نقد امیر عابدین پور بر فیلم من دیه گو مارادونا هستم بمناسبت ورودش به شبکه نمایش خانگی دست خدا همراه با دیه گو مارادونا
۲۹ آذر ۱۳۹۴، ۱۳:۲۹
نقد امیر عابدین پور بر فیلم من دیه گو مارادونا هستم بمناسبت ورودش به شبکه نمایش خانگی
دست خدا همراه با دیه گو مارادونا
تو میدونی من از چیه مارادونا خوشم میآد؟ از اینکه تو زندگیش هیچوقت واقعیت و رویا براش مرز نداشت، وقتی بازی میکرد با همه وجودش بازی میکرد، پرواز میکرد، بازی نمیکرد، وقتی معتاد شد یه کوه کوکائین میریخت جلوش د بکش همه چیزو تا تهش میرفت، خودشو لوس نمیکرد… همهاش برای این بود که واقعیت و رویا براش مرز نداشت، اگه هم داشت اون نمیتونست مرزشونو تشخیص بده… این چند سطر بعنوان خلاصه هفتمین فیلم بلند داستانی بهرام توکل در مقام کارگردان آمده است. این فیلم که من دیه گو مارادونا هستم نام دارد در سی و سومین جشنواره فیلم فجر با استقبال بسیار خوبی مواجه گردید و نهایتا توانست در 11 رشته نامزد دریافت سیمرغ گردد که سه سیمرغ و یک دیپلم افتخار را به خود اختصاص داد. بهرام توکلی که دیپلم افتخار بهترین کارگردانی را به واسطه فیلم من دیه گو مارادونا هستم به دست آورد، قبلا نیز به مناسبت ساخت فیلم هایش جوایز گوناگون داخلی و خارجی را به خانه برده بود. توکلی که متولد 1355 است و فوق لیسانس فیلمنامه نویسی دارد، فیلمنامه تمام آثارش را خود به تحریر در آورده، آثاری همچون: پابرهنه در بهشت، پرسه در مه، اینجا بدون من، آسمان زرد کم عمق و بیگانه. این کارگردان که در تمامی فیلم هایش ردپایی از پرداخت به حالات روانی انسان و یا بیماران روحی دیده می شود، توانسه با این چند فیلم به جمع معدود کارگردانان جوان کاربلد و آینده دار سینمای ایران اضافه شود.
من دیه گو مارادونا هستم داستان یک اختلاف خانوادگی میان دو خواهر، یکی از طبقه بالای شهر و دیگری از پایین شهر می باشد که از دریچه ذهن پسر یکی از خواهر ها که نویسنده است، روایت می شود. پسر نویسنده داستانی را متعلق به دوست نویسنده دیگرش به نام خود چاپ کرده و حالا با تهدید از سوی دوست اش بایستی فورا داستانی از خود را به او واگذار کند تا اون نیز آن را به نام خود به چاپ رساند، پس تصمیم می گیرد که داستان واقعی دعوای بین خانواده خود و خاله اش را به دوست اش واگذار کند…
از همین خلاصه داستان فیلم پیداست که با روایتی پیچیده و نا متعارف روبرو هستیم. روایت فیلم به شکلی غیرخطی و روایت در روایت به پیش می رود. شاه پیرنگ به خوبی گسترش یافته و خرده پیرنگ های دیگر را به وسیله پل های مناسب به خود مرتبط می سازد.می توان گفت فیلمنامه من دیه گو مارادونا هستم به خوبی توانسته با در کنار هم گذاردن عناصر روایی و دراماتیک کشمکش هایی کوچک و متعدد را به وجود آورد و این کشمکش ها نیز توانسته اند به درستی کنشی یک پارچه و کلیتی معنی دار را خلق نمایند. از این بابت فیلمنامه به موفقیت قابل توصیفی دست پیدا کرده است. قصه ی آدم هایی که همگی دچار توهمی عمیق اند. کارکتر هایی که اتفاقا به درستی و تا سرحد ممکن اکثرا با پرداختی مناسب به مخاطب شناسانده می شوند. فیلمنامه دارای سه رکن اصلی و موثر در روند ساختمان کلی روایت است، یعنی هم مقدمه چینی، هم گسترش داستانی و هم پایان بندی را در خود دارد. درست است که شاید به سبک فیلمنامه های کلاسیک به پیش نمی رود و یا به اتمام نمی رسد، اما فیلمنامه فضا و دنیایی را خلق می کند که این روند داستانی و پایان بندی برای این فضا و در دل این محیط قابل درک و مناسب است. ذاتا هم سینما و درام این شکلی اند، یعنی منطق و باور پذیری فیلم باید بر اساس دنیایی ارزیابی شود که خود فیلم خلق می نماید و نه دنیای خارج از فیلم. من دیه گو مارادونا هستم فیلمی است که به خوبی از این الگو پیروی کرده و توانسته شاکله و ساختار روایی مناسبی را با دنیای خود پیوند دهد. آدم های فیلمنامه در دو قشر بالای شهری و پایین شهری به مخاطب معرفی می شوند، هر دو قشر از یکدیگر ناراحت اند و تصور می کنند که آن یکی موجب برهم خوردن آرامش شان است. اما در روند داستان این مهم قابل ادراک است گرچه دو خانواده به لحاظ مالی و طبقه اجتماعی با یکدیگر تفاوت هایی از زمین به آسمان دارند، منتها به لحاظ روحی و فردی به شدت شبیه به یکدیگراند تا جایی که گویی اصلا آینه ی هم هستند. چه دو مادر خانواده ها که با هم خواهراند و گرچه یکی خود را روشنفکرتر از دیگری می نماید اما در تفکر تفاوتی با دیگری ندارد و چه بچه هایشان که همگی در خانواده آن یکی مانندی برای خود دارند.فیلمنامه تلاش می کند که در فضایی انتزاعی و آبستره روایت خود را به پیش ببرد و به خوبی توانسته این فضا را خالق باشد. من دیگو مارادونا هستم فیلم پر دیالوگی است، آن هم از جنس دیالوگ های پینگ پنگی که به درستی برای این کشمکش ها و کارکتر ها طراحی شده اند.
یکی از نقاط قوت فیلمنامه همین دیالوگ ها هستند که از پس یکدیگر به مشابهه یه رگبار می آیند و گاهی دیالوگ تازه دیالوگ پیشین را نیمه تمام گذاشته و خود را منعقد می کند. لحظاتی فضای دیالکتیکی فیلمنامه یادآوری است از آثار ابزورد دراماتیکی همچون نمایشنامه های در انتظار گودو و کرگدن.شاید بتوان به این فیلم عنوان ابزورد را اطلاق نمود، زیرا توانسته خود را به دنیا و مفهوم ابزوردیسم نزدیک نماید بر خلاف فیلم ها و کارگردانانی در سینمای ایران که این ادعا را برای خود محفوظ دارند و به هیچ وجه نمی توانند فضای ابزورد را در آثار خود خلق نمایند، نمومه اش برخی از آثار عبدالرضا کاهانی.
من دیه گو مارادونا هستم علاوه بر فیلمنامه قابل قبول، در کارگردانی نیز بسیار خوب عمل کرده است. از بازی های بی نظیر بازیگرانش گرفته تا کارگردانی درست،به جا و حساب شده کارگردانش.در این فیلم که بازیگرانی همچون: گلاب آدینه، سعید آقاخانی، جمشید هاشمپور، بابک حمیدیان، صابر ابر، ویشکا آسایش، هومن سیدی، پانته آ پناهیها، مهسا علافر، علی استادی و سارا بهرامی نقش آفرینی کرده اند، به خوبی می توان فضای صمیمانه و پرانرژی آنان را درک کرد. یعنی کاملا مشخص است که بازیگران از حضور یکدیگر انرژی فراوانی گرفته و به گروه بازیگران مثال زدنی ای تبدبل شده اند. این فیلم شاید یکی از بهترین کارهای موفق گروه بازیگران در سینمای ایران باشد، یعنی تمامی بازیگران به خوبی از عهده نقش خود بر آمده اند، از این بابت من دیه گو مارادونا هستم یادآور فیلم درباره الی است.بازی درخشان هومن سیدی که بخاطرش سیمرغ بلورین بهترین نقش مکمل مرد را نیز از سی و سومین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد و یا نقش آفرینی بی نقص ویشکا آسایش در قالب آدمی به اصطلاح روشنفکر و پرمدعا با شرایط رفتاری و روحی غیر قابل تحمل به اضافه هنرنمایی تمام عیار بابک حمیدیان در نقش یک عقب افتاده، همگی و همگی تا سال ها در ذهن مخاطبان سینمای ایران باقی خواهند ماند.یکی دیگر از نقاط مهم و موفق فیلم کارگردانی بهرام توکلی است که علاوه به هدایت بازیگرانش توانسته تمامی عناصر فیلم را به کلیتی معنادار و یک پارچه بدل کند. میزانسن های مناسب، حرکات معنا دار دوربین،تدوین پویا،دکور و صدا،نورها و موسیقی همگی توانسته اند به خوبی در اختیار کلیت فیلم درآیند و به خوش ساختی آن کمک شایانی رسانند. به هر شکل فیلم من دیه گو مارادونا هستم هجویه ای است بر زندگی اجتماعی امروز ما در ایران و تحلیلی مظحکه گونه بر رفتار طبقه های مختلف جامعه. من دیه گو مارادونا هستم فیلم متوسط و امیدوار کننده است که دوباره دیدنش خالی از لطف نیست.
منتقد و سینماگر
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
زمین که حرف میزند باید گوش داد
مواجهه با پوچی و زندان بصری در جامعهای فروپاشیده
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
نگاهی به فیلمهای جشنواره کن ۲۰۲۶ و حضور دوباره «اصغر فرهادی» در این جشنواره
فرهادی در قلب پاریس
زندگی و دیگر هیچ…
آیا زندگی زیباست؟
دراما در زمینِ سوخته
سینمای ایران و لکنت در روایت بحرانهای اقلیمی
نگاهی به گیشه سینما در روزهای نوروز و جنگ
پرده های کم فروغ در سایه بمب و انفجار
با همه دلخوریها
سینماگران پای کارِ ایران
چطور طرح جدید مجلس برای صیانت از فضای مجازی مرز میان تنظیمگری و کنترل را از بین میبرد؟
به نام صیانت، به کام محدودگران
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید