روایت کسبه «بازارچه جنت» از ماه‌های پس از آتش‌سوزی

بازارچه جنت؛ گمشده در میان وعده‌ها

غرفه‌داران می‌گویند وعده وام، جبران خسارت و ساخت محل جدید هنوز به نتیجه نرسیده و زندگی بسیاری از آن‌ها در بلاتکلیفی مانده است





بازارچه جنت؛ گمشده در میان وعده‌ها

۸ خرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۵۱

نزدیک به چهار ماه از آتش‌سوزی «بازارچه جنت» تهران گذشته و کسبه‌ای که در عرض بیست دقیقه حاصل یک‌عمر زحمتشان سوخت، هر روز مقابل شورای شهر، شهرداری و «شرکت ساماندهی» تجمع می‌کنند تا شاید وعده‌های وام و جبران خسارت به نتیجه برسد. یکی از غرفه‌دارها می‌گوید: «با ازدست‌دادن غرفه‌ام راحت‌تر کنار آمدم تا اتفاقات بعدش» و دیگری تکرار می‌کند: «ما فقط داریم می‌دوییم». در هفته‌ها و ماه‌های پس از آتش‌سوزی، زمان برای بازماندگان این حادثه مدام کش آمده و وعده‌های بی‌سرانجام ناامیدی‌شان را بزرگ‌تر کرده است.

روز سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت حوالی ساعت ۱۲ ظهر عده‌ای از کسبه بازارچه جنت جلوی بازارچه جمع شده‌اند تا مدارک لازم برای وام یک میلیاردتومانی «بنیاد علوی» را که به آنها وعده داده شده بود، تحویل بدهند. پسر جوانی به همراه مادرش آمده. «فعلاً در حال انجام کاغذبازی‌های این وام هستیم؛ ولی نمی‌دانیم چه خواهد شد و کی وام را می‌دهند.» زن دیگری که سن و سالی ازش گذشته می‌گوید: «خیلی سنگ جلوی پای ما انداخته‌اند. حالا هم برای این وام گفته‌اند سنت بالای ۶۰ سال نباید باشد، چک برگشتی نباید داشته باشی. مردها هم باید کارت پایان خدمت داشته باشند.» زن دیگری با او مشغول گفت‌وگو می‌شود و می‌پرسد: «من متولد ۱۳۳۸ هستم. یعنی قبول نمی‌کنند؟» فرد دیگری از اعتراضشان در سه هفته قبل می‌گوید: «جلوی شورای شهر دو سه ساعت نشستیم. هر کاری هم که کردند، نیروی انتظامی و نیروی ضدشورش هم که آمد ما بلند نشدیم. در خیابان بهشت در اوج شلوغی نشسته بودیم. تا شاید کسی به ما اهمیت دهد.» به زن کناری‌اش می‌گوید: «می‌خواستم به آنها بگویم با ازدست‌دادن غرفه‌ام راحت‌تر کنار آمدم تا اتفاقات بعدش. ازبس‌که ما را اذیت می‌کنند و کاری پیش نمی‌برند. دائم امروزوفردا می‌کنند.»

فقط کافی است کنار آنها بایستی تا دردهایشان را بشنوی. کلافه شده‌اند. نزدیک به چهار ماه است که از شهرداری به شورای شهر و از آنجا به شرکت ساماندهی مشاغل و صنایع تهران در رفت‌وآمد هستند. سرمایه‌شان در چند دقیقه از بین رفته است و بیکار شده‌اند. دنبال راهی هستند که دوباره بتوانند کسب‌وکارشان را شروع کنند؛ اما دائم با وعده‌های توخالی مواجه می‌شوند.

هر روز کارمان این شده که اعتراض کنیم

زن دیگری به همراه دخترش آمده. هر دو در بازارچه جنت غرفه داشتند. زن حدود یک سالی می‌شد که اینجا لباس بچگانه می‌فروخت و دخترش از پنج سال پیش در این بازارچه غرفه لباس‌های مجلسی داشت. «محلی که در سیمون بلیوار پیشنهاد داده‌اند زمینی بایر و بزرگ است که در کنار استخر کاظمی واقع شده. در حال حاضر هنوز چیزی در آنجا ساخته نشده که ما امیدوار بشویم. تابه‌حال حتی یک قران هم به ما نداده‌اند. فقط کارهایشان را رسانه‌ای می‌کنند.» دخترش می‌گوید: «چند وقت پیش بنیاد علوی گفته بود که غرفه‌های ۱ تا ۵۰ برای تحویل مدارک برای وام اقدام کنند. دو هفته گذشت و اتفاقی نیفتاد؛ به همین دلیل جلوی شورای شهر اعتصاب کردیم. همان روز اعتصاب نماینده‌های بنیاد علوی را به بازارچه جنت فرستادند تا اقدامات لازم را انجام دهند. اما چهار ماه است که خبری نیست. این وام هم معلوم نیست که چه می‌شود.» این مادر می‌گوید: «ما هر روز کارمان این شده که اعتراض کنیم و تجمع کنیم. یا جلوی ساماندهی یا شورای شهر.» دخترش این بار ناامیدانه ادامه می‌دهد: «ما فقط داریم می‌دوییم. جلوی بازارچه اعتراض کردیم. دم شورای شهر چند بار تجمع کردیم. در شهرداری اعتراض کردیم. به همه قرض داریم. وقتی پول نداریم چه‌طور می‌خواهیم دوباره سرمایه بخریم؟ آن هم در روزهایی که جنگ شده و هیچ‌چیز معلوم نیست.»

حاصل یک‌عمر زحمت

«قبل از اینکه به بازارچه جنت بیایم، پنج سال فروش آنلاین داشتم. یک سالی شده بود که غرفه‌ای در بازارچه گرفته بودم. این سرمایه‌ای که از دست دادم، حاصل شش سال زحمتم بود.» این را زن جوان دیگری می‌گوید. «اینجا کسانی بودند که از بیست سال پیش مغازه داشتند، از زمانی که حالت چادری داشته و هنوز به این شکل سازه‌ای نبود. سرمایه آن‌ها خیلی بیشتر بود و تمام زندگی‌شان از بین رفت.» خسارتی که به این زن وارد شد حدود دو و نیم میلیارد تومان بوده است. «به دلیل اینکه برق‌کشی غرفه‌ها مشکل داشت و کپسول‌های آتش‌نشانی هم به‌موقع شارژ نمی‌شد؛ ما خودمان هم نمی‌توانستیم غرفه‌ها را بیمه کنیم. چون مأمور بیمه از این موارد ایراد می‌گرفت. به این مسائل اصلاً توجهی نمی‌کردند.»

از روز حادثه می‌گوید: «حوالی ساعت ۱۰ و نیم صبح رسیدم که سقف غرفه ریخته بود. در عرض بیست دقیقه همه چیز سوخت. آن‌قدر سریع این اتفاق افتاد که قطعاً نمی‌تواند یک اتصال برق ساده و کوچک بوده باشد. آتش‌نشانی هم دیر رسید. ابتدا با دو وانت کوچک آمد. تا زمانی که ماشین‌های بزرگ را فرستادند، دیگر خیلی دیر شده بود و فقط در این حد توانستند آتش را کنترل کنند که به سمت نیایش‌مال نرود. فقط نگاه می‌کردم و مشخص بود که دیگر هیچ راه نجاتی برای غرفه‌ها نیست. رنگ دودهایی که موقع آتش‌گرفتن می‌دیدیم به نظر طبیعی نبود. هیچ‌وقت هم کارشناسی برای ما نیاوردند که تشخیص کاملی بدهد و علت را اعلام کند.» او ادامه می‌دهد: «مدت‌ها بود که این زمین را شهرداری می‌خواست و چند سال پیش هم گفته بودند اینجا را خالی کنید. کسبه اینجا هم گفته بودند ما بیست سال است که اینجاییم، کجا برویم؟ اما شهرداری می‌خواست اینجا را هم تبدیل به چیزی شبیه به نیایش‌مال کند. در غرفه‌های ما، بیشترین اجاره، صد میلیون تومان بود؛ اما اجاره‌ها در نیایش‌مال از صد میلیون تومان شروع می‌شود. حالا فکر کنید این زمین پنج هزار مترمربع چه سودی خواهد داد اگر چندین طبقه ساخته شود. احتمالاً با خود فکر کرده‌اند اگر ما بخواهیم به سیصد غرفه‌ای که وجود داشت خسارت هم بدهیم که هنوز چیزی ندادند، باز هم صرفه خواهد داشت اگر ما را به‌نوعی از اینجا بیرون کنند.» از او در مورد گذران زندگی‌اش طی این مدت پرسیدیم. «در این مدت نتوانسته‌ام کارم را دوباره شروع کنم؛ چون سرمایه‌ای نداشتم. به ما گفته بودند فعلاً جایی موقت به شما می‌دهیم و از بازار جنس امانی بگیرید. ولی از چهاردهم بهمن تا الان همه‌مان بیکار بوده‌ایم. بعضی از افراد که آشنا یا پشتیبانی داشتند، برایشان مغازه گرفته‌اند؛ اما تعدادشان ۱۰ نفر هم نمی‌شود. کسی به ما کمکی نکرده که جایی مغازه‌ای بگیریم.» او ادامه می‌دهد: «این چند وقت زبان درس می‌دادم؛ ولی پولش فقط در حدی‌ست که زنده بمانم. البته من با مادرم زندگی می‌کنم و مسئولیت فرد دیگری بر عهده‌ام نیست. خیلی از کسبه سرپرست خانوار هستند. این چند وقت مادرم هم همه پس‌اندازش را خرج کرد و تمام شد. گفتیم شاید بتوانیم از بازار جنس امانی بگیریم ولی نشد. هنوز بدهی جنس‌هایی که سوخته، بر دوش من است. بعضی‌ها کوتاه آمده‌اند؛ ولی بعضی‌های دیگر پولشان را می‌خواهند.»

رفتند که رفتند و هیچ خبری نشد

این زن جوان از مسیری که طی این سه ماه برای پیگیری از دولت طی کرده‌اند، می‌گوید: «ما پنج نفر را به‌عنوان نماینده انتخاب کردیم تا حرف ما را به مسئولان برسانند. آقای زاکانی هم همان اول آمدند و کلی وعده‌ووعید دادند و ما هم کلی خوشحال شدیم. ولی رفتند که رفتند و هیچ خبری نشد. بعد، از طرف بنیاد علوی آمدند و گفتند به شما کمک می‌کنیم. گفتند که حالا عید شده و جنگ هم شده و شما درآمدی ندارید، یک وام معیشتی به شما می‌دهیم. آن را هم ندادند. بعد گفتند که ما اینجا را برایتان درست می‌کنیم؛ اما دوباره دروغ بود و هیچ کاری نکردند. دفعه بعد گفتند سیمون بلیوار را به شما می‌دهیم. اما حالا که سه ماه و نیم از واقعه می‌گذرد آنجا هم چیزی نساخته‌اند. اگر می‌خواستند از این سازه‌های آماده آنجا بزنند خیلی طول نمی‌کشید. فقط وعده می‌دهند.» او ادامه می‌دهد: «تا ما صدایمان درمی‌آید و تجمع می‌کنیم، دم بازار یا شورای شهر یا شهرداری، می‌بینیم یک غلتک برای سیمون بلیوار اجاره می‌کنند و مثلاً وانمود می‌کنند کار شروع شده. ما که می‌رویم و اعتراض‌ها می‌خوابد، همه چیز متوقف می‌شود. هر بار که اعتراض می‌کنیم، فقط یک ماشین اجاره می‌کنند و عکس می‌گیرند که نشان بدهند کاری در حال انجام است. بعد از مدت کوتاهی، دوباره هیچ خبری نیست.»

سه ماه است فقط وعده می‌دهند

زن دیگری که پیرتر از بقیه است از وعده‌هایی که به آنها داده شده می‌گوید: «شهرداری قرار بود یک وام ۳۰۰ میلیون‌تومانی به ما بدهد و ۳۰۰ میلیون تومان هم قرض‌الحسنه که هیچ‌کدام را ندادند. قول‌هایی که قبلاً داده بودند هم عملی نشد. گفته بودند بنیاد علوی یک میلیارد تومان به شما می‌دهد. یک میلیارد تومان هم خود شهرداری قرار بود وام بدهد، ولی هیچ‌کدام را تا الان نداده‌اند. ما جلوی شورای شهر تجمع کردیم و روز بعد گفتند برای تحویل مدارک وام بنیاد علوی بیایید. قرار بود تا یکشنبه ۲۷ اردیبهشت واریز شود؛ اما هنوز نشده.» او ادامه می‌دهد: «در کانال‌ها و رسانه‌ها گزارش می‌گذارند که ما یک میلیارد تومان وام بنیاد علوی را داده‌ایم یا در حال پرداخت هستیم. اما هنوز در واقعیت واریز نشده است. سه ماه است فقط وعده می‌دهند و ما چیزی نمی‌بینیم.» رد وعده‌ها در اخبار هم پیداست. ۲۰ اردیبهشت، «مجتبی اقوامی‌پناه» مدیرعامل شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل شهر تهران، از نهایی‌شدن هماهنگی‌ها با بنیاد علوی برای پرداخت تسهیلات قرض‌الحسنه به اصناف بازارچه جنت خبر داده بود: «ثبت‌نام افراد باقی‌مانده آغاز شده و پرداخت‌ها پس از تکمیل پرونده‌ها از اواسط خردادماه انجام می‌شود. تاکنون ۱۲۰ نفر برای دریافت این تسهیلات ثبت‌نام کرده‌اند و حدود ۱۳۰ نفر دیگر نیز باقی مانده بودند.»

در گزارش دیگری به نقل از «تسنیم» در تاریخ ۲۲ اردیبهشت، آمده است: «شهرداری تهران وارد فاز حمایتی از کسبه خسارت‌دیده شد و اعلام کرد به هر یک از کسبه یک میلیارد تومان وام می‌دهد.»

همچنین در تاریخ ۲۶ اردیبهشت، «داود گودرزی»، معاون خدمات شهری شهرداری تهران، در مورد تأخیر در پرداخت وام گفته بود: «مسئله پرداخت وام به مردم به دلیل جنگ متوقف شده بود؛ اما اخیراً دوباره فعال شده و در حال حل نحوه پرداخت وام هستیم. پرداخت یک میلیارد وام به کسبه بازارچه جنت قطعی است و به هر روش ممکن این یک میلیارد را پرداخت می‌کنیم. در نحوه واگذاری مقداری ناهماهنگی پیش آمده بود که در حال حل آن هستیم.»

با این تورم، ۵۰ میلیون تومان پولی نیست

این زن سالخورده، بعد از نزدیک به چهار ماه از مبلغی می‌گوید که اخیراً واریز شده: «روز شنبه ۲۶ اردیبهشت شرکت ساماندهی ۵۰ میلیون تومان تحت عنوان هدیه به ما داد که البته قرار بود ۳۰۰ میلیون تومان معیشتی باشد. این ۵۰ تومان را آن‌قدر دیر دادند که ارزشش کم و کمتر شد.» او ادامه می‌دهد: «امور بانوان که حدود ۴۰ نفر از کسبه را تحت پوشش دارد، همان هفته اول آتش‌سوزی به هرکدام از سرپرست خانوارهای تحت پوشش خود، ۵۰ میلیون تومان معیشتی و دو تا بن ۵ میلیون‌تومانی داد. کل کسبه ۲۶۵ نفر هستند. شهرداری و دیگر ارگان‌ها، آن موقع قبل از عید چیزی به بقیه ما ندادند. الان مثلاً به ما ۵۰ میلیون داده‌اند، درحالی‌که قبل از جنگ و قبل از عید، ارزش پول خیلی فرق داشت. الان با این تورم، ۵۰ میلیون دیگر پولی نیست. فقط برای اینکه ما را ساکت کنند این پول را پرداختند؛ ولی این هم نوعی توهین به ماست؛ اینکه بعد از سه ماه و نیم، فقط ۵۰ میلیون داده‌اند که بگویند کاری کرده‌اند. اما گفتیم اعتراضی نکنیم شاید همین ۵۰ تومان هم برای ۱۰ نفر کرایه‌خانه را تأمین کند. گفتیم مدارا کنیم تا ببینیم این وام چه می‌شود که آن هم فعلاً خبری نیست.»

فقط زمین را صاف کرده‌اند

در تاریخ ۲۶ اردیبهشت داود گودرزی، معاون شهری شهرداری اعلام کرد: «زمینی در محله سیمون بلیوار را آماده کردیم و پیمانکارش معلوم شده و از امروز (۲۶ اردیبهشت) کار ساخت آن آغاز می‌شود.» اما این غرفه‌دار می‌گوید: «فعلاً فقط زمینش را صاف کرده‌اند و با گچ خط‌کشی شده است. آقای گودرزی گفته بود شرکت ساماندهی نباید ساخت آن محل را به پیمانکار بدهد. اما آنها دنبال پیمانکاری بودند که با حداقل هزینه آنجا را بسازد. مثل‌اینکه تا به الان کسی قبول نکرده است. شهرداری می‌خواهد با حداقل هزینه کار را انجام دهد و پیمانکاری قبول نمی‌کند.» او ادامه می‌دهد: «چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت نماینده کسبه با آقای گودرزی جلسه‌ای داشتند که او دستور داد دراسرع‌وقت وام بنیاد علوی پرداخت شود. حتی گفت که ساخت زمین سیمون بلیوار را نیز خود ساماندهی باید برعهده بگیرد و با تمام امکانات گرمایش، سرمایش، سرویس بهداشتی و رعایت اصول ایمنی آنجا را بسازد و منتظر پیمانکار نباشد. اما طی این چند روز از کسبه که خانه‌شان به آن محل نزدیک است دائم می‌روند و عکس می‌گیرند و می‌بینند ساخت هنوز شروع نشده.»

مشکلات ما مدام شدیدتر می‌شود

این زن غرفه‌دار که گذر سالیان دراز بر چهره‌اش مشخص است از رنج این روزها می‌گوید: «لااقل من آب‌باریکه‌ای دارم؛ مستمری همسرم که البته خیلی هم ناچیز است. اما ۸۰ درصد غرفه‌دارها تنها درآمدشان همین بازارچه بود. به این فکر می‌کنم من که این حداقل را دارم، این‌قدر سختی کشیده‌ام، بقیه چه از سر گذرانده‌اند؟ بعضی‌ها مجبور شدند خانه‌هایشان را تخلیه کنند. بعضی رفتند خانه مادر یا اقوامشان تا شاید بتوانند بعداً خانه‌ای پیدا کنند. بعد هم این اتفاق هم‌زمان شد با جنگ و تورم و گرانی اجاره‌خانه‌ها و همه چیز را بدتر کرد. یعنی مشکلات ما مدام شدیدتر و شدیدتر شد. اغلب غرفه‌دارها هم جوان یا زنان سرپرست خانوار هستند. فقط حدود ۱۵ درصدشان بازنشسته‌هایی هستند که برای اینکه در خانه نمانند، آمده‌اند و یک غرفه اجاره کرده‌اند؛ وگرنه ۸۰ تا ۸۵ درصد آنجا کسانی هستند که تنها منبع درآمدشان همان جا بود.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

بوم‌گردی در بحران هویت

بوم‌گردی در بحران هویت