به‌بهانه برگزاری سومین جشنواره بین‌المللی چندرسانه‌ای میراث فرهنگی در شیراز

دلم شکسته‌تر از شیشه‌های شهر شماست





دلم شکسته‌تر از شیشه‌های شهر شماست

۲۲ آبان ۱۴۰۳، ۱۷:۳۱

هنگامی که سهیل محمودی در افتتاحیه سومین جشنواره چندرسانه‌ای میراث فرهنگی در سالن حافظ شهر شیراز شعر خواند، فکرش را هم نمی‌کردم که از فردای آن روز، با قدم زدن در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر و بازدید از بزرگترین سایت‌های میراثی کشور، ناخودآگاه آن شعر را زمزمه کنم و بیت اولش ورد زبانم شود: «دلم شکسته‌تر از شیشه‌های شهر شماست، شکسته باد کسی کاین‌چنین‌مان می‌خواست»

 

برگزاری جشنواره در کنار محاسنی که داشت مانند تولید آثار مربوط به میراث ایرانی، تجلیل از برخی چهره‌‌های فرهنگی و یادآوری اهمیت میراث برای نسل جوان، یک آوردگاه رسانه‌ای خوب برای اهالی قلم در حوزه میراث‌فرهنگی و گردشگری کشور محسوب می‌شد که وضعیت حفاظت از آثار میراثی را نه در خبرها، بلکه از نزدیک و به‌صورت میدانی ببینند و پای درد دل مردمان شیراز و فعالان میراثی شهر بنشینند.

 

حال شیراز خوب نیست. این را می‌شود از غبارهای نشسته بر رخ اماکن تاریخی و صدای گرفته مردمانش فهمید. کسی از مسئولان تشکر نمی‌کند، کسی نمی‌گوید خدا پدرشان را بیامرزد برای مرمت فلان سایت تاریخی و کسی برای مثال نمی‌گوید «اخیراً اینجا درست شده». افعال سازنده همگی منفی است: «پول نمی‌دهند»، «توجه نمی‌کنند»، «گوش نمی‌کنند»، «بازسازی نمی‌کنند»، «دعوت نمی‌کنند»، «قدردانی نمی‌کنند» و بالعکس افعال تخریب همگی مثبت‌اند: «تخریب می‌کنند»، «جاهای دیگر هزینه می‌کنند» و امثالهم.

 

روزی که در بافت تاریخی شیراز قدم می‌زدم و از مسجد نصیرالملک، خانه تریاکچی، ارگ، بازار و مسجد وکیل و دیگر اماکن بازدید می‌کردم، چیزی که بیش از همه خودنمایی می‌کرد، آن تَرَک‌های بلند روی دیوار‌های به‌جامانده از دوره زندیان بود و یک صدا بیش از هر صدای دیگری شنیده می‌شد: «مراقب باشید (این سقف یا دیوار) فرو نریزد، اینجا هنوز تعمیر نشده.» و اطراف پر بود از سنگ‌ها و آجرهایی که به‌گفته راهنمای گردشگری همراه، بیش از شش ماه است که به‌بهانه کمبود بودجه فکری به‌حالشان نمی‌شود.

 

شیشه‌های شکسته‌ شهر که در شعر سهیل محمودی بود، در دل خانه‌های سنتی شیراز هم دیده می‌شد؛ شیشه‌های رنگی که می‌تواند دنیا را به ایران بکشاند تا فقط عکسی یادگاری با آن را سوغات ببرند، حالا یکی در میان در خانه زینت‌الملک، مسجد نصیرالملک و ارگ کریم خان، شکسته است و رها. آنقدر رها که اگر عکس‌های قدیمی از وضعیت سالم آن را ندیده‌ بودم، باور می‌کردم که از ابتدا و به‌عمد اینگونه ساخته شده است.

 

جالب اینجاست که دل مسئولان هم به‌نوعی پر است. از صحبت‌های دکتر «عسگری چاوردی»، مدیر پایگاه میراث جهانی تخت‌جمشید، متوجه می‌شوم که همه‌چیز در ظاهر پرطمطراق است و در باطن خالی. از سرریز بودجه تخت‌جمشید به خزانه اداره میراث استان فارس گرفته تا کشاورزی در زمین‌های اطراف مهمترین شناسنامه باستانی ایران و عدم وجود مرمت‌کاران حرفه‌ای و متخصص برای مرمت سنگ‌های چندهزارساله‌ای که با همه بلاهای تاریخی که بر سرش آمده، امروز برای حفاظت در اختیار مسئولان کشور قرار دارد و گویی متولیان امر برنامه‌ای بلندمدت و مشخص برای مسئولیتشان ندارند.

حال شیراز و میراث فرهنگی و باستانی‌اش که بیشترشان به‌واسطه ثبت ملی و جهانی دیگر فقط متعلق به مردم شهر نیست، ناخوش است

بله، حال شیراز و میراث فرهنگی و باستانی‌اش که بیشترشان به‌واسطه ثبت ملی و جهانی دیگر فقط متعلق به مردم شهر نیست، ناخوش است و این‌ تنها بخشی از شیرازگردی‌ای بود که پس از چندسال،‌ این‌بار در این چند‌روز برگزاری سومین جشنواره چندرسانه‌ای میراث‌فرهنگی ممکن شد.

 

جشنواره فرصتی بود تا این ناخوشی را به قصد حال خوش نشان دهد. البته نشان داد، اما از نظر اهالی رسانه جای کار بیشتری هم داشت؛ چراکه اگر هدف از برگزاری این جشنواره‌ها، صرفاً گردهمایی چندروزه و جایزه دادن و تقدیر و تشکر باشد، که خب خیلی هم خوب است. اما اگر آن‌طورکه بیان شده، واقعاً بخواهیم شهر را درگیر کنیم و جشنواره را به یک آوردگاه میراثی همگانی تبدیل کنیم، لازم است این شکستگی‌های واقعی را در آثار تولیدی هم بازتاب دهیم تا بلکه درمانش پیدا شود.

 

حفظ و توسعه میراث فرهنگی که هم دبیر جشنواره و هم دیگر مسئولان وزارتخانه و استان فارس به آن اشاره کردند، میسر نمی‌شود جز با نگاه همه‌جانبه و استفاده از پتانسیل‌های مردمی. بسیاری از فعالان میراث که در کوچه‌های شیراز دکان داشتند و یا با خرید خانه‌‌های تاریخی برای احیا و حفظ آن میراث گامی برداشته‌اند، می‌گویند که نه از برگزاری جشنواره خبر داشتند و نه از آنها دعوت شده است. گویی نه خانی آمده و نه خانی رفته و رد این را می‌شود در اطلاع‌رسانی ضعیف مسئولان استانی پیدا کرد. موزه و مترو رایگان شد، اما مردم به‌کار خودشان مشغول بودند.

 

ما نمی‌گوییم از همه دعوت شود و یا بخواهیم ظرفیت جشنواره را با شیراز و تاریخی که دارد مقایسه کنیم، اما از مسئولان امر توقع می‌رود در برگزاری جشنواره سال آینده که در استان خوزستان است، پیش از برنامه‌ریزی، با فعالان کوچه و خیابان‌ و کسانی که در دل کار هستند و حرف‌هایی برای شنیدن دارند، مشورت کنند و به صحبت‌های مسئولان استانی اکتفا نکنند تا جشنواره با نزدیک‌ترین فاصله مردمی برگزار شود و آثار تولیدی، همه‌گیرتر و معرف‌تر باشند.

 

نکته حائز اهمیت دیگر، نسبت آثار تولیدی در جشنواره با بحث ایران‌هراسی است که هم وزیر محترم بارها از آن گفته و هم معاون میراث‌فرهنگی کشور در سخنان خود در این جشنواره به آن اشاره کرده است. مگر غیر این است که مخاطب ایران‌هراسی، مردم کشورهای دیگر با زبان‌های دیگر هستند و نه ما ایرانی‌ها. حالا باید بررسی کرد که چند درصد از آثار تولیدی ما نه‌تنها در این جشنواره که به‌صورت کلی، به زبان‌های خارجی و برای مخاطب خارجی است.

 

امیدواریم همان‌طورکه دبیر جشنواره، آقای «تابش»، در نشست خبری پیش از سفر به شیراز در پاسخ به سؤال ما گفت، شاهد بخش بین‌الملل واقعی در چهارمین جشنواره چندرسانه‌ای میراث‌فرهنگی در خوزستان باشیم: «توجه به تولید آثار از ایران به زبان خارجی، باید به کارویژه وزارتخانه میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی تبدیل شود و دبیرخانه جشنواره در بخش بین‌الملل رصد سالیانه کند و از فعالان هنری که از ایران محتوا ساخته‌اند، ایران‌دوستان و حتی استادان دانشگاه در کرسی‌های شرق‌شناسی‌ و ایران‌شناسی در سراسر جهان که مشتاق به تولید هرگونه محتوا برای ایران هستنند، دعوت کنند که در جهت مبحث ایران‌هراسی گام‌های مشخصی در جشنواره سال آینده برداشته شود.»

 

و پایان‌ این نوشته را گره می‌زنم با بخش دیگری از همان شعر «کرامت آبی» سهیل محمودی که می‌‌گوید: «بیا که از همه‌ دشت‌ها سؤال کنیم، کدام قله چنین سرفراز و پا برجاست؟»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن