاحبان صنایع چوب مرتبط می‌دانند و مخالفان توقف فعالیت طرح‌های جنگلداری این اقدام را در شرایط فقدان طرح و نبود مجری مشخص نادرست و زیانبار می‌دانند.
متأسفانه سازمان منابع‌طبیعی که در سال ۱۳۹۶ با عجله بسیار فعالیت ۵۰۰ طرح مدیریت جنگل را تعطیل کرده، هنوز پس از گذشت هفت سال حتی نتوانسته یک طرح جنگلداری جایگزین را تهیه و اجرا کند و این درحالی‌است که مهلت قانونی او برای طرح جایگزین سه سال بوده است! یکی از دلایل این تأخیر ابهام در سیاستگذاری است که در دستورالعمل تهیه طرح هم جریان یافته و دیگری تولید داده‌های غیرلازم و زمانبر برای تهیه طرح جنگلداری است.
و سرانجام و طبق معمول در پایان به این پرسش باید پاسخ گفت که چه باید کرد؟ در این ارتباط ضمن توصیه به خودداری از افراط و تفریط پیشنهادات زیر ارائه می‌شود:
۱- شورای علمی-فنی سازمان منابع‌طبیعی با بهره‌گیری از ذخیره دانش و تجربه موجود در کشور شامل دانشگاهیان، پژوهشگران و کارشناسان تقویت شود.
۲- ابهامات دستورالعمل تهیه طرح مدیریت پایدار جنگل برطرف و در تدوین و نهایی کردن طرح‌های در دست تهیه تسریع شود.
۳- ضوابط مربوط به باقی ماندن درختان خشکه‌دار و شکسته افتاده در جنگل از نظر تعداد و حجم در هکتار، مرحله پوسیدگی، محل افتادن درخت در جنگل و … با دقت و به تفکیک نوع جنگل‌ها تعیین و به گروه‌های کاری در جنگل آموزش داده شود.
۴- بدون داشتن طرح جنگلداری و بدون امکان نظارت مستمر از هرگونه برداشت درختان شکسته-افتاده خودداری شود.
۵- زمینه به‌کارگیری دانش‌آموخته‌گان جوان علوم جنگل در تهیه طرح‌های جنگلداری نوین و در کنار تیم‌های تهیه طرح کنونی فراهم شود.
۶- برای بیان مشکلات مشاوران و گروه‌های تهیه طرح و همچنین تبادل تجربه بین آنان، جلسات هم‌اندیشی دوره‌ای برگزار شود.
۷- فعالیت‌های موجود در سازمان منابع‌طبیعی به جامعه اطلاع‌رسانی شود و امکان نظارت انجمن‌های علمی و سازمان‌های مردم‌نهاد بر تهیه و اجرای طرح‌ها فراهم شود.

 

سازمان منابع‌طبیعی و رسالت فراموش‌شده حفظ و احیا

| باریس مجنونیان، استاد دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران |

به‌نظر من کسانی که این‌گونه طرح‌های موردی را در رابطه با جنگل ارائه می‌دهند، نه دلشان به حال جنگل می‌سوزد و نه از کارکردهای جنگل خبر دارند. آنها عمدتاً نمایندگان صنایعی هستند که جنگل برایشان معدنی است که می‌توان مواد موجود در آن را استخراج کرد. جنگل کارکردهای عدیده برای انسان و محیط‌زیست انسانی دارد که یکی از آنها برداشت چوب است؛ البته اگر جنگل مورد نظر ظرفیت و قابلیت آن را دارا باشد. زمانی که از قابلیت صحبت می‌کنیم،‌ یعنی اگر جنگل به‌اندازه و یا بیش‌ازحد ظرفیت اکولوژیک خود چوب سرپا داشته باشد. اگر جنگلی کمتر از ظرفیت اکولوژیک خود چوب سرپا دارد و باز هم اصرار کنیم برداشت چوب از آن انجام شود، مشابه این است که ما در مدیریت خود تصمیم گرفته‌ایم به اصل سرمایه‌مان دست برده و آن را کاهش دهیم. همچنان که مشخص است ادامه این رویه نه‌تنها در جنگل بلکه در هر نظام اقتصادی و تولیدی نتیجه‌ای جز ورشکستگی و از بین بردن نظام تولیدی نخواهد داشت.

موجودی سرپای هر جنگلی بنا به ظرفیت اکولوژی آن متغیر است. جنگل‌های هیرکانی با شرایط اکولوژیک منحصربه‌فرد و غنی خود دارای ظرفیت تولیدی بالا و یک سرمایه ملی بی‌نظیر هستند و موجودی سرپا اپتیمال خیلی بالایی در حدود ۳۰۰ تا ۶۰۰ مترمکعب در هکتار دارند. این ارقام می‌توانند راهنمای خوبی برای ما جهت دخالت‌ در برداشت از جنگل باشند. بااین‌حال، متأسفانه در طول یک سده گذشته برداشت‌های سنگینی در این جنگل‌ها انجام گرفته و عملاً شرایط به‌گونه‌ای‌است که در جنگل‌های هیرکانی شمال کشور، دیگر جنگلی نداریم که موجودی سرپای آن به‌اندازه ظرفیت اکولوژیک آن باشد.

بنابراین، وظیفه سازمان منابع‌طبیعی است که به‌جای طرح و برنامه‌های برداشت از این کالبد تضعیف‌شده، برای یک فعالیت اصولی برای حفظ و احیای آنها تا رسیدن به موجودی در هکتار اپتیمال در هر واحد اکولوژیک اقدام کند. این اقدام بدون تهیه و تنظیم طرح‌های جنگلداری آن‌هم با جزئیات کامل که در آن اهداف کوتاه‌مدت ۱۰ساله، میان‌مدت ۳۰-۵۰ ساله و بلندمدت ۸۰ – ۱۶۰ ساله مشخص شده است،‌ امکانپذیر نخواهد بود. متأسفانه به‌نظر می‌رسد سازمان منابع‌طبیعی رسالت خود در مورد تهیه طرح‌های جنگلداری را که دلیل اصلی ایجاد این تشکیلات در گذشته بوده است، به‌کلی فراموش کرده و در مقابل دست به اقدامات موردی و مضر به‌ حال جنگل می‌زند. تهیه و ارائه طرح خروج چوب‌های افتاده را می‌توان یکی از این موارد دانست. بدون داشتن یک طرح جنگلداری حفظ و احیا،‌ آن‌هم مطابق آنچه چند سطر بالا به آن اشاره کردم،‌ اقدام برای برداشت چوب‌های افتاده باعث ورود افرادی غیر از جنگلبان‌ها به جنگل‌ها می‌شود. وضعیتی که مطمئن نیستم که عمل برداشت به همان درختان افتاده محدود بماند. به امید ایرانی سرسبز

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *