نگاهی به جریان هنر نمایش در سوریه پس از جنگ





نگاهی به جریان هنر نمایش در سوریه پس از جنگ

۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ۲۱:۴۵

تخریب بخشی از آمفی‌تئاتر تاریخی پالمیرا در سوریه توسط گروه تروریستی داعش، یکی از تصاویر نمادین تاریخ معاصر هنرهای نمایشی است؛ محلی که در سال ۲۰۱۵ شاهد اجرای اعدام‌های مزدوران سیاه‌پوش خلافت بود. بنایی متعلق به دوران رم باستان در بیابان شام. تئاتری ناتمام که در دوران امپراتوری رم، تحت فرمانروایی سپتیموس سوروس، در قرن دوم بنا شد، اما هیچ‌کس انتظار نداشت روزگاری به مکان اجرای نمایش خون‌ریزی و شقاوت بدل شود. در سال‌هایی که تصاویر ویرانی حلب، حمص و دمشق جهان را درنوردیده بود، کمتر کسی از خود می‌پرسید بر سر تئاتر سوریه چه آمده است. در روایت‌های رسانه‌ای جنگ، معمولاً بیشتر از شمار کشته‌ها، آوارگان، ویرانی شهرها و بحران‌های سیاسی سخن گفته می‌شود و «هنر» در بهترین حالت به حاشیه می‌رود. اما درست در همان سال‌هایی که سوریه یکی از خونین‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر خود را می‌گذراند، چراغ برخی سالن‌های تئاتر همچنان روشن ماند.

جنگ داخلی سوریه که از سال ۲۰۱۱ آغاز شد، تقریباً تمام ابعاد زندگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار داد. با این حال تئاتر، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، به حیات خود ادامه داد؛ هرچند این حیات بیش از آنکه نشانه رونق باشد، تلاشی برای بقا در شرایطی استثنایی بود. امروز که بیش از یک دهه از آغاز جنگ گذشته، تئاتر سوریه به صحنه‌ای تبدیل شده که هم زخم‌های جنگ را بر تن دارد و هم نشانه‌های بازسازی را.

تئاتر در سایه جنگ

در سال‌های نخست درگیری، رفتن به تئاتر دیگر یک فعالیت فرهنگی معمول نبود. بازیگران، کارگردانان، تکنسین‌ها و حتی تماشاگران، برای رسیدن به سالن‌های نمایش باید از میان ایست‌های بازرسی، خیابان‌های ناامن و مناطقی عبور می‌کردند که هر لحظه امکان حمله یا انفجار در آن وجود داشت. شرایط تا آنجا دشوار بود که بسیاری از اجراها ناچار شدند ساعت آغاز خود را تغییر دهند تا مخاطبان پیش از تاریکی هوا به خانه بازگردند. قطع مداوم برق، کمبود سوخت و اختلال در حمل‌ونقل نیز به بخشی از واقعیت روزمره تولید تئاتر تبدیل شده بود. در چنین فضایی، هر اجرا بیش از آنکه یک رویداد هنری باشد، نوعی مقاومت فرهنگی محسوب می‌شد.

با وجود این دشواری‌ها، نهادهای رسمی تئاتر در دمشق تعطیل نشدند. اداره کل تئاتر و موسیقی، تئاتر کودک و عروسکی و مؤسسه عالی هنرهای نمایشی به فعالیت خود ادامه دادند. پروژه‌های فارغ‌التحصیلی دانشجویان همچنان اجرا می‌شد و برخی سالن‌ها میزبان نمایش‌های تازه بودند. در واقع، تئاتر سوریه حتی در سخت‌ترین سال‌های جنگ، کاملاً خاموش نشد.

بهای بسیار سنگین بقا

ادامه فعالیت البته هزینه‌های سنگینی داشت. برخی هنرمندان جان خود را از دست دادند و تعدادی از دانشجویان و فعالان تئاتر در حملات خمپاره‌ای زخمی شدند. اما شاید بزرگ‌ترین آسیب، مهاجرت گسترده نیروهای حرفه‌ای بود. کارگردانان، بازیگران و نمایشنامه‌نویسان بسیاری سوریه را ترک کردند. کسانی هم که ماندند، اغلب با دستمزدهایی ناچیز و امکاناتی محدود کار می‌کردند. نتیجه آن بود که بخشی از حافظه حرفه‌ای تئاتر سوریه از کشور خارج شد و شکافی جدی میان نسل‌های مختلف تئاتری به وجود آمد. با این حال، همین خلأ فرصتی برای ظهور نسل تازه‌ای از هنرمندان فراهم کرد؛ جوانانی که در شرایط عادی شاید هرگز امکان حضور در مرکز صحنه را پیدا نمی‌کردند، در سال‌های جنگ به چهره‌های جدید تئاتر سوریه تبدیل شدند.

انزوا از صحنه جهانی

جنگ تنها سالن‌ها را تهدید نکرد، ارتباط تئاتر سوریه با جهان را نیز محدود کرد. کاهش بودجه‌های فرهنگی، دشواری سفر و محدودیت‌های ناشی از وضعیت سیاسی سوریه باعث شد حضور هنرمندان این کشور در جشنواره‌های بین‌المللی به حداقل برسد. در نتیجه، تئاتر سوریه برای سال‌ها از گفت‌وگوی هنری با جهان عرب و صحنه بین‌المللی فاصله گرفت. هرچند برخی آثار توانستند با تلاش‌های شخصی به جشنواره‌هایی چون قرطاج یا جشنواره تئاتر عربی راه پیدا کنند و جوایزی نیز به دست آورند، اما این حضورها بیشتر استثنا بودند تا قاعده.

از روایت جنگ تا فرار از آن

شاید مهم‌ترین تحول تئاتر سوریه در سطح محتوا رخ داده باشد. در سال‌های نخست، بسیاری از نمایش‌ها مستقیماً به جنگ، خشونت، مرگ و فروپاشی اجتماعی می‌پرداختند. صحنه به مکانی برای بازتاب تجربه‌ای جمعی تبدیل شده بود؛ تجربه‌ای که میلیون‌ها سوری آن را زندگی می‌کردند. اما از حدود سال ۲۰۱۸ به بعد، تغییری محسوس رخ داد. جنگ به‌تدریج از مرکز روایت‌ها کنار رفت. نمایشنامه‌نویسان و کارگردانان به سراغ موضوعات دیگری رفتند؛ روابط خانوادگی، عشق، تنهایی، مسائل روانی و حتی آثار سرگرم‌کننده.

این تغییر تنها یک انتخاب زیبایی‌شناختی نبود. جامعه‌ای که سال‌ها با جنگ زندگی کرده بود، دیگر نمی‌خواست هر شب روی صحنه نیز همان کابوس را تماشا کند. به بیان دیگر، تئاتر سوریه به مرحله‌ای رسید که برای بقا ناچار بود از جنگ فاصله بگیرد.

تئاتر مستقل و نفس تازه صحنه

در کنار ساختار رسمی، گروه‌های مستقل نقش مهمی در زنده نگه داشتن تئاتر سوریه ایفا کردند. این گروه‌ها اغلب با بودجه‌های محدود و حمایت نهادهای فرهنگی منطقه‌ای و بین‌المللی فعالیت می‌کردند. بسیاری از تجربه‌های خلاقانه و نوآورانه این سال‌ها نه در نهادهای دولتی، بلکه در همین فضاهای مستقل شکل گرفت. آن‌ها به سراغ موضوعاتی رفتند که کمتر در تئاتر رسمی دیده می‌شد و در مواردی حتی مجبور بودند اجراهای خود را خارج از سالن‌های رسمی برگزار کنند. با این حال، تئاتر مستقل نیز از مشکلات ساختاری رنج می‌برد؛ کمبود منابع مالی، دشواری دریافت مجوز و نبود ارتباط مؤثر با نهادهای دولتی از جمله مهم‌ترین چالش‌های آن بود. مأمون الخطیب، کارگردان تئاتر و استاد مؤسسه عالی هنرهای نمایشی سوریه، وضعیت کنونی تئاتر سوریه را «مرگ بالینی» توصیف می‌کند. به اعتقاد او، بی‌توجهی به هنر، کاهش جایگاه تئاتر در نگاه جامعه و کم‌ارزش شدن فرهنگ، از مهم‌ترین دلایل این وضعیت هستند.

به گفته الخطیب، عوامل متعددی در افول تئاتر سوریه نقش داشته‌اند؛ از فروپاشی زیرساخت‌های فرهنگی و عقب‌نشینی دولت از نقش خود در تولید فرهنگی گرفته تا مهاجرت کارگردانان، بازیگران و نمایشنامه‌نویسان برجسته، به‌ویژه هنرمندانی که دارای نگاه مستقل و تجربه‌گرا بوده‌اند.

تئاتر در تبعید

شاید مهم‌ترین بخش تئاتر سوریه پس از ۲۰۱۱ اصلاً در داخل سوریه شکل نگرفته باشد. مهاجرت گسترده هنرمندان باعث شد مراکزی چون برلین، پاریس، بیروت، بروکسل و استانبول به پایگاه‌های تازه تولید تئاتر سوری تبدیل شوند. بسیاری از مهم‌ترین آثار سال‌های اخیر توسط هنرمندانی خلق شده‌اند که تجربه جنگ، مهاجرت و تبعید را به موضوع اصلی کار خود بدل کرده‌اند. در این آثار، سوریه نه صرفاً یک جغرافیا، که حافظه‌ای زخمی است؛ وطنی که همواره در ذهن حضور دارد، اما دسترسی مستقیم به آن دیگر ممکن نیست. به همین دلیل، تئاتر تبعید به یکی از مهم‌ترین جریان‌های هنر معاصر سوریه بدل شده است.

در انتظار بودم (While I Was Waiting)

نوشته محمد العطار (Mohammad Al Attar) و کارگردانی عمر ابوسعده (Omar Abusaada)، شاید مشهورترین اثر تئاتر سوری در تبعید باشد. این نمایش سال ۲۰۱۶ در بروکسل افتتاح شد و سپس در آوینیون، آتن، زوریخ و شهرهای مختلف اروپا نیز به صحنه رفت. به گزارش یورونیوز، اجرا داستان جوانی را روایت می‌کند که پس از ضرب‌وشتم در یک ایست بازرسی در دمشق به کما می‌رود و اطرافیانش کنار تخت او با گذشته و حال خود مواجه می‌شوند. محمد العطار در این باره توضیح می‌دهد: «کما استعاره‌ای برای سوریه امروز است؛ منطقه‌ای خاکستری میان زندگی و مرگ، میان تسلیم شدن و ادامه دادن برای بقا. تئاتر ابزار مقاومت ماست؛ مقاومت در برابر ناامیدی و افسردگی.»

بازگشت دانتون (The Return of Danton)

نمایشی نوشته مضر الحجی (Mudar Alhaggi)، اهل سوریه، به کارگردانی عمر العریان (Omar Elerian)، کارگردان، نویسنده و دراماتورژ ایتالیایی‌ـ‌فلسطینی؛ احتمالاً مهم‌ترین اثر نظری و روشنفکرانه تئاتر سوریه در تبعید. ماجرا از این قرار است که گروهی از بازیگران سوری مقیم آلمان مشغول تمرین «مرگ دانتون» نوشته گئورگ بوشنر هستند، اما فضای تمرین کم‌کم تبدیل می‌شود به بحث درباره انقلاب سوریه، شکست‌ها، امیدها و نقش هنرمند در تبعید. اجرایی با مضامینی چون: انقلاب چیست؟ چه زمانی یک انقلاب تمام می‌شود؟ و ده سال بعد از انقلاب سوریه، آیا هنوز می‌توان داستان آن را روایت کرد؟

صحنه هنوز زنده است

امروز تئاتر سوریه نه شباهت چندانی به دوران پیش از ۲۰۱۱ دارد و نه می‌توان آن را هنری شکست‌خورده دانست. جنگ زیرساخت‌ها را فرسوده کرده، بخشی از هنرمندان را پراکنده ساخته و اقتصاد فرهنگ را تضعیف کرده است. اما در مقابل، تجربه‌های تازه‌ای نیز شکل گرفته‌اند؛ از تئاتر مستقل گرفته تا تئاتر مهاجرت و روایت‌های جدیدی که از دل ویرانی سر برآورده‌اند. شاید مهم‌ترین ویژگی تئاتر سوریه در این سال‌ها نه نوآوری فرمی یا موفقیت‌های بین‌المللی، بلکه خودِ ادامه یافتن باشد. در کشوری که جنگ بسیاری از نهادهای اجتماعی را از هم پاشید، تئاتر توانست به حیات خود ادامه دهد؛ زخمی و پراکنده و دگرگون‌شده، اما همچنان زنده.

الخطیب همچنین به کاهش علاقه عمومی به تئاتر اشاره می‌کند و معتقد است در شرایطی که امنیت، معیشت و تأمین نیازهای اولیه به اولویت اصلی مردم تبدیل شده، ارتباط جامعه با تئاتر به‌تدریج تضعیف شده است. به باور او، تئاتر سوریه برای خروج از وضعیت کنونی به مجموعه‌ای از اقدامات فوری نیاز دارد؛ اقداماتی که می‌تواند زمینه احیای دوباره این هنر و بازگشت آن به جایگاه پیشینش را فراهم کند.

او نخستین گام را تدوین یک راهبرد فرهنگی ملی می‌داند؛ راهبردی که تئاتر را نه صرفاً ابزاری برای سرگرمی یا مناسبت‌های رسمی، بلکه وسیله‌ای برای آگاهی‌بخشی عمومی و توسعه اجتماعی تلقی کند. الخطیب همچنین خواستار ایجاد صندوق‌های مستقل حمایت از تولیدات نمایشی است؛ صندوق‌هایی که از مداخله سیاسی و سانسور در امان باشند و بتوانند از نمایشنامه‌های تازه و استعدادهای نوظهور حمایت کنند. مهم‌ترین خواسته الخطیب اما تضمین آزادی بیان برای هنرمندان است؛ امکانی که به آنان اجازه دهد بدون ترس و سانسور، واقعیت‌های جامعه را نقد و بازنمایی کنند.

از سانسور تا مشارکت فرهنگی

به گفته الخطیب، هنرمندان تئاتر سوریه دهه‌ها با بی‌توجهی و محدودیت‌های دولتی دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. او معتقد است دولت باید از جایگاه ناظر و سانسورگر فاصله بگیرد و به شریک فرهنگی هنرمندان تبدیل شود. از نگاه او، تئاتر نباید به‌عنوان تهدیدی سیاسی دیده شود، بلکه باید فضایی برای تفکر انتقادی و گفت‌وگوی اجتماعی باشد. به همین دلیل، حمایت مالی شفاف از تولیدات نمایشی، به‌ویژه در خارج از دمشق، ضروری است. الخطیب می‌گوید حتی اگر در ظاهر برخی آزادی‌ها وجود داشته باشد، خودسانسوری و ترس جمعی همچنان بر فضای تئاتر حاکم است. از نظر او، سانسور تنها حذف واژه‌ها و جملات از متن نمایشنامه نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از محدودیت‌های روانی و ساختاری است که افق تخیل و جسارت هنری را محدود می‌کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *